userinfo close
  ,

عشق به خدا


eshgh_be_khodaclub

تاسیس: 14 بهمن 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مدیر کلوب عشق به خدا - معاونان
خدایا! من عشق به تو را هم از تو میخواهم وعشق به عاشقان تو را وعشق به هر کاری که مرا به تو نزدیک کند ادامه »
خدایا!
من عشق به تو را هم از تو میخواهم وعشق به عاشقان تو را وعشق به هر کاری که مرا به تو نزدیک کند .
خدایا!

عشقت را در دلم انداز وعشق به اولیائت را وعشق به جاده منتهی به سوی تو را وعشق به علامات راهنمای به سوی تو وعشق به زائران تو را وعشق به رائدان راه تو را.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
104
1094
90/4/18 (08:00)
398
2249
90/11/22 (17:53)
113
1033
90/10/22 (00:03)
48
452
90/4/11 (18:12)
9
39
90/11/23 (11:47)
54
147
90/11/22 (17:58)
80
292
90/11/22 (17:57)
5
72
90/11/22 (17:56)
26
130
90/11/17 (14:41)
23
128
90/10/23 (02:31)
5
37
90/10/18 (11:53)
28
183
90/10/18 (11:37)
458
2781
90/10/18 (11:33)
19
230
90/10/2 (14:33)
7
53
90/10/1 (11:33)
18
147
90/9/29 (19:54)
128
704
90/9/28 (19:06)
0
5
90/9/25 (13:54)
7
32
90/8/28 (23:50)
6
53
90/8/25 (21:51)

عنوان بحث

پدرام اکبری , pedramxp
پدرام اکبری - 08:46 1384/02/14

خدا با میلیاردها علامت سوال؟

خدا وجود داره یا نداره؟ این چیه که به اون خدا میگن؟ اصلا اگر اینطور که در مورده خدا میگن چرا این همه بدبختی وجود داره؟
اگر هم میگن وجود نداره پس چه کسی باید این بدبختی هارو از بین ببره

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
مهرناز ر , magnolia1
مهرناز ر - 18:04 1388/03/14
8

معلومه که وجود داره اگه نداره پس کی ماها رو آفریده

خدا خالق همه ی ماست

بدبختی باید وجود داشته باشه تا ما آدم ها آزمایش بشیم

خدا هم وجود داره که بعد از هر شکست یه پیروزی نصیب ما کنه

میلاد                                 , the_unforgiven
میلاد - 01:59 1388/03/10
7
- وجود داره
- همونیه كه  تو غم وغصه هات به یادش میفتی
- بدبختی  یه جز جدا نشدنی  و لازمه ی  دنیای ماده ست و این وظیفه ی من و توست كه در مقابل بدبختی هاش خودمونو نبازیم!!
مهدی قشلاقی , arshegod
مهدی قشلاقی - 17:28 1388/02/13
6
با عرض سلام در جواب سوال دوم می گوییم که اگر منظورت از بدبختی شروری است که در این عالم ماه انپسانه شاهد آنها عهستیم در جواب می گوییم که :ماهیت شرور چیست ؟ آیا بدیها و شرور ، اموری وجودی و واقعی هستند یا اموری عدمی و نسبی ؟

ب . خواه و شرور ، وجودی باشند و خواه عدمی ، آیا خیرات و شرور ، تفكیك پذیرند و یا تفكیك ناپذیر ؟ و بر فرض دوم كه تفكیك ناپذیرند آیا مجموع جهان با همه نیكیها و بدیها خیر است یا شر ؟ یعنی آیا خیرات بر شرور فزونی دارند و یا شرور جهان بر خیرات آن فزونی دارند ؟

و یا هیچكدام بر دیگری فزونی ندارد بلكه متساویند ؟

ج . خواه شرور ، وجودی باشند و خواه عدمی ، و نیز خواه از خیرات ، تفكیك پذیر باشند و خواه تفكیك ناپذیر ، آیا آنچه شر است واقعا شر است و جنبه خیریت در آن نیست ، یعنی لااقل پایه و مقدمه یك یا چند خیر نیست ؟ یا اینكه در درون هر شری خیر و بلكه خیراتی مستتر است ، هر شری مولد یك یا چند خیر است ؟ در قسمت اول ، پاسخ " ثنویه " كه برای هستی ، دو نوع مبدأ قائل شده اند داده می شود ، و با افزودن قسمت دوم ، ایراد ماتریالیستها كه شرور را اشكالی بر حكمت الهی دانسته اند ، و هم ایراد كسانی كه با اشكال شرور ، عدل الهی را مورد خرده گیری قرار داده اند جواب داده می شود . قسمت سوم بحث ، نظام زیبا و بدیع جهان هستی را جلوه گر می سازد و می توان آن را پاسخی مستقل ، ولی اقناعی ، یا مكملی مفید برای پاسخ اول دانست .

سبك و روش ما :

ما با استفاده از همان مطالبی كه حكمای اسلام در این بحث آورده اند ، با سبك و طرحی نو به پاسخگویی شبهه شرور پرداخته ایم . جوابی كه در این كتاب عرضه می كنیم شامل همان عناصری است كه در كتب فلسفه اسلامی - مخصوصا كتابهای صدر المتألهین - در پاسخ اشكال شرور ذكر گردیده است و هر دو پاسخ از لحاظ ماهیت یكی است .

تفاوت پاسخ ما و پاسخ آنان ، در شیوه خاصی است كه ما اتخاذ كرده ایم و این از آن جهت است كه ما مسأله " شرور " را از نظر " عدل الهی " مورد مطالعه قرار داده ایم ، در حالی كه معمول حكماء اسلام این بوده كه این مسأله را در بحث توحید و رد شبهه ثنویه و یا در مسأله " عنایت و علم الهی " و اینكه نحوه تعلق قضاء الهی به شرور چگونه است مطرح كنند ،و چون از این دیدگاه مخصوص ، آن را مورد مطالعه قرار داده اند پاسخ آنها بطور مستقیم متوجه رد شبهه " دوگانگی مبدأ " و یا نحوه تعلق قضاء الهی به شرور است ، فقط بطور غیر مستقیم می توان از آن در بحث " عدل الهی " نیز استفاده كرد .

مسأله دوگانگی هستی :

اساس شبهه " ثنویه " و طرفداران آنها - چنانكه قبلا هم بدان اشاره شد - این است كه چون هستیها در ذات خود دو گونه اند : هستیهای خوب و هستیهای بد ، ناچار باید از دو گونه مبدأ صدور یافته باشند تا هر یك از بدیها و خوبیها به آفریننده ای جداگانه تعلق داشته باشد . در واقع ثنویه خواسته اند خدا را از بدی تبرئه كنند ، او را به شریك داشتن متهم كرده اند . در نظر ثنویه ، كه جهان را به دو قسمت نیك و بد تقسیم كرده اند و وجود بدیها را زائد بلكه زیانبار می دانند و قهرا آنها را نه از خدا بلكه از قدرتی در مقابل خدا می دانند ، خداوند همچون آدم با حسن نیت ولی زبون و ناتوانی است كه از وضع موجود رنج می برد و به آن رضایت نمی دهد ولی در برابر رقیب شریر و بدخواهی قرار دارد كه بر خلاف میل او فسادها و تباهیها ایجاد می كند . " ثنویه " نتواسته اند اعتقاد به قدرت نامتناهی و اراده مسلط خدا و قضا و قدر بی رقیب او را توأم با اعتقاد به حكیم بودن و عادل بودن و خیر بودن خدا حفظ كنند .

ولی اسلام در عین اینكه خدا را مبدأ هر وجود و دارای رحمت پایان ناپذیر و حكمت بالغه می داند ، به اراده توانا و قدرت مقاومت ناپذیر او نیز خدشه وارد نمی كند ، همه چیز را مستند به او می كند ، حتی شیطان و اغوای او را . از نظر اسلام ، مسأله شرور به شكل دیگری حل می گردد و آن این است كه می گوید با اینكه در یك حساب ، امور جهان به دو دسته نیكیها و بدیها تقسیم می گردد ولی در یك حساب دیگر ، هیچگونه بدی در نظام آفرینش وجود ندارد ، آنچه هست خیر است و نظام موجود نظام احسن است ، و زیباتر از آنچه هست امكان ندارد .

اینگونه پاسخگوئی به مسأله " شرور " از لحاظ عقلی ، متكی به فلسفه خاصی است كه در آن ، مسائل وجود و عدم بطور عمیقی مورد دقت قرار می گیرد . پاسخی كه این فلسفه به " ثنویه " می دهد این است كه " شرور " موجودهای واقعی و اصیلی نیستند تا به آفریننده و مبدأی نیازمند باشند .

این مطلب را به دو بیان می توان تقریر كرد : عدمی بودن شر ، نسبی بودن شر . با توضیح این دو مطلب ، شبهه دوگانگی هستی بكلی رفع می شود .

شر ، عدمی است :

یك تحلیل ساده نشان می دهد كه ماهیت " شرور " ، عدم است ، یعنی بدیها همه از نوع نیستی و عدمند . این مطلب ، سابقه زیادی دارد . ریشه این فكر از یونان قدیم است . در كتب فلسفه ، این فكر را به یونانیان قدیم و خصوصا افلاطون نسبت می دهند ، ولی متأخران آن را بیشتر و بهتر تجزیه و تحلیل كرده اند ، و ما چون این مطلب را صحیح و اساسی می دانیم در اینجا در حدودی كه متناسب با این كتاب است طرح می كنیم و مقدمه از خوانندگان محترم ضمن پوزشخواهی از سنگینی مطلب ، درخواست می كنیم اندكی شكیبایی به خرج دهند و كوشش كنند كه مقصود را دریابند .

فكر می كنیم مطلب ارزش دارد كه مورد دقت قرار گیرد ، و البته سعی خواهیم كرد كه حتی الامكان بیان مطلب ساده تر باشد . مقصود كسانی كه می گویند " شر عدمی است " این نیست كه آنچه به نام " شر " شناخته می شود وجود ندارد ، تا گفته شود این خلاف ضرورت است ، بالحس و العیان می بینیم كه كوری و كری و بیماری و ظلم و ستم و جهل و ناتوانی و مرگ و زلزله و غیره وجود دارد ، نه می توان منكر وجود اینها شد و نه منكر شر بودنشان ، و هم این نیست كه چون شر ، عدمی است پس شر وجود ندارد ، و چون شری وجود ندارد پس انسان وظیفه ای ندارد زیرا وظیفه انسان مبارزه با بدیها و بدها و تحصیل خوبیها و تأیید خوبها است ، و چون هر وضعی خوب است و بد نیست ، پس باید به وضع موجود همیشه رضا داد و بلكه آن را بهترین وضع ممكن دانست .

در قضاوت عجله نكنید ، نه می خواهیم منكر وجود كوری و كری و ستم و فقر و بیماری و غیره بشویم و نه می خواهیم منكر شریت آنها بشویم و نه می خواهیم سلب مسؤولیت از انسانها بكنیم و نقش انسان را در تغییر جهان و تكمیل اجتماع نادیده بگیریم .

تكاملی بودن جهان - و بالخصوص انسان - و رسالت انسان در سامان دادن آنچه بر عهده اش گذاشته شده است جزئی از نظام زیبای جهان است . پس سخن در اینها نیست ، سخن در این است كه همه اینها از نوع " عدمیات " و " فقدانات " می باشند و وجود اینها از نوع وجود " كمبودها " و " خلاها " است و از این جهت شر هستند كه خود ، نابودی و نیستی و یا كمبودی و خلا هستند ، و یا منشأ نابودی و نیستی و كمبودی و خلاند ، نقش انسان در نظام تكاملی ضروری جهان ، جبران كمبودها و پر كردن خلاها و ریشه كن كردن ریشه های این خلاها و كمبودهاست . این تحلیل اگر مورد قبول واقع شود ، قدم اول و مرحله اول است ، اثرش این است كه این فكر را از مغز ما خارج می كند كه شرور را كی آفریده است ؟ چرا بعضی وجودات خیرند و بعضی شر ؟ روشن می كند كه آنچه شر است از نوع هستی نیست بلكه از نوع خلا و نیستی است ، و زمینه فكر ثنویت را كه مدعی است هستی ، دو شاخه ای و بلكه دو ریشه ای است از میان می برد . اما از نظر عدل الهی و حكمت بالغه ، هنوز مراحل دیگری داریم كه بعد از طی این مرحله باید آنها را طی كنیم .

خوبیها و بدیها در جهان ، دو دسته متمایز و جدا از یكدیگر نیستند آنطوری كه مثلا جمادات از نباتات ، و نباتات از حیوانات جدا هستند و صفهای خاصی را بوجود می آورند . این خطا است كه گمان كنیم بدیها یك رده معینی از اشیاء هستند كه ماهیت آنها را بدی تشكیل داده و هیچگونه خوبی در آنها نیست ، و خوبیها نیز به نوبه خود ، دسته ای دیگرند جدا و متمایز از بدیها . خوبی و بدی آمیخته بهمند ، تفكیك ناپذیر و جدا ناشدنی هستند . در طبیعت ، آنجا كه بدی هست خوبی هم هست ، و آنجا كه خوبی هست همانجا بدی نیز وجود دارد . در طبیعت ، خوب و بد چنان با هم سرشته و آمیخته اند كه گویی با یكدیگر تركیب شده اند اما نه تركیبی شیمیایی ، بلكه تركیبی عمیق تر و لطیف تر ، تركیبی از نوع تركیب وجود و عدم . وجود و عدم در خارج دو گروه جداگانه را تشكیل نمی دهند .

عدم ، هیچ و پوچ است و نمی تواند در مقابل هستی ، جای خاصی برای خود داشته باشد ، ولی در جهان طبیعت كه جهان قوه و فعل ، و حركت و تكامل ، و تضاد و تزاحم است همانجا كه وجودها هستند عدمها نیز صدق می كنند .

وقتی از " نابینایی " سخن می گوییم نباید چنین انگاریم كه " نابینایی " شی ء خاص و واقعیت ملموسی است كه در چشم نابینا وجود دارد . نه ، " نابینایی " همان فقدان و نداشتن " بینایی " است و خود ، واقعیت مخصوصی ندارد .

خوبی و بدی نیز همچون هستی و نیستی است ، بلكه اساسا خوبی عین هستی ، و بدی عین نیستی است . هر جا كه سخن از بدی می رود حتما پای یك نیستی و فقدان در كار است . " بدی " یا خودش از نوع نیستی است و یا هستیی است كه مستلزم نوعی نیستی است ، یعنی موجودی است كه خودش از آن جهت كه خودش است خوب است و از آن جهت بد است كه مستلزم یك نیستی است ، و تنها از آن جهت كه مستلزم نیستی است بد است نه از جهت دیگر . ما ، نادانی ، فقر و مرگ را بد می دانیم .

اینها ذاتا نیستی و عدمند . گزندگان ، درندگان ، میكروبها و آفتها را بد می دانیم . اینها ذاتا نیستی نیستند ، بلكه هستیهایی هستند كه مستلزم نیستی و عدمند . " نادانی " فقدان و نبودن علم است . علم ، یك واقعیت و كمال حقیقی است ، ولی جهل و نادانی ، واقعیت نیست . وقتی می گوییم : " نادان ، فاقد علم است " چنین معنی نمی دهد كه وی صفت خاصی به نام " فقدان علم " دارد و دانشمندان آن صفت را ندارند . دانشمندان قبل از اینكه دانش بیاموزند ، جاهلند ، زمانی كه تحصیل علم می كنند چیزی از دست نمی دهند ، بلكه منحصرا چیزی بدست می آورند . اگر نادانی ، یك واقعیت حقیقی بود ، تحصیل علم چون همراه با از دست دادن نادانی است صرفا تبدیل یك صفت به صفت دیگر می بود ، درست مانند آنكه جسمی ، شكل و كیفیتی را از دست می دهد و شكل و كیفیت دیگری پیدا می كند . " فقر " نیز بی چیزی و ناداری است نه دارایی و موجودی . آنكه فقیر است چیزی را به نام ثروت فاقد است نه آنكه او هم به نوبه خود چیزی دارد و آن فقر است و فقیر هم مانند غنی از یك نوع دارایی بهره مند است ، چیزی كه هست غنی دارای ثروت است و فقیر دارای فقر . " مرگ " هم از دست دادن است نه بدست آوردن .

لذا جسمی كه صفت حیات را از دست می دهد و به جمادی تبدیل می شود تنزل یافته است نه ترقی . اما گزندگان ، درندگان ، میكروبها ، سیلها ، زلزله ها و آفتها از آن جهت بد هستند كه موجب مرگ یا از دست دادن عضوی یا نیرویی می شوند یا مانع و سد رسیدن استعدادها به كمال می گردند .

اگر گزندگان ، موجب مرگ و بیماری نمی شدند بد نبودند ، اگر آفتهای نباتی موجب نابودی درختان یا میوه آنها نمی شدند بد نبودند ، اگر سیلها و زلزله ها تلفات جانی و مالی ببار نمی آوردند بد نبودند . بدی در همان تلفات و از دست رفتن ها است .

اگر درنده را بد می نامیم نه به آن جهت است كه ماهیت خاص آن ، ماهیت بدی است بلكه از آن جهت است كه موجب مرگ و سلب حیات از دیگری است . در حقیقت ، آنچه ذاتا بد است همان فقدان حیات است . اگر درنده وجود داشته باشد و درندگی نكند ، یعنی موجب فقدان حیات كسی نشود ، بد نیست ، و اگر وجود داشته باشد و فقدان حیات تحقق یابد بد است . از نظر رابطه علت و معلولی ، غالبا همان فقدانات واقعی ، یعنی فقر و جهل ، سبب اموری مانند میكروب و سیل و زلزله و جنگ و غیره می شوند كه از نوع بدیهای قسم دوم می باشند ، یعنی موجوداتی هستند كه از آن جهت بدند كه منشأ فقدانات و نیستیها می شوند . ما در مبارزه با این نوع از بدیها باید اول با بدیهای نوع اول مبارزه كنیم و خلاهایی از قبیل جهل و عجز و فقر را پر كنیم تا بدیهای نوع دوم راه پیدا نكند .

در مورد كارهای اخلاقی و صفات زشت نیز جریان از همین قرار است . ظلم ، بد است زیرا " حق " مظلوم را پایمال می كند . حق ، چیزی است كه یك موجود استحقاق آن را دارد و باید آن را دریافت كند . مثلا علم برای انسان یك كمال است كه استعداد انسانی ، آن را می طلبد و به سوی آن رهسپار است و به همین دلیل استحقاق آن را دارد .

اگر حق آموزش را از كسی سلب كنند و به او اجازه تعلیم ندهند ظلم است و بد است ، زیرا مانع كمال و موجب فقدان شده است . همچنین ظلم برای خود ظالم نیز بد است از آن جهت كه با استعدادهای عالی او مزاحمت دارد ، اگر ظالم ، غیر از قوه غضبیه ، قوه ای مافوق آن نداشت ، ظلم برای او بد نبود بلكه ظلم برای او مفهوم نداشت .

اكنون كه دانسته شد بدیها همه از نوع نیستی هستند . پاسخ " ثنویه " روشن می گردد . شبهه ثنویه این بود كه چون در جهان دو نوع موجود هست ، ناچار دو نوع مبدأ و خالق برای جهان وجود دارد . پاسخ این است كه در جهان یك نوع موجود بیش نیست و آن خوبیها است ، بدیها همه از نوع نیستی است و نیستی مخلوق نیست .

نیستی از " خلق نكردن " است نه از " خلق كردن " . نمی توان گفت جهان دو خالق دارد ، یكی خالق هستیها و دیگر خالق نیستیها . مثل هستی و نیستی مثل آفتاب و سایه است . وقتی شاخصی را در آفتاب نصب می كنیم قسمتی را كه به سبب شاخص تاریك مانده و از نور آفتاب روشن نشده است " سایه " می نامیم .

سایه چیست ؟ " سایه " ظلمت است ، و ظلمت چیزی جز نبودن نور نیست . وقتی می گوییم نور از كانون جهان افروز خورشید تشعشع یافته است نباید پرسید كه سایه از كجا تشعشع كرده و كانون ظلمت چیست ؟ سایه و ظلمت از چیزی تشعشع نكرده و از خود ، مبدأ و كانون مستقلی ندارد . این است معنی سخن حكما كه می گویند : " شرور " مجعول بالذات نیستند ، مجعول بالتبع و بالعرض اند .

شر ، نسبی است :

آن صحیح باشد ، و همچنین بسیار صفتهای دیگر ، و از آنجمله است كمیت و مقدار . ولی كوچكی یا بزرگی ، صفتی نسبی است . وقتی یك جسم را می گوییم كوچك است باید ببینیم با مقایسه با چه چیز و یا نسبت به چه چیز آن را كوچك می خوانیم .

هر چیزی ممكن است هم كوچك باشد و هم بزرگ ، بستگی دارد به اینكه چه چیز را معیار و مقیاس قرار داده باشیم . مثلا یك سیب یا گلابی را می گوییم كوچك است ، و یك سیب یا گلابی دیگر را می گوییم بزرگ است .

در اینجا مقیاس و معیار ، حجم سیبها و گلابیهای دیگر است ، یعنی سیب یا گلابی مورد نظر ، نسبت به سایر سیبها یا گلابیها كه می شناسیم دارای حجمی كمتر و یا بیشتر است . یك هندوانه خاص را نیز می گوییم كوچك است . این نیز به مقیاس سایر هندوانه ها است .

همین هندوانه ای كه ما آن را خیلی كوچك می بینیم و می خوانیم ، از آن سیب بزرگ بزرگتر است ، اما چون آن را با مقایسه با هندوانه ها می سنجیم نه با سیبها ، می گوییم كوچك است . حجم یك مورچه بسیار بزرگ كه از بزرگی آن انگشت حیرت به لب گرفته اید و حجم یك شتر بسیار كوچك را كه از كوچكی آن در شگفتید در نظر بگیرید ، می بینید شتر بسیار كوچك میلیونها برابر مورچه بسیار بزرگ است . چطور است كه " بسیار كوچك " از " بسیار بزرگ " بزرگتر است ؟ آیا این تناقض است ؟ خیر ، تناقض نیست . آن بسیار كوچك ، بسیار كوچك شترهاست و با مقیاس و قالبی كه ذهن به حسب سابقه از شتر ساخته است بسیار كوچك است ، و آن بسیار بزرگ ، بسیار بزرگ مورچه هاست و با مقیاس و قالبی كه ذهن به حسب سابقه از مورچه ساخته است بسیار بزرگ است . این است معنی اینكه می گوییم : " بزرگی و كوچكی ، دو مفهوم نسبی اند " ولی خود كمیت یعنی عدد و مقدار - همانطور كه اشاره شد - امور حقیقی هستند .

اگر یك عده سیب داریم و فی المثل عدد آنها " صد " است ، این صد بودن ، یك صفت حقیقی است نه یك صفت مقایسه ای ، و همچنین اگر حجم آنها مثلا نیم متر مكعب است . عدد و مقدار از مقوله كم ، و كوچكی و بزرگی از مقوله اضافه اند . یك ، یا دو ، یا سه ، یا چهار . . . بودن اموری حقیقی هستند ، اما اول ، یا دوم ، یا سوم و یا چهارم . . . بودن اموری اضافی اند . خوب بودن یك قانون اجتماعی به این است كه مصلحت افراد و مصلحت اجتماع را توأما در نظر بگیرد و حق جمع را بر حق فرد مقدم بدارد و آزادیهای فرد را تا بحث درباره نسبیت شریت وجوداتی است كه شرور ذاتی یعنی اعدام از آنها ناشی می شود ، مقصود نسبی بودن در مقابل حقیقی بودن است نه نسبی بودن در مقابل مطلق بودن كه بسیاری از خیرات هم به این معنی نسبی می باشند .

اكنون باید دید آیا بدی بدها یك صفت حقیقی است یا یك صفت نسبی ؟ قبلا گفتیم بدها دو نوعند : بدهایی كه خود اموری عدمی اند ، و بدهایی كه اموری وجودی اند اما از آن جهت بد هستند كه منشأ یك سلسله امور عدمی می گردند شروری كه خود عدمی هستند مانند جهل و عجز و فقر ، صفاتی حقیقی ( غیر نسبی ) ولی عدمی هستند ، اما شروری كه وجودی هستند و از آن جهت بدند كه منشأ امور عدمی هستند ، مانند سیل و زلزله و گزنده و درنده و میكروب بیماری ، بدون شك بدی اینها نسبی است .

از اینگونه امور ، آنچه بد است ، نسبت به شی ء یا اشیاء معینی بد است . زهر مار ، برای مار بد نیست ، برای انسان و سایر موجوداتی كه از آن آسیب می بینند بد است . گرگ برای گوسفند بد است ولی برای خودش و برای گیاه بد نیست ، همچنانكه گوسفند هم نسبت به گیاهی كه آن را می خورد و نابود می كند بد است ولی نسبت به خودش یا انسان یا گرگ بد نیست . مولوی می گوید :


  • زهرمار ، آن مار را باشد حیاتپس بد مطلق نباشد در جهانبد به نسبت باشد این را هم بدان

  • لیك آن ، مر آدمی را شد مماتبد به نسبت باشد این را هم بدانبد به نسبت باشد این را هم بدان

مهدی قشلاقی , arshegod
مهدی قشلاقی - 17:18 1388/02/13
5

دلیل اثبات وجود خدا چیست؟

دلایل فراوانی بر اثبات وجود خدا اقامه شده است که در ذیل به برخی از آن ها اشاره می کنیم.
1-برهان امکان، یا برهان «امکان و وجوب».
این برهان از چهار مقدمه‌ یقینی تشکیل می یابد:
الف) هیچ ممکن الوجودی ذاتاً ضرورت وجود ندارد، یعنی هنگامی که عقل، ماهیتش را در نظر می گیرد، آن را نسبت به وجود و عدم، یکسان می بیند و صرف نظر از وجود علت، ضرورتی برای وجود آن نمی بیند.
این مقدمه، بدیهی و بی نیاز از اثبات است. زیرا محمول آن از تحلیل مفهوم موضوع به دست می آید و فرض ممکن الوجود بودن عیناً فرض نداشتن ضرورت وجود است.
ب) هیچ موجودی بدون وصف ضرورت، تحقق نمی یابد، یعنی تا هنگامی که همه راه های عدم به روی آن مسدود نشود، به وجود نمی آید، و به قول فلاسفه «الشیء ما لم یجب لم یوجد». به دیگر سخن: موجود یا ذاتاً واجب الوجود است و خود به خود ضرورت وجود دارد و یا ممکن الوجود است، و چنین موجودی تنها در صورتی تحقق می یابد که علتی آن را ایجاب کند و وجود آن را به سر حدّ ضرورت برساند، یعنی به گونه ای شود که امکان عدم نداشته باشد. این مقدمه هم یقینی و غیر قابل تشکیک است.
ج) هنگامی که وصف ضرورت، مقتضای ذات موجودی نبود، ناچار از ناحیه موجود دیگری به آن می رسد، یعنی علت تامه، وجود معلول را ضرورت بالغیر می سازد.
این مقدمه نیز بدیهی و غیر قابل تردید است، زیرا هر وصفی از دو حال، خارج نیست: یا بالذات است و یا بالغیر. هنگامی که بالذات نبود، ناچار بالغیر خواهد بود. پس وصف ضرورت هم که لازمه هر وجودی است، اگر بالذات نباشد، ناچار در پرتو موجود دیگری حاصل می‌شود که آن را علت می نامند.
د) دور و تسلسل در علل محال است. این مقدمه هم یقینی است، زیرا دور و تسلسل برگشت به اجتماع نقیضین می نماید و محال بودن اجتماع نقیضین بدیهی است.
با توجه به این مقدّمات یقینی، برهان امکان به این صورت تقریر می‌شود: موجودات جهان، همگی با وصف ضرورت بالغیر،‌ موجود می شوند، زیرا از یک سو ممکن الوجود هستند و ذاتاً وصف ضرورت را ندارند (مقدمة اوّل) و از سوی دیگر، هیچ موجودی بدون وصف ضرورت تحقق نمی یابد (مقدمه دوم) پس ناچار، دارای وصف ضرورت بالغیر می‌باشند و وجود هر یک از آن‌ها به وسیلة علتی ایجاب می‌شود (مقدمه سوم).
اکنون اگر فرض کنیم که وجود آن‌ها به وسیله یک دیگر ضرورت می یابد، لازمه اش دَوْر در علل است و اگر فرض کنیم که سلسلة علل،‌تا بی نهایت پیش می رود، لازمه اش تسلسل است و هر دوی آن‌ها باطل و محال می‌باشد(مقدمه چهارم) پس ناچار باید بپذیریم که در رأس سلسله علت ها موجودی است که خود به خود ضرورت وجود دارد، یعنی واجب الوجود است.
این برهان را به صورت دیگری نیز می توان تقریر کرد که نیازی به مقدمه چهارم (ابطال دور و تسلسل) نداشته باشد، و آن این که: مجموعه ممکنات به هر صورت که فرض شود، بدون وجود واجب الوجود بالذات، ضرورتی در آن‌ها تحقق نمی یابد، در نتیجه، هیچ یک از آن‌ها موجود نمی شود، زیرا هیچ کدام از آن‌ها خود به خود دارای ضرورتی نیستند تا دیگری در پرتو آن ضرورت یابد.
به دیگر سخن: ضرورت وجود در هر ممکن الوجودی ضرورتی عاریتی است و تا ضرورتی بالذات نباشد، جایی برای ضرورت های عاریتی نخواهد بود.
2ـ برهان تقدّم:
علت، تقدّم وجودی دارد بر معلول (نه تقدّم زمانی). معلول با این که هم زمان با علت است و از این نظر تقدّم و تأخری در کار نیست، در مرحله و مرتبه بعد از علت قرار گرفته و مشروط به وجود علت است، بر خلاف علت که مشروط به وجود معلول نیست، یعنی درباره معلول صادق است: «تا علت وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی‌کند» اما درباره علت صادق نیست که: «تا معلول وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی کند». کلمه «تا» مفید مفهوم شرطیّت و مشروطیّت و تقدّم ذاتی است.
مثال: فرض می‌کنیم گروهی می خواهند در امری، مثلاً حمله به دشمن، اقدام کنند اما هیچ یک از آن‌ها حاضر نیست پیش قدم شود و حتی حاضر نیست هم قدم باشد. به سراغ هر کدام که می رویم، می‌گوید «تا» فلان شخص حمله نکند، من حمله نخواهم کرد. شخص دوم همین را نسبت به شخص سوم می‌گوید و شخص سوم نسبت به شخص چهارم و همین طور... یک نفر پیدا نمی شود که بلا شرط حمله کند. آیا ممکن است در چنین وضعی حمله صورت گیرد؟ البته نه، زیرا حمله ها مشروط است به حمله دیگر، حمله غیر مشروط وجود ندارد و حمله های مشروط که سلسله را تشکیل می دهند، بدون شرط، وجود پیدا نمی کنند، نتیجه این است که هیچ اقدامی صورت نمی گیرد.
اگر سلسله ای غیر متناهی از علل و معلولات فرض کنیم، چون همه ممکن الوجود می باشند، وجود هر کدام مشروط بر وجود دیگری است که آن دیگری نیز به نوبه خود مشروط به دیگری است، تمام آن‌ها به زبان حال می‌گویند «تا» آن یکی دیگر وجود پیدا نکند،‌ ما وجود پیدا نخواهیم کرد، و چون این زبان حال، زبان همه است، بلا استثنا، پس همه یک جا مشروط هایی هستند که شرط شان وجود ندارد، پس هیچ یک وجود پیدا نخواهد کرد.
از طرف دیگر چون می بینیم موجوداتی در عالَم هستی وجود دارد، پس ناچار واجب بالذات و علت غیر معلول و شرط غیر مشروطی در نظام هستی هست که این‌ها وجود پیدا کرده اند.

3- برهان تجربی (دلیل علمی )
مهم ترین دلایل علمی برای اثبات وجود خدا ، آن دلایلی است که از راه نظم موجود در طبیعت و موجودات طبیعی می توان به وجود خداوند حکیم و مدبر رسید . تمام رشته های علوم ثابت می کند که در دنیا نظام معجزه آسایی وجود دارد که اساس آن ،قوانین وسنن ثابت و غیر قابل انکار جهان هستی است. تلاش و کوشش دانشمندان و احاطه به این قوانین ،امکان می دهد که بشر از راز هستی پرده برداری کند که در این مختصر فقط به یک استدلال ساده از پرفسور ادموند کارل کورنفلد استاد و محقق شیمی لاستیک و داروهای ترکیبی آلی و تکامل شیمی آلی میآوریم؛ «پرفسور ادوین کانلین زیست‏شناس دانشگاه پرینستون غالبا میگفت: «احتمال پیدایش زندگی از تصادفات به همان اندازه است که در نتیجه حدوث انفجاری در یک چاپخانه، یک کتاب قطور لغت بوجود آید» من این بیان را بدون قید و شرط تأیید میکنم. من عقیده راسخ دارم که خدایی وجود دارد که جهان را خلق کرده و از آن نگهداری میکند... من خدا را خدایی (میدانم) که تمام کتب آسمانی از سوی وی نازل شده ودر آن کتاب خود را به عنوان خالق و صانع جهان به بشر شناسانده و راه مستقیم حقیقت را به او نشان داده است... من اجازه میخواهم تا از چگونگی تأثیر شیمی آلی که در تقویت ایمان من بسیار مؤثر افتاده شمه‏ای بیان کنم. ما وجود یک حکمت عالیه را برای خلقت طبیعت قبول میکنیم، والا باید بگوئیم که این جهان و طبیعت که ما آن را ادراک میکنیم، فقط و فقط در نتیجه تصادف بوجود آمده است. برای کسی که شگفتیها و رموز و نظم و ترتیب شیمی آلی را مخصوصا در اجسام زنده دیده است، تصور به وجود آمدن جهان در نتیجه تصادف بسیار دشوار و محال است. هر قدر ما ساختمان ذره را بیشتر مطالعه میکنیم و واکنش‏های این ذرات را بیشتر زیر نظر قرار میدهیم به همان اندازه روشن‏تر درمییابیم که یک عقل کل نقشه عالم طبیعت را طرح و با اراده و مشیت خود آن را خلق کرده است. این فکر نتیجه تجربه شخصی من است و غالب اوقات که در آزمایشگاه، میان اجسام بینهایت کوچک و فعل و انفعالات پیچیده و عجیب آنها کار میکنم، فکر عظمت و حکمت عالیه آفریدگار مرا مبهوت و متحیر میسازد.
فعل و انفعالات سلول حیوانی به قدری عجیب و پیچیده است که اگر کوچکترین انحرافی در آنها روی دهد باعث بیماری حیوان میشود. واقعا عجیب است که سازمانی به پیچیدگی یک سلول حیوانی بتواند خودبخود به حیات و فعالیت خویش ادامه دهد. برای این کار حتما وجود پروردگار فوق‏العاده حکیمی ضرورت دارد. من هر قدر بیشتر در آزمایشگاهها به کار تجربی میپردازم، ایمانم راسختر و محکمتر میشود و نسبت به فکر و حال بعضی از همکاران بیدین خودم، در هر نقطه جهان که باشند، بیشتر میاندیشم. وضع آنها در نظر من معمایی شده است که چگونه با مشاهده این همه دلیل بارز، باز نمیخواهند به وجود صانع اقرار کنند. در حالیکه یک ماشین ساده ساخت بشری طراح و سازنده‏ای لازم دارد، چگونه ممکن است موجوداتی که هزاران مرتبه پیچیده‏تر و عجیب‏تر از آنند، صانعی نداشته باشند.» (1)
سخنان این دانشمند ، مربوط به برهان نظم است که به طورخلاصه نمی تواند یک مجموعه منظم حتی یک موجود بسیار کوچک به صورت تصادف و اتفاق به وجود آید ، بلکه به سازنده و خالق حکیم و دانا تعلق دارد و پذیرش تصادف در خلقت آن قدر بی دلیل است که مانند پذیرش به وجود آمدن یک کتاب فلسفی و عملی دقیق با انفجار یک کارخانه چاپ کتاب.
برای توضیح بیشنر ، به کتاب اثبات وجود خدا به قلم چهل تن از دانشمندان تالیف جان کلوور ترجمه احمد آرام مراجعه فرمایید.
پی نوشت:
1) اثبات وجود خدا، ص 230

ادامه دارد

ذره ای از خاک ادم , ahwaz110
4
سلام
وجود خدا اینقدر واضحه که نیاز به دلیل و اثبات نداره. این همه بد بختی ها هم به خاطر ما موجودات است که نتونیستیم وظیفه خلیفه الله علی الارض بودن را به خوبی به جا بیاوریم.
ندا خانم , nesar
ندا خانم - 07:20 1384/02/21
3
اگر خدا نبود ما هم نبودیم و چون هستیم اینهمه بدبختی هست.
خداوند خوبی مطلقه .خیلی مونده که انسان بفهمه خدا کیه.اگه قلبتو از بدی پاک کنی کنکن میتونی شیرینی با اون بودن رو تو قلبت احساس کنی.........
حافظ عاشق , _hamedmohammadi_
حافظ عاشق - 22:55 1384/02/16
2
اشتباهات ما که باعث بدبختیمون میشه، چه ربطی به خدا داره عزیز؟
شیما صفا , shima2
شیما صفا - 01:10 1384/02/16
1
پدرام خان شما با مطالعه این صحبتو کردین؟
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.