| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
354
|
812
|
91/2/14 (17:37)
|
|
||
|
|
603
|
2501
|
90/9/25 (13:04)
|
|
||
|
|
11
|
58
|
90/7/18 (13:27)
|
|
||
|
|
186
|
1161
|
90/4/24 (18:42)
|
|
||
|
|
70
|
645
|
91/2/8 (21:39)
|
|
||
|
|
4
|
7
|
91/2/8 (21:36)
|
|
||
|
|
32
|
111
|
91/1/25 (00:00)
|
|
||
|
|
124
|
630
|
91/1/12 (19:57)
|
|
||
|
|
15
|
38
|
90/11/23 (21:45)
|
|
||
|
|
40
|
213
|
90/11/21 (00:04)
|
|
||
|
|
10
|
55
|
90/9/17 (12:13)
|
|
||
|
|
21
|
118
|
90/5/7 (01:23)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
90/3/6 (19:28)
|
|
||
|
|
16
|
107
|
90/2/3 (15:15)
|
|
||
|
|
7
|
33
|
90/1/27 (21:21)
|
|
||
|
|
54
|
411
|
90/1/11 (02:02)
|
|
||
|
|
18
|
121
|
89/12/9 (01:00)
|
|
||
|
|
33
|
204
|
89/12/5 (11:52)
|
|
||
|
|
44
|
236
|
89/8/8 (11:55)
|
|
||
|
|
3
|
67
|
89/2/26 (00:26)
|
|
یا لطیف
ازتون میخوام خاطره انگیزترین سکانس فیلمهای حاتمی کیا را انتخاب کنید. فقط چند تا برای راهنمایی...
سکانس مونتاژی درگیری حاج کاظم در آژانس شیشه ای که با پوکه فشنگ پایان میگیرد
سکانس گفتگوی عباس و نرگس در ارتفاع پست("تو دادگاه بگو دیوونه بود.حرفهای عجیبی میزد.همش از بهشت میگفت.از جایی که آب هست ، خونه هست ... هیچ مردی شرمنده زن و بچه اش نیست.)
سکانس مباهله در روبان قرمز
سکانس شکایت در "از کرخه تا راین"
سکانس پایانی مهاجر
سکانس گفتگوی نصیریان با قبر خالی در بهشت زهرا
اگر چیز دیگه ای هم بود بنویسید.
همه سكانس ها به یاد ماندنی و تاثیر گذاره.
باید تحسین كرد این همه توانایی رو





موج مرده !
وقتی نیروها به اصطلاح بدون هماهنگی خواستن سوار قایقا بشن برن سمت ناو آمریکایی . . .
بهترین سکانس فبلم های حاتمی کیا نه بلکه کل فیلمهای ایرانی که تا حالا دیدم
اون جاییکه حاج کاظم اون قصه رو تعریف می کنه.
یه دهکده بود که یه کدخدا داشت .......
خاطره انگیزترین مونولوگ :عباس :قبل از جنگ رو زمین کار می کردم ،با تراکتور، بعد از جنگ بازم برگشتم سر زمین اما این بار بدون تراکتور!
خاطره انگیزترین سکانس : با اجازه آقای نوروزی؛
فیلم "بوی پیراهن یوسف" وقتی علی نصیریان چند بار با ماشین میدان آزادی رو دور زد.
سکانس شکایت علی دهکردی به خدا در فیلم از کرخه
سکانسی از فیلم آژانس شیشه ای که پرویز پرستویی داره اون داستان جنگ رو تعریف میکنه
دو تا صحنه ی شبیه به هم
یکی تو از کرخه تا راین: که دوست علی که داره میره سفارت فکر کنم دقیق یادم نیست ولی تو ماشین از هما روستا می پرسه شما خودتو بذار جای زن من ،اگه به جای اون بودی حاضر بودی از من بچه دار شی؟که تا می اد پیاده شه هما بر می گرده می گه آره و ایناا
یه صحنه ای هم شبیه همین توی بوی پیراهن یوسف هست اونجا که دومادشون از اسارت بر می گرده ، اونم صورتش سوخته تو ماشین از نیکی کریمی می پرسه شما اگه جای زن و بچه ی من بودی حاضر می شدین باز با من زندگی کنین؟که تا میاد پیاده شه نیکی بر میگرده می گه شما جواب سوالتونو نگرفتین آره و ... و بعد که یارو پیاده می شه می ره طرف بچه اش،بچه می دوه به سمت باباش ولی می ترسه از قیافش، بر می گرده تو بغل مامانش،گریه آوره
و اونجا که دارن میرن دنبال خسرو، توی تونل اون گردنبند پلاک رو جلوی ماشین نشون می ده و نیکی سرشو از ماشین می اره بیرون و چند بار فریاد می زنه خسرو..
شکایت علی دهکردی هم لب رود از صحنه های بکره..
فاطمه فاطمه فاطمه های پرویز پرستویی هم تو آژانس شیشه ای خخیلی دوست دارم..
روبان قرمزم که پر از صحنه های نابه نمی شه انتخاب کرد..
سکانس شکایت علی دهکردی به خدا در فیلم از کرخه
سکانسی از فیلم آژانس شیشه ای که پرویز پرستویی داره اون داستان جنگ رو تعریف میکنه