| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1
|
11
|
87/6/2 (00:18)
|
|
||
|
|
6
|
38
|
86/2/5 (05:33)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
86/1/23 (22:48)
|
|
||
|
|
1
|
7
|
86/1/20 (02:58)
|
|
||
|
|
8
|
51
|
85/10/25 (06:31)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
85/10/25 (06:29)
|
|
||
|
|
20
|
92
|
85/10/20 (21:40)
|
|
||
|
|
1
|
13
|
85/10/11 (10:00)
|
|
||
|
|
3
|
18
|
85/8/15 (23:40)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
85/7/25 (07:14)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
85/7/25 (07:13)
|
|
صدام اعدام شد!
این عنوان تاسف بار خبری بود که عراقیان جنوب و شمال با آن به پایکوبی پرداختند، ایرانیان تبریک گفتند، آمیرکاییان فریاد پیروزی بلند نمودند و قزافی اعلان عزای عمومی کرد...
آری تاسف بار! نوشتم تاسف بار نه به این دلیل که معتقدم اعدام انتقامی در زر ورق پیچیده و توحشی ناآگاهانه است. نه به این دلیل که تصور می کنم صدام مستحق اشد مجازات نبود که بود. متاسفم به این دلیل که برپایه منطقی معیوب و با اتکا بر روشی بی فایده به این حکم، محکوم گردید. آری منطقی معیوب و روشی عقیم و بی فایده. صدام اعدام شد بدون اینکه معلوم شود مسئولیت کشتار و شکنجه هزاران عراقی در طول دوران حکومت جابرانه اش با کیست؟ مسئول واقعی زیاده خواهی که تاریخ به پای ملت عراق نوشته و به صورت خرابی و ویرانی سرزمین های ایران و کویت جلوه نموده با کیست؟ چه کسی فرمان قتل و کشتار کردها، شیعیان، مخالفان سنی و روشنفکران و مخالفان سیاسی را صادر نموده؟ چه کسی اجازه داده که وحشیانه ترین و ددمنشانه ترین شکنجه ها علیه مردم آزاده ای که بنحوی از انحاء حاضر به سرسپردن به اراده خصمانه او نشده بودند، بکار رود؟ کدام مسئول و به کدام حق به خود اجازه داد که حق تعیین سرنوشت یک ملت را از ایشان دریغ کرده و به بهانه های پوچ و پوسیده به دست خود بگیرد؟ یاوه های کدامین پوستین پوش خلقی را دیوانه و محسور کرد؟ این دروغ ها چه بود و زودباوری و هیجان طلبی و کوررنگی کدام مردم اجازه عرض اندام چنین مردی را داده بود؟ یاران و یاوران دور و نزدیک او که بودند؟ ...
به هیچ یک از این پرسش ها و بسیاری پرسش های دیگر، پاسخی داده نخواهد شد. مدتها پیش اندیشمندان آزاد یادآوری نمودند که اقدامات عجولانه و عوام پسندانه حداکثر نتیجه ای بیشتر از محاکمات نورنبرگ نخواهد داشت حال آنکه حتی بخش کوچکی از نتایج همان محاکمه نیمه کاره نیز به دست نیامد. مردی که جهانی را به خاک و خون کشیده بود و میراث زیاده طلبی و خودخواهی و عوام فریبی اش هنوز به شیوه های مختلف جان مردم را می ستاند، حتی آنقدر زنده نماند که طعم تلخ اعاده حیثیت از هزاران و زن و مردی را که به بهانه پوچی چون خیانت و جاسوسی از حقوق مختلف حتی حق زندگی محروم کرده بود، ببیند... آیا ما ساکنان عجول این سیاره آبی درسی خواهیم گرفت؟
* * *
مرگ یک دیکتاتور همواره نشانه دنیایی جدید است، زیباتر یا زشت تر انتخابی است که همعصران می نمایند ولی همیشه دنیایی جدید در در حال تولد است. آری عصر چائوشسکوها، پینوشه ها و صدام ها می گذرد. یکی را اعدام می کنند هرچند عجولانه و دیگری مجبور می شود به قدرت رسیدن زنی را ببیند که روزگاری اسیر دست خود او بوده. زنی که طعم وحشی گری او را چشیده و عزیزان خود را در راه مبارزه با او از دست داده است. آری عصر اسطوره پرون ها بپایان می رسد و رودولف آلمیرون ها به دادگاه فراخوانده می شوند. این دنیای نوینی است که می تواند عصری شکوهمند باشد، اگر بدانیم درکجاییم و و بکجا می رویم. عصری که در آن خیزش های ایدولوژیکی و نظامی هر دو اندک اندک، قدم به قدم مطرود تر و کریه تر می شوند. شاید عصری که خرد به جای هیجان فرمانروا شود...
آیا ما موفق خواهیم شد؟ آیا گونه خود را نجات خواهیم داد؟
آینده نشان خواهد داد