__
عنوان بحث
چرا ما انقدر نسبت به خدا بی وفاییم اما اون همیشه به ما وفا کرده ؟!؟!
26 مرداد 85 - 00:45

واقعا چرا ما همیشه جواب خوبی های خدا رو با بدی ها و گناه های خودمون می دیم و باعث قهر و نارضایتیش میشیم؟

واقعا چرا ؟!؟!؟!؟

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
12
30 خرداد 1387 ساعت 12:03

چون خدا خیلی به ما وفا کرده و خیلی مهربونه نوع انسان رو همیشه مورد عشق و محبت قرار میده

هیچ جا مردم از گرسنگی نمیمیرند

هیچ جا هیچ ظلمی نمیشه

هیچ جا فقر و فحشا و فلاکت و ... نیست

از این که به همه عشق میورزه و جهنمی نیست ازاین که پیامبرهایی فرستاده که همشون به بشریت خیانت ببخشید محبت کردند ممنونشم

منم میخوام بهش وفادار بمونم

خداوندا به نامردی نامردان قسم که نامردم اگر دستی به قرآنت برم

11
15 بهمن 1385 ساعت 16:34
hala bayad che kar konim
10
14 بهمن 1385 ساعت 21:51
خداوند بزرگن .و بی وفایی انسان به خداوند مثل فرزند به پدره که بعضی وقتها بهشون بی توجهیمولی امکان نداره اونا محبتشون به ما کم بشه ...
9
14 بهمن 1385 ساعت 21:41

 

 به نظر من چون که خداوند (مرجع کل)و ماها که افریده دست خدائیم "بنابر این از همه اسرار انسان خبر دارنپس  قدرت دست خداونده و به همین علت در لحظات خوب و بد زندگی  بهترین دوست وفادار به هممون خداوند مهربان هستند.

8
23 آبان 1385 ساعت 23:58

migan vaghti az gonahi pashimoon mishi pish az inke begi khodaya mano bebakhsh khoda toro bakhshide

are.... khoda kheyli be ma lotf dare

pas chera baz gonah mikonim

man fekr mikonam baraye ine ke gonah ro nemishnasim

vaghti zeshtie kario ba tamame vojood hes koni

vaghti ranji ro ke oon gonah behet miresoone tamamo kamal bebini bekeshi

vaghti azash motenafer shodi

oon vaght hazeri jooneto bedio oon karo nakoni

az khoda bekhaym cheshmamoon ro binatar kone

ta mahiate har kare khoobo bad ro bebinim

zeshtio zibaee ro vaghean hes konim

ta beshim hamoon kasi ke arezoo darim barash bashim

amin

7
23 آبان 1385 ساعت 08:36
بله درسته تا پاکیم وفادار نیستم ولی فکر می کنم بازم خداوند با ما مهربونه و به ما عشق می ورزه اونهایی که خوبن که خوبن اتفا قا به اونهایی که بی وفاین بیشتر محبت می کنه مثل مادری که بچش که خوبه میگه خوبه ولی اون که یکم منحرفه بیشتر بهش میرسه و بیشتر هواشو داره با خودش میگه بهش بیشتر محبت کنم شاید بیشتر بهم وابسته بشه و دست از کارهایی که نا درسته برداره خداوند هم همان طور میگه بندم که خوبه که خودش خوبه اونی که بی وفایه بیشتر بهش محبت کنم شاید علاقش به من بیشتر بشه به نظر من نباید نا امید شیم
6
22 آبان 1385 ساعت 07:03

اگه ما با اومدن به این دنیا تازه میخوایم به اگاهی وشناخت از خدا برسیم اون که ما رو افریده خوب ما رو می شناسه

پس بهتر می دونه که ما رو چه جوری در مسیر هدایت خودش قرار بده نمیگم که منتی سر خدا داریم

ولی شاید محبت او دوای درد ما عاصی ها باشه

5
21 آبان 1385 ساعت 07:11

الان به این فکر میکنم که تا وقتی پاک و بی گناهیم خدا عاشقمونه اما ما توجهی بهش نداریم

وقتی حسابی گناه کار میشیم تازه یادمون میفته که خدایی هم هست و ما باید عاشقش باشیم

اما چه فایده که دیگه اون عاشقمون نیست

4
11 آبان 1385 ساعت 19:52

ما نند فرزندی که به مادرش هر چند هم بدی کنه بازم نمی تونه مادر چیزی به بچش بگه دلش نمییاد که بگه خدا وند هم بنده هاشو خیلی بیشتر دوست داره این قدر که من به پروردگارم بی وفایی می کنم به حرفش گوش نمی دم به هیچ کس دیگه ایی بد نمی کنم چون هیچ کس اونقدر نمی تونه تحملم کنه خدا وند خیلی بزرگتر و با وفا تر از این حرفهاست

3
30 شهریور 1385 ساعت 20:32

 

شور است و عشق، عشق است و بهار، بهار است و سرود، سرود است و درود، درود و هزاران درود بر آن گوهر وجود، کز دل جوانی ام بهار بود.

دزدیده نگریستم، پنهانی گریستم، شتابان زیستم، حاصل از دزدانه زیستنم چه بود؟

موئی سپید، قامتی چو بید، ز راه دور رسید، حاصل از رندانه زیستنم چه بود؟

پنداشتم که گریختم، گریختم تا بسازم، ساختم تا زنده باشم، زنده بودم اما ... پیش از آن مرده بودم، حاصل از جاهلانه زیستنم چه بود؟

رفتم و رسیدم، رسیدم و دیدم، دیدم و فهمیدم، فهمیدم و نپذیرفتم، حاصل از خود خواهانه زیستنم چه بود؟

با راز زیستم، با ناز رفتم، با آز آمدم، حاصل از کودکانه زیستنم چه بود؟

سوختم و ساختم، بی دلیل تاختم، عمر خود باختم، تا تو را شناختم، حاصل از مستانه زیستنم چه بود؟

در دلم نبود طاقتی، مرا فرصت نبود ساعتی، گریختم از هر طاعتی، حاصل از یاغیانه زیستنم چه بود؟

دادی گرفتم، گرفتی رمیدم،دویدم ندیدم، حاصل از کورکورانه زیستنم چه بود؟

نعمتم دادی شکر نکردم، سیاهی شیطان کفر نکردم، زیستم اما هیچ عمر نکردم، حاصل از کافرانه زیستنم چه بود؟

گفتم میتوانم، میتوانم اگر بخواهم، خواستم اما نتوانستم، حاصل از مدعیانه زیستنم چه بود؟

بهار بود و درود، درود بود و عود، شعر بود و سرود، تار بود و پود، من نبودم و او بود، حاصل از غایب گونه زیستنم چه بود؟

و حال...

شراب بیارید، لاله بکارید، اسب ها دوانید، به سویش برانید، دوست بدارید، حرمت گذارید، از هستی خویش، با عشق و ایثار، بارو بسازید، ببینید حاصل از عاشقانه زیستن را !

دست بگیرید، پیش از آن که بمیرید، اگر آزادید گر چه اسیرید، ببینید حاصل دل سوزانه زیستن را !

چشم بشوئید، نیک ببینید، اشک بریزید، زلال ببینید حضور کبریا را، در هر کجا که ببینید، ببنید حاصل خدا گونه زیستن را !

گنه کردی، خشم نکرد، تکرار کردی، رخ نتافت، عادت روزانه ات شد، رهایت نکرد، توبه کردی پذیرفت، رها بودی در آغوشت گرفت، سرد بودی، گرمایت داد، ببنید حاصل آگاهانه زیستن را !

چشم بگشا، بسویش باز آ، تنها، تنها در دل بخواه، ببینید حاصل خردمندانه زیستن را !

دعا کن میرسی، صدا کن می شنوی، خدا خدا کن، خدایی می شوی، ببینید حاصل اعجاز گونه زیستن را !


 

2
9 شهریور 1385 ساعت 23:57

شاید مثال درستی نباشه اما:

هزاران بار اشتباه کردیم شاید اشتباهی که باهاش به خودمونم آسیب رسوندیم اما همیشه مادرو پدرمون بخشیدنمون هیچوقتم اون اشتباه رو به یادمون نیاوردن ،پس چطور خدا می تونه بنده خودش رو تنها بذاره اون می دونه ما اشتباه می کنیم به خاطره همین توبه رو قرار داد به این امید که شاید روزی بدونیم که با گناهمون چیرو داریم از ذست می دیم بدونیم که داریم به خودمون ضرر می رسونیم.

1
6 شهریور 1385 ساعت 04:01

من خودم فکر میکنم دلیلش اینه که هنوز کامل خدا رو نشناختیم

هنوز اون طور که باید بهش نرسیدیم

وگرنه بهترین چیزهای این دنیا هم نمی تونن آدمی رو که خدا رو شناخته و بهش ایمان داره رو وادار به گناه کنن

این نظر من بود

دوست دارم جواب های شما رو هم بشنوم !!!

__