| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
50
|
232
|
89/3/21 (17:48)
|
|
||
|
|
10
|
57
|
90/11/18 (12:34)
|
|
||
|
|
5
|
40
|
90/8/6 (22:42)
|
|
||
|
|
40
|
233
|
90/6/30 (14:20)
|
|
||
|
|
18
|
131
|
90/1/12 (02:29)
|
|
||
|
|
4
|
59
|
89/10/16 (19:09)
|
|
||
|
|
3
|
48
|
89/6/25 (11:40)
|
|
||
|
|
129
|
494
|
89/3/2 (14:46)
|
|
||
|
|
2
|
26
|
88/11/14 (23:35)
|
|
||
|
|
324
|
892
|
88/6/31 (16:58)
|
|
||
|
|
39
|
141
|
88/6/31 (15:34)
|
|
||
|
|
2
|
36
|
88/6/25 (01:23)
|
|
||
|
|
33
|
144
|
88/6/23 (14:04)
|
|
||
|
|
2
|
20
|
87/8/14 (21:12)
|
|
||
|
|
24
|
52
|
87/4/11 (21:05)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
87/4/6 (11:52)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
87/3/4 (18:21)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
87/3/4 (18:16)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
87/3/4 (18:06)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
87/3/4 (18:03)
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
آیا هستی آفریننده ایی دارد ؟
این آفریینده چه صفات و اسمایی دارد ؟
در هر صورت
احتمالا
هرنوع تعریف قاطعی در نهایت منجر به اشکال میگردداما
وقتی وارد فاز تعریف میگردد
آنگاه وارد تحلیل ذهن میگردد

بسم الله الرحمن الرحیم
باتشکر از حسن توجه جنابعالی
بیشتر بنظر میرسد مشکل از تعریف سرچشمه نمیگیرد
بلکه
وقتی تعریف را قاطع بیان میکنیم
اشکال بوجود میاید
بعنوان مثال
محور اعداد را در نظر بگیرید
اگر کسی محور اعداد را از منفی صد تا مثبت صد تعریف نموده و تعریف خود را عین حقیقت و کمال حقیقت اعداد بداند
بنظر خطا نموده است
در غیر اینصورت با باز بودن هر سمت محور میتوان تعریف کلی از محور اعداد بدست داد
چیزی که بتوان هم فهمید
هم محدود نباشد
در هر صورت
احتمالا
هرنوع تعریف قاطعی در نهایت منجر به اشکال میگردد
اما
وقتی وارد فاز تعریف میگردد
آنگاه وارد تحلیل ذهن میگردد

بسم الله الرحمن الرحیم
بعنوان مثال دقیقتر
در علم ریاضی بینهایت یک مفهوم مبهم میباشد
هست
اما
مبهم
تا تعریف و محدود نگردد قابل بیان نمودن میباشد
بسم الله الرحمن الرحیم
خواهر گرامی
بعید بنظر میرسد
هرنوع صفت و اسمی سرچشمه از ذهن محدود باشد
بعنوان مثال
صفت خوب
صرفا یک کلمه با ابعاد ناشناخته میباشد
اما
وقتی وارد فاز تعریف میگردد
آنگاه وارد تحلیل ذهن میگردد
به نام خداوند بخشنده و مهربان
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جایِ او بودم؛
همان یک لحظه اول،
که اوّل ظلم را می دیدم از مخلوقِ بی وجدان؛
جهان را با همه زیبایی و زشتی،
به روی یکدِگر، ویرانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که در همسایه ی صدها گرسنه،
چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم،
بر لبِ پیمانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
و می دیدم یکی عریان و لرزان؛
دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین؛
زمین و آسمان را،
واژگون، مستانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
نه طاعت می پذیرفتم،
نه گوش از بهراستغفارِ این بیدادگرها تیز کرده،
پاره پاره در کفِ زاهد نمایان،
سبحه صد دانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
برای خاطر تنها یکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان،
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو،
آواره و دیوانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان،
سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را،
پروانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به عَرشِ کبریایی، با همه صبر خدایی،
تا که می دیدم عزیزِ نابجایی،
ناز بر یک ناروا کرده خواری می فروشد،
گردشِ این چرخ را،
وارونه بی صبرانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که می دیدم مشوّش عارف و عامی،
زبرقِ فتنه ی این علمِ عالم سوزِ مردم کش،
به جز اندیشه عشق و وفا، معدوم هر فکری،
در این دنیای پُر افسانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
چرا من جایِ او باشم؟
همین بهتر که او خود جایِ خود بنشسته و تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاری هایِ این مخلوق را دارد!
وگرنه من به جایِ او چو بودم،
یک نفس کی عادلانه سازشی،
با جاهل و فرزانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد
یا الله
مولوی می گوید:
در نفی تو عقل را امان نتوان دید
جز در ره اثبات تو جان نتوان دید
با اینکه ز تو هیچ مکان خالی نیست
در هیچ مکان ترا نشان نتوان دید
البته حالا شما سعی خودتان را بکنید!
من مشتاقم بشنوم.
در برهان علیت به اختصار سه حالت برای نظام علی آفرینش مطرح میشود. حالت نخست آن است كه جهان از یك علتالعلل مانند خدا نشأت گرفته است و همهی رشتههای علی در نهایت به او ختم میشوند. در حالت دوم دور مطرح میشود كه نشان دهندهی آن است كه در آنها یك علت به طور غیر مستقیم به خودش منتهی شده و به عنوان معلول یا علت بلافاصلهی خود شناخته میشود. در حالت سوم نیز رشتهی علت و معلولها ازلی است و در هیچ جایی متوقف نمیشود (تسلسل). آنگاه معتقدین به این برهان حالات دوم و سوم (دور و تسلسل) را رد میكنند و وجود خدا را ثابت مینمایند. در این نوشته به استدلال نفی دور پرداخته نمیشود و تنها آن بخش از برهان علیت كه تسلسل را نفی میكند مورد نقد قرار خواهد گرفت.
در نفی تسلسل مثالی آورده میشود: یك صف متشكل از سربازان را در نظر بگیرید. ای صف از هر دو سو بیكران است. یعنی هر سرباز یك نفر در سمت راست و یك نفر در سمت چپ دارد. هر سربازی ادعا میكند كه پس از آنكه نفر دست چپش شلیك كند، او نیز شلیك خواهد كرد، اما تا زمانی كه نفر سمت چپ او شلیك نكند، او هرگز دست به این كار نخواهد زد. اكنون فرض كنید كه شما صدای در كردن گلوله را از جانب یكی از سربازان شنیده باشید. در این حالت میتوان حكم كرد كه دست كم یكی از سربازان قاعده را نقض كرده است. ممكن است این سرباز همان سربازی باشد كه ما شلیك او را شنیدهایم. نیز ممكن است كه این سرباز دهمین نفر باشد كه شلیك میكند، بدین معنا كه نفر دهم پیش از او قاعده را نقض كرده و پس از آن نه نفر دیگر به ترتیب بدون نقض قاعده شلیك كردهاند تا نوبت به این شخص رسیده است. چیزی كه در اینجا مسلم است آن است كه امكان ندارد همهی بیشمار سرباز موجود در صف بر اساس همین قاعده عمل كنند و باز هم گلولهای شلیك شود، چرا كه هر سرباز تنها پس از سرباز پیش از خود حق شلیك دارد و بنابراین اگر همهی سربازها درست عمل كنند، هرگز گلولهای شلیك نخواهد شد. در این مثال شلیك هر سرباز حكم یك پدیده را دارد. شلیك هر سرباز معلول شلیك سرباز سمت چپ و علت شلیك سرباز سمت راست او خواهد بود. سربازی هم كه قاعده را نقض كرده است، مانند علتالعلل عمل كرده، چرا كه خود علت شلیك سربازهای بعد از خود بوده است در صورتی كه هیچ شلیكی علت شلیك او نبوده است و خود سرباز بر اثر نقض دستور به شلیك گلوله دست زده است. با انطباِ این مثال با نظام علی جهان (با فرض اعتقاد به نظام علی گسسته و خطی) در خواهیم یافت كه یا باید از وجود جهان چشم بپوشیم و یا یك و تنها یك علتالعلل را به عنوان سرچشمهی همهی پدیدهها و معلولها باور داشته باشیم. علتالعللی كه بیواسطه علت همه چیز است و خود معلول هیچ چیز نیست. مذهبیون آن را خدا مینامند.
با نگاهی به مثال فوِ میتوان دریافت كه خللی در آن وجود دارد و آن این است كه وجود علتالعلل برای اثبات خود فرض گرفته شده است. در واقع برای اثبات این حكم كه اگر شلیكی صورت بگیرد پس یك سرباز نقض دستور كرده است از این فرض استفاده میشود كه اگر هیچ سربازی نقض دستور نكند گلولهای هم شلیك نمیشود. در واقع این برهان برای نفی تسلسل تنها به یك عكس نقیض ساده و یا به بیانی دیگر تنها به یك مرحله برهان خلف دست میزند. اما خود فرضی كه به صورت ضمنی برای اثبات حكم (نفی تسلسل) بیان میشود، فرض چندان استواری نیست. این فرض گر چه در نگاه اول برای همهی ما روشن و بدیهی به نظر میرسد، اما پس از كمی دقت میتوان دریافت كه قابل اعتماد نبوده و نباید به عنوان یك اصل موضوعه مورد استفاده قرار گیرد:
فرض را بار دیگر تكرار میكنیم: اگر هیچ سربازی نقض دستور نكند هرگز گلولهای شلیك نمیشود. كسی كه این فرض را باور دارد چنان میاندیشد كه هر سرباز به سرباز پیش از خود نگاه میكند و تا زمانی كه سرباز پیش از او شلیك نكند، ود او نیز دست به این كار نخواهد زد. به همین ترتیب سرباز پیش از او نیز چنین میاندیشد. سرباز پیش از او نیز همین طور و به همین ترتیب همهی بیشمار سرباز قبل از شخص مورد نظر چنین دستوری را در ذهن دارند. اگر ما به طور قطع بدانیم كه یكی از این سربازان پیش از شخص یاد شده هنوز شلیك نكرده است، آنگاه میتوانیم این فرض را قبول كنیم چرا كه شلیك هر شخص مستلزم شلیك شخص قبل است و اگر این رشته ادامه یابد به شخص هنوز شلیك نكرده میرسیم و این ایجاد تناقض میكند. اما اگر مسأله را طور دیگری بپذیریم چنین اتفاقی نمیافتد: سرباز مورد نظر ما شلیك كرده است. برای آنكه او دستور را نقض نكرده باشد، فرض میكنیم كه سرباز دست چپ او نیز پیش از او شلیك كرده است و این رشته را تا بینهایت ادامه میدهیم. میتوانیم بگوییم از نظر زمانی دائم به گذشته و از نظر مكانی نیز همیشه به طرف چپ میرویم و این سفر ما پایانی ندارد چرا كه صف هم تا بینهایت ادامه دارد. هیچ دلیلی ندارد كه ما بیدلیل خود را در جایی از نظر زمانی یا مكانی متوقف كنیم و آنجا را به عنوان محل سرباز خطاكار یا جایگاه علتالعلل بشناسیم چرا كه با فرض بینهایت بودن تعداد سربازها این كار لزومی ندارد. در واقع اذهانی كه بنا بر عادت خود را در جایی از این صف متوقف میكنند، اذهانی هستند كه معنای ازل را نمیتوانند بپذیرند. در واقع میان ازل و ابد هیچ تفاوتی نیست. ما میتوانیم بپذیریم كه تمام بیشمار سرباز پیش از شخص مورد نظر بدون نقض حكم و به ترتیب مقرر شلیك كردهاند، همانگونه كه میتوانیم بپذیریم كه از این به بعد هم سربازهای سمت راست شخص بدون نقض حكم و تا ابد به شلیك دست خواهند زد و این روند پایانی ندارد. دیده میشود كه اگر معنای گذشته و آینده را در زمان دو معنای مشابه و متقارن در نظر بگیریم مشكل به آسانی حل میشود و دیگر فرض یادشده فرضی بدیهی نبوده و لزوماً درست محسوب نمیشود.
با این نگاه میتوان گفت كه نفی تسلسل در برهان علیت با فرض نفی تسلسل انجام شده است. در واقع این برهان نگاهی نامتقارن نسبت به گذشته و آینده و یا قبل و بعد دارد؛ نگاهی كه به باور نگارنده درست نیست، مگر آنكه حقانیتاش ثابت شود. تا زمانی كه این اتفاِ رخ ندهد هر كسی میتواند نگاه متقارنی را به این پدیدهها كه در واقع دو سوی یك رشته هستند داشته باشد و با این دیدگاه نه تنها تسلسل نفی نمیشود بلكه لازم بوده و اثبات هم خواهد شد. همانگونه كه به نابودی جهان در آینده اعتقاد نداریم، دلیلی هم ندارد كه به ناگاه خلق شدن آن در گذشته هم باور داشته باشیم. شاید این بهتر باشد كه بگوییم جهان ما همیشه بوده است و همواره خواهد بود. نظام علی مدلی است كه رابطهی مقطعهای زمانی این عالم را تبیین میكند و علتالعلل هم در هیچ كجای این نظام جای ندارد.
سلام من نفی تسلسل در برهان علیترو پیشنهاد میکنم
اگر حول این برهان پیش بریم اثبات امری سادست
موافقید؟
بله
خواهشمندم شما با یک برهان عقلانی در باب وجود شروع کنید تا ادامه بدیم(البته باید خدمتتون عرض کنم من خیلی با اصطلاحات عرفانی آشنایی ندارم.{در حد معمول})
متشکرم.
ببخشید احساس نمیکنید سوالتون موضوعیت نداره؟ چون من میخوام از دید کسی که به خدا اعتقاد نداره با شما بحث کنم، چگونه میتونم توصیف چیزی رو که میگم وجود نداره بکنم؟
جسارتا، چرا میپرسید؟ تعریف مشخص و طولانی ایی داره، و موجود در کتاب ها!
اگر فکر میکنید برای بحث لازم هست لطفا خودتون بگید .
فکر کنم اگه بحث رو ببریم روی برهان های اثبات بهتر باشه!