| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
10
|
132
|
90/8/4 (16:43)
|
|
||
|
|
36
|
201
|
90/4/29 (19:03)
|
|
||
|
|
5
|
89
|
89/12/11 (13:07)
|
|
||
|
|
2
|
33
|
89/12/11 (12:47)
|
|
||
|
|
13
|
67
|
89/11/30 (00:23)
|
|
||
|
|
2
|
57
|
89/6/6 (21:50)
|
|
||
|
|
20
|
137
|
89/6/6 (21:48)
|
|
||
|
|
17
|
102
|
89/4/7 (00:24)
|
|
||
|
|
3
|
52
|
89/4/5 (23:06)
|
|
||
|
|
3
|
30
|
89/4/5 (22:52)
|
|
||
|
|
2
|
30
|
88/4/27 (08:02)
|
|
||
|
|
1
|
22
|
88/4/26 (03:37)
|
|
||
|
|
2
|
68
|
88/4/13 (21:40)
|
|
||
|
|
1
|
26
|
87/10/19 (00:03)
|
|
||
|
|
0
|
88
|
87/7/19 (06:30)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
87/7/9 (19:40)
|
|
||
|
|
2
|
63
|
87/4/2 (00:26)
|
|
||
|
|
3
|
36
|
87/3/1 (20:48)
|
|
||
|
|
0
|
36
|
87/2/31 (00:24)
|
|
||
|
|
0
|
55
|
86/12/19 (22:55)
|
|
پیامبر(ص):الفقر فخریو انا افتخر به علی سائر الانبیا
درویشی افتخار من است و من به آن بر دیگر پیامبران افتخار می کنم
(سفینة البحار_ج2_ص378)
من یهدی الله فهوالمهتد ومن یضلل فلن تجد له ولیا مرشداآنکه خدا هدایتش کند پس هدایت شد وآنکه گمراه شد پس هرگز ولی مرشد را نیافت(کهف17)
واذکر ربک فی نفسک تضرعا و خفیة و دون الجهر من القول بالغدو والاصال و لا تکن من الغافلینوپروردگار خود را ذکر کن در درون خود به زاری و ترس و پست تر از گفتار بلند صبحگاهان و شبانگاهان و از غافلین نباش.(اعراف205)
لکل قوم هادبرای هر قومی(در هر زمان)یک هادی هست.(رعد7)
.
در دایره عرفان ، هدف غایی ، ذات مقدس کبریایی و واجب الوجود است . جایی که مرد و زن مفهوم جنسیتی خود را از دست می دهد . در جاییکه روح انسانی مراحل تکامل معنوی را طی میکند جنسیت و مرد یا زن بودن معنایی نمی یابد.
نقل است که حسن بصری گفت : "شبانه روزی پیش رابعه بودم و سخن طریقت و حقیقت می گفتم ،چنان که نه بر خاطر من گذشت که " مرد " و نه بر خاطر او گذشت که " زن " است . آخر الامر چون برخاستم خود را مفلسی دیدم و او را مخلصی."
عرفان شناخت است و فقط از راه مراقبه به دست می آید
البته عرفان در تمام زمبنه ها وجود دارد
ام شانتی شانتی شانتی
و عارف کسی است که مراقبه میکند
از ابو محمد جریری پرسیدندتصوف چیست؟ گفت:
«آنچه در سر داری بنهی و آنچه در کف داری بدهی و آنچه بر تو آید نجهی. »
از ابن عطا پرسیدند که ابتد و انتهای تصوف چیست؟ گفت:
«ابتدایش معرفت است و انتهایش توحید. »
ابن سینا به عنوان یک فیلسوف مشایی، در نمط نهم اثر معروفش «الاشارات والتنبیهات» در مورد عرفان چنین می گوید:
عرفان با جدا سازی ذات از شواغل آغاز شده و با دست افشاندن به ماسوی، ادامه یافته با دست شستن از خویش و سرانجام با فدا و فنا کردن خویش و رسیدن به مقام جمع که جمع صفات حق است برای ذاتی که با صدق ارادت همراه پیش رفته آنگاه با تخلّق به اخلاق ربوبی، رسیدن به حقیقت واحد و سپس با «وقوف» به کمال می رسد.
خواجه نصیر طوسی می گوید:
«در این مرحله همه اوست و غیر او نیست.... نه واصفی نه موصوفی، نه سالکی نه مسلوکی، نه عارفی نه معروفی و این است مقام وقوف بر آستان حق. »
عرفان نوعی معرفت خاص است كه از طریق «شهود و شدن»، «فقر و فنا»، «شناخت و شیدایی»، «سلوك و وصول» به دست میآید و رهیافتی درونی و انفسی نه بیرونی وافاقی و از سنخ «تجربه» است كه از رهگذر تجرید و تجرّد وجودی و جوهری تعیّن مییابد.
قرارگاه مركزی عرفان، «قلب» و روش طریقتی آن تهذیب و تزكیّه و منزلگاه نهاییاش «قرب و لقای ربّ» است. عرفان بر موضوع «توحید» و «ولایت» یا خدا و انسان كامل استوار گشته است و از رهگذر انصراف از عالم ماده و طبیعت به سوی جهان معنا و ماوراء طبیعت بر مدار «شریعت» و محور «عبودیت» تبلور مییابد.
عرفان، رازشناسی و رازیابی و رازدانی، هجرت از دانایی به دارایی، علم الیقین به عین الیقین، حق الیقین و بردالیقین است. با طی طریقت الهی، مقامات معنوی و سلوك منازل معنایی ادراك شدنی است؛
پس عرفان از سنخ «تجربه» و «تعبیر» در ساحت عرفان عملی و علمی است تا عرفان علمی یا نظری، «تفسیر هستی» یا نوعی جهان بینی عرفانی و عرفان عملی یا عینی، تجربه باطنی، اتّحادی و نهادی باشد و «بود و نبود» موضوع عرفان علمی و «باید و نباید» سلوكی «تعیین كننده» راه و رسم منزلها در عرفان عملی با جهت فتوحات غیبی در رسیدن به قلّه منیع «توحید ناب و كامل» قرار گیرد.
از این رو عرفان ناب تنظیم «رابطهها» در روابط «انسان باخدا» و نشانی از آن «بی نشان» در راه رسیدن به دیدار محبوب میباشد كه در اصطلاح، آن را «سیر و سلوك» مینامند.
سالكان طریق، ذكر دایم را وسیله این آرامش و آسایش روح و جسم و جان می دانند كه: «الا بذكر الله تطمئن القلوب» توضیح لازم در اینجا این است كه منظور از چشم پوشیدن از لذات دنیوی و كشتن نفس اماره، گوشه نشینی و عزلت اختیار كردن و پشت پا زدن به انجام مسئولیت ها و شانه خالی كردن از زیر بار انجام وظایف ملی و اجتماعی نیست بلكه منظور از میان بردن حرص مسائل دنیوی و حب و بغض های جاهلانه است.
به هر صورت سالك حقیقی مرد راه و عارف و صوفی راستین كامل كسی است چون علی علیه اسلام كه وظایف اجتماعی و دینی خود را به بهترین نحو انجام دهد، به هنگام عبادت چنان حضور قلب داشته باشد كه اگر تیر از پای مجروحش بیرون آورند حس نكند و با در دست داشتن بیت المال و هستی دیگران در دست خود برای قوت زندگی كار كند و از دستمزد و دسترنج خود گذران نماید، از نعمات و خوبی های زندگی به نحو احسن استفاده كند و درون خود را پاكیزه و منزه سازد و نیروهای شگرف باطن را فعال ساخته و به كار گیرد و به خلق خدا و همه موجودات عشق بورزد و وجودش برای اجتماع بشری منشا خیر و بركات باشد و به گونه ای زندگی كند كه چون در گذرد: مسلمانش به زمزم شوید و كافر بسوزاند.
اما حقیقت و جوهر عرفان عبارت است از جهاد اكبر (جهاد با نفس) و رسیدن به آگاهی و بصیرت درونی كه در آن صورت همه مسائل و كلیه مشكلات بشر حل می گردد. دیگر او و من و تویی باقی نمی ماند كه اختلافی باقی بماند، همه «ما» می شود علیرغم تفاوتهای ظاهری در دین و در باورهای گوناگون. چشم به مغز و درون ادیان روشن می گردد كه همه ادیان یكی است و به اسلام قرآنی و دین خاتم یعنی مكمل همه ادیان قبلی ختم می گردد.
هدف عرفان بینایی و بصیرت درونی است و اگر آدم به این مرحله برسد خواهد توانست چشم برهم نهاده همه آفاق و انفس را سیر كند. فرسنگها دورتر را بنگرد و همه چیز را ببیند و رابطه ای همچون رابطه میان پیامبر اكرم «ص» با اویس قرنی برقرار سازد كه هرگز یكدیگر را ندیده بودند ولی از كوچكترین حركات و سكنات یكدیگر باخبر بودند ..
برای این كار لازم است انسان به نفس مطمئنه برسد. یعنی چشمه دل وی از جوش و خروش های مادی و دنیوی آرام گیرد تا بتواند در سطح زلال و آیینه مانندش نقش همه چیز و همه جا و همه كس را بوضوح ملاحظه كند.
در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست
در ذکر تو هر ذره زبانی دارد
هر ذره به تو راز نهانی دارد
ذکر تو بود صیقل آیینه جان
بی ذکر تو نیست هر که جانی دارد
او می داند همه انسانها به دنبال خیر و بركت و سعادت و آزادی خود و دیگران گامی بر می دارند و همه انسانها خواهان نیكی، یگانگی و دوستی و صفا و صمیمیت اند و از جنگ و خونریزی و اجحاف و ظلم بیزارند (اگر اینگونه نباشد انسان نیستند). حال، اهل مذاهب و ادیان مختلف و افراد گوناگون بسته به میزان فهم و درك و معلومات و سواد و مشرب و ذوق و سلیقه خود و تاثیرات محیطی كه در آن بزرگ شده اند و تاثیر افراد و افكاری كه با آن برخورد داشته اند، هر یك راهی را انتخاب می كنند كه معتقدند آنان را به سر منزل مقصود می رساند. هر كدام به طریق خود می كوشند «در دل یار به هر شیوه رهی باز كنند» و درد سرگشتگی و بی سامانی خود را تسكین دهند
اینجاست هر كس به قدر درك خود و به میل خود، به طریقی كه او را تسكین می دهد و آرامش می بخشد و می پندارد كه به وصال معشوق و دیدار و لطف دوست خواهد رساند و او را به خدا (یعنی خیر و بركت و نیكی مطلق) نزدیك خواهد كرد، كوبه ای را می گیرد و به روش خود به صدا در می آورد. فرقی هم نمی كند، اگر اخلاص و صمیمیت در كار باشد، دریچه ای به رویش باز خواهد شد. ولی اگر رنگ و ریایی در میان باشد و اگر تظاهر و فخر فروشی و خودنمایی و كاسبی در كار باشد و به فكر درآمد و عوام فریبی باشد كه كفر است و الحاد. حتی عبادت ریایی نیز چنین باشد.
عرفان در لغت یعنی شناخت
عرفان یعنی دانستن و توانستن
عارف کسی است که با تمام وجود عاشق خالقش شود