userinfo close

  ,

تكامل( میمون جد انسان)


evolutionandapes

تاسیس: 30 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: دامون برای دنیای بهتر - معاونان
آیا گفته های مذهبی در جهت یافته های علمی هست؟!
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
10
53
86/12/17 (01:35)
0
0
90/9/5 (05:53)
2
21
89/5/18 (03:40)
12
180
89/3/6 (21:57)
0
46
88/12/19 (13:23)
0
23
88/10/6 (02:37)
0
15
88/3/9 (09:51)
0
22
88/1/26 (13:14)
2
48
87/11/14 (09:52)
2
11
86/10/28 (15:26)
2
39
86/6/25 (18:34)
1
75
86/5/30 (17:42)
1
26
86/5/15 (01:53)
1
15
86/4/14 (02:33)
3
51
86/4/13 (01:31)
0
19
86/1/22 (08:55)
3
48
86/1/13 (21:24)
0
66
85/12/13 (15:09)
2
37
85/12/10 (22:40)
0
41
85/10/30 (11:23)

عنوان بحث

زهرا ه , zizi
زهرا ه - 02:08 1385/12/10

انسان

در تاپیك قبلم این عقیده را شرح و بسط دادم  كه اگر انسان را هم مثل حیوان یك موجود صرفا غریزی بدانیم در این صورت كاری از پسوند متكامل برنخواهد امد چرا كه انسان در همه ی غرایز از حیوانات عقب مانده تر است .

كتاب دنیای مورچگان از موریس مترلینگ را اگر بخوانید متوجه می شوید كه مورچه ها هم حرف میزنند - با هم هماهنگ میشوند - قانون دارند - نقشه میكشند - ابتكار میكنند و تمام اوصافی را كه ما مختص خود میدانیم به مراتب بهتر و دقیقتر از ما انجام میدهند كه مو لای درز نقشه هایشان هم نمیرود .

موریس مترلینگ 30 سال از عمر خودش را به طور شبانه روزی و بی وقفه صرف تحقیق در دنیای مورچه ها كرده بود و این كتاب حیرت انگیز رو به رشته ی تحریر در آورده .

پس ما باید به دنبال روحی یا عاملی باشیم كه غیر از غریزه بوده باشد تا بتواند  درك انسانی و خود آگاهی  ما را توجیه كند .

خواهش میكنم قبل از خواندن این مقاله تاپیك "برگرفته از كتاب انسان و چیستی زیبایی " را بخوانید . مخصوصا پاراگرافی را كه به بلبل كیسه ای اختصاص دارد (در بحث نخستین در تاپیك مورد نظر ) . آنوقت میبینید كه اگر انسان را هم مثل حیوان یك موجود صرفا غریزی بدانیم و هوش انسان را هم غریزی بدانیم آنگاه مجبوریم اقرار كنیم كه بلبل كیسه ای یك دانشمند دكترای معماری و طراحی است  و  دانش غریزیش  هم به مراتب كاملتر از  دانش غریزی ما است !

پس بنابراین آن چه كه انسان را برتر میكند غریزه یا كمال غریزه نیست بلكه چیز دیگری است كه من ان را روح انسانی می دانم ولی ماده گراها كه به روح قائل نیستند باید عاملی یا نفسی  غیر از غریزه را در انسان دخیل بدانند كه توسط ان عامل مجهول بتوانند علوم انسانی و انسان شناسی و درك انسان از عشق و هنر و طبیعت و قانون و حقوق و غیره را توجیه كنند .

....................................................................................................................................

بعد از ذكر این مقدمه ی كوتاه ,  مقاله ای از دكتر شریعتی را در مورد انسان در اینجا قرار میدهم . باشد كه مورد توجه و استفاده ی دوستان واقع شود .

 

دوستان هر مطلب یا مقاله ای كه درمورد انسان و انسان شناسی دارید خواه از طرف خودتان یا از هر منبع دیگر در این تاپیك قرار دهید .

انسان موجودی خودآگاه است، بدین معنی كه در تمام طبیعت تنها این موجود می‌باشد كه به خودآگاهی رسیده است. تعریف خودآگاهی عبارت است از: (( ادراك كیفیت و سرشت خویش، كیفیت و سرشت ساختمان جهان، كیفیت و سرشت رابطه خویش با جهان. )) بشر به میزانی كه به این سه اصل آگاهی پیدا می‌كند، انسان می‌شود.

دوم، انتخاب كننده است یعنی تنها موجودی [است] كه می‌تواند در طبیعت بر خلاف طبیعت، بر خلاف نظامی كه بر او حاكم است و بر خلاف حتی نیازها و ضرورت‌های بدنی و روانی‌اش و نیازهای طبیعی و كشش‌های غریزی‌اش عصیان كند و می‌تواند چیزی را انتخاب كند كه نه طبیعت مجبورش كرده و نه بدن و فیزیولوژی او اقتضای انتخاب چنین چیزی را دارد و این عالی‌ترین مرحلهء انسان شدن است.

این یك نوع كاری است كه خاص خداوند است. حیوانات دیگر، درست دستگاه‌هایی هستند كه گرایش‌های غریزی كه در درون‌شان نصب و خلق شده، آنها را بدین طرف یا آن طرف می‌كشاند. درست سالی یك مرتبه شور جنسی در گوسفند پیدا می‌شود و نمی‌تواند پیدا نشود و بعد هم نمی‌تواند اعمال غریزهء جنسی‌اش را در آن فصل انجام ندهد، و بعد هم كه از آن شور افتاد دیگر یه كلی مسألهء جنسی را فراموش می‌كند. عشق در گوسفند پیدا می‌شود، بعد ابراز می‌شود و بعد فروكش می‌كند و این یك خصوصیت جبری تحمیلی طبیعت بر اندام گوسفند است. هر وقت طبیعت او خواست و اقتضا كرد به وجود می‌آید و هر وقت اقتضا كرد كه فروكش كند، فروكش می‌كند.

اما انسان است كه نه تنها بر خلاف طبیعت بلكه بر خلاف طبیعت خودش عصیان می‌كند. بر خلاف غریزهء خودخواهی، به خودكشی دست می‌زند، بر خلاف غریزهء طبیعی كه او را به صیانت خودش و به حفظ بدن خودش و زندگی خودش می‌خواند، او به فداكاری دست می‌زند و خود را برای یك فكر یا دیگران نابود می‌كند. او انتخاب كرده و بر خلاف همهء خصوصیات طبیعی كه او را به انتخاب رفاه و زندگی و خوراك و پوشاك و مسكن می‌خوانند، می‌تواند اعتراض و عصیان نماید و به زهدگرایی و پارسایی تن بدهد. اینها علامت این است كه تنها این موجود است كه می‌تواند انتخاب كند، علیرغم همهء عللی كه او را به انتخاب چیز دیگری می‌خوانند.

سوم، انسان موجودی است كه خلق می‌كند. خلق از كوچك‌ترین شكل تا عظیم‌ترین صنایع و آثار هنری، تجلی قدرت آفریدگاری در فطرت آدمی است. تنها انسان است كه می‌سازد. این است كه بعضی از تعریف‌ها به این شكل در آمده كه انسان، حیوانی است ابزار ساز. ولی انسان، سازنده است، نه فقط ابزار، بلكه بیشتر از ابزار.

سازندگی انسان بدین معنی است كه او احساس می‌كند نیازهای او به میزانی تكامل پیدا كرده كه چیزهایی می‌خواهد كه در طبیعت نیست. این خودش علامت این است كه انسان به وجود آمده. انسان تا وقتی كه آنچه در پیرامون‌اش هست، برایش كافی باشد، حیوانی است طبیعی، در جستجوی مائده‌هایی كه طبیعت، روزمره در اختیارش قرار داده. از اینجا منزلش با منزل حیوان ماقبل خودش در تكامل جدا می‌شود و به مرحله‌ای می‌رسد كه می‌بیند بر خلاف نیازهای طبیعی‌اش، نیازهایی او را به دغدغه و حركت و تلاش وا می‌دارند كه مایحتاجش را برای رفع آن نیازها در طبیعت نمی‌یابد. یعنی نشان می‌دهد كه این انسان به قدری تكامل پیدا كرده كه از مجموعهء امكانات طبیعت بیشتر شده؛ امكاناتش و احساس احتیاجش از مجموعهء قدرت‌ها و آفرینندگی طبیعت مادی، گسترش و تكامل بیشتری پیدا كرده و در اینجا است كه به قول هایدگر، انسان به "تنهایی" می‌رسد. انسان وقتی به تنهایی می‌رسد كه احساس می‌كند دیگر جنسش از جنس طبیعت مادی نیست و هنگامی احساس می‌كند كه اینجائی نیست، كه احساس كند نوع ساختمان فطری او با نوع ساختمان حیوانات دیگر اختلاف دارد و احساس كند ایده‌آل‌هایی او را به طرف خودش می‌كشاند كه آن ایده‌آل‌ها در طبیعت وجود ندارد. یكی از كارهایی كه می‌كند این است كه به خلق دست می‌زند. از یك مقدمهء كوچك شروع می‌كند، می‌خواهد روی پشت‌بام برود، می‌خواهد پرواز كند، اما طبیعت به او پر نداده، نردبان می‌سازد و روی پشت‌بام می‌رود. از اینجا ابزارسازی شروع می‌شود تا كشتی، هواپیما و سفاین فضائی . . . یا امثال اینها در صنعت.

صنعت، مجموعهء آفرینندگی‌های انسانی است كه می‌كوشد تا طبیعت را در مهمیز ارادهء خودش قرار بدهد و می‌كوشد تا با امكانات بیشتری كه آفرینندگی به او می‌دهد، به آنچه در طبیعت هست، ولی نمی‌تواند به آسانی در دسترس او قرار بگیرد، برسد: نفت در زمین است، اما با امكاناتی كه طبیعت به او داده نمی‌تواند از آن استفاده كند یا اینكه از این گیاه به این شكل نمی‌تواند با امكاناتی كه دارد استفاده كند؛ صنعت حفاری و تصفیهء نفت یا صنعت كشاورزی به او امكانات تازه‌ای می‌دهند كه طبیعت نداده
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
زهرا ه , zizi
زهرا ه - 22:40 1385/12/10
2

اقای جلیلیان . اگر انسان حیوان باشد در این صورت چگونه ادعا میكنید كه باهوشترین  و كاملترین حیوان است ؟؟؟

اگر انسان هم مانند حیوان فقط دارای نفس غریزی است پس چگونه ادعا میشود كه كاملترین است ؟

حال انكه در تمام غرایزش ضعیف تر از حیوان است .

پس چه چیز او را كاملتر میگرداند ؟؟

ما میگوییم انسان تطور یافته از حیوان نمیتواند باشد  چون اعمال انسانی فقط با نفس غریزی یا حیوانی  توجیه پذیر نیست و همچنین قائل به خلقت دفعتی و لحظه ای   هم نیستیم 

 همچنین مطابق اظهارات ادیان,  انسان را دارای نفس دیگری هم میدانیم كه در اصطلاح ادیان به ان نفس لوامه میگویند و همین نفس غیر غریزی و غیر مادی است كه اعمال و رفتار انسانی را توجیه میكند و مایه ی افتراق انسان و حیوان است .

اگر به این نفس دوم قائل نشوید  به مقاله ی ویل دورانت و داروین چه پاسخی دارید ؟

رجوع شود به مقاله ی ویل دورانت و داروین در صفحه ی قبل

 





پیام در تاریخ 85/12/10 ویرایش شده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.