15
[تفسیر امام حسن عسكرى علیه السلام]
[در باره] بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
(1) [اللَّه]! همان كسى است كه؛ تمام آفریدگان، بهنگام شدائد و نیازمندیها! و ناامیدى و انقطاع از جمیع [ما سوى اللَّه]، و قطع رابطه از غیر خدا، [بسوى او] و اله و شیدایند! (گوینده) إظهار میكند:
[بِسْمِ اللَّهِ]، یعنى: بر تمام امورم، یارى از خدا میطلبم! خدائى كه؛ پرستش و بندگى، جز براى او، شایسته نیست! خدائى كه؛ دادرس است، آنگاه كه؛ از او دادخواهى شود!.
پذیرا و جوابگو است، هر آنگاه كه؛ خوانده شود!. (2) (إمام علیه السّلام، فرمود

و این، همان است كه؛ مردى، بامام صادق علیه السّلام گفت: یا ابن رسول اللَّه! مرا، بر خدا، دلالت كن! او چیست؟! تحقیقا؛ جدلكنندگان و پیكارجویان! بر من، زیاد شدهاند، و مرا گیج و حیران ساختهاند!.
إمام علیه السّلام فرمود: اى بنده خدا! آیا هرگز، سوار كشتى شدهاى!؟
گفت: آرى! فرمود: آیا؛ (چنین شده كه؛ آن) بشكند! و هیچ كشتى نباشد، كه ترا نجات دهد؟! و هیچ شناورى نباشد، كه ترا بىنیاز سازد!؟
گفت: آرى (پیش آمده است).
فرمود: آیا؛ در آن هنگام، به دلت افتاد كه چیزى از چیزها، قادر است، ترا از ورطه بلایت آزاد كند؟
گفت: آرى! إمام صادق علیه السّلام فرمود: پس؛ آن چیز (كه بدلت افتاد،) همان، خدا است! كه؛ بر آزاد كردن و نجات دادن، توانا است!- هنگامى كه؛ منجى (دیگرى) نیست- و بدادرسى، توانا است! [هنگامى كه؛ فریادرس و دادرسى نیست]
(1) و إمام صادق علیه السّلام فرمود:
و چه بسا! برخى از شیعیان ما، در آغاز كار، [بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ] را (فراموش كند و) واگذارد! نتیجة؛ خدا بگرفتارى و بلا، دچارش كند «1» براى اینكه؛ آگاه و بیدارش سازد! تا شكر و ثناى او بجاى آورد. و در آن گرفتارى و بلا، لكّه ننگ و تقصیر و كوتاهى او را- بهنگام ترك [بسم اللَّه]- از او، بزداید!. (همچون؛ داستان زیر

هر آینه؛ عبد اللَّه بن یحیى، بحضور أمیر المؤمنین علیه السّلام وارد شد. و در مقابلش صندلى بود، أمیر المؤمنین علیه السّلام باو دستور نشستن داد، و او هم، روى آن نشست. (ناگهان)؛ صندلى، كج شد! و با سرش (بزمین) فرود آمد! و (سرش شكست) و استخوان سرش اندكى نمایان شد! و خون، جارى گشت!. أمیر المؤمنین علیه السّلام، دستور آب داد. آوردند و خون را از او شست. آنگاه فرمود: نزدیك من بیا. نزدش آمد.
دست خویش بر آن (زخمى) كه؛ استخوانش نمایان بود، گذاشت. از درد آن، بیتاب شد!.
و بر آن، دست مالید و آب دهان انداخت. بمجرّد این كار، زخمش خوب شد! آنچنان كه گوئى- أصلا!- جراحتى باو نرسیده است.
أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: اى عبد اللَّه! حمد و ستایش! براى خداوندى است كه؛ پاك كردن گناه شیعیان ما را- در دنیا- به رنج و محنتشان قرار داده است! تا فرمانبرى و طاعت آنان را، برایشان، بىآلایش و سالم گرداند! و مستحقّ أجر و ثواب آن گردند.
عبد اللَّه بن یحیى گفت: یا أمیر المؤمنین! آیا براستى؛ ما بگناهانمان مجازات نمیشویم، جز در دنیا؟! فرمود: آرى! (همین طور است). آیا؛ نشنیدى كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود:
«دنیا، زندان مؤمن است! و بهشت كافر!»7
(1) خدا، شیعیان ما را [بخاطر محنت و رنجى كه در این دنیا متحمّلاند، و بخاطر آمرزشى كه؛ نصیب آنان فرموده است] حتما: از گناهان، پاك و پاكیزه میگرداند! از این جهت است كه خدا میفرماید:
«آنچه از گرفتارى و پیشامدى بشما رسد، از آن چیزى است كه؛ تاب و توان شما بدست آورده، و (تعداد) بیشمارى (از آن را) مىبخشد و میگذرد.» «1» تا هنگامى كه؛ بآستان رستاخیز در آمدند، طاعات و عباداتشان بر آنها، سرشار گردد! و دشمنان محمّد صلّى اللَّه علیه و آله، و دشمنان و بدخواهان ما را- بنا، بفرمانبرى و طاعتى كه از آنان سر میزند، در دنیا، پاداش و جزا میدهد! اگر چه؛ طاعتشان بىوزن و بىارزش است! چون؛ خلوصى همراهش نیست. تا هنگامى كه؛ بآستان رستاخیز در آمدند، گناه و كینه خود [كه از محمّد و آل محمّد و یاران خوب او، در دل داشتند] بر آنان بار گردد! و بخاطر آن، در آتش افكنده شوند!.
و هر آینه؛ شنیدم: محمّد صلّى اللَّه علیه و آله میفرماید:
«در زمان گذشته- قبل از شما- دو نفر بودند، یكى از آنها، مطیع و مؤمن خدا بود! و دیگرى كافر!- كه آشكارا بدشمنى دوستان او، و موالاة (بدخواهان و) دشمنانش، میپرداخت!- و براى هر كدام، فرمانروائى عظیمى در گوشهاى از زمین بود.
آن كافر (دشمن خدا) بیمار شد. و در غیر وقتش هوس ماهى كرد، چون كه؛ آن نوع ماهى، در آن هنگام، چنان بگردابها جا گرفته بود! كه؛ بدست آوردنش إمكان نداشت.
بنا بر این، پزشكان، او را از زندگى و جانش، ناامید كردند! و گفتند:
جانشین و قائم مقامت را معیّن كن، كه تو از أهل گورستان، پایندهتر نیستى! همانا؛ شفایت در این ماهى است، كه؛ بآن میل و اشتهاء دارى، و بر آن (نیز) راهى نیست!.
در این هنگام؛ خدا، فرشتهاى برانگیخت! و باو فرمان داد كه آن ماهى را از جایش برانگیزد! و بطرفى سوق دهد كه؛ بدست آوردنش آسان شود. نتیجة؛ ماهى برایش
تفسیر فاتحة الكتاب از امام حسن عسكرى علیه السلام، ص: 18
گرفته شد. (1) و آن را خورد و از ناخوشى، بهبودى یافت. و در فرمانروائیش سالهاى سال- بعد از آن- بجاى ماند.
سپس؛ (تقدیر الهى!) چنین واقع شد كه؛ آن (پادشاه) مؤمن، مریض شد! همانند مرض آن كافر [زمانى كه؛ عینا! جنس آن ماهى از كنار و سواحل (دریا) كه بدست آوردنش آسان بود، جدا نمیشد] نتیجة؛ (پادشاه)، هوس آن ماهى كرد و پزشكان برایش توصیف كردند و گفتند:
آسوده خاطر باش! اكنون وقت آنست كه برایت بگیرند، و از آن بخورى و شفا یابى!.
در این هنگام؛ خدا، آن فرشته را برانگیخت! و باو فرمان داد كه؛ جنس آن ماهى را از سواحل و كرانهها بگردابها براند! تا دسترسى بآنها ممكن نشود. در نتیجه؛ (آن ماهى)، بدست نیامد. تا آن مؤمن، بخاطر هوس [و دورى از درمانش] از دنیا رفت. و از این جریان، فرشتگان آسمان و أهل آن سامان- در زمین- بشگفتى فرو رفتند! تا آنجا كه؛ نزدیك بود در فتنه قرار بگیرند!. چون؛ خداى تعالى! (از روى فضل و حكمتش) بر آن كافر، آنچه را كه بر او راهى نبود، آسان گردانید. و بر آن مؤمن، آنچه را كه بسادگى، بر آن راهى بود، غیر ممكن گردانید! آنگاه؛ خدا، بفرشتگان آسمان و پیامبر آن زمان- در زمین- بوحى (خویش) فرمود:
البتّه من! (بدون هیچ شكّ و شبههاى!) منم خداى كریم تفضّلكننده توانا!. آنچه عطا كنم، زیانم نرساند! و آنچه باز دارم، از من نكاهد! و مقدار [ذرّهاى] بكسى ستم نكنم!.
امّا كافر: از اینكه، براى او، بدست آوردن ماهى را- در غیر زمانش- آسان نمودم، جهتش تنها این بود كه؛ جزاى حسنهاى باشد كه وى عمل كرده بود. [چون؛ بر من حقّ است! كه از هیچ كس، حسنهاى از بین نبرم] تا برستاخیز در آید. و هیچ حسنهاى در نامه عملش نباشد! و بكفر خویش، داخل آتش گردد. و بنده مطیع (خودم) را از عین آن ماهى، باز داشتم! بسبب خطائى كه از او سر زده بود! و با منع و ردّ آن میل و هوس! و
19
از بین بردن آن دارو، پاكشدنش را از آن، اراده نمودم. (1) و خواستم كه؛ به (آستان) من بیاید و (جرم و) گناهى در او نباشد! و (پاك و پاكیزه) داخل بهشت گردد!.» در این هنگام؛ عبد اللَّه بن یحیى گفت:
یا أمیر المؤمنین! حقیقة، بال و پرم دادى! و مرا تعلیم فرمودى! پس اگر؛ صلاح بدانى، گناهم را در اینجا- كه بآن إمتحان شدم- معرّفیم كن، تا همچنان؛ تكرارش نكنم.
فرمود: لحظهاى كه نشستى، [بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ] نگفتى! نتیجه این شد كه؛ بخاطر سهو و نسیانت از آنچه؛ بآن دعوت گشتى و خوانده شدى، خدا، باین مصیبت و گرفتاریت، تمحیص و پاكى از گناه قرار داد. آیا ندانستى كه؛ رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله از جانب خداى عزّ و جلّ! فرمود:
«هر إقدام قابل توجّه! كه در آن، یادى از [بسم اللَّه] نشود، ناقص و بریده است!»؟
گفتم: آرى، پدر و مادرم فداى شما! بعد از این، تركش نمیكنم.
فرمود: در این صورت: از آن، بهرهمند و سعادتمندى! سپس عبد اللَّه بن یحیى گفت:
یا أمیر المؤمنین! و تفسیر «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» چیست؟
فرمود: البتّه؛ بنده هر گاه؛ اراده خواندن یا بجا آوردن عملى داشت، میگوید؛ [بِسْمِ اللَّهِ] باین معنا كه: [باین اسم، این كار را بجا مىآورم]. پس؛ هر عملى كه بجا مىآورد، در آن به [بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ] آغاز كند. یقینا! برایش در آن، میمنت و مباركى است!. (2) إمام باقر علیه السّلام فرمود:
محمّد بن علىّ بن مسلم بن شهاب [زهرى]، بر علىّ بن الحسین- زین العابدین علیهما السّلام- وارد شد، در حالى كه او، غمگین و محزون بود. زین العابدین علیه السّلام باو فرمود: ترا چه شده كه، اندوهناك و غمگینى!؟
گفت: یا ابن رسول اللَّه! بنا بر امتحانى كه نمودم. او جانب حسودان، و كسانى كه در من طمع دارند! و از كسى كه امید و آرزو باو دارم! و از كسى كه باو حقیقة؛ إحسان كردم،
تفسیر فاتحة الكتاب از امام حسن عسكرى علیه السلام، ص: 20
پیاپى، غم و اندوه، بر من میرسد. نتیجة؛ ظنّ و گمانم مختلف است!. (1) إمام سجّاد علیه السّلام باو فرمود:
زبانت به كام خویش، دركش! تا مالك برادران و دوستانت گردى.
زهرى گفت: یا ابن رسول اللَّه! آنچه از سخنم متبادر در (ذهن) است! بآنان نیكى و إحسان، بجا مىآورم.
إمام سجّاد علیه السّلام باو فرمود: هیهات! هیهات! بر حذر باش! كه بآن، در خویشتن بشگفت آئى! و بر حذر باش! بسخنى لب باز نكنى، كه انكارش بدلها سبقت دارد! اگر چه؛ پوزش و اعتذار آن، بنزد خودت مهیّا است. پس؛ چنین نیست كه؛ بگوش (و دل) هر كس كه؛ بیمیلى و إنكار، داخل كنى، از حیث پوزش و اعتذار همچنان) در وسعت باشى!.
آنگاه فرمود: اى زهرى! كسى كه؛ عقلش از كاملترین چیزى كه در او است نباشد! نابودى وى، از سادهترین چیز باشد، كه در او است.
سپس فرمود: اى زهرى! و چه مانعى دارد كه: مسلمانها را بمنزله خاندان خویش قرار دهى؟ [بزرگشان را بجاى پدرت! و كوچكشان را بجاى فرزندانت! و همسال خویش را- از آنان- بجاى برادرت!] در این صورت؛ بكدامیك از اینها، میل ظلم و ستم دارى؟! و بكدامیك از اینها، به بدخواهى، متمایلى؟! و خواهان پردهدرى كدامیك از اینهائى!؟ و اگر؛ إبلیس- كه از رحمت خدا، بدور باد!- إظهار كند كه؛ تو از یكى از قبلهگرایان، برترى!، نگاه كن ببین! اگر كه از تو بزرگتر است، بگو: تحقیقا؛ بایمان و عمل صالح، از من سبقت گرفته، پس؛ او بهتر از من است. و اگر از تو كوچكتر بود، بگو: بگناهان و معاصى، از او، پیش افتادهام! پس: او بهتر از من است. اگر؛ همسنّ و سال تو بود، بگو: من، از گناه خویش بر یقینم و از كار او، در شكّ!، چرا یقینم را بشكّم رها كنم!؟. و اگر دیدى كه؛ مسلمانها تعظیم و تكریمت میكنند! و ترا ببزرگى یاد میبرند، بگو: این، (از جانب خدا،) فضلى است كه بآن پرداختند!. و اگر؛ از آنها كنارهگیرى و جفا دیدى، بگو: این، بخاطر گناهى است، كه پدید آوردم. و براستى؛ اگر چنین كارى از
21
تو بروز نمود و آن را عمل كردى، (1) خدا، زندگانى را بر تو آسان گرداند! و دوستانت، زیاد شوند و دشمنانت كم! و از نیكى آنان شادمان گردى! و به تبرّى و جفاى آنان تأسّف نخورى! و بدان! كه؛ محترمترین و گرامىترین مردم بر مردم، كسى است كه؛ خیر و بركتش بر آنان جارى و لبریز باشد! و از آنان بىنیاز! (و همچنان) در پرهیز! و گرامیترین مردم، بر آنها- بعد از او- كسى است كه از آنان بر كنار باشد و (همچنان) در پرهیز! اگر چه محتاج و نیازمند آنها است. و تنها؛ أهل دنیا، بأموال دنیا، عشق (و محبّت) دارند! پس هر كه؛ در آنچه باو، عشق (و محبّت) دارند، مزاحم آنان نشود، پیش آنها گرامى و محترم است!. و كسى كه؛ [در آن] مزاحمشان نگشت! و از آن- تماما یا قسمتى- برایشان فرصت و امكاناتى فراهم نمود، پیش آنها، عزیزتر و محترمتر است!. (2) إمام باقر علیه السّلام فرمود: آنگاه؛ مردى، بلند شد و گفت: یا بن رسول اللَّه! از معنى [بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ] مرا آگاه كن! علىّ بن الحسین علیهما السّلام فرمود: پدرم از برادرش، از أمیر المؤمنین علیه السّلام، روایت كرد كه؛ مردى، بلند شد و إظهار نمود: یا أمیر المؤمنین! از [بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ] مرا آگاه كن! معنایش چیست؟
فرمود:
براستى! وقتى كه؛ [اللَّه] بزبان آوردى، بزرگترین نام- از نامهاى خدا- را گفتهاى! و آن، اسمى است كه؛ غیر خدا، شایسته نیست بآن نامیده شود. و هیچ آفریدهاى، بآن نام، خوانده نشده است!.
بدنبالش، مرد سئوالكننده گفت: پس؛ تفسیر [اللَّه] چیست؟
فرمود:
همان كسى است كه؛ همه آفریدگان، بهنگام شدائد! و نیازمندیها! و ناامیدى! و انقطاع از جمیع [ما سوى اللَّه] و قطع رابطه از غیر خدا! بسوى او، واله و شیدایند!.
: 2(1) و این، بدان جهت است كه؛ هر ریاست طلب و بزرگمنشى!- در این دنیا- اگر چه بىنیازى و طغیان وى، عظیم و چشمگیر است! (ولى؛) هنگامى كه؛ حوائج زیر دستانش باو زیاد شود! (سرانجام)، نیاز و حاجاتى بآنها روى آور مىشود كه؛ این (ریاست طلب و) عظمت خواه، بانجامش قادر نیست! و خود این، نیز، با حاجات و نیازى روبرو مىشود كه در انجامش ناتوان است! نتیجة؛ بهنگام ناچارى و فقر و فاقهاش! بسوى خدا، انقطاع و بریدگى پیدا میكند. تا همّ و غمّ او كه زائل شد، (دوباره) بشرك خود، باز میگردد! آیا؛ بخداى عزّ و جلّ! گوش نمیدهى؟ میفرماید:
«بگو: رأیتان چیست؟ مرا با خبر كنید! كه هر گاه؛ شما را عذاب خدا فرا گیرد! و یا شما را ساعت قیامت، فرا رسد!- اگر راستگواید!- آیا غیر خدا را میخوانید؟. بلكه [فقط] او را میخوانید! پس؛ آنچه خواهش و دعا باو دارید- اگر بخواهد- (برآورده میكند! و شرنگ تلخى را) برطرف میسازد. و آنچه شرك آورید، فراموش میكنید!.» «1» خداى تعالى! به بندگانش فرمود:
اى نیازمندان رحمتم! براستى؛ ذلّت بندگى را [در همه حال] و نیاز را [در همه أوقات]، گردنگیرتان ساختم! پس؛ در (هر چیز و) هر كارى كه شروع میكنید و بتمام آن، و بلوغ نهائیش امیدوارید، بسوى من، كرنش كنید! و یقین بدانید؛ هر گاه اراده كنم كه بخشش و عطا بشما روا دارم، أحدى، بمنع شما قادر نیست! و هر گاه اراده كنم كه (نعمتى) از شما باز دارم، كسى، بعطاى شما قادر نیست!. بدین جهت؛ من، ذى حقترین فردىام كه؛ بآستانش گدائى شود! و لایقترین كسى كه؛ (بایستى آفریدگان) بسویش تضرّع و زارى كنند! پس؛ در آغاز هر مطلب كوچك و بزرگى، بگوئید: [بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ] كه در واقع، چنین گفتهاید:
بر این كار، استعانت و یارى از خدا میطلبم. خدائى كه؛ پرستش و بندگى غیر او، جایز نیست! خدائى كه؛ دادرس است! هر آنگاه كه از او دادخواهى شود!. پذیرا و جوابگو است، هر گاه خوانده شود!
ص: 23
(1) [رحمان] است! چون؛ با توسعه رزق و روزى، بر ما، رحمت آورد! [رحیم] است بر ما- در أدیان ما و دنیا و آخرت ما- خدا، دین را بر ما تخفیف داد! و آن را سبك و آسان گردانید! و او بر ما- با جدائى و تمیّز ما از دشمنانش- رحمت آورد! سپس آن جناب، إظهار نمود كه؛ رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله، فرمود:
هر كه را أمرى كه؛ بدان پرداخته، غمگین و محزون كند، آنگاه [بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ] بگوید- در حالى كه از او، خالصانه [براى خدا] سر بزند! و با جان و دل، باو، روى آورد!- در آن، یكى از دو فایده است:
یا رسیدن به نیاز دنیائى او است! و یا چیزى است كه؛ بنزد خدا، برایش مهیّا است!.
و آنچه نزد خدا است، براى مؤمنین، بهتر و پایندهتر است!. (2) و حسن بن على علیهما السّلام افزود كه؛ أمیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه فرمود:
و همانا؛ [بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ]، آیهاى از فاتحة الكتاب است. و این سوره، شامل هفت آیه است، كه تمامشدنش به [بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ] است.
و اضافه نمود كه؛ شنیدم رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله میفرماید كه: خداى عزّ و جلّ! بمن فرمود:
اى محمّد! «وَ لَقَدْ آتَیْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ» «1» و به [فاتحة الكتاب]، منّت خاصّ جداگانهاى بر من نهاد! و آن را مقابل قرآن- كه از جلال و عظمت، دریاى موّاج است!- قرار داد. و یقینا؛ فاتحة الكتاب، بزرگترین و شریفترین چیزى است كه در گنجهاى عرش (الهى!) است. و براستى؛ خدا، محمّد را بآن، ویژگى بخشید! و شرافت و بزرگى داد!. و در آن، هیچ یك از پیامبرانش را با او، شریك نگردانید- جز سلیمان- كه [بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ] را باو عطا فرمود. آیا
ص: 24
نمىبینى (1) كه از زبان بلقیس مىآورد؟ آنگاه كه گفت:
«إِنِّی أُلْقِیَ إِلَیَّ كِتابٌ كَرِیمٌ إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ.» «1» زنهار! (اى شنوندگان!) كسى كه آن را بخواند، و بدوستى و موالات محمّد و آلش- كه پاكان روزگاراند!- معتقد باشد، و بدستورشان مطیع و منقاد! و بظاهر و باطنشان مؤمن شود، خداى عزّ و جلّ! بهر حرفى از آن، باو، حسنهاى مرحمت كند! كه هر حسنه، بالاتر و برتر است از دنیا و آنچه در او است- از مال و منال و أنواع خیرات-. و هر كه؛ بخوانندهاى [كه آن را میخواند] گوش فرا دهد، برایش باندازه ثلث پاداشى است كه براى خواننده، مهیّا است!. بنا بر این؛ بایستى هر یك از شما، در افزایش این خیر و عنایت- كه (رایگان) بشما روىآور است- بكوشد. پس؛ براى شما، غنیمتى است (هشدار! كه) وقتش منقضى نشود! كه در آن صورت، غم و اندوه و ندامت، در دلهاى شما باقى بماند!.