| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1429
|
1377
|
91/3/10 (10:58)
|
|
||
|
|
1346
|
3010
|
91/3/7 (01:36)
|
|
||
|
|
168
|
862
|
91/2/28 (10:38)
|
|
||
|
|
403
|
2632
|
91/1/18 (21:31)
|
|
||
|
|
79
|
322
|
91/3/10 (16:23)
|
|
||
|
|
57
|
241
|
91/3/10 (16:16)
|
|
||
|
|
153
|
501
|
91/3/9 (17:40)
|
|
||
|
|
32
|
143
|
91/3/9 (01:35)
|
|
||
|
|
66
|
450
|
91/3/9 (01:10)
|
|
||
|
|
11
|
63
|
91/3/9 (00:53)
|
|
||
|
|
866
|
3412
|
91/3/8 (15:14)
|
|
||
|
|
219
|
1238
|
91/3/6 (09:46)
|
|
||
|
|
168
|
170
|
91/3/5 (22:57)
|
|
||
|
|
147
|
311
|
91/3/5 (22:56)
|
|
||
|
|
9
|
29
|
91/2/31 (15:27)
|
|
||
|
|
75
|
452
|
91/2/29 (21:56)
|
|
||
|
|
282
|
1079
|
91/2/20 (12:45)
|
|
||
|
|
93
|
940
|
91/2/19 (08:28)
|
|
||
|
|
67
|
196
|
91/2/9 (19:24)
|
|
||
|
|
192
|
1084
|
91/1/24 (07:49)
|
|
اینجا غرفه عکاسی امتداد، تو کلوپ امتداد...
منتظر نظرات، و پیشنهادات دوستان و رفقای امتدادی هستیم.
می تونید نظرتون رو همینجا، تو همین بحث برای ما بنویسید.
یا، با بیسیم چی، تلفن گویا، سایت و امور مشترکین امتداد در میان بزارید.
سلام / سپاسگذارم.
اگر امکان داشت یکسری عکس هم از گلزار شهدای تبریز یا مراغه بگذارید تا دوستان استفاده کنند.
دانشگاه تبریز را مشهد الشهدای دانشگاههای ایران می نامند . دانشگاهی كه فضای آن را خون شهدای 27 دی 1365 عطرآگین كرده است . دانشگاهی كه اولین كاروان راهیان سرزمین های نور را بدرقه كرده است . سال ها از دفاع مقدس می گذشت تا بعد از حضور و تشییع پیكر سربازان خمینی كبیر و با پیگیری مسئولین فرهنگی دانشگاه و دانشجویان دغدغه مند این دانشگاه ، شهدا قدوم مبارك خود را به دانشگاه تبریز گذاشتند . این بار نه برای حضور چند ساعته ، بلكه برای همیشه ماندن . تاریخ ، 7 آبان 1387 را نشان می دهد ...
بر سر این كه شهدا را كجا دفن كنند تا عطر حضورشان بیشتر احساس شود بحث های مختلفی مطرح بود . طی جلسات مختلف و با پیشنهاد وزارت علوم ، مسیر پلكانی رصدخانه دانشگاه بر فراز تپه ای مشرف به دانشگاه تبریز و علوم پزشكی تعیین شد تا محل آن از نقاط مختلف دانشگاه قابل دید باشد . از همان روز اول ،تلاش همه در این جهت بود كه ساخت مكان تدفین ، درخور نام 5 شهید گمنام باشد ،به یاد خمسه ی آل عبا . مدیریت فرهنگی با برگزاری مسابقه طراحی ، قدم در این راه گذاشت ،اما متاسفانه تلاشها در همین حد ماند . نزدیك به یك سال و اندی گذشت تا با پیگیری دانشجویان و گذشتن بودجه از دالانهای ساختار اداری ، ساخت مزار در تیر ماه سال 89 شروع شد . ولی بعد از گذشت 16 ماه و تعطیلی چند باره ی كار و سه سال از تدفین این 5 گل آسمانی ،هنوز برای آنها مزاری ساخته نشده است تا بتوان حضور آنها را در دانشگاه جلوه داد .
سوال اینجاست چگونه خود را راحت درمی یابیم وقتی پیكر یاران زهرایی خمینی كبیر ، بی مزار مانده است ... ؟







در گالری عکس در آلمان بین ضد انقلاب ها صحبت کردم.گفتم هرچه می خواهید بگویید «مرگ بر رضا برجی » و... .هر وقت خسته شدید،من چند دقیقه حرف می زنم.بعد دو مرتبه شعار بدهید.ولی اگر شما را وادار به فکر کردن کردم ،با یک ای ایران ای مرز پر گهر بروید بیرون.شما که امام حسین ندارید.گفتم:در کشمیر یک زن مسلمان را دیدم که 15 سرباز هندی او را هتک حرمت کرده بودند و در بیمارستان به شهادت رسید.در بوسنی با یک صرب مصاحبه کردم که نزدیک به 80 مسلمان را با دست خود سر بریده بود.نزدیک به چهل نفرشان زن بوده اند که در حال هتک حرمت سرشان را بریده بود.در کشور خودمان هم در بستان یا هویزه است که همه یکجا دفن شده اند.حالا یک کشوری حمله کرده به اسم عراق و می خواهد نسل ایرانی را از زمین بردارد.و بقول شما این ژن ایرانی از خلوصش می افتد.حالا این بسیجی ها رفتند و کاری هم نکرده اند،فقط نگذاشتند کسی بیاید و در این مملکت ژن ایرانی را دست کاری بکند.خدا وکیلی حق نیست اینها را بگذاریم روی سرمان،حلوا حلوا کنیم؟ حق است شعار مرگ بر بسیجی بدهیم؟! مسلم است که شهری ها نباید آنها را درک کنند چون قواعد زندگیشان فرق می کرده.مثلا ما در منطقه برای اتاقمان هر روز یک شهردار داشتیم،که کارهای عمومی،جارو،شستن ظروف،واکس پوتین ها رو انجام می داد.باور کنید برای خود من بیشتر از 20 مرتبه اتفاق افتاد که وقتی صبح از خواب بیدار شدم دیدم همه پوتین ها واکس زده شده و ظروف تمیز شسته شده اند.همه می گفتند کار ما نیست،ولی بالاخره غیر از این بیست نفر کسی در اتاق زندگی نمی کرد.می گفتی آب بخور،می گفت اول شما.
اینها را چطور تفسیر می کنید؟پس تو هم سعی میکنی کاری بکنی و درنهایت همه سعی می کنند کاری کنند و شناخته نشوند.عکس فرهنگ شهر نشینی......
روزی یک بسیجی با آر پی جی زد یک هلی کوپتر را انداخت.کاری که به ندرت اتفاق می افتد.خبرنگار می رسد،کار شما بود؟می گوید :نه،کار خدا بود....بالاخره شما شلیک کردی،جواب می دهد:آقاجون بی خیال،یک اتفاقی افتاده و تمام شده،ادامه نده....!!!
ولی در شهر می آیند در روزنامه و تلویزیون برای خودنمایی! با ژست های گوناگون.....
بعد با برخورد این دو روحیه مواجه می شوی.خود من بعد از اینکه اولین بار از جبهه برگشتم بعد از 5 ماه.میدان راه آهن،کنار کفش بلا،نشستم.شروع کردم به گریه کردن.سن کمی هم داشتم.هرکس می رسید می پرسید راه را گم کرده ای؟پول نداری؟گفتم :نه ،برید.چرا گریه می کردم؟!چون تعجب می کردم چرا مردم اینطور حرف می زنند؟چرا برای سوار شدن به ماشین همدیگر را هل می دهند،آنجا بزور همدیگر را سوار ماشین می کردند.واقعا همدیگر را نمی فهمند،و شما هم که اینجا نشسته اید نه آنها را می فهمید،نه من و نه کس دیگر را ....به هم فحش می دهید.وقتی اینها را گفتم بلند شدندو ده دقیقه دست زدند.گفتم واقعا این دست را برای آنها بزنید که رفتند.اگر اهل صلواتید،صلوات بفرستید و گرنه کلاهتان را به احترام بردارید و تعظیم کنید.من ناخالصی داشتم ام که مانده ام،وگرنه رفته بودم.ناگهان جمعیت صلوات بلندی فرستادند.سالن نمایشگاه بود.در طول این سی سال در آن کسی صلوات نفرستاده بود.فردای آنروز در چند روزنامه تیتر کرده بودند خبرنگار ایرانی همه را مات کرد.
منبع : مجله کوله بار/ این بخشی از مصاحبه ام با رضا برجی با موضوع آسیب شناسی خبر در رسانه است که در مجله کوله بار به چاپ رسید.