| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
10
|
53
|
86/12/17 (01:35)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/9/5 (05:53)
|
|
||
|
|
2
|
21
|
89/5/18 (03:40)
|
|
||
|
|
12
|
180
|
89/3/6 (21:57)
|
|
||
|
|
0
|
46
|
88/12/19 (13:23)
|
|
||
|
|
0
|
23
|
88/10/6 (02:37)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
88/3/9 (09:51)
|
|
||
|
|
0
|
22
|
88/1/26 (13:14)
|
|
||
|
|
2
|
48
|
87/11/14 (09:52)
|
|
||
|
|
2
|
11
|
86/10/28 (15:26)
|
|
||
|
|
2
|
39
|
86/6/25 (18:34)
|
|
||
|
|
1
|
75
|
86/5/30 (17:42)
|
|
||
|
|
1
|
26
|
86/5/15 (01:53)
|
|
||
|
|
1
|
15
|
86/4/14 (02:33)
|
|
||
|
|
3
|
51
|
86/4/13 (01:31)
|
|
||
|
|
0
|
19
|
86/1/22 (08:55)
|
|
||
|
|
3
|
48
|
86/1/13 (21:24)
|
|
||
|
|
0
|
66
|
85/12/13 (15:09)
|
|
||
|
|
2
|
37
|
85/12/10 (22:40)
|
|
||
|
|
0
|
41
|
85/10/30 (11:23)
|
|
استان هابیل و قابیل كه در قصه های اسلامی ما هست و خود قران به اینها میگوید "قصه" مملو از حقیقت است (اگر قصه های مشابه را به عنوان وقایع تاریخی بگیریم , بی مفهوم و بی نتیجه است اما اگر به عنوان حقایق سمبولیك بگیریم مملو از اسرار علمی انسان شناسی و تاریخ شناسی است )
قابیل و هابیل كی هستند ؟ فرزندان ادم . پس وقتی داستان هابیل و قابیل گفته می شود داستان آغاز تاریخ بشریت را می خواهد به صورت رمزی و سمبولیك (همانطوریكه آلبر كامو در داستان اوران میگوید ) بگوید .
دو تا پرسوناژ هستند :هابیل و قابیل . آدم دو دخترش را نامزد این دو پسرش میكند اما قابیل نامزد برادرش را زیباتر میبیند و در او طمع میبندد و به خاطر همین قابیل عصیان میكند اینها اولین دو انسانی هستند كه روی زمین تاریخ بشریت را آغاز مینمایند . آدم سمبول نوع انسان است اما اینها سمبول شروع تاریخ بشری هستند هابیل می گوید من به حقی كه برایم انتخاب شده قانعم اما قابیل میگوید كه نه . من باید حق تو را بگیرم . جنگ این دو تا به شكل عصیان و تجاوز قابیل به هابیل كه میخواهد نامزدش را از دستش بگیرد شروع میشود . شكایت پیش ادم میبرند . ادم میگوید : شما هر كدام یك قربانی انتخاب كنید و خداوند قربانی هركدام را پذیرفت دیگری تمكین كند . هر دو قبول كردند . هابیل بهترین شتر سرخ موی شیر مست گله اش را كه از همه گرانقیمت تر است انتخاب می كند و به قربانگاه میآورد . قابیل میرود یك دسته گندم پوسیده ی زرد ی گرفته ی بیمار را كه به درد هیچكس نمی خورده بر میدارد و به قربانگاه می اورد خود به خود قربانی هابیل قبول میشود و قابیل ناكام میماند .
قابیل كه از این كار نتیجه نمیگیرد باز تجاوزش را تعقیب میكند و در بیابان برادرش را فریب میدهد و هابیل را میكشد و این اولین خونی است كه در تاریخ بشریت به وسیله انسان ریخته شده . اولین برادر كشی است كه در نوع انسان شروع شده .
این داستان میخواهد بگوید كه چگونه وحدت بشری كه همه از یك نوع و آن نوع ادم بود - و مساوی بودند (همه ی افراد بشر برادر بودند ) به تضاد منجر شد و دو تا برادر تبدیل شدند به دو تا دشمن . یعنی وحدت انسانی تبدیل شد به تفرقه ی انسانی - به خصومت انسانی . چگونه و چه عاملی باعث شد كه اولین خون در نوع انسان ریخته شد و چه عاملی باعث شد كه وحدت و سازش بشری و برابری بشری تبدیل به تفرقه و جنگ تاریخی در طول تاریخ و نوع انسان شد ؟ یعنی چگونه جامعه نصف شد . جامعه بشری كه یك "ما" داشت چگونه تبدیل به دو "من" شد و دو قطب متضاد با یكدیگر درگیر شدند به طوریكه یكی قاتل دیگری و نابود كننده ی دیگری است؟ و اولین تجاوز عاملش چیست ؟
پدر و مادر یكی است - مذهب یكی است محیط یكی است . اما یكی قاتل و جنایتكار در می اید برای تجاوز به خاطر هوسش . و یكی مظهر انسانیت - صلح و ایمان - كه در راه ایمانش بهترین و عزیز ترین چیزش را قربانی میكند . ما در اینجا میبینیم كه عامل اختلاف چیست . تنها عاملی كه در یكی بوده و در دیگری نبوده مساله شغلشان است . یكی كشاورز است (قابیل ) به دلیل اینكه رفته گندم اورده و دیگری دامدار است (هابیل ) به خاطر اینكه رفته شتر اورده .
پس هابیل نماینده ی مرحله ای از تاریخ بشریت است كه دران مرحله زندگی انسان بر اساس طبیعت و صید ماهی و اهلی كردن حیوانت بوده , یعنی منبع تولید, طبیعت بوده و قابیل نماینده ی دوره ای از تاریخ است كه منبع تولید انحصاری میشود و مالكیت فردی و شخصی و انحصار طلبی به وجود می اید .
قابیل نماینده ی دوره ای است كه یك قطعه از زمین خدا را محصور میكند و نام خودش را بر ان منبع تولید میگذارد و بعد دیگران را به استثمار و به بردگی میكشد و مجبور میكند كه برای خوردن نانشان برای او كار كنند .یعنی در منبع تولیدی و اقتصادی او كار كنند .
ولی هابیل نماینده ی مرحله ای از تاریخ بشری است كه سفره ی باز طبیعت در اختیار همه ی انسانهاست و دریا و جنگل و طبیعت در انحصار هیچكس نیست . تولید در اختیار همه است . انسانها همه در ان دوره , هابیلی هستند و فرد پرستی و شخص پرستی و مال من و مال تو هنوز در انسانها نیست . پس كاملا روشن است كه اولین برادر كشی از دوره ای شروع میشود كه انسان وارد مرحله ی انحصار طلبی فردی میشود و وحدت انسانی تبدیل به تفرقه ی انسانی میشود
اگر نوشته هایم را به طور كامل و با حوصله می خواندید پی به حقایق توحید و انسان شناسی می بردید و از حكمت این داستانها استفاده میكردید .
ولی اگر دنبال كشف این موضوع هستید كه پدر آدم چه كسی بوده و پدر بزرگ و جد آدم كه بوده و چه شكلی بوده .بحث دیگری است ولی اگر می خواهید از حقایق ارزشمند موجود در این داستانها استفاده كنید و به درك معنای توحید نائل بشوید انگاه دینی را كه از آعاز تاریخ بشریت به نام دین آدم یا دین انسان یا دین اسلام بوده در این داستانها بجویید و مطالعه كنید و ببینید كه سنت الهی چیست و چگونه با زبان تمثیل و حكایت و اشاره ما را به درك معنای عظیم توحید رهنمون می شود .
توجه كنید كه اسلام تاریخش را باآدم شروع كرده و گفته كه ادم دو پسر داشت كه بر سر نامزدشان دعوایشان شد و یكی زد دیگری را كشت !
خوب حالا فكر كنید كه این داستان اصلا چرا در قران آمده و چه ارزشی داشته كه اسلام تاریخش را با ان شروع بكند ؟
بعضیها میگویند لابد به این خاطر كه می خواسته بدی قتل نفس را نشان بدهد . !!
ولی برخی هم میگویند چنین نیست و لازم نیست كه اغاز تاریخ بشریت را كه یك قتل نفس در ان اتفاق افتاده است اینهمه اهمیت بدهد
مساله ی مهمتر اینست :
قابیل و هابیل مذهبشان یكی است- همان كه ادم اورده است - پدرشان یكی است - آدم است - مادرشان یكی است همان حوا است - در یك خانواده بزرگ شدند - محیطشان هم فرق نداشته كه یكی بگوید آن در یك دانشگاه درس خوانده , و این در دانشگاه دیگریدرس خوانده و استادهای این , جور دیگری بوده اند , یا آن روزنامه های دیگری می خوانده تلویزیون تماشا میكرده روضه می خوانده اصلا هیچ چیز نبوده - اختلاف محیط نبود. یك تربیت - یك ذات یك دین - یك پدر و یك مادر , دو انسان متضاد با هم درست میكند , چرا ؟ چه عاملی در ایندو با هم فرق دارد ؟ كه یكی انسان كش و دیگری مظهر انسانیت است ؟
بقیه مطلب را هم در بحثهای ارسالی قبلیم نوشته ام ....
....................................
امابه خاطر داشته باشید كه تنها چیزی كه نمیتوان از این حقایق قرانی و این داستانها استنباط كرد این است كه آیا پدر حضرت ادم ارتباطی با میمون داشته یا نه ؟؟!
به هیچ وجه اطلاعاتی در باره ی پدر آدم در این داستانها داده نشده است ! و صد البته كه ضرورتی هم به ترسیم شجره ی آدم نبوده چون هدف قران هدایت انسان به سمت فضایل اخلاقی و انسانی و اجتماعی است نه تدریس تخصصی بیولوژی و فیزیك و مكانیك و كوانتوم و شیمی و ریاضی و هندسه وجبر و....
بهتر است بدانید كه زبان متون مذهبی , زبان نمودها و سمبولها و اشاره ها و رموز است . در كتاب آسمانی قران ویژگی خلقت انسان اینطور تصریح شده كه انسان را مثل گیاه از زمین رویاندیم .
علم هم كه در پیكر انسان برخلاف پیكر حیوان , آثار گیاهی پیدا كرده .
انچه از قران و تفسیر علامه طباطبایی بر می اید چنین است كه تكوین انسان ارتباطی با تكوین حیوان ندارد ودر واقع طبق متون مذهبی ما اینطور برداشت می شود كه انسان حیوان نیست .
ولی این مسئله كه انسان تكامل یافته از حیوان است یا اینكه سیر تكاملی مجزا از حیوان دارد چه كمكی به زندگی شما میكند ؟؟!!
اگر به دخالت شعور و قدرتی بر جهان هستی قائل هستید كه این شعور, هدایتگر تكوین و تكامل انسان است پس آنگاه چه فرقی دارد كه انسان تكامل یافته از حیوان باشد یا نباشد . مسئله ی اصلی , وجود شعور حاكم بر تكوین و تكامل است نه نحوه و نوع آن تكامل .
در مورد نحوه ی تكامل و اینكه انسان حیوان است یا نیست هیچ ثبوت علمی و هیچ اصل علمی كه یقینا یكی از دو نظریه را تائید كند وجود ندارد . بنابراین مقایسه ی قران با نظریات علمی كه صحتشان تائید نشده هیچ مشكلی را حل نمیكند
از طولانی بودن مطلب قبلی عذر خواهی میكنم .
نتیجه این شد كه منفعت طلبی انسانها همواره در طول تاریخ باعث تحریف ادیان شده و هرجا كه اربابان دین (موبدها - خاخام ها - پاپها ...) در خدمت مالكان و صاحبان قدرت و سرمایه قرار گرفتند دین را هم به صورتی در آوردند كه منافع ان طبقه تامین شود و دین خدا كه توحید و برابری و وحدت انسان با انسان و انسان با جهان بود تحریف شد و مذهب شرك های چند طبقه ای و چند بعدی جایگزین برابری انسانها و فلسفه ی توحید می شد .
دین خدا : خدای واحد - جهان واحد - انسان واحد .
هیچ عاملی نباید دلیل برتری یك انسان به انسان دیگر باشد مگر تقوی و پرهیزكاری .
اسلام از نظر اصطلاح قرانی یك دین است كه از آغاز آدم یعنی از آغاز تاریخ بشریت همین دین بوده . ادیان وجود ندارد . یك دین در برابر ادیان است . وقتی كه ایرانیان از مسلمانان در زمان جنگ پرسیدند كه شما برای چه امده اید ؟ این مسلمان میگوید كه ما امده ایم شما را از پرستش یكدیگر به پرستش خداوند بخوانیم . معنای توحید را نگاه كنید : منظور تنها این نبوده كه خدا یكی است و دوتا نیست و سه تا نیست . مساله خیلی زنده - فعلی و همیشگی است .
این خدا یكی است و بیشتر نیست .خیلی دامنه دارد و خیلی مسولیت دارد كه در عبارت " از ذلت زمین و از پستی ادیان شما را به عزت اسلام می خوانیم " همه ی ادیان را در برابر اسلام میخواند .و اسلام دین ابراهیم است . دین ادم است یعنی دین انسان است . دین ادم یعنی چه ؟ یعنی دین انسان است . یعنی اگر این انحرافات تاریخی این توجیهات دروغین این ادیان ساختگی و این شرك پرستی نمی بود انسان به فطرت خود بردین توحید بود یعنی بر اسلام میبود . این نهضت با ابراهیم در تاریخ انحرافی بشر و در جامعه های قابیلی انسان اغاز شده , با محمد تكمیل شده اما با او پایان نپذیرفته . تكمیل شدن دین غیر از تمام شدن نهضت است . نهضت تاكی ؟ تا همیشه و تا وقتی كه قسط و حكمت و برابری و نظام هابیلی جانشین نظام قابیلی شود و توحید اجتماعی و فلسفی و اخلاقی را جانشین شرك اجتماعی و فلسفی و اخلاقی كردن و نابودی شرك ها به نفع دین انسان -دین آدم ودین اسلام .
ادامهی نهضت ابراهیم با پیغمبر اسلام از نظر ایدئولوژی دین تكمیل میشود اما از لحاظ اجتماعی تكامل و ادامه پیدا میكند و ادامه ی این نهضت همان تشیع است ...
تشیع ادامه ی اسلام است بعد از پیغمبر اسلام چگونه ادامه ای ؟ ادامه ی چه ؟
ادامه ی نهضت ابراهیم و مبارزه ی بین توحید(برابری و همدلی ) و شرك(نابرابری و برادر كشی ) .....
بشریت و جامعه اگر معنا ی توحید را بفهمد دیگر مساله ی زنا و دزدی و جنایت و امثال اینها مساله ای نیست كه اصلا مطرح بشود یعنی اصلا مسئله ای نیست كه در جامعه كشت بشود و رشد كند و بپرورد ....
نهضت ابراهیم كه بنیانگذار توحید و بنیانگذار این خانه است نهضت بشری است از اغاز انحراف تاریخ كه در قصه ی قابیل دیدیم و تا وقتی كه تاریخ به مسیر توحید برنگردد - نهضت توحید به این معنا در این ابعاد بزرگش ادامه خواهد یافت...
خوب . حقایق سمبولیك مربوط به داستان هابیل و قابیل را از جایی كه مانده بود ادامه میدهم .
ادامه ی بحث شماره ای ا :
پس تااینجا خواندیم كه یك برادر یعنی هابیل در دوره ی گله داری زندگی میكرده و یكی دیگر یعنی قابیل معرف دوره ی مالكیت خصوصی است چون مالكیت خصوصی در تاریخ بشر از وقتی شروع میشود كه انسان وارد دوره ی كشاورزی میشود . قبل از دوره ی كشاورزی انسان در دامن طبیعت بوده و دریا و جنگل و غیره در اختیار همه بوده و هیچكس حق دیگری را پایمال نمیكرده و حقوقی را منحصر به خود نمیكرده و هیچكس دیگری را از مواهب طبیعت محروم نمیكرده همه با هم برادر و برابر هم بر روی سفره ی خدا - طبیعت - غذا میخوردند و هركس می خواست كه شكار چرب تری بدست بیاورد باید قدرت بیشتری در شكار می داشته . قرق گاه وجود نداشته و مالكیت خصوصی و فردی و محرومیت دیگران وجود نداشته . برتری طلبی و حرص و آز وجود نداشته وقتی سفره در اختیار همه و مملو از خوراكی باشد اشخاص برای چنگ زدن به هم نمیپرند . انسان كم كم كه وارد دوره ی كشاورزی میشودچون زمین كشاورزی محدود بوده حالا قوی ها و زورمندها كه در دوره ی جنگل و دریا هركس برای خودش ازادانه صید میكرد و شكار میكرد برای اولین بار زورشان را به جای شكار بیشتر و صید بهتر , در محروم كردن دیگران به كار می اندازند : دور این تكه زمین كشاورزی محدود را خط میكشند و به خود اختصاص میدهند و دیگران را نمیگذارند كه از ان بهره برداری كنند . همه را خودشان تصاحب میكنند و به خود اختصاص میدهند . بنابراین رابطه ی انسانها دگرگون میشود . برای اولین بار رابطه ی دو برادری كه در روی زمین ازادانه در جنگل و دریا صید و شكار میكردند تبدیل می شود به رابطه ی دارنده و ندار - ارباب و نوكر - خواجه و برده - مالك و محروم . این اقا كه زورمند بوده و دور این تكه زمین را محصور كرده و به خودش اختصاص داد نمی تواند به اندازه ی همه ی زمینی كه به زور گرفته كار بكند, به نیروی كار احتیاج دارد دیگران انسانهای دیگر كه می خواهند كار كنند و نان بخورند زمین ندارند خود به خود رابطه ی این دو معین میشود : این برای خوردن نان می آید اسیر و اجیر آن میشود . آن برای تولید در زمینی كه به زور گرفته است احتیاج به نیروی كار او پیدا میكند: بردگی به وجد می اید . در تاریخ بشر برای اولین بار بردگی اینطور ایجاد میشود .بردگی كه ایجاد شد یعنی دو جور انسان ایجاد شد . انسان خواجه و انسان برده . انسان ارباب و انسان نوكر . انسانی كه دارد و انسانی كه ندارد . رابطه فرق میكند . در دوره ی زندگی عمومی و مشترك در روی زمین رابطه برادری و برابری بوده اما حالا رابطهی خصومت و تضاد بین دو انسان در یك جامعه است . این قبیله ی مشتركی كه همه با هم برابر در جامعه زندگی میكردند و كار میكردند تبدیل شده به جامعه ای كه دو قطب ضد هم دارد كه با هم مبارزه میكنند . قابیل نماینده ی دوره ای است كه بشر وارد مالكیت انحصار طلبی خصوصی شده و رابطه ی انسانها بر دشمنی و برادر كشی و پایمال كردن حق - اسیر كردن دیگران بهره كشی از اكثریت به نفع خود و هابیل نماینده ی دوره ی قبلی است كه انسان هنوز به این جنایت وارد نشده و به این مرحله پا نگذاشته و در دامن طبیعت اساس برادری و برابری بشر هنوز زنده بوده است . پس در طول تاریخ بشر یك دوره ی طلایی داریم كه در تمام داستان ها هست . دوره ای كه انسانها در زمین به طور برابر زندگی میكردند و دوره بعدی كه تولید كشاورزی اغاز میشود و انحصار طلبی و حرص و از و زراندوزی و استعمار و استثمار دیگری و بردگی و سرواژی و تضاد و توجیه های انحرافی حق و ظلم و جنایت و برادر كشی , رابطه ی انسانها می شود . قابیل نماینده ی این دوره ی انحصار طلبی فردی بشر است و هابیل نماینده ی دورهی برابری و برادری و وحدت بشری است .
از اینجا یك بحث خیلی عمیق فلسفی پیش می اید و ان اینكه قابیل را كه میبینیم آدمی است مذهبی . همین جنایتكار و برادر كش مذهبی است و به همان اندازه به خدا به توحید و معاد به فردا عقیده دارد كه هابیل اعتقاد دارد .اما سیستم و نظام اجتماعی كه به ان متصل است طوری است كه مذهب را وسیله ی توجیه منافع و هوسهای شخصی خود می نماید به مذهب تا وقتی معتقد است كه به منافع خودش تمام شود و وقتی كه میبیند خدا به نفع هابیل رای میدهد حكم خدا را پس میزند بنابراین قابیل و هابیل در طول دوره ی تاریخ نماینده ی دو طبقه می شوند : یك طبقه ی كشنده و گیرنده ی حق و غصب كننده ی حق و دیگری مظلوم و محروم كه تحت تسلط دیگری قرار دارد .
اینجا میبینیم كه جامعه یبشری كه یك جامعه ی واحد بود تبدیل شد به جامعه ی دوگانه . و از اینجاست كه میبینیم اسلام میگوید همه ی انسانها فطرتشان بر اساس توحید است . بعد شرك به وجد می اید . شرك چیست ؟ شرك همان مذهب عمومی انسان است كه همیشه و همه وقت موجود است . بعد در نظام اجتماعی بشر وقتی كه روابط انسانی بین انسانها از صورت هابیلی به صورت قابیلی تبدیل میشود مذهب از توحید تبدیل می شود به شرك . پس شرك عبارتست از مذهبی كه نظام قابیلی درست میكند برای توجیه وضع خودش در جامعه ی متضاد . چگونه ؟ وقتی كه جامعه ی بشری تبدیل به دو قطب متضاد شد دیگر برادری بشری و وحدت بشری در انجا معنایی ندارد : یكی دارد و یكی ندارد یكی برده است و یكی ارباب است یكی همه چیز دارد و یكی هیچ چیز ندارد یكی باید تمام زندگانیش را كار كند و نخورد و یكی تمام زندگانیش را كار نكند و بخورد . این دو انسان اصلا هیچ وجه اشتراكی با هم ندارند . پس دو جور انسان به وجد امد :برای توجیه اینكه دو جور انسان در جامعه است باید فلسفه ای درست شود كه ایندو گانگی را توجیه كند و آن فلسفه هم همان دو گانه پرستی است . از اینجا خدای خیر و خدای شر درست میشود . چرا خدای خیر و شر درست می شود ؟ برای اینكه در زندگی جامعه ی انسانی خیر و شر درست شده است چرا دو خدا ؟ به خاطر اینكه در زندگی جامعه ی بشری دو جور انسان درست شده . دو طبقه ی متضاد درست شده است
چرا دو تا خالق در دنیا وجود داشته باشد ؟ برای اینكه توجیه كند كه دو جور انسان برتر و پست تر در زندگی اجتماعی هست . چرا یكی خدای برتر است و یكی خدای پست تر . یكی خدای بالا و یكی خدای پایین است ؟ به خاطر اینكه انسان برتر و انسان پست تر توجیه شود . پس یكی از انواع شرك كه دو پرستی یا دوگانه پرستی است دو خدایی یا تقسیم جهانبه دو خدا و تقسیم جهان به خیر و شر به ظلمت ونور به زروان روشن و زروان تاریك و به اهورا واهریمن است . یك زیر بنای فلسفی دارد كه دنیا را به دو قطب تقسیم میكند
دوستان عزیز بهعلت طولانی بودن مطلب از این به بعدش را خلاصه میكنم .
گفتیم دو خدا . چرا دو خدا ؟؟ !
معلوم است. دو خدا برای توجیه اختلاف طبقات . یکی طبقه ارباب و دیگری طبقه برده
خدای اینها با هم متفاوت بود ! دوخدایی بودن تو جیهی برای نظام طبقاتی و دو بعدی جامعه است که یک بعد برتر و یک بعد پست تر است که اینها هیچوقت نمی توانند انتقال طبقه بدهند و به قول ارسطو :"بردگان را خدا برده آفریده و آزادگان را آزاد آفریده "
در خود ایران باستان سه تا آذر (آتش مقدس ) داشتیم .
یک آتش مقدس در آذربایجان (هرسه آتش اهورا مزداست ) یک آتش دیگر در فارس و آتش سوم هم در قلعه مهر که از آن آتش های بد بخت بوده است
آتش اول در آذر بایجان آتش بزرگان و اشراف و تخمه داران و خانواده های مجلل دوره ساسانی بوده است . آتش پارس آتش موبدان و روحانیون زرتشتی بوده است و آتش سوم که اسمش آتش مهر بوده است در سبزوار - آتش کشاورزان بوده .
میبینیم سه بعدی بودن طبقه حاکم به صورت سه آتش مستقل از هم در دوره ایران باستان توجیه میشود خودش یک شرک است
پس زیر بنای این مذاهب که توسط طبقه حاکم تحریف میشوند همه برای توجیه نظام حاکم و محکوم . توجیه نظام بردگی - توجیه نظام نزادی -و....
بنابراین توحید که مشت محکمی به دهان این دسیسه بزرگ تاریخ است عبارت است از یک جهان بینی و جهان شناسی که می خواهد به جهان وحدت بدهد و به انسان وحدت بدهد - جهان را به خیر و شر تقسیم نکند بین گروهها و طبقات و نزادهها وحدت برقرار کند
پس مذاهب شرک یا چند خدایی برای توجیه اختلاف طبقات بین طبقه حاکم و محکوم به وجود آمده و دین اصیل پیامبران خدا را به نفع خودشان تحریف کرده اند . نهضت ابراهیم نهضت نابود کردن قیدو بندها و برتری طلبی ها و بردگی ها و در عین حال وحدت انسان با جهان و وحدت انسان با انسان . اینست که نهضت ابراهیم اینهمه عظمت دارد و اینست که انسانها هر سال و هر نسل دعوت می شوند که پیوند خودشان را با این بانی وحدت تجدید کنند .
دلیل این هم که ایرانی مذهب و سنت و فرهنگ باستانی خود را رها کرد و مسلمان شد همین بود که از ظلم و نابرابری طبقاتی رنج میبرد در حالیکه اسلام شعارش عدالت است لذا به اسلام گروید
ایرانی در آن دوره از حکومت استبدادی و اشرافی و انحصاری رنج میبرد . در حالیکه اسلام شعارش امامت است بر اساس لایق بودن
اینسته که خود به خود در این شعارها و ایده آلها خودش را میبیند و رفع رنجها و درد های خودش را می یابد و انتخاب می کند الان هم به همین دلایل اسلام در آفریقا و در میان سیاهان یک ایدئولوزی است به خاطر عشق ورزیدن به برابری انسانی و رفع تبعیض نزادی .
تنها اسلام است که به برابری و تساوی نزادی هم تکیه کرده است و هم عمل کرده است .
به هر حال تمام اصول دین در داخل توحید و از آن استخراج شده است . و رسالت تمام ادیان و پیامبران فی نفسه در جهت برقراری توحید و یا وحدت و برابری انسانی بوده است . مبازره با شرک هم مبارزه با همین نابرابریها و تبعیض ها بوده است .
...................................................................................................
قبل از خواندن این مطلب بهتر بود كه نظر این اندیشمند را در مورد شرك
هم می نوشتم . كه با عرض پوزش و كسب اجازه از دوستان الان این كار را
: میكنم
در ادیان الهی خاصه اسلام در مورد جهاد تاکید شده و حتی بالاترین پاداشهارا کشته شدن در راه خدا یا شهادت دارد و دلیل آن حفظ و حراست از دین خداوند در برابر مشرکین و ملحدین است .
رسالت ادیان این بود که توحید را جانشین شرک کنند .
شرک یعنی چه ؟ شرک برخلاف تصور ما لا مذهبی نیست بلکه مذهب است - مشرک دیندار است معتقد است . مشرک کسی است که در چین وقتی بت هایشان را که روی ارابه های بزرگ از معبد آفتاب بیرون آوردند زنان و مردان زیباترین دختران و پسرانشان را نذر می کردند که پای بتها سر ببرند و این خون ,خون متبرکی میشد که در دعاها و نذرها و مراسم مذهبی مصرف میشد و از آن شراب متبرک میساختند .
قربانی در برابر بت و برای بت در جاهلیت عرب هم وجود داشته است
میبینیم مقام مذهبی اینها از ماها که موحدیم بیشتر بوده ! نه تنها پیغمبران ما نیامدند تا پرستش خدا را جانشین عدم پرستش بکنند بلکه اینها آمدند تا پرستش را تخفیف دهند ! برای اینکه اینها میگفتند یکی بپرستید و آنها صد تا میپرستیدند !
بنابراین در طول تاریخ زندگی انسانها همواره بر مذهب مبتنی بوده - پرستش انواع رب النوع ها از تکه سنگ گرفته تا چوب و درخت و ستاره و اشیائ طبیعی و...
پس پیغمبران آمدند تا توحید و یکتا پرستی را جانشین شرک کنند یعنی مذهبی را جانشین مذهبی دیگرکنند .
برای آگاهی انسانها و تحقق این رسالت (توحید ) آنها وظیفه دفاع و حراست داشتند .