چگونه طنز حسنی بنویسیم؟
طنز گروهی: تو بالاترین نیستی، بالاترین فقط خداست!
مقدمه آموزشی: با وجود این که شاه ولی
جان، که خیلی هم دوستش دارم، پیشنهاد کرد که پیام حسنی را برای طنزهای
دسته جمعی انتخاب نکنم، اما از این همه استعداد بی نظیر در « حسنی پردازی»
که در مطلب دیروز بود، حیفم آمد. به همین دلیل همین یک بار پیام می دهیم و
حسنی بازی را متوقف می کنیم. برای حسنی نویسی باید کارهای زیر را انجام
دهید:

1) سعی کنید از چیزهایی که قبلا در پیام های صوتی شنیدید، استفاده
نکنید، استفاده از آنها مانع شکوفایی استعداد شما می شود، سعی کنید چیزهای
تازه ای را استفاده کنید.
2) یک نفس راحت بکشید، فرض کنید سالهاست که
خبرهای سیاسی را از یک رادیوی خراب که دائما سیمش قطع می شود و فقط بعضی
از گفته ها را می شنوید، بشنوید.
3) تنها منبع خبری شما غیر از این
رادیو، تلویزیون جمهوری اسلامی است که هر وقت آن را روشن می کنید و صدای
موسیقی آن را می شنوید حال تان بد می شود، به همین دلیل همیشه با لگد آن
را خاموش می کنید، و همیشه برای روشن کردنش مشکل دارید.
4) چند بار
مسوولین استان شما را به مرکز مخابرات استان برده و مفاسد اینترنت و شبکه
های ایرانی لس آنجلسی را به شما نشان داده اند، چند باری هم از تلویزیون
ترکیه در خانه دامادتان تصاویر ناجوری دیده اید.
5) برای شما هیچ
اهمیتی ندارد که کدیور درست است یا قنبر، از نظر شما هر حجه الاسلامی،
ملانوری است، از نظر سیاسی شما جز خبرهای خیلی مهم که مثلا دو سه سالی
خاتمی سرکار بود یا احمدی نژاد رئیس جمهور شده است، یا تعدادی از کمونیست
ها از بین رفتند، یا بنی صدر فرار کرده است، یا بازرگان احتمالا مریض است،
خبرهای دیگر را نشنیدید.
6) عده ای به سراغ شما می آیند و از شما
سووالاتی در مورد کلمبیا و انرژی هسته ای و این جور چیزها می پرسند، شما
هم بر اساس همان چیزهایی که از آن رادیوی خراب یا آن تلویزیون شنیدید و بر
اساس تشخیص خودتان جواب می دهید.
7) برای پیام دادن، اول یک نفس عمیق
بکشید، بعد سعی کنید احساس کنید اسلام در خطر است، بعد به یک موضوع فکر
کنید، بعد قبل از اینکه به نتیجه برسید نظر بدهید، وسط نظر دادن، اگر
موضوع جدیدی به ذهن تان رسید یا نظرتان عوض شد، همان چیزی که به ذهن تان
رسیده است، همان را بگوئید، اصلا مهم نیست که حرف های شما انسجام داشته
باشد.
8) لهجه اصلا مهم نیست، چه بسا که مانع هم هست، سعی کنید مثل
حسنی فکر کنید، وقتی می گویم حسنی، منظورم سخنرانی های اول انقلاب آیت
الله خمینی هم هست، منظورم حرف زدن احمدی نژاد هم هست، منظورم نوع نگاه
هخا به دنیا هم هست، منظورم حسن عباسی هم هست. حالا بنویسید، لطفا سعی
کنید از یک پاراگراف 200 کلمه ای بیشتر ننویسید، حتی کمتر... موضوعاتی که
امروز مطرح است، دانشگاه کلمبیا، انرژی هسته ای، نفوذ کمونیست ها در دفتر
تحکیم وحدت، نماز جمعه کدیور، صلح ایران و آمریکا، بالاترین، انتقاد از
دولت از نظر رهبری، انتخابات آینده مجلس، حمله آمریکا به ایران، صلح
فلسطین و اسرائیل... می تواند مورد توجه شما قرار بگیرد.
8) من از شش
هفت ساعت دیگر موارد برگزیده را که بقیه رای خوبی به آنها داده باشند،
ویرایش می کنم و به متن اضافه می کنم، و هر شش ساعت این کار را ادامه می
دهم، آخرین ویرایش را 23 ساعت بعد از رفتن به صفحه اول می کنم.
تو بالاترینی!؟ غلط کردی! فقط خدا بالاترین بود!
و من را آوردند به
یک اتاق که در تلفنخانه بود که رئیس اون را هم قبول ندارم و به من اون
بالاترین را نشان داد و من خیلی عصبانی شدم. ای شاه ولی! ای مزدور ستم
شاهی! ای منافق! تو از همه بدتری، چون هم طرفدار شاه بودی و هم ادعای
ولایت می کنی! ای بدبخت! ولی فقیه فقط یک نفر بود و اون، بقیه هیچ کس. و
من با لگد با تو می زنم که بخواهی به جای اون؟ ای کمانگیر! ای چپی که با
اون بی غیرت کانادا رفتی تمساح نقاشی کنی برای مسخره کردن ملا؟ تو غلط
کردی رفتی و اگر هم رفتی چرا اسم زن خودت را در کامپیوتر خودت نوشتی که من
با این زندگی می کنم، ای بی غیرت! تو مثلا مردی! اگر مرد بودی اسم زن را
توی کامپیوتر نمی نوشتی. و یکی هم حرف حساب بود. تو حرف حساب نیستی، چون
اون مرد و اسم دخترش را خودم دیدم که مثل یکی از محلات تهران بود که یک شب
اونجا خوابیدم و من به شما می گم که خدا گفت الله اکبر! یعنی خدا بالاترین
از آدام بود، حالا تو بالاترین شدی؟ تو غلط می کنی بالاترین! تو غلط می
کنی امتیاز می دی به اون؟ اگر آدم بودی باید امتیاز را بدی به جنتی و
نگهبان که اون بگه، نه برای خودش. این از یک.
و دوم اون بولینگ بود که من اسم اون را شنیدم که قبلا توی اون قمار
بازی می کردند. ای قمارباز که رفتی به کلمبیا، تو رئیس جمهور عزیز ما را
دعوت کردی و با اون گفتی دیکتاتور؟ فکر کردی ما از تو می ترسیم؟ ای بی
سواد! دیکتاتور چهار تا بود، یکی رضا، یکی محمد رضا، یکی هیتلر و یکی
استالین، تو معلم تاریخ بودی که این آدم به این قیافه را با اون چهار تا
نمی فهمی؟ تو دیپلم داری که تاریخ را که حتی من هم بلدم یاد نگرفتی که
البته کتاب های تاریخ خیلی کلفت هست و چشم آدام خسته می شه. و من دیدم در
اونجا که می گفت که گفتی هلو کاست درست بود، در حالی که اون رامین که خودش
یک مدت در آلمان بود و قیافه اون شبیه شیطان بود، ولی حرف مومنین را می زد
گفت اون غلط بود، پس یکی تو، یکی اون، پس تو برنده نشدی. و اگر هم هیتلر
به اون یهودی را کشت خوب کرد. چون بخاطر اسحاق شارون بود که رفت آمریکا و
اون مک دونال درست کرد که دنبال اون موش می دوید و هر وقت برنامه کودک بود
آن را نشون می داد! ای لاریجانی! ای بدبخت! این را پخش نکن! این را
صهیونیست درست کرد برای سرگرم کردن اسلام که وقتی به اون تجاوز کرد، اون
فیلم نگاه کنه و سرگرم باشه و حرف نزنه، و من خودم یک روز پنج دقیقه، شاید
بیشتر، نزدیک یک ساعت، به اون مک دونال نگاه کردم و آخرش استغفار کردم که
ای ملاحسنی! خجالت بکش! و من می گم این رئیس جمهور ما وقتی اون بولینگ به
اون دیکتاتور گفت، خدا به اون کمک کرد که مثل سیدالشهدا در مقابل دوازده
هزار لشگر یزید در کربلا بود، با هفتاد و دو تن از جمله منوچهر و الهام که
ساکت شد و دنیا مظلومیت اون را فهمید، ای محمود! تو خجالت نکشیدی اون با
تو فحش داد به انگلیسی تو ساکت موندی؟ باید با همون صندلی توی سر اون
بولینگ قمارباز می زدی، نه اینکه ساکت. و من خیلی از دست تو ناراحت شدم،
مگر تو دوم خرداد بودی که ساکت شدی؟ و من دیگر پیامی ندارم و حالا هر کس
پیام داد، بگه و من نمی گم برو، چون حسنی یکی نیست و خدا خواست به اسلام
کمک کنه که اگر من مردم، شما به جای من، چه فرقی می کنه. خدا هر موجود را
یک جور درست کرد، یکی الاغ، یکی کبوتر چاهی، یکی هم لاک پشت که من اون را
هم دیدم، حالا حرف بزن
برگرفته از وبلاگ بی نام
http://bi-nam.tk