| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
24
|
111
|
89/9/29 (22:24)
|
|
||
|
|
1
|
23
|
89/5/1 (00:52)
|
|
||
|
|
2
|
25
|
88/5/8 (01:10)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
86/10/16 (12:01)
|
|
||
|
|
1
|
19
|
86/9/27 (12:00)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
86/9/22 (11:47)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
86/9/1 (02:05)
|
|
||
|
|
1
|
8
|
86/8/25 (19:44)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
86/8/11 (02:52)
|
|
||
|
|
5
|
25
|
86/8/3 (10:28)
|
|
||
|
|
2
|
53
|
86/7/26 (10:26)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
86/5/26 (22:56)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
86/4/16 (18:19)
|
|
||
|
|
1
|
14
|
86/4/4 (17:31)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
86/3/16 (22:43)
|
|
||
|
|
0
|
19
|
86/3/3 (03:16)
|
|
||
|
|
5
|
61
|
86/2/28 (02:14)
|
|
||
|
|
3
|
28
|
86/2/13 (23:26)
|
|
||
|
|
0
|
67
|
85/12/9 (04:06)
|
|
||
|
|
9
|
81
|
85/12/6 (08:09)
|
|
آه
چگونه باور کنم؟
چگونه باور کنم ای قیصر شعر فارسی
ای کسی که از کودکی نام تو را در کیف می گذاشتم بی آنکه بفهمم تو برایم از عشق سرودی
آیا واقعا رفته ای؟
خودم را برای دیدنت آماده کرده بودم.
آه
دیرشد
خیلی زود دیر شد
نتوانستم تو را ببینم.
آه
باورم نمیشود
یعنی برای دیدنت به كجا سفر كنم؟
اه
باورم نمی شود
«نه فرصت که پیراهن تو ببویم
نه مرهم که بردل گذارم
نه مهلت که در ماتم بمویم نه رخصت که شیون برآرم»
گفته بودی: سه شنبه ها پایتخت جهان است.
آه چه سه شنبه غمناکی...
به قول خودت
«سه شنبه
چرا تلخ و بی حوصله
سه شنبه
چرا این همه فاصله
سه شنبه
چه سنگین! چه سرسخت
فرسخ به فرسخ
سه شنبه
خدا کوه را آفرید...»
سه شنبه ها به یادت هستم ای قیصر شعر فارسی
به یادت هستم
به یادت...
«به یادت داغ بر دل می نشانم
ز دیده خون به دامن می فشانم
چو نی گر نالم از سوز جدایی
نیستان را به آتش می کشانم
به یادت ای چراغ روشن من
ز داغ دل بسوزد دامن من
ز بس در دل گل یادت شکوفاست
گرفته بوی گل پیراهن من
همه شب خواب بینم خواب دیدار
دلی دارم دلی بی تاب دیدار
تو خورشیدی و من شبنم چه سازم
نه تاب دوری و نه تاب دیدار
سری داریم و سودای غم تو
پری داریم و پروای غم تو
غمت از هر چه شادی دلگشا تر
دلی داریم و دریای غم تو
دلی داریم و دریای غم تو...»
مرا ببخش که برای تو از خودت می گویم
آری
من در آن حد نیستم که برای قیصری همچون تو از خودم بگویم
از تو می گویم
آری از خودت می نویسم
برای هر چیز باید از نوع خودش گفت
مثل خودت که برای جنگ ، از تفنگ گفتی و از واژه فشنگ...
آری
من هم برای تو
از تو می نویسم
آه
معلوم بود از این دنیا خسته شده بودی و به دنبال آرامش می گشتی
آری
گفته بودی:
«ای ساحل آرامشم
سوی تو پر می گشم
از دوریت در آتشم در آتشم یارا»
ای کاش تو را می دیدم و قبل از رفتنت با تو خداحافظی می کردم...
حرفهای نا گفته من هم در گلو شکست...
خدا حافظ ای قیصر
خداحافظ ای قیصر شعر فارسی