userinfo close

  ,

خورشید غدیر


emamaliclub

تاسیس: 6 بهمن 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ا م ی ن - معاونان
لطفا بحث که ایجاد می کنید غیر مرتبط نباشن.. تو بحث ها شرکت کنید
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
0
0
90/10/30 (00:51)
1
12
88/12/14 (11:40)
1
8
88/12/1 (01:40)
2
13
88/12/1 (00:29)
2
6
88/9/15 (06:08)
0
3
88/2/5 (10:04)
0
3
87/12/22 (11:07)
0
9
87/7/6 (01:19)
0
9
87/5/26 (18:51)
0
23
86/10/7 (07:56)
0
9
86/9/26 (22:11)
0
1
86/7/22 (23:36)
0
5
86/6/18 (14:47)
0
4
86/6/3 (09:37)
0
2
86/5/26 (23:35)
0
0
86/5/23 (10:36)
0
2
86/4/17 (17:48)
0
2
86/4/14 (12:12)
0
0
86/4/13 (13:16)
0
5
86/2/30 (02:10)

عنوان بحث

محمد**** نسل سوخته , mjvn590

درد دل حضرت زهرا(س) با شیعیان در مورد فرزند عزیزش حضرت مهدی(ع)

درد دل حضرت زهرا(س) با شیعیان در مورد فرزند عزیزش حضرت مهدی(ع)

شاعر: یک بنده ی خدا

تو ضیحات:بیشتر بند های این شعر بر محتوای روایات

و کمی از آن هم حرفهای دلی است

درخواست عاجزانه: لطفا با حضور قلب بخوانید

 

غریب من.......... غریب من........... یا ولدی!

آی شیعه ها فاطمه ام مادر مهدی

کاشکی می شد خودم بشم یاور مهدی

آی شیعه ها فاطمه ام همسر مولا

که شده هستیم فدای سر مولا

آی شیعه ها فاطمه ام یاور حیدر

برای یاری امامم شده پر پر

دوباره میبینم علی غریب و تنهاست

به جای خونه نشینی ساکن صحراست

کاشکی میشد بازم بشم سوار استر

خونه به خونه بزنم برای او در

همش میگید کاشکی شما مدینه بودین

به جای من تو کوچه ها سیلی میخوردین

همش میگید کاشکی توی کربلا بودین

سپر اهل بیت جلو هر بلا بودین

حالا که تو اون زمان توی این دنیا نبودین

برای صاحب الزمان خود چه کردید؟

غریب من.......... غریب من........... یا ولدی!

دوباره کربلا هنوز ادامه داره

حسین دیگرم در انتظار یاره

دوباره عاشورا مکرّر شده امروز

ندای هل من ناصرش بلنده هر روز

همش میگید کرب و بلا بهشتتونه

جون دادن برای ما آرزوتونه

همش به لب ذکر حسین حسین دارین

به یاد بین الحرمین زمزمه دارین

ولی دل حسینم از شما گرفته

یادگارش تو صحرا ها غریب و خسته

هر کسی راست میگه الان یاور او شه

نوکری حسین میخواد نوکر او شه

اگه که از عشق حسین گفتگو دارین

حسین این زمونه رو تنها نذارین

دیگه حسن(ع) حسین(ع) ابالفضل(ع) شما اوست

حتی در این زمان علی(ع) مرتضی اوست

غریب من.......... غریب من........... یا ولدی!

آخه مگه طاقت یک نفر چقدره

مهدی من به خدا خدای صبره

او پدر امّته و طاقت نداره ببینه

گمراهی جامعه رو کنه نظاره

بی بندوباری! ,از یه سری

بقیه هم بهر فرج نکرده کاری!

یه عده گویی اصلاً امام ندارن

یه عده هر وقت که میان حاجتی دارن

بشریت هلاک درد بی امامی

می میرن از جهل و ز ما نبرده نامی

شیعه هم از امام خود غافل نشسته

فرج و اون جور که بایدهنوز نخواسته

غریب من.......... غریب من........... یا ولدی!

هر کی یه جوری میسوزونه او رو کم و بیش

شرمنده ی خدا شده از امّت خویش

دخترای شیعه که ناموس او هستن

میبینه در حجاب حریم ها رو شکستن!

شیعیان ما به خلاف اهل سنت

به راحتی ترک میکنن نماز جماعت

جوونهایی رو میبینه با بی گناهی

ز بی کسی میرن به دامن تباهی!

فلسطین و مسجد الاقصی رو میبینه

چی کار کنه علی من خونه نشینه

مهدی من چشم خداست اینو میبینه

در دل پر خونش غصه میشینه

چقدر دعا کرد برای دفع بلاها

با اشک های شبانه اش شسته گناها

چطور برای مریض خود پزشک میارین

برای درد غیبت دست روی دست میذارین؟

مگه که روزی و شفاء دست خدا نیست

عطای او که از تلاشتون جدا نیست

برکت از خداست ولی حرکتتون کو؟

امامتون تو صحرا هست غیرتتون کو؟

غریب من.......... غریب من........... یا ولدی!

مگه نفرموده دعا دعای بسیار*

چرا جماعتی نکرده اقامه ی این کار؟

نامه نوشت به شیخ مفید چرا نخوندین؟**

هزار ساله غصه رو بر دلش نشوندین

مگه نفر موده اگر شیعه وفا داشت

زود تر از این سعادت دیدار ما داشت

مگه نفرموده ظهورم ناگهانی ست

شیعه ی او نشسته در پی نشانی ست!

مگه نفرموده نماز اوّل وقت

اطاعت شما و چه وقت و بی وقت!

مگه نفرموده کلید قفل غیبت

وفای شیعان بود به عهدو بیعت**

مگه نفرموده دعا چاره ی کاره

خدا ببینه مهدی ام خواهان داره

مگه خدا نگفته سر نوشت هر قوم

تغییر نمیکنه مگر به دست مردم

شیعه ی ما نشسته دست روی دست گذاشته

تا فرج از آسمون براش ناگه بیوفته

اون وقت میخواید خدا برسونه آقاتون

از امریکا و اسراییل کنه رهاتون

غریب من.......... غریب من........... یا ولدی!

هر وقت میاد در مدینه به یاد کوچه

صدای یه سیلی به گوش او می پیچه

میشنوه از در و دیوار همون ندایی

که گفته بودم ولدی مهدی کجایی؟

مهدی من غیرتیه طاقت نداره

اسیری زینب و پیش نظر آره

من که طاقت نداشتمو جون دادم آخر

که باشمو نظر کنم غربت حیدر

حالا هزارو صد ساله میونه صحرا

به حجت خدا کنه نظاره زهرا(س)

اگه که یه ذره به من علاقه درین

هر گوشه ای یه مجلس دعا بذارین

ظهور او رسیدنی ست باور نمایید

یکی از این شبها یی که سحر نمایید

ظهور او گرفتنی ست خدا می دونه

اگر از او بخواید به خوبی می رسونه

ظهور او چه دیدنی ست کاشکی بدونید

بیاید و خدا رو روز و شب بخونید

غریب من.......... غریب من........... یا ولدی!

*امام زمان(ع) فرمودند:در رابطه با تعجیل در فرج زیاد دعا کنید

که فرج و گشایش امور شما نیز بدان بستگی دارد

(غیبت شیخ طوسی ص117)

در قسمتی از نامه ی امام زمان(ع) به شیخ مفید: **

اگر شیعیان ما_ که خدوند ایشان را به اطاعت خویش موفق بدارد_ یکپارچه شوند و با دلهای

متّحد و بهم پیوسته به عهد خویش با ما وفا میکردند هرگز سعادت دیدار ما از آنان

به تاخیر نمی افتادو با سرعتی عجیب سعادت محضر ما را درک میکردند و زودتر از

این به دیدار ما نایل میشدند وآن چیزی که مارا از آنان دور کرده و محروم نموده

گناهان و خطاهائی است که مرتکب میشوند(باعث طولانی شدن غیبت میشود) و

ما چنین انتظار و توقعی از آنان نداشتیم

کتب شیعه و ارشاد شیخ مفید (ره)

امام زمان(ع) فرمودند: خدا را درباره ی ما در نظر بگیرید ما را تنها نگذارید

و یاریمان كنید تا خدا شما را یاری كند

بحارالانوار ج 52 ص 239

 

یا رب الزهرا(س) به حق الزهرا (س)اشف صدر الزهرا(س) به ظهورالحجه(ع)

 

از دوستان عزیز در خواست دارم که اگر سؤالی در رابطه با این شعر دارند مطرح

نمایند تا در حد توانم پاسخ گوی آن باشم

منتظر نظرات قشنگتون هستم

یا حق

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
دو چوب و یک سنگ      , darvish128
1

[داستان درب خانه فاطمه (س)]
چون عمر مدتى از مردم جبرا و قهرا و طوعا و كرها در انصرام بیعت ابى بكر سعى بیحد و مر نمود و مدتى متمادى شد روزى با جمعى كثیر باستصواب ابا بكر
احتجاج-ترجمه غفارى مازندرانى، ج‏1، ص: 320
بمنزل امیر المؤمنین حیدر رفته او را بخروج از منزل و بیعت ابى بكر دعوت و امر نمود. (1) حضرت امیر المؤمنین على علیه السّلام از بیعت ابا نمود.
عمر هیزم بسیار و آتش بدر خانه آن امام الابرار احضار كرده گفت اى على اگر بیرون نیائى و به ابو بكر بیعت ننمائى بآن خداى كه جان عمر در ید قدرت اوست كه ترا با تمامى اهل البیت تو اخراج نمایم یا همگى را باین آتش بسوزانم با هر چه درین خانه است.
چون حضار یكسر از عمر این سخن شنیدند بغایت الغایت متحیر و مضطر گشتند و گفتند كه اى عمر مگر تو نمیدانى حضرت فاطمه بنت خیر البشر درین خانه متمكن و مستقر است با اولاد خود و آثار سید الابرار پس از شما جرات باقدام این كار چون مستحسن و سزاوار باشد بلكه ارتكاب این كار در دنیا سبب ننگ و عار و در عقبى وسیله عذاب نار و عقوبت بیشمار است.
خلاصه كلام آنكه اكثر انام شروع در سرزنش عمر نمودند و بیشتر منكر او گشتند.
عمر چون انكار مردم نسبت بخود ملاحظه نمود شروع در مكر و احتیال فرمود و گفت اى معشر مردمان آیا شما را گمان آنست كه من آنچه بیان كردم چنان خواهم كرد نه چنین است بلكه مطلب من ازین سخنان تهویل و تهدید اصحاب خانه و سكنه این كاشانه‏ست.
حضرت امیر المؤمنین على علیه السّلام چون ملاحظه و مشاهده هتك و اشتداد عمر نمود شخصى را پیش عمر فرستاد و باو پیغام داد كه من بجمع آیات با بركات فرقانى و بحیازت كلمات صدق سمات قرآنى اشتغال داریم و بایزد متعال عهد و پیمان نمودم تا آن را جمع ننمایم از خانه برون نیایم و ردا بدوش نیندازم و بهیچ شغل و فعل نپردازم بخلاف شما كه بملاهى آز و هوس دنیا ساخته و كتاب مالك الرقاب را پس پشت انداخته اصلا بضبط جمع آن بتجهیز و تدفین رسول آخر الزمان نپرداخته خود را
احتجاج-ترجمه غفارى مازندرانى، ج‏1، ص: 321
«خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ» ساختند.
بیت:
زهى خسارت دنیا و دین زهى غفلت شد از هوا و هوس حاصل تو و امت‏
(1) اى عمر تو و انیست دست از من بدارید و مرا بعبادت ایزد متعال و بحال خود گذارید و راه خانه‏هاى خود بردارید كه مبایعت و متابعت من بشما محال است.
عمر باین كلام آن ولى ایزد علام مجاب نگشته و شروع در تهتك و اشتداد بیشتر از پیشتر نمود.
حضرت فاطمه علیها السّلام بنت خیر البشر چون استماع قول عمر نمود بعقب در آمد و گفت من در مدت عمر خود در عهد پدر قومى بدتر از شما ندیدم شما حضرت رسول خداى را در جنازه پیش ما گذاشته در میان خود بغیر رخصت و مشورت ما خلیفه بواسطه خود و باقى امت برداشتید و حق ما را بما نگذاشتید.
گوئیا آنچه حضرت رسول مجتبى صلى اللَّه علیه و آله بشما در روز خم غدیر بموجب حكم على الكبیر عهد و تقریر كرد بلكه شرط نمود نمیدانید یا از خاطر خود آن عهد و پیمان را نسیا منسیا انگاشتید و شیوه تمرد و مخالفت برداشتید.
و اللَّه بحضرت قادر عالم قسم است كه حضرت نبى الرحمة در آن روز از شما و از اكثر امت عقد مبایعت به ولایت على علیه السّلام و التحیه گرفت و بآنچه حضرت معبود موصوف گردانید بستود و شما را بمتابعت او امر فرمود و در آن باب تأكید نمود الحال شما فی الفور قطع عهد و پیمان رسول صلى اللَّه علیه و آله و سلم در باب ولایت على علیه السّلام نمودید.
یقین دانید كه هر آینه شما را امید عنایت و احسان كه از حضرت نبى الانس و الجان بود قطع جمیع اسباب آن نمودید من بعد اصلا شما را نوید رجا و امید از رسول مجید پدید نیست بلكه از منتقم جبار مترقب آزار و مترصد عذاب نار در روز حساب و شمار باشید محاسب كافى میان ما و شما عزیز واهب است در دنیا و عقبى بهمه حال.
احتجاج-ترجمه غفارى مازندرانى، ج‏1، ص: 322
(1) زیاده ازین آزار اهل البیت رسول ایزد مجید مدهید و بخانهاى خود مراجعت نمائید و دست از ابن عم من على علیه السّلام بدارید و او را بحال او و به عبادت ایزد متعال واگذارید.
قولى آنست كه عمر با جماعت بعد از استماع سخنان فاطمه بنت سید المرسلین مراجعت بمقام و مكین خود نمودند و قول دیگر آنست كه عمر از كلام بضعه خیر- البشر ممنوع و منزجر نشد و تشدید بیشتر از پیشتر نمود و كار بجاى منكر رسانید چنانچه گذشت و السّلام.
و در روایت سلیم بن قیس الهلالى از سلمان فارسى رضى اللَّه عنه منقول و مرویست كه چون در روز وفات سید البریة امت آن حضرت در سقیفه بنى ساعده مجتمع گشتند و در باب تعیین خلیفه بواسطه امت سخنان بى‏پایان مذكور میكردند مرا از گفتار آن طایفه بى‏وقار اضطرار و حیرت بسیار روى داد چنانچه تاب آن نیاورده بخدمت امام الامة على علیه السّلام و التحیه آمدم.
بعد از عرض فدویت و بندگى معروض راى فیض اقتضاى آن ولى ایزد تعالى گردانیدم كه یا امیر المؤمنین علیه السّلام اگر چه شما بموجب وصیت حضرت نبى الرحمه بتجهیز و غسل آن سرور اشتغال دارید اما مهاجر و انصار در فكر امر و كار دیگرند.
حضرت امیر المؤمنین على علیه السّلام فرمود كه چون رسول صلى اللَّه علیه و آله و سلم وصیت نمود كه بغیر من كسى دیگر متصدى غسل آن سید سرور نگردد لهذا من امر آن برگزیده ایزد مهیمن را بر خود فرض عین و عین فرض دانسته بآن مشغولم.
از حضرت امیر المؤمنین على علیه السّلام منقول و مروى است كه چون بغسل رسول ذو المنن مشغول گشتم همان كه از غسل طرفى از اطراف آن زبده عشایر عبد مناف فارغ مى‏شدم و قصد غسل طرف دیگر مى‏نمودم آن شافع العصات فی المحشر بى‏آنكه كسى او را بپهلوى دیگر بگرداند آن حضرت بامداد جبرئیل بجانب دیگر محول مى‏شد.
احتجاج-ترجمه غفارى مازندرانى، ج‏1، ص: 323
(1) و نیز از حضرت ولى رب العزیز منقولست كه من در هنگام وصیت سید الانام ازو استعلام نمودم كه یا نبى الرحمة مرا در باب غسل شما كه امداد و اعانت نماید حضرت خیر المرسلین فرمود كه جبرئیل امین در غسل من ناصر و معین شما خواهد بود.
سلمان رضى اللَّه عنه میفرماید كه چون حضرت امیر المؤمنین از غسل سید النبیین فارغ شد مرا با ابا ذر و مقداد و حضرت فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام داخل بخانه‏اى كه رسول عز و جل بود بواسطه نماز نبى حضرت بى‏نیاز طلب فرمود ما چون حاضر شدیم آن شحنة النجف در پیش ایستاد و ما در عقب صف بسته نماز بر حضرت رسول مهیمن كارساز گزاردیم.
عایشه در آن خانه بود لیكن او را از ما اصلا اطلاع و خبر نبود كه جبرئیل امین الوحى ایزد داور بصر او را پوشانید و ما را از نظر او مخفى گردانید.
بعد از آن حیدر كرار ده نفر از مهاجر و انصار را بواسطه نماز آن بزرگوار داخل آن خانه گردانید، چون آن جماعت از نماز فارغ شدند ایضا ده ده و بیست بیست از اصحاب پیغمبر باذن آن ولى ایزد اكبر داخل آن محل گشته بعد از اداى نماز بر آن رسول لازم الاعزاز بیرون آمده جمعى دیگر برخصت امیر المؤمنین حیدر بادراك سعادت اداء نماز آن سرور مستسعد و مفتخر مى‏شدند تا تمامى آن اصحاب و انصار با كمال طمأنینه و وقار نماز بر حضرت رسول مختار گزاردند.
از سلمان مروى و منقولست من در وقتى كه حضرت امیر المؤمنین على با اصحاب از نماز حضرت رسالتمآب فارغ گشتند بخدمت آن ولایتمآب آمدم آن حضرت را از حقیقت اجتماع اكثر بلكه تمامى امت در سقیفه بنى ساعده اعلام نمودم كه آن طایفه بواسطه تعیین خلیفه بحضرت امت این اجتماع و حركت كردند و شما بسعادت بغسل حضرت رسول مشغولید و قوم چنین و چنین میكنند.
الحال ابو بكر در منبر سید البشر است و به بیعت یك دست بهیچ احدى دست نمیدهد و راضى بآن نمیگردد و دیدم كه از دست چپ و راست و خواست و ناخواست‏
احتجاج-ترجمه غفارى مازندرانى، ج‏1، ص: 324
از امت بیعت میگرفت. (1) امیر المؤمنین حیدر گفت یا سلمان هیچ دانستى اول كسى كه در منبر سید البشر بیعت بر ابى بكر كرد چه كس بود.
گفتم نه یا ولى اللَّه اما در اظله بنى ساعده در هنگام مخاصمه اصحاب و انصار و سایر امت اول كسى كه بر ابا بكر بیعت نمود بشیر بن سعد بود و بعد ازو ابو عبیدة بن الجراح و بعد از او عمر بن الخطاب و بعد از و سالم مولى حذیفه.
ولى ایزد منان گفت اى سلمان من ترا از این سؤال نكردم آیا ترا هیچ خبر و اطلاع نیست كه در هنگامى كه ابا بكر بر منبر صعود فرمود اول كسى كه باو بیعت نمود كه بود.
گفتم نه یا سرور لیكن پیشتر از همه شیخ پیر رداى بر دوش و عصاى بدست كه میان هر دو چشم او از سجاده كثیره پینه بسته بود بنظر این حقیر آمد ببالاى منبر نزد ابا بكر آمده گریه كنان گفت:
الحمد للَّه و المنه كه از جهان نرفتم تا ترا درین مكان دیدم دست پیش آر تا با تو بیعت نمایم و خاطر خود را من جمیع الوجوه از تفرقه بیاسایم ابو بكر دست دراز كرد و از او بیعت باز گرفت بعد از آن آن شیخ از منبر بزیر آمده از مسجد بیرون رفت.
امیر المؤمنین على علیه السّلام گفت اى سلمان هیچ دانستى كه آن شیخ كه بود گفت نه یا ولى اللَّه اما مرا مكالمات آن پیر بغایت آزرده و دلگیر گردانید زیرا كه از مقالات آن پیر نادان بین و عیان گردید كه از موت رسول آخر الزمان مبتهج و شادمان باشد.
آن حضرت گفت اى سلمان آن شیطان بود مرا حضرت نبى الورى صلى اللَّه علیه و آله و سلم از حقایق این احوال خبر داد گفت یا على روزى كه من ترا بحكم حضرت ایزد اكبر در خم غدیر بر امامت و ولایت مردم منصوب و منتظم گردانیدم ابلیس پرتلبیس با رؤساى اصحاب خسیس در آنجا حاضر شدند.
ابلیس روى بشیاطین و ابالسه آورده گفت اى یاران میدانید كه من بشما و به نفسهاى شما اولى‏ام پس از مخالفت امت؟؟؟ من احتراز لازم دانید و اطاعت فرامین مرا
احتجاج-ترجمه غفارى مازندرانى، ج‏1، ص: 325
شما ابالسه و شیاطین بر خود عین فرض و فرض عین شمرید الحال شما جمعى كه در این مكان حاضرید باید كه بشیاطین كه غایب باشند اعلام و اعلان نمائید كه بالتمام درین مقام حاضر شوند. (1) ابالسه حسب الحكم شیطان متفرق گشتند و هرجا كه ابلیس و شیطان كه در جهان بود در نزد آن رئیس ظالمان حاضر گردانیدند.
ابلیس گفت اى ابالسه عداوت ما و شما بطوایف انسان ظاهر و عیان است پس سعى ما و شما در باب اغواى ایشان لازم و گمراه گردانیدن بنى نوع انسان از فروض متحتم است الحال عجیب مصیبتى پیش من آمد.
چه مرا امیدوارى تمام بود بلكه بر خود قرار داده بودم كه همگى این امت محمد را بعد از فوت ایشان از طریق فرمان ایزد منان گمراه و از مرحمت اللَّه دور و گمراه گردانم الحال محمد امام بجهت امت خود معین گردانید.
اگر آن طایفه بعد از فوت پیغمبر خود اطاعت وصى او نمایند البته مغفور و مرحوم و از شر جمیع ابالسه معصومند زیرا كه آن امام در دنیا هادى انام و در عقبى شافع ایشان بالتمام خواهد بود.
مرا ازین كار بغایت اندوه و آزار است بجهت آنكه هر گاه امت محمد بعد از فوت او ملجا و پناه و فریادرس خود و دادخواه، آن ولى اللَّه و وصى رسول اللَّه را دانند كار و سعى ما و شما در باب اغوا و اضلال این امت بى‏فایده و تباه است و دست تسلط غوایت ما بدامن عصمت این طایفه كوتاه و هرگز مرا در باب اضلال آدمیان زیاده ازین زمان اندوه و حرمان عاید نشد.
چون سخن باین مقام رسانید با كمال حزن و الم از پیش ابالسه روى بعالم نهاد.
اى سلمان مرا حضرت رسول ایزد منان از تمامى حقیقت این امر خبر داد بعد از آن فرمود كه یا على چون من قاصد بارگاه حضرت اللَّه گردم این امت با تو مخالفت نمایند و بعد از مخاصمه بحق و حجت تو در اظله بنى ساعده اجتماع فرمایند و بعد از
احتجاج-ترجمه غفارى مازندرانى، ج‏1، ص: 326
قیل و قال بابى بكر بیعت كنند. (1) پس از آن اهل نفاق با یك دگر به مسجد من آیند و ابو بكر ببالاى منبرم برآید در همان ساعت ابلیس بى‏سعادت بصورت شیخ كبیر اظهار بشاشت و سرور و بهجت و مسرت موفور نموده بر ابى بكر بیعت نماید و چنین و چنین گوید پس از آن شیطان با سایر ابالسه اظهار بسیار بسیار بهجت و شادمانى نمایند و از آن مجمع بیرون روند.
اى سلمان باید كه اعتقاد شما چنان باشد چون این طایفه تا با ما مخالفت و عصیان ظاهر كردند لهذا شیطان بر ایشان مسلط گشته و باغواى او این جماعت از دین برگشته‏اند.
هر گاه این طایفه ترك اطاعت و حكم كسى كه ایزد اقدس امر بمتابعت آن نبى مقدس كرده باشد نمایند من با آنها چه توانم كرد مع هذا رسول مجتبى مكرر ایشان را باطاعت و متابعت من مامور گردانید و آن جماعت ترك قول و پیمانى كه با حضرت نبى الرحمة كرده‏اند نمودند بناء علیه مرا درین امر تأنى و صبر اولى و سزاوارتر است.
سلمان گوید كه امیر المؤمنین على علیه السّلام بعد از اتمام كلام مراجعت بمسكن و مقام خود نمود و چون شب درآمد آن امام المتقین فاطمه بنت سید المرسلین را سوار گردانید و دست حسنین را گرفته بخانه‏هاى اهل بدر از انصار و مهاجر آمد و بجهت اتمام حجت ایشان را بامداد و نصرت خویش خواند.
هیچ احدى اجابت كلام و نصرت آن امام الانام ننمود مگر چهل و چهار نفر از انصار و مهاجر سید البشر.
چون امیر المؤمنین حیدر حال بدان منوال مشاهده نمود فرمود اى یاران اگر بر قول خود صادق باشید على الصباح سر تراشیده با شمشیر و سلاح بواسطه رستگارى آخرت و فلاح و فوز بثواب و نجاح بقصد جهاد ارباب الفساد هر یك از منزل و آرامگاه خود روى براه آرید بلكه بیعت بر مبایعت یك دیگر بفوت و تابعیت تجرع كاس موت بقضا و
احتجاج-ترجمه غفارى مازندرانى، ج‏1، ص: 327
مشیت حى الذى لا ینام و لا یموت نموده از خانها برآئید. (1) چون روز دیگر تباشیر صبح انوار از هجوم اشعه خور طیلسان زرد وز مطبق فلك معلق بر حواشى افق از جیب تا دامن چاك و شق نموده خورشید بغیر ریا و شید بدرخشید و سر مكلل بدرّ و جواهر از مشرق بدر كرد آن ولى ایزد معبود بمكان معهود چون سرو خوش‏اندام و تذرو نیك‏فام بهمان محل و مقام جلوه نمود و هر چند انتظار بیشتر بجهت قدوم و حضور آن چهل و چهار نفر كشید اثرى از آن جماعت ظاهر نگردید الا چهار نفر سلمان و مقداد و ابو ذر و زبیر دیگرى در آن مكان حاضر نشدند.
راوى گوید كه من از سلمان پرسیدم كه آیا همین چهار نفر اتفاق بحضرت امیر المؤمنین حیدر كرده‏اند و سایر مردم از آن امام الامم برگشته شیوه تمرد برداشتند.
سلمان گفت بلى در آن روز بغیر من و زبیر بن العوام و مقداد و ابا ذر كسى دیگر اتفاق بآن سرور نكرد.
و چون شب دوم شد كرة ثانیه آن ولى ایزد كار ساز باز بمنزل آن مردم آمده ایشان را بر وفاى عهد خود و نصرت خویش قسم داد تمامى آن مردم قسم یاد نمودند كه على الصباح بامداد فالق الاصباح بخدمت شما میرسیم بهر چه مامور گردیم معمول گردانیم.
روز دیگر بعد از طلوع خسرو خاور آن سرور بواسطه حضور و اجتماع جمعى معهود منتظر بود تا آنكه آفتاب عالمتاب بوسط النهار رسید اثرى از آن جماعت ظاهر نشد و بغیر ما چهار كس هیچ متنفس بخدمت آن ولى ایزد مقدس معزز و اقدس مشرف نگشت چون شب سیم شد باز آن ولى حضرت بى‏نیاز بخانهاى اصحاب و مهاجر كه پیشتر عهد و بیعت بآن سرور كرده بودند رفت و از آن جماعت عهد و پیمان بر ابقاى ایشان بر عهد و پیمان گرفت چون روز سیم شد حضرت امیر المؤمنین بر مكان معهود آمد امرى از معاهدین در آن سرزمین ظاهر نشد تمامى آن مردم شیوه بى‏وفائى برداشتند
احتجاج-ترجمه غفارى مازندرانى، ج‏1، ص: 328
و هر یك ببهانه‏اى مختفى گشته قدم بیرون نگذاشتند. (1) چون ولى بیچون معذرت ناتمام آن امت و قلت معین بلكه عدم امداد و نصرت جماعت اهل بدر بظاهر مشاهده و ملاحظه نمود مراجعت بكاشانه خود فرمود و بذریعه إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ و بموجب وصیت سید المرسلین پاى مصابرت بدامن كشید و بگوشه وحدت مسكن گزیده روى بجمع قرآن آورده بتالیف آن مشغول گردید.
و آن یگانه گوهر ولایت از خانه پاى بیرون ننهادى تا آنكه تمامى آیات با بركات سبحانى و كلمات صدق سمات قرآنى را بنوعى كه نزد خداى عز و جل منزل شد از ناسخ و منسوخ مكتوب گردانیده جمع فرمود.
مروى است كه روزى در اثناى شغل آن سرور ابا بكر شخصى بخدمت آن ولى عز و جل مرسل گردانید و آن حضرت را به بیعت خود دلالت كرد امیر المؤمنین على علیه السّلام رسول را بنزد او پیغام داد كه من بجمع و تألیف آیات كلام مهیمن مشغولم و سوگند غلاظ و شداد بحضرت خلاق العباد یاد كردم كه تا جمع آیات كلام ایزد علام بانجام و انصرام نرسانم بجهة شغل دیگر ردا برندارم و پاى از خانه بیرون نگذارم مگر بواسطه نماز و بندگى واهب كارساز.
چون از جمع و تألیف قرآن بپردازم و بامداد قادر عالم از آن شغل، خود را فارغ سازم بعد از آن آنچه رضاى حضرت ایزد منان بود بآن پردازم.
چون ولى واهب بیچون از آن شغل فراغت یافت با همان جامه و لباس كه در ابتداى شروع تالیف ملبس بود پاى سعادت و اقبال از سراى جنت مثال خود بیرون گذاشت در مسجد در محضرى كه ابا بكر و عمر و اكثر اصحاب حاضر بودند حاضر شد و بآواز بلند منادى نمود.
كه اى معشر مردمان من در روز قبض رسول ذو المنن بغسل آن حضرت مشغول شدم و بعد از تجهیز و تكفین و نماز و تدفین شروع در جمع و تالیف قرآن عزیز اللطیف نمودم در همین جامه كه در بدن دارم و تا حال این جامه از بدن بیرون نكردم.
احتجاج-ترجمه غفارى مازندرانى، ج‏1، ص: 329
(1) و هیچ آیه از كلام حضرت ذو الجلال نبى ایزد متعال ارسال نیافت الا آنكه من آن را در قرآن درآورده جمع كردم و تمامى آیات قرآن را بر حضرت نبى العدنانى خواندم و حرفا بحرف بر آن نبى الاشرف گذرانیدم و آن نبى ایزد كبیر تاویل و تفسیر هر آیه آن را بمن تعلیم داد و مرا بولایت و امامت امت معین و سرفراز نمود.
چون امیر المؤمنین على علیه السّلام كلام صدق التیام خود بانصرام رسانید از آن مقام بمنزل خود مراجعت فرمود و چون عمر استماع سخنان آن امام الانس و الجان نمود گفت اى ابى بكر ترا ناچار اخذ بیعت از على علیه السّلام لازم است زیرا كه تا از على بیعت نگیریم در نظر مردم بغایت حقیریم كسى به نزد على فرست تا آید بتو بیعت نماید تا ما را جمعیت خاطر بهم رسد و از شر على ایمن گردیم.
ابو بكر بمجرد استماع قول عمر كسى بنزد امیر المؤمنین حیدر فرستاد كه خلیفه رسول خداى تعالى را اجابت نماى و بزودى نزد من آمده بیعت فرماى.
چون رسول ابا بكر بنزد آن سرور آمده پیغام گذارد حضرت امیر المؤمنین گفت برو و به ابو بكر بگوى كه بسیار بسیار زود تو اى ابى بكر نسبت دروغ بیفروغ بحضرت نبى ایزد معبود دادى.
اى مخبر، ابو بكر و اصحاب یكسر میدانند كه واهب اكبر و پیغمبر بغیر من خلیفه بجهت اهل زمین معین و مقرر نكردند مراجعت نماى و ابو بكر را بحقیقت این خبر آگاه و متذكر گردان.
مخبر ابو بكر پیغام على علیه السّلام گذارد و او را بحقایق سخنان صدق نشان آگاهى داد.
ابو بكر گفت الحال برو و به على بگوى كه سخن امیر المؤمنین ابى بكر را اجابت كن.
چون رسول كرة ثانیه پیغام ابو بكر بخدمت آن امام الانام علیه التحیة و السّلام گذرانید آن ولى اللَّه گفت:
احتجاج-ترجمه غفارى مازندرانى، ج‏1، ص: 330
(1) سبحان اللَّه و اللَّه بخداى عالم قسم است كه مدت بسیار از روزى كه سید النبى المختار مرا بامارت مؤمنان معین فرمود منقضى و متمادى نگردید و ابا بكر خود بحقیقت این امر مطلع و باخبر است و میدانید كه الیوم بموجب خطاب مستطاب حضرت نبوت مآب هیچ احدى از مهاجر و انصار بغیر من باین اسم لایق و سزاوار نیست و حضرت پیغمبر در آن روزى كه مرا باین نام مفتخر و سرافراز گردانید ابا بكر را امر نمود كه سابع هفت نفر باشد در سلام و تحیت من بامارت مؤمنان جن و بشر.
در آن روز ابا بكر و عمر هر دو از حضرت پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم پرسیدند كه اى سید سرور این حكم و امر از خداى اكبر و از حضرت پیغمبر است.
نبى المحمود فرمود كه بلى حقا این حكم خداى تعالى و رسول مجتبى است و جبرئیل علیه السّلام از حضرت رب جلیل این پیغام بما گذرانید كه ایزد علام بعد از سلام بشما اعلان و اعلام میگرداند و میگوید كه بجمیع خلقان بگوئید كه:
على امیر المؤمنین و سید مسلمانان و صاحب لوا و علم جماعت سفید رویان است و حضرت واحد كریم در روز حساب و نعیم على را بر پل صراط مستقیم و ممكن گرداند تا اولیاى خود را داخل جنان و اعداى خود را داخل نیران سازد.
رسول ابا بكر بعد از مراجعت از خدمت امیر المؤمنین حیدر او را بحقایق آنچه از آن ولى ایزد اكبر استماع نمود مخبر گردانید.
ابا بكر بعد از استماع كلام و پیغام على علیه السّلام در آن روز دیگر جرات در ارسال رسول و پیغام بخدمت آن امام الانام ننمود.
لیك چون روز بآخر رسید و خورشید شرق و غرب بواسطه هجوم سپاه ظلام شب بزاویه شبستان مغرب مختفى گردید و نور روز بغابت نشست و شب بسر دست آمد حیدر كرار بضعة النبى المختار را بر حمار خاص خود كه دلدل یا چهار پاى دیگر باشد سوار گردانیده بواسطه اتمام حجت بر مهاجر و انصار بر در خانه هر یك از آن اصحاب رسول مجید گردید و جمیع ایشان را بنصرت و معاونت و امداد و معاضدت‏
احتجاج-ترجمه غفارى مازندرانى، ج‏1، ص: 331
خود طلبید. (1) ولى از تمامى ایشان بحسب قول و فعل استماع و استشمام بوى نصرت و مروت ننمود الا چهار نفر كه آماده خدمت آن سرور گشتیم.
چون آن حضرت حال بدان منوال دید و دانست كه هیچ كس نصرت و یارى آن ولى ایزد اقدس نمیكند بلكه همگى مردمان در پى خذلان ایشان‏اند و تمامى مهاجر و انصار بسر ابا بكر اجتماع كردند و كمال سعى در نصرت و امداد و در تعظیم و استمداد او دارند و اصلا توجه اقبال بمعاونت آن ولى ایزد متعال نمى‏آرند بخانه خود نشست و از اختلاط اهل شقاق و نفاق پاى بدامن صبر كشیده و توكل بحضرت عز و جل نمود.
چون بعمر رسید كه امیر المؤمنین شب تردد بسیار بدر خانه مهاجر و انصار نموده و كسى نصرت و امداد او ننمود بنزد ابا بكر رفت و گفت ترا چه مانعست از آنكه كسى بنزد على فرستى و ازو بیعت بستانى.
زیرا كه هیچ كس نماند كه با تو بیعت نكرد بغیر على و آن چهار نفر البته كمال سعى در باب بیعت على و آن چهار نفر نماى و در آن تاخیر مفرماى.
عمر این سخن در مجمع و محضرى كه اصحاب پیغمبر از انصار و مهاجر در آنجا حاضر بودند مكرر مذكور كرد لیك چون از آن دو نفر ابو بكر ارق و ارفق از دیگر و آن دیگر اغلظ و اشق از ابا بكر بود چه آن دیگر بغایت غلیظ و جافى و مغتاظ غیر معافى بود تاخیر مى‏نمود.
چون ابا بكر سعى عمر را در باب اخذ بیعت از على بسیار بسیار از سعى خود بیش و از سایر مهاجر و انصار و قریش دید گفت اى عمر على بغایت تند و غضبناك است كرا بنزد او فرستیم كه با او گفت و شنود از روى حجت و الزام نماید و بضرورت لجاجت و ابرام نموده قهرا و جبرا بنزد ما حاضر فرماید.
عمر گفت قنفذ را باین خدمت مخصوص گردانید كه او البته على را كیف ما كان‏
احتجاج-ترجمه غفارى مازندرانى، ج‏1، ص: 332
بخدمت تو حاضر گرداند. (1) قنفذ مردى از خلفاى بنى تمیم و بغایت غلیظ و درشت و بى‏نهایت جافى و زشت بود.
ابا بكر او را بنزد خود خوانده و بنوازشات موعود مستظهر فرمود و جمعى كثیر را بامداد و معاونت او معین و مقرر نمود و گفت باید كه بنزد على علیه السّلام روى و او را خواهى نخواهى نزد من آرى و او را بجواب و سؤال نگذارى.
قنفذ قبول انفاذ امر ابا بكر نمود با جمعى بسیار روى بخانه آن امام الابرار آورده چون بدر خانه على (ع) رسید طلب اذن دخول خانه زوج بتول نمود.
حضرت امیر المؤمنین او را ماذون ننمود و رخصت دریافت شرف خدمت كثیر المنفعت نیافت و هر چند سعى در آن باب و شتاب بیشتر نمود اثر آن كمتر یافت.
قنفذ چون حال بدین منوال مشاهده نمود مراجعت









کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.