| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1
|
10
|
90/1/22 (16:43)
|
|
||
|
|
3
|
16
|
87/12/6 (08:51)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
87/8/26 (01:14)
|
|
||
|
|
1
|
20
|
87/4/17 (15:44)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
87/4/7 (22:20)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
87/3/27 (18:56)
|
|
||
|
|
0
|
28
|
86/8/11 (16:20)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
86/8/5 (01:22)
|
|
||
|
|
0
|
72
|
86/5/10 (22:03)
|
|
||
|
|
1
|
61
|
86/1/18 (08:40)
|
|
||
|
|
0
|
66
|
85/8/30 (17:15)
|
|
||
|
|
0
|
63
|
85/7/3 (19:56)
|
|
||
|
|
1
|
40
|
85/7/3 (18:01)
|
|
||
|
|
1
|
20
|
85/7/3 (09:05)
|
|
||
|
|
0
|
78
|
85/7/2 (07:03)
|
|
||
|
|
1
|
50
|
85/6/11 (01:49)
|
|
||
|
|
2
|
26
|
85/6/9 (07:13)
|
|
||
|
|
1
|
19
|
85/5/26 (10:07)
|
|
||
|
|
0
|
41
|
85/5/6 (15:15)
|
|
||
|
|
0
|
19
|
85/3/29 (04:27)
|
|
این ترجمه شعرها ازلینک زیر http://shahfar.fantasy.ir/?p=33
انتخاب شده اند
برای ف—-
[نام ِ شعر از آنِ خود ِ پو است؛ گو این که اگر من هم بودم
مینوشتم: برای ف—-، اما فِ خودم!]
برگردان از حسین شهرابی
محبوب من!
غرقه اند در اندوهان ِ سنگین
این مردمان ِ پیرامُن ِ مسیر ِخاکی ِ من.
(افسوس! افسوس از این مسیر ِ ملالانگیز،
که گهوارهی سرخگُلی تنهافُتاده نیز نیست)
در این جاده
روحام را
تنها تسلّی این است
که در رؤیای تو است
و فردوسهای بسیار از آرامش و سکون
به آنجا چشیده است.
و خاطراتت
بدینسان از آن من است:
جزیرهای جادوُین در دوردستها
میانِ دریای پرآشوب،
میانِ دریایی فراخ که بادهایش
بلند و رها میتوفند –
لیکن در این میان
صافترین آسمانها مُدام
بر فراز جزیرهی روشن
لبخند میزنند.
رؤیا در رؤیا
برگردان از حسین شهرابی
این بوسه را بگذار بر پیشانیات بماند
و حالا روز ِ وداع ِ تو،
همین اندازه بگذار اعتراف کنم:
بر خطا نیستی، که گمان میبری
روزگاران ِ من، همچو رؤیا گذشته است.
لیکن اگر روزی یا شبی
به سمت ِ پندار، یا به سمت هیچ،
امّید رخت بربندد،
آیا بزرگترْ چیزی هست که از کف رَوَد؟
تمام اندیشیدنیها، تمام ِ دیدنیها
نیست مگر رؤیا در رؤیا.
میانِ غریوها میایستم،
غریو ِ ساحل ِ مشوّش ِ خیزابآلود.
در دستانم گرفتهام
دانهدانهی ماسههای زرین را –
چه اندک!
لیکن چهسان نرم
از میان ِ مُشتام به مغاک میلغزند،
آن زمان که میگریم — آن زمان که میگریم!
آخ خداوندا! نمیشود محکمتر
نمیشود محکمتر
چنگشان زنم؟
آخ خداوندا!
آیا نمیتوانم
حتی یکی را
از خیزابهی سفّاک برهانم؟
آیا تمام ِ این اندیشیدنیها، این دیدنیها
نیست مگر رؤیا در رؤیا؟
ستارهی شامگاهی
برگردان از حسین شهرابی
نیمههای شب!
و ستارگان بر مدارهاشان
کمفروغ میدرخشیدند
در میان ِ ماهتابِ درخشانتر و سرد.
سیارهها، غلامان ِ حلقهبهگوشاش؛
خود در افلاک،
و شعاعاش بر تارک ِ امواج.
دیرزمانی نگاه کردم
به لبخند سردش؛
بس سرد، بس سرد بود برای من–
و از آنجا ابری گذر کرد، بهسانِ لفّافه،
ابری کُرکسان
و من به سوی تو نگریستم.