userinfo close

  ,

عرفان خورشید حقیقت


erfan_khorshid_haghighat

تاسیس: 20 آذر 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: فرشاد ب - معاونان
دوستان عزیز برای نظم بخشیدن به تاپیک ها و منسجم شدن مباحث مطرح شده ازین به بعد تاپیک هایی که مورد اس ادامه »
دوستان عزیز برای نظم بخشیدن به تاپیک ها و منسجم شدن مباحث مطرح شده ازین به بعد تاپیک هایی که مورد استقبال اعضاء قرار نگرفته و بازدید کننده ای نداشته اند حذف خواهند شد .مطالب غیر مرتبط و همچینین مطالبی که کلوب را از هدف اصلی خود دور کند نیز حذف یا بسته خوا
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
10
132
90/8/4 (16:43)
36
201
90/4/29 (19:03)
5
89
89/12/11 (13:07)
2
33
89/12/11 (12:47)
13
67
89/11/30 (00:23)
2
57
89/6/6 (21:50)
20
137
89/6/6 (21:48)
17
102
89/4/7 (00:24)
3
52
89/4/5 (23:06)
3
30
89/4/5 (22:52)
2
30
88/4/27 (08:02)
1
22
88/4/26 (03:37)
2
68
88/4/13 (21:40)
1
26
87/10/19 (00:03)
0
88
87/7/19 (06:30)
0
6
87/7/9 (19:40)
2
63
87/4/2 (00:26)
3
36
87/3/1 (20:48)
0
36
87/2/31 (00:24)
0
55
86/12/19 (22:55)

عنوان بحث

سینا شاهد , arman_geshtasb
سینا شاهد - 05:08 1384/07/6

حقیقت عشق

نمیدانم باید چگونه آغاز کرد. حقیقت عشق همان تجلی خداوند است که موجب پیدایش ما سوی الله شد .
در ازل پرتو عشقت زتجلی دم زد
عشق پیدا شدو آتش به همه عالم زد

من چه گویم که جهان نیست به جز پرتو عشق
ذوالجلالی است که بر دهرو زمان حاکم اوست

پس عشق در حقیقت همان مرتبه واحدیت خداست که مقام اسما و صفات الهی است
پس چون پیدایش عالم باعشق صورت پذیرفته است عشق در تمام ذرات عالم معنا و ماده
جریان دارد.
از این روی سخن گفتن از عشق چندان آسان نیست. عارفان حقیقی عشق را گرچه قابل ادراک و شهود می دانند اما ان را قابل تو صیف نمی شمارند.
رازبی هوشی و مستی و خراباتی عشق
نتوان گفت که از راهبران بی خبریم

و اماتفاوت عشقهاى روحانى با عشقهاى جسمانى در آن است كه در اولى با وصال، عطش عشق فزونى مى‏یابد اما در دومى وصال مقدمه خاموشى است. این مطلب را ابن عربى در ضمن شعرى تبیین كرده است. او مى‏گوید "لبان معشوقم را مى‏بوسم اما عطش عشقم بیشتر مى‏شود".

هزار ساغر آب حیات خوردم از آن

لبان و همچو سكندر هنوز عطشانم

خداى را كه چه سرى نهفته‏ اندر عشق

كه یار در بر من خفته من پریشانم

با توجه به آن چه که گفته آمد عشق یعنی حقیقت تجلی ذات حق و چون عرفان به معنای واقعی آن تلاش برای ادراک و یا به تعبیر دقیق تر شهود آن است ارتباط آن با عشق نیز آفتابی می گردد
تابعد


پیام در تاریخ 84/7/5  ساعت: 21:09 توسط سینا شاهد ویرایش شد.
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
لوتوس    , lutusn
لوتوس - 00:24 1389/04/7
17
جهان ازعشق بنا شده است
عشق حقیقت هستی است
حقیقت هستی خداوند است

لوتوس    , lutusn
لوتوس - 23:07 1389/04/5
16

خاصیت عشق همین است:

از دست دادن هوشیاری .گاهی خودرا فراموش کن.چه اشکالی دارد ؟آدم نباید یکنواخت و ملال اور باشد.

آدم باید همیشه از قطبی به قطب دیگر سفر کند.سفر کردن ،زندگی را غنی میسازد.در غیر این صورت زندگی کسالت بار میشود.

گاهی از عشق به سوی مراقبه برو و گاهی از مراقبه به سوی عشق بیا.این رفت و امد ،خستگی را از تو دور میکند.مراقبه به معنای تنها بودن است و عشق به معنای با دیگری بودن.مراقبه به معنای  آن است که تو تنها هستی وعشق به معنای آن است که دیگری نیز وجود دارد .

مراقبه یعنی من ،من ، من.

عشق یعنی تو ،تو ،تو.

خوب است گاهی از مرتبه ی من به مرتبه ی تو بالا بروی. این سفر تورا سرشار میسازد و تازه میکند.


مسیحا برزگر/پرنده میمیرد ،پرواز میماند
لوتوس    , lutusn
لوتوس - 22:20 1389/04/5
15

عشق اتش است ؛ آتش خداوند که در بیشه ی سینه ها روشن است.
تمام سرگذشت عشق سه حرف بیش نیست
خام را پخته میکند انگاه میسوزاند
عشق با وازگان سخن میگوید
عاشقی ،همه سوختن است بی خویش و معشوقی همه کشیدن است بی کوشش.
عشق تورا به نیستی میخواند و تو را ازتو میستاند و سپس خود به جای تو مینشیند
بنابراین عشق بر صلیب میکشد. اما رستاخیرت نیز هست
سلوک در حلقه ی رندان باده پیما به معنای گام نهادن در آتش است
آتش عشق

مسیحا برزگر
کمند سرابی , saraab2
کمند سرابی - 07:52 1389/04/5
14


در ستایش عشق زمینی!

 

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید



 


 آن حدیث معروف پیامبر را همه شنیده‌ایم که: سه چیز را در چشم من آراسته‌اند و محبتشان را در دل من نهاده‌اند: زن، عطر، و نماز. ادبیات ما هم از اندیشه‌ها و اشعار عاشقانه مشحون است که اگر پاره‌ای از ‌آن‌ها متوجه زیبایی به معنای مطلق باشد، قطعاً پاره‌ای از ‌آن‌ها متوجه و مخصوص زن است:

 

 زنان دل‌ربایی که شاعران بخش عظیمی از بیان خود را وقف توضیح جمال و شیفتگی خود نسبت به جمال ‌آن‌ها کرده‌اند. البته سخنانی که شاعران درباره‌ی عشق و زیبایی گفته‌اند، گاهی چنان دوپهلو ادا شده است که در بسیاری از جاها می‌توان ‌آن‌ها را متوجه معشوق دیگری هم دانست. آن معشوق دیگری می‌تواند مرد باشد، می‌تواند نه زن باشد و نه مرد، بل‌که یک معشوق قدسی و یک محبوب معنوی و الهی باشد. به همین دلیل هم افرادی که مایل بودند دامن این عارفان را به گمان خود از پلیدی‌ها و آلودگی‌ها پاک کنند، سخنانشان را تأویل می‌کردند و از ‌آن‌ها نوعی محبت و عشق آسمانی استخراج می‌کردند. از نظر چنین افرادی، توجه عارفان به عشق‌های زمینی نوعی نقصان برای ‌آنان به حساب می‌آمد و لذا، باید معانی دیگری برای آن یافت می‌شد.

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

در فرهنگ ما مسأله‌ی زن همیشه واجد چنین پیچیدگی ناهنجار و دل‌آزار و نفاق‌آلودی بوده است. از سویی سخن درباره‌ی عشق به زن تحریم شده بود و از سویی دیگر در دل و نهان بیش‌ترین وقت و انرژی را از مردان ما می‌ستاند. جامعه بیش‌ترین اشتغال ذهنی را با این مسأله داشت، امّا زبان را حتی‌المقدور از این امر پاک جلوه می‌داد.

 

 شاعران ما وقتی به زبان عربی شعر می‌سرودند، به دلیل آن که ضمایر در آن‌جا مذکر و مؤنث است، مقصودشان بهتر آشکار می‌شد. امّا وقتی به فارسی می‌گفتند، چون در فارسی ضمیر مذکر و مؤنث نداریم، مجال تأویل فراخ‌تر می‌شد. از باب مثال، در ادبیات حافظ نمونه‌ای را پیدا نمی‌کنید که اشاره‌ی صریح به زنی یا دختری داشته باشد (دختر رز امر دیگری است). ولی همین که به ابیات عربی‌اش می‌رسیم، ضمایر مؤنث آشکار می‌شود: «سلیمی منذ حلت بالعراق / الاقی فی هواها ما الاقی...»

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

 یا در شعر عربی سعدی: «یا محرقتی بنارخد / من جمرتها السراج یقبس» و امثال آن. البته در دیوان حافظ و در اشعار دیگران ابیاتی را می‌یابیم که آشکارا غیر زنانه است: «به تنگ‌چشمی آن ترک لشکری نازم / که حمله بر من درویش یک‌قبا آورد / مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ / چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد.» آن ترک لشکری، جز از جنس پسران و مردان نمی‌تواند باشد. در ادبیات سعدی این اشارات پسرانه آشکارتر است.

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

خورشیدهای فروزان ادبیات ما، چنین زبانی و چنین ذهنی داشته‌اند. یعنی سرمایه‌ی فکرشان و منبع الهامشان چیزی بوده که ما آن را به عشق و محبت یاد می‌کنیم و این عشق و محبت هم همه‌جا نثار موجودات قدسی و آسمانی نشده است، بل‌که معطوف به محبوب‌ها و معشوق‌های زمینی و این‌جهانی بوده است. با این‌همه و به رغم اهمیتی که این مقوله در ادبیات و عرفان ما داشته است، وقتی نوبت به روابط زندگی و اخلاقیات ما می‌رسد، همین عشق فوق‌العاده عزیز و دامن‌گستر ناگهان ممنوع، محرم، غیراخلاقی، و ناستودنی می‌شود. یک چنین دوگانگی غریبی در میان ما بوده و در روزگار ما شدیدتر هم شده است.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

 

اگر از ادبیات عبور کنیم و به قرآن نگاهی بکنیم، در آن‌جا هم رد پایی رقیق و خفیف از این مقوله می‌توانیم ببینیم. خداوند صریحاً می‌گوید که زیّن للنّاس حب الشّهوات من النّساء و النّبیین و القتاطیر المقنطرة من الذّهب و الفضة و الانعام و الحرث... یعنی محبت پاره‌ای از امور را خدا در دل مردم افکنده است: چون زنان و فرزندان و سیم و زر و دام و کشت و...

 

یعنی زن‌دوستی، امری خداداده است. همچنین در قرآن دو داستان عاشقانه وجود دارد که در یکی عشق و خواهش خیلی پررنگ و بارز است و در دیگری به شکلی خفیف‌تر بیان شده است. داستان اوّل، داستان یوسف و زلیخاست، ماجرای دل‌دادگی زلیخا به یوسف و عفت یوسف. مورد دیگر داستان موسی و دختر شعیب است. در این داستان هم ما با دل‌دادگی دختری به یک پسر مواجهیم؛ دختری که موسی را می‌پسندد و به پدر، شعیب، توصیه می‌کند تا او را استخدام کند و نهایتاً هم (گویا) همسر او می‌شود.

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

حالا نکته‌ی مهمی که باید به آن پرداخت این است که آیا چیزی به نام عشق بین زن و مرد، به لحاظ دینی و اخلاقی قابل تأیید و توصیه است یا نیست؟ مذموم است یا ممدوح؟ آفات آن چیست؟ و چه نتایج و آثار مطلوب و یا نامطلوبی دارد؟

 

در یک جامعه‌ی دینی، این امر چه شکلی باید پیدا کند؟ ما البته، همان‌طور که تاریخمان نشان می‌دهد، در این مسأله دچار افراط و تفریط بوده‌ایم. زهاد و اخلاقیونی داشته‌ایم که به شدت عاشقی را مورد ذم و طعن قرار می‌دادند. همان کسانی که حافظ هم به صراحت درباره‌شان گفته است: گویند سرّ عشق مگویید و مشنوید / مشکل حکایتی است که تقریر می‌کنند. این‌ها می‌گویند اصل اسم عشق را نیاورید و حرف آن را هم نزنید که گناه است.

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

در مقابل، گروهی بودند که به علت فواید و آثار نیکویی که در امر عشق می‌دیدند، به‌هیچ‌وجه نمی‌توانستند به راحتی دست از آن بشویند و چشم بردارند. می‌گفتند از یک چنین نعمت پربرکتی نمی‌توان به بهانه‌ی گناه و زهد، محروم ماند. گویا نصیحت حافظ متوجه این بهانه‌تراشان بود که: «زاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشت / عاقلا مکن کاری کآورد پشیمانی.»

 

تئوری بسیار مهمی عارفان ما مطرح کرده‌اند که عبارت است از: المجاز قنطرة الحقیقة.» به تعبیر دیگر: «عاشقی گر زین سر و گر زان سر است / عاقبت ما را بدان سر رهبر است.» این تئوری در تاریخ فرهنگ ما سخن بسیار مهمی بوده است. این سخن، چون سبویی کوچک یک دریا را در خود جا داده و در واقع تئوریزه کردن یک تجربه‌ی فوق‌العاده موفق انسانی بوده است.

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

 ملاصدرا در کتاب «اسفار اربعه»، فصلی را به عشق‌ورزی اختصاص می‌دهد و می‌کوشد مبنایی فلسفی برای آن مهیا کند. به اعتقاد ملاصدرا، چون عشق امر موجود و رایج و کثیری در عالم هستی است، حتماً غایتی دارد. عشق امری اتفاقی و نادر و گزاف و مصنوعی نیست، بل‌که برعکس، امری راسخ و شایع و رایج است. پس امری است خداساخته و دارای غایات و برکاتی است و به این سبب باید حرمت آن را نگاه داشت،

و قدر و منزلتش را شناخت و از همه بالاتر، آن را به آلودگی‌ها نیالود.

 

 او بر مبنای قاعده‌ی «الاتفاقی لایکون دائمیاً و لا اکثریاً» بحث می‌کند. امّا بزرگان عرفان ما، قبل از این که ملاصدرا تحقیق فلسفی خود را در باب عشق ارائه کند، کل تجربه‌ی خودشان را در این سخن خلاصه کرده بودند که مجاز قنطره (پل) حقیقت است. امّا ‌آن‌ها چرا مدعی بودند که مجاز پلی است که با عبور از آن پل می‌توان به حقیقت رسید؟ برای این که اوّلاً دیده بودند که واقعاً این‌طور است، یعنی این مجاز آدمیانی را به حقیقت رسانده است، ثانیاً دیده بودند که کسانی می‌خواهند این مجاز را در پای حقیقت سر ببرند. بنابراین برای حفظ حرمت این مجاز، آن را وصل به حقیقت می‌کردند.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

 

می‌گفتند عشق هم منزلی از منازل حقیقت است. اگر آن حقیقت در پله‌ی پنجاهمین است، این مجاز پله‌ی اوّل است و بالأخره ما را به آن‌جا می‌رساند. نزدبان آن بام است و به نردبان نباید بی‌حرمتی کرد و این نکته‌ی کوچکی نیست.

 

بهتر است این‌جا توضیحی دهم و مراد از عشق را مشخص کنم. وقتی که ما سخن از عشق می‌گوییم، باید آن را تفکیک کنیم از پاره‌ای دیگر از دوست داشتن‌ها و محبت ورزیدن‌ها. این عشق از جنس علاقه داشتن رایج آدمیان به مقولاتی چون مال و ملک و شغل و علم و کار و... نیست.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

لوتوس    , lutusn
لوتوس - 22:02 1389/03/16
13

عشق محبتی است که ریشه رد نهاد انسان دارد
حقیقت عشق برای دست یابی به بمعرفت  ذات الهی است

عشق راهی برای لمس حب الهی است و نردبانی برای رسیدن به مقصد ....
عشق حقیقت محض است


مهرتاب خاکی , mahv164
مهرتاب خاکی - 01:42 1389/03/9
12

دوست عزیز عشق اصلا صفت نیست . اما محبت صفته 

به سایت خمستان سر بزنید www.khomestan.com

کمند سرابی , saraab2
کمند سرابی - 21:49 1389/02/22
11

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنیددر روایات کلمه عشق آمده است. ....در حدیث معروف قدسی آمده است: من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی ومن عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته و من علی دیته فانا دیته

 هر کس مرا طلب کند ، مرا می یابد و هر که مرا بیابد ، مرا می شناسد و هر که مرا بشناسد مرا دوست دارد و هر کسی مرا دوست بدارد عاشقم می شود و هر که عاشقم بشود ، عاشقش می شوم و هر کس را که عاشقش بشم ، ...او را می کشم و هر کس را بکشم ، دیه او به گردن من است و هر کس که به گردن من دیه دارد من خودم دیه او هستم.

 

در قرآن به جای کلمه عشق «حب» آمده است. آنجا که می فرماید : و الذین آمنوا اشد حبالله ؛ کسانی که ایمان آوردند، شدیدترین محبت (آنها) برای تنها حضرت رب العالمین است.

بنابراین اساس پرستش ، عشق است؛ چنانکه دین هم جز محبت چیزی نیست...

 و از امام باقر (ع) روایت شده است : هل الدین الا الحب

 


در این مقاله نخست از مفهوم عشق و آثار آن سخن می رود؛

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

معنای عشق و عاشق


تا انسان عاشق نشود،عشق را به نحو حضوری درک نمی کند؛پس عشق یافتنی است،نه بافتنی و امر صرف و خالص و بسیط تحت اسم و رسم و لقب و وصف در نیاید از این رو عشق قابل تعریف نیست .

سنایی چنین سروده است

ای بی خبر از سوخته و سوختنی                عشق آمدنی بود؛نه آموختنی

 

مولوی نیزچنین انشاد کرده است


گرچه تفسیر زبان روشنتر است                 لیک عشق بی زبان،روشنتر است

 


مفهوم آن هم یک امر ذهنی است،پس آن خود عشق نیست . آنچه مهم است این که انسان باید به خود عشق برسد .

 اساسا انسان آن سان انسان است که به عرفان و کتمان نزدیک و از نسیان و عصیان به دور باشد ؛لغت نویسان عشق را اینگونه معنا می کنند: در گذشتن از حد دوستی، اعم از اینکه در پارسایی باشد یا در فسق و آن مأخوذ از عشقه است و آن گیاهی است که بر درختی بپیچد و آن را خشک کند و خود با طراوت باقی بماند ؛لذا اگر گیاه عشق روح انسان، درخت تن او را احاطه کند،او را نسبت به زرق و برق دنیا خشک و بی حرکت و نسبت به محبوب و معشوق شیفته و بی قرار می کند

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید


اگر عشق انسان به شهوات به فعلیت در آید، روح تابع تن می گردد و اگر روح انسان و عشق معنوی او رشد کند، جسم و تن بناچار تابع روح می گردد و تن به زحمت و رنج می افتد .

 

 در این زمینه متنبی می گوید


و اذا کانت النفوس کبارا                                        تعبت فی مرادها الا جسام


وقتی نفس کسی بلند مرتبه شود، تن او در راه نیل به مراد آن به زحمت می افتد .

 

 مولوی در این بابت می گوید


خشم و شهوت وصف حیوانی بود                     مهر و رقت ، وصف انسانی بود

 


عرفا معتقدند : بنیاد هستی ، بر عشق به یک مرکز به نام خدا نهاده شده است و آن یک نوع جنب و جوششی است که سراسر وجود را فرا گرفته است


در عزل پرتو حسنت ز تجلی دم زد             عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید


عشق آخرین مرحله محبت است. شعله ای است که در دل آدمی افروخته می شود و بر اثر آن آنچه جز خداست ، می سوزد و نابود می گردد ، یعنی عاشق ، شهید می شود و به حیات خالص و جاویدان نیل پیدا می کند.

 

 روایت می کنند : «مَن عَشقَ و عَفوُ و کَتم و ماتَ ، ماتَ شهیدا .» هر که عاشق شود و عفت نفس پیش بگیرد و رازدار باشد و بمیرد ، شهید مرده است .
عشق جنون الهی است که بنیان بدن را ویران می سازد ، یعنی زندان و قفس تن انسان را می شکند و با معشوق مطلق اتصال برقرار کند ؛ در نتیجه ، تن عاشق گم و متلاشی و روح او منور می گرد و آخرالامر با معشوق اتحاد پیدا می کند که این همان وحدت عشق و عاشق و معشوق است

 

حجاب چهره جان می شود غبار تنم                 خوشا دمی که از این پرده برفکنم 
که این قفس نه سزای چو من خوش الحانی است       روم به روضه رضوان که مرغ آن چمنم

 


به قدری انسان به معشوق یعنی خداوند نزدیک می شود که در او فانی گشته ، به او باقی می گردد به همین دلیل حلاج گفت : اناالحق ، یعنی من خدایم و این نیست، جز اینکه حضرت حق در قلب عارف نفوذ می کند و در حدیث آمده است : « قلب المؤمن عرش الرحمان » دل مؤمن تخت خداست.  چرا درخت طور به حضرت موسی (ع) بگوید : انی انا الله لا اله الا انا  و آدمی نگوید انا الحق ؟

 


موسی نیست که دعوی انا الحق شنود               ورنه این زمزمه اندر شجری نیست که نیست

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید


بعضی ، خود خدا را عشق می دانند ، بر این اساس توحید در نظر عرفا عشق است و در نظر فلاسفه وجود حضرت احدیت .

 حافظ می فزماید..

 

 فاش می گویم و از گفته خود دلشادم                بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم


سفارشهای یوحنا نیز همین است : « یکدیگر را دوست بدارید ، زیرا عشق ، اصلی خدایی دارد. هرکه خدا را دوست بدارد ، فرزند خداست و خدا را شناخته است و آنکه دوست نمی دارد ، خدا را نشناخته است ، چون خداوند ، عشق است

 


بهترین عاشقان و هنرمندترین هنرمندان و زیباترین موجودات خداست ، زیرا دارای جمیع کمالات است ؛ چه او بسیط مطلق و عین هستی است. به این ترتیب او مصداق اتم عشق و عاشق و معشوق صرف و خالص است

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

ابن سینا در این زمینه می فرماید :

 

« عاشق ترین کس نسبت به چیزی ، اول بالذات (خدا)است ؛ زیرا چیزهایی بیشتر درک می شوند که کاملتر باشند. »


از فروغ عشق ، جذب و انجذاب طبیعی یا غریزی یا فطری است که خداوند در میان موجودات قرار داده است که جلوه های آن در صنایع ظریف و هنر و عشق به تشکیل خانواده ، جهت بقای نوع و تعلیم و تعلم و به طور کلی روابط انسانها با هم به چشم می خورد ؛ حتی در حرکات کرات و ترکیب اجسام ، جاذبه عمومی و کشش فراگیر وجود دارد که همه بر پایه پرمایه عشق است.

 

ذره ذره کاندر این ارض و سماست              جنس خود را همچو کاه و کهرباست

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید


نقل می کنند که وقتی حضرت ختمی (ص) از کوه احد می گذشت با چشمان پرفروغ و نگاه از محبت لبریزش،کوه احد را مورد عنایت قرار داده ،فرمود:

 

جبل یحبنا و نحبهیعنی کوهی که ما را دوست دارد و ما نیز آن را دوست داریم

 

عشق انسان،لُب عقل و عقل،لُب روح و روح لُب تن و تن، لُب اجسام است؛چنانکه عرفان، لُب برهان است؛ بنا بر این با هم متضاد نیستند ، بلکه در طول یکدیگر قرار دارند. خاقانی چنین می سراید

 


دولت عشق تو آمد عالم،جان تازه کرد               عقل کافر بود آن رخ دید و ایمان تازه کرد

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

کمند سرابی , saraab2
کمند سرابی - 16:15 1389/02/16
10

ابن‌سینا ....عشق را طوری مطرح می‌كند كه آزادی و ادراك را شرط نمی‌داند.... او عشق را به طبیعی و اختیاری تقسیم می‌كند.

 

اما صدرالمتألهین..... عشق را به دور از حیات و شعور قابل تحقق نمی‌داند و اگر كسی كلمه عشق را در موجودات بی‌جان و بی‌شعور به كار برد، به عنوان تشبیه و مجاز خواهد بود..

 

در سریان عشق حیات و شعور شرط نیست و چون در حقیقت، عشق همان وابستگی مراتب وجود به یكدیگر است بنابراین، علم و شعور از مفهوم عشق خارجند. اگرچه از دیدگاه عده‌ای هرگز عشق از شعور جدا نبوده باشد..

در صورتی كه عشق را ذاتی بدانیم، دیگر مطرح كردن شرط شعور و حیات لازم نخواهد بود و عملاً هم عشق با عقل و انتخاب و اختیار چندان سازگار نیست.....

. و دیگر اینكه از دیدگاه عرفا، حیات و شعور هم، در سراسر عالم هستی جریان دارد و این شعور و حیات یك امر نسبی است كه تابع میزان كمال موجودات است....

 

لوتوس    , lutusn
لوتوس - 11:12 1389/02/3
9
 عشق تورا از دیگران متمایز میکند وجودت را روشنی میبخشد و بزرگت میکند عزت نفس میبخشد و عاری از درگیریهای روزمره میکند
حقیقت عشق تعالی بخش است و منطبق بر نیکیها ...رشد میدهد و از عاشق مرتبه ای بالاتر میسازد
حقیقت عشق بالهای پروازیست برای رهایی
و آنگاه که عشق در درون وجود آدمی قدم نهاد سبب برون شدن الوده گیها و پلیدی ها میشود
لکه های تیره و تار را می زداید و روشنی و سپیدی نصیب میکند
حقیقت عشق یاری رسان است ........


یلدای بی پایان , tanhatarin_setareh
یلدای بی پایان - 00:17 1389/02/3
8

زندگی تنها زمانی زندگی است كه چراغ عشق در درون وجودت بسوزد. آنگاه كه شعله های عشق تو چنان شعله ور باشند كه گرداگرد تو را روشن سازند، به دیگران سرایت كنند و دیگران بتوانند آنرا احساس كنند. آنگاه كه عشق تو چنان ملموس باشد كه دیگران بتوانند آنرا لمس كنند. آنگاه عشق نه فقط به خودت، بلكه به همه كس بركت خواهد رساند.

انسان راستین همواره جهان و هستی را غنی تر می كند. او از خود چیزی به هستی می بخشد. و تا زمانی كه تو چیزی از خود نبخشی، هرگز احساس شادمانی نخواهی كرد. از راه ازخود بخشیدن به هستی است كه در كار آفرینش مشاركت می كنی، زیرا آنگاه تو یك آفریننده می شوی.

آفریننده بودن، ‌جزیی از خدا بودن است. هیچ راه دیگری غیر از این نیست.

اوشو

یلدای بی پایان , tanhatarin_setareh
یلدای بی پایان - 23:36 1389/02/2
7

مرحلة عشق، مرحلة فنا است و از مراتب عقل و اندیشه، و علم و معرفت برتر است، زیرا مرتبه اندیشه و دانش، رتبه علت خواهی و پرسش گری است، ولی عاشق به رتبه ای از معرفت رسیده كه تسلیم محض معشوق می گردد.

  جذبه و رابطة برخاسته از عشق را نمی توان با چیزی مقایسه كرد، زیرا در آستان عشق، مفاهیم اموری چون سختی، مشكلات، شكست، پیروزی، غم و شادی دگرگون می‌شود.   ظرف معرفت عاشق، ذهن و عقل او نیست، بلكه قلب و سراسر وجود او است.عاشق مدارج و مراتبی از علم و كمال را پشت سر گذاشته و به معرفت خاصی - كه معرفت حضوری می‌گویند - دست یافته است

نشوی واقف یك نقطه ز اسرار وجود          تا نه سرگشته شوی دایره امكان را

عشق قهّار است و من مقهور عشق           چون قمر روشن شدم از نور عشق

نقل قولی از دوست گرامی: اخلاق

کمند سرابی , saraab2
کمند سرابی - 21:29 1388/04/13
6

عشق هم آن حقیقت والایی است كه از سودایش هیچ سری خالی نیست و چنان‌كه خواهد آمد، یك حقیقت جاری و ساری در نظام هستی است و نیازی نیست كه عشق را با غیر عشق بشناسیم كه حقیقت عشق، همچون حقیقت هستی، به ما از رگ گردن نزدیكتر است. به همین دلیل انتظار نداریم كه با مفاهیم ذهنی درباره حقیقت عشق، مشكلی را آسان كنیم یا مجهولی را معلوم سازیم كه این در حقیقت با نور شمع به جستجوی خورشید رفتن است.

 


 عشق است، كه دریایی است بی‌كران، موضوعی كه هر چه درباره آن گفته آید، كم و ناچیز خواهد بود. چنان‌كه مولوی علیه‌الرحمه می‌گوید:


هر چه گویم عشق را شرح و بیان/ چون به عشق آیم خجل باشم از آن


عشق چنان‌كه گفتیم یك حقیقت عینی است در نهایت وسعت و عظمت، و لذا این حقیقت عظیم در ذهن محدود ما نمی‌گنجد و این تنها عشق نیست، بلكه حقایق بزرگ دیگر نیز- از قبیل هستی، وحدت و غیره- در ذهن ما نمی‌گنجد.

 

شعار اسلامی ما، الله اكبر، بدین گونه تفسیر شده است كه خداوند بالاتر از آن است كه در وصف گنجد. چه وصف ما محصول ذهن ماست و ذهن ما فقط چیزهایی را درمی‌یابد و می‌تواند توصیف كند كه قابل انتقال به ذهن ما باشند و متأسفانه، همه چیز قابل انتقال به ذهن ما نیست.

 

 

 

مصیبت مددی , mosaba
مصیبت مددی - 08:00 1385/07/23
5

حقیقت عشق در خود کلمه  عشق است و بس و پی بردن به عشق کار مشکلی است که عشق چیست و حقیقتش در چیست

 

تبسم ر , ashna
تبسم ر - 22:06 1385/07/22
4

آقا صابر جواب من و شما نمی تونی بدی .

پس چیزی نگو

ممنون

صابر قدسی , kherghe
صابر قدسی - 21:21 1385/07/22
3

عشق از عشقه گرفته شده که نام گیاهی در عرب است که وقتی رشد کرد خود به خود آتش می گیرد ومی سوزد.

عشق به دو نوع حقیقی ومجازی تقسیم میشود.

عشق حقیقی اینست که جز یار کسی را نبینی وجز او نخواهی.برای او زندگی کنی وبرای اوبمیری.که البته نهایت این عشق فناء وبقای جاوید است.

اولین مرتبه آن هم تعبد است.

عشق مجازی جلوه ای کمرنگ از عشق حقیقی است که چون وهمیات در آن دخالت دارند وبیشتر محصول حواس وقوای نفسانی واعضاء وجوارح است لذا در عین اعتقاد به مستحکم بودن شکنندگی زیادی دارد.

زن وشوهری که عمری گمان می کنند عاشقند به یکباره بر سر مساله ای از هم متنفر میشوند.

لذا باید این نوع را حب نامید نه عشق.

ودوست داشتن غیر نیز از همین جا نشئت میگیرد.

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.