| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1429
|
1377
|
91/3/10 (10:58)
|
|
||
|
|
1346
|
3010
|
91/3/7 (01:36)
|
|
||
|
|
168
|
862
|
91/2/28 (10:38)
|
|
||
|
|
403
|
2632
|
91/1/18 (21:31)
|
|
||
|
|
79
|
322
|
91/3/10 (16:23)
|
|
||
|
|
57
|
241
|
91/3/10 (16:16)
|
|
||
|
|
153
|
501
|
91/3/9 (17:40)
|
|
||
|
|
32
|
143
|
91/3/9 (01:35)
|
|
||
|
|
66
|
450
|
91/3/9 (01:10)
|
|
||
|
|
11
|
63
|
91/3/9 (00:53)
|
|
||
|
|
866
|
3412
|
91/3/8 (15:14)
|
|
||
|
|
219
|
1238
|
91/3/6 (09:46)
|
|
||
|
|
168
|
170
|
91/3/5 (22:57)
|
|
||
|
|
147
|
311
|
91/3/5 (22:56)
|
|
||
|
|
9
|
29
|
91/2/31 (15:27)
|
|
||
|
|
75
|
452
|
91/2/29 (21:56)
|
|
||
|
|
282
|
1079
|
91/2/20 (12:45)
|
|
||
|
|
93
|
940
|
91/2/19 (08:28)
|
|
||
|
|
67
|
196
|
91/2/9 (19:24)
|
|
||
|
|
192
|
1084
|
91/1/24 (07:49)
|
|
بسم رب المهدی ارواحنا فداه
سلام بر مهدی فاطمه سلام بر منتظران حضرتش
در امتداد صفحه خاطرات رزمندگان از لحظه های ناب دفاع (دیروز و امروز) را کوله پشتی نامیدهاند؛
تفاوت جنگ ما با دیگران
همین ماهها و سالهای گذشته گروههای تحقیقاتی زیادی از خارج آمده اند تا روی فرهنگ جبهه كار كنند. خود من تا به حال با چندین محقق آمریكایی، فرانسوی، فنلاندی، و انگلیسی بحث كرده ام.
چند سال پیش هم «انجمن دوستی ایران و فرانسه» سمیناری در تهران برگزار كرد با عنوان «بررسی خاطره نویسی در جنگ ایران و عراق و درجنگ فرانسه»
رئیس موزه جنگ فرانسه پرفسور «ادوون روزو» توی جلسه یك سری اسلاید و عكس از موزه ی جنگشان نشان داد كه مثلا بله، ما این جوری هستیم و ... و خیلی متكبر بود فرق داشت با بقیه. روز آخر این سمینار اینها را با هواپیما به ابادان بردند و یك ساعتی هم شلمچه. یكی از بچه ها كه با آنها رفته بود می گفت: وقتی رفتیم شلمچه همین ادوون روزو كه خیلی متكبر و بد دماغ بود وقتی توی شلمچه راه می رفت هی آه می كشید و می گفت: وای اینجا كجاست؟ گفتم: بابا اینجا میدان مین و سیم خاردارها را جمع كرده اند. گفت« اینها كه آشغال است توی فرانسه و آلمان هم میدان مین و سیم خاردار پیدا می شود. این زمین با آدم حرف می زند. اگر یك وجب ازین خاك توی فرانسه بود بهت می گفتم مردم چه زیارتگاهی درست می كردند.»
بعد گفت« من یك آرزو دارم و این را عملی خواهم كرد كه یك هفته بیایم ایران پای برهنه روی زمین شلمچه راه بروم»
روزی كه داشت از ایران می رفت گفت« من بیست سال كار تحقیقاتی روی جنگ های دنیا كردم. همه یك طرف این سه روز كه اینجا بودم یك طرف دیگر»
توی جلسه آقای علیرضا كمره ای به نكته ی مهم و جالبی اشاره كرد. گفت« اگر تمام جنگ های دنیا را بررسی كنید می بینید وقتی یك سرباز خطا یا اشتباهی مرتكب می شود از شهر تبعیدش می كنند به خط مقدم. این مساله در جبهه های ما برعكس بود یعنی یك بسیجی اگر در خط مقدم از فرمانده اش اطاعت نمی كرد و خطایی مرتكب می شد تبعیدش می كردند به شهر مثلا می گفتند شش ماه حق نداری بیایی جبهه. در این حال او گریه می كرد التماس می كرد كه شما را به خدا بگذارید من برگردم خط مقدم.
آدم های با منطقی بودند در برابر فرهنگ دفاع مقدس و روحیه و اعتقادات این بچه ها كرنش می كردند.
كتابهایی كه رهبری خوانده و خارجی ها! و جوانان خودمان
امروزه در جامعه ی ما از فرار مغزها صحبت می شود. این در حالیست كه فرهنگ دفاع مقدس ما هم دارد غارت می شود. ده بیست كتابی كه فرانسوی ها روی آن دست گذاشتند درست همان كتاب هایی بود كه مقام معظم رهبری روی هر كدام یك صفحه مطلب نوشته اند.
این سمینار در مورد همین كتاب ها بود كار تحقیقاتی شان روی همان بیست كتاب بود: حرمان هور، یاد ایام، خداحافظ كرخه،نامه های فهیمه، زنده باد كمیل، یاد یاران، ستاره های شلمچه و ...
من تعجب می كنم درست همان كتابهایی كه آقا نظر می دهند و عالی می دانند غربی ها روی آن دست می گذارند و غادت می كنند. كتاب «زنده باد كمیل» حدود 120 صفحه ست. تازه بعد از 12 سال به چاپ دوم رسید . آقای اریك بوتل نام پایان نامه ی دكترایش را گذاشته«زنده باد كمیل» حدود هزار صفحه درباره ی این 120 كتاب نوشته است.
همین اریك بوتل كتابهای جنگ ما را از خودمان بیشتر می شناخت به من می گفت در فلان جای كتاب صفحه ی فلان روحیات تو این گونه بوده تحلیل روحیه می كرد. خیلی كار كرده بود . می رفت توی روستاها و وصیت نامه ها را از خانواده های شهدا می خرید رایگان نمی گرفت می خرید وصیت نامه ها را جمع می كرد و روی همین ها كار می كرد.
سمینار ما با فرانسوی ها در دانشكده علوم اجتماعی دانشگاه تهران بود اساتید دانشگاه هم بودند یكی گفت اساتید هم اگر سوالی دارند بفرمایند این قدر سوالها پرت بود كه فرانسوی ها تعجب كردند. اینها از فرانسه آمده بودند تهران تا درباره ی فرهنگ ایثار ما تحقیق كنند اما اینجا اصلا انگار نه انگار كه چنین بحثی بوده. این فرهنگ جبهه ی ماست كه این گونه غارت می كنند. شدیدا می زنند و می برند و روزی برسد كه برای تحقیق فرهنگ جبهه باید برویم دنبال همین فرانسوی ها همان جوری كه امروز بزرگترین محققان ادبیات ما همین خارجی ها هستند.
آیا شهادت همان خودكشی ست؟
من یك صحنه را در شلمچه شاهد بودم كه نزدیك به چهل تا از بچه ها غلت زدند توی میدان مین و معبر زدند. جلوی چشم خود من بود. از هیچ كسی نشنیدم. دكتر «جاشوا» آلمانی الاصل استاد دانشگاههای آمریكا كه برای تحقیق روی فرهنگ جبهه به ایران آمده بود و بیشتر درباره ی تفاوت شهادت و خودكشی بحث می كرد، درباره ی همین مسئله سوال كردكه گفتم « ما پشت خاكریز كه رسیدیم بجه ها به دنبال جان پناه می گشتند، خندیدم و گفتم شماها كه عقب بودید، در نمازهاتان اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلك می خواندید، چه شده اینجا دنبال جان پناه می گردید؟! یكیشان گفت:«هیس! حفظ جان در اسلام واجب است اگر الكی تیر و تركش بخوری، شهید نیستی»
اما وقتی كه گفتند چهل تا نیرو می خواهند برای باز كردن معبر میدان مین همین آدم ها پریدند روی مین.
دكتر جاشوا بغض كرده بود. در عرض دو ساعتی كه مصاحبه كردیم چهاربار این را از من پرسید. هی حرف مرا قطع می كرد و می گفت: قصه ی آن پسر بچه را تعریف كن؛ برایش گفتم. یك پسر بچه آرپی جی زن بود كه خودش را انداخت توی میدان مین. سه چهار گلوله آرپی جی هم توی كوله پشتی اش بود. من رفتم بالای سرش. او با شكم رفته بود روی مین. شكم او سوراخ شده بود، خرج آرپی جی داشت می سوخت و فش فش می كرد. دیدم لب هایش تكان می خورد هنوز محاسنش درنیامده بود. فكر كردم آبی چیزی می خواهد. رفتم گوشم را گذاشتم كنار دهانش، آرام و راحت می گفت« الحمدلله رب العالمین» سوره ی حمد را می خواند. وقتی برای دكتر جاشوا این را تعریف كردم كپ كرده بود. او تفاوت شهادت و خودكشی را با همین خاطره خوب فهمیده بود.
من تاسف می خورم كه هنوز دانشگاههای ما از این سوالها نپرسیده اند. اما دكتر جاشوا با اینكه آلمانی بود چنین سوالی از من پرسید.
تحقیقی كه آنها دارند درباره ی فرهنگ ما انجام می دهند، دانشگاههای ما عین خیالشان نیست. سوالهایی كه دكتر جاشوا از من می پرسید سر بحث خودكشی و شهادت بود! تا حالا از یك دانشجو نشنیده ام این سوال را بكند. اما این ها می پیچاندند.
یك خانم فنلاندی پایان نامه اش درباره ی نقاشی های دیواری خرمشهر بود! نقاشی دیواری خرمشهر چه ربطی به دختر فنلاندی دارد. آمده بود ایران كتابخانه جنگ رفته بود و كلی آلبوم ها را كپی رنگی گرفته بود. كار تحقیقی می كرد جلسه می گذاشت و صحبت می كرد دنبال ناصر پلنگی نقاش آن تابلوها هم بود.
زنده باد كمیل/«گپی با حمید داودآبادی»/ صفحه ی كوله پشتی از ماهنامه امتداد/شماره 10/مهرماه1385
ادامه دارد..
التماس دعای فرج
به امید ظهور
خلاصه ی خاطرات سهیل کریمی مستند ساز از دوران اسارتش در عراق
...یکی از دلایل شکنجه ی من در هفته ی اول دستگیری موضوعاتی بود که من به عنوان شات لیست فیلمها نوشته بودم.مثلا من در توضیح یکی از نوارها نوشته بودم "تبانی آمریکا و صدام" و مفصل کتک می خوردم تا بگویم چطور به این مسئله دست پیدا کرده ام!؟
وضعیت گمپ اسارت آمریکایی ها
حدود 126 روز در بند آمریکایی ها بودیم.در مدتی که بغداد بودم مخفیانه خاطراتم را نوشتم.از زرورق سیگار بگیرید تا کاغذ روی بطری خالی آب معدنی سربازان آمریکایی که که به این طرف کمپ پرتاب می کردند برگه های دفتر خاطرات من بود
...با یه تیکه شیشه لبه ی دولای کاور خبرنگاری ام را از داخل پاره کرده بودم و این خاطرات روزانه را درون آن جا می دادم.دور تا دور این لباس پر کاغذ بود و در طول روز این قدر با آن ور می رفتم که کاغذها جزیی از پارچه شده بودند.وقتی هم که از این اردوگاه به آن اردوگاه ممنتقل می شدیم و بعد از چند ماه هم به ایران برگشتیم از شش هفت بازرسی خیلی شدید رد شدم و کسی متوجه آنها نشد.
در اردوگاهها همه جور آدم وجود داشت.از دزد و قاچاقچی تا برخی زنرال های خاص بعثی و وزیر صنایع و رئیس مجلس عراق هم با ما در کمپ بودند.پسر خواهر صدام به نام عباس که دندان پزشک هم بود آن جا با ما رفیق شد و در زمان اسارت نیز یکی از دندانهای پوسیده ی مرا مورد لطف خود قرار داد و از ریشه کشید و چون در بهداری آمریکایی ها مشغول شده بود چند مسواک و خمیردندان هم به من داد تا به صورت قاچاق برای دیگر ایرانیها ببرم.
روزهای پایانی
...در روزهای اول انتقالمان اوضاع روحی بچه ها خوب بود ولی با یکنواخت شدن روزها سرد شدن هوا فرارسیدن ماه رمضان نبود امکانات اولیه و استمرار بلاتکلیفی بچه ها دچار افسردگی و شرایط روانی بدی شدند.باید یک جوری خودمان را مشغول می کردیم.اول یکی سری بازی فوتبال بین المللی راه انداختیم که ایران در بین 18 کشور نفر آخر شد!شرایط همچنان داشت بد می شد که من پیشنهاد دادم برویم بازی های مومی و محلی را در بین بچه ها شایع کنیم.
دو دسته ی چهار نفری شدیم و دایره ای روی رمل های ساحل ام القصر کشیدیم و بازی "زو " را شروع کردیم.اول چند تا از بچه های فلسطینی و لبنانی بعد سوری ها و بعد سودان و عربستان و مالزی و سومالی و هند و اردن و لیتوانی و...همگی مشتاق این بازی شدند.حتی افسران آمریکایی هم در تاریکی شب پشت سیم های خاردار صف کشیده بودند و از نظامیان دیگر در خصوص کیفیت بازی می پرسیدند.این طوری بود که اول بازی "زو" و بعد "خرپلیس" را بین المللی کردیم!
یکی دو روز بعد هم خبر آزادی مان را از رادیو آبادان شنیدیم.بدون آنکه کوچکترین اطلاعی از موضوع داشته باشیم ساعاتی بعد در مرز شلمچه بودیم.
امتداد/42
گفتگو با رضا ایران منش
بازیگر و كارگردان جانباز
بچة كرمان است. سال 1346 توی جیرفت به دنیا آمده است. چهارده ساله بود كه پایش به جبهه باز شد. فوق لیسانس كارگردانی دارد. یك پسر دارد و یك دختر. میگوید نقاشی هم میكنم. یك شب سرد زمستانی پایش به دفتر نشریه باز شد و با صدای خشدارش یك عالمه سؤال ربط و بیربط ما را جواب داد.
□
بچههای دبیرستانی میگفتند: آقا ما میخواهیم بیاییم جنگ. یك مینیبوس شدیم. پدر و مادرها موافقت کردند. همه آنها صبح زود آمده بودند که مینیبوس حرکت کند. پفک نمکی داشتند. قمقمه داشتند. غذا همراهشان بود. قاشق و چنگال آورده بودند.
من اولین باری كه رفتم جبهه، مثل آنها بودم که قاشقم جدا بود. یعنی هیچ کس نباید از قاشق من استفاده میكرد. لیوان آب جدا داشتم. اگر از تشنگی میمردم، از لیوانی که کسی لب زده بود، نمیخوردم. رفتم جبهه. روز اول رسیدم دیدم چهار پنج تا از این لیوانهای پلاستیکی قرمز گذاشتهاند و همه از آنها آب میخورند. ظهر آمدم دیدم سفره انداختهاند و بعضیها پا توی سفره میگذارند و از آن رد میشوند. نتوانستم هیچ چیزی بخورم. گذشت. دیدم نمیشود. اصلا دل ضعفه گرفتم. شب آمدم گفتم سفره انداختن را نبینم، بلكه بتوانم چیزی بخورم. اما نمیشد. داشتم از تشنگی و گرسنگی هلاك میشدم. دلم را زدم به دریا و لیوان را از دستشان گرفتم و بالاخره از آن آب خوردم. چقدر خوش مزه بود. با انگشت شیرین کردن چای خیلی میچسبید. خوشمزه است؛ با چوب شیرین کردن چای، مزة خوشمزه و جدیدی داشت.
یك عملیات شركت كرده بودم كه مجروح شدم و مرا به عقب برگرداندند. یک وقت مادرم به من گفت: مگر توی لیوان خودت آب نمیخوری؟ گفتم نه دیگر لازم نیست.
بچهدبیرستانیهایی كه داشتیم میبردیم جبهه، مثل اول خودم بودند. منتها با امكانات آمده بودند. بهشان گفتم: ببینید ما داریم میرویم توی یک محیطی که بچهها نان کپک زده میخورند. بعضی وقتها سه روز توی منطقه هیچ چیز نمیبینند. رسیدیم آنجا دیدم زمین تا آسمان آنها فرق کردهاند. ماجرا را به یکی از دوستانمان گفتم. گفت: من تعجب میکنم اینها چطوری عمل میکنند! گفتم: خوب برکت اینجاست. این خاک آدم را ایثارگر میکند. باید خرج کنیم. هزینه کنیم. جوانها را برداریم ببریم و آن خاك را نشانشان بدهیم. آن خاک، خاک مطهری است. اصلا آدم را عوض می کند؛ هر کس میخواهد باشد.
ـ کجا شیمیایی شدید؟
دو بار شیمیایی شدم. یك بار در سال 64 در مهران و یك بار هم در سال 65 در فاو. یک سال پیش، همین تاولهایی که اثر شیمیایی در بدنم میزد، به پایم هم زد و پایم را از كار انداخت و الان با عصا راه میروم.
ـ چطور شیمیایی شدید؟
بی¬خیال برادر!
ـ چرا موهایت بلند است؟
ما حرفمان پیش جوانها خیلی خریدار دارد. توی کوچه و بازار با جوانها با این تیپ میرویم و ما را از خودشان میدانند و حرفمان را قبول میکنند. با هر کس باید با زبان خودش صحبت كرد.
ـ از كدام فیلم خوشتان میآید؟
من «نجات سرباز رایان» را خیلی دوست دارم. وقتی دیدم، از تکنیکش خیلی خوشم آمد. بعدش یک مصاحبه کردند با اسپیلبرگ، یک حسنی داشت. من آن موقع متوجه نشدم. از او سؤال کردند، گفت: من از جوانهای ایرانی درس گرفتم. اول فکر نمیکردم این طور باشد، بعدا که خودش گفت، خیلی برایم قشنگ بود. برایم افتخار آمیز بود. چون جنگ ما باعث شده یک فیلمساز خارجی از آن الهام بگیرد. خیلی مهم است.
ـ كدامیك از فیلمهای جنگ، حرصت را درآورده است؟
دوئل. من احمد رضا درویش، كارگردان این فیلم را خیلی دوست دارم. میدانم از بچههای جنگ است و کارهای قبلیاش را دوست داشتم، اما دوئل را در درجة اول گول زدن تماشاچی میدانم. با ترفند تماشاچی را به سینما میکشند. مثلا از خانم هدیه تهرانی یا مثلا پرستویی یا عدهای که یک جوری معروفاند، برای جذب تماشاچی استفاده میكنند. آدم فکر میکند، دوئل ارزش جنگ را دارد. انتظار داری ارزشها را به تصویر كشیده باشد. یک میلیارد و خردهای تومان خرج شده، چهار پنج سال طول کشیده، انتظار دارید که یک کار ارزشی ببینید، اما وقتی پای فیلم مینشینی.... اصلا من واماندم، وقتی فیلم را دیدم. یکی از بدترین کارهاست. نه تنها ارزشی نیست، بلکه پول را در حقیقت توی آشغالی ریختن است. ما توی جنگ کجا اینجوری داشتیم.
ـ چه قدر سینما میروید؟
مدتی است که سینما اصلا نمیروم. چند سال است. یكی به دلیل مشکلات جسمانی خودم بوده که نمیتوانستم بروم و دیگر اینكه بیشتر فیلمها ارزش دیدن ندارند. بیشتر فیلمها شدهاند قصه عشق. به خاطر بی توجهی بعضی از مسئولین نسبت به سینمای دفاع مقدس، فیلمهای جنگ هم بسیار ضعیفاند. دوئل را خیلی اتفاقی شد كه رفتم دیدم. برایم باور کردنی نبود که به این صورت تمام شود. یعنی فکر میکردم که حالا این اولش اینجوری است، آخرش یك چیزی دست مخاطب میدهد. دستیار كارگردان میگفت: قبل از اینکه کلید بزنیم، شما در بیمارستان بودید. کاندیدای نقش پژمان بازغی شما بودید. گفتم: خوب الحمدلله. البته ما با خدا یک معامله کردیم كه خدایا هر جا که آبرویمان در خطر است، خودت جورش نکن. فکر میکنم که این از طرف خدا بود.
ما توی سینما وقتی کار سینمایی میکنیم، برای مردم کار میکنیم. همه نوع چیز باید باشد. کمدی باشد. اکشن باشد. پلیسی باشد. تخیلی باشد.
ـ هنرمند مورد علاقهتان؟
سید جواد هاشمی
ـ بهترین فیلمی كه بازی كردهاید؟
همه كارهای دفاع مقدس را دوست دارم ولی «دكل» یكی از كارهایی است كه خیلی دوست دارم.
ـ كار سیاسی هم میكنید؟
من به عنوان یک هنرمند موظف هستم کار سیاسی بکنم. برای کشورهایی که دارند بر علیه من كار میكنند. از نظر سیاسی به عنوان فیلمساز، یا بازیگر وظیفه شرعی من است كه بزنم توی دهان آمریکا. کاری ندارم به مسائل سیاسی. باید کاری بکنم که فیلمهای ما هم از نظر سیاسی روی غربیها تاثیر بگذارد.
ـ توی شرایط امروز، فكر میكنید سینماگران ما چه وظیفهای دارند؟
فکر میکنم حضرت امام (ره) در زمان حیاتشان تکلیف ما را روشن کردند: «زیر بار ظلم نرفتن.» اصلا ما از زمان امام حسین(ع) شعار «هیهات منا الذله» را سرمشق قرار دادهایم. شما الان در برابر من اگر با قدرت بایستی، هر چقدر من از شما از نظر فیزیکی، سر باشم، ولی مطمئن هستم اگر شما یک داد بزنید، من حساب کار خودم را میکنم. این از نظر علمی ثابت شده است.
باید متولیان و سیاستگذاران سینما، ذهنشان را از تمام چیزهای سیاسی خالی كنند. بگویند این بحث جنگ است. بحث سینمای دفاع مقدس است. بحث رضای خداست. بحث رضای شهدا و امام شهدا است. بحث رضای رهبرمان است. بحث رضای بچههای جنگ است. بحث رضای جانبازان و آزادگانمان است. بحث رضای مردمی است که خون دادند و حالا میخواهند یک الگویی را که برگرفته از آن هشت سال است ببینند؛ باید بنشینید رضاها را در نظر بگیریند، بعد بیایند و بودجه بدهند.
ـ سه توصیه برای پیشرفت؟
تعهد، تخصص، هزینه.
ـ سه عامل درجا زدن؟
ترس، عدم جسارت، راحتطلبی.
ـ اهل ورزش هستید؟
زمانی كه از نظر جسمانی مشكلی نداشته باشم.
ـ فكر میكنید چه كارهایی مانده كه باید انجام دهید؟
رسالتی كه بهعنوان یك راوی به گردنم است، انتقال صحیح رزمیدن همرزمانم به نسل حاضر. دوست دارم پس از انجام اموراتی كه میدانم به شهادت برسم.
ـ یك آرزوی برآورده شده؟
موفقیت و ماندگاری نسبی و حداكثر برآورده كردن رضایت مخاطبین.
ـ از خدا چه میخواهید؟
مرگ به صورت شهادت.
ـ فكر میكنید برای شما دستیافتنی است؟
كاش میدانستم.
ـ اگر شما جای ما بودید چه سؤالی از خودتان میپرسیدید؟
علم بهتر است یا ثروت؟
ـ بمب شیمیایی در یك جمله؟
سلاح نامردان تاریخ.
ـ وظیفه یك جوان در جامعه امروز؟
حفاظت از خون شهدا و كیان و آبروی جمهوری اسلامی ایران.
ـ رمز موفقیت؟
وحدت و یكپارچگی و اهمیت دادن به همدیگر.
ـ فكر میكنید آدم موفقی هستید؟
شاید!
ـ دردناكترین لحظه عمرتان؟
پایان جنگ و عقب ماندن از كاروان شهدا.
ـ مهمترین حادثه در تاریخ انقلاب؟
رحلت حضرت امام خمینی(ره).
ـ با كدام دعا یا زیارتنامه انس دارید؟ یك فراز از آن؟
دعای توسل: یا فاطمه الزهرا یا بنت رسول الله، یا وجیهه عندالله، اشفعی لنا عندالله.
ـ تكیه كلام شما؟
التماس دعا.
سلام
کی می خواد این قسمت رو فعال کنه؟
از شماره های قبل و شماره های جدیدی که می رسه ...