| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
50
|
232
|
89/3/21 (17:48)
|
|
||
|
|
10
|
57
|
90/11/18 (12:34)
|
|
||
|
|
5
|
40
|
90/8/6 (22:42)
|
|
||
|
|
40
|
233
|
90/6/30 (14:20)
|
|
||
|
|
18
|
131
|
90/1/12 (02:29)
|
|
||
|
|
4
|
59
|
89/10/16 (19:09)
|
|
||
|
|
3
|
48
|
89/6/25 (11:40)
|
|
||
|
|
129
|
494
|
89/3/2 (14:46)
|
|
||
|
|
2
|
26
|
88/11/14 (23:35)
|
|
||
|
|
324
|
892
|
88/6/31 (16:58)
|
|
||
|
|
39
|
141
|
88/6/31 (15:34)
|
|
||
|
|
2
|
36
|
88/6/25 (01:23)
|
|
||
|
|
33
|
144
|
88/6/23 (14:04)
|
|
||
|
|
2
|
20
|
87/8/14 (21:12)
|
|
||
|
|
24
|
52
|
87/4/11 (21:05)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
87/4/6 (11:52)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
87/3/4 (18:21)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
87/3/4 (18:16)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
87/3/4 (18:06)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
87/3/4 (18:03)
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
اگر داستان جالبی از نظر شما وجود دارد
كه منجر به پیشرفت دیگران میگردد بفرمایید
بسم الله الرحمن الرحیم
عنوان بصری از امام صادق (ع) سوال کرد:
حقیقت عبودیت کدام است؟
امام فرمود : سه چیز است: 1 بنده خدا برای خودش در انچه خدا به وی سپرده ملکیتی نبیند.
چرا که بردگان مالی ندارند همه اموال را مال خدا میبینند و در جایی که خداوند امرشان کرده
که مصرف کنند قرار می دهند.
2_و بنده خدا برای خودش مصلحت اندیشی و تدبیر نکند.
3_و تمام اشتغال او منحصر به کاری شود که خداوند او را به ان کار امر و یا از ان نهی
فرموده است.
بنابراین اگر بنده خدا برای خودش در انچه خدا به او سپرده ملکیتی نبیند انفاق نمودن در انچه
خدا امر کرده بر او اسان میشود.
و چون تدبیر امورش را به مدبرش بسپارد مصائب دنیا و مشکلاتش بر او اسان میشود.
وزمانی که اشتغال ورزد به انچه خدا به وی امر و نهی کرده دیگر فراغتی برای خود نمایی و
فخر فروشی بر مردم نمی ماند.
این اولین پله از نردبان تقواست.
برگزیده ای از حدیث عنوان بصری"
بسم الله الرحمن الرحیم
بدترین کار فضولی به کار خداست. به کار خدا دخالت کردن است. کاری که کار خدا است و به تو مربوط نیست را درش دخالت کنی. این مال اسلام هم نیست. همیشه بوده. قبل از اسلام هم بوده. گفت شترها مال من است. شترها را بدهید. گفتند پس خانه چی؟ گفت خانه هم صاحب دارد. خودش میداند.خلق_جزا_قضاوت اینها کار خداست. تو چه کار داری به این کارها؟
بسم الله الرحمن الرحیم
خواهر گرامی مریم خانم
نوشتن چند متن عرفانی نشاندهنده تبحر در عرفان نیست
بسم الله الرحمن الرحیم
شرافت مومن به شب زنده داری
و عزتش در بی نیازی از مردم است
امام جعفر صادق (ع)
واقعا اگر شرافت و عزت به اینگونه مسائل سنجیده گردد
ما چه میزان از آنرا دارا میباشیم ؟
بسم الله الرحمن الرحیم
شمع که می سوزد به من و تو نور میدهد.کار هر کسی نیست که.سخت است.
باید بسوزد.از من وتو ساخته نیست.فتیله زرنگ است.هم روغن چرب و
صاف می خورد هم نور می دهد. تو هم فتیله باش.چرب و صاف دنیا را بخور
و نور بده. نسوز . بخور و نور بده.
بسم الله الرحمن الرحیم
گفت:چه کنم خیلی می خوابم. گفتم:شیر روزی بیست ساعت میخوابد.روزی بیست ساعت.
اما به همان چهار ساعتی که بیدار است شیر است. خواب که بد نیست. خواب امن و امان
است.بیدار که بودی درست باش. محکم باش.شیر باش. تا خوابی خوابی. کاری کن که
بیداریت جای خوابت را هم پر کند.
بسم الله الرحمن الرحیم
اگر سحر همینطور که خواب بودی یک باره بیدار شدی دیدی سحر است مفت از چنگ نده.
همانطور توی رختخواب بگو شکر.این شکر را هم شیرین بگو.این(ش) را ببین توی دهان چه
شیرین است قشنگ توی دهانت بگردان و بگو شکر. بعد اگر حالش را داشتی کار دیگر کنی
بلند شو و بکن اگر نه زور نکن پتو را بکش سرت و بخواب.روزیت همان یک شکر بوده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت امیر میفرمایند
شخص صبور پیروزی را ازدست نخواهد داد
هرچند طول بکشد
فکر کنم این جمله به خیلی از افراد کمک کند
که زود از کوره در نروند
چون عاقبت خوشی ندارد صبر نداشتن
بسم الله الرحمن الرحیم
نبی مکرم اسلام میفرمایند
بهشت با ناملایمات قرین است
و جهنم با خواستنیها همراه
بسم الله الرحمن الرحیم
امیر اسلام میفرمایند
شادمانی تو بخاطر کار خیری باشد که انجام داده ایی
و اندوهت برای کار خیری که از دست داده ایی
بسم الله الرحمن الرحیم
این داستان نیست
حدیثه
عید شما انروزیست که گناه نکنید
در روزی از روزها در شهری شیخی بود که آوازه فراوان و مریدان بسیار داشت . یکی از مریدان علاقه وافری به وی داشت و به او ایمان فراوانی داشت. روزی از قضا شیخ جان خویش را به حضرت دوست تسلیم می کند و مرید وی در غم او می نشیند تا اینکه روزی شیخ به خواب او آمده و به او سنگی را نشان می دهد و گفت برو روی این سنگ به ایست و با کمان تیری رها کن هر کجا تیر زمین افتاد آنجا گنج توست زمین را بکن و گنجت را بیرون بیاور مرید وی که مرد جوانی بود با ایمانی که به سخن شیخ خویش داشت به یافتن سنگ رفت و سنگ را یافت و آماده شد که تیرش را پرتاب کند درست در این هنگام تیر از دستش رها شد و بر زمین افتاد و وی تیر دیگری برداشت و با تمام توانش پرتاب کرد و رفت جایی را که تیر آنجا افتاده بود را کند اما چیزی نیافت نومید نشد و دوباره امتحان کرد چندین بار و خسته شد . او این کار را هر روز انجام داد تا اینکه در شهر مشهور شد و جماعت شهر نیز برای تیر انداختن به سراغ سنگ می رفتند . اما مرید جوان ما دلش شکست چون او به شیخ خویش ایمان داشت و می دانست که او دروغ نمی گوید تا اینکه روزی دوباره شیخ را در خواب دید وشیخ به او گفت روز اولی که رفتی که تیر را پرتاب کنی تیر زیر پای تو افتاد اما تو توجهی نکردی گنج زیر پای تو بود و تو گنجت را در جای دیگری بدنبالش بودی . مرید جوان ما آموخت که آنچه در بیرون به دنبالش بود زیر پایشش هست و این گنج بزرگتری بود که استاد وی به او داد
بیرون ز تو نیست آنچه در عالم است از خود بطلب هر آنچه هستی که تویی