userinfo close

  ,

عشق به خدا


eshgh_be_khodaclub

تاسیس: 14 بهمن 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مدیر کلوب عشق به خدا - معاونان
خدایا! من عشق به تو را هم از تو میخواهم وعشق به عاشقان تو را وعشق به هر کاری که مرا به تو نزدیک کند ادامه »
خدایا!
من عشق به تو را هم از تو میخواهم وعشق به عاشقان تو را وعشق به هر کاری که مرا به تو نزدیک کند .
خدایا!

عشقت را در دلم انداز وعشق به اولیائت را وعشق به جاده منتهی به سوی تو را وعشق به علامات راهنمای به سوی تو وعشق به زائران تو را وعشق به رائدان راه تو را.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
104
1106
90/4/18 (08:00)
418
2361
91/3/9 (16:24)
113
1085
90/10/22 (00:03)
48
459
90/4/11 (18:12)
2
13
91/3/9 (16:34)
2
0
91/3/4 (00:25)
0
7
91/2/30 (10:39)
32
207
91/2/23 (18:40)
27
147
91/2/10 (00:31)
22
35
91/2/9 (16:08)
32
171
91/2/5 (08:42)
82
322
91/2/4 (21:36)
63
190
91/2/2 (19:06)
462
2836
91/2/2 (19:01)
16
52
91/2/2 (13:51)
12
72
91/1/31 (16:28)
7
25
91/1/31 (16:25)
133
776
91/1/22 (15:24)
4
24
91/1/22 (15:12)
0
4
91/1/15 (16:32)

عنوان بحث

مرضیه س , marzieh87
مرضیه س - 02:25 1388/06/26

خدایا...

خدایا....
چه یافت آنکه توراگم کرد...
                                      وچه گم کردآنکه تورایافت....

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
سارا یه غریب آشنا , nazee
56
خدایا عاشقتم
سارا  , sarapak
سارا - 01:27 1389/10/27
55
khodaya komakam kon rahe dorosto entekhab konam khodaya khubesh kon.................a
سهیلا شیطون , ba_khoda
سهیلا شیطون - 00:50 1389/02/15
54
خدایااااااااااااااااااااااااا

دوست دارم
مهدی کریمی , marafat1
مهدی کریمی - 17:58 1389/01/22
53

 مناجات توابین

گناهم لباس خواری بر تنم کرده است ودوری از تو درماندگی را آرایشم شده است . وافزونی لجن گناهم ماهی دلم را میرانده است .

 

ای نهایت آرزویم ! ای زیباترین مطلوبم ! ای تنها پاسخگویم ! وای محبوب دلم ! ماهی دلم را با جریان زلال توبه پذیرت زنده گردان.

 

بعزتت سوگند که جز تو مر گناهان خویش را بخشنده ای نمی یابم وشکستگی خویش را جر تو پیوند نمی بینم .

 

من اینک یا بالهای تواضع به بارگاه تو بازگشته ام وپیشانی خشوع وخواری خویش بر درگاه قدرتت نهاده ام .

 

اگر از در رحمت خویش برانیم به کدامین در پناهنده شپم واگر از قله رأفتت فر افکنیم به کدامین دامنه بگریزم ؟ ... که صد افسوس از خجلت ورسوائیم و... هزار افغان از توشه راهم .

 

ای بزرگ بخشاینده گناهان بزرگ وای به هم آورنده پیوند زننده استخوانهای شکسته !

 

از عظیم گناهانم هلاک کننده هایش را ببخش واز قبیح رازهایم رسوا کننده هایش را بپوش ومرا در گرمای حضور قیامتت از خنک گوارای عفوت بنوش .

 

خداوندا!

بلند پرده زیبای گذشتت را بر چشمان گنهکار خسته ام دریغ مکن .

(صحیفه سجادیه)

سارا  , sarapak
سارا - 01:43 1388/12/15
52

اون مرد

خدایا صبر بده.............ولی اون تازه جوان بود...خدا

چه سرنوشتی

سارا  , sarapak
سارا - 01:20 1388/12/15
51

خدایااااا من یك معجزه می خوام...............دكترا جواب كردن............ امشب شبه آخره

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا هر چی تو بخوای......

راضی  به رضای تو................فقط صبر بده

ش ش نوروند , nika2222
ش ش نوروند - 07:57 1388/12/9
50
خدایا میدونی دیشب بهت چی گفتم.قبوله؟
دریا طوفانی , 79269187
دریا طوفانی - 23:42 1388/12/6
49

خدایا لحظه ای من را به حال خود وا مگذار

سارینا پاشایی , sarina_manok
سارینا پاشایی - 17:46 1388/11/18
48

خدا

روح مانند موجودی است كه در چهاردیواری بسته و بدون روزنه ای گیر افتاده و در این شرایط عاشق می شود.معشوق مانند پنجره ای روی چهاردیواری ظاهر می شود و برای اولین بار نور تجربه می شود. نور عشق است معبود حقیقی است حضور خورشید(خدا) در چهاردیواری است.
امكان رسیدن از عشق شخصی به تعالی (درك عشق) وجود دارد اما راه آن بسیار سخت و مخاطره آمیز و البته سریع و پرشتاب است. برای این منظور شاید بتوان مراحل عاشقی (سطوح درك عشق شخصی) را تا تعالی در سطوح شوریدگی،دوستی،سپاس و شفقت شرح داد:

شوریدگی، این اولین مرحله و شورعشق است:
در این مرحله عاشق شیفته معشوق می شود. اما قدرت تشخیص عشق را از معشوق ندارد. وقتی از او درباه عشق می پرسی از معشوق می گوید او هیچ ادراك و لمس مجزایی از عشق جز معشوق خویش ندارد. در واقع او پنجره را منبع نور چهاردیواری خود می داند پس دودستی به آن می چسبد.

و معشوق معبود می شود و عاشق او را عاری از هر عیب و خطا می بیند. در این مرحله عاشق نیازمند دوست داشته شدن است. وقتی می گوید دوستت دارم یعنی اینكه خواهش می كنم دوستم داشته باش.

به زودی این شیفتگی تبدیل به نیاز میشود. نیاز به مالكیت، نیاز به در اختیار داشتن معشوق. چراكه معشوق سرچشمه و منبع نوری است كه تمام هستی او را تغییر داده است. پس باید به هرقیمتی شده اورا نگه دارد و از دست ندهد. بی آنكه به روشنی بداند تلاش می كند پنجره را از دیوار جدا كرده و زیر تخت خواب خود پنهان كند ترجیحا در چمدان. عاشق اصرار دارد همه نیكی ها را در معشوق ببیند و با این كار در واقع او را به دلخواه خود تعریف می كند. اگر به هر دلیلی به معشوق دست نیابد شاید تاهمیشه در این رویا بماند اما اگز موفق به تصاحب او شود در یك زندگی مشترك بسیاری از چیزهایی كه در او می ستود تبدیل به ایراد میشود. او تعاریف زیادی برای معبود خود دارد و سخت تلاش می كند با كنترل معشوق او را در قالب تعاریف مقدس خود حفظ كند. كیفیات نور را از پنجره انتظار دارد. در واقع زمانی كه موفق می شود او را به دلخواه خود به بند كشد پس مدتی به خود می آید و می بیند پنجره زیر تختخواب دیگر نور نمی دهد! از آن آسمانی آبی تنها مقداری شیشه و آهن بجا مانده. او حاضر نبود معشوقش از خدا كمتر باشد اما در كمال ناباوری درمی یابد او انسان است. وشاید به این نتیجه برسد كه همه چیز دروغ بود.

در اینجا عشق دردمند است، دردمند نیاز به دوست داشته شدن و دراختیار داشتن معشوق. او برای معشوق سعادت را طلب نمی كند بلكه از معشوق سعادت خویش را طلب می كند.

عاشق به معشوق می گوید "باش" اما آنگونه كه من می خواهم باش و مال من باش.
بیشتر عشاق ها در این مرحله متوقف می شوند.


دوستی، این مرحله دوم و شعور عشق است:
در این مرحله عاشق هنوز به تمایزی میان عشق و معشوق دست نیافته است. اما اینك خرمند شده و خود را در مقام دوست معشوقش در میابد. او خود را دوست می بیند و دوست بهترین ها را برای دوست آرزو دارد. آرزوی آزادی و سعادت. در اینجا عاشق برای معشوق خویش آزادی را می خواهد و تمایلی به اسیر كردن او ندارد. این مرحله شعورمند شدن عشق است و با تعمق می توان به آن رسید. آن بسیار بدیهی و ساده است: چگونه خودم را دوست تو می دانم و ادعا می كنم دوستت دارم اما آرامش و سعادت را برای تو نمی خواهم؟ و چه اهمیتی دارد اگر تو آرامشت را در بودن با دیگری حس كنی. همینكه می دانم خوشنودی سرشار از خوشنودی می شوم. در اینجا عاشق سعادت خویش را در سعادت معشوق می بیند( چیزی كه عشاق مرحله اول فقط حرفش را می زنند). پس طالب سعادت معشوق است نه خویش.
عاشق در این مرحله نور را از پنچره منفك نمی بیند اما می داند كه پنجره در همان جا كه هست می تواند نور ببخشد. واگر آن را جابجا كند دیگر نوری نخواهد داد. پس معشوق را همانگونه كه هست می خواهد نه آنگونه كه آرزو دارد باشد. او می داند آنكس كه لمس خدا را به قلب او آورده همین انسان با همین ویژگی ها، ضعف ها و توانایی هاست. پس به معشوق آزادی بودن می بخشد. معشوق عشق نیست اما تنها امكان حضور عشق است.

عشق در این مرحله نیز از نیاز رها نیست. اما نیازمند داشتن و كنترل معشوق نیست فقط نیازمند حضور و توجه معشوق است. او نیازمند این است كه معشوق از عشق او آگاه باشد. در اینجا وقتی عاشق به معشوق می گوید "دوستت دارم" منظورش این است كه " اجازه بده دوستت داشته باشم". یك بار كه عشق به این مرحله برسد از این پس همیشه از این مرحله آغاز می شود.
او به معشوق می گوید "باش" و هرگونه كه هستی باش و متعلق به هركه كه می خواهی باش ولی اینجا باش.


سپاس، این مرحله سوم و حضور عشق است.
در این مرحله عاشق به اولین تمایز میان عشق و معشوق دست می یابد. او در میابد كه پنجره ، نور نیست امكان حضور و تجربه نور است و معشوق نه عشق كه بهانه حضور آن است. او به اولین لمس عشق مستقل از معشوق رسیده است. رسیدن به این مرحله به ندرت اتفاق می افتد اما مراقبه بر درد عشق راه كشف آن است. همانطور كه در شرایط عادی احساسی از وجود معده نداریم جز وقتی كه معده درد داریم. لحظه ای هست كه عاشق درمی یابد دردی كه در وجودش می پیچد و آرزویی جز رهایی از آن ندارد خود عشق است. حضور بلاواسطه خداست. و از آن پس هیچ چیز مانند سابق نخواهد بود.
او دیگر معشوق را نمی پرستد اما با تمام وجود قدرشناس اوست برای امكانی كه حضور او فراهم كرد. قدرشناسی بالاترین شكل ابراز بیرونی عشق است.
در این مرحله قلب می تواند هم زمان پذیرای بیش از یك عشق ناب باشد با همه گرما و شگفتیش. چرا كه عشق از مالكیت معشوق رهاست. چهار دیواری می تواند پنجره های متعددی را برخود ببیند چرا كه اصل نور است نه پنجره.

وجود عاشق تحت هر شرایطی سرشار از سپاس نسبت به معشوق است. عاشق از اینكه معشوق وجود دارد سپاسگذار خداوند است حتا اگر هیچ ارتباطی با معشوق نداشته باشد. حتا اگر او نداند. و در اینجا و قتی عاشق می گوید "دوستت دارم" یعنی اینكه "دوستت دارم"
عشق در این مرحله دردمند نیست و از نیاز رها شده است. این عشق غنی است و سرشار از بخشش و انتشار. دهنده است نه گیرنده. اما كماكان حول محور من است.

او به معشوق می گوید باش، هرگونه كه می خواهی باش و متعلق به هركسی كه می خواهی باش و هركجا كه می خواهی باش، اما فقط باش.


شفقت، این مرحله چهارم و مرحله خود عشق است.
در این مرحله چهار دیواری فرو می پاشد و جز نور باقی نمی ماند.
این مرحله عشق بودن است نه عاشق بودن. جریانی كه میان عاشق و معشوق جاریست. هر عاشق و معشوقی ،... . مرحله عبور از من است...

و اجازه ندارم كه بیش از این از شفقت عشق بگویم. نگفته اند من نیز نگویم.

نیما نیما , nima_dir
نیما نیما - 23:52 1388/11/16
47

فمن یتوکل علی الله فهو حسبه

الان اشک تو چشام جمع شده دارم یه تصمیم مهم میگیرم میدونم که تنها نیستم خدا ولی کمک کن حتی حس نکنم تنهام. دوست دارم منو قبول کن بذار اشکام فقط برای تو بیان...منو تو بغلت بگیر که خیلی بهت نیاز دارم...

فرانچسکو  , 1oscarwilds1
فرانچسکو - 23:43 1388/11/16
46
نقل قول از : مهر باران .



تو همون خدایی هستی که من می خوام.......کمکم کن بنده ای باشم که تو می خوای


فرانچسکو  , 1oscarwilds1
فرانچسکو - 23:38 1388/11/16
45
نقل قول از : رضا افشار

خدایا احساس می کنم زود عادت می کنم

 

و گاهی به اشتباه اسم آن را عشق مینامم !!



خدایا می دانم تمام لحظه هایم با توست،

 

 می دانم تنها تویی که مرا فراموش نمیكنی .. 



 و می دانم که اگر بارها فراموشت کنم،

 

 ناراحتت کنم و برنجانمت،

 


باز می گویی بازگرد.



خدایا تو بگو چه کنم.

 

تو نشانم بده راهی که بهترین است.



خدایا می دانم تو همیشه با منی،

 

ولی تنهایم مگذار. یا شاید بهتر باشد بگویم:



نگذار تنهایت بگذارم.



خداوندا من از تنهایی و برگ ریزان پاییز،

 

 من از سردی سرمای زمستان،

 


من از تنهایی و دنیای بی تو می ترسم...



خداوندا من از دوستان بی مقدار،

 

من از همرهان بی احساس،

 


من از نارفیقی های این دنیا می ترسم.



خداوندا من از احساس بیهوده بودن،

 

من از چون حباب آب بودن، من از ماندن



چون مرداب می ترسم...



خداوندا من ازمرگ محبت،

 

من از اعدام احساس به دست آشنایان و دوستان



دور یا نزدیک می ترسم...



خداوندا من از ماندن،

 

من از  رفتن و حتی از خود نیز می ترسم ...



خدای خوبم، بهترینم، پناهم ده.

 

خداوندا من از تنهایی و بی تو بودن سخت میترسم ..

 

پناهم ده .. پناهم ده

 

------------------------------------------------


من نیز می ترسم . . .
آرتنوس ا , 18939
آرتنوس ا - 18:02 1388/11/16
44

خدایا عاشقتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

 

  • نقل قول
  • ارسال پاسخ
مهر باران  , amirie
مهر باران - 13:31 1388/11/16
43

خدایا به دادم برس

دیگه خسته شدم نکنه بازم دارم اشتباه می کنم خدایا کمکم کن ...................................

حمیدرضا  , hamidzizo
حمیدرضا - 20:02 1388/11/8
42
الهی! شناخت تو مارا امان و لطف تو مارا عیان
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.