| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
0
|
90/10/30 (00:51)
|
|
||
|
|
1
|
12
|
88/12/14 (11:40)
|
|
||
|
|
1
|
8
|
88/12/1 (01:40)
|
|
||
|
|
2
|
13
|
88/12/1 (00:29)
|
|
||
|
|
2
|
6
|
88/9/15 (06:08)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
88/2/5 (10:04)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
87/12/22 (11:07)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
87/7/6 (01:19)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
87/5/26 (18:51)
|
|
||
|
|
0
|
23
|
86/10/7 (07:56)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
86/9/26 (22:11)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
86/7/22 (23:36)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
86/6/18 (14:47)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
86/6/3 (09:37)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
86/5/26 (23:35)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
86/5/23 (10:36)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
86/4/17 (17:48)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
86/4/14 (12:12)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
86/4/13 (13:16)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
86/2/30 (02:10)
|
|
ابن قتیبه می نویسد : ((ابوبکر گفت : ....پس از پیامبر خداوند مردم را به حال خود وانهاد تا با هماهنگی،رهبری را برای مصالح خویش برگزینند....آنها هم مرا به ولایت برگزیدند.... ))
*** نکته : ابوبکر تأکید دارد که پیامبر مردم را به حال خود رهاکرده و رهبری را پس از خود انتخاب نکرده.***
طبرى و سایر مورخین مىنویسند كه ابوبكر در مرض مرگ خود، عثمان را طلبید و گفتبنویس:
بسم الله الرحمن الرحیم.اینست آن عهد و وصیتى كه ابوبكر بن ابى قحافه به مسلمانان مىكند: اما بعد، و پس از آن بیهوش شد و مطلب از دست او بدر رفت.عثمان از پیش خود نوشت: اما بعد، من عمر بن خطاب را خلیفه براى شما قرار دادم.و من نسبتبه شما در انتخاب بهتر از او كوتاهى نكردهام.
و سپس ابوبكر به هوش آمد و به عثمان گفت: براى من بخوان! عثمان آنچه را كه نوشته بود براى او خواند. ابوبكر تكبیر گفت و گفت: چنین مىیابم كه ترسیدى اگر من در این بىهوشى ناگهان بمیرم، مردم در امر خلافت اختلاف كنند؟!
..............الخ.
عبدالله عمر را در جریان گذاشت و به او گفت : ای امیرالمؤمنین ! مردم می گویند تو کسی را به جانشینی خود بر نگزیده ای .در صورتی که اگر شتربان یا شبانی داشتی که گله را رها می کرد و نزد تو می آمد، او را ملامت و سرزنش می کردی و او را مقصر می دانستی (کنایه از اینکه چگونه بدون انتخاب جانشین به پیامبر جواب گو هستی ؟).توده مردم بیش از گله گوسفند و گاو وشتر به ولی و سرپرست نیاز دارند . اگر تو با این حال بر خدای خود وارد شوی چه پاسخی برای او خواهی داشت ؟ و ............الخ.
** نکته : عبدالله فرزند عمر با آن همه جوانی وکم تجربگی میدانست که قبح رها کردن یک امت بدون رهبر کمتر از رها کردن گله گوسفند بدون چوپان نیست.***
به تبع خلفاء معاویه مردم را برآن داشت تا پس از او با فرزند منحوسش یزید (لعنهما الله) بیعت کنند وگفت : ((من کراهت دارم از اینکه امت محمد(ص) پس از من مانند گوسفندان بدون چوپان باشند. ))
*** نــــتــــیـــجـــه :
عایشه (با ضمیمه قول امام علی (ع) که فرمود: النساء ناقصات العقول) ، ابوبکروعمر ومعاویه با آنکه یقینا از علم و قدرت عقلی پیامبر(ص) چیزی بیشتر نداشتند و عبدالله بن عمر که در عنفوان جوانی و کم تجربگی بود ، همگی با توجه به ضرورت مساله خلافت و با توجه به حکم منطقی عقل میدانستند که رها کردن امت بدون سرپرست موجب فتنه و فساد خواهد شد و کاری مخالف با عقل منطقی است.
حال چگونه است که اهل سنت قائلند که رأفت پیامبر الهی پس از تحمل این همه سختی و شکنجه نسبت به امتش کمتراز رأفت چوپان نسبت به گوسفندانش و ارزش امتش نزد اوکمتر ازارزش گوسفندان یک گله نزد چوپانشان است؟؟؟
چگونه است که خلیفگان اومیدانستند نباید امت را بدون رهبر وانهاد اما خودش که هیچ ، خدای او هم این ضرورت را نمیدانست؟؟؟
منتظرپاسخیم.