| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
13
|
87/4/16 (23:50)
|
|
||
|
|
35
|
225
|
86/11/1 (21:49)
|
|
||
|
|
1
|
17
|
86/11/1 (21:44)
|
|
||
|
|
3
|
16
|
86/5/17 (23:00)
|
|
||
|
|
8
|
46
|
86/3/28 (15:25)
|
|
||
|
|
2
|
19
|
86/3/8 (17:30)
|
|
||
|
|
5
|
43
|
86/3/1 (10:54)
|
|
||
|
|
2
|
23
|
86/3/1 (06:17)
|
|
||
|
|
3
|
17
|
86/2/28 (06:18)
|
|
||
|
|
3
|
40
|
86/2/26 (06:26)
|
|
عنوان بحث
پاسخ ها5 1 خرداد 1386 ساعت 10:54 | |
من همان مرغ غزلخوان بهار و سحر ام و همان مرغ دل انگیز امید! بال هایم پر نور پر از آواز پر از شور و سرور. خانه ام بر سر مهر اوج_ افشان شده از جنس بلور! آنطرف مهتاب است و شب زمزمه های لب رود ماهیانی در خواب عاشقانی بیدار گیسوانی در باد و ترنم هایی از تن باغ بوی عطر گل یاس و چه متروک، جهانی زیبا! من همان مرغ غزلخوان بهار و سحر ام همه جا در سفر ام همه جا را گشتم همه رنگی دیدم من سیه چرده ترین ثانیه را خندیدم و غم انگیز ترین خاطره ها را گشتم رنگ گلگون شده ی ماتم را نقش زیبای سیاهی ها را در سپیدی دیدم. درد ناخوانده و ناگفته ی این مردم را در تباهی دیدم و چه افسوس بزرگی اینجاست که زمان میگذرد،اینچنین بی پروا! من همان چشمه همان رود همان اوج همان نور همان کوه بلند سر شرم آمده ام تو همان زشت همان ساکن بی پرده همان قعر همان خشت همان ظلمت بی عاطفه از شرم به تنگ آمده ای من همان مرغ غزلخوان امید و سفر ام سالیان است که در پروازم همه جای هنر شهر شما را گشتم چه زخمی اینجاست! زخم سرکوبی عشق زخم لب دوخته ی هنجره ی پر آواز زخم گیسوی پریشان شده در ناله ی باد زخم نامحرمی پنجره ها و طنین نفسی آلوده وچراغی که به رنگ خون است زخم چرکین به دل مانده ی اجبار و تنش زخم آزادی و مرگ زخم بحران تجاوز زخم یغماگر شهر زخم بیداری شب های سیاه و چه دلگیر سکوتی به دروغ و کلامی که ندارد سخن از عاطفه ها من در این هاویه ی خشک به تنگ آمده ی شهر دروغ نه بهاری دیدم نه سحرگاه گل افشانی نور. آسمانی چه کبود بال و پر بسته چه سود!؟ من که از شهر شما خسته شدم! |
4 1 خرداد 1386 ساعت 08:29 | |
سرکوب خونین زنان و دختران در میدان 7 تیر (مبارزه با بد حجابی) |
پیام در تاریخ 86/3/1 ویرایش شده است.
3 1 خرداد 1386 ساعت 08:22 | |
درست چند قدم مانده به دفتر روزنامه اعتماد ملی، گوشه ای از میدان شلوغ هفت تیر، زن بدحجاب اینک در مقابل پلیس کاملا حجاب از سر برداشته البته نه به اختیار که اینک خون روانه شده بر صورتش مجال نگاه داشتن حجاب و حفظ شرع را نمی دهد. جناب آقای سردار احمدی مقدم نه به احترام شما که از ترس شما فردا این عکس را در روزنامه اعتماد ملی کار نمی کنند. سردار نه به احترام شما بلکه از هراس است که عکس سر و روی خونین این زن در صفحات هیچ روزنامه ای چاپ نمی شود اما اجازه دهید ، عکسی که هراسان توسط شهروندی به دفتر روزنامه رسیده و ما نیز هراسان از كنار این حادثه قلم پنهان كردیم را یک دل سیر در فضای مجازی نگاه کنیم و خون گریه کنیم. سردار! خیالت راحت، این عکس در روزنامه چاپ نمی شود، فقط اجازه بده در این گوشه مجازی، نترسیم و خون گریه کنیم، باقی همه مردمی هستند كه در سطح شهر پارچه های تقدیر از عملکرد نیروی انتظلامی زده اند و می دانند ما فقط سیاه نمایی می كنیم و بس. |
2 1 خرداد 1386 ساعت 06:18 | |
با درود بر فنای گل با شما موافقم با احترام فرجود |
1 1 خرداد 1386 ساعت 02:18 | |
سلام متاسفانه همه چیز در این مملکت نمایشیه - و فقط برای بالا بردن آمار و ارقام خودشونه و اینکه دور روز دیگه گزارش تهیه کنند که چه ها که نکردیم- حال به قول شما گفتنی بعد از آزاد شدن اینها هیچ گونه برنامه ای ندارند خب چه فایده - اینکارم نکنند که بهتره مثل همیشه - مثل قضیه مبارزه با قاچاقچی ها که هر چند وقت یک بار بدون هیچ گونه تدارک و آموزش و برنامه ای ، یک تعداد سرباز مظلوم بی تجربه رو میدن جلوی تیر قاچاقچی ها و که شاید تصادفی هم چندتایی بی دست و پاهاشون را به کشتن بدن و که حرفی برای گفتن داشته باشند . وای برما که چه بر ایران میگذره وما ... پیام در تاریخ 86/2/31 ویرایش شده است. |






























و همه دوستان