userinfo close

  ,

عزت الله انتظامی


entezami

تاسیس: 12 خرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: امید جون - معاونان
 

عنوان بحث

فقط کاراکتر  فقط کاراکتر  , vinota

این مرد عاشق..

گفتگو با استاد مسلم بازیگری، جناب عزت الله انتظامی
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
وحید  , narges_02a
وحید - 02:12 1388/06/9
2
خیلی باحال بود......خسته نباشی........من تا حالا مصاحبه استاد رو نخونده بودم......راستی سی دی نهمین جشن دنیای تصویر رو دیدی.اونجا شوخی استاد با مهرجویی خیلی جالبه حتما ببین......من درباره استاد فقط میتونم بگم تمام بازی هایش رو با چشمهایم می بلعم.............همین.
فقط کاراکتر  فقط کاراکتر  , vinota
1

این مرد عاشق..
گفتگو با استاد مسلم بازیگری، جناب عزت الله انتظامی

گفتگو از: قاسم امیری
از همان دعوت اول كه در فرهنگسرای نیاوران صورت گرفت تا خانه هنرمندان، همواره دغدغه این نكته كه كلامی بگویم و استاد انتظامی برآشوبد و عصبانی شود، لحظه ای رهایم نكرد كه نكرد...
این استاد دوست داشتنی چنان سرشار از حوادث و سرد و گرم زندگی است، كه با دیدن او، متوجه می شوی كه با آتشفشانی از حرف و خاطره و البته قدری عصبانیت روبرو هستی.
این مرد مهربان اما عصبانی، پدر بزرگ نسل امروز بازیگری است. مردی با چشمهایی درشت و نگاهی درشت تر.... قامت استوارش، درخت تنومندی را می ماند كه خاطره سایه افكندنش، هشتاد سال پیش را در می نوردد.
استاد انتظامی متولد 1303 تهران است.
از همان سالهای نوجوانی كه در محله سنگلج به مدرسه می رفته، تا سال 47-48 كه با فیلم « گاو» بر پرده سینما درخشید، چه بسیار نمایشنامه هائی را كه در تئاتر و تلویزیون كارگردانی یا بازی كرد و آن لیلای به محمل نشسته وجودش را، چه بسیار صدا زد تا اینكه شاید، پژواكی دل بی پروایش را صدا زند.
بی هیچ حرف و حدیثی دیگر، دعوتتان می كنیم به خواندن حرفهای یك مرد عاشق. مردی كه نامش عزت الله انتظامی است...

**********

بی نقاب: جناب استاد انتظامی... بی تردید، شما گذشته هنری خودتان را فراموش نكرده و آنرا به خوبی به یاد دارید.. از اولین تئاتری كه رفته اید صحبت كنید و از اولین فعالیتتان در تئاتر.
استاد انتظامی: اولین تئاتری كه رفتم، تئاتر « كشور» بود. سال 1320، من آن موقع حاضر بودم هركاری انجام دهم. از بلیط فروشی گرفته تا بلیط پاره كنی. همه این كارها را هم انجام داده ام.
بی نقاب: آن زمان اگر اشتباه نكنم، مصادف بود با رونق پیش پرده خوانی.. سال 1320 را می گویم.
استاد انتظامی: اشتباه نمی كنید. درسته.. آن موقع پیش پرده خوانی رونق فراوانی داشت و پیش پرده خوانهایی مثل « مجید محسنی» و « حمید قنبری» ، موفقیت های چشمگیری داشتند.
بی نقاب: چه شد كه شما به این روه پیوستید و پیش پرده خوان شدید؟
استاد انتظامی: یك روز « پرویز خطیبی»، روزنامه نگار، شاعر و فیلمنامه نویس، با چند نفر دیگر برای انتخاب چند پیش پرده خوان آمدند و امتحان گرفتند و فقط من قبول شدم. از اینجا بود كه راه من در عرصه هنر و تئاتر باز شد.
بی نقاب: تا آنجا كه من میدانم، شما در رادیو نیز فعالیت داشته اید. در این مورد هم صحبت كنید.
استاد انتظامی: بعد از اینكه پای من به عنوان پیش پرده خوان، به همه تئاتر ها باز شد، برای اولین بار به معرفی « پرویز خطیبی» به رادیو رفتم و برنامه اجرا كردم.
بی نقاب: چه شد كه به بازیگری كشیده شدید؟ آیا آشنایی شما با مرحوم « نوشین» در بازیگر شدن شما مؤثر بود؟
استاد انتظامی: بله، حتماً.. اولاً خوشحالم از اینكه شما به عنوان یك جوان، این اسامی و این اشخاص را می شناسید. این خیلی خوبه.. من همزمان كه پیش پرده خوانی را كنار گذاشتم، « عبدالحسین نوشین» نیز، مصادف با همین زمان، برای « تئاتر فردوسی» شاگرد می پذیرفت. من هم رفتم و شدم شاگرد نوشین..
بی نقاب: اولین نمایشنامه ای كه با گروه نوشین بازی كردید، چه نمایشنامه ای بود؟ البته عرض  كنم كه بنده، نام آن نمایشنامه را میدانم. اما دوست دارم...
استاد انتظامی: خب بگو ببینم چه نمایشنامه ای بود؟
بی نقاب: نمایشنامه « مستنطق»، اثر « پریستلی» كه اگر اشتباه نكنم، استاد « عبدالحسین نوشین» نیز، آنرا كارگردانی كرده بودند.
استاد انتظامی: بله درسته، در این نمایش « مستنطق»، خود استاد نوشین هم بازی می كردند. بازیگران دیگری هم بودند. می خواهید اسم آنها رو ببرم؟
بی نقاب: با كمال میل.
استاد انتظامی: حسین خیرخواه، توران مهرزاد، ایرن عاصمی، صادق شباویز، حسن خاشع و خانم لرتا.
بی نقاب: به تئاتر فردوسی اشاره كردید.. بی تردید نام این تئاتر برای هر اهل هنری نامی پرآوازه و پرخاطره است. برای اینكه یادی از گذشته تئاتری خودتان هم شده باشد، نمایشهایی كه در این تئاتر به اجرا درآمد را نام ببرید:
استاد انتظامی: نمایش « چراغ گاز»، نمایش « ولپن» و « دختر شكلات فروش»
بی نقاب: بر سر این تئاتر فردوسی چه آمد؟
استاد انتظامی: بعد از تحولات سیاسی، مرحوم نوشین به زندان افتاد و چراغ تئاتر فردوسی هم خاموش شد.
بی نقاب: من قبل از اینكه خدمت برسم، در مورد شما و زندگیتان مطالعه و تحقیق  كردم.. در جائی فرموده بودید كه در كشور آلمان، به تحصیل پرداخته اید. لطفاً در این مورد صحبت بفرمایید.
استاد انتظامی: بعد از تعطیلی تئاتر سعدی كه بعد از تئاتر فردوسی، به آنجا پناه برده بودم، تصمیم گرفتم كه برای بالا بردن شناخت تئاتر و هنر تلاش كنم و به جستجو بپردازم.
با وضعیت بسیار بد مالی، به آلمان رفتم و برای اینكه بتوانم دوام بیاورم، در یك كارخانه ذوب آهن، كار گرفتم و چهل كیلومتر آن طرف تر ، یعنی در « هانوور» در یك كالج شبانه، نام نویسی كردم. صبح تا عصر در كارخانه و عصر تا آخر شب، در كالج بودم. دوران سخت اما كارسازی بود.
در یك اتاق اجاره ای با 30 درجه زیر صفر، بدون بخاری سر می كردم.
بی نقاب: كی رفتید و كی برگشتید؟
استاد انتظامی: سال 1333 رفتم و سال 1338 برگشتم.
بی نقاب: ره آورد این سفر سخت، چه بود؟
استاد انتظامی: اندوخته هایی كه تا به امروز به دردم خورده اند. در آلمان، فیلمی هم بازی كردم، اما نمایشنامه نه...
بی نقاب: تا آنجا كه من می دانم، پیوند شما با تئاتر سنگلج، پیوندی است عاشقانه... در مورد تئاتر سنگلج بگوئید.
استاد انتظامی: قبل از تئاتر سنگلج اداره هنرهای دراماتیك، با ریاست استاد عزیز، جناب آقای دكتر « مهدی فروغ» تشكیل شد و در همان زمان، همراه با هنرمندان معتبر این مملكت كارهایی تهیه و ارائه شد كه بعداً در تئاتر سنگلج در واقع به بار نشست.
تاریخ افتتاح سنگلج، مهر ماه 1344 بود و قرار گذاشته بودیم كه هر كارگردانی، نمایشنامه ای را، اجرا كند.. برای شروع كار سنگلج...
بی نقاب: یادتان می آید كه اولین نمایشنامه های اجرا شده در سنگلج، چه نمایشنامه هایی بود و كارگردانهای آنها چه كسانی بودند؟
استاد انتظامی: بله.. مگر می شود یادم نباشه..
« بهترین بابای دنیا» كار خودم، « چوب به دستهای ورزیل» به كارگردانی جعفر والی، یك نمایش تاریخی بود كه « ركن الدین خسروی» كار كرده بود به نام « كورش پسر ماندانا»، « امیر ارسلان» به كارگردانی علی نصیریان، « پهلوان اكبر نمی میرد» به كارگردانی عباس جوانمرد و یك نمایش دیگر به كارگردانی پرویز دیلمقانی به نام « كالسكه زرین».
البته نمایشنامه های دیگری نیز بود كه عمده آنها ایرانی بودند. چونكه مسئولین وزارت فرهنگ و هنر، نظر داشتند كه در سنگلج، فقط نمایشنامه های ایرانی اجرا شود.
« پرویز صیاد» هم، در این تئاتر نمایشنامه هائی را اجرا كرد كه بیشتر آنها را خودش نوشته بود.
بی نقاب: بهتره كه برسیم به سینما و سرفصل بازیگری شما در فیلم « گاو».
استاد انتظامی: البته من همانطور كه گفتم، قبل از « گاو» در آلمان فیلمی بازی كردم به نام « دزد قصیده». یك كاری هم در ایران انجام داده بودم برای پارس فیلم.. اما همانطور كه اشاره كردید، همان فیلم « گاو» سر فصل بازیگری من در سینما بود...
سال 1344 نمایشنامه « گاو» دكتر « غلامحسین ساعدی» را در تلویزیون اجرا كرده بودیم. « جعفر والی» آنرا كارگردانی كرد. بعد دكتر ساعدی، با « داریوش مهرجوئی» كه آن روزها از آمریكا برگشته بود، آمدند و گفتند كه قرار است « گاو» تبدیل به فیلم سینمایی شود و شد.
بی نقاب: استاد انتظامی، من ماجرای دانشگاه رفتن شما را در كتابی خوانده ام و برایم بی نهایت جالب و جذاب بوده است. اگر خسته نشده اید لطفاً در این باره صحبت كنید.
استاد انتظامی: خودتون بنویسید.. همون چیزهایی كه براتون جالب بوده بنویسید. از نظر من اشكالی نداره..
بی نقاب: استاد انتظامی، به علت اینكه دیپلم هنرستان صنعتی داشته اند، نمی توانستند وارد دانشگاه هنر شوند و درس بخوانند. اما با پا درمیانی آقای « دكتر نامدار» نظر هیئت امنای دانشگاه تامین می شود و ایشان ( استاد انتظامی) همزمان با اكران فیلم « گاو» ، بدون كنكور وارد دانشگاه می شوند و از وجود اساتید فن، بهره می گیرند. ورود به دانشگاه بدون كنكور! دكتر « حسن ره آورد»، « دكتر همایونی»، « دكتر مظفر بقائی»، « استاد مرتضی ممیز»، « دكتر هوشنگ كاووسی»، « دكتر سجادی»، « استاد حمید سمندریان»، « استاد اسماعیل شنگله»، « استاد مصطفی اسكویی» و « جناب استاد بهرام بیضایی» از اساتیدی بوده اند كه جناب عزت الله انتظامی، از حضور آنها، كسب معلومات كرده است. در ضمن این مطلب را نیز بنویسم كه استاد انتظامی، یك فولكس واگن داشته اند كه به گفته خودشان  تمام تحصیلات دانشگاهی را، درآن فولكس انجام داده اند!
بی نقاب: استاد انتظامی برای پذیرش یك سناریو و قرار گرفتن جلوی دوربین، چه مراحلی را از نظر ذهنی و حسی پشت سر می گذرانید؟
استاد انتظامی: من از تماشاگر و مخاطب می ترسم! به خاطر همین ترس، دچار وسواس هستم و بسیار سخت گیر  . زمان بازی در یك فیلم، زمان بی خوابی من است. همیشه نگران هستم كه نكند كارهایم خوب از آب در نیاید. خلاصه حكایتی است...
بی نقاب: من قصد ندارم وارد ریز مطالب و فیلمهای شما شوم و به تجزیه و تحلیل ذهن حضرتعالی در مورد كارهایی كه كرده اید، بپردازم. البته، اگر وقت و انرژی شما اجازه می داد، منتهای خواست بنده بود... اما حیفم می آید كه كنار شما باشم و از زنده یاد استاد « علی حاتمی» نپرسم..
استاد انتظامی: حاتمی... استاد علی حاتمی، قبل از اینكه یك فیلمساز باشد، به قول خودش یك قالیباف بود.. او فیلم نمی ساخت، قالی می بافت و تار و پود باورها و نگاه خودش را در ارائه تصویری از ایران و ایرانی به كار می گرفت.
علی حاتمی، عاشق گذشته ایران بود و سنت و رسم و رسوم ایرانی را به خوبی می شناخت و شاید بهتر بود كه قبل از این زمان، به دنیا می آمد. علی حاتمی، داغ گذشته ایران را بر دل داشت....
بی نقاب: می شود كه مقایسه ای از هر زاویه و دریچه ای كه خودتان صلاح میدانید، بین « استاد علی حاتمی» و « استاد مهرجوئی» داشته باشید؟
استاد انتظامی: نه.. چندان مقایسه ای بین این دو نفر نمی شود صورت داد. مهرجوئی بیشتر دغدغه فلسفه دارد و حاتمی، بیشتر در حال و هوایی ایران و رسم و سنت و گفتار این مرز و بوم، فكر می كرده است.
بی نقاب: « هزاردستان» علی حاتمی را چگونه دیده اید؟
استاد انتظامی: هزاردستان، حرف آخر سریالهای تلویزیون بوده و هست.
بی نقاب: شما تنها در دو سریال تلویزیونی ظاهر شده اید. همین هزار دستان علی حاتمی و دیگری سریال « حسن صباح» ساخته داریوش مهرجوئی.. چرا با دیگران كار نكرده اید؟
استاد انتظامی: این دو نفر و این دو سریال، منطبق با دیدگاه و خواست و وسواس من بوده اند.. دیگر نمی توانم انتخاب كنم.
بی نقاب: حالا كه صحبت به « استاد مهرجوئی» رسید، اجازه بدهید كه نگاه كوتاهی داشته باشیم به فیلم « اجاره نشینها» .. گروهی معتقدند كه آوار شدن خانه « اجاره نشینها»، اشارتی بوده به آوار شدن خانه ای بزرگتر به نام « ایران» و اینكه آن خانه خراب شده، همین ایران خودمان بوده است. نگاه شما به عنوان بازیگر اصلی ان فیلم و البته به عنوان كسی كه با بینش و طرز نگاه « استاد مهرجوئی» آشناست، نسبت به این تئوری یا پیش فرض چیست؟
استاد انتظامی: من این مطلب را كه مطلب زیركانه ای هم هست رد نمی كنم. به هر صورت، هر كسی حق دارد كه بینش سیاسی داشته باشد و یك هنرمند هم خالی از این افكار نیست.
اما از طرفی این منتقدان هستند كه چنین مطالبی را بیان می كنند، ببینید در سراسر فیلمها، صحنه ها و حرفهائی هست كه اگر قرار باشد، از این دریچه به همه آنها نگاه شود، شاید درست نباشد. اگر اینطور باشد، می شود هر چیز را نماد چیزی دیگر گرفت و برداشت خاصی را مطرح كرد..
بی نقاب: جناب استاد انتظامی. این روزها صحبت بر سر بازگردانده شدن گروهی از بازیگران قبل از انقلاب، به سینمای ایران است. من یك سؤال دارم كه امیدوارم باعث عصبانیت و ناراحتی شما نشود. چه شد كه ممنوعیت و محدودیت، شامل حال شما نشد؟
استاد انتظامی: ما كه كاری نكرده بودیم.. ما اهل خونه وزندگی و زن و بچه و این جور زندگی كردن بودیم.
بی نقاب: شما چه سهمی در برگشتن بازیگران مطرح سینمای قبل از انقلاب برای خودتان قائل هستید؟
استاد انتظامی: ببینید این یك بحث خاص هست كه به سهم من و امثال من، مربوط نمی شود.. باید دید كه دستگاه و سیستم هنری این ملكت چه كار می كند. در ضمن در این باره ادامه ندهید كه جواب نمی دهم.
بی نقاب: باشد. هر طور كه شما بخواهید. اما اجازه بدهید یك سؤال خصوصی از شما بپرسم و شما را به خدای مهربان بسپارم.. شما یك مرتبه در فیلم « روسری آبی» در سن و سال بالا، توانستید عاشق شوید و هنجار خانواده را به هم  بریزید و از خانه و مال و مكنت و فرزندان بگذرید و به وصال یار برسید. آیا هم اكنون در دل خودتان این پتانسیل عمیق عاطفی را می بینید و سراغ دارید كه دل به نگاه دلبری بسپارید؟
استاد انتظامی: من نمی توانم بدون عشق باشم. اصلاً هنرمندی كه عاشق نشود و عاشق نباشد، ... است.
بی نقاب: و نشست ما با استاد عزت الله انتظامی با واژه ای كه نتوانستم بنویسم، پایان گرفت و خدا را سپاس كه قبل از هرگونه عصبانیتی از طرف استاد انتظامی، توانستم روی ایشان را ببوسم و خداحافظی كنم.

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.