| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
1
|
87/2/26 (22:35)
|
|
||
|
|
20
|
106
|
87/2/21 (11:01)
|
|
||
|
|
2
|
12
|
87/2/21 (10:58)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
86/12/16 (13:13)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
86/12/14 (19:56)
|
|
||
|
|
5
|
24
|
86/11/16 (23:10)
|
|
||
|
|
11
|
47
|
86/11/16 (22:58)
|
|
||
|
|
1
|
6
|
86/10/18 (00:28)
|
|
||
|
|
1
|
15
|
86/9/13 (11:45)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
86/8/4 (10:02)
|
|
عنوان بحثبارالها...خسته ایم ... 11 فروردین 86 - 22:10 | |
بار الها گم گشته ام در خود ناتمامم و در کوچه پس کوچه های وجــــودم
به دنبال چه هستم ؟ بار الها دیری بود تو را می جوییدم اما ...... افسوس
که به خود آمدم میبینم غرق در خودم بودم الهی سینه ام را بگشا دیگر برای
نفس هم جا تنگ است الهی از تو خودت را می خواهم و هر آنچه که بوی ترا
دارد روزگاری خودم را به تو سپردم چرا رهایم نمودی ؟
من که جز تو اندیشه ایی نداشتم مگر همین را نمیخواستی , خواستم بشوم آنچه
تو میخواستی اما در انحنای مسیر جاده ام کج شد و در مسیر ِ« من »غرق شدم .
الهی اکنون با همه همه همه وجودم صدایت میکنم ، بند بندم صدایت میکننــد و
پوست وگوشت و استخوانم و تو تنهاترینی که میدانی سرخی آتش دلم چـــــــه
حرارتی دارد و چگونه تو را میطلبد . تشنه تر از هر تشنه ام در عطش ولـــو
یک قطره خدا در بیابانی به وسعت همه همه .
ایکاش کسی میفهمید چه میگویم و دست نوازشگری آرامم میکرد ، دیگر
نفسی نمانده ، سینه ام کوچک و صبرم اندک .
امروز با خواهر ناز تر از برگ شقایقم اوقــــات تلــــــخی نمودم که چه ؟ فقط
چون مرا دررها نمودی . از خودم ، از این من ِ آلوده متنفر گشته ام .
اینجا غروب است ، باز هم غروب جمعه آنقدر صدایت نمودم که دیگر خسته و
مانده برروی کویر سرد و نه داغ خود ِ آلوده ام افتاده ام .
دیگر زبان در کام میگیرم و با سکوت بی صدایم صدایت میکنم شاید که اینبـــــــار
بشنوی فقط چشمانم باز است و خیره به دور دستی در انتهای جاده و فقط ذره ای
امید که از تو دارم نیمه چشمان بسته ام را باز میدارد . آری اشک در مجـــرای
چشمانم ودر جستجوی دریچه ای به بیرون با فشار خود را تحمیل میکند .
کریما به بی انتهای کرمت خسته ام دیگر نمی دانم چگونه بخوانمت
که ببینی ام و باردیگر با سکوت بی صدایم می خوانمت ، مرا از خودم به خودت
بازگردان وروح نشاط وطراوت با تو بودن را به خسته سرد وبی روحم بازگردان .
| |
پاسخ ها







