__
عنوان بحث
عرفان چیه
16 اسفند 86 - 10:26
من از عرفان چیزی نمی دونم اما خیلی دوست دارم با عرفان اشنا شم اگه کمکم کنید ممنون می شم
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
24
31 تیر 1387 ساعت 22:20
نقل قول از : جلال

سلام

با نظر شماره 19(ماندانا)خیلی موافق نیستم،یه کم مطلق نگری داره، با شواهد تاریخی هم خیلی سازگاری نداره،چون خیلی از عرفای دلسوخته حتی نام یا عنوان مسلمانی نداشته اند.

 

عرفان یعنی شکفتن:

   دلا رمز حیات از غنچه دریاب       

حقیقت در مجازش بی حجاب است

بسم الله

با سلام

البته حرف شما شاید صحیح نباشد! من عرفان را واژه ای اسلامی می دانم و لذا در چارچوب خاص خودش تعریفش می کنم.آن چیزی که شما می شناسید و دلسوخته هم هستند! اسمشان به نظر من عارف نیست آنها صوفی و یا صوفی مسلک است.

عرفان واژه ای است مثبت که در سالهای اخیر از آن سو استفاده کرده اند و به جای کلمات دیگر از ان به کار گرفته اند برای همین این اشتباه برای شما پیش آمده است.

یا علی مددی

23
31 تیر 1387 ساعت 20:54
عرفان یعنی خانه تكانی دل ازبدیهاواماده شدن برای هماهنگ كردن عقل(مركزاندیشه وتفكر وحسابگری) ودل(مركزاحساس وخواست در انسان)ورسیدن به شهود(هماهنگی عقل ودل) برای داشتن ارتباط با خداوندخویش
22
27 تیر 1387 ساعت 17:12

عرفان از ریشه عرف به معنای شناخت و آگاهی است

و کسی از همه عارف تر است که شناخت و آگاهیش نسبت به کل جهان و مخلوقاتش بیشتر باشد .

پس بزرگترین عارف خالق است .

پس از او مقربینش و رسولانش

سپس انبیاء و کسانی که خود او به آنها علم و معرفت عطا کرده  مانند کلیه امامان الهی

و اما معیار های شناخت عرفان اصیل الهی در سه جایگاه عمده یافت می شوند :

1  کتب آسمانی     2  فطرت      3  کتاب آفرینش

21
25 تیر 1387 ساعت 16:44

سلام

با نظر شماره 19(ماندانا)خیلی موافق نیستم،یه کم مطلق نگری داره، با شواهد تاریخی هم خیلی سازگاری نداره،چون خیلی از عرفای دلسوخته حتی نام یا عنوان مسلمانی نداشته اند.

 

عرفان یعنی شکفتن:

   دلا رمز حیات از غنچه دریاب       

حقیقت در مجازش بی حجاب است

20
23 تیر 1387 ساعت 00:23

نقل قول از ماندانا یادگاری

حضرت امام خمینی ره:

خیال كردند یك دسته زیادى كه معناى عرفان عبارت از این است كه انسان یك محلى پیدا بشود و یك ذكرى بگوید و یك سرى حركت بدهد و یك رقصى بكند و اینها، این معنى عرفان است ؟ مرتبه اعلاى عرفان را امام على سلام اللّه علیه داشته است و هیچ این چیزها نبوده در كار. خیال مى كردند كه كسى كه عارف است باید دیگر بكلى كناره گیرد از همه چیز و برود كنار بنشیند و یك قدرى ذكر بگوید و یك قدرى تغنى بشود و یك قدرى چه بكند و دكاندارى ....

19
15 تیر 1387 ساعت 22:55

 عرفان صحیح جز از طریق خاندان پیامبر«علیهم السلام» و رهبران معصومین«علیهم السلام» و پیروی از آنان میسر نیست و افرادی كه از این رهگذر وارد نشده و از راههای دیگر خواسته‏اند به عرفان برسند به لغزش افتاده و به مقصود دست نیافتند. گرچه در پندار خویش خود را از عرفان برخوردار بدانند.

18
15 تیر 1387 ساعت 20:22

                 بسم الله الرحمن الرحیم


هر چیزى به خدا شناخته مى‏شود و خدا به ذات خودش

 در روایات ما یك مطلبى در باب‏ معرفة‏الله‏ یعنى در باب خداشناسى آمده است كه در ابتدا به نظر بسیار سخت و دشوار مى‏رسد و آن این است كه هر چیزى به خدا شناخته‏مى‏شود و خدا به ذات خودش شناخته مى‏شود و بلكه در روایات ماتعبیر عجیبى آمده است ظاهرا عبارت این است: كل معروف‏بغیره مصنوع‏ یعنى هر چیزى كه او را فقط و فقط به وسیله شى‏ءدیگر باید شناخت او مخلوق است و خدا نیست،و این،جمله عجیبى‏است كه خدا به ذات خودش شناخته مى‏شود و غیر خدا به خداشناخته مى‏شود در صورتى كه ما این طور فكر مى‏كنیم-و خیال‏مى‏كنیم كه راه منحصر هم این است-مى‏گوئیم ما عالم را به خودعالم مى‏شناسیم یعنى مخلوق را به خود مخلوق مى‏شناسیم و خدا رابه وسیله مخلوق مى‏شناسیم.حتى بعضى از نویسندگان اسلامى-كه ابتدا از مصریها شروع شد و بعد هم به غیر مصریها سرایت‏كرد-گفتند اساسا راه شناختن خدا منحصرا مخلوقات هستند و خدارا فقط از راه مخلوق یعنى پس از شناختن مخلوق باید شناخت،وحتى این انحصار را به گردن قرآن گذاشتند.این مطلب به این صورت‏یعنى به صورت فقط و انحصار مسلم حرف غلطى است البته براى مردم مبتدى این طور است یعنى براى متذكر كردن مبتدیهابه خدا،راه ابتدایى و كلاس اول همین اس ،كه خود قرآن هم این‏كار را كرده است و مخلوقات را آیات و نشانه‏هاى خدا مى‏داند ولى‏از این راه،انسان فقط یك نشان اجمالى و مبهمى از خدا پیدامى‏كند بدون آنكه به آنچه كه نامش معرفت‏خدا و شناسایى خداست[دست‏یابد]. مطلب دیگر این است كه در قرآن كریم به یك اصلى‏برخورد مى‏كنیم و آن اصل‏هدایت است یعنى قرآن هیچ موجودى را كور و گمراه نمى‏داند همه موجودات را بینا و راه یافته مى‏داند.
همانطور كه جناب علی رضا فرمودند تنها راه رسیدن به عرفان درست چنگ زدن به دامان اهل بیت عصمت و طهارت است .   

        پیروى از اهل بیت(علیهم السلام)، راه رسیدن به عرفان حقیقى  است

17
15 تیر 1387 ساعت 20:06

 سلام  

این تعریف كوتاه را هم بخوانید

 عرفان به معنی شناخت است و اصطلاحاً به شناختی كه از طریق الهام و اشراق صورت گیرد گفته می‏شود و عرفان صحیح جز از طریق خاندان پیامبر«علیهم السلام» و رهبران معصومین«علیهم السلام» و پیروی از آنان میسر نیست و افرادی كه از این رهگذر وارد نشده و از راههای دیگر خواسته‏اند به عرفان برسند به لغزش افتاده و به مقصود دست نیافتند. گرچه در پندار خویش خود را از عرفان برخوردار بدانند.

 بنابراین رابطه‏ی محكم با خداوند و مناجات و نیایش با او و حضور قلب در نماز و توسل به رهبران معصومین«علیهم السلام» و عمل كردن به دستورات خداوند و ترك محرمات و گناهان كه براساس عقائد صحیح و تلاش در راه تهذیب و تزكیه نفس صورت گرفته باشد می‏تواند انسان را به عرفان حقیقی برساند.

یار بی پرده از در دیوار                                    در تجلی است یا اولوالابصار

16
14 تیر 1387 ساعت 14:12

از کمک و راهنمای همگی ممنونم

برام دعا کنید تا راه درست و پیدا کنم

15
12 تیر 1387 ساعت 21:12
نقل قول از : .

عرفان، شناخت نیست بلكه مسیری است كه در پی یافتن و شناخت حقایق طی میكنیم.

بسم الله

با سلام

عرفان مسیر نیست عرفان مرتبه ای است عرفان راه شناخت است به نظر شما ولی به نظر من خود شناخت است. آن عرفان که شما از آن یاد می کنی منظور عرفان اصطلاحی علمی است ولی منظور من عرف مردم بدور از اصطلاحات است و معنای لفظ آن است.

فکر می کنم آن چیزی که شما از آن به عنوان مسی ریاد کردی امروزه با این اوضاع و احوال حتی مسیر هم نمی توان از آن یاد کرد بلکه به نظر من این مسیر تبدیل به نا مسیر شده است.

یا علی مددی

14
12 تیر 1387 ساعت 19:40

بسمه تعالی

ببین از همین جا شروع میشه دیگه

اولین اصل كه اصل اساسی است عمل به دستورات شرعی و گام به گام شناخت اصول و فروع . چه جوری شدن مربوط به خودته چون هر كس بسته به ظرفیتهایی كه خدا براش قرار داده می تونه خدا رو بشناسه .

حصول معرفت از قرآن و آنچه كه دستور داده . شناخت ائمه و عمل به دستورات آنها . و الگو برداری از بزرگان دین و معرفت.

عرفان راهی جدا و ویژه نیست كه سر در گم باشی و ندانی كه چگونه یا چه جور به آن می رسی . بسا اینكه هر یك از ما در صدی از معرفت (عرفان) را خواسته یا ناخواسته به دست آورده باشیم . مسیر عرفان از دل آموزه های قرآن و احادیث اهل بیت می گذرد . منتها شما گام به گام و آهسته آهسته میاموزی و به دنبالش عمل كنی .

یكی از ویژگی های ویژه این راه (عرفان) عشق است . عشق به خدا و تمام مظاهر . هرچی خدا را بیشتر بشناسی و زیباییهاش رو بیشتر ببینی و درك كنی خودت رو در برابر او كمتر می بینی.

سایه طوبی و  دلجویی حور و لب حوض

به هوای سر كوی تو برفت از یادم

سایه طوبی و حوری و لب حوض همه به گونه ای از مظاهر خود خواهی است . وقتی شما منشاء تمام این زیبایی ها رو می بینی دیگه اینا برات بی ارزش میشه .

البته این چیزاییی كه من میگم خیلی خیلی ابتداییه . می تونی از محضر اساتید بزرگ عرفان و مطالعه اونا به راز این راه پی ببری . فقط اینقدر بگم كه سیر و سلوك كار ساده ای نیست . سختی هایی رو به دنبال داره كه باید بدونی . به قول حافظ:

طریق عشق طریقی عجب خطرناك است

نعوذ باالله اگر ره به مقصدی نبری

یا جای دیگه :

طریق عشق پر آشوب و فتنه است ای دل

بیفتد آنكه درین راه با شتاب رود

آخرین نكته اینه كه صرفا هم باحرف و كلاس و شنیدن نمیشه به مقصد رسید . راهیه كه آدم باید خودش بره . اینا فقط آدم رو كمك میكنه.

مقام عیش میسر نمی شود  بی رنج

بلی به حكم بلا بسته ند عهد الست

و به هر حال برای یادگیری هر چیزی نیاز به استاد و معلم دلسوزه . شما هم برای خود معلمی اختیار می كنی و ...

موفق باشی

13
12 تیر 1387 ساعت 14:32
نقل قول از : یاسر یوسفی

بسمه تعالی

با سلام

عرفان در یك كلام یعنی خالی شدن از خود و پیوستن به حق و مظاهر آن در عالم ( طبیعت ، اجتماع ، تاریخ و ... )

عرفان در عرض امور زندگی ما و رساندن ما به سعادت حقیقی است كه لازمه معرفت و درك صحیح ما از هستی است . بدون عرفان كه یكی از مشخصه های اصلی آن تزكیه و تذهیب است شناخت صورت نمی گیرد . لذا این نیست كه ما پا به عرصه عرفان بگذاریم و با كسب یك سری اطلاعات از هستی حالا صاحب شناخت شده ایم . خیر . در مسیر عرفان است كه انسان هر چه كه مربوط به خود است ( البته با رعایت حدود بدون افراطی كه انسان را به رهبانیت بكشد ) را بیرون میریزد و و با یك سلامت نظر به هستی و سرشتی سلیم و غیر مغرضانه فیوضات را دریافت می دارد .

اینجاست كه حافظ می گوید :

 حباب را چو فتد باد نخوت اندر سر

كلاهداریش اندر سر شراب رود

حجاب راه تویی حافظ از میان برخیز

خوشا كسی كه در این راه بی حجاب رود

در جای دیگر:

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست

تو خود حجاب خودی حافظ ، از میان برخیز

در جای دیگر :

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی

تا كیمیای عشق بیابی و زر شوی

از پای تا سرت همه نور خدا شود

در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی

بعضی از دانشمندان اسلامی عرفان را برخورد و ارتباط هنری مسلمانان با خداوند ( معشوق ازلی ) و مظاهر حق می دانند . گرچه عرفان به گونه ای در اكثر اقوام و دوران مختلف بوده است ، اما در این جایگاه ( پس از ظهور اسلام ) كه اسلام منبع اصلی دستورات عرفانی و علی علیه السلام مبداء آن و ذوق و فرهنگ ایرانی چاشنی آن است این شاكله هنری در آن برجسته تر می شود . در بیتی زیبا حافظ اهل هنر را عرفا و همین واصلانی می داند كه راه قرآن و اهل بیت را به سلامت پیموده اند و توصیه اش تواضع به آنها و بهره برداری از آموزه های معرفتی آنهاست .

بیت: گر در سرت هوای وصالست حافظا

         باید كه خاك درگه اهل هنر شوی

ارادت حافظ به قرآن :

صبحخیزی و سلامت طلبی چون حافظ

هرچه كردم همه از دولت قرآن كردم

و از اینگونه ابیات در دیوان حافظ باز به چشم می خورد

گروهی از ادبا احتمال داده اند كه در بیت ذیل منظور حافظ امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام است

حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق

بدرقه  رهت  شود  همت  شحنه  نجف

شحنه یعنی پاسبان شهر كه  در اینجا مراد [به احتمال] امیر المومنین (ع) است.


من تا حالا فهمیدم اولین راه از خود گذشتنه اما چه جوری میشه خودتو نبینی
12
12 تیر 1387 ساعت 00:34

بسمه تعالی

با سلام

عرفان در یك كلام یعنی خالی شدن از خود و پیوستن به حق و مظاهر آن در عالم ( طبیعت ، اجتماع ، تاریخ و ... )

عرفان در عرض امور زندگی ما و رساندن ما به سعادت حقیقی است كه لازمه معرفت و درك صحیح ما از هستی است . بدون عرفان كه یكی از مشخصه های اصلی آن تزكیه و تذهیب است شناخت صورت نمی گیرد . لذا این نیست كه ما پا به عرصه عرفان بگذاریم و با كسب یك سری اطلاعات از هستی حالا صاحب شناخت شده ایم . خیر . در مسیر عرفان است كه انسان هر چه كه مربوط به خود است ( البته با رعایت حدود بدون افراطی كه انسان را به رهبانیت بكشد ) را بیرون میریزد و و با یك سلامت نظر به هستی و سرشتی سلیم و غیر مغرضانه فیوضات را دریافت می دارد .

اینجاست كه حافظ می گوید :

 حباب را چو فتد باد نخوت اندر سر

كلاهداریش اندر سر شراب رود

حجاب راه تویی حافظ از میان برخیز

خوشا كسی كه در این راه بی حجاب رود

در جای دیگر:

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست

تو خود حجاب خودی حافظ ، از میان برخیز

در جای دیگر :

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی

تا كیمیای عشق بیابی و زر شوی

از پای تا سرت همه نور خدا شود

در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی

بعضی از دانشمندان اسلامی عرفان را برخورد و ارتباط هنری مسلمانان با خداوند ( معشوق ازلی ) و مظاهر حق می دانند . گرچه عرفان به گونه ای در اكثر اقوام و دوران مختلف بوده است ، اما در این جایگاه ( پس از ظهور اسلام ) كه اسلام منبع اصلی دستورات عرفانی و علی علیه السلام مبداء آن و ذوق و فرهنگ ایرانی چاشنی آن است این شاكله هنری در آن برجسته تر می شود . در بیتی زیبا حافظ اهل هنر را عرفا و همین واصلانی می داند كه راه قرآن و اهل بیت را به سلامت پیموده اند و توصیه اش تواضع به آنها و بهره برداری از آموزه های معرفتی آنهاست .

بیت: گر در سرت هوای وصالست حافظا

         باید كه خاك درگه اهل هنر شوی

ارادت حافظ به قرآن :

صبحخیزی و سلامت طلبی چون حافظ

هرچه كردم همه از دولت قرآن كردم

و از اینگونه ابیات در دیوان حافظ باز به چشم می خورد

گروهی از ادبا احتمال داده اند كه در بیت ذیل منظور حافظ امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام است

حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق

بدرقه  رهت  شود  همت  شحنه  نجف

شحنه یعنی پاسبان شهر كه  در اینجا مراد [به احتمال] امیر المومنین (ع) است.

11
17 خرداد 1387 ساعت 11:51

توی این کلوب بدنبالش نگرد

یافت می نشود

برو بجایی که رایگان شناخت و عرفان اصیل هدیه میشود :

http://www.cloob.com/clubname/theosophy

 

10
15 خرداد 1387 ساعت 21:17

عرفان

یعنی عشقی كه فقط 1 بار میاد سراغ آدم

تجربه اش كردم

بپا از دست ندیش!

__