userinfo close

  ,

امتداد (پر مخاطب ترین نشریه فرهنگ پایداری)


emtedadclub

تاسیس: 1 دی 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه - معاونان
ای کاش هرگز نپرسند بعد از شهیدان چه کردید،آخر چه دارد بگوید انبوهی از نقطه چین ها...لطفا به عنوان یک ادامه »
ای کاش هرگز نپرسند بعد از شهیدان چه کردید،آخر چه دارد بگوید انبوهی از نقطه چین ها...لطفا به عنوان یک عضو فعال و مسئولیت پذیر عضو شوید...هردم سخنان رهبرت را یاد آر، آن حال و هوای سنگرت را یاد آر، هرگاه كه دنیا به دلت رخنه نمود ، غلطیده به خون برادرت را یاد آر...السلام علیكم یا اولیاء اللّه و احبائه، السلام علیكم یا اصفیاء اللّه و اودائه، السلام علیكم یا انصار دین اللّه، السلام علیكم یا انصار رسول اللّه،السلام علیكم یا انصار امیرالمومنین، السلام علیكم یا انصارفاطمه الزهراءسیده نساءالعالمین، بابى انتم و امى
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
1429
1377
91/3/10 (10:58)
1346
3010
91/3/7 (01:36)
168
862
91/2/28 (10:38)
403
2632
91/1/18 (21:31)
79
322
91/3/10 (16:23)
57
241
91/3/10 (16:16)
153
492
91/3/9 (17:40)
32
143
91/3/9 (01:35)
66
448
91/3/9 (01:10)
11
62
91/3/9 (00:53)
866
3412
91/3/8 (15:14)
219
1238
91/3/6 (09:46)
168
170
91/3/5 (22:57)
147
311
91/3/5 (22:56)
9
29
91/2/31 (15:27)
75
452
91/2/29 (21:56)
282
1079
91/2/20 (12:45)
93
940
91/2/19 (08:28)
67
196
91/2/9 (19:24)
192
1081
91/1/24 (07:49)

عنوان بحث :: این بحث را 2 نفر دنبال می کنند.

طاهره       , tahereh205
طاهره - 16:51 1387/06/11

◄ امتداد◄ایستگاه بهشت (سیره ی عملی شهدا)

سلام بر همگی

        شما چطوری "امتداد" رو می خونید؟

همین طوری می خونید به به و چه چه می کنید بعد میذارین تو آرشیو مجله هاتون یا اینکه سعی می کنید از زندگی شهدا که به صورت جذاب و تاثیرگذار نوشته شده و نکات اخلاقی زیادی توش نهفته الگو بگیرین و لحظه به لحظه تو زندگیتون پیاده کنین؟

       آخه نمیشه که همین طوری راست راست راه بریم و دم از شهادت بزنیم در حالیکه در عمل زمین تا آسمون از

 سیره ی عملی شهدا فاصله داریم.

بیاین سعی کنیم خودمونو مثل اونا پاک کنیم.بیاین وقتی تو زندگی مردد می مونیم چیکار کنیم یا وقتی که عصبانی می شیم ، وقتی که می خواهیم جواب کسی رو بدیم، خودمونو یه لحظه جای شهدا بذاریم ببینیم اگه اونا بودن چیکار می کردن، چه جوری برخورد می کردن، ما هم همون کارو بکنیم.

     امیدوارم خدا توفیق بده همه مون این روش رو تو زندگیمون به کار ببریم و تاثیراتشو خیلی زود توزندگیمون ببینیم.

 

یا حق با حق تا حق

 

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
168
شهید مصطفی احمدی روشن


به اتفاق سید حسن خاتمی با خدا قرار گذاشته بودن که اینا درس بخونن، خدا هم برکت درسشون رو بده. چون این قرار رو کنار یه خونه‌ی قدیمی خالی گذاشته بودن. هر شب که از پارک یا کتابخونه برمی‌گشتن، می‌اومدن می‌زدن به دیوار اون خونه و می‌گفتن: «یاکریم! الوعده وفا. ما درس رو خوندیم، برکتش یادت نره.»



به نقل از کتاب "من، مادر مصطفی" که توسط رحیم مخدومی نگارش یافته است و با قیمت 3000 تومان توسط نشر شاهد و نشر رسول آفتاب منتشر شده است.
یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
167
شهید مصطفی احمدی روشن

تو جمع خانوادگی، خیلی اهل بگو بخند بود، ولی تو جمع نامحرمی، ملاحظه می‌کرد. به ویژه از وقتی که بزرگ‌تر شد. تا جایی که دوستان خانومش گفته بودن: «تو می‌خوای با این ازدواج کنی؟ این آدم اخموی بداخلاق که همیشه سرش پایینه؟» بعد که رفته بودن پیش بچه‌های خوابگاه تحقیق کرده بودن، هم خوابگاهیاش گفته بودن این اصلا وارد هر اتاقی می‌شه بمب خنده است.

مصطفی مهندسی شیمی می‌خوند، من شیمی آلی. هم دانشگاهی بودیم. دور از چشم من، زیر نظرم گرفته بود. بعدها می‌گفت: «حیا و حجب و حجاب، اولین دلایلی بود که انتخابت کردم.» چندماه همین طور زیر نظرم داشت، تا این‌ که به یقین می‌رسه شریک زندگی شو پیدا کرده.

وقتی تحقیقات اولیه به نقطه ای رسید که نسبت به هم شناخت پیدا کردیم، دیگه وقتش بود که با هم حرف بزنیم. هر چی او می‌گفت، می‌دیدم ملاک های منم هست. ما هم کفو هم بودیم. تو اون جلسه، ویژگی های برجسته‌ی مصطفی رو سادگی دیدم. تقوا دیدم.

از همون جا برای من مسجل شد که مهربونه. صداقت داره. هیچ نقطه ضعفی رو مخفی نمی‌کرد. خوب، دانشجو بود. کار نداشت. سربازی نرفته بود. وضعیت خانواده شو گفت. ویژگی های شخصیتی خودشو، اهدافشو. برای من جالب بود که یه جوون از ابتدا این قدر صادق باشه. وعده و وعیدهای الکی نده.

بعدش گفت: «البته من توانایی شو دارم که یه زندگی ایده آل برای شما درست کنم.»

اولین جایی که بعد از عقد رفتیم، گلزار شهدای بهشت زهرا بود. سر مزار شهید رضایی که دانشجوی صنعتی شریف بود خیلی می‌رفتیم. یادمان علم الهدی، حاج همت، ... به متوسلیان خیلی ارادت داشت. به خاطر شخصیت محکم و عجیبش.



به نقل از کتاب "من، مادر مصطفی" که توسط رحیم مخدومی نگارش یافته است و با قیمت 3000 تومان توسط نشر شاهد و نشر رسول آفتاب منتشر شده است.




طیبه فاطمی , skykey
طیبه فاطمی - 13:40 1391/02/22
166
یک دفعه در جبهه خواستیم از یک رودخانه رد شویم ؛
زمستان بود و هوا به شدت سرد بود.
شهید پلارک رو به بقیه کرد و گفت :
« اگر یک نفر مریض بشه بهتر از اینه که همه مریض بشن. »
یکی یکی بچه ها را به دوش کشید و به طرف دیگر رودخانه برد.
آخر کار متوجه شلوار او شدیم که یخ زده بود و پاهایش خونی شده بود...

b542b47fe71bcfab726751695f142eaf-300


طاهره       , tahereh205
طاهره - 15:10 1391/02/14
165

سرداری كه غرورش را اینگونه شكست ...


از موتور پیاده شد و گفت: تو بنشین جلو و رانندگی کن. گفتم: چرا؟ گفت: احساس می‌کنم دچار غرور شده‌ام...



3a32215845691003297e82bd5535b335-300



یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
164

آن مجروح شیردل را دیدیم که می گفت ذکر کار خودش را می کند به بچه ها سفارش کنید که بیشتر ذکر بگویند هر تیری که می زنند با ذکر باشد.

راوی: سید مرتضی آوینی
http://www.aviny.com/multimedia/aviny/aviny_123.mp3
یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
163
اندازه پسر خودم بود سیزده چهارده ساله. وسط عملیات یک دفعه نشست.

گفتم: حالا چه وقت نشستنه؟

گفت: بند پوتینم شل شده می بندم راه می افتم.

نشست ولی بلند نشد. هر دو پایش تیر خورده بود. برای روحیه ما چیزی نگفته بود.

آسمان مال آنهاست به نقل از سیزده ساله ها


طیبه فاطمی , skykey
طیبه فاطمی - 15:18 1390/12/13
162
مهمات میبردم.
چند نفر توی جاده دست تکان دادند سوارشان کردم.
گفتم:"شما هنوز دهنتون بوی شیر میده،نمیترسید از جنگ؟"
خندیدند آمدندبالا کنار مهمات.
جلوتر گفتند"باچراغ خاموش برو عراقی هامیبینن"
گفتم چراغ خاموش یعنی ته دره!خط بدون مهمات.
یکیشون گفت:"حاجی ناراحت نباش"چفیه سفیدش را انداخت رو دوشش.جلوی ماشین میدوید
که من ببینم و بی چراغ بتونیم بریم.خمپاره زدند شهید شد.
دومی آمد جلوی ماشین دوید او هم شهید شد.
سومی آمد..
چهارمی...

وقتی رسیدیم خط همه شان پشت ماشین کنار مهمات خوابیده بودند با لبخند و چشمهای باز...

5b0ad8211ee77d99954725a23c4435f2-300

http://smh1366.mihanblog.com/page/2
طیبه فاطمی , skykey
طیبه فاطمی - 14:34 1390/12/13
161
گفتم:...نه!
این عملیات حساسه. ممکنه زخمی بشی و فریاد بزنی.

گفت: قول می دم...


اون طرف رودخانه جسد زخمیش رو پیدا کردیم که دهان خودش را پر از گِل کرده بود.....!!


سر قولش موند...!!

47fe014bd0508fdf502536d4a782d03a-300
یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
160
شرط شهید مصطفی احمدی روشن برای ازدواج با همسرش

یکی از دوستان نقل می‌کرد که شرط ازدواج مصطفی با همسرش این بوده که اگر یک روز ازدواج کردیم و من خواستم به لبنان بروم و شهید شوم حق نداری جلوی من را بگیری. مصطفی یک عموی شهید داشت که برای مصطفی اسطوره بود.

به نقل از فارس نیوز




یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
159

به پایگاه گروه فرهنگی سیاسی دیده ور
خاطره/مطالعه…(شهید علیرضا خزاعی)

- دانشگاه که تعطیله ، از درس و مشق هم که راحت شدی ، برای چی از خونه بیرون نمیای ؟

- برنامه ریزی کرده ام ؛ هجده ساعت مطالعه کنم یا اینکه درس بدم .


شب هایی که فرداش سخنرانی یا کلاس داشت ، تا صبح پلک روی هم نمی گذاشتد ؛ همه اش مطالعه می کرد .


می گفت : «دیر بجنبیم ، بچه ها از دستمون می رن ؛ چپی ها می قاپنشون . اون وقت دیگه نمی تونیم جواب بدیم .»


به نقل از پایگاه گروه فرهنگی سیاسی دیده ور http://didevar.ir/

یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
158
شهید در اواخر  هیچ زمان از کتاب صحیفه سجادیه جدا نمی شدند.صحیفه سجادیه و شهید علی اکبر محمد حسینی
ودر صفحه اول کتاب دستخط شهید این جمله نوشته  است.

آیا دانایان  با نادانان برابرند صحیفه سجادیه وشهید علی اکبر محمد حسینی وامضاء شهید  





                                        

                      امضاء شهید


شهید علی اکبر محمد حسینی به نقل از http://akbar313.ir/cat-22.aspx

یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
157
سر کلاس جواب معلمش را نمی داد.
می گفت: «تا حجاب نداشته باشی ما صحبتی با هم نداریم»

 یادگاران کتاب جهان آرا / خاطره 2 / انتشارت روایت فتح  / تلفن 88809747

صلوات
یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
156
وضعیت حجاب زنان سوریه ناراحتش کرده بود.

نمیتوانست ببیند یک کشور اسلامی به چنین روزی افتاده باشد. گفت«نبـــاید بی تفاوت باشیم.»

نامه ای انتقادی نوشت و اولش را با این آیه شروع کرد: «إنّ اللهَ لا یُغَیر ما بقومٍ حتّی یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم...»- رعد ۱۱- داد دست یکی از مسئولان سوری.

 زین الدین معتقد بود به هر میزان که از دستمان بر می آید باید امر به معروف و نهی از منکر کنیم.

خاطره ای از شهید زین الدین/ بایاران سپید ص۶۱

یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
155
آمده بود مرخصی. داشتیم درباره منطقه حرف میزدیم.

 لابه لای صحبت گفتم:
«کاش میشد من هم به همراهت به جبهه بیایم!»

حرف دلم را زده بودم. لبخندی زد و پاسخی داد که قانعم کرد.

 گفت:«هیچ می دانی سیاهی چادر تو از سرخی خون من کوبنده تر است؟! همین که حجابت را رعایت کنی مبارزه ات ا رانجام داده ای»

کاش با تو بودیم ص۴۲ به روایت همسر شهید محمد رضا نظافت

یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
154
گلوله ی توپ 106 بلند تر از قد او بود. گفتم : چه جوری اومدی این جا
گفت: با التماس
گفتم : چه جوری گلوله ی توپ رو بلند می کنی می آوری
گفت : با التماس
گفتم : میدونی آدم چه جوری شهید می شه
گفت : با التماس و رفت
چند قدم برگشت گفت : اگر شهید شدم ، شما دست از راه ما برندارین .
وقتی آخرین تکه های بدنش رو تو پلاستیک ریختم ، فهمیدم چه قدر التماس کرده بود برای شهادت


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.