نام کلوب :اساطیر مصر
نام انگلیسی : egyptian
تاسیس : 27 خرداد 1384
280 عضو ، 102 بحث ، 28 آلبوم ، 22 مقاله ، 3 لینک

اساطیر مصر

لیست لینکها تنها برای اعضای این کلوب مقدور می باشد.
__
عنوان بحث
دین در مصر
22 مهر 86 - 00:23
 
 
 
 

مصر یکی از کشورهای بسیار معروف جهان باستان بود. این کشور نزد عبرانیان به مصرائیم و نزد عربها به مصر موسوم است ، در قدیم نزد مردم باستانی آن کشور کمیت نام داشته یعنی زمین سیاه به خاطر رسوب سیاه رنگ رود نیل . یونانیان هم از عهد هومر آن سرزمین را اجیپ توس می نامیده اند.مردم قدیم آن دیار به موجب کتاب عهد عتیق از اولاد مصرایم بن حام بن نوح می باشند. نژاد مصریان قبطی بود و واژه EGYPT که در زبانهای اروپایی برای مصر به کار می رود ، با کلمه قبطی در ارتباط است.
 
پیدایش و تطور دین در مصر قدیم
 
بذر اعتقاد به مبادی غیبی و روحی و ایمان به آلهه عدیده که در دائره اجتماعیات کوچکتر کاشته شده در ابتدا جرثومه ای ضعیف بوده و روز افزون رو به ارتقاء و نشو و نما نهاده تا آنکه به صورت خدایان بزرگ و عظیمی که در رأس دیگر آلهه قرار داشته اند در آمده و خدای کل آن قوم و رب الارباب آن ملت به شمار رفته است. مانند آمون رع و اوزیریس نزد مصریان و مارادوخ نزد بابلی ها و زئوس نزد یونانیان و ژوپیتر نزد رومیان و اهورامزدا نزد ایرانیان.هر یک از آن ملل برای آلهه خود و روابط آنها با خدای کل و رب الارباب افسانه ها و اساطیر بسیار خلق و اختراع کرده اند.
 

مذهب مصریان قدیم نیز از این قانون تکامل مستثنی نبوده است. در آنجا همچنان مبادی ساده بدوی یعنی پرستش ارواح و ایمان به روانهای مجرد غیبی مبداء ظهور و پیدایش آلهه به عنوان شیء مقدس یا تابو یا جانور و گیاه که توتم آن ملت بوده اند به صورت بسیار بدوی و ساده نشأت گرفته تا به تدریج منجر به عبادت خدایان متعدد گردیده است.اوضاع جغرافیایی و حوادث تاریخی و کیفیت تکوین و ایجاد بلاد و مدن مصری در پیدایش و ظهور آلهه متعدد و در سبک پرستش آنها تأثیری به سزا داشته است . پس از آنکه دیانت ایشان از مبدأ اعتقادات بدوی شروع گردید و پس از طی تکامل هر شهری خدائی خاص خود به وجود آورد و عاقبت تمام آن مردمی که در سه هزار سال قبل از میلاد در کنار نیل به صورت یک ملت واحد در آمدند و همه در حاشیه آن شط بزرگ زندگی می کردند پس از طی ادواری دراز در تنازع مستمر و به حکم فوز افضل و غلبه اقوی به تدریج به یک مجموعه آلهه معتقد شدند که هر یک از آنها به نوبت خود و در ناحیه خاصی تاریخها و اساطیر جداگانه دارد.
 
 
 
ضمنا معتقدات و آلهه ممالک مجاوره مانند مردم شام « فیقی ها و کنعانی ها» و نیز مردم شمال افریقا « لیبی ها» در مجموعه خدایان ایشان نیز تأثیر کرده است. بعد از آنکه زمانی دراز تعد آلهه افزون از شمار موجب سرگشتگی و زحمت شد، تدریجا آنها را به ترکیبات سه گانه و نه گانه تلخیص و به خدایان کمتر معتقد شدند ، یعنی در بعضی شهرها به سه خدا و در بعضی دیگر به نه خدا اکتفا جستند. به مناسبت وحدت سیاسی وحدت دینی کم کم منجر به آن شد که اصل ایمان به یک خدای بزرگ و نیرومند به میان آید، بالاخره در همان وقت که فرعون واحدی بر تخت سلطنت نشست او را پسر خدائی که بر آسمانها حکومت می کرد و موسوم به عامون رع بود ، دانستند.
 

بنابراین مصریان قدیم به موجودات غیبی بسیاری معتقد بودند و خدایانی با اسما و صفات مختلف داشتند. هنگامی که فراوانی خدایان موجب زحمت شد ، از شمار آنها کاستند و حتی در دوره کوتاهی تنها به خدای آفتاب معتقد شدند. در آن دورانها اعتقاد به الوهیت حیواناتی مانند شیر ، تمساح و برخی پرندگان و جوندگان و برخی حیوانات اهلی مانند قوچ رواج یافت .پرستش گربه نیز نزد آنان بسیار اهمیت داشت. سپس موجوداتی خیالی با سر حیوان و تن انسان ، در اعتقادات ایشان وارد شد و بتهایی به این شکل ساختند و پرستیدند. هنگام مسافرت در رود نیل ، برای مصونیت از خطر تمساحهای آدمخوار ، نخست به معبد بسیار شکوهمند تمساح می رفتند و با پرداخت صدقه و نذری ، به خیال خود تأمین جانی می گرفتند. لذا مصریان از مراحل مختلف ادیان ابتدایی گذر کردند و به خدایان محلی که معمولا به شکل حیوانات اهلی و وحشی بود روی آوردند. پرستش فرعونها و خدایان اساطیری نیز معمول بود.
اگر بخواهیم سیر تطور تکامل دین را در مصر قدیم تبیین کنیم باید مراحل زیر را نام ببریم:
اسطوره خدایان سه گانه اوزیریس، ایزیس و هوروس
پرستش آفتاب
پرستش فرعون و فراعنه
پیدایش برق توحید
 
 
 
 
 
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
2
26 بهمن 1386 ساعت 13:24
 
 
 
 
 
 
ادیان و مذاهب مصر باستان
گزیده اى از تاریخ و جغرافیاى مصر باستان
((مصر ماءخوذ است از نام ((محمد بن مصرایم بن سام بن نوح ))...))!!
یاقوت / معجم البلان 137.
((اسامى كه به كشور ((مصر)) در طول مرور اعصار نهاده اند، از ((چهل و دو نام )) افزون تر است ...))
.
جان ناس / تاریخ ادیان 36.
مصر، یكى از كهن ترین سرزمینهاى مسكونى جهان مى باشد كه آثار عصر حجر در آن فراوان دیده مى شود. در حدود شش هزار سال قبل از میلاد، مهاجران آسیائى با خود گیاهان و حیوانات اهلى و اصول و روشهاى فنى عصر نوسنگى را وارد سرزمین مصر سفلى (در شمال ) كردند. تاریخ نشان مى دهد كه مصریان در چهار هزار و پانصد سال قبل از میلاد از مس استفاده كرده اند. فلز مس ابتدا در سرزمین مصر كشف گردید. در مصر علیا (در جنوب ) اندكى دیرتر یك نوع تمدن نوسنگى عقب مانده ترى به وجود آمد كه تا ندازه اى شباهت با تمدن مصر سفلى داشت . اگر چه اجداد مصریان سفلى و علیا از آسیاى جنوب غربى آمده بودند، ولى به احتمال قوى آنهائى كه در دلتاى رود نیل سكنى داشتند، از سرزمین سینا عبور كرده و آن دسته كه در مصر علیا مقیم شدند، از طریق دریاى سرخ و ناطق آفریقاى شرقى خود را به آنجا رسانده بودند. مصر سفلى در چهار هزار و پانصد سال قبل از میلاد داراى حكومت واحدى شد و در سال 4250 ق . م . مصر علیا را زیر سلطه خود در آورد. در سال 4000 ق .م . این دو ناحیه از یكدیگر جدا شدند و هر كدام داراى حكومت مستقلى گردیدند.
در سال 3300 ق . م . حكومت مصر علیا بر حكومت مصر سفلى غلبه كرد و بدین سان نخستین فرعون مصر پدیدار شد. در سال 2300 ق .م . این امپراطورى یك پارچه فرعونى دچار هرج و مرج شد. در سال 2600 ق .م . اهرام سه گانه مصر براى خوفو فرعون زمان ساخته شد. در طى سالهاى 1580 2242 ق .م هفتاد پادشاه بر مصر حكومت كردند. در قرن سیزدهم ق .م یكى از قدرتمندترین فراعنه مصر رامسس دوم (فرعون معاصر با موسى (ع
)) بر آن خطه حكم مى راند. در همین ایام بود كه ((موسى بن عمران )) پیامبر اولوالعزم الهى فرمان یافت تا دعوت خویش را آشكار كند. موسى و قومش بنى اسرائیل بر اثر فشار فراعنه مصر به فلسطین مهاجرت كردند. از سال 525 تا 404 ق . م مصر مستعمره ایران بود. كمبوجیه پادشاه هخامنشى مصر را فتح كرده بود. در سال 405 ق .م یكى از اعقاب فراعنه ، به نام ((امیرته )) مصر را از اشغال ایران رهانید. در سال 342 ق .م در عصر سلطنت اردشیر سوم ، سپاهیان ایران دوباره مصر را اشغال كردند. در سال 322 ق .م اسكندر به آسیاى غربى و متصرفات ایران حمله كرد و مصر جزء فلمرو مقدونیان شد. در سال 304 ق .م بطلمیموس یكى از سرداران اسكندر، خود را پادشاه مصر اعلام كرد؛ سلسله ((بطالسه )) تا سال 30 ق . م دوام آورد. در این سال امپراطورى روم بر مصر غلبه كرد. در سال 615 میلادى خسرو پرویز پادشاه ایران بر مصر دست یافت . در اواسط نیمه اول قرن هفتم میلادى مصر به دست مسلمانان افتاد (سال 19 21 هجرى / 640 642 میلادى ). و از آن پس تاكنون ، مصر همچنان مسلمان مانده و اینك در قلمرو سرزمینهاى اسلامى است .
(74)
((اگوست كنت )) فیلسوف و جامعه شناس فرانسوى در رابطه با مراحل تكامل شعور دینى انسان بدوى مى گوید كه تمام این مراحل سه گانه (یاد شده در صفحات قبل ) را مى توان در دین و مذهب مصریان قدیم یافت . دین مصریان از توتم پرستى و آنى میسم شروع مى شود، و دوران شرك را مى گذراند و به دوران یكتاپرستى مى رسد. بنابراین مى توان گفت : كه مذهب مصریان محصول بیش از چهل قرن تحول و دگرگونى اجتماعى است كه در آن كشور در برخورد با آفریقائیان و سامیان و....صورت گرفته است .(75)
تا قرن نوزدهم اطلاعات دانشمندان در رابطه با تاریخ مصر و ادیان و مذاهب مردم آن سامان منحصر به نویسندگان قدیم یونان و لاتین بود. مورخانى همچون : هرودت (قرن 5 ق .م )، دیودور، و...
هرودت مى گوید كه مصریان ، مذهبى ترین مردم جهان مى باشند. در قرن نوزدهم علم مصر شناسى پیشرفت فراوانى كرد و آثار باستانى فراوانى كشف شد. این آثار حكایت از پیشینه پرستش در مصر دارد.
(76)
ادیان باستانى مصر؛
در نواحى مختلف مصر قدیم ، خدایان فراوانى با روشهاى ویژه اى پرستیده شدند.
تعداد این خدایان به حدود دو هزار معبود مى رسد:
هوروس ، توت ، باستى ، ایزیس ، خنوم ، آمون ، رع ، اوزیریس ، سبك ، آنوبیس ‍ و....
(77)
نخستین مظاهر خدایان مصرى در صورت حیوانات پدیدار مى شد. هر اجتماع ((نوم )) را یك حافظ خاصى از نوع جانوران نگهبانى مى كرد. این نمونه اى از پرستش طبیعت در قصبات و شهرهاى مصر است . مثلا در شهرهاى ابى دوس و تنیس ، ((شغال )) را مى پرستیده اند، در ((فیوم ))((تمساح )) معبود خلق بوده و در ((تبس )) خداى ((آمون )) به صورت ((قوچ )) جلوه گر مى شده است ...ظاهرا این چهارپایان و پرندگان را محض صفات حیوانى ایشان نمى پرستیده اند؛ بلكه از آن جهت كه براى آنها قواى انسان یا مافوق انسانى قائل مى شده اند، مورد احترام خود قرار مى دادند، زیرابه عقیده آنان ، صفات خدائى در انسان یا در حیوان به ظهور مى رسد و از این رو باید در هر دوى آنها نمودار گردد. در نتیجه براى خدایان خود تن انسان و سر حیوان یا بالعكس ، تصور مى كرده اند، زیرا در این مظهر كه تركیبى از آدم و جانور است ، خدایان بیشتر جلوه گر مى شوند. براى خداى ((كونومو)) كه او را خالق كل موجودات مى دانسته اند، شكلى مركب از بدن انسان و سرقوچ درست مى كرده اند كه با دستهاى انسانى ، چرخ آفرینش را به حركت مى آورد. همچنین براى خداى ((انوبیس )) حافظ و هادى مقابر و اموات ، جسمى از پیكر ((انسان )) و سرى از ((شغال )) مى ساختند...(78)
این خدایان هر یك به جاى خود حاكى از یك سلسله تحولات تاریخى مذهبى است كه در عین حال تغییرات و تبدلات سیاسى را هم نشان مى دهد...مثلا وقتى كه در سلطنت سلاله اول فراعنه دو قسمت مصر علیا و سفلى با هم آمیخته و متحد گردیدند، ((هوروس )) كه خداى ناحیه دلتا بود، با خدیا ((ست )) كه معبود ناحیه مصر علیا بود، همچنان به جنگ و خصام خود ادامه مى دادند....(79)
روح دینى در مصر قدیم به اندازه اى قوى بود كه مصریان تنها به پرستش ‍ مصدر زندگى بسنده نمى كردند. بلكه هر یك از صور مختلف زندگى را نیز مى پرستیدند. پاره اى گیاهان (مانند ((پیاز))) در نظر آنان مقدس بود، درخت ((خرما)) كه در سایه آن در وسط صحرا آرام مى گرفتند و ((چشمه )) آبى كه در واحه ها عطش ایشان را فرو مى نشاند، ((بیشه )) اى كه در مجاورت آن به یكدیگر برخورد مى كردند و به آسایش ‍ مى رسیدند، و ((انجیر)) بیابانى كه به صورت عجیبى در میان شنهاى صحرا رشد مى كرد و بار مى داد، همه به عللى كه فهم آنها دشوار نیست ، در نظر ایشان از چیزهاى مقدس بشمار مى رفت و مردم ساده مصر تا اواخر ایام تمدن خود براى این مقدسات چیزهایى از قبیل ((خیار)) و ((انگور)) و ((انجیر)) نیاز و قربانى مى كردند. حیوان خدایان ، در میان مصریان بیش از گیاه خدایان ، رواج داشت و فراوانى این گونه خدایان به اندازه اى بود كه معابد مصرى ، حالت نمایشگاهى از حیوانات گوناگون را به خود مى گرفت . مردم مصر بعضى از حیوانات را مقدس مى شمردند.... هر شهرى حیوان مقدس جداگانه اى داشت ...حیوان مقدس علائمى داشت كه كاهنان مى دانستند و آن را مى شناختند. اگر كسى حیوان مقدسى را مى كشت ، به قتل مى رسید. پرستش این حیوانات تا قرن اول قبل از میلاد به طول انجامید.
در قرن ششم قبل از میلاد كه
((كمبوجیه ))
پادشاه ایران به مصر حمله كرد. در جلوى سربازان خود تعدادى گربه و لك لك قرار داد. مصریان به پاس احترام این حیوانات تیراندازى نكردند و از ایرانیان شكست یافتند...
پاره اى از اوقات ،
((زنان )) را به عنوان همسرى تقدیم این خدایان مى كردند...مطابق گفته ((پلوتارك )) در مندس زیباترین زنان را براى همخوابگى حیوان مقدس تقدیم مى كردند. سدربلوم مى گوید: خدا قبل از اینكه نقش انسان را بپذیرد، معمولا به شكل حیوان تجسم مى یابد و در نظر بدوى ، حیوان از انسان اسرارآمیزتر است . و هیچیك از مراسم این حیوانات به ثبات و اساس و باطن دین مصرى برقرار نمانده است .
(80)
دین جان پرستى در مصر قدیم رواجى بسزا داشت . نیروهائى كم و بیش ‍ شبیه به ارواح انسانى در طبیعت و ستارگان و خورشید و درختها و روخانه مخصوصا رود نیل جاى داشت . مردم قدیم مصر از چشمه هاى نیل و دریاچه هاى استوائى كه اضافه آب آن به این شط مى ریزد، بى خبر بودند و نمى دانستند كه در نقاط بعیده جنوب ، بارانهاى مرتب باریده ، شعب پر آب نیل را بوجود مى آورد كه از آن جمله در مغرب ((بحر الغزال )) است ....
بدین لحاظ مردم مصر كه مى دیدند هر سال رود نیل بدون یك قطره باران ، بالا آمده از بستر خود سرازیر مى شود، آن را معبود خود قرار داده ، مى گفتند: اشك چشم
((ایزیس ))
الهه ، علت طغیان آن مى باشد كه در مرگ شوهرش اوزیریس مى گرید....
سرودى در حمد و ثناى نیل به دست آمده كه در ستایش خیرات و بركات آن چنین مى گوید:
سلام بر تو باد اى رود نیل كه این خاك را به وجود خود آراستى
و با قدم میمنت لزوم خویش حیات را به مصر ارزانى داشتى .
توئى كه سرتاسر این سرزمین را سیراب مى كنى . اى خالق حبه و پروردگار ماهى ، و خداوند گندم و رویاننده جو....
در مصر مانند همه جا، دین با جادو همراه بوده است . مصریان جادو را مى شناختند و به آن عمل مى كردند. طلسم و مجسمه هاى درمان بخش ‍ وجود داشت . این مجسمه ها وسایل وردخوانى ضد مار و عقرب بشمار مى رفت . اگر كسى را جانورى مى گزید، براى معالجه روى سر مجسمه آب جارى مى ساختند. آبى كه از روى متون حكاكى شده روى مجسمه مى گذشت ، داراى نیروى درمانى مى گردید.
بیمار آب را مى آشامید و شفا مى یافت .
(81)
فراعنه : پادشاهى كه سلطنت مصر سفلى و علیا او را مسلم بود، فرعون نام داشت . این كلمه از پیرااویى آمده كه به معنى ((مقام دوگانه )) مى باشد. فرعون تحت حمایت خاص خدایان مخصوصا هوروس قرار داشت و پرتوى از خورشید بشمار مى رفت . فرعون خداى خورشید (رع ) و پسر خدا و بالاخره خدا بود؛ از این جهت فرعون را مانند خدا مى پرستیدند و معابدى بر پاداشته او را پرستش مى نمودند. تصویر ((فرعون )) در آثار پاینده مصر علائمى دارد كه از مقام الوهیت او خبر مى دهد؛ مثل ((قرقى )) كه مظهر هوروس مى باشد، و قرص خورشید كه در میان دو شاخ قرار گرفته ورع را مجسم مى نماید. هر كس به فرعون نزدیك مى شد، سجده مى گذارد، چنانكه گوئى به حضور خدا مى رود.
بامدادان چون فرعون برخاست ، همچنان كه خورشید طالع را درود مى فرستادند، به او نیز تحیت مى گفتند؛ از این قبیل :
طلعت خود را به سوى من بازگردان اى آفتاب طالع كه عالم را به نور جمال خود روشن مى كنى واى قرص پسر فروغ كه ظلمت را از سرتاسر مصر نابود مى سازى . تو پدرت را مانى كه در فضاى آسمان طلوع كرده است ؛ چون سر برمى دارى ، روشنائى خود را به دنیا پخش مى كنى ؛جائى نیست كه از جمال طلعت تو محروم بماند...
فرعون دو تاج بر سر داشت و دو جادوگر بزرگ نیروى خدائى را به او وارد مى كردند....
(82)
معابد؛
معابدى كه مراسم عبادت خدایان مصرى در آن به عمل مى آمد، ((خانه خدایان )) نام داشت . این بناها كه پناهگاه این گونه موجودات ابدى بود، با سنگ ساخته مى شد. معبد آمون در تب مربوط به عهد رامسس سوم ك پنج مرتبه بزرگتر از استان سن در فرانسه بود. در عهد آنتونیها چهل و دو معبد سراپیس وجود داشت . ((روحانیون )) بسیارى در این معابد خدمت مى كردند كه گاهى داراى ثروت بسیارى مى شدند، مخصوصا روحانیون ((آمون )) قلمرو بزرگى در اختیار داشتند و در غارت مردم مستعمرات شركت مى كردند. در عهد رامسس سوم ثروت امون شامل 235000 هكتار زمین و 81000 غلام و 5000 مجسمه و 421000 راءس چهارپایان اهلى بود. مراسم روزانه معابد، نگاهدارى و آرایش و پوشش خدا و مخارج تغذیه آن براى پادشاه عایدى سرشار داشت . مراسم دسته و راه پیمائى با آواز دسته جمعى نیز در دین مصریان قدیم معمول بود. هرودت مى نویسد: این مراسم را در شب انجام مى دادند و در روى دریاچه سائیس در بعضى اعیاد به یاد ((اوزیریس )) نان قندى مى خوردند....
منزل كهنه (كاهن ها) و خدمتكاران و انبار و سر طویله و جایگاه حیوانان قربانى همه در داخل آن محوطه قرار داشت و از مجموع این ابنیه ، شهر كوچكى تشكیل مى شد شبیه بعضى از دیرهاى بزرگ اروپا در قرون وسطى . در وسط این محوطه فضائى مخصوص عبادت بود و خیابانى سنگ فرش با دو رده
((ابوالهول )) بدانجا منتهى مى شد. در مدخل معبد درى بود و از دو جانب آن ، دو برج بزرگ به شكل ((هرم )) ناقص و مستور از صور برجسته و كتیبه ، در جلوى مدخل معبد نقش طوطى از سنگ سماق یك پارچه سر به آسمان مى كشید كه ((مسله )) نامیده مى شد. مجسمه هاى قوى هیكل فرعونى كه بانى معبد بود، در مدخل معبد از دو سو گذشته مى شد. دیگر از اسباب زینت سر در معبد، ستون هائى بلند بود كه پرده هاى بیرق در نوك آن حركت مى كرد. چون از مدخل معبد مى گذشتند، به حیاط اندرونى وارد مى شدند كه دالانهاى ستون دار داشتن و مراسم روحانى را در آنجا به عمل مى آوردند. پس از آن تالارها بزرگى پیدا مى شد كه چندین رج ستون سقف آن را نگاه مى داشت . این تالارهاى منشاء عمارات چهل ستون گردیده است . مراسم مهمه مذهبى در این تالارها اجرا مى شده و در آنجا بوده است كه خداوند در نهایت هیمنه و طمطراق بر روى تختى كشتى مانند در نظر مؤ منین تجلى مى نموده است . هر چه بیشتر به اندرون معبد نزدیك مى شدند، از عده كسانى كه حق جلو رفتن داشتند كاسته مى شد و به همین نسبت بر غلظت مى افزود تا آنكه به خلوتگاه راز مى رسیدند كه در آنجا هیكل خداوند آرام داشت و سیم و زرنگارى هاى آن پرتو مى انداخت . در این تالار كسى را حق دخول نبود جز كاهنان عالى مقام كه از اسرار ملكوت و ناسوت و دنیاى دیگر چیزى برایشان مكتوم نبود. زیباترین خرابه هائى كه باقى مانده ، از معابد ((كرنك و الاقصر)) (در حمل شهر تب ) و معابد زیرزمینى ((اپیسامبول )) (بین دو شلاله اولى ) و معابد جزیره ((فیله ))
(محاذى شلاله اول ) مى باشد. شاید خرابه هاى كرنك و الاقصر عظیم ترین خرابه هاى دنیا باشد. چهل ستون معبد آمون در كرنك 100 متر طول و 50 متر عرض دارد بطورى كه كلیساى نوتردام دوپارى (پاریس ) یك پارچه در آن جا مى گیرد. این تالار را 144 ستون به 16 ردیف نگاه مى داشت . ستون هاى دو ردیف اول كه از سایرین بلندتر است ، 24 متر ارتفاع و 1 متر عرض داشت . قطر هر یك از این ستونها به اندازه ستون واندوم پاریس بوده است . معبد زیرزمینى اپیسامبول نیز مانند خرابه هاى كرنك و الاقصر در آغاز شوكت و اقتدار تب ساخته شد. بانى آن رامسس ‍ دوم بود چهار مجسمه عظیم الجثه رامسس ثانى كه در حدود بیست متر طول دارد و در سنگ تراشیده شده و مدخل معبد را دهد تمثالهاى دیگرى از رامسس ثانى كه به شكل اوزیریس در آمده ، به ستونهاى تالار بزرگ زیرزمینى تكیه كرده است .
اما معابد جزیره فیله اغلب در اوان سلطه یونان و روم ساخته شده ، ولى دنباله سنن محكم قدیم را رها نكرده است . این معابد آخرین شاهكارهاى هنرنمائى مصر شمرده مى شود.
(83)
پس از مرگ ؛
اگر چه در دین مصریان قدیم عقیده به بقاى پس از مرگ وجود دارد، ولى گاهى تاریك و مبهم به نظر مى آید.
براى روشن ساختن این گونه تصورات باید به ذكر اصول زیر پرداخت : انسان زنده در حالى كه یك فرد است ، داراى یك جسم و یك سایه و یك تصویر و یك نام و یك روح (با) و یك جفت یا همزاد به نام (كا) مى باشد كه در زندگى پس از مرگ نقش مهمى را عهده دار است . جسد را نباید قطعه قطعه و ناقص كرد؛ بلكه لازم است از آن مراقبت و محافظت به عمل آید. از عصر نئولى تیك مرده را در مقبره امانت مى گذاردند؛ صورت به طرف خانه قرار مى گرفت تا بتواند اولاد و كسان خود را تماشا كند، دست غالبا به سمت دهان و مقدارى دانه هاى گندم در اطراف سر قرار داشت . پس از مرگ جسد را خالى و خشك كرده ، مومیائى مى كردند، سپس آن را در بناى مجلل آرامگاه كه خانه ابدى است ، مى گذاردند. اهرام ، مدفن فراعنه امپراطورى قدیم بود... چون تصویر معادل حقیقت بود، زندگى مرده را با گذاردنن مجسمه اش در قبر تضمین مى كردند... مرده كافى نیست پس از مرگ زندگى را از سر گیرد، بلكه باید در آن جهان خوشبخت باشد.
... مصریان روح را جاویدان مى دانستند و آن را به شكل پرنده اى نشان مى دادند... تشییع جنازه با نمایش تاثر آورى انجام مى شد كه نشان پیروزى مرده بر خصم خود شیطان بود... حق زندگى جاویدان براى كسانى وجود دارد كه در محكمه خداى بزرگ مردگان اوزیریس حاضر شوند و بیگناهى خود را ثابت كنند و تبرئه گردند. بنابراین افكار عالى اخلاقى كه داراى ارزش ‍ اجتماعى است ، از دین مصریان ناشى مى گردد.
(84)
در محكمه اوزیریس ؛
روح مرده پس از گذشتن از مراحل سخت و خطرناك در پیشگاه اوزیریس ‍ حاضر مى شود و به آن داور بزرگ چنین مى گوید:
((
اى آنكه گذشت بال زمانه را به شتاب مى آورى !
واى آنكه در تمام نهانگاه هاى زندگى جاى دارى !
و حساب هر كلمه را كه از دهانم برمى آید مى دانى !
از منى كه فرزند توام شرم دارى ،
و قلب تو لبریز از اندوه و شرمسارى است ،
چه ، گناهانى كه در جهان مرتكب شده ام مایه اندوه است ،
و از روى غرور پیوسته در بدى و نافرمانى بوده ام .
با من از در صلح و صفا در آى با من از در صلح و صفا
در آى و مانعى را كه در میان ما است از میان بردار!
فرمان بده كه همه گناهان من زدوده شود،
و فراموش شده در چپ و راست تو بریزد!
آرى ! همه بدیهاى مرا محو كن و عارى را كه بر قلب من مستولى است محو كن ! تا من و تو از این لحظه در صلح و صفا باشیم .
))
بنا به مندرجات كتاب ((مردگان ))
، اعتراف نامه منفى زیر باید در محكمه اوزیریس ایراد گردد:
من به هیچ انسانى خیانت نكرده ام ، موجب بدبختى آیندگان نشده ام ، در خانه حقیقت رفتار زشت نكرده ام ، با بد آمیزش نداشته ام ، بد نكرده ام ، چون رئیس بودم هرگز كسى را بیش از وظیفه مجبور به كار نكرده ام ، چون رئیس ‍ بودم هرگز كسى را بیش از وظیفه مجبور به كار نكرده ام ، كار من ترس و فقر و رنج و بدبختى در برنداشته است ، آنچه خدایان را بد آید نكرده ام ، هرگز موجب نشده ام ارباب با غلام بد رفتارى كند و هرگز كسى را گرسنه نساخته ام ، هرگز كسى را نگریانده ام ، هرگز نكشته ام ، هرگز خائنانه دستور قتل كسى را نداده ام ، به هیچ كس دورغ نگفته ام ، هرگز آذوقه معابد را غارت نكرده ام ، ذات مخصوص خدایان را تحقیر نكرده ام ، قالب و نوار مومیائى را ندزدیده ام ، هرگز زنا نكرده ام ، مرتكب اعمال شرمگین نسبت به روحانیون نواحى مذهبى نشده ام ، آذوقه را كم نداده ام و گران قیمت نگذارده ام ، هرگز وزنه ترازو را فشار نداده ام ، سنگ ترازو را وسیله قاچاق نساخته ام ، هرگز شیر را از دهان بچه شیرخوار دور نكرده ام ، چارپایان را در چراگاه قتل و غارت نكرده ام ، پرندگان خدایان را با دام نگرفته ام ، ماهى مرده را صید نكرده ام ، آب را هنگام طغیان برنگردانده ام ، مسیر قنات را عوض نكرده ام ، هیچ گاه وسیله بد معابد نبوده ام ، هدایاى خدایان را خیانت نكرده ام ، چارپایان را از زمین خدا نرانده ام ، در میان خدا مردم سد و مانع ایجاد نكرده ام ، من پاك هستم ، پاك ، پاك ،...
اى قضات ! امروز كه روز حساب است ، این مرحوم را به خود راه بدهید كه گرد گناهى نگشته ، دروغ نگفته ، بدى را نداند كه چیست ، در زندگى و معاش ‍ جانب حق و انصاف را فرو نمى گذارد، كرده او بر سر زبانهاى مردم و موجب رضایت خدایان است ، او گرسنگان را نان داده و تشنگان را سیرآب نموده ، برهنگان را پوشانده ، در راه خدا قربان كرده و به مردگان غذا رسانیده ، دهانش پاك و هر دو دستش نیز پاك .
))
(85)
خدایان مصر باستان
محققان مدعى اند كه مصریان قدیم به دو نوع خدا معتقد بودند: خداى مهربان و خوب ، خداى زشت و نادرست ؛ خدایان زشت و پلید را به صورت حیوانات درنده تصور مى كردند و خدایان خوب را به صورت انسان تلقى مى نمودند. آنان خدایان خوب را با تلفیقى از انسان و حیوان اهلى مجسم مى ساختند كه در صفحات گذشته به آن اشاره شد(86)
پرستش خورشید؛ در دوره كشاورزى مصریان خورشید را یكى از خدایان مى دانستند و پرستش ان را واجب تلقى مى كردند؛ زیرا خورشید منبع گرما، براى رشد گیاهان نقش حیاتى داشت . خورشید، خداى آفتاب نام داشت . در تلقى مصریان ، خورشید با قایقى از طلا هر روز از آسمان عبور مى كند و شبها در بیابان بسر مى برد.(87)
خداى طبیعیت ؛ بحرانهاى جوى حاصله از طغیان رود نیل و گرما و سرماى صحرا كه بادهاى موسمى 50 روزه را به دنبال داشت و سرانجام فرا رسیدن بهاران و وزیدن نسیم بهارى نیل و سرسبزى و خرمى صحرا، در تلقى مصریان به مرگ و حیات خداى طبیعت تعبیر مى شد بر این مبنا كه : ((ست )) خداى بدكار و باد سوزان به اتفاق پنجاه نفر از نوكرانش مسئول آن بدكارى ها بود و خداى آتور كه به رویش كشتزارها یارى مى داد، به دست نوكران ست كشته مى شد و سپس در فصل نوین بهار زنده مى شود و به فعالیت مى پرداخت
1
16 آبان 1386 ساعت 20:19

سلام

میشه کمی درباره قدرت و پیشرفتهای علمی مصر قبل از ادیان برای علاقه مندان بنو یسید

ممنون.

__