| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
10
|
53
|
86/12/17 (01:35)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/9/5 (05:53)
|
|
||
|
|
2
|
21
|
89/5/18 (03:40)
|
|
||
|
|
12
|
180
|
89/3/6 (21:57)
|
|
||
|
|
0
|
46
|
88/12/19 (13:23)
|
|
||
|
|
0
|
23
|
88/10/6 (02:37)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
88/3/9 (09:51)
|
|
||
|
|
0
|
22
|
88/1/26 (13:14)
|
|
||
|
|
2
|
48
|
87/11/14 (09:52)
|
|
||
|
|
2
|
11
|
86/10/28 (15:26)
|
|
||
|
|
2
|
39
|
86/6/25 (18:34)
|
|
||
|
|
1
|
75
|
86/5/30 (17:42)
|
|
||
|
|
1
|
26
|
86/5/15 (01:53)
|
|
||
|
|
1
|
15
|
86/4/14 (02:33)
|
|
||
|
|
3
|
51
|
86/4/13 (01:31)
|
|
||
|
|
0
|
19
|
86/1/22 (08:55)
|
|
||
|
|
3
|
48
|
86/1/13 (21:24)
|
|
||
|
|
0
|
66
|
85/12/13 (15:09)
|
|
||
|
|
2
|
37
|
85/12/10 (22:40)
|
|
||
|
|
0
|
41
|
85/10/30 (11:23)
|
|
عوامل حیات زا کیهان شمول اند، و روندِ تشکیل و تَکَوّنِ حیات در زمین، به عنوانِ الگویِ محققِ پروسه یِ کیهانیِ تجلی حیات تعمیم پذیر:
• بود و نمودِ طبیعت در همه جا یكسان و عوامل و شرایط منجر به تشکیل حالت زنده، در كُلّ كیهان کمابیش ثابت و مشخص هستند؛ و این مجموعه شرایط، چارچوب های اشكالِ ممکن و مشابه حیات را در هر جزءِ مناسب و حیات خیزِ کیهان تعریف می کنند. (1) و عمده ی عوامل مؤثرِ کیهان شمول / خواصِ فیزیکوشیمیایی، دما، فشار، بار الكتریكی، و نیروهای ثقل و میدان / می باشند.
• برقراریِ حالتِ زنده مستلزمِ اجرای اعمالِ حیاتیِ منطقی، در جهتِ مبادله ی ماده و انرژی و اطلاعات با محیط است؛ و اجرای هر یک از اعمالِ حیاتی، مستلزمِ اجرایِ مجموعه ای از فرایند هایِ بیوشیمیاییِ مبتنی بر اصولِ منطقِ مولکولی می باشد.
• اعمالِ حیاتی، پروسه های منطقیِ حفظِ حالت زنده هستند و هرگونه انحراف از مشیِ منطقی آن ها، کمابیش منجر به بروز اختلال در سیستم وحذفِ حالتِ زنده تواند شد.
• هر سیستمِ زنده، حسبِ درجه ی سازمان یافتگی و تکاملی خود، برای اجرای هر عملِ حیاتی، می بایست مجهز به اندامک و یا اندامِ منطقیِ ممکنِ مناسب برای اجرایِ هرچه ساده تر و کم هزینه ترِ آن عملِ حیاتی باشد.
• تشابه اساسیِ اندامک ها و اندام های مُجریِ اعمالِ حیاتی، در سیستم های زنده ی همترازِ تکاملی، نتیجه ی منطقیِ لزومِ یکسانیِ پروسه های حیاتی در سیستم های زنده است، و نباید دال بر وجودِ الگویِ پیش فرضِ زنده، و یا اقتباسِ و تبادلِ الگو فی مابینِ سیستم های زنده تلقی شود.
• اعمالِ حیاتی را، به اعتبارِ اهمیت در حفظِ حالت زنده، ممکن است در دو گروه اعمال حیاتیِ اصلی و فرعی تعریف کرد(2)
• تصورِ وجودِ سیستمِ زنده ای که بدواً قادر به اجرای یکی از اعمالِ حیاتیِ اصلی نباشد ممکن نیست، لکن وجودِ سیستمِ زنده ای که بدواً قادر به اجرای برخی اعمالِ حیاتیِ فرعی نباشد، ممکن است.
• سیستم های زنده یِ به لحاظِ اجرایِ اعمال حیاتی معیوب، حسب درجه ی نقص در پروسه هایِ حیاتی، در برخورد با نیروهای تکاملی حذف شده و یا از تأثیر در روندِ تکامل منع می شوند.
• در محدوده یِ سازه های حیاتیِ متعارف، دامنه ی تنوعِ ساختارهای مولكولی، حسب افزایش وزن مولكولی، از پیش ساخت های محیطی (از قبیل آب و دی اكسید كربن) تا مجموعه های فوقِ مولكولی (از قبیل ریبوزوم ها و مجموعه های آنزیمی) قابل تعریف هستند.
• پروتئین ها، که مهم ترین بیومولکول ها هستند، نوعاً با آرایشِ پیچید یِ فضاییِ خاصِ خود، و در محیط هایِ آبی، و در بازه ی محدودی از دما و اسیدیته، فعال هستند؛ (و افزایشِ دما و تغییراتِ اسیدیته، موجبِ تغییر فرم وغیر فعال شدنِ اکثر پروتئبن ها می شوند)
• آب، با ساختارِ منحصر به فرد و خواصِ متأثر از ساختارش، علاوه بر این که محیطِ مایعِ ایده آل برای برقراریِ مجاورت های بهینه ی انواعِ سازه های مولكولی می باشد، در شکل دهی به سازه های مولکولی (به ویژه بیو مولکول ها) نقش اساسی دارد.
• احتمالِ برقراری مجاورت های بهینه یِ سازه های مولكولیِ موجود در محیط های گازی و محیط های جامد اندك است، لكن درمحیط های مایع، میزانِ تحركِ سازه هایِ مولكولیِ مجاور، كمابیش در حدودِ بازه یِ منطقی می باشد؛ پس احتمالِ برقراری مجاورت هایِ بهینه یِ سازه هایِ مولكولیِ موجود در محیط هایِ آبی، بهینه است.
• سازه های مولكولیِ حیاتی، آرایش های شكلیِ ممكنِ كمابیش كثیر توانند داشت، لکن اكثراً فقط با یكی از این آرایش ها، عملكردِ حیاتی دارند، و اجرای جمیعِ آرایش های ممكنِ یك سازه ی مولكولیِ حیاتی، به زمانی بس طولانی نیاز دارد.
• آب، نظم دهنده یِ اساسیِ سازه های مولكولی حیاتی است، و اتخاذِ آرایشِ فعال را، در کمترین زمانِ ممکن، بر ساختارِ اولینِ مولكول های حیاتی تحمیل و آن هارا فعال می كند، فلذا چُنین می نُماید كه بی حضور و دخالتِ آب، بروزِ پروسه های حیاتی ممكن نباشد.
• وجود و بقایِ آبِ مایع بر سطح یك سیاره، بستگی كامل دارد به مجموعه یِ شرایط آن سیاره و منظومه ی مربوط؛ و این شرایط اجمالاً عبارت اند از / جرم و نیرویِ گرانشِ سیاره، طولِ مدارِ سیاره از جرم مركزیِ منظومه (در مقاطعِ دوره یِ گردشِ انتقالی)، سرعت گردشِ وضعی و انتقالیِ سیاره، زاویه ی انحرافِ محورِ سیاره از وضعِ قائم بر صفحه یِ دائره البروج، زمانِ هر دورِ رقصِ محورِ سیاره، تعدادِ اقمار سیاره و برآیندِ نیرویِ گرانشیِ اِعمال شده از اقمار بر سیاره، شدتِ تابشِ پرتوهای تابشیِ جرمِ مركزیِ منظومه بر سطح سیاره،........... /؛ و سیاره ی زمین، مجموعِ شرایطِ لازم برای بقایِ وجود آب، و به تبعِ آن، تدوامِ اجرای فرایندهایِ حیاتی و بقای حیات در بیوسفرِ خود را دارد.
• اثرِ تخریبیِ شدیدِ پرتوهای ِ فرابنفش بر پیوند هایِ موجود در سازه هایِ مولكولیِ حیاتی، و كم اثر بودنِ پرتوهایِ دونِِ قرمز بر این پیوند ها، بازه ی ایده آلِِ عملكردِ سازه هایِ مولكولیِِ حیاتی را، در حدودِ طیفِ نور مرئی محدود كرده است؛ و در واقع بیوسفرِ منطقی و پایدار، مجهز به سپرِ دافعِ پرتو هایِ فرابنفش و در حضورِ نورمرئی ممكن است.
ماده ی وراثتی، در روندی خود پالاینده، از سادگیِ اکثراً مهملِ ابتدایی، به پیچیدگیِ ندرتاً مهملِ فعلی رسیده است.
• مکانیسم بیوشیمیایى وراثت، در تمام جانداران، براساس مبانیِ بیو مولکولی و اصول پایه یكسان عمل مى كند.
• ژنوم، ماهیتاً تغییر پذیر است و توالیِ نوکلئوتیدی آن، تحت اثر عوامل مختلفِ جسمی و محیطی تغییر می کند، و بدین راه ممکن است اطلاعات حیاتیِ والد، با تغییراتی به مولود منتقل شود.
• كلِ خزانه یِ ژنىِ هر جمعیت از هر گونه، به صورتِ یک مجموعه و به عنوان واحد تكاملی عمل می کند.
• جهش ها، که ماهیتاً رویدادهایى كوانتومى هستند و در ترازِ منومرهای تشکیل دهنده ی توالی های پلی نوکلئوتیدی واقع می شوند، به محدوده های نانو فیزیك تعلق دارند، فلذا ماهیتاً منفرداً كنترل پذیر نیستند.
• هرگونه تغییرِ ممکنِ ناشی از بروزِ جهش در ماده ی وراثتی، در روندِ اجرای هر یک از پروسه های حیاتی، و در هر سیستمِ زنده ممکن است.
• اگر تغییرِ جهشی منجر به کاهشِ کارایی پروسه ی حیاتی شود، حسبِ نوعِ پروسه ی حیاتی و درجه ی کاهشِ ترازِ کارایی، منجر به حذف حالت زنده، و یا بروزِ وقفه ی تکاملی در سیستم می شود. و اگر تغییرِ جهشی منجر به افزایشِ کارایی پروسه ی حیاتی شود، حسبِ نوعِ پروسه ی حیاتی و درجه ی افزایشِ ترازِ کارایی، منجر به ارتقاءِ کیفیتِ حالت زنده، و ارتقاءِ ترازِ تکاملیِ آن سیستم زنده می گردد.
• ارتقاء تراز تکاملی یک سیستمِ زنده، ممکن است با دخالتِ مکانیسم هایِ تولید مثلی منجر به ارتقاء تراز تکاملیِ گونه ی مربوط گردد.
• تغییر پذیریِ ماده ی وراثتی و تنوعِ شرایط محیطی، از فجرِ حیات تا کنون، منجر به بروزِ انبوه بیشماری ازحالاتِ ممکنِ سیستم های زنده و شبه زنده شده است، که اکثراً به علتِ نقص یا عدمِ کفایتِ اجزای سیستم، قادر به اجرا، یا ادامه یِ اجرایِ اعمالِ حیاتی نبوده و حذف شده اند.
• اندک سیستم هایِ زنده ی موجود، انواع ِواجدِ ابزار های لازم برای اجرای مداومِ اعمالِ حیاتی هستند، که علی رغمِ اثرِ نیروهای حذف کننده باقی مانده اند؛ و در واقع هر یک از گونه های موجود، حسبِ درجه ی سازمان یافتگیِ خود، مناسب ترین سیستم هایِ ممکنِ فعلی می باشند.
• ماده ی وراثتی (DNA) ممکن است در توالی های ممکن، انواع توالی های RNA یی و به تبع آن ها، انواعِ توالی های آمینو اسیدی را تعریف کند، لکن صرفاً برخی از این توالی ها قادر به تشکیلِ ساختارهای مکملِ کُنش کننده توانند بود و سایر توالی ها، در سیستم های منطقیِ حیاتی مهمل تعریف می شوند.
• توالی های مهمل منفرداً ممکن است در روند فرایند های حیاتی مؤثر باشند، لکن در مجموع قادر به تعریف سیستمِ حیاتی نیستند.
• اگر در یک سیستمِ فعالِ حیاتی، یک یا چند توالیِ مهمل دخیل باشند، با ایجاد اختلال در روند فعالیت های حیاتی، موجبِ نازیستایی و یا نازاییِ اُرگانیسمِ مربوط شده، و از این طریق موجبِ حذفِ اُرگانیسم، و حذفِ خود (توالی مهمل) می شوند؛ و بدین راه، ماده ی وراثتی متدرجاً پالایش شده، و تدریجاً ماده ی وراثتیِ باقی، حاویِ اطلاعاتِ معنی دار و کمتر مهمل می شود. پس چنین نیست که ماده ی وراثتی بدواً حاویِ اطلاعاتِ زیست شناختیِ کامل بوده باشد، بلکه در روندی تکاملی، از سادگیِ اکثراً مهملِ ابتدایی، به پیچیدگیِ ندرتاً مهملِ فعلی رسیده است.
• آنان که بر این پندار اند که بروزِ حیات حادثه ی تکوینیِ واحد بوده است، و تشکیلِ تصادفیِ ژنومِ جانداران را با / ایجادِ فرهنگ لغاتِ کامل در اثرِ انفجار چاپخانه /، محال انگاری می کنند، بدانند که تکَوّنِ حیات، نه حادثه ای تصادفی، بلکه محصولِ توالیِ کُنش هایِ منطقیِ خود پالاینده ی ماده است، بدان سان که در روندی پِله ای و تدریجی، و در بازه ی زمانیِ 5/2 میلیارد ساله اجرا شده اند.
• این واقعیت دارد که ماده ی وراثتی، فاقدِ جنبه های زبان شناختی است، لکن در روندِ منطقِ حیات، با انتقالِ اطلاعاتِ ساختاری و عملکردی، قادر به تعریفِ فرایند های حیاتی می باشد.
این پندار که: / تکاملِ تصادفیِ سازه های فوق العاده پیچیده، با وجودِ محدودیت های زمانی و امکانی، محال می نُماید / همواره هسته ی مرکزی تشکیک در روند تکامل بوده است، حال آنکه:
• این درست است که یک زنجیره ی پلی پپتیدی 100 آمینواسیدی، در جایگشت، تنوع سرسام آوری از توالی ها را امکان دارد، و احتمال ایجادِ توالی خاصی از این توالی ها بسیار ناچیز است (و به ادعای بهانه جویان، ناممکن می نُماید)، لکن باید دانست که: اولاً در محیط های مناسب و وسیعی چون سوپ بنیادین (و یا پیتزای آغازین) واکنش ها منفرد (و به نوبت) اجرا نشوند، بلکه همزمان میلیاردها واکنش موازی و متنوع در هر لحظه اجرا توانند شد، و دو دیگر آن که، تکثیر مجهول القوه ی تنوع توالی ها، از طریقِ تطویل و ترمیم توالی های موجود (همزمان با اجرای واکنش های زنجیره سازِ اولیه) نیز ممکن و معنی دار تواند بود. در ثانی:
• روند تکاملی، روندی پلکانی است، که ارتقاء به پله ی بعدی را از پله ی قبلی می آغازد و هیچگاه، ایجادِ هیچ ساختارِ والا تراز را از اَدنی تراز نمی آغازد.
• جهش واقعیتی کور است و اکثراً نامفید، لکن جهش های مفیدِ کم فرکانس، با توجه به اثرِ تعاونی سازه های بیو مولکولی، تولید تبدیلیِ مواد حیاتی نوظهور را توانند پیامد داشت، هم از آن سان که: یک جهشِ کاهنده و یا فزاینده ی توالیِ رمز گردانِ یک بیو مولکول، با حذف یک یا چند آمینو اسید از محلی از توالی، و یا با افزایشِ یک یا چند آمینو اسید به محلی از توالی، ممکن است منجر به ایجادِ بیو مولکولِ مشابه الترکیبِ کارآ تر گردد؛ ومزید بر اینان، جهش های تغییر چارچوب، به عنوانِ منبع معتنابه تشکیلِ توالی های بیو مولکولیِ احتمالاً کارآ تر مطرح هستند.
• چنین نیست که اجزای مکملِ یک ساختارِ فوق مولکولی (ازقبیل / سیستمATP ساز /، یا / تاژه ی باکتری /) یکجا تکامل یافته باشند، تا بعیدالاحتمال بودنِ پروسه های تکاملیِ مکملِ همزمان، منفذِ فتور تئوری تکاملی و مُستمسکِ تشکیک در آن تلقی شود، بلکه هرجزء از هر ساختارِ فوق مولکولی، علی الرأس و یا در ترکیبِ انبوه معنی داری از مجموعه های فوقِ مولکولی مختلف، ایفای نقش تواند کرد؛ و وجودِ جزءِ مشترک در ساختارهای فوقِ مولکولی متفاوت، مستلزمِ یکسانیِ ساختار و عملکرد آن ساختارها نیست.
• ساختار فوق مولکولی خاصی ممکن است مستلزمِ وجود و دخالتِ n نوع درشت مولکولِ مختلف باشد، و در زمانِ T1 فقط n - 1 نوع از این درشت مولکول ها تکامل یافته باشند؛ این موجب نمی شود که، تا نَیل به زمان T2 که آخرین قطعه تکامل یابد، قطعاتِ موجود مهمل باشند و معدوم گردند، بلکه قطعاتِ موجود، تا تکامل یابیِ سایرِ قطعاتِ مکملِ ممکن، در موقعیت های مناسبِ ساختارهایِ فوق مولکولیِ ممکنِ موجود، وجودِ فعال توانند داشت.
• در زمان T2 که یک سازه ی مولکولی جدید تکامل یابد، و این سازه به لحاظِ ساختار و عملکرد بتواند مکملِ n - 1 سازه ی موجود باشد، از تجمیعِ مجموعِ سازه ها، ساختارِ فوق مولکولیِ نوظهور، با عملکرد و تأثیرِ تکاملی خاص ایجاد تواند شد، و منطقاً ایجادِ چنین ساختارِ پیچیده ای، مستلزمِ تکاملِ همزمانِ تمامِ اجزاء نیست؛ و در نقدِ تئوری های تکاملی، تشبُث به جعلِ چنین استلزام، مؤیدِ نَکثِ فرزانگی تواند بود.
• با تکامل یابیِ هر ساختارِ درشت مولکولی و یا فوق مولکولی جدید، خزانه ی ابزاری و ساختاریِ حیات توسعه می یابد، و وجود و دخالتِ جزءِ جدید، منجر به رشدِ معنی دارِ تنوعِ مجموعه های پیچیده ترِ حیاتی، و توسعه یِ ترازهای سازمانیِ حیات می شود؛ (هم از آن سان که آنزیمِ / لاكتات دهیدروژنازِ / فعال در مسیرِکاتابولیسمِ ناهوازیِ باکتریایی و مسیرهای جنبیِ گلیکولیزِ یوکاریوتی، در تراز هایِ تکاملیِ بالاتر، و با شیبِ تراکمِ خاص و در جوارِ مولکول های مکملِ دیگر، در سلول های عدسی چشم موجبِ تشدید شفافیت و خاصه یِ انکساری عدسی شده است)
بعضاً با تشبث به قوانین ترمودینامیک، و تبیینِ تعارضِ نظم گرایی ماده ی زنده و قانون دوم، تکوّنِ ماده ی زنده را امرِ نا واقع و نا ممکن تلقی می کنند، حال انکه:
• نظم گرایی و ارتقاء ترازِ سازمان یافتگیِ ماده ی زنده هیچ مغایرت با قوانین ترمودینامیک (خصوص با قانون دوم) ندارد، که نظمِ جِبلّیِ ماده ی زنده، توسطِ مولکول های آبِ مجاور بر سازه های بیومولکولی تحمیل شده، و در واقع این نظم، در ازاءِ افزایش بی نظمیِ پیش ساخت های محیطی تأمین می شود، و نتیجتاً آنتروپی مجموعه مستمراً فزاینده است. (ر ک منطق وجود 3)
• مولكول های آب، مانند هر سازه ی مادی، گرایش به آزادی و بینظمیِ بیشتر دارند؛ و سازه های مولكولیِ آب گریزِ و دوگانه دوستِ پراكنده در آب، با كاهش درجه ی آزادیِ مولكول های آب، نظم را بر مولكول هایِ آب تحمیل می كنند؛ و مولکول های آبِ گریزان از نظم نیز، متقابلاً نظم را به سازه هایِ مولكولیِ غیر قطبیِ و دو گانه دوستِ پراکنده در خود تحمیل می کنند. بدین سان، در محیط هایِ آبی، به قیمتِ افزایش بینظمیِ مولكول های آب، ساختارهای بیو مولکولیِ منظم و پیچیده ایجاد میشوند.
• اگر بازرترین ویژگی سیستمهای زنده نظم است، و ایجاد و حفظِ نظمِ سیستمهای زنده، مستلزمِ مصرف انرژی و اجرایِ واكنشهای بیو شیمیایی می باشد، سلول ها چونان ماشین های خود ترمیم كننده وخود تنظیم كننده، با اجرایِ واكنش های آنزیماتیكِ ممکنِ منطبق براصولِ منطق مولکولیِ حالت زنده، با كمترین هزینه و بیشترین راندمان عمل می كنند، و همكاری و هماهنگی اجزای آن ها، موجب افزایشِ هرچه بیشترِ بازده سیستم می باشد. و در تکمیل این پروسه:
• تبدیلِ انرژی نوری (و انرژی تركیبات شیمیایی) به انرژی پتانسیلِ نهفته در غذا (در سلول های اتوتروف)، و تبدیلِ انرژی پتانسیلِ نهفته در پیوندهای مولكول های غذا، به انواعِ انرژیِ لازم برای اجرای فرایند های حیاتی (در انواعِ سلول ها)، به عنوانِ محورهای توزیعِ مجددِ انرژی در سیستم های زنده عمل می کنند.
مقولاتِ زیست شناختی، در پرتو تئوری های تکاملی همنوا می شوند و افاده ی معنا می کنند.
• فرضیاتِ تکاملی که بدواً مُتکی به قرائنِ دیرین شناسی و یافته های سنگواره ای بودند، امروزه علاوه بر قرائنِ آناتومی مقایسه ای، رویان شناسی و جنین شناسی مقایسه ای، با انبوهی از یافته های زیستشناسی مولكولی، و ادله ی متقنِ متکی به تفسیر های بیوفیزیکیِ لازم برای توجیه سیر تَکَوّن و تکاملِ جانداران حمایت می شوند.
• نظریاتِ تكاملی، وجود همسانیِ بنیادى مکانیسم های حیاتی در انواع جانداران را اعلان می کنند.
• ماده ی زنده، با ساختار و عملکردِ انعطاف و تغییر پذیر، در بسترِ پویایی از امکانات و محدودیت ها، مستمراً تغییراتی را تجربه می کند، که ممکن است توهمِ تقدیری بودنِ روندِ تکامل را در اذهان القاء کند.
• سیر تَکَوّنِ ماده ی زنده ممکن است الزاماً تحتِ اثرِ اهرم ها و الزاماتِ تکاملی، از مراحل و مقاطعِ منطقی و نوعاً قابل پیش بینی عبور کند، لکن، این به آن معنی نیست که، مسیرتکامل مسیری از پیش تقریر شده باشد.
• پویاییِ حیات، نتیجه ی تعامل ها و تقابل های منطقیِ ماده ی زنده یِ انعطاف پذیر و عواملِ مادی و تبعِ مادیِ محیطی است، پس در صورت شناختِ جمیعِ عواملِ دخیل، کلیاتِ فرایند ها و مسیرهای ممکنِ تطور و تکوّنِ آن ممکن است بالقوه پیش بینی پذیر باشد، لکن این پیش بینی پذیری، به معنیِ تکوینِ سناریویِ پیش فرض نیست.
• واقعیت این است که مقولاتِ زیست شناختی، که منفرداً احاطه بر موضوعاتِ محدودِ مربوط، و مجتمعاً اشارت بر پیچیدگی و رازناکی حیات دارند (و بعضاً ممکن است پندارِ شناخت ناپذیریِ حیات را بر برخی اذهان القاء کنند)، در پرتو تئوری های تکاملی همنوا می شوند و افاده ی معنا می کنند.
ما را چه شده است که می پنداریم / ثابت ترین اصلِ کیهان تغییر است /، لکن تغییراتِ تغییر پذیر ترین هستنده را انکار می کنیم.
• بعضاً اختلاف رویکرد های زیست شناختی در باب روندِ تکامل را / جنگ تکاملی / و بیانگر اختلافِ زیست شناسان در اساس تکامل تلقی می کنند، بی اطلاع از این که، اصلاح پذیریِ بنیادینِ آرای علمی مستلزمِ تقابلِ رویکردها، با هدفِ حذفِ باطل و اصلاح صادق می باشد.
• امروزه زیست شناسی در مرحله ی گذار از رویکردِ تکاملیِ ماکرو به رویکردِ تکاملیِ میکرو است، و در یک روندِ پالایشِ علمی، الزاماً با حذف پندار ها و تلفیق آورده های مُتقن، دانش ترکیبیِ تکاملی گامی پیش تر می رود و بازه ی ابهاماتِ ناگزیر محدود تر می شود.
• اگر تقدیرِ آدمی این بود که در فجرِ تفکر، با تشکیکِ بدوی، خویشتن را از بهشت جهالت براند، لابد در دانشکده های تشکیکِ سیستماتیک، و آکادمی هایِ تفکرِ خِرد محور، تقدیر را بدین تعریف کرد، تا خویشتن را بدین ترازِ منیع برفرازد، که اقدام به تکوینِ هدفمند را درخور باشد.
• مقاومت های ذهنی نسبت به ادراکِ نظریه هاى تكاملی، بعضاً ناشی از آن است که این نظریه ها، واقعیتِ پدیده اى را توضیح می دهند كه وقوع آن توسط هیچ ناظرحقیقی گزارش نشده است، و همزمان برخی اذهانِ بهانه جو این پرسشِ جهت دار را مطرح و در اذهانِ عوام تنفیذ می کنند که / آیا واقعیتِ اشتراکِ نیای جانداران، با مراجعه ی مستقیم به طبیعت قابل احراز است ؟ /
• ماده ی خامِ تکاملِ جانداران، وقوعِ جهش در خزانه ی ژنی جمعیت ها است، و صد البته که مى توان در آزمایشگاه جهش ایجاد کرد و یا جهش های ایجاد شده در ژنومِ جانداری را تفکیک و تعریف کرد، و حتی می توان در روندِ اصلاحِ حیات، با استخلافِ ژنوم، جاندارانِ اصلاح شده و نوترکیب ایجاد کرد، لکن وقوعِ اشتقاقِ طبیعیِ گونه ها، نوعاً پدیده ای نیست که در بازه های محدود زمانی و در محیط های آزمایشگاهی تجربه پذیر باشد.
• منطقی نیست که تجربه ناپذیری اشتقاقِ طبیعیِ گونه ها در آزمایشگاه، سندِ عدمِ واقعیتِ تکاملِ جانداران تلقی شود، هم از آن سان که تجربه ناپذیریِ ذراتِ زیر اتمی در آزمایشگاه، سندِ عدم واقعیتِ این ذرات نیست؛ و نباید فراموش کرد که اساسی ترین دانسته های علمی (که هیچ خردمندی در واقعیت آن ها مشکوک نیست)، اغلب متكی برشواهد غیر مستقیم هستند.
• آیا دیده بر واقعیات می بندیم و تغییر هویت ژنتیكی پروکاریوت ها، با تکنیکِ جابجایی ماده ی وراثتی و ایجاد جاندارانِ نوترکیب با عملکردِ مناسب تر (هم از آن سان که در مؤسسه ی تحقیقاتیِ / جی. گریک ونتر / و مراکز تحقیقاتی مشابه اجرا می شوند) را بر نمی تابیم؟. پدیده هایی که چیزی بیش از انتخابِ مصنوعی هستند و ممکن است اصلاح حیات تلقی شوند. پروسه هایی که مشابه آن ها در طبیعت با اشکالِ / ترنسفورماسیون /، / ترانسدوکسیون / و / کنژوکاسیون / اجرا شده و می شوند.
• آیا اساس و ماهیتِ و واقعیتِ تکنیکِ واکسیناسیون DNA (که عملاً افاده ی یقین بر امکانِ اجرای فرایند ترا ژنی، و ایجادِ DNA ی نوترکیب در سلول های جاندارانِ عالی دارد، و عملاً منجر ایجادِ فنوتیپ های موروثیِ تولیدِ شاخصهای آنتی ژنی در سلول های جاندارِ هدف می شوند) را انکار می کنیم ؟.... فرایندی که جزءِ فرایندهای تکاملی تعریف تواند شد. و یا نادیده می پنداریم اجرایِ روش های جهش زایی هدف دار، با ایجادِ جهش تغییر چارچوب در ژنومِ پروکاریوتی را، که مُنتج به ظهورِ برخی باکتری هایِ قادر به تولیدِ آنزیمهای نوظهور (چون آنزیمِ / نایلون هیدرولاز /) شدهاند؛ در حالی که این موارد به وضوح نمود های تکاملی تلقی توانند شد.
• ما را چه شده است که می پنداریم ثابت ترین اصل کیهان تغییر است، لکن تغییراتِ تغییر پذیر ترین هستنده را انکار می کنیم.
• تسری لفاظی های معمولِ شبه فلسفی در نقد داده های علمی (آنهم به نامِ فلسفه ی علم) و تشبُث به مقولاتی چون نقصِ تعاریف، مقایسه ی مغایرت جویانه ی نظریه ی علمی و امرِ واقع، امتناعِ تبدیل نظریه به امر واقع، مغایرتِ تعاریف در حیطه های علمی و فلسفی،......... مقالی نوظهور نیست و عدم کفایت آن در نفی و تخطئه ی اندیشه ی خِرد محور کراراً احراز شده است.(3)
• اگر ملاکِ انتخابِ طبیعیِ نا جهت دار در گزینش، زایاتر بودن باشد، امروزه انتخابِ مصنوعیِ جهت دار (که خود حالتی از انتخابِ طبیعی است) با به کار گیریِ روش ها و ابزارهایِ مهندسیِ تکامل، عملاً قادر به گزینشِ ساختار های ماکرومولکولی و فوق مولکولیِ دارای مشخصات و مختصاتِ از پیش تعریف شده و دلخواه است.
• امرزوزه انتخابِ مصنوعیِ جهت دار، که در تولیدِ هر ساختارِ فوق مولکولیِ حیاتیِ ممکن تواناست، می رود تا با تولیدِ هر ساختارِ حیاتیِ ممکنِ برتر، در روند ایجادِ اندامک های سلولی نوترکیب و سلول های کارآمد تر، به ایجادِ اُرگانیسم های ممکنِ، در ترازِ های تکاملی فوق تصور اقدام، و عن قریب خطِ تکوینِ اَبر جاندارِ محصولِ انتخابِ مصنوعی را تعریف کند.
• امروزه کاربرد های عملی روابط فیلوژنتیك در ردیابی دقیقِ سوش های میکروبی و کشف جرائم و مستند سازیِ دعاوی، بارز تر از آن است که بتوان در اصالتِ تبار شناسانه ی این روابط فی مابینِ انواعِ جانداران شک کرد.
• امروزه درخت های تبار زایشیِ مجرّب و مُتقن، به وضوح قادر به تعریفِ تبارِ گونه ها، در روندِ تاریخِ تکاملی انواع می باشند؛ و عن قریب با بهره گیری از الگوریتم های منطقی و مناسبِ ژنتیکی، مسیرِ منطقیِ تکاملِ اطلاعاتِ حیاتی تعریف پذیر گردد.
• این حکمِ باطلِ کدام فلسفه ی علمی است که: پویاییِ روشِ علمی در تحدیدِ منطقیِ تعاریف، و وسواسِ منطقیِ زیست شناختی، در عدمِ فیکساسیونِ تعاریفِ / ژن /، / اَلل/، / خزانه ی ژنی /، / گونه/، و....... باید تأویل به امتناعِ تعریفِ ممکنِ موارد مذکور و تعطیلِ مطالعاتِ زیست شناختی در مصادیقِ صعب التعریف گردد؟........ آیا صعب التعریف بودنِ / وجود / در فلسفه ی کلاسیک، نافی و مانعِ مطالعه ی / موجود / شده است ؟؟......... چگونه است که تا ارائه ی تعریف جامعِ / ژن / و / اَلل / و / گونه /، منطقاً ژن ها معدوم و خزانه های ژنی جمعیت ها مسلوب و گونه ها مُهمل گردند ؟؟؟؟
• اگر پندارِ حاشیه نشینان، لزومِ تخطئه ی تئوری های تکاملی، به اتکاءِ تعریف ناشدگیِ گونه است، پس شاید دانستنِ این واقعیت که، در این مقطعِ زمانی از روند تکاملِ دانش زیست شناسی، زیست شناسان، اختلافِ منطقیِ ۳۰ درصدیِ ژنومِ سوش هایِ باکتریایى را مبنای علمیِ مغایرتِ گونه ای تلقی می کنند، و بی آن که نیازمندِ تعریفِ جامع و مانع گونه باشند، به تحقیقاتِ هدفمندِ علمی ادامه می دهند؛ و به این واقعیت می اندیشند که / مقولاتِ زیست شناختی، بیش از تعریف، مستحقِ تحقیق و تشریح هستند.
پی نوشت ها:
(1) مثلاً نیروی ثقل، ضمنِ اثر گذاری بر ذرات و حفظِ پیوستگیِ حالتِ میانه ی ماده، در تحدیدِ حدودِ حجم اُرگانیسم های زنده نقش تعیین کننده دارد.
(2) اعمالِ حیاتیِ اصلی، به ترتیب / تغذیه و گوارش، تنفس، گردشِ مواد در سیستم و دفعِ سموم و زوائد / هستند، و بروز وقفه ی مستمر در اجرای هر یک از این اعمال، موجبِ حذفِ حالتِ زنده می شود. اعمالِ حیاتیِ فرعی، به ترتیب / دفاع و ایمنی، تنظیمِ اعمالِ حیاتی، حرکت و تولید مثل / هستند، و بروز وقفه ی مستمر در اجرای هر یک از این اعمال، کمابیش موجبِ بروزِ اختلال در حالتِ زنده می شود.
(3) در تاریخِ علم مذکور است که: كلوین، فیزیكدانِ نامی و ترمودینامیك دانِ برتر، و دارای شخصیتِ دوگانه گرای علمی مذهبی، درتقابل با داروینیسم، با قیاسِ خورشید با تلّی از هیزم، و با اجرایِ محاسباتِ ریاضیِ مستدل، ثابت كرد كه عُمر منظومه شمسى حدود ۲۵ میلیون سال است، و این بازه ی زمانی برای توجیه تکاملِ داروینی کافی نیست، و بدین دلیل تئوری تکاملی را مردود اعلام کرد.