userinfo close

  ,

امتداد (پر مخاطب ترین نشریه فرهنگ پایداری)


emtedadclub

تاسیس: 1 دی 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه - معاونان
ای کاش هرگز نپرسند بعد از شهیدان چه کردید،آخر چه دارد بگوید انبوهی از نقطه چین ها...لطفا به عنوان یک ادامه »
ای کاش هرگز نپرسند بعد از شهیدان چه کردید،آخر چه دارد بگوید انبوهی از نقطه چین ها...لطفا به عنوان یک عضو فعال و مسئولیت پذیر عضو شوید...هردم سخنان رهبرت را یاد آر، آن حال و هوای سنگرت را یاد آر، هرگاه كه دنیا به دلت رخنه نمود ، غلطیده به خون برادرت را یاد آر...السلام علیكم یا اولیاء اللّه و احبائه، السلام علیكم یا اصفیاء اللّه و اودائه، السلام علیكم یا انصار دین اللّه، السلام علیكم یا انصار رسول اللّه،السلام علیكم یا انصار امیرالمومنین، السلام علیكم یا انصارفاطمه الزهراءسیده نساءالعالمین، بابى انتم و امى
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
1429
1377
91/3/10 (10:58)
1346
3010
91/3/7 (01:36)
168
862
91/2/28 (10:38)
403
2632
91/1/18 (21:31)
79
322
91/3/10 (16:23)
57
241
91/3/10 (16:16)
153
501
91/3/9 (17:40)
32
143
91/3/9 (01:35)
66
450
91/3/9 (01:10)
11
63
91/3/9 (00:53)
866
3412
91/3/8 (15:14)
219
1238
91/3/6 (09:46)
168
170
91/3/5 (22:57)
147
311
91/3/5 (22:56)
9
29
91/2/31 (15:27)
75
452
91/2/29 (21:56)
282
1079
91/2/20 (12:45)
93
940
91/2/19 (08:28)
67
196
91/2/9 (19:24)
192
1084
91/1/24 (07:49)

عنوان بحث

یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313

◄امتداد ◄ مـعـــــــــراج (شعرهای امتدادی)

بسم رب المهدی ارواحنا فداه

سلام بر مهدی فاطمه سلام بر منتظران حضرتش

 

                        در امتداد صفحه شعر  را  معراج نامیده‌اند

             

                     

چند رباعی

ما پیكر خویش را شكستیم ای مرگ

دامان تو را هجوم دستیم ای مرگ

امروز كه پیراهنمان گلگون است

در جشن تولد تو هستیم ای مرگ

 

آن روز كمی ترانه كم بود كه تو...

یك حس كبوترانه كم بود كه تو...

میدان نبرد... مین ... گلوله... تشویش

یك مرد درین میانه كم بود كه تو...

 

در حادثه ی ماه و پلنگی هستی

لبریز عروج سرخ رنگی هستی

آغوش برای اشتیاقم وا كن

ای آب! چه تابوت قشنگی هستی

 

شب موسم پرواز شما تا عشق است

پیوند عمیق روحتان با عشق است

از روشن خیس چشم هاتان پیداست:

رمز عملیات شما«یا عشق» است

 

به عارف شهید ذبیح الله یوسفیان كه با پهلوی شكسته ی به دیدار مادرش زهرا س شتافت

اندام گسسته ی تو یا زهرا گفت

حتی لب بسته ی تو یا زهرا گفت

وقتی در آسمان به رویت وا شد

پهلوی شكسته ی تو یا زهرا گفت

 

در رقص گلوله دلنشین می میرند

روی هیجان سرخ مین می میرند

خاكستر پیكر تو هم گم شده است

مردان بزرگ اینچنین می میرند!

 

من مانده ام و او كه بسی شاعرتر...

آیینه دلی با نفسی شاعرتر...

من شاعرم اما نگرانم به خدا

سخت است سرودن از كسی شاعرتر...

 

می خواهد ازین سكوت آزاد شود

در سبزترین حنجره فریاد شود

این مرد كه در خون و خطر می رقصد

یك روز قرار بود كه داماد شود

 

به آخرین ثانیه های جانبازان شیمیایی

خون...سرفه ی خشك... درد... بیمارستان...

آیینه ای از نبرد ... بیمارستان...

پیچید صدای ضجه ی شیرزنی!

یك خط كشیده!... مرد ... بیمارستان...

 

انشام دوباره بیست بابای گلم!

موضوع:« كسی كه نیست» بابای گلم!

دیشب زن همسایه به من گفت یتیم

معنای یتیم چیست بابای گلم!

 

با ما كمی از بهار خون حرف بزن

از غیرت شهر واژگون حرف بزن

وقتی پدرم شهید شد مجنون بود

آقای معلم از جنون حرف بزن

 

گفتی كه پس از سجود برمی گردی

وقتی كه صلاح بود برمی گردی

در نامه نوشتی كه دلت تنگ شده

تا فكر كنم كه زود برمی گردی

 

لبخند و جنون و استخوان و چمدان

باران دو چشم منتظر در باران

در دفتر مشق خویش كودك می سوخت

بابا آمد ... نه آب آورد نه نان

 

دفتر ... خودكار... شوق انشایی سبز

جغرافی زندگی... جهت هایی سبز

ناگاه صدای توپ... بازی!...نه! جنگ

خون ریخت به دستان الفبایی سبز!

 

تا اول و آخر سفرباختن است

در بازی عشق برد در باختن است

از پیكر بی سرم تعجب نكنید

سرباز شدن برای سرباختن است

 

هرچند زمانه با دل ما بد كرد

چون كوه همیشه صبر می باید كرد

امروز اگرچه سرخ باید باشیم

باران گلوله سبزمان خواهد كرد!

 

 

به آنانی كه پرواز را به پرواز دوختند

تا عشق به اعجاز گره خواهد خورد

انسان به خدا باز گره خواهد خورد

مرده طلبان! بجنگ در آبی عشق

پرواز به پرواز گره خواهد خورد

 

او رود جنون بود كه دریا می شد

با بیرق آفتاب برپا می شد

پرواز اگر نبود معلوم نبود

این مرد چگونه در زمین جا می شد

 

من قطعه ولی سپید برمی گردم

در یك غزل جدید بر می گردم

با حس چهارپاره... در طرح جنون

یك مثنوی شهید بر می گردم

 

 

یوسف رستمی/ صفحه ی معراج از ماهنامه امتداد/شماره 10/مهرماه1385

 

 

و معراج ادامه دارد...

 

التماس دعای فرج

به امید ظهور

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
75
قا اجازه! آب ، نان، آباد، بابا
آقا اجازه! غصه، غم، فریاد، بابا

آقا اجازه! دست، پا، سر، بی سر و پا
دارا و خاک و خون او در باد، بابا

آقا اجازه! درس، دفتر، مشق، خودکار
در امتحان آخر خرداد، بابا

آقا اجازه! درد، دارو، داد، بیداد
مادر کنار کوچه مان افتاد، بابا

آقا اجازه! آب، مادر، آسیابان
این آب از آن آسیاب افتاد، بابا

آقا اجازه! شین مثل شیمیایی
با زخم های سینه اش همزاد، بابا

آقا اجازه! خواستم رازی بگویم
این بار، بار آخری، جان داد بابا

شاعرشو نمیشناسم
یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
74
مادر سلام! آمده‌ام بعد سال‌ها
 انگار انتظار تو را پیر كرده است
زود است باز این همه پیری برای تو
شاید منم كه آمدنم دیركرده است

مادر مرا [ببخش!] اگر دیر آمدم
جایی كه بودم از نفس جاده دور بود
آماج سنگ حادثه بودم ولی شگفت
آیینه شكسته من پر غرور بود

دیرینه سال بود كه در دور دست‌ها
یك سرزمین به گرده من بار درد بود
در من كسی شبیه یلان حماسه‌ساز
بی‌وقفه با زمین و زمان در نبرد بود

دیرینه سال بود كه سرپنجه‌های من
چنگال بسته بود به حلقوم خاك سرد
تا مغز استخوان مرا خورده بود خاك
 تا مغز استخوان مرا خورده بود درد

 قصد تو را زمین و زمان كرده بود و من
تنها برای خاطر تو این چنین شدم...
... كه چنگ بر گلوی زمین و زمان زدم
 یك عمر استخوان گلوی زمین شدم

مادر! مرا ببخش اگر دیر آمدم
یك مشت استخوان شدنم طول می‌كشید
 تا ارتفاع شانه مردان شهرمان
از دست خاك پر زدنم طول می‌كشید .....

مادر نمیر!...زندگی من از آن تو!
مادر نمیر!...زندگی از آن میهن است
بعد از من آفتاب تو هرگز مباد سرد!
بعد از من آسمان تو هرگز مباد پست!..

رضا شیبانی
یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
73
نقل قول از : طاهره


هفتاد و یك سال است خیلی ها نمی فهمند
عشق تو را این جوجه لیلی ها نمی فهمند
هم صحبت چاهی و امید فرج هم نیست
وقتی تو را حتی كمیلی ها نمی فهمند

هفتاد و یك سال است داری درد می بینی
حتی در اوج فتنه دستاورد می بینی
در نهروانی ، هر چه می گویی نمی فهمند            
در پیش رویت لشگری نامرد می بینی

با ما مدارا می كنی در بی حواسی ها
غم می خوری حتی به حال عمروعاصی ها
یك مشت موش فربه هر شب خیس میدان اند
تا خرده می گیری به این دشمن هراسی ها

هفتاد و یك سال است داری فجر می بینی
در پیروی از استقامت اجر می بینی
انگار اینجا بیشتر از دیو و دد داری
از نامه های اشعری ها زجر می بینی

باید تمام مارهای آستین را كشت
جراره های خفته در زمین را كشت
از تیغ باید بگذرند این گرگ ها باید
هم ناكثین ،‌هم مارقین ،‌هم قاسطین را كشت

" مجتبی نادری "




چقدر معرکه بود این شعر
خیلی قشنگ بود
وااااای
نفسم بند اومد خیلی عالی بود کاش شعر من بود خوش به حال شاعرش
هرچی بگم کم گفتم
طاهره ممنون
خواهر به عنوان مقاله هم بفرستش فقط فاصله ی بین بیتها رو مثل بالا درست کن درستش اینطوریه


یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
72
ای سرفه‌ ات ردیفِ غزل‌های سوخته
جا مانده‌ ای میان دکل‌های سوخته

در روزهای خردلی ِ سرفه‌ ات، چقدر
گُل می‌کنند در تو دُمل‌های سوخته

بی‌هوشی از عفونت این کهنه‌زخم‌ها
افتاده‌ ای به دست اجل‌های سوخته

دارم میان کوچه تو را جار می‌زنم
ای یادگار کهنه‏مثل‌های سوخته

داری به اوج می‌روی و پیش پای تو
افتاده ‌اند ماه و زحل‌های سوخته

با این ردیف و قافیه بهتر نمی‌شوی
ای سرفه ‌ات ردیف غزل‌های سوخته

دانیال رحمانیان
5da0784022af7def04e576fbb3290e3d-300
طاهره       , tahereh205
طاهره - 20:03 1391/01/6
71

هفتاد و یك سال است خیلی ها نمی فهمند
عشق تو را این جوجه لیلی ها نمی فهمند
هم صحبت چاهی و امید فرج هم نیست
وقتی تو را حتی كمیلی ها نمی فهمند
هفتاد و یك سال است داری درد می بینی
حتی در اوج فتنه دستاورد می بینی
در نهروانی ، هر چه می گویی نمی فهمند            
در پیش رویت لشگری نامرد می بینی
با ما مدارا می كنی در بی حواسی ها
غم می خوری حتی به حال عمروعاصی ها

یك مشت موش فربه هر شب خیس میدان اند
تا خرده می گیری به این دشمن هراسی ها
هفتاد و یك سال است داری فجر می بینی
در پیروی از استقامت اجر می بینی
انگار اینجا بیشتر از دیو و دد داری
از نامه های اشعری ها زجر می بینی
باید تمام مارهای آستین را كشت
جراره های خفته در زمین را كشت
از تیغ باید بگذرند این گرگ ها باید
هم ناكثین ،‌هم مارقین ،‌هم قاسطین را كشت

" مجتبی نادری "



مرصاد ٍ , khakrize
مرصاد ٍ - 14:53 1390/11/29
70
تو فدایی خدایی

               مست عطر کربلایی

                                 جانباز شیمیایی . . .

یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
69
ما متصل به نام خدا ایستاده ایم
چون سرو سرفراز ورها ایستاده ایم

ما با صفیر چلچله بیعت نموده ایم
آتش شود زمین وهوا ایستاده ایم

قربانیان مسلخ عشقیم و منتظر
در وعده گاه سرخ منا ایستاده ایم

درشعر پایداری رندان پایدار
این است رمز حادثه : ما ایستاده ایم



یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
68
ما چنان شیشه عطر هستیم                  عطر ما را شکستن نگیرد
منتشر می شویم از شهادت                   دشمن از خشم باید بمیرد


یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
67
در انتخاب خطر استخاره ممنوع است
کلام هیچ...که حتی اشاره ممنوع است

نوشته اند به طومار جاده با خط خون
برای مرد،عبور از کناره ممنوع است

مپیچ دور بدن های کشتگان،مهتاب!
کفن برای تن پاره پاره ممنوع است

غرور داد به چشمان تشنه لب هشدار
که سمت آب گوارا نظاره ممنوع است

تمام ماحصل نهضت حسین اینست
که نام مرد به هر سنگواره ممنوع است

نبینم ای غزل سرخ!بیطرف باشی
صریح باش،دگر استخاره ممنوع است

شهادت آمد و هفتاد و دو نفر گفتند:
در انتخاب خطر،استخاره ممنوع است

سید جلال موسوی
طاهره       , tahereh205
طاهره - 13:10 1390/09/12
66

قرعه بر نام تو افتاده است ...

پای ما محكم بر این جاده است آمریكا ببین

صف به صف این امت آماده است ، آمریكا ببین

قدرت شیطان كجا و قدرت ایمان كجا

قوت ما را خدا داده است ، آمریكا ببین

تكیه چون بر سایه ی عباس دارد رهبرم

پرچم از دستش نیفتاده است ، آمریكا ببین

سر اگر بر نی نباشد لایق معراج نیست

نام ما با نینوا زاده است ، آمریكا ببین

كربلای دیگری را هم اگر برپا كنی

بیست میلیون "قاسم " آماده است ، آمریكا ببین

بد رقم در سینه اش بغض تو را پرورده است

در زمین هر كس كه آزاده است ، آمریكا ببین

امپراطوران عالم یك به یك زانو زدند

قرعه بر نام تو افتاده است ، آمریكا ببین ...

یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
65
ای آب نــدیـــده آبــی شـــده هــا

بی جبهه و جنگ انقلابی شده ها

مـدیـون شــب حمله جـــانبازانـیـد

ای بر سر سفره آفتابـی شده ها!

________ ________ ________ ________ _____ _____ _____ _____

162660_orig.jpg
یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
64
سالی گذشت باز نیامد و عید شد
گیسوی مادر از غم بابا سپید شد
امروز هم نیامد و غم خانه را گرفت
امـروز هـم دوبـاره باران شدید شد
مادر کنار سفره کمی بغض کرد و گفت
امسال هم بدون تو سالی جدید شد
ده سال تیر و آذر و اسفند و خون دل
تـا فـاو و فکه رفت ولی نا امید شد
ده سال گریه های مرا دید و بغض کرد
حـرفی نـزد نگفـت چـرا نـا پدید شد
ده سـال رنگ پنجـره هـای اتاق من
همرنگ چشمهای سیاه سعید شد
بعد از گذشت این همه دلواپسی و رنج
مـادر نگفته بـود کـه بابا شهید شد


یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
63

سبک بالان خرامیدند و رفتند
مرا بیچاره نامیدند و رفتند

 

سواران لحظه ای تمکین نکردند
ترحّم بر منِ مسکین نکردند

 

سواران از سر نعشم گذشتند
فغان ها کردم، اما برنگشتند

 

اسیر و زخمی و بی دست و پا من
رفیقان... این چه سودا بود با من؟

 

رفیقان، رسم هم دردی کجا رفت؟
جوانمردان، جوانمردی کجا رفت؟

 

مرا این پشت، مگذارید بی پاک
گناهم چیست، پایم بود در خاک

 

اگر دیر آمدم مجروح بودم
اسیر قبض و بست روح بودم

 

در باغ شهادت را نبندید...
به ما بیچارگان زان سو نخندید

 

رفیقانم دعا کردند و رفتند
مرا زخمی رها کردند و رفتند

 

رها کردند سرگردان بمانم
دعا کردند در زندان بمانم

 

شهادت، نردبان آسمان بود
شهادت، آسمان را نردبان بود

 

چرا برداشتند این نردبان را؟
چرا بستند راه آسمان را...

 

مرا پایی به دست نردبان بود
مرا دستی به بام آسمان بود

 

تو بالا رفته ای من در زمینم
برادر، روسیاهم، شرمگینم

 

مرا اسب سپیدی بود روزی
شهادت را امیدی بود روزی

 

در این اطراف، دوش ای دل تو بودی!
نگهبان آن شب، ای غافل تو بودی!

 

بگو اسب سپیدم را که دزدید؟
امیدم را... امیدم را که دزدید؟

 

مرا اسب چموشی بود روزی
شهادت، می فر
وشی بود روزی

 

شبی چون باد بر یالش خزیدم
به سوی خانه ی ساقی دویدم

 

چهل شب راه را بی وقفه راندم
چهل تسبیح، ساقی نامه خواندم

 

ببین ای دل، چقدر این قصر زیباست
گمانم خانه ی ساقی همین جاست

 

دلم تا دست بر دامان در زد...
دو دستی سنگ شیون را به سر زد!

 

امیدم مشت نومیدی به در کوفت
نگاهم قفل در، میخ قدَر کوفت

 

چه درد است این که در فصل اقاقی؟
به روی عاشقان در بسته ساقی...

به روی عاشقان در بسته ساقی...
به روی عاشقان در بسته ساقی...

 

بر این در،‌ وای من قفلی لجوج است
بجوش ای اشک هنگام خروج است

 

در میخانه را گیرم که بستند
کلیدش را چرا یا رب شکستند؟!

 

دعا کردند در زندان بمانم
دعا کردند سرگردان بمانم

 

من آخر طاقت ماندن ندارم
خدایا تاب جان کندن ندارم...

 

دلم تا چند یا رب خسته باشد؟
درِ لطف تو تا کی بسته باشد؟

 

بیا باز امشب ای دل در بکوبیم
بیا این بار محکم تر بکوبیم...

 

مکوب ای دل به تلخی دست بر دست
در این قصر بلور آخر کسی هست

 

بکوب ای دل که این جا قصر نور است
بکوب ای دل مرا شرم حضور است

 

بکوب ای دل که غفار است یارم
من از کوبیدن در، شرم دارم... شرم دارم... شرم دارم!

 

بکوب ای دل که جای شک و ظن نیست
مرا هر چند روی در زدن نیست

 

کریمان گر چه ستار العیوب اند
گدایانی که محبوب اند خوب اند

 

بکوب ای دل،‌ مشو نومید از این در
بکوب ای دل هزاران بار دیگر...

 

دلا! پیش آی تا داغت بگویم
به گوشَت، قصه ای شیرین بگویم

 

برون آیی اگر از حفره ی ناز
به رویت می گشایم سفره ی راز

 

نمی دانم بگویم یا نگویم
دلا! بگذار، تا حالا نگویم

 

ببخش ای خوب، امشب ناتوانم
خطا در رفته از دست زبانم

 

لطیفا رحمت آور، من ضعیفم
قوی تر از من است، امشب حریفم

 

شبی ترک محبت گفته بودم
میان درّه ی شب خفته بودم

 

نی ام از ناله ی شیرین تهی بود
سرم بر خاک طاقت سر نمی سود

 

زبانم حرف با حرفی نمی زد
سکوتم ظرف بر ظرفی نمی زد

 

نگاهم خال، در جایی نمی کوفت
به چشمم اشک غم، تایی نمی کوفت

 

دلم در سینه قفلی بود، محکم
کلیدش بود، دریاچه ی غم

 

امیدم، گرد امّیدی نمی گشت
شبم دنبال خورشیدی نمی گشت

 

حبیبم قاصدی از پی، فرستاد
پیامی با بلوری مِی، فرستاد

 

که می دانم تو را شرم حضور است
مشو نومید، این جا قصر نور است

 

الا! ای عاشق اندوه گینم
نمی خواهم تو را غمگین ببینم

 

اگر آه تو از جنس نیاز است...
دَرِ باغِ شهادت باز، باز است!

در باغ شهادت باز، باز است!
در باغ شهادت باز، باز است!

 

نمی دانم که در سر، این چه سوداست!
همین اندازه می دانم، که زیباست...

 

خداوندا چه درد است؟ این چه درد است؟
که فولاد دلم را آب کرده است...

 

مرا ای دوست، شرم بندگی کُشت
چه لطف است این... مرا شرمندگی کُشت




یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
62


قسمت مباد كه به فتوای آب و نان

مشغول آب و دانه گردد كبوترم

ای آسمانیان! كه زمین جایتان نبود

مانده است خاطرات شما لای دفترم

باشد حرام، شیر حلالی كه خورده ام

روزی اگر ز خون شما ساده بگذرم...! 

 


یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
61
زخمی‌ام التیام می‌خواهم
التیام از امام می‌خواهم

السلام و علیک یا ساقی
من علیک‌السلام می‌خواهم

مستی‌ام را بیا دوچندان کن
جام می پشت جام می‌خواهم

گاه گاهی کمی جنون دارم
من جنونی مدام می‌خواهم

تا بگردم کمی به دور سرت
طوف بیت‌الحرام می‌خواهم

لحظه مرگ چشم در راهم
از تو حسن ختام می‌خواهم

در نجف سینه بی‌قرار از عشق
گفت لایمکن الفرار از عشق



کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.