userinfo close

  ,

ادعا


edeaclub

تاسیس: 13 مرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: احسان - معاونان
سلام دوستان خوش اومدین به کلوب خودتون دوستان گل 5 امتیاز به کلوبتون فراموش نشه در این کلوب تبلیغ ادامه »
سلام دوستان خوش اومدین به کلوب خودتون

دوستان گل 5 امتیاز به کلوبتون فراموش نشه
در این کلوب تبلیغ ممنوع می باشد

لطفا به کسی بی احترامی نکنید با هم مهربون باشید همدیگه رو دوست داشته باشید.چون کلوب دوستیه

از ایجاد بحث و شرکت در بحث شما سپاسگذاریم

سعی کنید هر هفته به آلبوم کلوب سربزنید

مقاله ارسال كنید و مقالات كلوبو داغ كنید(ارسال مقاله کروب داره)

از اینکه نظرات خودتونو برای مدیریت هرچه بهتر کلوب به ما پیشنهاد میکنید نهایت تشکر راداریم.
 

عنوان بحث

سام بی غم  , asal2919
سام بی غم - 18:30 1390/05/6

مطالب قشنگ شما

مطالب قشنگ شما

تو این بحث میتونید

1-داستان های کوتاه
http://s1.picofile.com/file/5899139565/یه_داستان_عشقی_و_رمانتیک_برای_دختر_و_پسرا.jpg

2-شعرهای عاشقانه
http://celloliha.persiangig.com/bacheye_gham/weblag/3692135-md.jpg

3-عکس(طنز ؛ عاشقانه؛ و ....)
http://forum.patoghu.com/images/poti/2008/08/3536.jpg

4- مقالات کوتاه و چند خطی
http://www.zbmu.ac.ir/files/nursing/pages/maghalat.jpg

5-حرفهای دلت رو در قابل نوشته های ادبی و ....
http://stary-night.persiangig.com/image/harf del.jpg
6- جک و پیامک ها
http://www.up.shadfa.com/images/ozuetweh40a9aisjlboh.jpg
7-....
قبل از گذاشتن پست حتما قوانین رو مطالعه کنید !
قوانین :
1- از توهین به دیگران جدا خود داری کنید

2- عکس یا مقالاتتون با قوانین جمهوری اسلامی هم خوانی داشته باشه

3- برای هر پستتون یه موضوع انتخاب کرد  و بقیه مقاله رو در خط بعدی بنویسید



به مقالات برتر هر ماه که در صد درجه به حد بالایی رسیده باشد (3 مقاله در ماه )
مبلغ : 500کروب داده میشود

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
مبینا معینی , memoul
مبینا معینی - 12:56 1390/05/17
11
مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه‌ی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشت‌هاش به دست‌هایت یک فشار کوچک می دهد… چیزی شبیه یک بوسه!
مثل آن راننده تاکسی‌ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی.
آدم‌هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو بر نمی‌گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.
آدم‌هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان می کنند.
دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند، مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتریادداشتی، نشان کتابی، پیکسلی.
آدم‌هایی که از سر چهار راه نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.
آدم‌های پیامك‌های آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، آدم‌های پیامك‌های پُر مهر بی بهانه، حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.
آدم‌هایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد از هر یادداشت غمگین خط‌هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند.
آدم‌هایی که حواسشان به گربه ها هست، به پرنده ها هست.
آدم‌هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را با لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی.
آدم‌هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند.
همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن
مبینا معینی , memoul
مبینا معینی - 12:41 1390/05/15
10

ماجرای سفر من و خدا با دوچرخه!!!
زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است. آدم نمى افتد،
مگر این كه دست از ركاب زدن بردارد.
اوایل، خداوند را فقط یك ناظر مى دیدم، چیزى شبیه
قاضى دادگاه كه همه عیب و ایرادهایم را ثبت می‌كند تا
بعداً تك تك آنها را به‌رخم بكشد.
به این ترتیب، خداوند مى خواست به من بفهماند كه من
لایق بهشت رفتن هستم یا سزاوار جهنم. او همیشه
حضور داشت، ولى نه مثل یك خدا كه مثل مأموران دولتى.
ولى بعدها، این قدرت متعال را بهتر شناختم و آن هم
موقعى بود كه حس كردم زندگى كردن مثل دوچرخه
سوارى است، آن هم دوچرخه سوارى در یك جاده ناهموار!
اما خوبیش به این بود كه خدا با من همراه بود و پشت سر
من ركاب مى‌زد.
آن روزها كه من ركاب مى‌زدم و او كمكم مى‌كرد، تقریباً راه
را مى‌دانستم، اما ركاب زدن دائمى، در جاده‌اى قابل پیش
بینى كسلم مى‌كرد، چون همیشه كوتاه‌ترین فاصله‌ها را
پیدا مى‌كردم.
یادم نمى‌آید كى بود كه به من گفت جاهایمان را عوض
كنیم، ولى هرچه بود از آن موقع به بعد، اوضاع مثل سابق
نبود. خدا با من همراه بود و من پشت سراو ركاب مى‌زدم.
حالا دیگر زندگى كردن در كنار یك قدرت مطلق، هیجان
عجیبى داشت.
او مسیرهاى دلپذیر و میانبرهاى اصلى را در كوه ها و لبه
پرتگاه ها مى شناخت و از این گذشته می‌توانست با
حداكثر سرعت براند،
و مرا در جاده‌هاى خطرناك و صعب‌العبور، اما بسیار زیبا و با
شكوه به پیش مى‌برد، و من غرق سعادت مى‌شدم.
گاهى نگران مى‌شدم و مى‌پرسیدم، «دارى منو كجا
مى‌برى» او مى‌خندید و جوابم را نمى‌داد و من حس
مى‌كردم دارم كم كم به او اعتماد مى‌كنم.
بزودى زندگى كسالت بارم را فراموش كردم و وارد دنیایى
پر از ماجراهاى رنگارنگ شدم. هنگامى كه
مى‌‌گفتم، «دارم مى‌ترسم» بر مى‌گشت و دستم را
مى‌گرفت.
او مرا به آدم‌هایى معرفى كرد كه هدایایى را به من
مى‌دادند كه به آنها نیاز داشتم.
هدایایى چون عشق، پذیرش، شفا و شادمانى. آنها به من
توشه سفر مى‌دادند تا بتوانم به راهم ادامه بدهم. سفر
ما؛ سفر من و خدا.
و ما باز رفتیم و رفتیم..
حالا هدیه ها خیلى زیاد شده بودند و خداوند
گفت: «همه‌شان را ببخش. بار زیادى هستند. خیلى
سنگین‌اند
و من همین كار را كردم و همه هدایا را به مردمى كه سر
راهمان قرار مى‌گرفتند، دادم و متوجه شدم كه در
بخشیدن است كه دریافت مى‌كنم. حالا دیگر بارمان سبك
شده بود.
او همه رمز و راز هاى دوچرخه سوارى را بلد بود.
او مى‌دانست چطور از پیچ‌هاى خطرناك بگذرد، از جاهاى
مرتفع و پوشیده از صخره با دوچرخه بپرد و اگر لازم شد،
پرواز كند..
من یاد گرفتم چشم‌هایم را ببندم و در عجیب‌ترین جاها،
فقط شبیه به او ركاب بزنم.
این طورى وقتى چشم‌هایم باز بودند از مناظر اطراف لذت
مى‌بردم و وقتى چشم‌هایم را مى‌بستم، نسیم خنكى
صورتم را نوازش مى‌داد.
هر وقت در زندگى احساس مى‌كنم كه دیگر نمى‌توانم
ادامه بدهم، او لبخند مى‌زند و فقط مى‌گوید،
«
ركاب بزن....»

افسون احمدی , fdref
افسون احمدی - 13:23 1390/05/9
9
elinaaaa:-*:-*:-*:-*:-*:-*
misiiiii azizammmmmmmm
افسون احمدی , fdref
افسون احمدی - 22:11 1390/05/7
8
misii vahid joonnn
وحید سلیمانی , v021_soosk
وحید سلیمانی - 21:53 1390/05/7
7
ali bo0d afso0n
ishala sheraye baditam bekho0nim
افسون احمدی , fdref
افسون احمدی - 21:38 1390/05/7
6
salam bache ha khoobin salamatin??@

bache ha maaan inja miikham vasatoon 1 sher beneviisam

ke khodam goftamesh


azatoon miikham ke bekhoonidesh

va az 0 ta 20 besh 1 nor
me bedid

bedoone tarofo shookhiiii

motmaen bashid sefram bediid

bazam nazaretoon vasam mohtaram va ba arzeshe

mamnoonam

@};-@};-@};-@};-@};-@};-@};-


@};-:@};-@};-@};-@};-@};-@};-@};-@};-@};-@};-@};-@};-
@};-
@};-
@};-
@};-
@};-
@};-
@};-
@};-
@};-
@};-
@};-
@};-
@};-
@};-
@};-
@};-
@};-
@};-
@};-
@};-
@};-
@};-@};-@};-











تو کوچه های غربت رد پاهاتودیدیم                             دنبال تو دویدم به مرز عشق رسیدم

برق تو چشم سیاهت یه نور تازه داره                        گرمای اون وجودت برام یه سر پناهه

رنگ سیاه چشمات واسه ی من صد رنگه                  بمون تا من بمونم دنیا با تو قشنگه

دلم میخواد همیسه کنار من بمونی                           از تو کتابای شعر واسم غزل بخونی

بزرگی مثل دریا ولی پر از معما                                 با گرمای وجودت اوج میگیرم تو ابرا

کاشکی یه روزی برسه منو تو تنهای تنها                باشیم کناره همدیگه با یه عشق بی انتها

دیگه باید از چی بگم که بازم عاشقم بشی             به رسم عشق گل بچینی فقط برای من باشی

قرارمون یادت نره کوچه ی  تلخ انتظار                      پیام اخرم اینه دوست دارم هزار هزار  
 




                                                            پایان

نیما ذ , 1164
نیما ذ - 13:00 1390/05/7
5
www.roodebor.com
رفت کالای خانگی واسه خرید یخچال
در یخچال و باز کردم
یه نگاهی داخلش انداختم
بعد بستم
فروشنده میگه میخوای بخری
پ ن پ
فک کردم خونمونه طبق عادت خواستم توش سرک بکشم
174882_102182926545566_5316501_s.jpg

یارو زده روح الله داداشی رو کشته حالا گرفتنش میگه حالا چی میشه اعدامم میکنن؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ میری مرحله بعد باید محراب فاطمی رو بکشی

174882_102182926545566_5316501_s.jpg
باباهه به دخترش میگه زبونتو دراز کنی‌ موبایل و لپ تاپتو ازت میگیرم...میگه هردو شو؟؟پ نه پ یکی‌ یکی‌ می‌برم کسر شأنت نشه یوقت...!!
174882_102182926545566_5316501_s.jpg
بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون می ره، بردیمش اورژانس پرستار می گه آوردین بستری کنین؟ 
میگم پـَـ نه پَــ، آوردیم خون بده، بریم!
174882_102182926545566_5316501_s.jpg
داریم لوازم می زاریم توی ماشین که بریم مسافرت. همسایمون می گه دارید می رید مسافرت؟
پـَـ نه پَــ، قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم!
174882_102182926545566_5316501_s.jpg
دیروزسر جلسه کنکور به مراقب می گم چقد دیگه وقت داریم؟
میگه تا آخر کنکور؟
پَـــ نَ پـَـــ تا ظهور امام زمان
174882_102182926545566_5316501_s.jpg
تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه ، رفیقم اومده میگه
داری تعمیرش میکنی ؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم با گِیج روغن درد و دل میکنم
174882_102182926545566_5316501_s.jpg
رفتم نونوایی میبینم این نون لواش ها داران میچرخن تو تنور، میگم شاطر کی تموم 
میشه؟
میگه نون لواش میخوای؟
پـَـَـ نــه پـَـَـــ خواسم بدونم اگه یه بربری بخرم میزاری یه دور سوار شه...
174882_102182926545566_5316501_s.jpg
من:خدا حرفامو می شنوی؟
خدا:پـَـَـ نــه پـَـَــــ نشستم با ابی چایی می نوشم!!!
174882_102182926545566_5316501_s.jpg
چون به کونگ فو علاقه داری این رشته رو ادامه میدی ؟؟ پ نه پ میخوام یه روزی با پاندای کونگ فو کار مبارزه کنم !
174882_102182926545566_5316501_s.jpg
رفتم سایت دانشگاه نمره هامو ببینم. مامانم میگه میخای نمرتو نگاه کنی؟ پ ن پ میخام با اساتید دانشگاه وب بازی کنیم!
174882_102182926545566_5316501_s.jpg
تو گرما نشسته بودیم، به دوستم میگم کاش یه کم باد میومد، میگه باد خنک؟ پـَـَـ نــه پـَـَـــ باد فدخ !
174882_102182926545566_5316501_s.jpg
رفتم تو آژانس یارو میگه آقا ماشین میخواین؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم کی تورو قشنگت کرده مست و ملنگت کرده!!
174882_102182926545566_5316501_s.jpg
رفتم گل فروشی،میگم ببخشید کاکتوس هم دارید، میگه واسه دکور میخواین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو خونمون شتر پرورش میدیم، میخوام یه وقت احساس غربت نکنن حس کنن خونه خودشون
174882_102182926545566_5316501_s.jpg
پسر همسایمون تو پارک داشت بریک دنس می کرد یکی اومده بعد نیم ساعت تماشا میگه ایشون داره میرقصه؟گفتم:پـَـَـ نــه پـَـَـــ شربت خاکشیر خورده می خواد ته نشین نشه
174882_102182926545566_5316501_s.jpg
کتابه از پشت رومیزه میگم این چیه میگه کتابه پ ن پ فکر کردم داداشته دمر خوابیده
174882_102182926545566_5316501_s.jpg
نصاب کولر اومده میگه خوب پس باید کولر نصب کنیم ؟ میگم په نه په آوردیمت فوت کنی خنک شیم
174882_102182926545566_5316501_s.jpg
کبوتر اولی : بق بق بقووو
کبوتر دومی : بق بق بقووو؟؟؟؟
کبوتر اولی : پ ن پ قوقولی قوقو
174882_102182926545566_5316501_s.jpg
گشت ارشاد وایساده به دختره میگم خانم حواست باشه جلوتر گشت ارشاد وایساده! دختره میگه ئه! گیر میدن؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ وایسادن دختر شایسته ایران رو انتخاب می‌کنن!
174882_102182926545566_5316501_s.jpg
عاقد: آیا بنده وکیلم؟
عروس: پَ نه پَ متهمی

174882_102182926545566_5316501_s.jpg

با دوست دخترم تو خونه بودم که بابام اومد گفت دوست دخترته گفتم پ نه پ ...که زد تو گوشم گفت این چرت و پرت ها ماله اینترنته...
sm.gif
حمید دِلبر , w_hamid
حمید دِلبر - 12:14 1390/05/7
4

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

دوستت دارم اندازه ای که ماهی اب رو دوست داره

دوستت دارم اندازه ای که خسته خوابو دوست داره

دوستت دارم اندازه اسمونو ستاره هاش

دوستت دارم امـــــــا …

تو رو میخوام واسه نفس کشیدن

با تو به اوج زندگی رسیدن

یادت نره که یاد تو همیشه همراه منه

یادت نره که خواستنت مثل نفس کشیدنه

یادت نره که اینه از تپش تو روشنه

یادت نره نبودنت سقوط من دم به دمه…



http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

سام بی غم  , asal2919
سام بی غم - 11:59 1390/05/7
3

بازم خاطرات خودم

تو این چند مدت مثل دیونه ها شدم دلیلش شاید دوری... باشه نمیدونم! با دوستام میریم بیرون بعد از هر

خوشگذرونی و شادی که داشتیم یهو توی خودم میرم، از اولین خاطراتی که داشتم از بچگیم تا حالا...

همه رو به یادم میاد؛ یعنی چی میشد به هرچی دوست داشتیم برسیم، همه چیز همونطوری جلو میرفت

که خودمون میخوایم!!! هر روز رنگ خودخواهی در وجودم بیشتر میشه، آخـــه چرا؟ نــــفریـــن به این زمونه

گله دارم از این همه بی رحمی، از این همه دوری، از این عــشــق! از این همه خودخــواهـــــــی!!!

دیگه صدام بالا نمیاد تا بخونم مـــنـــی که عاشق این بودم که واسش بخونم، همه دیگه فهمیدن چی کشیدم!

چرا تو نفهمیدی؟ حتی صدای ناله هامم خدا شنیده، چقدر بی رحمی؟هـــیـــج وقـــت نذاشتی حرفمو بزنم

هــــیــــچ وقــــــت، خــیــلـــی زود رفتی خــیــلی زود؛ خدا از تو هم گله میکنم! چرا با من اینکارو کردی؟

چرا خاطرات باید تنها چیزی باشه که تا آخر عمرم باهام هست، پس کی اون روزی میرسه که باید شاد بخونمو بنویسم

از بچگی بهم گفتن به کسی که علاقه داری نگو دوستدارم چون یروزی تنهات میذاره! واقعا راست گفتن.

هر روز بجای اینکه مثل همه بشینم درسامو بخونم تا این ترم آخر هم تموم شه تا میام کتابوباز کنم اشکام خود به خود

میریزه رو کتاب؛ تا میام سازمو بگیرم دستم، دستام میلرزه میزارمش کنار؛ تا میام بخونم توی گلوم بغض میپیچه

آخـــه دیـــگه چیکار کنم؟ زندگـ ـ ـیـــم نـ ـ ـیـ ـ ـسـ ـت! چیکار میتونم کنم؟ من خاطراتشو نمیتونم فراموش کنـــم

بـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـخـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـدا ســـــــــــــخـــــــــــــتـــــــــــــــه خـــــــیـــــــلـــــــــی ســــــــخـــــــــتــــــــــه

چیکار میتونم کنم آخه؟ هر روز همینه، فکرشو کن الان اون چقدر خوشحاله داره چقدر خوش می گذرونه

نمیدونم چرا وقتی رفت آرزو کردم که خوشبخت شه! یــعنی بخوشبختی رسیده؟

شاید!

چشم من بیا منو یاری بکن، گونه هام خوشکیده شد کاری بکن، غیرگریه مگه کاری میشه کرد

کاری از مانمیاد زاری بکن، اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد، تا قیامت دل من گریه میخواد ...

سام بی غم  , asal2919
سام بی غم - 18:31 1390/05/6
2
سلام
هر وقت به خودم تو اینه نگاه می کنم می بینم چی بودم و چی شدم تو بچگی فقط دنبال بازی و سرگرمی بودم تا روزمو شب و شبمو روز کنم از اون زمون ها خیلی گذشته و حالا به دورانی رسیدم که می فهمم که ای کاش همیشه یه بچه بازی گوش بودم و هیچ وقت بزرگ نمی شدم چون تا به این سن رسیدم از بزرگ شدن جز نامردی و دروغ چیزی ندیدم یه بار عاشق شدم عاشق کسی که همه چیز من بودم این بزرگترین ضربه ای بود که تو بزرگ شدن خوردم همه چیزم همه فکرم به خاطر اون بود گفتم شاید بتونم مثل کتابها عشق رو اثبات کنم و بگم یه عاشق واقعی هستم ولی هیچ وقت نشد شاید خدا خواست که این جوری بشه تا حالا فکر می کردم که زنده هستم ولی الان احساس می کنم که یه مرده متحرکم و فقط دارم نفس های اخرمو می کشم و تو این دنیا هیچ ارزوی ندارم که بخوام بخاطرش زندگی کنم ............؟
سودای دلم قسمت هر بی سر و ژائی نیست......................
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.