userinfo close

  ,

شهید دکتر بهشتی


drbeheshticlub

تاسیس: 25 آذر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: امیر مسعود نیائی - معاونان
گمان مبر که به پایان رسید کار مغان/ هزار باده نخورده در رگ تاک است
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
2
176
89/5/1 (05:33)
13
386
89/4/1 (12:12)
0
127
87/7/2 (03:40)
0
164
87/7/2 (02:16)
1
107
87/7/2 (01:42)
1
79
87/7/2 (00:54)
1
34
87/4/13 (12:34)
0
83
87/4/12 (02:38)
14
58
89/12/21 (01:52)
12
410
87/10/18 (13:49)
0
15
84/11/5 (09:06)
3
39
87/8/14 (11:34)
0
33
87/4/9 (14:12)
1
27
87/2/16 (00:21)
5
67
86/2/30 (23:50)
0
36
85/8/19 (07:20)
1
57
85/8/16 (11:20)
0
15
89/3/28 (08:50)
24
100
87/10/20 (19:01)
0
33
87/9/4 (00:45)

عنوان بحث

نسیم بهار , baharnasim
نسیم بهار - 23:49 1386/02/30

تریبون آزاد ( برای مباحث خارج از کارکرد کلوب)

تریبون آزاد ( برای مباحث خارج از کارکرد کلوب)
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
آرزو ایرانی , arezooaghaii
آرزو ایرانی - 11:41 1388/10/30
14

رای بدین به دکتر بهشتی در این سایت

http://whopopular.com/Mohammad-Beheshti

مصطفی کولیوند , nazar_13th
مصطفی کولیوند - 13:10 1388/09/18
13

از این ایده ی شما بسیار ممنونم چون واقعا مردم این جامعه به دنبال جایی هستند که در آنجا فریادی بزنند و نفسی تازه کنند چرا که ما دچار خفقانیم، خفقان،

 آی با شمایم این درها را باز کنید، من به دنبال فضایی می گردم ، لب بامی،سر کوهی،دل دشتی، که در آنتجا می خواهم از ته دل فریادی بزنم

بازم از شما ممنونم

علی ع , maktabeesfahan
علی ع - 22:36 1387/11/21
12

شش اثر از امام موسی صدر منتشر شدند

خبرگزاری مهر، 1387/11/20

مؤسسه نشر شهر با همکاری مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر شش کتاب جدید از مجموعه پرتوها را که آثار امام موسی صدر هستند منتشر کرده است.
به گزارش خبرگزاری مهر، پرتوها، مجموعه کتابهایی در قطع پالتویی است از مقالات و سخنرانیهای امام موسی صدر .

"علی موحد بود و بس" سخنرانی امام موسی صدر به زبان فارسی در کاشان است که به مناسبت میلاد آن حضرت ایراد شده است . "عدالت در اسلام" سخنرانی ایشان به زبان عربی در همایش اندیشه اسلامی در سال 1354 در الجزایر است که غلامحسین موسوی آن را ترجمه کرده است .

"روح تشریع در اسلام" عنوان مقاله‌ای از امام موسی صدر است که ترجمه آن را استاد موسی اسوار بر عهده داشته است . کتابهای "حسین وارث انبیاء" و "زینب شکوه شکیبایی" نیز با ترجمه مهدی فرخیان سخنرانی های امام موسی صدر در جمع اعضای جنبش امل لبنان است .

کتاب "اسرار ربودن امام موسی صدر" خلاصه ای از پرونده ربودن ایشان توسط لیبی است که به بررسی شواهد و مدارک این پرونده از زمان ربودن ایشان تا کنون می پردازد .

این کتابها با شمارگان 5000 نسخه و با بهای 500 تومان منتشر شده است .

پیش از این چهار کتاب از این مجموعه با عناوین "محمد پیامبر بت شکن"، "زهرا فصلی از کتاب رسالت"، "دین در جهان امروز" و "اخلاق روزه" منتشر شده بود که با استقبال مخاطبان به خصوص دانشجویان روبرو شده بودند.

علی ع , maktabeesfahan
علی ع - 17:06 1387/11/9
11
این نظام از مردم و نیروی مردم مایه و قدرت می گیرد و این قدرت در جهت خدمت به مردم ، به همه مردم و نه به یک فرد و نه به یک گروه ، نه به یک قشر و نه به یک طبقه استفاده می شود.

کلمه- دکتر محمدرضا واعظ مهدوی: ایام حاضرتطابق دارد با سی امین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی و برقراری نظام مقدس جمهوری اسلامی در ایران ، گرمای فرح بخش ایام پیروزی انقلاب باردیگر فضای اجتمای کشور را در بر گرفته است و رایحه طراوت آفرین  بهمن 57 جای جای ایران اسلامی را عطر آگین کرده است. شور و حال « بهمن » در این سی سال هیچگاه کاستی نیافته و مناسبت  سی امین سال، بهانه ای است برای اینکه یادی بشود از اندیشه های آغازین انقلاب اسلامی در شکل دهی نظام جمهوری اسلامی و علی الخصوص تفکر والای شهید مظلوم ایت الله دکتر بهشتی در تدوین اصول ومبانی قانون اساسی.

شهید بهشتی یقینا" یکی از شخصیت های تعیین کننده و تأثیر گذار انقلاب اسلامی بود و اندیشه وتفکر منسجم و انقلابی وی در تأسیس نظام جمهوری اسلامی نقشی انکار ناپذیر داشت.بازگشت به این مبانی نظری ، و اصول اعتقادی موثر در تنظیم قانون اساسی و شکل گیری جمهوری اسلامی ، مسیری استراتژیک در برون رفت از بسیاری معضلات و مشکلات امروز کشور را نیز رقم می زند. مسیری که در طراحی و تصمیم گیری برای « آینده» کشور ،  واجد نقشی تعیین کننده خواهد بود.

شهید بهشتی در تبیین مبانی نظری قانون اساسی ، نظام جدید اجتماعی ایران را  : نظامی  « اسلامی» قلمداد می کند :
 نظامی ایدئو لوژیک ، متعهد در برابر مردم ، مردمی و « اومانیستی !» و نه ملی و ناسیونالیستی!  « آن هم اومانیسم اسلامی » ، که انسان دوست است و نه  انسان پرست. و  همه این مفاهیم در نامی که برای این نظام انتخاب شد ، نهفته است؛« جمهوری اسلامی !»

این نظام ، جمهوری است ؛ یعنی  « خلقی است!» ، یعنی « توده ای است!» ، یعنی « ناسی است!» ، « مردمی است!» ، و « اسلامی است !» ؛ یعنی دارای ایدئولوژی است و در برابر  یک ایدئولوژی انتخاب شده ، نه تحمیل شده!،متعهد است.  مردم دوست است  .و از مردم و نیروی مردم مایه و قدرت می گیرد و این قدرت در جهت خدمت به مردم ، به همه مردم و نه به یک فرد و نه به یک گروه ، نه به یک قشر و نه به یک طبقه!، استفاده می شود. نظامی که محیط اجتماعی آینده را برای تکامل انسان و رشد انسانی او و حرکتش را الی الله آماده سازد؛ آنهم با تدبیر و همت و تلاش خود این انسان! ( مبانی نظری قانون اساسی ؛ ص 42 و 43 ؛ تأکیدات از نویسنده است!)

شهید بهشتی ، ویژگی های محیط اجتماعی این نظام را چنین بر می شمارد:
1- توجه خاص به کرامت انسان و روح الهی او، و جلوگیری از سقوط انسان در نیهلیسم و پوچ انگاری و درون پوکی و ماتریالیسم و ماده گرایی و ماده پرستی و دنیا پرستی
2- اهتمام به استقلال و آزادی های فردی و اجتماعی انسان تا آخرین سرحد ممکن و جلوگیری از اسارت انسان در چنگال استبداد داخلی و فردی و گروهی و طبقه ای و یا استعمار خارجی!
3- اهتمام به آزادی و استقلال انسان جلوگیری از استثمار انسان به دست سرمایه داری داخلی یا خارجی و کاپیتالیسم فردی، طبقه ای ، یا دولتی و مبارزه با هرگونه تبعیض طبقاتی، و گروهی وناسیونالیستی. (همان ؛ص43)

بر پایه چنین دور نمایی اصول قانون اساسی (مصوب 1358 و اصلاحیه مورخ 1368) ، شکل گرفته و تدوین شده و به تصویب مردم رسیده و تعهد شده است. البته این اصول ، ظرف و محدوده زمانی نداشته ، و ممکن است برای تحقق آنها نیاز به زمان بیشتری باشد لکن به هر حال، دور نما و چشم انداز حرکت نظام جمهوری اسلامی را مشخص کرده و مشروعیت دولت ها و دستگاه ها و وزراتخانه ها و نهادهای اجرایی در گرو تعهد به این مفاهیم و حرکت در راستای این چشم انداز می باشد.

برخی از این تعهدات در حوزه اجتماعی عبارتند از:
اصل سوم ؛بند 12 : پی ریزی اقتصاد صحیح و عادلانه برطبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و بر طرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینه های تغذیه و مسکن و کار و بهداشت و تعمیم بیمه
اصل بیست و نهم : برخورداری از تأمین اجتماعی  از نظر باز نشستگی ، بیکاری، پیری، ازکارافتادگی، بی سرپرستی، در راه ماندگی، حوادث و سوانح، و نیاز به خدمات بهداشتی و درماتی و مراقبت های پزشکی  به صورت بیمه و غیره حقی است همگانی.

اصل چهل و سوم : برای تأمین استقلال اقتصادی جامعه و ریشه کن کردن فقر و محرومیت و برآوردن نیازهای انسان در جریان رشد، با حفظ آزادگی او، اقتصاد جمهوری اسلامی ایران ،بر اساس ضوابط زیر استوار می باشد.
1- تأمین نیازهای اساسی : مسکن ، خوراک، پوشاک ،بهداشت، درمان ،  آموزش وپرورش، و امکانات لازم برای تشکیل خانواده برای همه.

تقارن این ایام باسی امین سالروز شهادت پیروزی  انقلاب، فرصت مناسبی است تا مبانی نظری فوق الذکر و تکالیف قانونی تعهد شده را مروری مجدد نماییم و کارنامه چهار  دولت  در سه دهه پیروزی  در پیشبرد اهداف تصریح شده در قانون اساسی  را با موشکافی بیشتری ارزیابی کنیم؛  مگر نه اینکه قانون اساسی ثمره و حاصل خون شهدای انقلاب اسلامی و تبلور احکام و مقررات قرآن کریم در یک ظرف اجرایی( برپایی نظام جمهوری اسلامی ) است؟

علی ع , maktabeesfahan
علی ع - 08:26 1387/11/2
10
از عاشورای حرّیت تا عاشورای اسارت
   
نویسنده : محمد جواد اکبرین
سه شنبه 30 دی 1387
Tues 20 Jan 2009
نسخه قابل چاپ  

 

akbarein@gmail.com

 

دو تصویر از عاشورا در برابر ماست: "عاشورای حریّت" كه ما را در آزادگی و ایمان با امام حسین همدست و همداستان می کند و دیگری "عاشورای اسارت" که نام حسین را بر خود دارد اما رسم حسین را قربانی می‌کند و با نام او، راه او را به صلیب می‌کشد؛ هریک اما ویژگی‌های روشنی دارند.

 عاشورای حریّت:

ویژگی اول: انکار بیعت نه اصرار بر حکومت

نیم قرن بعد از رسول خدا، زمانه‌ای که اذان همان اذان است و پیامبر همان پیامبر و نماز همان نماز؛ حسین‌بن‌علی به کوفه دعوت می‌شود و قرار است که مسلمانانِ معترض به "ولایت مطلقه‌ی اموی" او را یاری کنند تا از ظلم رها شوند و در دامن حکومتِ عدل اسلامی آرام بگیرند.

امام به دعوت هجده هزار نفر می‌آید، اما با فرستادگان حکومت یزید روبه‌رو می‌شود که "یا باید با حکومت بیعت کنی و یا بجنگی"؛
امام جنگ نمی‌خواهد. سلاح برنمی‌کشد. به خون‌خواهی و خون‌ریزی برنمی‌خیزد بلکه می‌گوید: "من بیعت نمی‌کنم؛ رهایم کنید تا به مدینه بازگردم" آنها نمی‌پذیرند زیرا "خلیفه‌ی خدا" برای رسمیت بخشیدن به حاکمیتِ خود، فقط محتاج تایید "فرزند رسول خدا"ست. امام نیز به صراحت اعلام می‌کند:

"مرا میان جنگ و بیعت مخیر کرده‌اند و من نیز هرگز زیر بار ذلت نمی‌روم...کسی مانند من با کسی مانند یزید بیعت نمی‌کند".

امام حسین اصراری بر رسیدن به قدرت و حکومت نداشت، همان‌گونه که پدرش حکومت را از "آبِ بینی شتر بی‌ارزش‌تر" می‌دانست. اصرار امام حسین بر انکار بیعت با کسی بود که پذیرش خلافت او، رسمیّت بخشیدن به ظلم و فساد و خودکامگی بود.

دوم: نفی شرکِ نهادینه شده

وقتی شرک از درون وجود آدمی به بیرون و جامعه‌ی انسانی راه می‌یابد و به معرفتِ منتشر و فراگیر تبدیل می‌شود و دستگاه رسمی تبلیغ دین نیز چنان منحط می‌شود که شرک را عین دینداری معرفی و حکومت اسلامی نیز از آن حمایت می‌کند می‌توان این وضعیت را "نهادینه‌شدنِ شرک" نامید.

محور مجموعه‌ی خطبه‌های امام حسین در واقعه‌ی محرم سال شصتم هجری، نفی و ملامتِ چنین شرکی است.

آیه‌ی سی و یکم سوره‌ی توبه روشن‌ترین بیان را در این‌باره دارد: "واتخذوا أحبارهم ورهبانهم أربابا من دون الله" سخن از کسانی است که راهبان و روحانیان خود را به جای خداوند پرستش می کنند.

امام صادق در تفسیر این آیه می‌فرماید: مراد از پرستش در این آیه، سجده کردن در پیشگاه روحانیان و راهبان نیست بلکه پذیرفتن بی چون و چرا و اطاعت بی اندیشه و تأمل از رهبران دینی است.

وقتی مردم بجای پرستش خداوند، "معرفتِ روحانیان از خداوند" را بپرستند و به تعبیر دقیق‌تر، وقتی که پرستش معرفت خدا به جای پرستش خدا بنشیند، دیندارانِ مشرک پدید می‌آیند. حال آن‌که در توحید، هیچ معرفتی از خدا به جای خودِ خدا نمی‌نشیند.

در تاریخ ابن‌عساکر (ج 6 / ص 338) آمده است که شمر بن ذی‌الجوشن را در حال مناجات با خدا دیدند و از او پرسیدند که "کیف یغفر الله لك و قد أعنت على قتل ابن رسول الله؟" چگونه توقع آمرزش خدا را داری در حالی که فرزند پیامبرش را کشته‌ای؟

شمر به صراحت و روشنی پاسخ می‌دهد: "ان امراءنا أمرونا بأمر فلم نخالفهم و لو خالفناهم كنا شرا من هذه الحمر الشقاة" حاكمان ما امر کردند و ما اطاعت کردیم و اگر مخالفت می‌کردیم از کافران و اهل شقاوت بودیم.

جالب است که این "ادبیاتِ ترس" نیست؛ نمی‌گوید مجبور به اطاعت بودیم وگرنه کشته می‌شدیم، بلکه می‌گوید: اگر اطاعت نمی‌کردیم خدا از ما راضی نبود و از کفار می‌شدیم. در اینجا دینداریِ شمر، یک پارادایم است، یک سرمشق از انسان متدیّنی که خواسته‌ی رهبر و حاکم خود را به جای خواسته‌ی خدا می‌پرستد و به این پرستش افتخار می‌کند و حاضر است کثیف‌ترین جنایت‌ها را انجام دهد و خون پاکترین بندگان خدا را بریزد، اما باز هم خود را سزاوار رحمت و مغفرت الهی بداند.

"ابن قتیبه دینوری" در "الامامة والسیاسة" آورده است که جامعه‌ی اسلامی به علت "موروثی بودن خلافت" و ولایتعهدی یزید به معاویه اعتراض کرده بود، اما با پاسخ معاویه و تایید روحانیان، ساکت شد.

پاسخ معاویه (که توسط روحانیان تئوریزه می‌شد) این بود: "ان أمر یزید قضاء من القضاء و لیس للعباد الخیرة من أمرهم" حكومت یزید، سرنوشت مقدّر الهی است و بندگان را اختیاری نیست جز آن که مشیّت الهی را بپذیرند (ج 1 /ص 210 /مطبعة امیر)

یا وقتی اعتراض می‌کنند که "چرا بیت المال به عدالت تقسیم نمی‌شود و بر اساس تشخیص ولی امر مسلمین هزینه می‌شود؟" معاویه پاسخ می‌دهد: "المال مال الله و أنا خلیفة الله فما أخذت فلی و ما أعطیت فبالتفضل منی (مروج الذهب مسعوى/ ج 3 /ص 52) مال، مال خداست؛ من نیز جانشین خدایم، آنچه برداشتم مالِ من است و آنچه بخشیدم لطفِ من !

این است که واقعه‌ی کربلا، جنگ ایمان و کفر نبود. جنگ با استانداردهای شرک آلود اسلامی بود.جنگ فرزندِ رسول خدا با نمایندگانِ خدا بود. جنگ امام مسلمین با ولی امر مسلمین بود.

لشگری که مقابل حسین‌بن‌علی ایستاد براساس تکلیف شرعی با حسین جنگید و به تعبیر امام سجاد "کل یتقربون الی الله بدمه" هر یک با ریختن خون او به دنبال نزدیکی به خدا بودند. (بحارالانوار/ ج ۴۴/ ص ۲۹۸)
به قول بهرام بیضایی در روز واقعه "مسیح را مسیحیان نکشتند؛ چگونه است که مسلمانان امامِ خود را می‌کشند؟"

ویژگی سوم: معرّفی عدالت به عنوان معیار ایمان و هدایت
جامعه‌ی اسلامی در سال شصتم هجری مبتلا به این "آگاهی کاذب" بود که خلافت، معیار عدل و ظلم است و خلیفه‌ی خدا ظلمش عین عدل است و لابد حکمتی دارد که ما نمی‌فهمیم؛ یعنی باور عمومی این بود که: "هر چه آن خسرو کند شیرین بوَد".

در کتاب "الجامع لأحکام القرآن" در تفسیر آیه‌ی سی‌ام از سوره‌ی بقره، حدیثی از رسول الله به نقل از همسر ایشان "ام سلمه" آمده است که: "اگر ولی امر مسلمین مرتکب گناه و ظلمی شد در قلب خود از او بیزار باشید اما تا هنگامی که نماز می‌خوانَد حقّ مبارزه با او را ندارید"! با اینکه این حدیث، دقیقا در نقطه‌ی مقابل آیاتی است که ما را از سرسپردن و همراهی و سکوت در برابر حاکمانِ ظالم نهی می‌کند اما بنا بر مصلحتِ حاکمان، جعل و به پیامبر نسبت داده شد و نه تنها جای قرآن را گرفت بلکه به یک معیار تبدیل شد.

ویژگی دیگر عاشورای حریّت این بود که می‌خواست این معیار مشهور را عوض کند تا جامعه به یاد بیاورد که در ترازوی قرآن، "آنان که بر قامت ایمان خود جامه‌ی ظلم پوشیدند نه ایمان دارند و نه اهل هدایت‌اند" (سوره‌ی انعام/ آیه‌ی 82) یعنی ایمان، ترازوی سنجش عدل و ظلم نیست بلکه التزام به عدل یا ارتکاب ظلم است که ایمان انسان را نشان می‌دهد و عدالت و ظلم هم با "فطرت آدمی" قابل تشخیص است.

موضع قرآن در برابر ظلم هم چنان روشن است که می‌گوید اگر نمی‌توانید در برابر ظلم کاری بکنید از آن سرزمین "هجرت" کنید، همراهی نکنید! (سوره‌ی نساء/ آیه‌ی 97)

عاشورای حریّت، دوباره سیره‌ی رسول الله را در مقابل آن احادیث ساختگی زنده کرد که "أفضل الجهاد کلمة عدل عند امام جائر" برترین مبارزه در راه خدا، سخن از عدالت گفتن در پیشگاه امام و حاکم ظالم است. (وسائل الشیعة/کتاب امربه‌معروف/ باب دوم/حدیث اول) و حسین‌بن‌علی هم در وصف یزید، تعبیر "سلطاناً جائرا" را به کار می‌برد.

تأمّل در همین سه ویژگی کافی است تا روشن شود که مراد از تعبیر "عاشورای حریّت" برجسته کردن عنصر "تحریر" و رهایی‌بخشی در واقعه‌ی کربلاست تا جامعه‌ی اسلامی زنجیر "قداستِ خلافت و ولایت" را بشکند و روحِ رفته، به پیکر بی‌جان اسلام بازگردد.

عاشورای اسارت

در مقابل این تصویر از عاشورا تصویر دیگری نیز پیش روی ماست که از آن به "عاشورای اسارت" تعبیر می‌کنم. مراد از این تعبیر، برجسته کردن ویژگی افیونی این تصویر است که به اسارتِ عقل شیعیان، دامن می‌زند.

 وقتی حقیقتِ واقعه‌ی کربلا در گذر تاریخ و با انگیزه‌های مختلف در معرض طوفان "تحریف متن و محتوا" قرار گرفت ورق برگشت و چنان شد که به تعبیر حافظ "انا اضطربت قتیلا و قاتلی شاکی". متهم به قتل، خونخواهِ مقتول شد و عاشورای حرّیت به عاشورای اسارت تغییر ماهیّت داد و عنصر رهایی‌بخشی آن رنگ باخت و عاشورا خود زنجیر تازه‌ای شد بر پای آگاهی و آزادی ما و بیش از آن که اسبابِ معرفت را فراهم کند ابزار معیشت شد.

همان حاکمان و روحانیانی که بستر قربانی شدن فرزند رسول‌الله را در پیشگاه خلیفة‌الله فراهم کردند بازگشتند و این بار راویانِ روز واقعه شدند؛ بازگشتند تا این بار هر که را با آنها نبود و قرائت آنها از عاشورا، دین و حکومت را نمی‌پذیرفت در صف یزیدیان معرّفی کنند و سزاوار انتقام!

230 سال پیش، سلاطین ظالم صفوی، عزاداران واقعه‌ی کربلا شدند، پابرهنه در دسته‌های عزاداری در کنار فقیهان و توده‌ی مردم حاضر شدند و اشک ریختند، شاه عباس صفوی در مکاتباتش خود را "سگِ آستان علی" معرفی کرد و نوکران تاج و تختش را "محبان حسین‌بن‌علی"!

توجه کنید که منابع تاریخی عاشورای حرّیت و عاشورای اسارت یکی است و بررسی این واقعه، پیش از آن که پشتوانه‌ی یک معرفت دینی، عرفانی یا سیاسی باشد یک پژوهش تاریخی است و فقه صفوی هم همین روایات را قبول دارد. ممکن است کسی بگوید که "ما نمی‌توانیم از واقعه‌ی کربلا معرفت استخراج کنیم چون منابع تاریخی آن معتبر نیست" این سخن در جای خود قابل طرح است و سزاوار نقد و بررسی؛ اما دعوای ما با حکومت و روحانیت صفوی بر سر منابع تاریخی و معرفتی نیست و متن‌های ما تقریبا مشترک است. پرسش این جاست که چرا اکثریّت روحانیان، روایاتی که تشابه سیره‌ی خلیفه‌ی أموی به عنوان خلیفة‌الله را با پاره‌ای از حکومت‌های دینی نشان می‌دهد را نمی‌خوانند و به مردم نمی‌گویند؟

آنها می‌دانند که امام حسین، آغازگر جنگ نبود و نگذاشت "مسلم بن عوسجه" در مقابل رجزخوانی‌های دشمن تیراندازی کند و تصریح کرد که نمی‌خواهد آغازگر جنگ باشد: "لاترمه فانی أكره أن أبدأهم" ودر پاسخ به دخترش که از او خواست به مدینه بازگردند فرمود که آنها نمی‌گذارند و نمی‌خواهند: "لو ترک القطا لیلا لنام"؛ امّا در مقابل، شمر‌بن‌ذی‌الجوشن بود که وقتی امام به جای جنگ بر خطبه و نصیحت تأکید داشت او به برافروختن آتش جنگ اصرار و افتخار می‌کرد (ارشاد مفید / ص 234 و بحار الانوار / ج 45 / ص 47).

در عاشورای اسارت ما را با احیای کینه‌های دیرین به زنجیر می‌کشند، با نام کربلا تحریک احساسات و تشویق به جنگ و تبلیغ خشونت می‌کنند و از فرهنگ شهادت، فرهنگ خشونت می‌آفرینند که اگر کشته شدن در راه خدا این‌قدر آسان و زیبا و مبارک است پس کشتن در راه خدا نیز چنین است تا شجاعانه و بی پروا بُکشیم و کشته شویم، غافل از آنکه استخراج این‌همه بی‌مبالاتی نسبت به جان و خون و امنیت و صلح آدمیان، از میراثِ "وارث آدم" کار جادوگران مذهب و تاجران خون و عاطفه و آبروست.

این تصادف نیست که فقیهِ عاشورای اسارت، به اختلاف خود با فقیهان تأکید و افتخار می‌کند؛ فقیهان شیعه معتقدند که "جنگ در زمان غیبت امام معصوم فقط به صورت دفاعی مجاز است و مسلمان، شرعا مجاز نیست آغازگر جنگ باشد" اما در نظر فقیهِ عاشورای اسارت، "همه‌ی جهادها دفاعی است و جهاد ابتدایی معنا ندارد؛ دفاع از اسلام و عدالت. در نتیجه، ولی فقیه از نظر شرعی مجاز است بدون آن‌که کشوری به کشور اسلامی حمله‌ی نظامی کند، ابتدا به ساکن، به آن کشور حمله کند تا اسلام و عدالت گسترش یابد." این در حالی است که فقهای شیعه در اینكه جنگ، مشروط به امر امام معصوم مبسوط الید است، اجماع دارند؛ مرحوم آیت الله صالحی نجف‏آبادی در کتاب ارزشمند "جهاد در اسلام" نظرات فقیهان را آورده‌اند. این مطلب در نظر علمای شیعه به قدری مسلّم بوده است كه "فیض كاشانی" در كتاب "الشافی" می‏گوید: چون در زمان غیبت، جهاد ابتدایی تعطیل است، ما از ذكر آداب و شرایط آن خودداری كردیم (ج 2 / ص 73)

البته هر صاحب‌نظری اجتهاد ویژه‌ی خود را دارد اما این فتوا در روزگار ما از این جهت قابل توجه است که اگر کسی برای حقوق، شادی و آزادی بیشتر مردم، نظری بر خلاف نظر اجماع یا مشهور فقیهان داشته باشد (مثل ارثِ برابر یا حجاب یا موسیقی و...) باید با ترس و انفعال، نظرش را بگوید و به هزار انگیزه متّهم شود ولی اگر کسی در افزودن رنج و تئوریزه کردن جنگ و خشونت، فتوای تازه بیاورد محترم و مفتخر است!

بگذارم و بگذرم... اگر روزگاری رسید که فرزندان ما از کربلا و امام حسینی یاد کردند که با دریافت‌های انسانی و اخلاقی، یکسره متفاوت بود و سندی برای مشروعیّت و حقانیّت ظلم و خودکامگی شد اصلا تعجب نکنیم زیرا سکوت ما در برابر این تصویر از عاشورا، به روایتِ وارونه از تاریخ کمک خواهد کرد.

 


علی ع , maktabeesfahan
علی ع - 09:44 1387/10/25
9
سرمایه: گفت وگو با دبیرکل جنبش مسلمانان مبارز قرار بود حول محور برنامه ملی- مذهبی ها در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری باشد اما جریان مصاحبه به سمت فضای عمومی جامعه تغییر کرد.دکتر حبیب الله پیمان فضای عمومی جامعه را پس از گذشت سه و سال نیم از حضور اصولگرایان بر مسند دستگاه اجرایی کشورتوام بایأس، ناامیدی و تردید می داند.به گفته وی تردید در جامعه از آنجا نشأت گرفته است که بخش وسیعی از مردم اطمینان ندارند دولت بتواند در تحقق شعارهای توسعه اقتصادی، مبارزه با فقر و فساد و تبعیض توفیقی حاصل کند.

این فعال ملی- مذهبی، محصول این فضا را بروز واکنش های غیرسازنده، مخرب و غریزی می داند. پرخاش، گریز و تسلیم سه واکنشی است که وی معتقد است جامعه به آن مبتلا شده است.دکتر پیمان راه حل برون رفت از فضای موجود با استراتژی تغییر از بالا به پایین را نیز شکست خورده می داند و معتقد است اصلاح طلبان بیش از آنکه نگاه معطوف به قدرت داشته باشند باید در مسیر تغییر در هستی اجتماعی گام بردارند.
وی معتقد است: «اصلاحات باید استراتژی خود را تغییر دهد و به جای آنکه تمام تمرکزش را روی تسخیر دروازه های حکومت و اصلاح ساختار قدرت که آن را هم مهم می دانند، بگذارد. اصل را به پیش گرفتن تمهیداتی برای ایجاد تغییرات تدریجی در هستی اجتماعی قرار دهد.»
گفت وگوی «سرمایه» با دکتر حبیب الله پیمان دبیر جنبش مسلمانان مبارز را با هم می خوانیم.



¦به عنوان اولین سوال ارزیابی خودتان را از عملکرد سه ساله دولت نهم در حوزه های مختلف بفرمایید و به نظر شما فضای عمومی جامعه پس از این سه سال در چه شرایطی قرار دارد؟

ارزیابی اقدامات هر فرد یا گروهی به چند شکل امکان پذیر است. یکی نوع ارزیابی بر مبنای اهداف و انتظاراتی که خود مدیران پروژه و کارگردانان آن جریان تعریف کرده اند. در پروژه های علمی هم اینگونه عمل می کنند که براساس اهداف اولیه در مراحل مختلف اجرای پروژه یعنی در ابتدا، اواسط و اواخر این سنجش صورت می گیرد که آیا پروژه توانسته در مسیر اهداف حرکت کند یا خیر. بنابراین در این شیوه معیار ارزشیابی اهداف خود مدیران تدوین کنندگان پروژه است. شیوه دیگر به این شکل است که ارزشیابی از طرف ناظران بیرونی انجام می گیرد با در نظر گرفتن معیارهای خاص. مثلاً در پروژه حکومتداری ناظران در نظر می گیرند آیا خدمت رسانی، رفع نیاز مردم، دفاع از حقوق و آزادی های ملی و تمامیت ارضی انجام گرفته است یا خیر.

اولین شیوه ارزشیابی از این جهت مفیدتر و مهم تر است که خود مدیران پروژه امکان گریزی ندارند به این دلیل که به هر حال باید پاسخگوی عملکرد خود بر مبنای وعده های داده شده باشند. اساساً آنها باید خود مبتکر و پیشقدم این ارزشیابی باشند چون با ورود خود آنها به حوزه ارزشگذاری گفت وگو آسان تر انجام می شود. نوع دوم ارزشیابی را هم به وجدان مشترک جامعه معطوف می کنیم.

اما هدف های کلان پروژه دولت نهم با وجود آنکه نه چندان صریح اعلام شد ولی مواردی به اندازه کافی وضوح دارد. نخست در سطح تلاش کلانش آن را ارزیابی می کنیم.

آنچه که من برداشت کردم این است که این جریان آمده و گفته ما درصدد یک ایران قدرتمند و در حال توسعه و مبارزه با مافیای اقتصادی هستیم و ایجاد در دوران انتخابات و چه پس از آن بر این شعارها تاکید زیاد شد. دولت نهم به طور کلی در یک کلام خود را متعهد به شعار مبارزه با فقر و فساد و تبعیض کرده بود. البته که از ضرورت و اهمیت آزادی و حقوق فردی اجتماعی مردم کمترین سخنی به میان نیاوردند بنابراین اکنون نمی توان آنها را به خاطر آنچه که وعده ندادند باز خواست کرد اما می شود پرسید که چرا بر خلاف قانون اساسی آزادی فکر و عقیده مورد توجه قرار نگرفت و منتقدان محدود و از کمترین امکانات قانونی محروم شدند. با استناد به آمارهای رسمی دولتی یا از خلال انتقاداتی که در مجموعه خود اصولگرایان قابل برداشت است، دولت نهم نتوانسته است به اهداف مورد نظر خود حتی نزدیک شود چه برسد به آنکه به آنها دست یابد.

مشکلات مردم، به شدت افزایش یافته است و آسیب هایی مثل اعتیاد، خودکشی، بیماری های روانی و نوعی گسیختگی از همبستگی های اجتماعی نیز افزایش یافته است که بخش عمده ای از آن ریشه در ناامنی اقتصادی و اجتماعی دارد که حداقل نیازها تامین نیست و نمی توان برای جامعه آینده روشنی هم متصور بود.

یک وقت هست که دولت یا یک جریان با یک سری مشکلات جدی روبه رو و دست به گریبان است کمبودهای اساسی نیز وجود دارد، معجزه هم نمی توان کرد حل آن مشکلات زمان می برد. ولی نحوه اعمال سیاست ها و رابطه دولت با ملت به گونه ای است که مردم محدودیت ها را درک می کنند چون رابطه شفاف است و اعتماد متقابل وجود دارد و دولت بدون آنکه بخواهد چیزی را پرده پوشی کند حقایق را در معرض دید افکار عمومی می گذارد و اعلام می کند سرعت پیشرفت همین است پس باید کمربند ها را سفت کرد و همه با هم همکاری کنند که این ایرادی ندارد چون مردم می دانند در شرایط کنونی سختی را تحمل می کنند ولی در عوض به آینده امید دارند. همین امید هم موجب می شود که در برابر آسیب ها مقاومت کنند و فروپاشی اجتماعی، روانی نیز اتفاق نمی افتد.

ولی اگر مردم در درستی عملکرد حکومت تردید کنند و امید به آینده بهتر هم نداشته باشند و آزادی انتقاد و بیان نظریات خود هم محدود شود در این صورت دچار فروپاشی روانی و اجتماعی می شوند.

در حال حاضر بخش وسیعی از مردم اعتمادشان از دولت فعلی کاهش پیدا کرده است و دیگر مطمئن نیستند که دولت بتواند به وعده های داده شده عمل کند، اینها غیر از آن بخشی است که مطمئن هستند که دولت به اهدافش هرگز دست پیدا نمی کند. کاهش امید به آینده فشار را روی مردم مضاعف می کند. یعنی نه تنها باید شرایط فعلی را تحمل کنند بلکه چشم انداز روشنی را نیز پیش روی خود نمی بینند که این یأس می تواند خود به خود آنها را به لحاظ روانی و به خصوص اخلاقی در هم بشکند و این درهم شکستگی احساس ناامنی شدیدی است که از جوانب مادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بر آنها فشار می آورد افزایش آمار طلاق و گسیختگی خانوادگی و اختلالات روانی به خصوص کم توجهی به ارزش های اخلاقی و نیز افزایش خشونت در مناسبات مردم در اشکال مختلفش چه پنهان و آشکار، ،کاهش سطح تحمل نسبت به ناملایمات همگی نشانه شدت یافتن ناامنی در جامعه است. همین جا اشاره کنم وقتی که شرایط حیاتی، فیزیکی، اجتماعی، روانی و فکری مردم که درون رابطه ها شکل می گیرد دچار ناامنی چاره ناپذیر شود، با روش های متعارفی که می شناسند این ناامنی قابل رفع نباشد از درون دچار ناامنی روانی می شوند و این ناامنی آثار مخرب جدی روی رفتارها و تمام کنش های زندگی به جا می گذارد.

شرایط کنونی جامعه در حال حاضر به این وضعیت نزدیک شده است. مردم نمی توانند بر مشکلات غلبه کنند و امنیت و ثبات را مجدد برقرار نمایند. واکنش هایشان از شکل عقلانی مثبت خلاق تغییر می کند در این حالت از الگوهای رفتار غریزی تبعیت می کنند که در آن به محض آنکه فرد مقابل خطر قرار می گیرد یکی از چند واکنش شناخته شده زیر را از خود بروز می دهد. یا دست به تهاجم و پرخاش می زند که عامل تهدید کننده را از بین ببرد یا فرار می کند تا منبع خطر دور شود یا خود را تسلیم صاحبان اقتدار می نماید و به آنها وابسته می شود تا در پناه آنها کسب امنیت کند.

¦شرایط کنونی جامعه را به کدام یک از الگوهای نام برده نزدیک تر می بینید؟

در جامعه کنونی هر سه این واکنش ها را می توان دید، منتها برخی از آنها در دوره هایی شدت بیشتری پیدا می کند. در حال حاضر هر سه واکنش معطوف به پرخاش و ستیز، گریز و تسلیم به خوبی قابل مشاهده است. در ارزیابی واکنش پرخاش باید گفت اگر هم به صورت جمعی وجود ندارد و ناظر به وقوع شورش های کور نیستیم اما هر کسی نسبت به دیگری اگر او را ضعیف ببیند پرخاشجویانه عمل

می کند. همسر به همسر، پدر به فرزند، کاسب به مشتری، به شکل گسترده ای در جامعه قابل مشاهده است اما واکنش های دیگر یعنی گریز و تسلیم خیلی بیشتر رواج یافته به خصوص گریز که در اشکال متعددی وجود دارد.

¦اشکال متعدد گریز کدام است، آیا افزایش مهاجرت ها نیز ناشی از واکنش گریز است؟

البته نه همه آنها بلکه قسمت عمده ای از مهاجرت ها در این رده جای می گیرد. آنها فضای عمومی جامعه را برای خود ناامن احساس می کنند و نمی توانند به خواسته هایشان برسند و زندگی راحتی را به لحاظ فکری و مادی ندارند مهاجرت را به عنوان واکنش گریز در نظر می گیرند و فرار می کنند.یک نوع گریز دیگر که خیلی هم وسیع شده پناه بردن به دژ درونی است. یعنی سعی می کند رابطه را با محیط بیرون که تهدید کننده است قطع کنندو مناسبات اجتماعی شان را به حداقل برسانند آنها در محفل های درویشی و صوفی گری گرد می آیند در آموزش های انواع محفل های روانی و روان درمانی (مدیتیشن) شرکت می کنند افزایش این قبیل محفل ها نشانه گسترش واکنش گریز است.آنها برای گریز از مشکلات نگاهشان را از بیرون قطع و به درون منعطف می گردانند که به واقع این یک نوع گریز است؛ گریز از واقعیت ها. مردم خسته، آزرده و ناتوان از مقابله با مشکلات اکنون بهترین روش را پناه بردن به درون می یابند با این مبنا که هر اندازه که کمتر ببینند و برخورد و تماس داشته باشند کمتر می خواهند و مورد پرسش قرار می گیرند و در نتیجه آرامش بیشتری خواهند داشت. این واکنش در تاریخ ما سابقه طولانی داشته است همیشه همزمان با افزایش ناامنی ها گرایش های عرفانی و صوفی گری افزایش یافته است.

حالا هم همین شرایط را مشاهده می کنیم که محفل های صوفی گری به شدت رشد پیدا کرده اند که خود این نشانه ای است که سیاستمداران ما نتوانسته اند به بخش بزرگ جامعه چنان امنیتی بدهند که آنها بتوانند روابط و واکنش های عادی خود را با دیگران بر اساس تولید و آفرینش، فرهنگ، دانش و ارزش های مادی و معنوی مثبت سامان دهند.

¦واکنش تسلیم چگونه در جامعه ظهور و بروز پیدا کرده است؟


وقتی عامل تهدید کننده دارای اقتدار زیاد و مقاومت ناپذیر باشد و منابع حیاتی مردم را در اختیار می گیرد این نوع واکنش ظهور پیدا می کند، توضیح آنکه وقتی در ایران دولت متمرکز تشکیل شد و منابع حیاتی جوامع کشاورزی آزاد و خودمختار به ویژه از آب را که پیش از آن در اختیار خودشان بود به تملک خود آورد و واگذاری آن را به کشاورزان منوط به پذیرش شرایط حکومت کردو زندگی آنها وابسته به تصمیمات حکومت و اربابان و بزرگ مالکان شد و دچار ناامنی شد در حالی که پیش از آن از طریق همبستگی و تقابل اشتراک میان خود و مدیریت شورا نیاز جمعی خود را تامین می کردند. برای آنکه بتوانند از آن منابع استفاده کنند و از تهدید و نگرانی رهایی یابند راهی جز تسلیم و وابستگی به کانون های اقتدار نداشته در نتیجه همبستگی های اجتماعی و روابط افقی میان آنها در هم شکسته یا تضعیف می شد.

¦با این شرایطی که برشمردید پس بخش کوچکی از جامعه باقی خواهد ماند که می خواهد تغییر ایجاد کند.

برای بخش کوچکی که باقی می ماند تلاش برای تغییر سخت تر می شود. همان های که می خواهند با واکنش های مثبت ، خلاق و اصلاح گرانه دست به تغییر بزند دیگر از حمایت های جدی آن دو بخش که تسلیم و سکوت یا گریز را برگزیده است محروم خواهد ماند.

آنها حداکثرش یک تماشاگر طرفدار هستند چون می خواهند تهدیدات موجود کاهش پیدا کند ولی حاضر نیستند فعالانه در عرصه تغییر حضور پیدا کنند. به همین جهت کار آن نخبگانی که می خواهند کنش خلاق داشته باشند دشوار است و حمایت همبستگی اجتماعی را به میزان زیادی از دست می دهند.

در حال حاضر افرادی که می خواهندباوجود همه دشواری ها کار فعال مثبت و معطوف به تحول انجام دهند در اقلیتند و اکثریت جامعه حمایت فعال نمی کنند. بعضی اساساًدغدغه شان ایجاد تغییر نیست نه اینکه کمبود و محدودیت ندارند بلکه کار برای آنها به جایی رسیده است که احساس یأس، ناامیدی و ناتوانی می کنند ترجیح می دهند کنار بکشند یعنی واکنش گریز را برمی گزیند. برخی ها هم که می توانند راه وابستگی را انتخاب می کنند تا مثلاً آینده خود را تضمین کنند.

¦بنابراین اگر بخواهید جمع بندی داشته باشید شرایط کنونی جامعه را چگونه ارزیابی می کنید.

از طریق آمار داده های شاخصی که راجع به مشکلات اقتصادی و کمبودها منعکس می شود و آنچه در جامعه به شکل واکنش می بینیم چشم انداز مثبتی را نمی توان در نظر گرفت و نشانه های موجود از موفقیت مدیریت کشور حکایت نمی کند یعنی در مجموع جامعه در جهت پیشرفت و بهبود قرار ندارد و مشکلات سبب شده است همبستگی های اجتماعی در جامعه روز به روز کاهش پیدا کند.

شرایطی هم که باعث می شود در همبستگی های اجتماعی ضعف ایجاد شود این است که معمولاً کانون های اقتدار با مکانیسم های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی سعی می کنند همبستگی های افقی در جامعه را کم کنند و ضرورت های زیستی، معیشتی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی که افراد را به هم وابسته می کند را به نحوی مدیریت می کنند که نیاز متقابل به یکدیگر در جامعه کاهش پیدا می کند که رهاورد آن وابسته شدن به کانون های قدرت و روابطی که از آنجا ریشه می گیرد یا به آنجا ختم می شود، خواهد بود.

یعنی یک تفرقه و گسیختگی در ارتباطات جامعه که همبستگی ها و روابط در آن شکل می گیرد تضعیف می شود و افراد منفرد می شوند.

وقتی تنها شوند و احساس ناامیدی و یأس کنند ناگزیر برای رسیدن به ثبات در زندگی یک راه را پیش رو می بینند که آن هم وابستگی است.بنابراین جامعه بیش از پیش به مراکز قدرت وابسته می شود و به روش دیالکتیکی پیوسته نیروی ایستادگی مردم در جامعه را ضعیف می کند و اینها وقتی وابسته می شوند بخشی از انرژی و ارزش افزوده شان را تسلیم نهاد های قدرت می کنند و انباشت آنجا بیشتر صورت می گیرد و چون انباشت بیشتر می شود باز این بخش جامعه ضعیف تر ازپیش می شود.

¦ اشاره داشتید به اینکه ایجاد تغییر در جامعه تنها به وسیله بخش کوچکی از جامعه که می خواهد مستقل باقی بماند انجام خواهد گرفت، حال این بخش کوچک چگونه می تواند راه حلی را پیدا کند تا دوباره امید به آینده را در جامعه افزایش دهد.

بحث درباره راه حل مورد نظر قطعاً ضعف راهبردهای پیشین را نیز نمایان خواهد کرد.راهبردهایی که تاکنون برای حل معضلات موجود جامعه وجود داشته این بوده است که افراد آگاه تر با احساس مسوولیت بیشتر مردم را به ایجاد تغییر دعوت می کنند، آنها می خواهند با استفاده از فشار اجتماعی، مطبوعات، رسانه ها و آرای انتخاباتی خواسته های خود را پیش ببرند و اصلاحاتی را در جامعه انجام دهند.

یعنی مردم باید با پذیرش ذهنی این دعوت ها راه بیفتند و از نخبگان حمایت کنند تا آنها بتوانند وارد مراکز تصمیم گیری شوند و در آنجا بعضی از قوانین تازه و تغییرات مثبت را در زندگی مردم ایجاد کنند.در این راهبرد نقش مردم نقش حمایتی است برای رساندن نخبگان به مراکز تصمیم گیری تا آنجا بتوانند تغییرات مورد نظر را ایجاد کنند.

این شیوه به دلایل مختلفی نتایج قطعی و پایداری به همراه نداشته است. یا ورود به مراکز تصمیم گیری سخت و دشوار بوده است یا اگر به هر طریق به آن مراکز راه یافتند ایجاد تغییر چندان ممکن نبوده و مصوبات اجرا شده هم گرهی ازمشکلات و معضلات چاره ناپذیر مردم باز نکرده است.

دریک نگاه به گذشته می بینیم در یکصد سال کوشش های بسیاری برای توسعه و ایجاد ثبات مبتنی بر مدارا و رای آزاد مردم صورت گرفته است و هرگاه فرصتی به دست آمده و نخبگان توانسته اند به مراکز تصمیم گیری راه یابند نتوانسته اند تغییر پایداری به وجود آورده و دستاوردها را نهادینه کنند.نه اینکه افرادی که با نیت تغییر وارد مراکز تصمیم گیری شدند افراد ناصادقی بوده باشند، نه بلکه دلایل شکست این است که مساله غلط دیده شده است.

¦ پس برای حل مساله چه راه حلی را باید درنظر گرفت؟

ایجاد تغییر به جای آنکه در قلمرو مراکز تصمیم گیری و نهادهای حکومتی متمرکز صرفاً که در قانون و قراردادها تبلور پیدا می کند، باید در درجه اول در هستی اجتماعی دید شود.از مشروطه تاکنون خیلی ها به دنبال این بوده اند که اولاً در جامعه روابطی دموکراتیک انسانی مبتنی بر صلح و دوستی ایجاد کنند و ثانیاً به موازات آن روابط عادلانه ای در جامعه شکل بگیرد و تبعیض و نابرابری ها از بین برود و امکانات و نیازهای عادلانه توزیع شود.

بالاخره به توسعه اقتصادی پایدار دست پیدا کند تا با رشد متوازن نیازهارا برطرف کند و رفاهی نسبی حاصل شود. همچنین یک خواسته همیشگی مردم زندگی کردن در جامعه عاری از خشونت بوده است چه خشونت های متمرکز از سوی دولت ها به مردم و چه خشونت در مجموعه روابط و مناسبات مردم.این چهار خواسته اساسی است که پیوسته پیگیری شده و مردم به دنبال آن هستند.آیا این خواسته ها به گونه ای هست که بتوان آنها را صرفاً از طریق قراردادها و ساختارهایی مثل قانون اساسی تحقق بخشید. آیا تصویب قوانین و افزایش آگاهی سیاسی مردم توانسته است رفتار حکومتگران و مردم را در این زمینه ها تغییر دهد. آیا موجب غلبه گرایش به تولید و پرهیز از دلالی و رانت و غارت و اکتفا به مصرف در حد نیاز های واقعی شده است. آیا تعداد افرادی که تمایل دارند مصرف رابه حداکثر رسانند بدون آنکه کار تولیدی انجام دهند کاهش یافته است.

ضمناًدر زمینه دموکراسی، احترام به حقوق شهروندان و رفتار مبتنی بر تساوی و عدالت و صلح در محاسبات درون حکومت پیشرفت قابل ملاحظه ای حاصل نشده است.

¦ فکر نمی کنید این ساختار حکومت ها هستند که امکان تغییر را نمی دهند.

اگر اینگونه در نظر بگیریم قطعاً مساله را غلط طرح کرده ایم. بر این اساس راه حل غلطی را هم برای آن پیدا خواهیم کرد. تاکنون هم اکثر نیروها و فعالان سیاسی و اجتماعی گفته اند که مشکل فقط در رابطه دولت با مردم و مناسبات درون قدرت است. وقتی مساله اینگونه نادرست دیده شد، راهبرد هم این می شود که باید به هر شکلی حوزه قدرت را تغییر دهیم یا از دست حاکمان فعلی خارج کنیم و اداره امور را در اختیار افراد صالح تر بسپاریم و قوانین و قراردادها را اصلاح کنیم و به اصلاح ساختار قدرت بپردازیم و به طور کلی همه کوشش ها صرف این می شود که ما چگونه به مراکز تصمیم گیری راه یابیم. این در حالی است که معتقدیم این راه حل به مورد انتظار نرسیده است و در آینده هم نخواهد رسید زیرا مشکل در سطح ذهنیت و قوانین و قراردادها خلاصه نمی شود.یک ظهور بیرونی اش در اینهااست اما مبنایش در تعامل و مناسبات درون جامعه یعنی در هستی اجتماعی افراد است.اصلاح طلبان و فعالان سیاسی و اجتماعی ما توجه خیلی کمی به تغییر مناسبات درون جامعه و ایجاد تحول در هستی اجتماعی داشته اند. اگر می بینیم رابطه میان افراد و گروه ها در درون جامعه در عرصه های مختلف دموکراتیک و عادلانه و صلح آمیز نیست به این دلیل است که هستی اجتماعی ما با این ارزش ها آمیخته نشده است.اگر این مهم حاصل نشود بهترین قوانین هم که در بالا تصویب شود یا یک نظام دموکراتیک رسمیت یابد و یک قانون اساسی دیگر مثل مشروطه یا اول انقلاب تبیین شود باز کافی نخواهد بود مگر آنکه رفتار حکومتگران و فرهنگ و مناسبات میان مردم با آزادی، مدارا، صلح عدالت و تولید همراه شود.چرا زمانی که افراد در عرصه های عمومی خارج از قدرت در برابر دولت هستند داعیه آزادیخواهی دارند ولی وقتی در مراکز تصمیم گیر قرار می گیرند اکثراً نمی توانند به آن خواسته عمل کنند. دو اتفاق می تواند افتاده باشد یا هستی واقعی اینها منطبق با ایده های مطرح شده نبوده است، یعنی رفتارشان در زمانی که کنشی باید انجام دهند با گفتارشان انطباق ندارد. «لم تقولون مالا تفعلون»؛ چرا آنچه را که می گویید نمی کنید. این دوگانگی میان رفتار و گفتار یکی از مهم ترین پدیده های از خود بیگانگی است که در قرآن هم به آن اشاره شده است، یا هستی اجتماعی ما پذیرای تغییر تازه نیست.

بنابراین ما باید بیش از هر چیز در هستی اجتماعی خود تغییر ایجاد کنیم. بر این اساس اصلاحات باید استراتژی اش را تغییر دهد و به جای آنکه تمام تمرکزش را روی تسخیر دروازه حکومت و اصلاح ساختار قدرت که آن هم به نوبه خود مهم است، بگذارد اصل را در پیش گرفتن تمهیداتی برای ایجاد تغییرات تدریجی در هستی اجتماعی بگذارد.اگر توانستیم در این جامعه تعداد روزافزونی از جمع انسان ها و روابط انسانی و در مجموع هستی اجتماعی آنها را تغییر دهیم، خودبه خود روابط افراد را هم تغییر می دهیم و چون رابطه آنها تغییر پیدا می کند روابط انسانی، دموکراتیک، تساوی طلبانه و صلح جویانه می شود و این افراد چه خودشان در مراکز تصمیم گیر باشند و چه قوانینی در این جهت تصویب شود، عملاً با اهداف اصلی اصلاح طلبانه انطباق خواهد داشت.

¦شما معتقدید تغییرات در جامعه ما باید از پایین به بالا باشد نه از بالا به پایین. در جامعه ای که آزادی ها در جهت اصلاح ساختار و حتی اطلاع رسانی برای همراه کردن مردم جهت تغییر در هستی اجتماعی وجود ندارد فکر نمی کنید بهتر است تغییرات از بالا باشد و با تضمین آزادی ها درصدد ایجاد تغییر در پایین بود.

من معتقدم این دو کار باید همزمان انجام شود. معتقد نیستم که باید حوزه حکومت را رها کنیم چون گفته شد تغییرات باید از پایین انجام شود معنایش این نیست که در انتخابات شرکت نکنیم و در کنش های اجتماعی و سیاسی هم شرکت نداشته باشیم و تمام هم و غم خود را روی حوزه های اجتماعی و مدنی صرف کنیم.

اینطور نیست. من معتقدم نباید حوزه حکومت را رها کرد چون این حوزه بخش مهمی از حیات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه را در اختیار دارد. در ایران چون حکومت ها بسیار متمرکز بوده اند و بیشتر منابع حیاتی جامعه در دستان آنها تمرکز داشته است همین امر باعث شده عمده زندگی ما تحت تاثیر سیاست های حکومت قرار گیرد و این سیاست ها می تواند عرصه را بر ما تنگ و شرایط را دشوار کند. بنابراین کار اجتماعی که می خواهد انجام گیرد متاثر از سیاست های حکومت می شود.معتقدم خیلی جدی باید نسبت به حوزه حکومت حساس بود و به اصلاح بالا نیز توجه کنیم اما دو نوع نگاه وجود دارد؛ ما اصل راهبرد حل مسائل اصلی جامعه و ایجاد تحول بنیادی در رفتار و مناسبات را موکول به ورود به عرصه قدرت می کنیم یا ایجاد تغییر در هستی اجتماعی.

من معتقدم اصل را باید موکول به ایجاد تغییر در هستی اجتماعی کرد ولی ورود به عرصه قدرت و تغییر از بالا هم شرطی انکارناپذیر است چرا که سیاست های دولت به هر میزان جهت افزایش امنیت اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فکری و تغییر کند روابط را به سوی یک هستی مثبت انسانی رهنمون می کند که باعث سامان دادن رابطه ها می شود که راه را برای تغییر در هستی اجتماعی آسان تر می کند ولی برای این منظور راهبرد تعامل و گفت وگوی انتقادی را پیشنهاد کردیم بدین معنا که همزمان در درون جامعه آنجا که مردم در مسائل عمومی و مشترک خود گفت وگو و تعامل دارند ارتباطی ذهنی و عینی در محور ارزش های دموکراتیک عدالت خواهانه توسعه و صلح برقرار شود و همبستگی های نه فقط فکری که عملی نیز در محور همکاری و تکافل اجتماعی و تعامل و یاری مشترک شکل می گیرد این همبستگی ها اتکا و وابستگی اعضای خود را به ساحت قدرت کاهش می دهد و امنیت نسبی در زمینه های مادی، معیشتی، روانی، اجتماعی و فکری برای اعضا تضمین می کند. در این همبستگی ها وحدت ذهن و عین در بستر عمل هدفمند و مثبتی بر ارزش های مشترک ( پراگسیس) تحقق پیدا می کند و نتیجه هستی اجتماعی جدیدی شکل می گیرد. اعضای این همبستگی ها و نهادهای مرتبط کارگزاران حقیقی و توسعه و گذار به دوران جدید حیات اجتماعی خواهند بود. آنها ستون های استوار جامعه را تشکیل خواهند داد که قرار است در راستای دموکراسی عدالت اجتماعی آزادی و برابری بنا شود.

بر عکس هرچه مدیریت ها در آن حوزه ها بد باشد شرایط به دلیل ایجاد ناامنی سخت تر می شود و واکنش های غریزی کودکانه معطوف به خشونت، گریز یا تسلیم افزایش پیدا می کند و امکان تعامل و گفت وگو هم از بین می رود.بنابراین باید همزمان بدون در نظر گرفتن تقدم و تاخر ضمن اینکه هدف اصلی را روی شکل دادن تعامل ها و گفت وگوها می گذاریم، در ضمن نباید انتظار داشته باشیم همه چیز خیلی سریع حل شود و وقتی هم که حل نشد نباید مایوس شویم و بگوییم فلان حکومت آمد و نتوانست، پس کار را رها کنیم.

¦در آستانه دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری هستیم، در چنین شرایطی که امکان تدوین استراتژی برای هر دو حوزه یعنی تغییر در ساختار قدرت و تغییر در هستی اجتماعی سخت به نظر می رسد آیا بهتر نیست برای افزایش ضریب موفقیت در یک حوزه آن هم تغییر در ساختار قدرت تغییر ایجاد کرد.

ایجاد تغییر مستلزم تعطیلی و کنار گذاشتن یک حوزه و تمرکز روی دیگری نیست. وقتی ما مساله را غلط ببینیم پروژه را دارای تقدم و تاخر در نظر می گیریم. آیا ما وقتی درگیر فعالیت های متعارف مثل مقاله نوشتن، رای دادن و... می شویم زندگی را هم تعطیل می کنیم یا خیر. فعالیت معیشتی ما در کنار فعالیت های سیاسی ما ادامه دارد ما به غلط آن عرصه را جدا از متن زندگی رهایی بخش خود تصور می کنیم. همه ابعاد زندگی در درون رابطه های متقابل (تفاهم و تعامل خلاق و عقلانی و هدفمند) شکل می گیرد. ما درون هستی اجتماعی عمل می کنیم و ایجاد تغییر در ساختار قدرت جدا از تغییر هستی اجتماعی بی فایده است.

¦آیا شما ضعف جنبش اصلاحات را نگاه معطوف به قدرت و جدا شدن از بدنه اجتماع می دانید.

قطعاً، این ضعف تنها در این هشت ساله نبوده است بلکه از مشروطه به بعد هم این ضعف وجود داشته است.از دهه های 40 به بعد فعالان سیاسی چه آنهایی که به دنبال عملیات چریکی بودند یا آنهایی که روش های دیگر را برگزیدند تا فقط قدرت را تسخیر کنند از این نکته مهم غفلت داشته و داشتیم به طوری که اگر موفق به تسخیر قدرت هم می شدند امکان نداشت جامعه ای آزاد و دموکراتیک به وجود بیاورند. چه به دلیل رفتار خودشان و چه به دلیل اینکه نطفه های مبتنی بر ارزش های جدید شکل نگرفته بود در نتیجه حکومت تغییر کرد ولی چه آنهایی که به قدرت رسیدند و چه آنهایی که نرسیدند هستی شان نسبت به گذشته تغییر نکرد.

در اصلاحات هم در درجه اول تاکیدباید روی اصلاح و تغییر هستی اجتماع باشد یعنی در ایجاد نه فقط ذهنیت جدید که زندگی و فرهنگ مناسبات جدید هر چند در درون هسته ها و هم بسته های پراکنده اقدام شود و این مناسبات عملاًباید شکل گیرد. روشنفکر نباید تنها حرف بزند. روشنفکر باید در تعامل و شرایط زیستی، روانی، اجتماعی و فرهنگی قرار گیرد، خودآگاهی بدهد و اصلاح کند تا خودش هم دائماً اصلاح شود یعنی خودش هم جزء همان هایی است که اصلاح می شود.

¦براین اساس با توجه به نقدهایی که به جنبش اصلاحات دارید، بعید به نظر می رسد این جنبش در دوره جدید دستخوش تغییراتی تازه شده باشد.

من هم معتقدم این جنبش چندان تغییری نکرده است. متاسفانه برخی ها توجه داشته اند که اشکالاتی بوده است ولی وقتی جمع بندی آنها را می خوانیم، می بینیم متوجه اشکالات اساسی نشده اند. مثلاً می گویند باید فلان جا بیشتر ایستادگی می کردیم یا آنجا تندروی نمی کردیم اما اینها تنها علائم و نشانه های ظاهری از ضعف های بنیادی است.

¦با توجه به اینکه معتقدید جمع بندی لازم جهت بهسازی جنبش اصلاحات صورت نگرفته است به نظر شما این جنبش می تواند در انتخابات آتی موفق باشد؟

این هم از آن مسائلی است که نباید مشمول قاعده «همه یا هیچ» شود. اشاره کردم که هر میزان اصلاح ساختاری صورت بگیرد و سیاستگذاران تصمیماتی اتخاذ کنند که آن تصمیمات امنیت بیشتری را در حوزه های مختلف آزادی عقیده و بیان، معیشت مردم، اشتغال، حیات اجتماعی، فرهنگی، کاهش خشونت و مداراگری به وجود آورد حیاتی و مثبت خواهد بود. بنابراین اگر در سطح کلان توفیقی را به دست نیاوردیم نباید دنباله کار را رها کرد و به آن نپرداخت. بر این اساس با پیش گرفتن راهبرد تعامل انتقادی با هدف ایجاد مناسبات نوین در درون جامعه باید در انتخابات فعالانه ظاهر شد تا نتیجه را به هر میزانی که می شود به سود فضای آزاد تر و امن تر برای فعالیت در عرصه های عمومی هدایت کرد.
علی ع , maktabeesfahan
علی ع - 09:44 1387/10/25
8
سرمایه: گفت وگو با دبیرکل جنبش مسلمانان مبارز قرار بود حول محور برنامه ملی- مذهبی ها در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری باشد اما جریان مصاحبه به سمت فضای عمومی جامعه تغییر کرد.دکتر حبیب الله پیمان فضای عمومی جامعه را پس از گذشت سه و سال نیم از حضور اصولگرایان بر مسند دستگاه اجرایی کشورتوام بایأس، ناامیدی و تردید می داند.به گفته وی تردید در جامعه از آنجا نشأت گرفته است که بخش وسیعی از مردم اطمینان ندارند دولت بتواند در تحقق شعارهای توسعه اقتصادی، مبارزه با فقر و فساد و تبعیض توفیقی حاصل کند.

این فعال ملی- مذهبی، محصول این فضا را بروز واکنش های غیرسازنده، مخرب و غریزی می داند. پرخاش، گریز و تسلیم سه واکنشی است که وی معتقد است جامعه به آن مبتلا شده است.دکتر پیمان راه حل برون رفت از فضای موجود با استراتژی تغییر از بالا به پایین را نیز شکست خورده می داند و معتقد است اصلاح طلبان بیش از آنکه نگاه معطوف به قدرت داشته باشند باید در مسیر تغییر در هستی اجتماعی گام بردارند.
وی معتقد است: «اصلاحات باید استراتژی خود را تغییر دهد و به جای آنکه تمام تمرکزش را روی تسخیر دروازه های حکومت و اصلاح ساختار قدرت که آن را هم مهم می دانند، بگذارد. اصل را به پیش گرفتن تمهیداتی برای ایجاد تغییرات تدریجی در هستی اجتماعی قرار دهد.»
گفت وگوی «سرمایه» با دکتر حبیب الله پیمان دبیر جنبش مسلمانان مبارز را با هم می خوانیم.



¦به عنوان اولین سوال ارزیابی خودتان را از عملکرد سه ساله دولت نهم در حوزه های مختلف بفرمایید و به نظر شما فضای عمومی جامعه پس از این سه سال در چه شرایطی قرار دارد؟

ارزیابی اقدامات هر فرد یا گروهی به چند شکل امکان پذیر است. یکی نوع ارزیابی بر مبنای اهداف و انتظاراتی که خود مدیران پروژه و کارگردانان آن جریان تعریف کرده اند. در پروژه های علمی هم اینگونه عمل می کنند که براساس اهداف اولیه در مراحل مختلف اجرای پروژه یعنی در ابتدا، اواسط و اواخر این سنجش صورت می گیرد که آیا پروژه توانسته در مسیر اهداف حرکت کند یا خیر. بنابراین در این شیوه معیار ارزشیابی اهداف خود مدیران تدوین کنندگان پروژه است. شیوه دیگر به این شکل است که ارزشیابی از طرف ناظران بیرونی انجام می گیرد با در نظر گرفتن معیارهای خاص. مثلاً در پروژه حکومتداری ناظران در نظر می گیرند آیا خدمت رسانی، رفع نیاز مردم، دفاع از حقوق و آزادی های ملی و تمامیت ارضی انجام گرفته است یا خیر.

اولین شیوه ارزشیابی از این جهت مفیدتر و مهم تر است که خود مدیران پروژه امکان گریزی ندارند به این دلیل که به هر حال باید پاسخگوی عملکرد خود بر مبنای وعده های داده شده باشند. اساساً آنها باید خود مبتکر و پیشقدم این ارزشیابی باشند چون با ورود خود آنها به حوزه ارزشگذاری گفت وگو آسان تر انجام می شود. نوع دوم ارزشیابی را هم به وجدان مشترک جامعه معطوف می کنیم.

اما هدف های کلان پروژه دولت نهم با وجود آنکه نه چندان صریح اعلام شد ولی مواردی به اندازه کافی وضوح دارد. نخست در سطح تلاش کلانش آن را ارزیابی می کنیم.

آنچه که من برداشت کردم این است که این جریان آمده و گفته ما درصدد یک ایران قدرتمند و در حال توسعه و مبارزه با مافیای اقتصادی هستیم و ایجاد در دوران انتخابات و چه پس از آن بر این شعارها تاکید زیاد شد. دولت نهم به طور کلی در یک کلام خود را متعهد به شعار مبارزه با فقر و فساد و تبعیض کرده بود. البته که از ضرورت و اهمیت آزادی و حقوق فردی اجتماعی مردم کمترین سخنی به میان نیاوردند بنابراین اکنون نمی توان آنها را به خاطر آنچه که وعده ندادند باز خواست کرد اما می شود پرسید که چرا بر خلاف قانون اساسی آزادی فکر و عقیده مورد توجه قرار نگرفت و منتقدان محدود و از کمترین امکانات قانونی محروم شدند. با استناد به آمارهای رسمی دولتی یا از خلال انتقاداتی که در مجموعه خود اصولگرایان قابل برداشت است، دولت نهم نتوانسته است به اهداف مورد نظر خود حتی نزدیک شود چه برسد به آنکه به آنها دست یابد.

مشکلات مردم، به شدت افزایش یافته است و آسیب هایی مثل اعتیاد، خودکشی، بیماری های روانی و نوعی گسیختگی از همبستگی های اجتماعی نیز افزایش یافته است که بخش عمده ای از آن ریشه در ناامنی اقتصادی و اجتماعی دارد که حداقل نیازها تامین نیست و نمی توان برای جامعه آینده روشنی هم متصور بود.

یک وقت هست که دولت یا یک جریان با یک سری مشکلات جدی روبه رو و دست به گریبان است کمبودهای اساسی نیز وجود دارد، معجزه هم نمی توان کرد حل آن مشکلات زمان می برد. ولی نحوه اعمال سیاست ها و رابطه دولت با ملت به گونه ای است که مردم محدودیت ها را درک می کنند چون رابطه شفاف است و اعتماد متقابل وجود دارد و دولت بدون آنکه بخواهد چیزی را پرده پوشی کند حقایق را در معرض دید افکار عمومی می گذارد و اعلام می کند سرعت پیشرفت همین است پس باید کمربند ها را سفت کرد و همه با هم همکاری کنند که این ایرادی ندارد چون مردم می دانند در شرایط کنونی سختی را تحمل می کنند ولی در عوض به آینده امید دارند. همین امید هم موجب می شود که در برابر آسیب ها مقاومت کنند و فروپاشی اجتماعی، روانی نیز اتفاق نمی افتد.

ولی اگر مردم در درستی عملکرد حکومت تردید کنند و امید به آینده بهتر هم نداشته باشند و آزادی انتقاد و بیان نظریات خود هم محدود شود در این صورت دچار فروپاشی روانی و اجتماعی می شوند.

در حال حاضر بخش وسیعی از مردم اعتمادشان از دولت فعلی کاهش پیدا کرده است و دیگر مطمئن نیستند که دولت بتواند به وعده های داده شده عمل کند، اینها غیر از آن بخشی است که مطمئن هستند که دولت به اهدافش هرگز دست پیدا نمی کند. کاهش امید به آینده فشار را روی مردم مضاعف می کند. یعنی نه تنها باید شرایط فعلی را تحمل کنند بلکه چشم انداز روشنی را نیز پیش روی خود نمی بینند که این یأس می تواند خود به خود آنها را به لحاظ روانی و به خصوص اخلاقی در هم بشکند و این درهم شکستگی احساس ناامنی شدیدی است که از جوانب مادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بر آنها فشار می آورد افزایش آمار طلاق و گسیختگی خانوادگی و اختلالات روانی به خصوص کم توجهی به ارزش های اخلاقی و نیز افزایش خشونت در مناسبات مردم در اشکال مختلفش چه پنهان و آشکار، ،کاهش سطح تحمل نسبت به ناملایمات همگی نشانه شدت یافتن ناامنی در جامعه است. همین جا اشاره کنم وقتی که شرایط حیاتی، فیزیکی، اجتماعی، روانی و فکری مردم که درون رابطه ها شکل می گیرد دچار ناامنی چاره ناپذیر شود، با روش های متعارفی که می شناسند این ناامنی قابل رفع نباشد از درون دچار ناامنی روانی می شوند و این ناامنی آثار مخرب جدی روی رفتارها و تمام کنش های زندگی به جا می گذارد.

شرایط کنونی جامعه در حال حاضر به این وضعیت نزدیک شده است. مردم نمی توانند بر مشکلات غلبه کنند و امنیت و ثبات را مجدد برقرار نمایند. واکنش هایشان از شکل عقلانی مثبت خلاق تغییر می کند در این حالت از الگوهای رفتار غریزی تبعیت می کنند که در آن به محض آنکه فرد مقابل خطر قرار می گیرد یکی از چند واکنش شناخته شده زیر را از خود بروز می دهد. یا دست به تهاجم و پرخاش می زند که عامل تهدید کننده را از بین ببرد یا فرار می کند تا منبع خطر دور شود یا خود را تسلیم صاحبان اقتدار می نماید و به آنها وابسته می شود تا در پناه آنها کسب امنیت کند.

¦شرایط کنونی جامعه را به کدام یک از الگوهای نام برده نزدیک تر می بینید؟

در جامعه کنونی هر سه این واکنش ها را می توان دید، منتها برخی از آنها در دوره هایی شدت بیشتری پیدا می کند. در حال حاضر هر سه واکنش معطوف به پرخاش و ستیز، گریز و تسلیم به خوبی قابل مشاهده است. در ارزیابی واکنش پرخاش باید گفت اگر هم به صورت جمعی وجود ندارد و ناظر به وقوع شورش های کور نیستیم اما هر کسی نسبت به دیگری اگر او را ضعیف ببیند پرخاشجویانه عمل

می کند. همسر به همسر، پدر به فرزند، کاسب به مشتری، به شکل گسترده ای در جامعه قابل مشاهده است اما واکنش های دیگر یعنی گریز و تسلیم خیلی بیشتر رواج یافته به خصوص گریز که در اشکال متعددی وجود دارد.

¦اشکال متعدد گریز کدام است، آیا افزایش مهاجرت ها نیز ناشی از واکنش گریز است؟

البته نه همه آنها بلکه قسمت عمده ای از مهاجرت ها در این رده جای می گیرد. آنها فضای عمومی جامعه را برای خود ناامن احساس می کنند و نمی توانند به خواسته هایشان برسند و زندگی راحتی را به لحاظ فکری و مادی ندارند مهاجرت را به عنوان واکنش گریز در نظر می گیرند و فرار می کنند.یک نوع گریز دیگر که خیلی هم وسیع شده پناه بردن به دژ درونی است. یعنی سعی می کند رابطه را با محیط بیرون که تهدید کننده است قطع کنندو مناسبات اجتماعی شان را به حداقل برسانند آنها در محفل های درویشی و صوفی گری گرد می آیند در آموزش های انواع محفل های روانی و روان درمانی (مدیتیشن) شرکت می کنند افزایش این قبیل محفل ها نشانه گسترش واکنش گریز است.آنها برای گریز از مشکلات نگاهشان را از بیرون قطع و به درون منعطف می گردانند که به واقع این یک نوع گریز است؛ گریز از واقعیت ها. مردم خسته، آزرده و ناتوان از مقابله با مشکلات اکنون بهترین روش را پناه بردن به درون می یابند با این مبنا که هر اندازه که کمتر ببینند و برخورد و تماس داشته باشند کمتر می خواهند و مورد پرسش قرار می گیرند و در نتیجه آرامش بیشتری خواهند داشت. این واکنش در تاریخ ما سابقه طولانی داشته است همیشه همزمان با افزایش ناامنی ها گرایش های عرفانی و صوفی گری افزایش یافته است.

حالا هم همین شرایط را مشاهده می کنیم که محفل های صوفی گری به شدت رشد پیدا کرده اند که خود این نشانه ای است که سیاستمداران ما نتوانسته اند به بخش بزرگ جامعه چنان امنیتی بدهند که آنها بتوانند روابط و واکنش های عادی خود را با دیگران بر اساس تولید و آفرینش، فرهنگ، دانش و ارزش های مادی و معنوی مثبت سامان دهند.

¦واکنش تسلیم چگونه در جامعه ظهور و بروز پیدا کرده است؟


وقتی عامل تهدید کننده دارای اقتدار زیاد و مقاومت ناپذیر باشد و منابع حیاتی مردم را در اختیار می گیرد این نوع واکنش ظهور پیدا می کند، توضیح آنکه وقتی در ایران دولت متمرکز تشکیل شد و منابع حیاتی جوامع کشاورزی آزاد و خودمختار به ویژه از آب را که پیش از آن در اختیار خودشان بود به تملک خود آورد و واگذاری آن را به کشاورزان منوط به پذیرش شرایط حکومت کردو زندگی آنها وابسته به تصمیمات حکومت و اربابان و بزرگ مالکان شد و دچار ناامنی شد در حالی که پیش از آن از طریق همبستگی و تقابل اشتراک میان خود و مدیریت شورا نیاز جمعی خود را تامین می کردند. برای آنکه بتوانند از آن منابع استفاده کنند و از تهدید و نگرانی رهایی یابند راهی جز تسلیم و وابستگی به کانون های اقتدار نداشته در نتیجه همبستگی های اجتماعی و روابط افقی میان آنها در هم شکسته یا تضعیف می شد.

¦با این شرایطی که برشمردید پس بخش کوچکی از جامعه باقی خواهد ماند که می خواهد تغییر ایجاد کند.

برای بخش کوچکی که باقی می ماند تلاش برای تغییر سخت تر می شود. همان های که می خواهند با واکنش های مثبت ، خلاق و اصلاح گرانه دست به تغییر بزند دیگر از حمایت های جدی آن دو بخش که تسلیم و سکوت یا گریز را برگزیده است محروم خواهد ماند.

آنها حداکثرش یک تماشاگر طرفدار هستند چون می خواهند تهدیدات موجود کاهش پیدا کند ولی حاضر نیستند فعالانه در عرصه تغییر حضور پیدا کنند. به همین جهت کار آن نخبگانی که می خواهند کنش خلاق داشته باشند دشوار است و حمایت همبستگی اجتماعی را به میزان زیادی از دست می دهند.

در حال حاضر افرادی که می خواهندباوجود همه دشواری ها کار فعال مثبت و معطوف به تحول انجام دهند در اقلیتند و اکثریت جامعه حمایت فعال نمی کنند. بعضی اساساًدغدغه شان ایجاد تغییر نیست نه اینکه کمبود و محدودیت ندارند بلکه کار برای آنها به جایی رسیده است که احساس یأس، ناامیدی و ناتوانی می کنند ترجیح می دهند کنار بکشند یعنی واکنش گریز را برمی گزیند. برخی ها هم که می توانند راه وابستگی را انتخاب می کنند تا مثلاً آینده خود را تضمین کنند.

¦بنابراین اگر بخواهید جمع بندی داشته باشید شرایط کنونی جامعه را چگونه ارزیابی می کنید.

از طریق آمار داده های شاخصی که راجع به مشکلات اقتصادی و کمبودها منعکس می شود و آنچه در جامعه به شکل واکنش می بینیم چشم انداز مثبتی را نمی توان در نظر گرفت و نشانه های موجود از موفقیت مدیریت کشور حکایت نمی کند یعنی در مجموع جامعه در جهت پیشرفت و بهبود قرار ندارد و مشکلات سبب شده است همبستگی های اجتماعی در جامعه روز به روز کاهش پیدا کند.

شرایطی هم که باعث می شود در همبستگی های اجتماعی ضعف ایجاد شود این است که معمولاً کانون های اقتدار با مکانیسم های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی سعی می کنند همبستگی های افقی در جامعه را کم کنند و ضرورت های زیستی، معیشتی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی که افراد را به هم وابسته می کند را به نحوی مدیریت می کنند که نیاز متقابل به یکدیگر در جامعه کاهش پیدا می کند که رهاورد آن وابسته شدن به کانون های قدرت و روابطی که از آنجا ریشه می گیرد یا به آنجا ختم می شود، خواهد بود.

یعنی یک تفرقه و گسیختگی در ارتباطات جامعه که همبستگی ها و روابط در آن شکل می گیرد تضعیف می شود و افراد منفرد می شوند.

وقتی تنها شوند و احساس ناامیدی و یأس کنند ناگزیر برای رسیدن به ثبات در زندگی یک راه را پیش رو می بینند که آن هم وابستگی است.بنابراین جامعه بیش از پیش به مراکز قدرت وابسته می شود و به روش دیالکتیکی پیوسته نیروی ایستادگی مردم در جامعه را ضعیف می کند و اینها وقتی وابسته می شوند بخشی از انرژی و ارزش افزوده شان را تسلیم نهاد های قدرت می کنند و انباشت آنجا بیشتر صورت می گیرد و چون انباشت بیشتر می شود باز این بخش جامعه ضعیف تر ازپیش می شود.

¦ اشاره داشتید به اینکه ایجاد تغییر در جامعه تنها به وسیله بخش کوچکی از جامعه که می خواهد مستقل باقی بماند انجام خواهد گرفت، حال این بخش کوچک چگونه می تواند راه حلی را پیدا کند تا دوباره امید به آینده را در جامعه افزایش دهد.

بحث درباره راه حل مورد نظر قطعاً ضعف راهبردهای پیشین را نیز نمایان خواهد کرد.راهبردهایی که تاکنون برای حل معضلات موجود جامعه وجود داشته این بوده است که افراد آگاه تر با احساس مسوولیت بیشتر مردم را به ایجاد تغییر دعوت می کنند، آنها می خواهند با استفاده از فشار اجتماعی، مطبوعات، رسانه ها و آرای انتخاباتی خواسته های خود را پیش ببرند و اصلاحاتی را در جامعه انجام دهند.

یعنی مردم باید با پذیرش ذهنی این دعوت ها راه بیفتند و از نخبگان حمایت کنند تا آنها بتوانند وارد مراکز تصمیم گیری شوند و در آنجا بعضی از قوانین تازه و تغییرات مثبت را در زندگی مردم ایجاد کنند.در این راهبرد نقش مردم نقش حمایتی است برای رساندن نخبگان به مراکز تصمیم گیری تا آنجا بتوانند تغییرات مورد نظر را ایجاد کنند.

این شیوه به دلایل مختلفی نتایج قطعی و پایداری به همراه نداشته است. یا ورود به مراکز تصمیم گیری سخت و دشوار بوده است یا اگر به هر طریق به آن مراکز راه یافتند ایجاد تغییر چندان ممکن نبوده و مصوبات اجرا شده هم گرهی ازمشکلات و معضلات چاره ناپذیر مردم باز نکرده است.

دریک نگاه به گذشته می بینیم در یکصد سال کوشش های بسیاری برای توسعه و ایجاد ثبات مبتنی بر مدارا و رای آزاد مردم صورت گرفته است و هرگاه فرصتی به دست آمده و نخبگان توانسته اند به مراکز تصمیم گیری راه یابند نتوانسته اند تغییر پایداری به وجود آورده و دستاوردها را نهادینه کنند.نه اینکه افرادی که با نیت تغییر وارد مراکز تصمیم گیری شدند افراد ناصادقی بوده باشند، نه بلکه دلایل شکست این است که مساله غلط دیده شده است.

¦ پس برای حل مساله چه راه حلی را باید درنظر گرفت؟

ایجاد تغییر به جای آنکه در قلمرو مراکز تصمیم گیری و نهادهای حکومتی متمرکز صرفاً که در قانون و قراردادها تبلور پیدا می کند، باید در درجه اول در هستی اجتماعی دید شود.از مشروطه تاکنون خیلی ها به دنبال این بوده اند که اولاً در جامعه روابطی دموکراتیک انسانی مبتنی بر صلح و دوستی ایجاد کنند و ثانیاً به موازات آن روابط عادلانه ای در جامعه شکل بگیرد و تبعیض و نابرابری ها از بین برود و امکانات و نیازهای عادلانه توزیع شود.

بالاخره به توسعه اقتصادی پایدار دست پیدا کند تا با رشد متوازن نیازهارا برطرف کند و رفاهی نسبی حاصل شود. همچنین یک خواسته همیشگی مردم زندگی کردن در جامعه عاری از خشونت بوده است چه خشونت های متمرکز از سوی دولت ها به مردم و چه خشونت در مجموعه روابط و مناسبات مردم.این چهار خواسته اساسی است که پیوسته پیگیری شده و مردم به دنبال آن هستند.آیا این خواسته ها به گونه ای هست که بتوان آنها را صرفاً از طریق قراردادها و ساختارهایی مثل قانون اساسی تحقق بخشید. آیا تصویب قوانین و افزایش آگاهی سیاسی مردم توانسته است رفتار حکومتگران و مردم را در این زمینه ها تغییر دهد. آیا موجب غلبه گرایش به تولید و پرهیز از دلالی و رانت و غارت و اکتفا به مصرف در حد نیاز های واقعی شده است. آیا تعداد افرادی که تمایل دارند مصرف رابه حداکثر رسانند بدون آنکه کار تولیدی انجام دهند کاهش یافته است.

ضمناًدر زمینه دموکراسی، احترام به حقوق شهروندان و رفتار مبتنی بر تساوی و عدالت و صلح در محاسبات درون حکومت پیشرفت قابل ملاحظه ای حاصل نشده است.

¦ فکر نمی کنید این ساختار حکومت ها هستند که امکان تغییر را نمی دهند.

اگر اینگونه در نظر بگیریم قطعاً مساله را غلط طرح کرده ایم. بر این اساس راه حل غلطی را هم برای آن پیدا خواهیم کرد. تاکنون هم اکثر نیروها و فعالان سیاسی و اجتماعی گفته اند که مشکل فقط در رابطه دولت با مردم و مناسبات درون قدرت است. وقتی مساله اینگونه نادرست دیده شد، راهبرد هم این می شود که باید به هر شکلی حوزه قدرت را تغییر دهیم یا از دست حاکمان فعلی خارج کنیم و اداره امور را در اختیار افراد صالح تر بسپاریم و قوانین و قراردادها را اصلاح کنیم و به اصلاح ساختار قدرت بپردازیم و به طور کلی همه کوشش ها صرف این می شود که ما چگونه به مراکز تصمیم گیری راه یابیم. این در حالی است که معتقدیم این راه حل به مورد انتظار نرسیده است و در آینده هم نخواهد رسید زیرا مشکل در سطح ذهنیت و قوانین و قراردادها خلاصه نمی شود.یک ظهور بیرونی اش در اینهااست اما مبنایش در تعامل و مناسبات درون جامعه یعنی در هستی اجتماعی افراد است.اصلاح طلبان و فعالان سیاسی و اجتماعی ما توجه خیلی کمی به تغییر مناسبات درون جامعه و ایجاد تحول در هستی اجتماعی داشته اند. اگر می بینیم رابطه میان افراد و گروه ها در درون جامعه در عرصه های مختلف دموکراتیک و عادلانه و صلح آمیز نیست به این دلیل است که هستی اجتماعی ما با این ارزش ها آمیخته نشده است.اگر این مهم حاصل نشود بهترین قوانین هم که در بالا تصویب شود یا یک نظام دموکراتیک رسمیت یابد و یک قانون اساسی دیگر مثل مشروطه یا اول انقلاب تبیین شود باز کافی نخواهد بود مگر آنکه رفتار حکومتگران و فرهنگ و مناسبات میان مردم با آزادی، مدارا، صلح عدالت و تولید همراه شود.چرا زمانی که افراد در عرصه های عمومی خارج از قدرت در برابر دولت هستند داعیه آزادیخواهی دارند ولی وقتی در مراکز تصمیم گیر قرار می گیرند اکثراً نمی توانند به آن خواسته عمل کنند. دو اتفاق می تواند افتاده باشد یا هستی واقعی اینها منطبق با ایده های مطرح شده نبوده است، یعنی رفتارشان در زمانی که کنشی باید انجام دهند با گفتارشان انطباق ندارد. «لم تقولون مالا تفعلون»؛ چرا آنچه را که می گویید نمی کنید. این دوگانگی میان رفتار و گفتار یکی از مهم ترین پدیده های از خود بیگانگی است که در قرآن هم به آن اشاره شده است، یا هستی اجتماعی ما پذیرای تغییر تازه نیست.

بنابراین ما باید بیش از هر چیز در هستی اجتماعی خود تغییر ایجاد کنیم. بر این اساس اصلاحات باید استراتژی اش را تغییر دهد و به جای آنکه تمام تمرکزش را روی تسخیر دروازه حکومت و اصلاح ساختار قدرت که آن هم به نوبه خود مهم است، بگذارد اصل را در پیش گرفتن تمهیداتی برای ایجاد تغییرات تدریجی در هستی اجتماعی بگذارد.اگر توانستیم در این جامعه تعداد روزافزونی از جمع انسان ها و روابط انسانی و در مجموع هستی اجتماعی آنها را تغییر دهیم، خودبه خود روابط افراد را هم تغییر می دهیم و چون رابطه آنها تغییر پیدا می کند روابط انسانی، دموکراتیک، تساوی طلبانه و صلح جویانه می شود و این افراد چه خودشان در مراکز تصمیم گیر باشند و چه قوانینی در این جهت تصویب شود، عملاً با اهداف اصلی اصلاح طلبانه انطباق خواهد داشت.

¦شما معتقدید تغییرات در جامعه ما باید از پایین به بالا باشد نه از بالا به پایین. در جامعه ای که آزادی ها در جهت اصلاح ساختار و حتی اطلاع رسانی برای همراه کردن مردم جهت تغییر در هستی اجتماعی وجود ندارد فکر نمی کنید بهتر است تغییرات از بالا باشد و با تضمین آزادی ها درصدد ایجاد تغییر در پایین بود.

من معتقدم این دو کار باید همزمان انجام شود. معتقد نیستم که باید حوزه حکومت را رها کنیم چون گفته شد تغییرات باید از پایین انجام شود معنایش این نیست که در انتخابات شرکت نکنیم و در کنش های اجتماعی و سیاسی هم شرکت نداشته باشیم و تمام هم و غم خود را روی حوزه های اجتماعی و مدنی صرف کنیم.

اینطور نیست. من معتقدم نباید حوزه حکومت را رها کرد چون این حوزه بخش مهمی از حیات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه را در اختیار دارد. در ایران چون حکومت ها بسیار متمرکز بوده اند و بیشتر منابع حیاتی جامعه در دستان آنها تمرکز داشته است همین امر باعث شده عمده زندگی ما تحت تاثیر سیاست های حکومت قرار گیرد و این سیاست ها می تواند عرصه را بر ما تنگ و شرایط را دشوار کند. بنابراین کار اجتماعی که می خواهد انجام گیرد متاثر از سیاست های حکومت می شود.معتقدم خیلی جدی باید نسبت به حوزه حکومت حساس بود و به اصلاح بالا نیز توجه کنیم اما دو نوع نگاه وجود دارد؛ ما اصل راهبرد حل مسائل اصلی جامعه و ایجاد تحول بنیادی در رفتار و مناسبات را موکول به ورود به عرصه قدرت می کنیم یا ایجاد تغییر در هستی اجتماعی.

من معتقدم اصل را باید موکول به ایجاد تغییر در هستی اجتماعی کرد ولی ورود به عرصه قدرت و تغییر از بالا هم شرطی انکارناپذیر است چرا که سیاست های دولت به هر میزان جهت افزایش امنیت اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فکری و تغییر کند روابط را به سوی یک هستی مثبت انسانی رهنمون می کند که باعث سامان دادن رابطه ها می شود که راه را برای تغییر در هستی اجتماعی آسان تر می کند ولی برای این منظور راهبرد تعامل و گفت وگوی انتقادی را پیشنهاد کردیم بدین معنا که همزمان در درون جامعه آنجا که مردم در مسائل عمومی و مشترک خود گفت وگو و تعامل دارند ارتباطی ذهنی و عینی در محور ارزش های دموکراتیک عدالت خواهانه توسعه و صلح برقرار شود و همبستگی های نه فقط فکری که عملی نیز در محور همکاری و تکافل اجتماعی و تعامل و یاری مشترک شکل می گیرد این همبستگی ها اتکا و وابستگی اعضای خود را به ساحت قدرت کاهش می دهد و امنیت نسبی در زمینه های مادی، معیشتی، روانی، اجتماعی و فکری برای اعضا تضمین می کند. در این همبستگی ها وحدت ذهن و عین در بستر عمل هدفمند و مثبتی بر ارزش های مشترک ( پراگسیس) تحقق پیدا می کند و نتیجه هستی اجتماعی جدیدی شکل می گیرد. اعضای این همبستگی ها و نهادهای مرتبط کارگزاران حقیقی و توسعه و گذار به دوران جدید حیات اجتماعی خواهند بود. آنها ستون های استوار جامعه را تشکیل خواهند داد که قرار است در راستای دموکراسی عدالت اجتماعی آزادی و برابری بنا شود.

بر عکس هرچه مدیریت ها در آن حوزه ها بد باشد شرایط به دلیل ایجاد ناامنی سخت تر می شود و واکنش های غریزی کودکانه معطوف به خشونت، گریز یا تسلیم افزایش پیدا می کند و امکان تعامل و گفت وگو هم از بین می رود.بنابراین باید همزمان بدون در نظر گرفتن تقدم و تاخر ضمن اینکه هدف اصلی را روی شکل دادن تعامل ها و گفت وگوها می گذاریم، در ضمن نباید انتظار داشته باشیم همه چیز خیلی سریع حل شود و وقتی هم که حل نشد نباید مایوس شویم و بگوییم فلان حکومت آمد و نتوانست، پس کار را رها کنیم.

¦در آستانه دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری هستیم، در چنین شرایطی که امکان تدوین استراتژی برای هر دو حوزه یعنی تغییر در ساختار قدرت و تغییر در هستی اجتماعی سخت به نظر می رسد آیا بهتر نیست برای افزایش ضریب موفقیت در یک حوزه آن هم تغییر در ساختار قدرت تغییر ایجاد کرد.

ایجاد تغییر مستلزم تعطیلی و کنار گذاشتن یک حوزه و تمرکز روی دیگری نیست. وقتی ما مساله را غلط ببینیم پروژه را دارای تقدم و تاخر در نظر می گیریم. آیا ما وقتی درگیر فعالیت های متعارف مثل مقاله نوشتن، رای دادن و... می شویم زندگی را هم تعطیل می کنیم یا خیر. فعالیت معیشتی ما در کنار فعالیت های سیاسی ما ادامه دارد ما به غلط آن عرصه را جدا از متن زندگی رهایی بخش خود تصور می کنیم. همه ابعاد زندگی در درون رابطه های متقابل (تفاهم و تعامل خلاق و عقلانی و هدفمند) شکل می گیرد. ما درون هستی اجتماعی عمل می کنیم و ایجاد تغییر در ساختار قدرت جدا از تغییر هستی اجتماعی بی فایده است.

¦آیا شما ضعف جنبش اصلاحات را نگاه معطوف به قدرت و جدا شدن از بدنه اجتماع می دانید.

قطعاً، این ضعف تنها در این هشت ساله نبوده است بلکه از مشروطه به بعد هم این ضعف وجود داشته است.از دهه های 40 به بعد فعالان سیاسی چه آنهایی که به دنبال عملیات چریکی بودند یا آنهایی که روش های دیگر را برگزیدند تا فقط قدرت را تسخیر کنند از این نکته مهم غفلت داشته و داشتیم به طوری که اگر موفق به تسخیر قدرت هم می شدند امکان نداشت جامعه ای آزاد و دموکراتیک به وجود بیاورند. چه به دلیل رفتار خودشان و چه به دلیل اینکه نطفه های مبتنی بر ارزش های جدید شکل نگرفته بود در نتیجه حکومت تغییر کرد ولی چه آنهایی که به قدرت رسیدند و چه آنهایی که نرسیدند هستی شان نسبت به گذشته تغییر نکرد.

در اصلاحات هم در درجه اول تاکیدباید روی اصلاح و تغییر هستی اجتماع باشد یعنی در ایجاد نه فقط ذهنیت جدید که زندگی و فرهنگ مناسبات جدید هر چند در درون هسته ها و هم بسته های پراکنده اقدام شود و این مناسبات عملاًباید شکل گیرد. روشنفکر نباید تنها حرف بزند. روشنفکر باید در تعامل و شرایط زیستی، روانی، اجتماعی و فرهنگی قرار گیرد، خودآگاهی بدهد و اصلاح کند تا خودش هم دائماً اصلاح شود یعنی خودش هم جزء همان هایی است که اصلاح می شود.

¦براین اساس با توجه به نقدهایی که به جنبش اصلاحات دارید، بعید به نظر می رسد این جنبش در دوره جدید دستخوش تغییراتی تازه شده باشد.

من هم معتقدم این جنبش چندان تغییری نکرده است. متاسفانه برخی ها توجه داشته اند که اشکالاتی بوده است ولی وقتی جمع بندی آنها را می خوانیم، می بینیم متوجه اشکالات اساسی نشده اند. مثلاً می گویند باید فلان جا بیشتر ایستادگی می کردیم یا آنجا تندروی نمی کردیم اما اینها تنها علائم و نشانه های ظاهری از ضعف های بنیادی است.

¦با توجه به اینکه معتقدید جمع بندی لازم جهت بهسازی جنبش اصلاحات صورت نگرفته است به نظر شما این جنبش می تواند در انتخابات آتی موفق باشد؟

این هم از آن مسائلی است که نباید مشمول قاعده «همه یا هیچ» شود. اشاره کردم که هر میزان اصلاح ساختاری صورت بگیرد و سیاستگذاران تصمیماتی اتخاذ کنند که آن تصمیمات امنیت بیشتری را در حوزه های مختلف آزادی عقیده و بیان، معیشت مردم، اشتغال، حیات اجتماعی، فرهنگی، کاهش خشونت و مداراگری به وجود آورد حیاتی و مثبت خواهد بود. بنابراین اگر در سطح کلان توفیقی را به دست نیاوردیم نباید دنباله کار را رها کرد و به آن نپرداخت. بر این اساس با پیش گرفتن راهبرد تعامل انتقادی با هدف ایجاد مناسبات نوین در درون جامعه باید در انتخابات فعالانه ظاهر شد تا نتیجه را به هر میزانی که می شود به سود فضای آزاد تر و امن تر برای فعالیت در عرصه های عمومی هدایت کرد.
علی ع , maktabeesfahan
علی ع - 05:36 1387/10/17
7
مدیریت راهبردی در نهضت كربلا‌
    N25sahabi.jpg
نویسنده : عزت الله سحابی
دوشنبه 15 دی 1387
Mon 5 Jan 2009
 

درباره حركت یا قیام حسین‌بن‌علی(ع) تحلیل‌های همراه با ستایش، بسیار گفته و نوشته‌اند و این حركت امام را از منظر شجاعت، ایثار، حریت، جانفشانی همراه با مظلومیت در راه یك معبود و عرفان و فناء فی‌ذات‌الله، ستوده‌اند. اینها همه هست و تردیدی در آن نیست. وقتی یك قطعه جواهر درخشان در اختیار داریم، از هر طرف كه به آن بنگریم،‌تلا‌لو خاصی می‌یابیم اما می‌توان از منظرهای دیگر هم به آن نظر كرد تا جمع این نظرها حقیقت آن جواهر را بیشتر نمایان سازد. یكی از نظرگاه‌ها كه در رابطه با نهضت كربلا‌ می‌توان مطرح كرد، منظری است كه كمتر مورد توجه بوده؛ وجه مدیریت و عقلا‌نیت عجیب و نبوغآمیزی است كه در طراحی و برنامه‌ریزی و رهبری درازمدت راهبردی در حركت امام دیده می‌شود.

ماهیت قیام

ماهیت قیام امام حسین چه بود؟ برای احتراز از بیعت با یزید بود؟ آیا برای اجابت دعوت كوفیان و رهبری آنها و به‌اصطلا‌ح امروزین تشكیل یك حزب سیاسی رقیب بود؟ آیا یك شورش كور علیه وضع موجود و سلطه امویان و مروانیان بود؟ یا بنا به ادبیات امروز یك انقلا‌ب یا ثوره بود؟ اما در اقدامات و موضعگیری‌های امام در مراحل مختلف قیام، ابهاماتی وجود دارد یا دوگانگی‌هایی مشاهده می‌شود؛ آیا امام، می‌دانست كه كشته می‌شود؟ در این صورت چرا خانواده و اصحاب نزدیك و عزیز خود را همراه برد؟ ‌ چرا در راه كوفه، پس از خبر شهادت مسلم‌بن‌عقیل فرستاده و نماینده خود و نیز قاصد حامل پیام امام به مردم كوفه، به همراهان خود توصیه كرد كه بروید و مرا تنها بگذارید؟ چرا برعكس در سر راه كوفه از سران قبایل و سرشناسان عراقی دعوت به همراهی و شركت در حركت خود می‌كرد؟ چرا از ضحاك‌بن عبدالله مشرقی و رفیقش زهیربن قین با وجود امتناع شدید آنها یاری خواست و اصرار زیاد كرد تا آنجا كه ضحاك مشرقی حاضر شد فقط تا زمانی كه حس كند امام شكست خورده و امكان پیروزی وجود ندارد، در كربلا‌ بماند؟ چرا در شب عاشورا به همراهان خود اصرار كرد كه بروند ولی برعكس، حبیب بن‌مظاهر را برای یاری خواستن به قبیله بنی‌اسد فرستاد؟ این عملیات در ظاهر متناقض را از سر عدم ‌آگاهی به عاقبت كار این حركت انجام می‌داد یا همگی بر حسب یك پلا‌ن طراحی‌شده با اراده صورت می‌گرفت؟ همه این سوالا‌ت و ابهامات، در صورتی قابل پاسخ و توضیح و تبیین است كه بپذیریم پس از شهادت امام حسن(ع) و تعین امامت در شخصیت خود، تا پایان ماموریت یعنی بازگشت خانواده و اسرا به مدینه یك نقشه یا راهبرد بر این نهضت حاكم بوده است كه در تمام مراحل بر حسب مقتضیات مرحله‌ای حركت طبق آن نقشه كلی اجرایی شده است و این پلا‌ن یا نقشه كلی را من، مدیریت راهبردی در نهضت كربلا‌ می‌نامم.

اهداف نهضت

به طرح راهبردی درازمدت امام نمی‌توان دست یافت مگر آنكه با تشریح و تحلیل شرایط سیاسی - اجتماعی و اهداف امام در درون این شرایط، اصلی و فرعی آن اهداف را تشخیص دهیم. این نهضت معطوف به واقعه جنگ و سرانجام آتش‌بس یا صلح امام حسن(ع) با معاویه است. صلح امام حسن(ع) با شخصی چون معاویه كه دشمن سرسخت پدر و جد ایشان و بالا‌تر از آن، خصم به تمام معنای اسلا‌م و توحید بود اندكی ابهام‌آمیز است. به‌راستی صلح با چنین شخصی و تمام دار و دسته‌اش، آیا به‌معنای پذیرش و اقرار طرفین به واقعیت و حقانیت طرف دیگر نیست؟ صلح امام حسن(ع) با معاویه، نه از سر رضایت یا اقرار به حقانیت معاویه، بل به علت اضطرار بود. حقیقت آن است كه بعد از وقفه در جنگ صفین به علت شهادت امام علی(ع) یكباره مشاهده كردند كه لشكریان شام، تمام كوفه را اشغال كرده و بر تمام مراكز دفاعی و امنیتی آن تسلط یافته‌اند. از مشاهده این وضع، امام مجتبی به ضرورت یك آتش‌بس واقف شد. رفتار امام حسن(ع) با معاویه كه در بعضی تواریخ به صلح تعبیر شده، آتش‌بس بود با شرایط و تعهداتی از سوی معاویه؛ از جمله اینكه 1-‌وی تا پایان عمر خود خلا‌فت كشورهای اسلا‌می را داشته باشد ولی برای خود جانشینی تعیین نكند و امر مردم (حكومت) را به خودشان واگذار كند. 2-‌معاویه متعهد شد كه در تمام مدت آتش‌بس از هرگونه فشار و اذیت بر دوستداران علی(ع) و خانواده او پرهیز كند و مخصوصا بر نام حجربن عدی و رشید هجری تصریح شده بود. 3-‌اینكه در اختصاص وجوه شرعی یا (عطا) كه حق همه مومنان اولیه اسلا‌م بوده هیچ‌گونه تبعیضی نسبت به خاندان پیامبر و بنی‌هاشم اعمال نكند و 4- از هرگونه بدگویی و اتهام به علی(ع) و خاندان او پرهیز كند. اما معاویه مصمم بود كه به هیچ‌یك از شروط قرارداد آتش‌بس وفادار نبوده، بل كاملا‌ عكس آن عمل كند. وی نه فقط قصد سلطه بر تمامی بلا‌د اسلا‌می- كه در آنجاها طرفدارانی نداشت از جمله مكه و مدینه و كوفه - داشت و در راه خلا‌فت (بیعت) به سلطنت موروثی گام برمی‌داشت، از آن مهم‌تر، دغدغه اصلی‌اش، محو اسلا‌م و نام محمد(ص) بود. ‌

اما در راه تحقق اهداف معاویه دو مانع وجود داشت؛ یكی اینكه یزید كه قرار بود جانشین معاویه و حاكم مطلق بلا‌د اسلا‌می شود بسیار جلف، سبك‌مغز، فاسد و نابكار و فاقد وجهه در میان تمام مردمان حتی اشراف شام بود و دیگری وجود شخصیتی چون امام حسن(ع.) به‌عنوان ناظر و مراقب اعمال او مانع اول را با دادن جایزه و رشوه به برخی و فریفتن احساس مذهبی برخی دیگر، از پیش برداشت و مانع دوم، یعنی شخص امام مجتبی را هم با فریفتن همسر ایشان و مسموم ساختن امام از بین برد.

1-‌بعد از شهادت امام حسن(ع) و تعین امامت در وجود و شخصیت امام حسین(ع)، ایشان از یك طرف رفتار ظالمانه و ستمگرانه و عهدشكنی‌های آشكار معاویه را مشاهده می‌كرد و از سوی دیگر خود را متعهد به قرارداد آتش‌بس برادر با معاویه می‌یافت. لذا بدون اقدام به جنگ یا براندازی رژیم معاویه راه افشاگری و اطلا‌ع‌رسانی به جامعه و مردم در قالب نامه‌های انتقادی و اعتراض صریح به معاویه را در پیش گرفت.

2-‌در راه همین اقدام آگاهی‌بخش، با ارسال نامه‌ها و پیام‌های بسیار به تمام كسانی كه رسول خدا را دیده بودند و از نعمات صحابگی آن حضرت برخوردار بودند و نیز اولا‌د و تابعین بعدی آنها، دعوت به عمل آورد كه حدود 700 نفر در منا جمع شدند. امام برای آنها سخنرانی مفصلی كرد و گفت شما شاهدید كه این مرد قلدر با ما و شیعیان ما چه می‌كند، پس آنچه را در این مجلس به شما می‌رسد، در شهرها و بلا‌د خود برای مردم شرح دهید. سپس شمه‌ای از مناقب و فضایل پدر خود علی(ع) گفت و از همه حاضران تایید گرفت، آنگاه صحبت مفصلی درباره تكلیف شرعی و الهی و انسانی آنها و وجوب امر به معروف و نهی از منكر و كوتاه نیامدن در برابر ظالمان و عهد خداشكنان و نكوهش مسامحه و مصالحه با ستمكاران فاسق كه در حكم همكاری با آنها است گفت و یادآور شد كه خداوند فرمان جلوگیری از منكرات را به همه مردمان صادر كرده و شما كه نخبگان و صاحبان جاه و مقام در نزد مردم هستید، بیش از همه‌كس وظیفه مقابله با منكرات را دارید. و بالا‌خره آنها را نسبت به غفلت از این وظایف عمومی سرزنش كرد و اراده عمیق خود را بر قیام علیه ستم و ستمكاران اعلا‌م ‌نمود و آنها را باز سرزنش فرمود كه خداوند این قوم نابكار را بر شما و مردم مسلط نكرد، مگر به علت گریز شما از مرگ و دلخوشی‌تان به این زندگی چندروزه دنیا. (به علت پرهیز از تفصیل كلا‌م از درج همه سخنان امام خودداری می‌كنم) و سرانجام سخنان خود را چنین پایان می‌دهد: شگفتا از این وضع، چرا در شگفت نباشم كه زمین در تصرف مردی دغل و ستمكار است و باج‌گیری نابكار؛ حاكمی كه با مومنان مهربان نیست و ترحمی ندارد. خدا حاكم باشد در آنچه كه ما در كشمكش آنیم...> از آنچه در بالا‌ به اختصار آمد، كاملا‌ آشكار است كه امام قبل از قضایای پیشنهاد بیعت با یزید، خیال براندازی حكومت اموی یا انقلا‌ب را داشته و منتظر مرگ معاویه بوده و فرصت می‌جسته است. لذا باید ابتدای قیام امام را از همان دعوت عمومی صحابه و تابعین در منا دانست و با توجه به اینكه آگاهی دادن مردم به آنچه در كشورشان می‌گذرد در عین آنكه كار آسانی نبود ولی قدم اول در هر انقلا‌ب تاریخی است. مردمی كه در اثر سركوب شدید همراه با تبلیغات شبانه‌روزی جهنمی، سحر شده و به خواب رفته‌اند اول باید به‌وسیله نخبگان صاحب نفوذ و تاثیر بر افكار و دل‌های مردمان آگاهی‌بخشی شوند و تكانی بخورند. امام برای پایبندی به قراردادی كه امام حسن مجتبی با معاویه بسته بود، قیام علنی نمی‌كند و این پایبندی به قرارداد هم از اخلا‌قیاتی است كه قرآن و رسالت محمدی به مردم آموخته بودند. قدم بعدی كه اراده امام را بر قیام علیه نظام نابكار معاویه نشان می‌دهد، نوشتن نامه‌های اعتراضی و انتقادی صریح و تند به معاویه و سرزنش او به مناسبت عهدشكنی‌ها و فسق و فجور و دست‌درازی به اموال عمومی است. ‌

3-‌رویه‌های فوق كه صفت آگاهی‌بخشی برای انقلا‌ب به مردم را داشت در طول 10 سالی كه از شهادت امام مجتبی(ع) تا قیام كربلا‌ فاصله افتاد، مستمرا با تاكید و شجاعت تمام ادامه داشت تا اینكه زمان بیعت گرفتن معاویه برای ولیعهدی یزید فرارسید و این هنگام است كه فرصت آمادگی و قیام برای قدم نهایی انقلا‌ب فرا می‌رسد، در هر موقعیتی كه فرصت گفت‌وگو با اصحاب و خانواده خود می‌یابد سخن از مرگ می‌راند، قبل از سفر حج به زیارت مزار رسول خدا در مدینه می‌رود كه هم درددل‌های خود را بگوید و هم با جدش وداع كند. در همان زیارت روح پیامبر محبوب را به شهادت می‌طلبد كه او از منكرات یعنی ستم دستگاه معاویه و اینك یزید، نفرت دارد و معروف را كه طبق سنت رسول‌الله، همانا حاكمیت مردم است دوست می‌دارد و نیز معروف اساسی دیگر كه مورد عشق امام بود دفاع از اسلا‌م و نام محمد(ص) كه معاویه و بنی‌مروان قصد دفن كردن آن را داشتند، تا اسلا‌م نجات یابد و زنده و جاوید بماند.
به همین علت به هنگام ترك مدینه، در وصیت‌نامه‌ای كه به برادرش محمد حنفیه می‌نویسد، یادآور می‌شود كه من از سر سركشی و شرارت، یا فسادانگیزی و یا ستم، خروج نمی‌كنم، بل اینكه به همان اخلا‌ق و رفتاری عمل می‌نمایم كه جدم و پدرم بر‌آن تاكید داشتند. من قصدی جز اصلا‌ح در امت جدم ندارم.

این تصریحات اثبات می‌كند كه امام از همان هنگام ترك مدینه برای حج به مكه ولی ناتمام گزاردن حج و حركت به سمت كوفه، قصد (خروج) بر حاكمیت بنی‌امیه داشته ولی خروجی كه با سروصدا و جلب توجه مردمان حج‌گزار توام بوده تا آنها وقت بازگشت به وطن خود، مردم دیار خود را به قیام امام آگاه كنند و مردم هم به‌قدر وسع و اراده در قیام شركت كنند. (انقلا‌ب)

4-‌در همان اوان قبل از ترك مدینه كه از مرگ معاویه و استقرار یزید بر تخت فرمانروایی عالم اسلا‌م خبر یافت، در برخورد با مروان حكم كه به وی نصیحت)!( كرد كه با یزید بیعت كند تا هم دنیا و هم دینش حفظ شود! اعلا‌م می‌دارد كه <وعلی الا‌سلا‌م السلا‌م اذقد بلیت الا‌مه براع مثل یزید> یعنی با اسلا‌م وداع باید گفت اگر امت اسلا‌می به رهبری چون یزید مبتلا‌ شود. امام با این سخن، قصد خود را برای شروع انقلا‌ب آشكار می‌كند.

5-‌در همین ایام، مردم كوفه كه به هر حال، حكومت علی(ع) را دیده و وارث انقلا‌بی عظیم علیه عثمان شده و غلبه خاندان بنی‌امیه پس از شهادت امام علی(ع) و امام حسن(ع) را دیده بودند و آرزوی بازگشت به نظام علوی را داشتند، با هزاران امضا از امام دعوت كردند كه به كوفه بیاید و رهبری آنها را برعهده بگیرد. امام، پسرعموی خود مسلم‌بن‌عقیل را كه تربیت اسلا‌م حقیقی را در دامان اهل بیت فراگرفته و ایدئولوژی واقعی آنها را فهمیده و بدان دل داده بود، به نمایندگی یا سفارت خود به كوفه می‌فرستد تا هم دعوت كوفیان را پاسخی داده و هم كسب اطلا‌عات عمیق‌تری از وضع و حال سیاسی و اجتماعی جامعه كوفه، حاصل كرده باشد.

6- امام روز هشتم ذیحجه سال 61 از مكه خارج و به سمت كوفه رهسپار می‌شود، روزی كه هنوز مناسك حج تمام نشده است و معلوم می‌شود كه امام در این كار مقصد عالی‌تری از اتمام حج در سر داشته كه قبلا‌ به آن اشاره رفت، یعنی می‌خواهد خروجش صدادار و برانگیزاننده باشد. ‌

اتفاقا همان روز هشتم ذیحجه كه امام به‌رغم توصیه‌ها و دلسوزی‌های برخی از شیعیان و نیز توصیه همراه با تهدید مروان حكم در مدینه و آشكار كردن هدف اساسی خود (نفی یزید و بنی‌امیه) به سوی كوفه حركت كرد، روز شهادت مسلم ‌بن عقیل فرستاده امام و هانی بن عروه در كوفه، به فرمان عبیدالله زیاد بود اما امام از آن خبر نداشت ولی در عین بی‌اطلا‌عی از شهادت مسلم، به نامه خوشبینانه مسلم، اكتفا نمی‌كند و سوءظنی به خاندان بنی‌امیه و مروانیان دارد. به این جهت سخنانی می‌گوید و اقداماتی می‌نماید كه حاكی از عدم اعتماد او به كوفیان است. همچنین از شدت فریبكاری و نابكاری بنی‌امیه آگاه است، لذا برخلا‌ف خیلی از دوستداران كه سفر به كوفه را مقدمه رهبری امام می‌پنداشتند سخنانی می‌گوید كه قصد و نیت و تحلیل او از شرایط را آشكار می‌سازد. ‌

7- پیش از حركت از مكه، روز هشتم ذیحجه در میان مردم و جمعیت عظیم حجاج ایستاد و خطبه‌ای خواند: ... و اما بعد خط‌الموت علی ولد آدم مخطّ القلا‌ده علی جید الفتاه...

اما بعد، نقش مرگ بر گردن فرزندان آدم مثل نقش گردن‌بند بر گردن دختر جوان است...

در تمام این خطبه سخن از مرگ و شهادت است. سخن از اشتیاق فراوان به ملا‌قات اسلا‌فش پیامبر (ص) و پدرش علی مرتضی، حمزه و جعفر و مادرش فاطمه همچون اشتیاق یعقوب به دیدار یوسف است. سخن از مشاهده بدنش در بیابان‌های كربلا‌، پاره‌پاره شده به وسیله گرگان بیابان است و می‌گوید برای من شهادتگاهی تعیین شده است كه رو به آنجا می‌روم و این سخنان را در حالی می‌گوید كه روز قبل نامه‌ای از مسلم بن عقیل رسیده بود كه مردم، همه با شمایند و جز تو را به خلا‌فت و امامت نمی‌شناسند و جز تو را به زمامداری نمی‌پذیرند، پس هرچه زودتر بشتاب و بیا. در این وضع به حسب ظاهر وضعیت امام بسیار مناسب می‌نمود و غالب مردم و دوستان چنان می‌پنداشتند كه به زودی با قیام كوفیان به رهبری حسین‌بن‌علی، یزیدبن معاویه و همه امویان سرنگون می‌شوند؛ در حالی كه خود امام، وضع را در كوتاه‌مدت دیگرگونه می‌بیند و این حدت نظر و معرفت عمیق او را نسبت به شرایط روزگار و كینه و فریبكاری امویان و مروانیان می‌رساند. ‌

8- در همان ایام حج، در عین بی‌اطلا‌عی از شهادت مسلم، به قیام فرضی كوفیان اكتفا نمی‌كند و به قصد عمومی نمودن و مردمی و سراسری كردن قیام خود، از همان مكه نامه‌هایی برای پنج نفر روسای بزرگ بصره می‌نویسد و از آنها طلب یاری و مشاركت در قیام علیه بنی‌امیه و بنی‌مروان می‌نماید. این عمل نشان می‌دهد كه تنها به برانگیختن كوفیان اكتفا ندارد، می‌خواهد یك قیام یا شورش سراسری در عراق به راه بیندازد. ‌

9- در همین سفر یعنی از مكه به كوفه كه راه نسبتا درازی است، امام اقداماتی می‌نماید كه برنامه درازمدت (استراتژیك) وسیع و فراگیرتر از رهبری كوفیان را به خوبی آشكار می‌سازد و ضمنا رفع ابهامات كرده و به سوالا‌تی كه در بخش‌های اولیه این مقاله برشمردیم پاسخ می‌دهد.

1-9- در سر راه كوفه، در منزلگاه‌های خاصی كه به مركزیت قبایل معروف و نسبتا بزرگ عراق شهره بودند، توقف می‌كند و از سران یا روسای قبایل معروف دعوت به همراهی و مشاركت در ماموریت خودش می‌نماید، در میان این قبایل نام سه نفر به چشم می‌خورد كه هریك سرگذشتی خاص داشتند و نقش بزرگی در نهضت امام حسین بازی كردند. انتخاب و شناسایی این سه نفر با توجه به اینكه هر سه از خونخواهان عثمان بودند و در شورش (انقلا‌ب) مدینه كه به قتل عثمان منجر شد در سپاه معاویه علیه امام علی(ع) شركت كرده بودند، حائز اهمیت و معرف كمال عقلا‌نیت امام، در مردم‌شناسی و معرفت عمیق نسبت به توانایی‌های افراد مورد شناسایی و گزینش یاران دست‌اولش است. عقلا‌نیتی كه روی همگانی كردن انقلا‌ب خود و كشاندن همه مردم عراق و سپس شام به مبارزه علیه بنی‌امیه و بنی‌مروان متمركز بود. نفر اولی، عبیدالله بن حر جعفی از روسای اشراف قبایل عراق است. همین عبیدالله به علت مشاركت در سپاه خونخواهان عثمان كه معاویه در 25 سال قبل به راه انداخته بود، با حكومت عبیدالله زیاد در كوفه روابطی حسنه داشت و در روز عاشورا، در سپاه ابن سعد و نیز در قصر دارالحكومه هم، به هنگام آوردن اسرای اهل بیت از كربلا‌ به كوفه حضور نداشت. عبیدالله زیاد نسبت به غیبت او سوءظن پیدا كرد و فرستاد تا او را به دارالحكومه آوردند. حاكم كوفه، روی به او كرد كه دیروز كجا بودی؟ در مراسم ما حضور نداشتی؟ عبیدالله بن حر جعفی در پاسخ گفت بیمار بودم، ابن زیاد به او گفت تنت بیمار بود یا دلت كه گوشه‌چشمی به دشمنان ما داشتی؟! بعد ابن زیاد لحظاتی به امور و اشخاص دیگر مشغول می‌شود. ابن حر جعفی از غفلت ابن‌زیاد استفاده كرده و روی اسب خود می‌پرد و با سرعتی تمام به سمت كوفه می‌رود و در خانه یكی از یاران محرمش مخفی می‌شود و از همان‌جا با مختاربن ابوعبیده ثقفی رابطه برقرار كرده و در قیام مختار شركت كرده، موجبات فرار ابن زیاد را با لباس مبدل فراهم می‌كند. او اینچنین توانا و صاحب‌ایمان و ارادت به اهل بیت بود.

نفر دوم ضحاك‌بن عبدالله مشرقی است كه او هم از بزرگان و سران قبایل عراق است و قطعا شهادت او، قبایل زیادی را به صحنه انقلا‌ب امام و قیام همگانی عراق علیه بنی‌امیه و بنی‌مروان می‌كشاند. ضحاك مشرقی در مقابل اصرار زیاد امام، رضایت می‌دهد تا لحظه‌ای كه حس كند شكست امام قطعی است در صحنه بماند ولی از آن لحظه صحنه درگیری را ترك كند. در روز عاشورا حوالی ظهر كه تقریبا همه یاران امام شهید شده، دو سه نفر بیشتر باقی نمانده بودند و شهادت امام هم در آن شرایط تنهایی و سپاه 20 هزار نفری ابن سعد قطعی به نظر می‌رسید، ضحاك به امام گفت كه گاه وعده من فرا رسیده، امام می‌گوید آری ولی نگران به سلا‌مت رهیدن تو از این محاصره هستم، ضحاك می‌گوید نگران نباش، كاری می‌كنم. او ضمن فرار از میان لشكریان ابن‌سعد و به خاك افكندن چند نفر از سپاه ابن‌سعد به جای قبیله خود به كوفه می‌رود و خانه به خانه در میان كوفیان شرح كامل وقایع كربلا‌ را بیان می‌كند و درواقع نقش اطلا‌ع‌رسانی وقایع تاسوعا و عاشورا و برخورد با سپاه حربن یزید ریاحی و سرانجام پشیمانی حر از شركت در لشكر عمر بن سعد و مبارزه با امام و فرار او و پیوستن به امام و سرانجام شهادت پرجلا‌ل او و همه وقایع تا ظهر آن روز عاشورا را برای مردم كوفه تشریح و توصیف می‌كند و منبع اصلی تمام روایت‌های تاریخ عاشورا از آن تاریخ همان ضحاك مشرقی است.

نفر سوم زهیر بن قین است. این زهیر دوست ضحاك مشرقی بود و از مكه به سوی كوفه با كاروان خود تقریبا همراه كاروان امام بود ولی به‌شدت مواظب بود كه با امام برخوردی پیدا نكند. به این جهت در هر منزلی كه امام توقف می‌كرد، او با سرعت می‌راند و هر جا امام در حال حركت بود، او توقف و استراحت می‌كرد تا سرانجام در یكی از منازل نزدیك كوفه كاروان او با كاروان امام مصادف می‌شود. امام كسی را به سراغ زهیر می‌فرستد. زهیر در رفتن به نزد امام تردید یا تامل می‌كند ولی همسرش به او می‌گوید، شخصی چون حسین بن علی فرزند زهرا، به دنبال تو می‌فرستد و تو دریغ می‌داری؟! سبحان‌الله، چه مانعی دارد كه نزد وی شرفیاب شوی و سخن او را بشنوی و بازآیی. گفتار این زن كه نامش دلهم دختر عمرو بود روی زهیر موثر افتاد و او نزد امام رفت و اندكی بعد با چهره‌ای كه آثار شادمانی و روشنی ضمیر از آن هویدا بود بازگشت و دستور داد تا خیمه او را به خرگاه امام ملحق كنند. معلوم نیست كه در آن ملا‌قات كوتاه، بین امام(ع) و زهیر چه گذشت و امام به او چه گفت كه زهیر به‌كلی منقلب شد كه بعدا ذكر شدت وفاداری او به امام(ع) را خواهم آورد. اما همین خانم كه اثرش، تعالی شوهرش، زهیر از درجه فراری از امام حسین به مقامی بود كه در ظهر عاشورا، بعد از نماز ظهر، امام او را به‌عنوان فرمانده جناح راست جنگی سخت با لشكریان ابن‌سعد منصوب می‌كند و بسیاری را به خاك می‌افكند و آنگاه دستی به شانه امام می‌زند و می‌گوید: <قدم پیش بنه، ای هدایت‌یافته هدایتگر دیگران، امروز به دیدار جدت رسول‌الله و برادر و پدرت و عمویت جعفر و حمزه سیدالشهدا خشنود می‌شوی.> زهیر از آن مقام اولیه به این سعادت یقینی می‌رسد كه به شخص امام دلداری می‌دهد. او به آن درجه از یقین رسیده بود كه دیگر هیچ حادثه‌ای قادر به افزایش یقین و ایمان او نبود. ‌

2-9- عمل دیگر امام در راه مكه به كوفه، برخورد با لشكر حر بن یزید ریاحی است. حر طبق دستور عمر سعد امام را مخیر به پذیرش بیعت با یزید یا عدم ورود به كوفه می‌نماید و امام مقاومت شدید می‌كند. در این برخورد است كه امام آن حدیث معروف منقول از رسول خدا را اعلا‌م می‌دارد كه <من رای سلطانا جائرا، مستحلا‌ لحرام الله ناكثا لعهد الله یعمل فی عباد الله بالجور و العدوان و لم یغیر علیه بفعل او بقول، علی الله ان یدخله مدخله> هر كس زمامدار جائری را ببیند كه حرام‌های خدا را حلا‌ل می‌كند (استبداد و تعدی به حقوق مردم) عهد خدا را می‌شكند و در بین بندگان خدا با گناه و تجاوز عمل می‌كند و با عمل یا قول علیه او نشورد بر خداوند است كه او را به همان جایی كه آن حاكم را وارد می‌كند، وارد سازد (جهنم.) این حدیث نقل شده به وسیله امام از پیامبر اكرم، در واقع اعلا‌م آشكار قصد و نیت و برنامه خود یعنی شورش علیه بنی‌امیه در برابر لشكر مامور همان حاكمیت است. ‌

10- انتخاب و ملا‌قات و اصرار بر همراه كردن آن سه نفر مذكور 1- عبیدالله بن حر جعفی 2- ضحاك بن عبدالله مشرقی و 3- زهیر بن قین بجلی، به رغم مخالفت و حتی پرهیز آنها (دو نفر اخیر) از ملا‌قات با امام و اصرار امام نسبت به دعوت آنها با توجه به توانایی‌ها و هنرمندی‌هایی كه آن سه نفر در جریان جنگ روز عاشورا و فردای آن روز نشان دادند به یك گزینش الهامی یا معجزه‌آسا می‌ماند ولی در این مقاله ما را قصد عدم اتكا به معجزه و اتفاق است. گزینش این سه نفر به چیزی جز عمق نظر و اطلا‌ع امام از شخصیت‌های موثر در قیام و در عقلا‌نیت و تدبیر عالی شخص امام، برای مشاركت دادن عموم مردم و قبایل عراق (من جمله بصره) قابل تعبیر و توجیه نیست. به عبارت دیگر شخص امام كه طراحی استراتژی براندازی رژیم اموی - مروانی را برعهده گرفته بود، در مراحل متوالی و گوناگون پیشرفت حركت خود،‌شایستگی و صلا‌حیتی عالی را اثبات می‌كند.

‌ 11- در تمام مراحل پیشبرد و اجرای این برنامه درازمدت غیر از پایبندی دقیق به مقتضیات حركت و مراحل آن امر دیگری مورد نظر و پایبندی شدید امام بود و آن اخلا‌ق و رعایت آموزه‌های اخلا‌قی اسلا‌م و مكتب محمدی است.

اولا‌: پایبندی به رضایت تمام شركت‌كنندگان در حركت كرد. در مراحل مختلفی حتی در شب عاشورا گفتن اینكه شما می‌توانید بروید و مرا تنها بگذارید، حاكی از آن است كه با وجود ایمان كامل به راه و حركت خود نمی‌خواهد شركت در این حركت را به كسی تحمیل كند و كاملا‌ مراقب رضایت و شوق كامل آنها است.

ثانیا از همان لحظه شهادت برادر، امام حسین(ع) به قرارداد آتش‌بس ایشان با معاویه پای‌بند و پافشار است. وفای به تعهدات، حتی با دشمنان جدی، از اخلا‌قیات اسلا‌م و قرآن است.

ثالثا باز این هم از اخلا‌قیات اسلا‌م و قرآن است كه شما مومنین حتی در شدیدترین درگیری‌ها و تخاصمات با دشمنان‌تان فقط می‌توانید با <عمل> آنها مبارزه و مخالفت كنید، حق نفرت و كینه‌توزی نسبت به اشخاص و عاملا‌ن به نزاع با خودتان نداشته و برعكس، وظیفه دلسوزی و مهربانی و حتی كمك به افراد مزبور را دارید. تمام موارد فوق نشان می‌دهد كه مقابله سپاه كوچك امام حسین با سپاه عظیم ابن‌زیاد و ابن سعد ضمن اینكه درگیری حق و باطل از نظر مواضع و برنامه‌های درازمدت بود، برخورد و مقابله دو اخلا‌ق نیز بود؛ اخلا‌ق توحید و خداپرستانه و عارفانه با اخلا‌ق دنیاپرستانه و قدرت‌پرستانه. به این علت است كه امام حسین علا‌وه ‌بر شهید نامدار تاریخ بودن سرور و سید شهیدان تاریخ نیز نامیده شده است. ‌

توفیقات و آثار حركت امام

در ضمن تشریح اهداف نهضت امام نشان دادیم كه ایشان درصدد آن بود كه شهادتش در این كارزار تنها یك شهادت ساده و تك‌نفره و جان‌نثارانه نباشد، بل همراه با صدا و تاثیر تاریخی و برانگیختن توده‌های عظیم عراق و شام برای براندازی رژیم اموی- مروانی می‌باشد. اینك به توفیق در این انگیزش توده‌ای، در این حركت كه درواقع پیروزی استراتژی امام بر استراتژی معاویه- مروان بود می‌پردازیم:

1- بعد از دعوت صحابه پیامبر و تابعین در منا و سخنان واضح و آشكار و همراه با سرزنش مخاطبان بازتاب صدا و آهنگ این حركت در تمام دیار و بلا‌د اسلا‌می آن روزگار آغاز شد. ‌

2- با گزینش سه نفر (عبیدالله حر جعفی و ضحاك مشرقی و زهیر بن قین) و نیز نامه‌نویسی به پنج نفر سران اصلی و نامدار بصره، عملا‌ تمام مشاهیر و مردمان عراق به نهضت پیوستند؛ به طوری كه قیام مردم بصره علیه ابن زیاد چنان باصلا‌بت بود كه ابن زیاد با همه درنده‌خویی و خباثتی كه داشت از همان‌جا با لباس مبدل فراری شد و به شام پناه برد. ‌
3- متعاقب روز عاشورا و اطلا‌عاتی كه ضحاك مشرقی به كوفیان رسانده بود قیام‌های توابین آغاز شد كه تا سال‌ها ادامه یافت. این حركات همه با شعار <یا لثارات الحسین> صورت گرفت، قیام‌های زید و امثال او نیز چنین بود.


4- با مرگ ناگهانی و اتفاقی یزید، فرزندش معاویه بن یزید از پذیرش خلا‌فت (سلطنت موروثی) سر باز زد. این امتناع یا ناشی از عدم تمایل فرزند یزید به ادامه رفتار و استراتژی معاویه و یزید بوده و یا از اثر مشاهده شورش سراسری توده‌های عراق و زمزمه‌های قیام مردم شام به‌رغم تبلیغات جهنمی 40 ساله معاویه و یزید در اثر برخورد و سخنان امام سجاد و زینب(ع) در بازار و مسجد دمشق و نیز در مجلس یزید و افشاگری‌های آنها بود و این هر دو احتمال نتیجه مستقیم استراتژی امام حسین بود. با مرگ یزید، رژیم اموی از صحنه روزگار حذف شد و از آن پس كه مروانیان به قدرت رسیدند تا 70 سال، یك روز هم آرامش و سكوت جامعه اسلا‌می را تجربه نكردند. مروان حكم و عبدالملك بن مروان و ولید بن عبدالملك و دیگران همواره درگیر جنگ و شورش‌های متوالی و گسترده بودند تا اینكه با قیام ابومسلم خراسانی و ابراهیم امام (از بنی‌العباس) مروانیان نیز به كلی از صحنه روزگار حذف شدند و درواقع استراتژی امام حسین به تحقق و پیروزی نهایی و قطعی رسید. ‌

5- در شهر كوفه، از همان روز بعد از عاشورا كه كاروان اسرای بازمانده امام حسین وارد كوفه شد و مردم از آنها می‌پرسیدند كه شما كه هستید و پاسخ كاروانیان كه <نحن اساری آل‌محمد> ما اسیران خاندان محمد(ص) هستیم زمزمه‌های آهسته و سپس آشكار مردم آغاز شد. هر شب در خانه‌ای طرفداران اهل بیت جمع شده و با هم و با افراد جدیدی كه به آنها می‌پیوستند عهد و سوگند قیام برای دادخواهی حسین بن علی و یارانش می‌گرفتند. این جلسات منجر به آن شد كه پس از شورش بصره و فرار ابن زیاد با فرمان یزید، عمروبن حریث، مشاور و معاون ابن زیاد به والی‌گری كوفه منصوب شد ولی هیجان و قیام مردم كوفه او را نپذیرفتند و به خروج از كوفه مجبور ساختند. ‌

6- متعاقب اخراج عمروبن حریث در میان اشراف و سران قبایل كوفه و عراق برای تعیین جانشین او و درواقع تحمیل او بر دستگاه یزید، افرادی نامزد شدند. یكی از آن افراد نامزد، عمربن سعد، فرمانده سپاه ابن زیاد در كربلا‌ بود. با انتشار خبر نامزدی ابن سعد در كوفه، زنان كوفه به طور جمعی به خیابان‌ها ریختند و فریاد می‌كشیدند كه عمربن سعد را همان بس كه فرزند زهرا را كشته، حالا‌ می‌خواهد بر ما حكومت كند؟! جمعیت عظیم زنان كوفه كه به وسیله مردانی شمشیر به دست محافظت و حمایت می‌شدند، موفق شد كه نام ابن سعد را از نامزدان حكومت بر كوفه حذف كنند. ‌

7- در همان زمان مردم در مسجد كوفه جمع شده و اولین مجلس یادبود و بزرگداشت امام حسین و یاران باوفا و شهیدش را برپا داشتند و این بیش از آنكه جنبه عزاداری و تعزیه داشته باشد، صورت بزرگداشت امام حسین و تایید خط و راهبرد او را داشت. ‌

8- با مرگ یزید و اختتام دوره سیاه امویان كه حذف اسلا‌م و دفن نام محمد(ص) را در افق خود داشتند، گرچه دوران سركوب و خفقان در رژیم مروانیان ادامه یافت ولی تبلیغات ضداسلا‌می و دشمنی با خاندان پیامبر تخفیف یافت تا دوران جدید بنی‌العباس كه اگرچه ضدمحمد(ص) و دین محمد نبودند ولی خفقان و سركوب‌شان به علت خشونت كمتر نسبت به امویان دوران طولا‌نی‌تری از حاكمیت را تجربه كردند. ‌

9- روی هم رفته می‌توانیم ادعا كنیم كه استراتژی امام حسین یك راهبرد موفق و نائل‌شده به اهداف خود بوده و می‌توانیم با كمال اطمینان آن را یك استراتژی پیروز بنامیم و این پیروزی مدیون مدیریت و عقلا‌نیت كامل امام در رهبری این راهبرد بود. ‌

اطلا‌عات این مقاله از كتاب <بررسی تاریخ عاشورا> اثر مرحوم دكتر ابراهیم آیتی و مخصوصا مقدمه فاضلا‌نه آن به قلم مرحوم علی‌اكبر غفاری مدیر كتابفروشی صدوق، اخذ شده است.

منبع : اعتماد ملی


علی ع , maktabeesfahan
علی ع - 17:12 1387/09/25
6
نظر آیت ا... منتظری درباره خدمت سربازی

فردا: اصولاً اجبار افراد به سربازی برخلاف میل و رضایت آنان کار صحیحی نمی‌باشد.

اخیراً متن استفتائی از آیت‌الله منتظری در برخی سایت‌ها منتشر شده که ایشان سربازی اجباری را صحیح ندانسته‌اند.

گفتنی است در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، بنا بر قانون اساسی فرماندهی کل قوا یکی از مناصب خاص رهبری است و اجرای تصمیمات نسبت به اصل، کیفیت و کمیت سربازی نیز تنها با اجازه ایشان اعمال می شود.
 
در پاسخ به سوال یک جوان 24 ساله از ایشان آمده است: من نمی‌خواهم در جمهوری اسلامی زندگی کنم. ولی برای خروج از کشور باید 2 سال عمر خود را برای سربازی دولتی که هیچ نیازی به آن ندارم وقف کنم. بنده که نمی‌خواهم در ایران زندگی کنم چرا باید 2 سال عمر خویش را تلف کنم؟ آیا بهتر نیست با دریافت هزینه‌ای اجازه خروج از کشورم را صادر نمایند. نظر شما در این مورد چیست؟

آیت‌الله منتظری در پاسخ نوشته‌اند:

ایراد شما تا حدی به جا است. اصولاً اجبار افراد بر سربازی برخلاف میل و رضایت آنان کار صحیحی نمی‌باشد. و اگر نیاز به سرباز باشد باید در مقابل وقتی که از آنان تلف می‌شود امتیازی در شأن آن قرار داده شود، تا افراد با رغبت و رضایت به سربازی بروند و در هنگام نیاز کشور بتوانند از کشور دفاع نمایند.

علی ع , maktabeesfahan
علی ع - 19:58 1387/08/7
5

رئیس شورای فتوای مصر در دانشگاه الازهر این كشور گفت: زنان در دفاع از خود می‌توانند شوهرانشان را کتک بزنند.

به گزارش شیعه آنلاین، روزنامه «اشتاندارد» چاپ اتریش در این باره نوشت: روحانی اهل تسنن در مصر با تأکید بر حمایت از زنان در برابر خشونت‌های خانوادگی گفت: زنان نیز حق دارند در برابر شوهرانشان از خود دفاع كنند.
«شیخ عبدالحمید الاطرش»، رئیس كمیته استفتای دانشگاه الازهر مصر که بالاترین نهاد صدور فتوا در این کشور است، افزود: زنان حتی می‌توانند برای دفاع از خود دست به خشونت علیه همسران خود بزنند.

به گفته وی: کتک زدن شوهر برای دفاع از خود، حق مسلم هر زن است. به باور این روحانی برجسته، هر فرد بدون توجه به جنسیتش حق دفاع از خود را دارد.
در همین حال، روزنامه «المصر الیوم» گزارش داد، صدور این فتوا از سوی الاطرش، واکنش‌های گوناگونی در میان کارشناسان مسائل اجتماعی و خانوادگی داشته است.

در همین حال، «فتح الله گولن»، روحانی و نویسنده ترکیه‌ای، حتی یک گام هم از مفتی مصری فراتر رفته و گفته است: هر زن که مورد خشونت از جانب شوهرش قرار می‌گیرد، در برابر هر ضربه می‌تواند دو ضربه به او وارد کند.

 
علی ع , maktabeesfahan
علی ع - 04:52 1387/07/28
4
تعدادی از نمازگزاران زن ومرد در شهر اکسفورد بریتانیا ،نماز جمعه روز گذشت را به امامت یک زن که استاد دانشگاه در آمریکا می باشد اقامه کردند ، برگزارکنندگان مراسم نماز با انتشار گزارشی روز شنبه 18-10-2008 این خبر را اعلام داشتند.

خانم امینة ودود، که 30 پیش به دین اسلام گرویده است ، به پیشنمازی حدود 15 زن ومرد را در مصلای مركز"اكسفوردشیر ماسونیك" ایستاد .

امینة ودود طی مصاحبه ای با "گاردیان" در شماره چاپ روز شنبه این روزنامه گفته است "چیزی در قرآن ویا حدیث وجود ندارد که مانع انجام این کار باشد ، وحضرت محمد - صلى الله علیه وسلم – این امر را شخصا تجویز کرده است ،بطوری که یک زن را برای امامت جمعی از زنان ومردان تعیین کرده بودند ".

وی افزود "این مساله یک نمایش نیست بلکه به سادگی تمام باید گفت که یک حقیقت است ، این بخشی از عادات ورسوم تتطبیق یافته در اسلام است ، اسلام نمرده است، ومهم آن است که زنان (مسلمان) بریتانیایی مسئولیت را بردوش بگیرند وامکان برگزاری نماز به امامت زنان فراهم شود ".

خانم امینة ودود -56 ساله – که استاد دانشگاه "كامنولث" در ایالت ویرجینیای ایالات متحدة آمریکاست ،هنگامی که پیشتر در سال 2005 برای اولین بار به امامت نمازگزاران در نیویورك ایستاد ،تهدید به قتل شده بود .

شایان ذکر است که فقط تعداد کمی از زنان در نماز روز جمعه گذشته در اکسفورد شرکت داشتند ،پیش از نماز مراسم سخنرانی دو ساعته ای درباره اسلام و زن برگزار شد که توسط مرکز پژوهش های اسلامی اکسفورد تنظیم شده بود
علی ع , maktabeesfahan
علی ع - 10:19 1387/06/21
3


 

4930_1225.pjpeg

دکتر سید صادق طباطبایی

 

4930-b.jpg?3474446
نام کلوب :دکتر سید صادق طباطبای۠ی
تاسیس : 19 فروردین 1384

دکتر سید صادق طباطبایی


علی ع , maktabeesfahan
علی ع - 18:10 1387/06/12
2

عیسی در خانه ی بدکاره

 

در کتاب داستانهای تفسیر کشف الاسرار آمده است که؛ عیسی (ع) را دیدند که از خانه زن بدکاره ای بیرون آمد. گفتند: یا روح الله، این مکان نه جای تو است. چگونه به این خانه افتادی؟ در پاسخ گفت: هنگام شب از خانه بیرون آمدیم تا بر صخره ای بلند رویم و با خدا مناجات کنیم، راه اصلی بسته بود، پس افتادیم به خانه این زن. و آن زنی بود در بنی اسرائیل به ناپارسایی معروف. چون روی عیسی دید، دانست که مردی بزرگ به خانه اش آمده است. پس برخاست و در خاک افتاد . بسی تضرع و زاری کرد و از او خواست که از خداوند بخواهد گناهان گذشته او را بیامرزد. عیسی چنان کرد. گناهان او بخشیده شد و زن در کوی صلاح آمد. به عیسی خطاب رسید: ما می خواستیم که تو این زن را در رشته دوستان آوری، از این جهت آن راه بر تو بگردانیدیم.

نسیم بهار , baharnasim
نسیم بهار - 23:49 1386/02/30
1

 به نام خدا

سلام به شما دوست گرامی

شما رو به عضویت در کلوب های زیر دعوت می کنم

 

کلوب دکتر محسن کدیور

http://www.cloob.com/club.php?id=26737#&postlist&

 

 

کلوب ایران حق ما

http://www.cloob.com/club.php?id=8659#&postlist&

 

با تشکر

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.