| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
16
|
203
|
90/10/29 (19:39)
|
|
||
|
|
100
|
1567
|
90/7/14 (12:34)
|
|
||
|
|
27
|
159
|
89/7/30 (05:53)
|
|
||
|
|
1
|
50
|
88/7/11 (11:35)
|
|
||
|
|
36
|
550
|
87/12/30 (01:59)
|
|
||
|
|
39
|
290
|
91/1/13 (20:29)
|
|
||
|
|
22
|
303
|
89/12/23 (19:40)
|
|
||
|
|
20
|
250
|
89/9/21 (19:29)
|
|
||
|
|
6
|
120
|
89/7/2 (09:14)
|
|
||
|
|
45
|
744
|
89/1/21 (23:47)
|
|
||
|
|
15
|
99
|
89/9/14 (21:19)
|
|
||
|
|
2
|
27
|
91/1/2 (17:51)
|
|
||
|
|
1
|
23
|
90/7/14 (12:32)
|
|
||
|
|
14
|
51
|
89/9/21 (19:26)
|
|
||
|
|
13
|
57
|
89/6/16 (11:52)
|
|
||
|
|
3
|
11
|
89/6/16 (11:35)
|
|
||
|
|
2
|
10
|
88/8/10 (16:55)
|
|
||
|
|
21
|
155
|
88/1/15 (13:45)
|
|
||
|
|
4
|
20
|
87/12/13 (18:37)
|
|
||
|
|
1
|
20
|
87/12/5 (21:34)
|
|
i love u the more in that i believe
you have liked me for my
own sake and for nothing else
http://4smile.mihanblog.com/post/1849
دیوان حافظ همراه با ترجمه ی انگلیسی

These mist covered mountains
Are a home now for me
But my home is the lowlands
And always will be
Some day you'll return to
Your valleys and your farms
And you'll no longer burn
To be brothers in arm
Through these fields of destruction
Baptism of fire
I've watched all your suffering
As the battles raged higher
And though they did hurt me so bad
In the fear and alarm
You did not desert me
My brothers in arms
Now the sun's gone to hell
And the moon's riding high
Let me bid you farewell
Every man has to die
But it's written in the starlight
And every line on your palm
We're fools to make war
On our brothers in arms









.
یه شعر کوچولو از امیلی دیکنسون
Forbidden Fruit a flaavor has
That lowful Orchards mocks-o
How luscious lieswithin the Pod
The Pea that Duty locks-0
معنی شعر:
میوه ممنوع طعمی دارد
که باغهای مشروع را به سخره می گیرد-
چه لذیذ در پوسته ای تکیه زده
دانه ای که وظیفه اش محفوظ است-
اینم ترجمه ی شعری که پایین گذاشتم:
تنها
از همان ساعات کودکی نبوده ام
آنگونه که دیگران بوده اند؛ ندیده ام
آنگون که دیگران دیده اند، تنواسته ام بیرون آورم
علائقم را از بهاری مشترک.
از منبع مشابهی نگرفته ام
اندوهم را؛ نتوانستم بیدار کنم
قلبم را به آوای مشابهی از خوشی
و هر آنچه که دوست داشتم، تنها دوست داشتم.
آنگاه- در کودکیم، در سحرگاه
از توفانی ترین زندگی ها کشیده شد
از هر عمق خوبی و بدی
معمایی که هنوز مرا محصور خود کرده:
از سیلاب یا چشمه
از صخره ی سرخ کوه
از خورشیدی که گرداگرد من غلت خورد
در ته رنگ طلایی پاییزی اش
از صاعقه ی آسمان
که پرواز کنان از کنارم گذشت
و ابری که
(هنگامی که باقی آسمان آبی بود)
در نگاهم شکل اهریمن را گرفت.
---
خداییش قشنگ نیس؟
من از کارای تی اس الیوت خیلی لذت می برم. یکی از بهترین جلسات شعری که داشتم همونی بود که توش The Love Song of J.Alfred Prufrock رو کار می کردیم. خیلی بهم خوش گذشت. یکی از قشنگترین جاهای شعر به نظر من اینجاست:
No! I am not Prince Hamlet, nor was meant to be;
Am an attendant lord, one that will do
To swell a progress, start a scene or two
Advise the prince; no doubt, an easy tool,
Deferential, glad to be of use,
Politic, cautious, and meticulous;
Full of high sentence, but a bit obtuse;
At times, indeed, almost ridiculous—
Almost, at times, the Fool.
و بعد شعرای Wasteland اش هم که دیگه همه می دونن تکه و حرف نداره.
اشعار لرد بایرن هم با اون زندگی مهیجی که داشته خیلی لذتبخشه. و اگه تونستید به Allan Gingsberg هم یه سری بزنید. شعر آمریکاش محشره و همینطور Howl...
اینم شعری از آلن پوی دوست داشتنی من:
Alone
|
From childhood's hour I have not been
سلام مرثا جون چه خبر از این ورا؟ |
ترجمه شعر استعاره ها
من چیستانی نه هجابب ام-
فیل, خانه ای پر ملال
هندوانه ای خرامان بر دو پیچک
آی میوه سرخ,عاج, الوار خوب!
این نان با رشد (ور آمدن) خمیدش ورن کرده,
پول تازه ضرب نی شود در این کیف فربه.
من وصیله ام, صحنه ام, گاوی در کوساله.
یک پاکت سیب سبز خورده ام
سوار ترنی شده ام که پیاده شدنی ندارم(راه برگشتی ندارم.
.
.
.
این شعر خیلی برام جالب بود و چندین بار خونده بودمش ولی هیچ وقت روی معنیش دقیق نشده بودم. وقتی معنیش رو فهمیدم برام خیلی جالب بود چون اصلا فکر نمی کردم استعاره از همچون چیزی باشه!
شما چی فکر می کنین؟ اونایی که از جایی این معنی شعر رو نخوندن نی تونن حدس بزنن راجع به چیه؟

چه جالب من هم از کارهای سیلویا خوشم می یاد اما این یه کارش رو خیلی نفهمیده بودم تا سر کلاس راجع بهش بحث شد
من فکر کنم مصرع آخر باید یه چیز دیگه رو بگه آخه چرا باید تا آخر ادامه بده؟ اونم کسی که حتی براش مهم نیست تا آخر توی قطار زندگی بمونه؟
ترجمه شعر استعاره ها
من چیستانی نه هجابب ام-
فیل, خانه ای پر ملال
هندوانه ای خرامان بر دو پیچک
آی میوه سرخ,عاج, الوار خوب!
این نان با رشد (ور آمدن) خمیدش ورن کرده,
پول تازه ضرب نی شود در این کیف فربه.
من وصیله ام, صحنه ام, گاوی در کوساله.
یک پاکت سیب سبز خورده ام
سوار ترنی شده ام که پیاده شدنی ندارم(راه برگشتی ندارم.
.
.
.
این شعر خیلی برام جالب بود و چندین بار خونده بودمش ولی هیچ وقت روی معنیش دقیق نشده بودم. وقتی معنیش رو فهمیدم برام خیلی جالب بود چون اصلا فکر نمی کردم استعاره از همچون چیزی باشه!
شما چی فکر می کنین؟ اونایی که از جایی این معنی شعر رو نخوندن نی تونن حدس بزنن راجع به چیه؟

ترجمه شعر استعاره ها
من چیستانی نه هجابب ام-
فیل, خانه ای پر ملال
هندوانه ای خرامان بر دو پیچک
آی میوه سرخ,عاج, الوار خوب!
این نان با رشد (ور آمدن) خمیدش ورن کرده,
پول تازه ضرب نی شود در این کیف فربه.
من وصیله ام, صحنه ام, گاوی در کوساله.
یک پاکت سیب سبز خورده ام
سوار ترنی شده ام که پیاده شدنی ندارم(راه برگشتی ندارم.
.
.
.
این شعر خیلی برام جالب بود و چندین بار خونده بودمش ولی هیچ وقت روی معنیش دقیق نشده بودم. وقتی معنیش رو فهمیدم برام خیلی جالب بود چون اصلا فکر نمی کردم استعاره از همچون چیزی باشه!
شما چی فکر می کنین؟ اونایی که از جایی این معنی شعر رو نخوندن نی تونن حدس بزنن راجع به چیه؟
ترجمه شعر آیینه 
نقره فام و دقیقم. هیچ تصور قبلی ندارم.
هرچه را که می بینم فورا فرو می بلعم
درست همان طور که هست نه در هاله عشق یا نفرت.
سنگدل نه, راستگویم-
چشم چهارگوش خدایی کوچکم.
اغلب در بهر دبوار روبرویم,
صورتی است . خال خالی. آنقدر نگاهش کرده ام
که فکر می کنم پاره ای از قلب من است. اما سو سو می زند.
چهره ها و تیرگی ها پیاپی ما را از هم جدا میکنند.
-------
حالا دریاچه ام. زنی بر من خم می شود
و پهنه مرا به جستجوی واقعیت خود می کاود.
سپس بدان دروغگویان رو میکند,به شمعها یا ماه.
پشتش را می بینم و وفادارانه باز می تابانمش.
با اشکها و لرزش دستها پاداشم می دهد.
برایش مهمم. مدام به کنار من بازمیگردد.
هر صبح چهره اوست که جای تاریکی می نشیند. در من دخترکی جوان را غرق کرده است,
و در من زنی پیر روز به روز به سویش بر میخیزد,
همچو ماهیی هولناک.