نام کلوب :اندیشه شرقی
نام انگلیسی : eastwarddevisal
تاسیس : 12 فروردین 1384
205 عضو ، 46 بحث ، 5 آلبوم ، 7 مقاله ، 1 لینک ، 1 نظرسنجی

اندیشه شرقی

__
لیست بحث ها
  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
3
4
87/5/18 (20:37)
6
14
87/5/5 (15:13)
0
1
87/2/8 (22:24)
2
11
86/12/5 (00:08)
12
30
86/11/25 (00:16)
7
17
86/11/13 (23:59)
0
8
86/5/2 (09:53)
3
17
86/2/14 (03:05)
0
15
85/12/19 (04:52)
12
96
85/12/19 (02:24)
عنوان بحث
برخورد با مسایل روزمره
22 مهر 85 - 07:17

شما در حال رانندگی در خیابون هستید. كسی مرتباً پشت سر شما بوق می‌زنه و بعدش هم به صورت خشنی از شما سبقت می‌گیره و دستش رو به علامت اعتراض به سمتتون دراز می‌كنه. شاید این سوژه بارها براتون تكرار شده باشه، ولی بذارید الان این موضوع رو بذاریم زیر زره‌بین و به صورت جزئی‌تر بررسیش كنیم. می‌خوایم ببینیم هر كدوم از شما به چه صورت با قضیه برخورد می‌كنید:

1- توی بدنتون چه حس یا حس‌هایی رو خواهید داشت؟
2- بلافاصله بعد از رفتار راننده‌ی مورد نظر، چه افكاری به ذهنتون راه پیدا می‌كنه؟

3- آیا بین این افكار و حس‌هایی كه توی بدنتونه ارتباطی وجود داره؟
4- شما در جواب این شخص چه واكنشی نشون می‌دید؟
5- آیا واكنش شما به افكاری كه در سرتون وارد شده ارتباطی داره؟

خرد شرق، به‌ویژه آیین بودا، تماماً طریقت مواجهه با مسایل روزمره است و از همین راه به خودشناسی و در نهایت به رهایی كامل می‌رسن. امروزه روان‌شناسی‌های جدید هم گرایش پیدا كرده‌ن كه به جای متمركز شدن روی نقاط زخمی و گذشته‌های دردناك افراد، بیش‌تر به آگاهی و هشیاری بخش‌های سالم ذهن افراد و تمركز بر عملكرد درست این بخش‌های سالم ذهن در زمان حال و در مواجهه با پدیده‌های روزمره بپردازن. به همین دلیل، مسایل پیش پا افتاده‌ی روزمره برای خودشناسی اهمیت بسیار بیش‌تری پیدا می‌كنه تا رسیدن به پاسخ‌ سوال‌های بزرگ زندگی. البته اونا دور ریخته نمی‌شن ولی مستقیماً نمی‌شه به جوابشون رسید. وقتی به اندازه‌ی كافی درك كردیم كه ذهن و بدن ما در ارتباط با واقعیات ساده‌ی زندگی چطوری واكنش نشون می‌دن شاید بتونیم از حلقه‌ی بسته‌ی واكنش‌های همیشگیمون در بیاییم و پاسخ سوال‌های بزرگمون رو در گستره‌ی فراتر از حلقه‌ی همیشه بسته‌ی الگوهای تكراریمون پیدا كنیم.

این توضیح كوتاه و احتمالاً مبهم فقط به خاطر این بود كه بتونید به سوال‌هایی كه مطرح كردم بهتر جواب بدید و اونا رو مسایل پیش پا افتاده و به درد نخور تلقی نكنید. به بقیه‌ی چیزها می‌تونیم در نقد و بررسی پاسخ‌هایی كه دادید بپردازیم. هدف از این بحث اینه كه بدونیم خودشناسی فقط زمانی اتفاق میفته كه پامون روی زمین سفت باشه و ذهنمون متمركز بر قدم‌هامون. اما گرایش آموخته‌ شده‌ی ما اینه كه سری به آسمون بساییم و پا بر روی ابرها داشته باشیم و به جای تمركز بر چالش‌های ناخوشایند این دنیایی، پیوسته ندیم و هم‌صحبت فرشتگان و موجودات الهی باشیم.

شاد باشید

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
7
25 آبان 1385 ساعت 07:17

بابا گردن ما از مو باریکتر! مگه ماشین ها بوق هم دارن؟  ولی من فقط وقتی یک پشت چراغ قرمز می خوان بهم یادآوری کنن ممکنه چراغ ده دقیقه دیگه سبز بشه یا توی پمپ بنزین حضور خودشون رو اعلام کنن ممکنه تا حد نگاه کردن توی اینه پیش برم!

ولی خوب در مورد تعریف فلسفه راستش من می خوام به زعم(!) خودم مطمئن بشم که همیشه از تحلیل و اگاهی تعین یافته در واژگان استفاده می کنیم چون راستش اصل آگاهی یا حداقل شکل حقیقی اون را مربوط به زمانی می دونم که آگاهی دز زبان تعین گیدا می کنه و البته وقتی به زبان درآمد باید ابزارهای تحلیلی را درموردش بکار گرفت...

6
27 مهر 1385 ساعت 09:55

سلام سوكلماه

1- هدف من از راه انداختن این بحث این بود كه به اصرار آیدا مبنی باز كردن یه موضوع كه از نظر من در خودشناسی جنبه‌ی كاربردی داشته باشه پاسخ بدم، ولی باز طبق عادت مرسوم این كلوب‌ها بحث داره به مبناهای تئوری و فلسفی كشیده می‌شه كه اگه هشیار نباشیم ما رو با خودش می‌بره. شاید هم به نوعی نشه به حرفت ایرادی گرفت، كه با دادن تعریف خاصی از فلسفه، حوزه‌ی اون به قدری گسترده بشه كه دیگه نشه از «مشاهده‌ی بدون فلسفه» صحبتی كرد، ولی نمی‌دونم ارزش عملی این مسئله چقدر باشه.

2- از ابراز رضایتی كه نسبت به من كردی خوشحالم و به نوبه‌ی خودم از قدرت تحلیل ذهنی و شیوایی كلام تو خوشم اومد، ولی باید اقرار كنم كه ترجیح می‌دادم حال و هوای كلامت بیش‌تر توی فضای تجربه‌ی فردی بود تا مباحث نظری، اما به هر حال در سر و كار داشتن به مفاهیم بزرگ زندگی، راهی به خطا وجود نداره.

3- من هم چندان درگیر نوع معرفی‌ای نیستم كه مكاتب بودایی از خودشون می‌دن، چون بیراه‌هایی رو كه در بسیاری موارد وارد شدن تا حد خودم می‌شناسم، اما حقیقتش اینه كه در این میدون، فضای جویندگی و تجربه بسیار بازه و من می‌تونم با واقعیت و پتانسیل خودم طرفی ببندم. و مرهون خوش اقبالی خودمم هستم كه تونستم هر دو زاویه‌ی نگاه شرق و غرب به مسئله‌ی ذهن و روان انسان رو با هم داشته باشم و به تجربه دیدم كه این تلفبق، قابلیت مصون‌سازی بالایی در جلوگیری از بیراهه‌پیمایی داره.

4- حالا نگفتی اگه پشت سر تو بوق بزنن چیكار می‌كنی؟

5
27 مهر 1385 ساعت 08:09

درود

 

باید عذز خواهی کنم که دیر به دیر میام و دیر به دیر تر هم خواهم آمد! راستش ایام امتحانات هست و هزار عذر شرعی و عرفی...

خوب کوروش جان در مورد مجاز و معنا باهات موافقم ولی باد اگو-مگو نه! نمی خوام بحث رو از مسیر اصلی خارج کنم ولی به هر حال هر کسی نظری داره. امیدوارم بتونیم با ارامش به پیش بریم. به هر حال حضور کسی که با اندیشه شرقی آشناست مایه بسی خوشوقتی است. کوروش جان تفکر بودایی آنقدر برایم ازرشمند و جداب بوده که وسط فیزیک برم دین شناسی بگیرم تا از نزدیکتر با اون اشنا بشم و حتی وسط اینهمه گرفتاری برنامه ای برای ترجمه یکی از بنیادی ترین اثار یعنی کتابچه راهنمای مراقبه  بگذارم. ولی احتمالا بدی من این هست که معتقدم بهترین تفسیر الزاما تا بحال داده نشده و راه همیشه برای افکار و تفاسیر جدید بازه...بزار بریم سر اصل مطلب.

 در مورد اینکه تلقی بوداییان و تعلیمات بودا از روش شان چیست کاملا موافقم. ولی راستش اطمینانی به صحت آن ندارم. وقتی دستورات سوته مورد بحث رو دنبال می کردم خیلی زود احساس کردم باید دعوای قدیم دین شناسانی که از رابطه بین تجربه و نظریه صحبت کردن دوباره مورد دقت قرار بدم. بله فرض بر اینست که ما همه اینها را کنار می گذاریم ولی ایا واقعا اینگونه است؟ برای اینکه بحث را خیلی نپیچونم، وقنی به اندیشه بودایی رجوع می کنم می بینم نه تنها نتیجه پایانی اندیشه بودایی آن گونه که در سرزمین های اصلی تحقق پیدا کرده (و حتی نزد اساتید و افراد خاص) به هیچ وجه کنار گذاشتن هر فلسفه از پیش تعیین شده نیست(و اصلا چطور ممکن است که چنین کاری را بکنیم؟). اولا از همان اولین قدم ها با برخی از مفاهیم پایه کاملا فلسفی روبرو هستم که البته برای هندیان عصر خود بودا کاملا بدیهی بوده ولی مثلا اگر به یونان می رفتید ایا باز هم بدیهی بود؟ چرا باید اینها را می پذیرفیتم؟ همچنین در پایان راه هم باز این فلسفه به تمامه حاضر است. ظاهرا گرایشی وجود دارد که در رویکردی رازورانه از بحث در مورد بسیاری از مفاهیم خوداری کرد ولی چرا نمی شود از نقادی استفاده کرد؟ این طفره رفتن از بحث فلسفی برای من بشخصه مثل طفره رفتن پوزیتیویست ها از فلسفه است. داستان های زیادی در مورد اینکه ذهن ما توانایی پاسخگویی سوالتتی را ندارد وجود دارد ولی برخلاف انتظار ما نمی ایستیم تا در مورد اینها هیچ حکمی نکنیم بلکه احکام محکمی را روشن یا پنهان صادر می کنیم و از انها پیروی می نماییم...

 

وقتی یک از یک حوزه اندیشه به حوزه دیگری می رویم روش متفاوتی از طرح سوالات، پیگیری پرسشها و البته پاسخ ها می یابیم. اینها هر کدام ارزش خود را دارند و نکته مهم اینجاست که این تفاوت روشها میتواند تاثیر بسیاری در نتیجه نهایی داشته باشد. برداشتهای متفاوتی از این تغییر پارادایم ها وجود دارد ولی بشخصه تصور می کنم هیچ مکتب آنشایی وجود ندارد که از بنیان روش متفاوتی داشته باشد و اصولا توانسته باشد چیزی را حذف کند و حتی کمی بکنار زده باشد. تنها از زبان متفاوت استفاده می کند هرچند سنت ها خود اصرار دیگری داشته باشند. همچنان که اندیشه بودایی خود از فلسفی ترین و پیچیده ترین اندیشه هاست که نه تنها از فلسفه شروع می کند بلکه به فلسفه نیز می انجامد. می توانیم فلسفه را بصورت های مختلف معنا کنیم ولی من در اینجا ان را بمعنای هر اگاهی سازمانیافته ای از کیهان که آشکار یا پنهان بیان می شود یا مورد عمل قرار می گیرد معنا می کنم. من می توانم فلسفه به معنای غربی یا حتی هندویی را کنار بگذارم ولی وقنی در برابر یک راهب بودایی قرار گرفتم در هر حال از فلسفه از پیش تعریف شده ای تبعیت خواهم کرد. همین که بنشینم و مراقبه برای رسیدن به روشنایی انجام دهم یعنی اینکه آگاهانه یا نااگاهانه این فلسفه را با بسیاری از استلزاماتش پذیرفته ام. همانطور که تا به مسیح ایمان بیاورم صرفا با عشق سرو کار ندارم بلکه بلافاصله با فلسفه ای جامع و کیهان شناسی پرداخته مواجه خواهم شد. زبان ها متفاوت است و مسئائل حداقل من بعید می دانم. من همان مسائل فلسفی را در اینجا هم می بینم فقط شاید سنت می گوید باید به اینده واگذار شوند یا اصلا پاسخ داده نشوند ولی حداقل من از همان قدم اول همه انها را با هم می بینم! اگر کلامی نباید گفت پس باید همه معنای ضمنی را هم از اندیشه و حیات حذف نمود اگر ممکن نیست پس هیچگاه نمی شود ان را به کنار گذشت. البته بسیار اتفاق می افتد که برخی خلاقانه با اندیشه و مکتبی محشور می شوند و ان وقت دیگر با استناد با سنت زبانی مرسوم نمیتوان ایشان مورد پرسش قرار داد چون همه این مکتب برای ایشان همچون مدخلی به واقعیت جلوه می کند که معانی و اهداف ان را خود او در پویشی متمایز مشخص می کند. راستش من بشخصه اینجور حرکتهای انقلابی رو ترجیح می دم! اگر بحثمان از چنین حرکتی است البته سوتفاهم عادیست هرچند ظاهرا قدیر این بوده این چنین گفتگوهای همواره با سوتفاهم همراه باشد، شاید این هم جزیی از زیبایی های ان باشد تا چون اگر مرد-زن(!) راه باشیم همین سوتفاهم ها چراغ راه خواهد بود ;)

 

 

شاد باشید



پیام در تاریخ 85/7/27 ویرایش شده است.
4
25 مهر 1385 ساعت 21:41

سوكلماه عزیز

minfulness به معنی نوع خاصی از آگاهیه كه نسبت به جریان واقعی پدیده‌ها در زمان حال برقرار می‌شه و مشمول هیچ فلسفه‌ی از پیش تعیین شده‌ای نیست. البته در طریقت‌های بودایی تاكید زیادی می‌شه كه همزمان با مشاهده‌ی هر پدیده، از رنج بودن (dukkhata)، ناپایدار بودن (anicca) و من نبون (atanna) اون هم آگاه باشیم. می‌تونی اینو به عنوان یه فلسفه تلقی كنی، ولی خودشون معتقدن كه این ماهیت واقعی و حقیقی هر پدیده است و جزو فلسفه نیست. اما چیزی كه اصولی‌تر به نظر می‌رسه اینه كه مشاهده (mindfulness) در ابتدا انجام می‌شه و سه ماهیت، نتیجه‌ی مشاهده است، همون‌طور كه در مورد خود بودا به همین صورت بود؛ یعنی اون فقط شروع به مشاهده كرد و نتایج مشاهده‌ش همون سه ماهیت بود. پس یه بار دیگه تاكید می‌كنم كه هر نوع فلسفه‌ای در مشاهده وارد بشه خلوص مشاهده رو خدشه‌دار می‌كنه و به همون اندازه احتمال دید روشن و رسیدن به حقیقت رو كم می‌كنه.

به یه نكته هم در آخر صحبتم اشاره كنم و اون این كه همون‌طور كه قبلاً گفتم، فضای مجازی فضایی نیست كه بشه در اون وارد عمق و محتوای عملی و كاربردی مسایل شد. در نظر گرفتن این موضوع به همراه در نظر گرفتن این كه كلوب‌ها جنبه‌ی عام دارن باعث می‌شه كه فقط به كلیات بحث‌ها و اونم بدون استفاده از واژه‌های تخصصی بپردازم. این قدر هم كه وارد سه ماهیت شدم به خاطر این بود كه روی بی فلسفه بودن mindfulness تاكید كنم. البته شما مختاری كه با هر زبونی مطلبت رو بنویسی، ولی برای من برخی مسایل دارای تقدس ماهیتی‌ای هستن كه مانع می‌شن بتونم فی‌البداهه به اونا بپردازم و فكر می‌كنم اگر بخوام با خودم صادق باشم می‌بینم كه اصل بر رسا بودن نوشته و انتقال مفاهیمه؛ پرداختن به واژه‌های خاص می‌تونه فقط دو كاركرد داشته باشه: یكی باد كردن ego و دوم تغییر ماهیت موضوع مورد صحبت، از یك بحث احتمالاً كاربردی به سمت جدل‌های فلسفی (كه نظیرش رو در كلوب‌ها شاهد هستیم). 

شاد باشی

3
25 مهر 1385 ساعت 08:03

 

درود

 

حشمت جان نکته جالب و مهمی را مطرح نمودی ولی نکته ای که بنظر من نباید فراموش کرد اینست که ما در نه در خلا بلکه در یک زمینه به حرکت می پردازیم. این خصوصا در مورد همان اندیشه بودایی صادق است. ایا می شود به مراقبه پرداخت بدون اینکه مجموعه ای از مسائل کلی را حل نکرد؟ البته می شود انچه را که روانشناسان مراقبه استعلایی می نامند انجام داد اما اگر مراقبه آگاهانه(mindfulness meditation) منظور نظر باشد آنگونه که مثلا در مهاسَتیپاتثانا سوته آمده به هیچ وجه بدون یک فلسفه ورزی جامع هدف اصلیش را براورده نخواهد شد. البته می شود امثال این کتابها را خواند حتی اعمالشان را هم انجام داد بدون اینکه هیچ نوع وابستگی ایجاد کند ولی در هر حال اصل قضیه سرجایش می ماند، چون هدف اصلی اینها بمراتب بیشتر از هشیاری به مثلا تفنس و از انجا کمی ارامش شخصی است. (بخش اول یا به عبارت دقیق تر مراقبه اول از این کتاب اصالتا پالی را من در کلوب ادیان قرار دادم هرچند یک دست کردن متن کتاب باعث باعث شد از فرستادن باقی ان خودداری کنم). به زبان دیگر روش کمی تغییر می کند ولی اصل کار خیر. ما در واقع فقط فلسفه متفاوتی را انتخاب می کنیم در حالی که شاید این احاله به اینده در عمل چندان جالب توجه نباشد زیرا در پایان باز مجموعه ای از عقاید نقادی نشده باقی است. همچنان که در جوامع بودایی هم مثل سایر جوامع می توان مجموعه در هم تنیده ای از عقاید و روابط سد کننده را یافت...

 

شاد باشید

2
24 مهر 1385 ساعت 06:11

آیدا جان درسته. با بررسی جزء به جزء مسایل روزمره، كم كم متوجه می‌شیم كه انگیزه‌‌های ناپیدای ما در برخورد با زندگی و پدیده‌های ما چی هستن. انگیزه‌هایی كه چنان بهشون عادت كردیم كه ناخودآگاه و بدون دخالت ما خودبه‌‌خود رفتارهای ما رو رقم می‌زنن. در واقع می‌شه گفت چیزی كه ما پرستش می‌كنیم همین عادت‌های جاافتاده‌ای هستن كه مثل سیاستمداران بزرگ پشت پرده، در پس پرد‌ه‌ی ناخودآگاه ما نشسته‌ن و سرنوشت ما رو رقم می‌زنن. این كه سوال بزرگی رو مطرح كنیم و یه عمر به دنبال جوابش سرگردون باشیم و اخر هم با یأس فلسفی از دنیا بریم كار ساده و در عین حال كودكانه‌ایه. اما این كه دقیق شیم و ببینیم كه این سوال با چه انگیزه‌ای مطرح شده و عملاً «چه كسی» داره این سوال رو می‌پرسه و «چه كسی» داره دنبال جواب این سوال می‌گرده كار بزرگیه كه فقط از عهده‌ی معدودی انسان‌های سالم و قوی برمیاد؛ كسانی كه از نابهنجاری‌های تربیتی كه ما رو از جایگاه ساده و طبیعی خودمون بیرون آورده و به فیلسوفان بی‌چاره تبدیل كرده تا حد قابل قبولی آزاد باشن. از اون‌جا كه خودشناسی و كشف ماهیت‌ سیاستمداران درونی ما جز با آگاهی از اعمال و افكار پیش پا افتاده، ملموس و روزمره به دست نمیاد، باید گفت بررسی این فرایندهای معمولی ولی واقعی و مهم، كار معنوی ما در این دنیاست و به جز اون كار معنوی دیگه‌ای وجود نداره، چون فقط با عبور از این در تنگه كه می‌تونیم به دشت گسترده‌ی بینش برسیم.

اما در تحلیل پاسخی كه به سولام دادی، باید بگم مهم‌ترین نكته اینه كه تو در هر دو صورت به ماجرایی كه برات پیش اومده یه «واكنش» نشون دادی و واكنش به معنی عملكرد یه ذهن اسیره؛ ذهنی كه فرامینش رو همون سیاستمداران ناپیدای پشت پرده صادر می‌كنن. شاید با بررسی دقیق‌تر متوجه بشی كه در موارد دیگه هم وضعیت به همین منواله و «واكنش» به جای «كنش» اجرا می‌شه. با دیدن و دیدن و خیلی دیدن این موارده كه كم كم یه ماهیت «كنش‌گر» در ما پیدا می‌شه و به مرور قدرت رو به دست می‌گیره. شاید در اون زمان بسیاری از سوال‌هایی كه الان زندگی معطل رسیدن به جواب اوناس، دیگه محلی از اعراب نداشته باشن و متوجه بشیم كه چیزی برای رسیدن و پرسشی برای پاسخ دادن باقی نمونده.

شاد باشی.

 

1
22 مهر 1385 ساعت 17:37

یعنی شما می خواین بگین قبل از پاسخ به اینكه من چه چیزی رو می پرستم و چه اعتقادی دارم اول باید بفهمیم خودمون كی هستیم و در شرایط مختلف چه عكس العمل هایی رو نشون می دیم. بعد اینطوری می تونیم به مسائل بزرگتر زندگیمونم بپردازیم ولی من در مورد خودم باید بگم كه خودمو می شناسم ولی هنوز نتونستم در مورد مسائل اساسی زندگی و روحیم به نتیجه ای برسم!!!!!!!

اما اگه یه نفر اون كاری كه گفتین در مورد من انجام بده من ممكنه 2 تا كار انجام بدم. اگه كلا اون موقع عصبانی باشم باهاش كورس می ذارم و حتما جوابشو می دم ولی اگه خوشحال، ناراحت، یا بی حوصله باشم اصلا به روی خودم نمی یارم. ولی بهم بر می خوره و یه كم اعتماد به نفسمو از دست می دم!!!!

__