| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
2
|
176
|
89/5/1 (05:33)
|
|
||
|
|
13
|
386
|
89/4/1 (12:12)
|
|
||
|
|
0
|
127
|
87/7/2 (03:40)
|
|
||
|
|
0
|
164
|
87/7/2 (02:16)
|
|
||
|
|
1
|
107
|
87/7/2 (01:42)
|
|
||
|
|
1
|
79
|
87/7/2 (00:54)
|
|
||
|
|
1
|
34
|
87/4/13 (12:34)
|
|
||
|
|
0
|
83
|
87/4/12 (02:38)
|
|
||
|
|
14
|
58
|
89/12/21 (01:52)
|
|
||
|
|
12
|
410
|
87/10/18 (13:49)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
84/11/5 (09:06)
|
|
||
|
|
3
|
39
|
87/8/14 (11:34)
|
|
||
|
|
0
|
33
|
87/4/9 (14:12)
|
|
||
|
|
1
|
27
|
87/2/16 (00:21)
|
|
||
|
|
5
|
67
|
86/2/30 (23:50)
|
|
||
|
|
0
|
36
|
85/8/19 (07:20)
|
|
||
|
|
1
|
57
|
85/8/16 (11:20)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
89/3/28 (08:50)
|
|
||
|
|
24
|
100
|
87/10/20 (19:01)
|
|
||
|
|
0
|
33
|
87/9/4 (00:45)
|
|
از این ایده ی شما بسیار ممنونم چون واقعا مردم این جامعه به دنبال جایی هستند که در آنجا فریادی بزنند و نفسی تازه کنند چرا که ما دچار خفقانیم، خفقان،
آی با شمایم این درها را باز کنید، من به دنبال فضایی می گردم ، لب بامی،سر کوهی،دل دشتی، که در آنتجا می خواهم از ته دل فریادی بزنم
بازم از شما ممنونم
خبرگزاری مهر، 1387/11/20
مؤسسه نشر شهر با همکاری مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر شش کتاب جدید از مجموعه پرتوها را که آثار امام موسی صدر هستند منتشر کرده است.
به گزارش خبرگزاری مهر، پرتوها، مجموعه کتابهایی در قطع پالتویی است از مقالات و سخنرانیهای امام موسی صدر .
"علی موحد بود و بس" سخنرانی امام موسی صدر به زبان فارسی در کاشان است که به مناسبت میلاد آن حضرت ایراد شده است . "عدالت در اسلام" سخنرانی ایشان به زبان عربی در همایش اندیشه اسلامی در سال 1354 در الجزایر است که غلامحسین موسوی آن را ترجمه کرده است .
"روح تشریع در اسلام" عنوان مقالهای از امام موسی صدر است که ترجمه آن را استاد موسی اسوار بر عهده داشته است . کتابهای "حسین وارث انبیاء" و "زینب شکوه شکیبایی" نیز با ترجمه مهدی فرخیان سخنرانی های امام موسی صدر در جمع اعضای جنبش امل لبنان است .
کتاب "اسرار ربودن امام موسی صدر" خلاصه ای از پرونده ربودن ایشان توسط لیبی است که به بررسی شواهد و مدارک این پرونده از زمان ربودن ایشان تا کنون می پردازد .
این کتابها با شمارگان 5000 نسخه و با بهای 500 تومان منتشر شده است .
پیش از این چهار کتاب از این مجموعه با عناوین "محمد پیامبر بت شکن"، "زهرا فصلی از کتاب رسالت"، "دین در جهان امروز" و "اخلاق روزه" منتشر شده بود که با استقبال مخاطبان به خصوص دانشجویان روبرو شده بودند.
کلمه- دکتر محمدرضا واعظ مهدوی: ایام حاضرتطابق دارد با سی امین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی و برقراری نظام مقدس جمهوری اسلامی در ایران ، گرمای فرح بخش ایام پیروزی انقلاب باردیگر فضای اجتمای کشور را در بر گرفته است و رایحه طراوت آفرین بهمن 57 جای جای ایران اسلامی را عطر آگین کرده است. شور و حال « بهمن » در این سی سال هیچگاه کاستی نیافته و مناسبت سی امین سال، بهانه ای است برای اینکه یادی بشود از اندیشه های آغازین انقلاب اسلامی در شکل دهی نظام جمهوری اسلامی و علی الخصوص تفکر والای شهید مظلوم ایت الله دکتر بهشتی در تدوین اصول ومبانی قانون اساسی.
شهید بهشتی یقینا" یکی از شخصیت های تعیین کننده و تأثیر گذار انقلاب اسلامی بود و اندیشه وتفکر منسجم و انقلابی وی در تأسیس نظام جمهوری اسلامی نقشی انکار ناپذیر داشت.بازگشت به این مبانی نظری ، و اصول اعتقادی موثر در تنظیم قانون اساسی و شکل گیری جمهوری اسلامی ، مسیری استراتژیک در برون رفت از بسیاری معضلات و مشکلات امروز کشور را نیز رقم می زند. مسیری که در طراحی و تصمیم گیری برای « آینده» کشور ، واجد نقشی تعیین کننده خواهد بود.
شهید بهشتی در تبیین مبانی نظری قانون اساسی ، نظام جدید اجتماعی ایران را : نظامی « اسلامی» قلمداد می کند :
نظامی ایدئو لوژیک ، متعهد در برابر مردم ، مردمی و « اومانیستی !» و نه ملی و ناسیونالیستی! « آن هم اومانیسم اسلامی » ، که انسان دوست است و نه انسان پرست. و همه این مفاهیم در نامی که برای این نظام انتخاب شد ، نهفته است؛« جمهوری اسلامی !»
این نظام ، جمهوری است ؛ یعنی « خلقی است!» ، یعنی « توده ای است!» ، یعنی « ناسی است!» ، « مردمی است!» ، و « اسلامی است !» ؛ یعنی دارای ایدئولوژی است و در برابر یک ایدئولوژی انتخاب شده ، نه تحمیل شده!،متعهد است. مردم دوست است .و از مردم و نیروی مردم مایه و قدرت می گیرد و این قدرت در جهت خدمت به مردم ، به همه مردم و نه به یک فرد و نه به یک گروه ، نه به یک قشر و نه به یک طبقه!، استفاده می شود. نظامی که محیط اجتماعی آینده را برای تکامل انسان و رشد انسانی او و حرکتش را الی الله آماده سازد؛ آنهم با تدبیر و همت و تلاش خود این انسان! ( مبانی نظری قانون اساسی ؛ ص 42 و 43 ؛ تأکیدات از نویسنده است!)
شهید بهشتی ، ویژگی های محیط اجتماعی این نظام را چنین بر می شمارد:
1- توجه خاص به کرامت انسان و روح الهی او، و جلوگیری از سقوط انسان در نیهلیسم و پوچ انگاری و درون پوکی و ماتریالیسم و ماده گرایی و ماده پرستی و دنیا پرستی
2- اهتمام به استقلال و آزادی های فردی و اجتماعی انسان تا آخرین سرحد ممکن و جلوگیری از اسارت انسان در چنگال استبداد داخلی و فردی و گروهی و طبقه ای و یا استعمار خارجی!
3- اهتمام به آزادی و استقلال انسان جلوگیری از استثمار انسان به دست سرمایه داری داخلی یا خارجی و کاپیتالیسم فردی، طبقه ای ، یا دولتی و مبارزه با هرگونه تبعیض طبقاتی، و گروهی وناسیونالیستی. (همان ؛ص43)
بر پایه چنین دور نمایی اصول قانون اساسی (مصوب 1358 و اصلاحیه مورخ 1368) ، شکل گرفته و تدوین شده و به تصویب مردم رسیده و تعهد شده است. البته این اصول ، ظرف و محدوده زمانی نداشته ، و ممکن است برای تحقق آنها نیاز به زمان بیشتری باشد لکن به هر حال، دور نما و چشم انداز حرکت نظام جمهوری اسلامی را مشخص کرده و مشروعیت دولت ها و دستگاه ها و وزراتخانه ها و نهادهای اجرایی در گرو تعهد به این مفاهیم و حرکت در راستای این چشم انداز می باشد.
برخی از این تعهدات در حوزه اجتماعی عبارتند از:
اصل سوم ؛بند 12 : پی ریزی اقتصاد صحیح و عادلانه برطبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و بر طرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینه های تغذیه و مسکن و کار و بهداشت و تعمیم بیمه
اصل بیست و نهم : برخورداری از تأمین اجتماعی از نظر باز نشستگی ، بیکاری، پیری، ازکارافتادگی، بی سرپرستی، در راه ماندگی، حوادث و سوانح، و نیاز به خدمات بهداشتی و درماتی و مراقبت های پزشکی به صورت بیمه و غیره حقی است همگانی.
اصل چهل و سوم : برای تأمین استقلال اقتصادی جامعه و ریشه کن کردن فقر و محرومیت و برآوردن نیازهای انسان در جریان رشد، با حفظ آزادگی او، اقتصاد جمهوری اسلامی ایران ،بر اساس ضوابط زیر استوار می باشد.
1- تأمین نیازهای اساسی : مسکن ، خوراک، پوشاک ،بهداشت، درمان ، آموزش وپرورش، و امکانات لازم برای تشکیل خانواده برای همه.
تقارن این ایام باسی امین سالروز شهادت پیروزی انقلاب، فرصت مناسبی است تا مبانی نظری فوق الذکر و تکالیف قانونی تعهد شده را مروری مجدد نماییم و کارنامه چهار دولت در سه دهه پیروزی در پیشبرد اهداف تصریح شده در قانون اساسی را با موشکافی بیشتری ارزیابی کنیم؛ مگر نه اینکه قانون اساسی ثمره و حاصل خون شهدای انقلاب اسلامی و تبلور احکام و مقررات قرآن کریم در یک ظرف اجرایی( برپایی نظام جمهوری اسلامی ) است؟
| از عاشورای حرّیت تا عاشورای اسارت | |||||
| |||||
دو تصویر از عاشورا در برابر ماست: "عاشورای حریّت" كه ما را در آزادگی و ایمان با امام حسین همدست و همداستان می کند و دیگری "عاشورای اسارت" که نام حسین را بر خود دارد اما رسم حسین را قربانی میکند و با نام او، راه او را به صلیب میکشد؛ هریک اما ویژگیهای روشنی دارند. عاشورای حریّت: ویژگی اول: انکار بیعت نه اصرار بر حکومت نیم قرن بعد از رسول خدا، زمانهای که اذان همان اذان است و پیامبر همان پیامبر و نماز همان نماز؛ حسینبنعلی به کوفه دعوت میشود و قرار است که مسلمانانِ معترض به "ولایت مطلقهی اموی" او را یاری کنند تا از ظلم رها شوند و در دامن حکومتِ عدل اسلامی آرام بگیرند. امام به دعوت هجده هزار نفر میآید، اما با فرستادگان حکومت یزید روبهرو میشود که "یا باید با حکومت بیعت کنی و یا بجنگی"؛ "مرا میان جنگ و بیعت مخیر کردهاند و من نیز هرگز زیر بار ذلت نمیروم...کسی مانند من با کسی مانند یزید بیعت نمیکند". امام حسین اصراری بر رسیدن به قدرت و حکومت نداشت، همانگونه که پدرش حکومت را از "آبِ بینی شتر بیارزشتر" میدانست. اصرار امام حسین بر انکار بیعت با کسی بود که پذیرش خلافت او، رسمیّت بخشیدن به ظلم و فساد و خودکامگی بود. دوم: نفی شرکِ نهادینه شده وقتی شرک از درون وجود آدمی به بیرون و جامعهی انسانی راه مییابد و به معرفتِ منتشر و فراگیر تبدیل میشود و دستگاه رسمی تبلیغ دین نیز چنان منحط میشود که شرک را عین دینداری معرفی و حکومت اسلامی نیز از آن حمایت میکند میتوان این وضعیت را "نهادینهشدنِ شرک" نامید. محور مجموعهی خطبههای امام حسین در واقعهی محرم سال شصتم هجری، نفی و ملامتِ چنین شرکی است. آیهی سی و یکم سورهی توبه روشنترین بیان را در اینباره دارد: "واتخذوا أحبارهم ورهبانهم أربابا من دون الله" سخن از کسانی است که راهبان و روحانیان خود را به جای خداوند پرستش می کنند. امام صادق در تفسیر این آیه میفرماید: مراد از پرستش در این آیه، سجده کردن در پیشگاه روحانیان و راهبان نیست بلکه پذیرفتن بی چون و چرا و اطاعت بی اندیشه و تأمل از رهبران دینی است. وقتی مردم بجای پرستش خداوند، "معرفتِ روحانیان از خداوند" را بپرستند و به تعبیر دقیقتر، وقتی که پرستش معرفت خدا به جای پرستش خدا بنشیند، دیندارانِ مشرک پدید میآیند. حال آنکه در توحید، هیچ معرفتی از خدا به جای خودِ خدا نمینشیند. در تاریخ ابنعساکر (ج 6 / ص 338) آمده است که شمر بن ذیالجوشن را در حال مناجات با خدا دیدند و از او پرسیدند که "کیف یغفر الله لك و قد أعنت على قتل ابن رسول الله؟" چگونه توقع آمرزش خدا را داری در حالی که فرزند پیامبرش را کشتهای؟ شمر به صراحت و روشنی پاسخ میدهد: "ان امراءنا أمرونا بأمر فلم نخالفهم و لو خالفناهم كنا شرا من هذه الحمر الشقاة" حاكمان ما امر کردند و ما اطاعت کردیم و اگر مخالفت میکردیم از کافران و اهل شقاوت بودیم. جالب است که این "ادبیاتِ ترس" نیست؛ نمیگوید مجبور به اطاعت بودیم وگرنه کشته میشدیم، بلکه میگوید: اگر اطاعت نمیکردیم خدا از ما راضی نبود و از کفار میشدیم. در اینجا دینداریِ شمر، یک پارادایم است، یک سرمشق از انسان متدیّنی که خواستهی رهبر و حاکم خود را به جای خواستهی خدا میپرستد و به این پرستش افتخار میکند و حاضر است کثیفترین جنایتها را انجام دهد و خون پاکترین بندگان خدا را بریزد، اما باز هم خود را سزاوار رحمت و مغفرت الهی بداند. "ابن قتیبه دینوری" در "الامامة والسیاسة" آورده است که جامعهی اسلامی به علت "موروثی بودن خلافت" و ولایتعهدی یزید به معاویه اعتراض کرده بود، اما با پاسخ معاویه و تایید روحانیان، ساکت شد. پاسخ معاویه (که توسط روحانیان تئوریزه میشد) این بود: "ان أمر یزید قضاء من القضاء و لیس للعباد الخیرة من أمرهم" حكومت یزید، سرنوشت مقدّر الهی است و بندگان را اختیاری نیست جز آن که مشیّت الهی را بپذیرند (ج 1 /ص 210 /مطبعة امیر) یا وقتی اعتراض میکنند که "چرا بیت المال به عدالت تقسیم نمیشود و بر اساس تشخیص ولی امر مسلمین هزینه میشود؟" معاویه پاسخ میدهد: "المال مال الله و أنا خلیفة الله فما أخذت فلی و ما أعطیت فبالتفضل منی (مروج الذهب مسعوى/ ج 3 /ص 52) مال، مال خداست؛ من نیز جانشین خدایم، آنچه برداشتم مالِ من است و آنچه بخشیدم لطفِ من ! این است که واقعهی کربلا، جنگ ایمان و کفر نبود. جنگ با استانداردهای شرک آلود اسلامی بود.جنگ فرزندِ رسول خدا با نمایندگانِ خدا بود. جنگ امام مسلمین با ولی امر مسلمین بود. لشگری که مقابل حسینبنعلی ایستاد براساس تکلیف شرعی با حسین جنگید و به تعبیر امام سجاد "کل یتقربون الی الله بدمه" هر یک با ریختن خون او به دنبال نزدیکی به خدا بودند. (بحارالانوار/ ج ۴۴/ ص ۲۹۸) ویژگی سوم: معرّفی عدالت به عنوان معیار ایمان و هدایت در کتاب "الجامع لأحکام القرآن" در تفسیر آیهی سیام از سورهی بقره، حدیثی از رسول الله به نقل از همسر ایشان "ام سلمه" آمده است که: "اگر ولی امر مسلمین مرتکب گناه و ظلمی شد در قلب خود از او بیزار باشید اما تا هنگامی که نماز میخوانَد حقّ مبارزه با او را ندارید"! با اینکه این حدیث، دقیقا در نقطهی مقابل آیاتی است که ما را از سرسپردن و همراهی و سکوت در برابر حاکمانِ ظالم نهی میکند اما بنا بر مصلحتِ حاکمان، جعل و به پیامبر نسبت داده شد و نه تنها جای قرآن را گرفت بلکه به یک معیار تبدیل شد. ویژگی دیگر عاشورای حریّت این بود که میخواست این معیار مشهور را عوض کند تا جامعه به یاد بیاورد که در ترازوی قرآن، "آنان که بر قامت ایمان خود جامهی ظلم پوشیدند نه ایمان دارند و نه اهل هدایتاند" (سورهی انعام/ آیهی 82) یعنی ایمان، ترازوی سنجش عدل و ظلم نیست بلکه التزام به عدل یا ارتکاب ظلم است که ایمان انسان را نشان میدهد و عدالت و ظلم هم با "فطرت آدمی" قابل تشخیص است. موضع قرآن در برابر ظلم هم چنان روشن است که میگوید اگر نمیتوانید در برابر ظلم کاری بکنید از آن سرزمین "هجرت" کنید، همراهی نکنید! (سورهی نساء/ آیهی 97) عاشورای حریّت، دوباره سیرهی رسول الله را در مقابل آن احادیث ساختگی زنده کرد که "أفضل الجهاد کلمة عدل عند امام جائر" برترین مبارزه در راه خدا، سخن از عدالت گفتن در پیشگاه امام و حاکم ظالم است. (وسائل الشیعة/کتاب امربهمعروف/ باب دوم/حدیث اول) و حسینبنعلی هم در وصف یزید، تعبیر "سلطاناً جائرا" را به کار میبرد. تأمّل در همین سه ویژگی کافی است تا روشن شود که مراد از تعبیر "عاشورای حریّت" برجسته کردن عنصر "تحریر" و رهاییبخشی در واقعهی کربلاست تا جامعهی اسلامی زنجیر "قداستِ خلافت و ولایت" را بشکند و روحِ رفته، به پیکر بیجان اسلام بازگردد. عاشورای اسارت در مقابل این تصویر از عاشورا تصویر دیگری نیز پیش روی ماست که از آن به "عاشورای اسارت" تعبیر میکنم. مراد از این تعبیر، برجسته کردن ویژگی افیونی این تصویر است که به اسارتِ عقل شیعیان، دامن میزند. وقتی حقیقتِ واقعهی کربلا در گذر تاریخ و با انگیزههای مختلف در معرض طوفان "تحریف متن و محتوا" قرار گرفت ورق برگشت و چنان شد که به تعبیر حافظ "انا اضطربت قتیلا و قاتلی شاکی". متهم به قتل، خونخواهِ مقتول شد و عاشورای حرّیت به عاشورای اسارت تغییر ماهیّت داد و عنصر رهاییبخشی آن رنگ باخت و عاشورا خود زنجیر تازهای شد بر پای آگاهی و آزادی ما و بیش از آن که اسبابِ معرفت را فراهم کند ابزار معیشت شد. همان حاکمان و روحانیانی که بستر قربانی شدن فرزند رسولالله را در پیشگاه خلیفةالله فراهم کردند بازگشتند و این بار راویانِ روز واقعه شدند؛ بازگشتند تا این بار هر که را با آنها نبود و قرائت آنها از عاشورا، دین و حکومت را نمیپذیرفت در صف یزیدیان معرّفی کنند و سزاوار انتقام! 230 سال پیش، سلاطین ظالم صفوی، عزاداران واقعهی کربلا شدند، پابرهنه در دستههای عزاداری در کنار فقیهان و تودهی مردم حاضر شدند و اشک ریختند، شاه عباس صفوی در مکاتباتش خود را "سگِ آستان علی" معرفی کرد و نوکران تاج و تختش را "محبان حسینبنعلی"! توجه کنید که منابع تاریخی عاشورای حرّیت و عاشورای اسارت یکی است و بررسی این واقعه، پیش از آن که پشتوانهی یک معرفت دینی، عرفانی یا سیاسی باشد یک پژوهش تاریخی است و فقه صفوی هم همین روایات را قبول دارد. ممکن است کسی بگوید که "ما نمیتوانیم از واقعهی کربلا معرفت استخراج کنیم چون منابع تاریخی آن معتبر نیست" این سخن در جای خود قابل طرح است و سزاوار نقد و بررسی؛ اما دعوای ما با حکومت و روحانیت صفوی بر سر منابع تاریخی و معرفتی نیست و متنهای ما تقریبا مشترک است. پرسش این جاست که چرا اکثریّت روحانیان، روایاتی که تشابه سیرهی خلیفهی أموی به عنوان خلیفةالله را با پارهای از حکومتهای دینی نشان میدهد را نمیخوانند و به مردم نمیگویند؟ آنها میدانند که امام حسین، آغازگر جنگ نبود و نگذاشت "مسلم بن عوسجه" در مقابل رجزخوانیهای دشمن تیراندازی کند و تصریح کرد که نمیخواهد آغازگر جنگ باشد: "لاترمه فانی أكره أن أبدأهم" ودر پاسخ به دخترش که از او خواست به مدینه بازگردند فرمود که آنها نمیگذارند و نمیخواهند: "لو ترک القطا لیلا لنام"؛ امّا در مقابل، شمربنذیالجوشن بود که وقتی امام به جای جنگ بر خطبه و نصیحت تأکید داشت او به برافروختن آتش جنگ اصرار و افتخار میکرد (ارشاد مفید / ص 234 و بحار الانوار / ج 45 / ص 47). در عاشورای اسارت ما را با احیای کینههای دیرین به زنجیر میکشند، با نام کربلا تحریک احساسات و تشویق به جنگ و تبلیغ خشونت میکنند و از فرهنگ شهادت، فرهنگ خشونت میآفرینند که اگر کشته شدن در راه خدا اینقدر آسان و زیبا و مبارک است پس کشتن در راه خدا نیز چنین است تا شجاعانه و بی پروا بُکشیم و کشته شویم، غافل از آنکه استخراج اینهمه بیمبالاتی نسبت به جان و خون و امنیت و صلح آدمیان، از میراثِ "وارث آدم" کار جادوگران مذهب و تاجران خون و عاطفه و آبروست. این تصادف نیست که فقیهِ عاشورای اسارت، به اختلاف خود با فقیهان تأکید و افتخار میکند؛ فقیهان شیعه معتقدند که "جنگ در زمان غیبت امام معصوم فقط به صورت دفاعی مجاز است و مسلمان، شرعا مجاز نیست آغازگر جنگ باشد" اما در نظر فقیهِ عاشورای اسارت، "همهی جهادها دفاعی است و جهاد ابتدایی معنا ندارد؛ دفاع از اسلام و عدالت. در نتیجه، ولی فقیه از نظر شرعی مجاز است بدون آنکه کشوری به کشور اسلامی حملهی نظامی کند، ابتدا به ساکن، به آن کشور حمله کند تا اسلام و عدالت گسترش یابد." این در حالی است که فقهای شیعه در اینكه جنگ، مشروط به امر امام معصوم مبسوط الید است، اجماع دارند؛ مرحوم آیت الله صالحی نجفآبادی در کتاب ارزشمند "جهاد در اسلام" نظرات فقیهان را آوردهاند. این مطلب در نظر علمای شیعه به قدری مسلّم بوده است كه "فیض كاشانی" در كتاب "الشافی" میگوید: چون در زمان غیبت، جهاد ابتدایی تعطیل است، ما از ذكر آداب و شرایط آن خودداری كردیم (ج 2 / ص 73) البته هر صاحبنظری اجتهاد ویژهی خود را دارد اما این فتوا در روزگار ما از این جهت قابل توجه است که اگر کسی برای حقوق، شادی و آزادی بیشتر مردم، نظری بر خلاف نظر اجماع یا مشهور فقیهان داشته باشد (مثل ارثِ برابر یا حجاب یا موسیقی و...) باید با ترس و انفعال، نظرش را بگوید و به هزار انگیزه متّهم شود ولی اگر کسی در افزودن رنج و تئوریزه کردن جنگ و خشونت، فتوای تازه بیاورد محترم و مفتخر است! بگذارم و بگذرم... اگر روزگاری رسید که فرزندان ما از کربلا و امام حسینی یاد کردند که با دریافتهای انسانی و اخلاقی، یکسره متفاوت بود و سندی برای مشروعیّت و حقانیّت ظلم و خودکامگی شد اصلا تعجب نکنیم زیرا سکوت ما در برابر این تصویر از عاشورا، به روایتِ وارونه از تاریخ کمک خواهد کرد.
| |||||
| مدیریت راهبردی در نهضت كربلا | |||||
![]() |
| ||||
درباره حركت یا قیام حسینبنعلی(ع) تحلیلهای همراه با ستایش، بسیار گفته و نوشتهاند و این حركت امام را از منظر شجاعت، ایثار، حریت، جانفشانی همراه با مظلومیت در راه یك معبود و عرفان و فناء فیذاتالله، ستودهاند. اینها همه هست و تردیدی در آن نیست. وقتی یك قطعه جواهر درخشان در اختیار داریم، از هر طرف كه به آن بنگریم،تلالو خاصی مییابیم اما میتوان از منظرهای دیگر هم به آن نظر كرد تا جمع این نظرها حقیقت آن جواهر را بیشتر نمایان سازد. یكی از نظرگاهها كه در رابطه با نهضت كربلا میتوان مطرح كرد، منظری است كه كمتر مورد توجه بوده؛ وجه مدیریت و عقلانیت عجیب و نبوغآمیزی است كه در طراحی و برنامهریزی و رهبری درازمدت راهبردی در حركت امام دیده میشود. ماهیت قیام ماهیت قیام امام حسین چه بود؟ برای احتراز از بیعت با یزید بود؟ آیا برای اجابت دعوت كوفیان و رهبری آنها و بهاصطلاح امروزین تشكیل یك حزب سیاسی رقیب بود؟ آیا یك شورش كور علیه وضع موجود و سلطه امویان و مروانیان بود؟ یا بنا به ادبیات امروز یك انقلاب یا ثوره بود؟ اما در اقدامات و موضعگیریهای امام در مراحل مختلف قیام، ابهاماتی وجود دارد یا دوگانگیهایی مشاهده میشود؛ آیا امام، میدانست كه كشته میشود؟ در این صورت چرا خانواده و اصحاب نزدیك و عزیز خود را همراه برد؟ چرا در راه كوفه، پس از خبر شهادت مسلمبنعقیل فرستاده و نماینده خود و نیز قاصد حامل پیام امام به مردم كوفه، به همراهان خود توصیه كرد كه بروید و مرا تنها بگذارید؟ چرا برعكس در سر راه كوفه از سران قبایل و سرشناسان عراقی دعوت به همراهی و شركت در حركت خود میكرد؟ چرا از ضحاكبن عبدالله مشرقی و رفیقش زهیربن قین با وجود امتناع شدید آنها یاری خواست و اصرار زیاد كرد تا آنجا كه ضحاك مشرقی حاضر شد فقط تا زمانی كه حس كند امام شكست خورده و امكان پیروزی وجود ندارد، در كربلا بماند؟ چرا در شب عاشورا به همراهان خود اصرار كرد كه بروند ولی برعكس، حبیب بنمظاهر را برای یاری خواستن به قبیله بنیاسد فرستاد؟ این عملیات در ظاهر متناقض را از سر عدم آگاهی به عاقبت كار این حركت انجام میداد یا همگی بر حسب یك پلان طراحیشده با اراده صورت میگرفت؟ همه این سوالات و ابهامات، در صورتی قابل پاسخ و توضیح و تبیین است كه بپذیریم پس از شهادت امام حسن(ع) و تعین امامت در شخصیت خود، تا پایان ماموریت یعنی بازگشت خانواده و اسرا به مدینه یك نقشه یا راهبرد بر این نهضت حاكم بوده است كه در تمام مراحل بر حسب مقتضیات مرحلهای حركت طبق آن نقشه كلی اجرایی شده است و این پلان یا نقشه كلی را من، مدیریت راهبردی در نهضت كربلا مینامم. اهداف نهضت به طرح راهبردی درازمدت امام نمیتوان دست یافت مگر آنكه با تشریح و تحلیل شرایط سیاسی - اجتماعی و اهداف امام در درون این شرایط، اصلی و فرعی آن اهداف را تشخیص دهیم. این نهضت معطوف به واقعه جنگ و سرانجام آتشبس یا صلح امام حسن(ع) با معاویه است. صلح امام حسن(ع) با شخصی چون معاویه كه دشمن سرسخت پدر و جد ایشان و بالاتر از آن، خصم به تمام معنای اسلام و توحید بود اندكی ابهامآمیز است. بهراستی صلح با چنین شخصی و تمام دار و دستهاش، آیا بهمعنای پذیرش و اقرار طرفین به واقعیت و حقانیت طرف دیگر نیست؟ صلح امام حسن(ع) با معاویه، نه از سر رضایت یا اقرار به حقانیت معاویه، بل به علت اضطرار بود. حقیقت آن است كه بعد از وقفه در جنگ صفین به علت شهادت امام علی(ع) یكباره مشاهده كردند كه لشكریان شام، تمام كوفه را اشغال كرده و بر تمام مراكز دفاعی و امنیتی آن تسلط یافتهاند. از مشاهده این وضع، امام مجتبی به ضرورت یك آتشبس واقف شد. رفتار امام حسن(ع) با معاویه كه در بعضی تواریخ به صلح تعبیر شده، آتشبس بود با شرایط و تعهداتی از سوی معاویه؛ از جمله اینكه 1-وی تا پایان عمر خود خلافت كشورهای اسلامی را داشته باشد ولی برای خود جانشینی تعیین نكند و امر مردم (حكومت) را به خودشان واگذار كند. 2-معاویه متعهد شد كه در تمام مدت آتشبس از هرگونه فشار و اذیت بر دوستداران علی(ع) و خانواده او پرهیز كند و مخصوصا بر نام حجربن عدی و رشید هجری تصریح شده بود. 3-اینكه در اختصاص وجوه شرعی یا (عطا) كه حق همه مومنان اولیه اسلام بوده هیچگونه تبعیضی نسبت به خاندان پیامبر و بنیهاشم اعمال نكند و 4- از هرگونه بدگویی و اتهام به علی(ع) و خاندان او پرهیز كند. اما معاویه مصمم بود كه به هیچیك از شروط قرارداد آتشبس وفادار نبوده، بل كاملا عكس آن عمل كند. وی نه فقط قصد سلطه بر تمامی بلاد اسلامی- كه در آنجاها طرفدارانی نداشت از جمله مكه و مدینه و كوفه - داشت و در راه خلافت (بیعت) به سلطنت موروثی گام برمیداشت، از آن مهمتر، دغدغه اصلیاش، محو اسلام و نام محمد(ص) بود. اما در راه تحقق اهداف معاویه دو مانع وجود داشت؛ یكی اینكه یزید كه قرار بود جانشین معاویه و حاكم مطلق بلاد اسلامی شود بسیار جلف، سبكمغز، فاسد و نابكار و فاقد وجهه در میان تمام مردمان حتی اشراف شام بود و دیگری وجود شخصیتی چون امام حسن(ع.) بهعنوان ناظر و مراقب اعمال او مانع اول را با دادن جایزه و رشوه به برخی و فریفتن احساس مذهبی برخی دیگر، از پیش برداشت و مانع دوم، یعنی شخص امام مجتبی را هم با فریفتن همسر ایشان و مسموم ساختن امام از بین برد. 1-بعد از شهادت امام حسن(ع) و تعین امامت در وجود و شخصیت امام حسین(ع)، ایشان از یك طرف رفتار ظالمانه و ستمگرانه و عهدشكنیهای آشكار معاویه را مشاهده میكرد و از سوی دیگر خود را متعهد به قرارداد آتشبس برادر با معاویه مییافت. لذا بدون اقدام به جنگ یا براندازی رژیم معاویه راه افشاگری و اطلاعرسانی به جامعه و مردم در قالب نامههای انتقادی و اعتراض صریح به معاویه را در پیش گرفت. 2-در راه همین اقدام آگاهیبخش، با ارسال نامهها و پیامهای بسیار به تمام كسانی كه رسول خدا را دیده بودند و از نعمات صحابگی آن حضرت برخوردار بودند و نیز اولاد و تابعین بعدی آنها، دعوت به عمل آورد كه حدود 700 نفر در منا جمع شدند. امام برای آنها سخنرانی مفصلی كرد و گفت شما شاهدید كه این مرد قلدر با ما و شیعیان ما چه میكند، پس آنچه را در این مجلس به شما میرسد، در شهرها و بلاد خود برای مردم شرح دهید. سپس شمهای از مناقب و فضایل پدر خود علی(ع) گفت و از همه حاضران تایید گرفت، آنگاه صحبت مفصلی درباره تكلیف شرعی و الهی و انسانی آنها و وجوب امر به معروف و نهی از منكر و كوتاه نیامدن در برابر ظالمان و عهد خداشكنان و نكوهش مسامحه و مصالحه با ستمكاران فاسق كه در حكم همكاری با آنها است گفت و یادآور شد كه خداوند فرمان جلوگیری از منكرات را به همه مردمان صادر كرده و شما كه نخبگان و صاحبان جاه و مقام در نزد مردم هستید، بیش از همهكس وظیفه مقابله با منكرات را دارید. و بالاخره آنها را نسبت به غفلت از این وظایف عمومی سرزنش كرد و اراده عمیق خود را بر قیام علیه ستم و ستمكاران اعلام نمود و آنها را باز سرزنش فرمود كه خداوند این قوم نابكار را بر شما و مردم مسلط نكرد، مگر به علت گریز شما از مرگ و دلخوشیتان به این زندگی چندروزه دنیا. (به علت پرهیز از تفصیل كلام از درج همه سخنان امام خودداری میكنم) و سرانجام سخنان خود را چنین پایان میدهد: شگفتا از این وضع، چرا در شگفت نباشم كه زمین در تصرف مردی دغل و ستمكار است و باجگیری نابكار؛ حاكمی كه با مومنان مهربان نیست و ترحمی ندارد. خدا حاكم باشد در آنچه كه ما در كشمكش آنیم...> از آنچه در بالا به اختصار آمد، كاملا آشكار است كه امام قبل از قضایای پیشنهاد بیعت با یزید، خیال براندازی حكومت اموی یا انقلاب را داشته و منتظر مرگ معاویه بوده و فرصت میجسته است. لذا باید ابتدای قیام امام را از همان دعوت عمومی صحابه و تابعین در منا دانست و با توجه به اینكه آگاهی دادن مردم به آنچه در كشورشان میگذرد در عین آنكه كار آسانی نبود ولی قدم اول در هر انقلاب تاریخی است. مردمی كه در اثر سركوب شدید همراه با تبلیغات شبانهروزی جهنمی، سحر شده و به خواب رفتهاند اول باید بهوسیله نخبگان صاحب نفوذ و تاثیر بر افكار و دلهای مردمان آگاهیبخشی شوند و تكانی بخورند. امام برای پایبندی به قراردادی كه امام حسن مجتبی با معاویه بسته بود، قیام علنی نمیكند و این پایبندی به قرارداد هم از اخلاقیاتی است كه قرآن و رسالت محمدی به مردم آموخته بودند. قدم بعدی كه اراده امام را بر قیام علیه نظام نابكار معاویه نشان میدهد، نوشتن نامههای اعتراضی و انتقادی صریح و تند به معاویه و سرزنش او به مناسبت عهدشكنیها و فسق و فجور و دستدرازی به اموال عمومی است. 3-رویههای فوق كه صفت آگاهیبخشی برای انقلاب به مردم را داشت در طول 10 سالی كه از شهادت امام مجتبی(ع) تا قیام كربلا فاصله افتاد، مستمرا با تاكید و شجاعت تمام ادامه داشت تا اینكه زمان بیعت گرفتن معاویه برای ولیعهدی یزید فرارسید و این هنگام است كه فرصت آمادگی و قیام برای قدم نهایی انقلاب فرا میرسد، در هر موقعیتی كه فرصت گفتوگو با اصحاب و خانواده خود مییابد سخن از مرگ میراند، قبل از سفر حج به زیارت مزار رسول خدا در مدینه میرود كه هم درددلهای خود را بگوید و هم با جدش وداع كند. در همان زیارت روح پیامبر محبوب را به شهادت میطلبد كه او از منكرات یعنی ستم دستگاه معاویه و اینك یزید، نفرت دارد و معروف را كه طبق سنت رسولالله، همانا حاكمیت مردم است دوست میدارد و نیز معروف اساسی دیگر كه مورد عشق امام بود دفاع از اسلام و نام محمد(ص) كه معاویه و بنیمروان قصد دفن كردن آن را داشتند، تا اسلام نجات یابد و زنده و جاوید بماند. این تصریحات اثبات میكند كه امام از همان هنگام ترك مدینه برای حج به مكه ولی ناتمام گزاردن حج و حركت به سمت كوفه، قصد (خروج) بر حاكمیت بنیامیه داشته ولی خروجی كه با سروصدا و جلب توجه مردمان حجگزار توام بوده تا آنها وقت بازگشت به وطن خود، مردم دیار خود را به قیام امام آگاه كنند و مردم هم بهقدر وسع و اراده در قیام شركت كنند. (انقلاب) 4-در همان اوان قبل از ترك مدینه كه از مرگ معاویه و استقرار یزید بر تخت فرمانروایی عالم اسلام خبر یافت، در برخورد با مروان حكم كه به وی نصیحت)!( كرد كه با یزید بیعت كند تا هم دنیا و هم دینش حفظ شود! اعلام میدارد كه <وعلی الاسلام السلام اذقد بلیت الامه براع مثل یزید> یعنی با اسلام وداع باید گفت اگر امت اسلامی به رهبری چون یزید مبتلا شود. امام با این سخن، قصد خود را برای شروع انقلاب آشكار میكند. 5-در همین ایام، مردم كوفه كه به هر حال، حكومت علی(ع) را دیده و وارث انقلابی عظیم علیه عثمان شده و غلبه خاندان بنیامیه پس از شهادت امام علی(ع) و امام حسن(ع) را دیده بودند و آرزوی بازگشت به نظام علوی را داشتند، با هزاران امضا از امام دعوت كردند كه به كوفه بیاید و رهبری آنها را برعهده بگیرد. امام، پسرعموی خود مسلمبنعقیل را كه تربیت اسلام حقیقی را در دامان اهل بیت فراگرفته و ایدئولوژی واقعی آنها را فهمیده و بدان دل داده بود، به نمایندگی یا سفارت خود به كوفه میفرستد تا هم دعوت كوفیان را پاسخی داده و هم كسب اطلاعات عمیقتری از وضع و حال سیاسی و اجتماعی جامعه كوفه، حاصل كرده باشد. 6- امام روز هشتم ذیحجه سال 61 از مكه خارج و به سمت كوفه رهسپار میشود، روزی كه هنوز مناسك حج تمام نشده است و معلوم میشود كه امام در این كار مقصد عالیتری از اتمام حج در سر داشته كه قبلا به آن اشاره رفت، یعنی میخواهد خروجش صدادار و برانگیزاننده باشد. اتفاقا همان روز هشتم ذیحجه كه امام بهرغم توصیهها و دلسوزیهای برخی از شیعیان و نیز توصیه همراه با تهدید مروان حكم در مدینه و آشكار كردن هدف اساسی خود (نفی یزید و بنیامیه) به سوی كوفه حركت كرد، روز شهادت مسلم بن عقیل فرستاده امام و هانی بن عروه در كوفه، به فرمان عبیدالله زیاد بود اما امام از آن خبر نداشت ولی در عین بیاطلاعی از شهادت مسلم، به نامه خوشبینانه مسلم، اكتفا نمیكند و سوءظنی به خاندان بنیامیه و مروانیان دارد. به این جهت سخنانی میگوید و اقداماتی مینماید كه حاكی از عدم اعتماد او به كوفیان است. همچنین از شدت فریبكاری و نابكاری بنیامیه آگاه است، لذا برخلاف خیلی از دوستداران كه سفر به كوفه را مقدمه رهبری امام میپنداشتند سخنانی میگوید كه قصد و نیت و تحلیل او از شرایط را آشكار میسازد. 7- پیش از حركت از مكه، روز هشتم ذیحجه در میان مردم و جمعیت عظیم حجاج ایستاد و خطبهای خواند: ... و اما بعد خطالموت علی ولد آدم مخطّ القلاده علی جید الفتاه... اما بعد، نقش مرگ بر گردن فرزندان آدم مثل نقش گردنبند بر گردن دختر جوان است... در تمام این خطبه سخن از مرگ و شهادت است. سخن از اشتیاق فراوان به ملاقات اسلافش پیامبر (ص) و پدرش علی مرتضی، حمزه و جعفر و مادرش فاطمه همچون اشتیاق یعقوب به دیدار یوسف است. سخن از مشاهده بدنش در بیابانهای كربلا، پارهپاره شده به وسیله گرگان بیابان است و میگوید برای من شهادتگاهی تعیین شده است كه رو به آنجا میروم و این سخنان را در حالی میگوید كه روز قبل نامهای از مسلم بن عقیل رسیده بود كه مردم، همه با شمایند و جز تو را به خلافت و امامت نمیشناسند و جز تو را به زمامداری نمیپذیرند، پس هرچه زودتر بشتاب و بیا. در این وضع به حسب ظاهر وضعیت امام بسیار مناسب مینمود و غالب مردم و دوستان چنان میپنداشتند كه به زودی با قیام كوفیان به رهبری حسینبنعلی، یزیدبن معاویه و همه امویان سرنگون میشوند؛ در حالی كه خود امام، وضع را در كوتاهمدت دیگرگونه میبیند و این حدت نظر و معرفت عمیق او را نسبت به شرایط روزگار و كینه و فریبكاری امویان و مروانیان میرساند. 8- در همان ایام حج، در عین بیاطلاعی از شهادت مسلم، به قیام فرضی كوفیان اكتفا نمیكند و به قصد عمومی نمودن و مردمی و سراسری كردن قیام خود، از همان مكه نامههایی برای پنج نفر روسای بزرگ بصره مینویسد و از آنها طلب یاری و مشاركت در قیام علیه بنیامیه و بنیمروان مینماید. این عمل نشان میدهد كه تنها به برانگیختن كوفیان اكتفا ندارد، میخواهد یك قیام یا شورش سراسری در عراق به راه بیندازد. 9- در همین سفر یعنی از مكه به كوفه كه راه نسبتا درازی است، امام اقداماتی مینماید كه برنامه درازمدت (استراتژیك) وسیع و فراگیرتر از رهبری كوفیان را به خوبی آشكار میسازد و ضمنا رفع ابهامات كرده و به سوالاتی كه در بخشهای اولیه این مقاله برشمردیم پاسخ میدهد. 1-9- در سر راه كوفه، در منزلگاههای خاصی كه به مركزیت قبایل معروف و نسبتا بزرگ عراق شهره بودند، توقف میكند و از سران یا روسای قبایل معروف دعوت به همراهی و مشاركت در ماموریت خودش مینماید، در میان این قبایل نام سه نفر به چشم میخورد كه هریك سرگذشتی خاص داشتند و نقش بزرگی در نهضت امام حسین بازی كردند. انتخاب و شناسایی این سه نفر با توجه به اینكه هر سه از خونخواهان عثمان بودند و در شورش (انقلاب) مدینه كه به قتل عثمان منجر شد در سپاه معاویه علیه امام علی(ع) شركت كرده بودند، حائز اهمیت و معرف كمال عقلانیت امام، در مردمشناسی و معرفت عمیق نسبت به تواناییهای افراد مورد شناسایی و گزینش یاران دستاولش است. عقلانیتی كه روی همگانی كردن انقلاب خود و كشاندن همه مردم عراق و سپس شام به مبارزه علیه بنیامیه و بنیمروان متمركز بود. نفر اولی، عبیدالله بن حر جعفی از روسای اشراف قبایل عراق است. همین عبیدالله به علت مشاركت در سپاه خونخواهان عثمان كه معاویه در 25 سال قبل به راه انداخته بود، با حكومت عبیدالله زیاد در كوفه روابطی حسنه داشت و در روز عاشورا، در سپاه ابن سعد و نیز در قصر دارالحكومه هم، به هنگام آوردن اسرای اهل بیت از كربلا به كوفه حضور نداشت. عبیدالله زیاد نسبت به غیبت او سوءظن پیدا كرد و فرستاد تا او را به دارالحكومه آوردند. حاكم كوفه، روی به او كرد كه دیروز كجا بودی؟ در مراسم ما حضور نداشتی؟ عبیدالله بن حر جعفی در پاسخ گفت بیمار بودم، ابن زیاد به او گفت تنت بیمار بود یا دلت كه گوشهچشمی به دشمنان ما داشتی؟! بعد ابن زیاد لحظاتی به امور و اشخاص دیگر مشغول میشود. ابن حر جعفی از غفلت ابنزیاد استفاده كرده و روی اسب خود میپرد و با سرعتی تمام به سمت كوفه میرود و در خانه یكی از یاران محرمش مخفی میشود و از همانجا با مختاربن ابوعبیده ثقفی رابطه برقرار كرده و در قیام مختار شركت كرده، موجبات فرار ابن زیاد را با لباس مبدل فراهم میكند. او اینچنین توانا و صاحبایمان و ارادت به اهل بیت بود. نفر دوم ضحاكبن عبدالله مشرقی است كه او هم از بزرگان و سران قبایل عراق است و قطعا شهادت او، قبایل زیادی را به صحنه انقلاب امام و قیام همگانی عراق علیه بنیامیه و بنیمروان میكشاند. ضحاك مشرقی در مقابل اصرار زیاد امام، رضایت میدهد تا لحظهای كه حس كند شكست امام قطعی است در صحنه بماند ولی از آن لحظه صحنه درگیری را ترك كند. در روز عاشورا حوالی ظهر كه تقریبا همه یاران امام شهید شده، دو سه نفر بیشتر باقی نمانده بودند و شهادت امام هم در آن شرایط تنهایی و سپاه 20 هزار نفری ابن سعد قطعی به نظر میرسید، ضحاك به امام گفت كه گاه وعده من فرا رسیده، امام میگوید آری ولی نگران به سلامت رهیدن تو از این محاصره هستم، ضحاك میگوید نگران نباش، كاری میكنم. او ضمن فرار از میان لشكریان ابنسعد و به خاك افكندن چند نفر از سپاه ابنسعد به جای قبیله خود به كوفه میرود و خانه به خانه در میان كوفیان شرح كامل وقایع كربلا را بیان میكند و درواقع نقش اطلاعرسانی وقایع تاسوعا و عاشورا و برخورد با سپاه حربن یزید ریاحی و سرانجام پشیمانی حر از شركت در لشكر عمر بن سعد و مبارزه با امام و فرار او و پیوستن به امام و سرانجام شهادت پرجلال او و همه وقایع تا ظهر آن روز عاشورا را برای مردم كوفه تشریح و توصیف میكند و منبع اصلی تمام روایتهای تاریخ عاشورا از آن تاریخ همان ضحاك مشرقی است. نفر سوم زهیر بن قین است. این زهیر دوست ضحاك مشرقی بود و از مكه به سوی كوفه با كاروان خود تقریبا همراه كاروان امام بود ولی بهشدت مواظب بود كه با امام برخوردی پیدا نكند. به این جهت در هر منزلی كه امام توقف میكرد، او با سرعت میراند و هر جا امام در حال حركت بود، او توقف و استراحت میكرد تا سرانجام در یكی از منازل نزدیك كوفه كاروان او با كاروان امام مصادف میشود. امام كسی را به سراغ زهیر میفرستد. زهیر در رفتن به نزد امام تردید یا تامل میكند ولی همسرش به او میگوید، شخصی چون حسین بن علی فرزند زهرا، به دنبال تو میفرستد و تو دریغ میداری؟! سبحانالله، چه مانعی دارد كه نزد وی شرفیاب شوی و سخن او را بشنوی و بازآیی. گفتار این زن كه نامش دلهم دختر عمرو بود روی زهیر موثر افتاد و او نزد امام رفت و اندكی بعد با چهرهای كه آثار شادمانی و روشنی ضمیر از آن هویدا بود بازگشت و دستور داد تا خیمه او را به خرگاه امام ملحق كنند. معلوم نیست كه در آن ملاقات كوتاه، بین امام(ع) و زهیر چه گذشت و امام به او چه گفت كه زهیر بهكلی منقلب شد كه بعدا ذكر شدت وفاداری او به امام(ع) را خواهم آورد. اما همین خانم كه اثرش، تعالی شوهرش، زهیر از درجه فراری از امام حسین به مقامی بود كه در ظهر عاشورا، بعد از نماز ظهر، امام او را بهعنوان فرمانده جناح راست جنگی سخت با لشكریان ابنسعد منصوب میكند و بسیاری را به خاك میافكند و آنگاه دستی به شانه امام میزند و میگوید: <قدم پیش بنه، ای هدایتیافته هدایتگر دیگران، امروز به دیدار جدت رسولالله و برادر و پدرت و عمویت جعفر و حمزه سیدالشهدا خشنود میشوی.> زهیر از آن مقام اولیه به این سعادت یقینی میرسد كه به شخص امام دلداری میدهد. او به آن درجه از یقین رسیده بود كه دیگر هیچ حادثهای قادر به افزایش یقین و ایمان او نبود. 2-9- عمل دیگر امام در راه مكه به كوفه، برخورد با لشكر حر بن یزید ریاحی است. حر طبق دستور عمر سعد امام را مخیر به پذیرش بیعت با یزید یا عدم ورود به كوفه مینماید و امام مقاومت شدید میكند. در این برخورد است كه امام آن حدیث معروف منقول از رسول خدا را اعلام میدارد كه <من رای سلطانا جائرا، مستحلا لحرام الله ناكثا لعهد الله یعمل فی عباد الله بالجور و العدوان و لم یغیر علیه بفعل او بقول، علی الله ان یدخله مدخله> هر كس زمامدار جائری را ببیند كه حرامهای خدا را حلال میكند (استبداد و تعدی به حقوق مردم) عهد خدا را میشكند و در بین بندگان خدا با گناه و تجاوز عمل میكند و با عمل یا قول علیه او نشورد بر خداوند است كه او را به همان جایی كه آن حاكم را وارد میكند، وارد سازد (جهنم.) این حدیث نقل شده به وسیله امام از پیامبر اكرم، در واقع اعلام آشكار قصد و نیت و برنامه خود یعنی شورش علیه بنیامیه در برابر لشكر مامور همان حاكمیت است. 10- انتخاب و ملاقات و اصرار بر همراه كردن آن سه نفر مذكور 1- عبیدالله بن حر جعفی 2- ضحاك بن عبدالله مشرقی و 3- زهیر بن قین بجلی، به رغم مخالفت و حتی پرهیز آنها (دو نفر اخیر) از ملاقات با امام و اصرار امام نسبت به دعوت آنها با توجه به تواناییها و هنرمندیهایی كه آن سه نفر در جریان جنگ روز عاشورا و فردای آن روز نشان دادند به یك گزینش الهامی یا معجزهآسا میماند ولی در این مقاله ما را قصد عدم اتكا به معجزه و اتفاق است. گزینش این سه نفر به چیزی جز عمق نظر و اطلاع امام از شخصیتهای موثر در قیام و در عقلانیت و تدبیر عالی شخص امام، برای مشاركت دادن عموم مردم و قبایل عراق (من جمله بصره) قابل تعبیر و توجیه نیست. به عبارت دیگر شخص امام كه طراحی استراتژی براندازی رژیم اموی - مروانی را برعهده گرفته بود، در مراحل متوالی و گوناگون پیشرفت حركت خود،شایستگی و صلاحیتی عالی را اثبات میكند. 11- در تمام مراحل پیشبرد و اجرای این برنامه درازمدت غیر از پایبندی دقیق به مقتضیات حركت و مراحل آن امر دیگری مورد نظر و پایبندی شدید امام بود و آن اخلاق و رعایت آموزههای اخلاقی اسلام و مكتب محمدی است. اولا: پایبندی به رضایت تمام شركتكنندگان در حركت كرد. در مراحل مختلفی حتی در شب عاشورا گفتن اینكه شما میتوانید بروید و مرا تنها بگذارید، حاكی از آن است كه با وجود ایمان كامل به راه و حركت خود نمیخواهد شركت در این حركت را به كسی تحمیل كند و كاملا مراقب رضایت و شوق كامل آنها است. ثانیا از همان لحظه شهادت برادر، امام حسین(ع) به قرارداد آتشبس ایشان با معاویه پایبند و پافشار است. وفای به تعهدات، حتی با دشمنان جدی، از اخلاقیات اسلام و قرآن است. ثالثا باز این هم از اخلاقیات اسلام و قرآن است كه شما مومنین حتی در شدیدترین درگیریها و تخاصمات با دشمنانتان فقط میتوانید با <عمل> آنها مبارزه و مخالفت كنید، حق نفرت و كینهتوزی نسبت به اشخاص و عاملان به نزاع با خودتان نداشته و برعكس، وظیفه دلسوزی و مهربانی و حتی كمك به افراد مزبور را دارید. تمام موارد فوق نشان میدهد كه مقابله سپاه كوچك امام حسین با سپاه عظیم ابنزیاد و ابن سعد ضمن اینكه درگیری حق و باطل از نظر مواضع و برنامههای درازمدت بود، برخورد و مقابله دو اخلاق نیز بود؛ اخلاق توحید و خداپرستانه و عارفانه با اخلاق دنیاپرستانه و قدرتپرستانه. به این علت است كه امام حسین علاوه بر شهید نامدار تاریخ بودن سرور و سید شهیدان تاریخ نیز نامیده شده است. توفیقات و آثار حركت امام در ضمن تشریح اهداف نهضت امام نشان دادیم كه ایشان درصدد آن بود كه شهادتش در این كارزار تنها یك شهادت ساده و تكنفره و جاننثارانه نباشد، بل همراه با صدا و تاثیر تاریخی و برانگیختن تودههای عظیم عراق و شام برای براندازی رژیم اموی- مروانی میباشد. اینك به توفیق در این انگیزش تودهای، در این حركت كه درواقع پیروزی استراتژی امام بر استراتژی معاویه- مروان بود میپردازیم: 1- بعد از دعوت صحابه پیامبر و تابعین در منا و سخنان واضح و آشكار و همراه با سرزنش مخاطبان بازتاب صدا و آهنگ این حركت در تمام دیار و بلاد اسلامی آن روزگار آغاز شد. 2- با گزینش سه نفر (عبیدالله حر جعفی و ضحاك مشرقی و زهیر بن قین) و نیز نامهنویسی به پنج نفر سران اصلی و نامدار بصره، عملا تمام مشاهیر و مردمان عراق به نهضت پیوستند؛ به طوری كه قیام مردم بصره علیه ابن زیاد چنان باصلابت بود كه ابن زیاد با همه درندهخویی و خباثتی كه داشت از همانجا با لباس مبدل فراری شد و به شام پناه برد. 5- در شهر كوفه، از همان روز بعد از عاشورا كه كاروان اسرای بازمانده امام حسین وارد كوفه شد و مردم از آنها میپرسیدند كه شما كه هستید و پاسخ كاروانیان كه <نحن اساری آلمحمد> ما اسیران خاندان محمد(ص) هستیم زمزمههای آهسته و سپس آشكار مردم آغاز شد. هر شب در خانهای طرفداران اهل بیت جمع شده و با هم و با افراد جدیدی كه به آنها میپیوستند عهد و سوگند قیام برای دادخواهی حسین بن علی و یارانش میگرفتند. این جلسات منجر به آن شد كه پس از شورش بصره و فرار ابن زیاد با فرمان یزید، عمروبن حریث، مشاور و معاون ابن زیاد به والیگری كوفه منصوب شد ولی هیجان و قیام مردم كوفه او را نپذیرفتند و به خروج از كوفه مجبور ساختند. 6- متعاقب اخراج عمروبن حریث در میان اشراف و سران قبایل كوفه و عراق برای تعیین جانشین او و درواقع تحمیل او بر دستگاه یزید، افرادی نامزد شدند. یكی از آن افراد نامزد، عمربن سعد، فرمانده سپاه ابن زیاد در كربلا بود. با انتشار خبر نامزدی ابن سعد در كوفه، زنان كوفه به طور جمعی به خیابانها ریختند و فریاد میكشیدند كه عمربن سعد را همان بس كه فرزند زهرا را كشته، حالا میخواهد بر ما حكومت كند؟! جمعیت عظیم زنان كوفه كه به وسیله مردانی شمشیر به دست محافظت و حمایت میشدند، موفق شد كه نام ابن سعد را از نامزدان حكومت بر كوفه حذف كنند. 7- در همان زمان مردم در مسجد كوفه جمع شده و اولین مجلس یادبود و بزرگداشت امام حسین و یاران باوفا و شهیدش را برپا داشتند و این بیش از آنكه جنبه عزاداری و تعزیه داشته باشد، صورت بزرگداشت امام حسین و تایید خط و راهبرد او را داشت. 8- با مرگ یزید و اختتام دوره سیاه امویان كه حذف اسلام و دفن نام محمد(ص) را در افق خود داشتند، گرچه دوران سركوب و خفقان در رژیم مروانیان ادامه یافت ولی تبلیغات ضداسلامی و دشمنی با خاندان پیامبر تخفیف یافت تا دوران جدید بنیالعباس كه اگرچه ضدمحمد(ص) و دین محمد نبودند ولی خفقان و سركوبشان به علت خشونت كمتر نسبت به امویان دوران طولانیتری از حاكمیت را تجربه كردند. 9- روی هم رفته میتوانیم ادعا كنیم كه استراتژی امام حسین یك راهبرد موفق و نائلشده به اهداف خود بوده و میتوانیم با كمال اطمینان آن را یك استراتژی پیروز بنامیم و این پیروزی مدیون مدیریت و عقلانیت كامل امام در رهبری این راهبرد بود. اطلاعات این مقاله از كتاب <بررسی تاریخ عاشورا> اثر مرحوم دكتر ابراهیم آیتی و مخصوصا مقدمه فاضلانه آن به قلم مرحوم علیاكبر غفاری مدیر كتابفروشی صدوق، اخذ شده است. منبع : اعتماد ملی | |||||
|
نظر آیت ا... منتظری درباره خدمت سربازی | |||||
|
فردا: اصولاً اجبار افراد به سربازی برخلاف میل و رضایت آنان کار صحیحی نمیباشد. اخیراً متن استفتائی از آیتالله منتظری در برخی سایتها منتشر شده که ایشان سربازی اجباری را صحیح ندانستهاند. گفتنی است در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، بنا بر قانون اساسی فرماندهی کل قوا یکی از مناصب خاص رهبری است و اجرای تصمیمات نسبت به اصل، کیفیت و کمیت سربازی نیز تنها با اجازه ایشان اعمال می شود. آیتالله منتظری در پاسخ نوشتهاند: ایراد شما تا حدی به جا است. اصولاً اجبار افراد بر سربازی برخلاف میل و رضایت آنان کار صحیحی نمیباشد. و اگر نیاز به سرباز باشد باید در مقابل وقتی که از آنان تلف میشود امتیازی در شأن آن قرار داده شود، تا افراد با رغبت و رضایت به سربازی بروند و در هنگام نیاز کشور بتوانند از کشور دفاع نمایند. |
رئیس شورای فتوای مصر در دانشگاه الازهر این كشور گفت: زنان در دفاع از خود میتوانند شوهرانشان را کتک بزنند.
به گزارش شیعه آنلاین، روزنامه «اشتاندارد» چاپ اتریش در این باره نوشت: روحانی اهل تسنن در مصر با تأکید بر حمایت از زنان در برابر خشونتهای خانوادگی گفت: زنان نیز حق دارند در برابر شوهرانشان از خود دفاع كنند.
«شیخ عبدالحمید الاطرش»، رئیس كمیته استفتای دانشگاه الازهر مصر که بالاترین نهاد صدور فتوا در این کشور است، افزود: زنان حتی میتوانند برای دفاع از خود دست به خشونت علیه همسران خود بزنند.
به گفته وی: کتک زدن شوهر برای دفاع از خود، حق مسلم هر زن است. به باور این روحانی برجسته، هر فرد بدون توجه به جنسیتش حق دفاع از خود را دارد.
در همین حال، روزنامه «المصر الیوم» گزارش داد، صدور این فتوا از سوی الاطرش، واکنشهای گوناگونی در میان کارشناسان مسائل اجتماعی و خانوادگی داشته است.
در همین حال، «فتح الله گولن»، روحانی و نویسنده ترکیهای، حتی یک گام هم از مفتی مصری فراتر رفته و گفته است: هر زن که مورد خشونت از جانب شوهرش قرار میگیرد، در برابر هر ضربه میتواند دو ضربه به او وارد کند.
عیسی در خانه ی بدکاره
در کتاب داستانهای تفسیر کشف الاسرار آمده است که؛ عیسی (ع) را دیدند که از خانه زن بدکاره ای بیرون آمد. گفتند: یا روح الله، این مکان نه جای تو است. چگونه به این خانه افتادی؟ در پاسخ گفت: هنگام شب از خانه بیرون آمدیم تا بر صخره ای بلند رویم و با خدا مناجات کنیم، راه اصلی بسته بود، پس افتادیم به خانه این زن. و آن زنی بود در بنی اسرائیل به ناپارسایی معروف. چون روی عیسی دید، دانست که مردی بزرگ به خانه اش آمده است. پس برخاست و در خاک افتاد . بسی تضرع و زاری کرد و از او خواست که از خداوند بخواهد گناهان گذشته او را بیامرزد. عیسی چنان کرد. گناهان او بخشیده شد و زن در کوی صلاح آمد. به عیسی خطاب رسید: ما می خواستیم که تو این زن را در رشته دوستان آوری، از این جهت آن راه بر تو بگردانیدیم.
به نام خدا
سلام به شما دوست گرامی
شما رو به عضویت در کلوب های زیر دعوت می کنم
کلوب دکتر محسن کدیور
http://www.cloob.com/club.php?id=26737#&postlist&
کلوب ایران حق ما
http://www.cloob.com/club.php?id=8659#&postlist&
با تشکر