| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
2
|
176
|
89/5/1 (05:33)
|
|
||
|
|
13
|
386
|
89/4/1 (12:12)
|
|
||
|
|
0
|
127
|
87/7/2 (03:40)
|
|
||
|
|
0
|
164
|
87/7/2 (02:16)
|
|
||
|
|
1
|
107
|
87/7/2 (01:42)
|
|
||
|
|
1
|
79
|
87/7/2 (00:54)
|
|
||
|
|
1
|
34
|
87/4/13 (12:34)
|
|
||
|
|
0
|
83
|
87/4/12 (02:38)
|
|
||
|
|
14
|
58
|
89/12/21 (01:52)
|
|
||
|
|
12
|
410
|
87/10/18 (13:49)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
84/11/5 (09:06)
|
|
||
|
|
3
|
39
|
87/8/14 (11:34)
|
|
||
|
|
0
|
33
|
87/4/9 (14:12)
|
|
||
|
|
1
|
27
|
87/2/16 (00:21)
|
|
||
|
|
5
|
67
|
86/2/30 (23:50)
|
|
||
|
|
0
|
36
|
85/8/19 (07:20)
|
|
||
|
|
1
|
57
|
85/8/16 (11:20)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
89/3/28 (08:50)
|
|
||
|
|
24
|
100
|
87/10/20 (19:01)
|
|
||
|
|
0
|
33
|
87/9/4 (00:45)
|
|
روش برداشت از قرآن
آنچه پیش روی شماست، متن مصاحبهای است كه در فروردینماه 1356 ش توسط شهید حجتالاسلام علیاكبراژهای در اصفهان با شهید آیتالله دكتر بهشتی تحت عنوانروش برداشت از قرآن به عمل آمده است. این مصاحبه درآغاز به صورت نوار در اختیار علاقهمندان قرار گرفت و پساز پیروزی انقلاب اسلامی، روزنامه جمهوری اسلامی اقدام بهچاپ آن كرد. پس از انجام اصلاحات توسط دكتر بهشتی، حزب جمهوری اسلامی آن را به صورت كتاب منتشر ساخت.
اینك با توجه به درخواستهای مكرر برای چاپ مجدد این گفتگو كه با گذشت زمان نایات شده است، اقدام به انتشار آن می نمائیم.
امید آنكه به فهم دیدگاههای ایشان در مباحث تفسیر قرآن یاری رساند.
بسم الله الرحمن الرحیم
س ـ در بیست سال اخیر گرایش به فهم قرآن موج گستردهایپیدا كرده و تمایل شدیدی به فهم قرآن پیدا شده است، مخصوصاً نسل جوان از این حالت كه میگفتند نزدیك قرآن نیائید چون نمیفهمید و درك نمیكنید بیرون آمدهاند وخودشان میخواهند هر چه بیشتر از قرآن استنباط و برداشت كنند و میبینند كه چه برداشتهای زندهای هم بهدست آوردهاند اما در عین حال انحرافات زیادی هم پیش آمده، دستهای از این راه و دستهای از آن راه، از آن طرف تعبیرها وتفسیرها و توضیحات و پیشداوریهایی میشود و از اینطرف هم موانع زیادی بهوجود میآید. برای آن كه جوانان با همین امكانات ضعیفی كه دارند بتوانند خیلی خوب و اصیل ازقرآن استفاده كنند، چه باید كرد و شما چه شیوهای را پیشنهاد میكنید؟
ج ـ چند سال قبل در بحثهای تفسیری مكتب قرآن به مناسبت تفسیر آیه كریمه «الذی أنزل علیك الكتاب منه ءایت محكمت هن أم الكتب و أخر متشبهت فأما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشبه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تأویله و ما یعلم تأویله الا الله والرسخون فی العلم یقولون ءامنا به كل من عند ربنا و ما یذكر الا أولوا الألبب»(1) بحث نسبتاً گسترده و مفصلی ناظر به ابعاد روز داشتم كه خوشبختانه ضبط شده و توصیه میكنم در درجه اول آن بحث را كه با آمادگی قبلی در چند جلسه ایراد شد و نوارش هم موجود است گوش كنید و اگر مناسب دانستید آن بحثگسترده را در اختیار جویندگان راه حق و علاقمندان به فهم قرآن قرار دهید وگرنه این پاسخ فشرده را كه در این دیدار میتوانم به سئوالتان بدهم، هر چند بدون تنظیم قبلی است و شك دارم كه آن جامعیت لازم را بتوانم در این پاسخ به شما ارائه دهم، در اختیارشان قرار دهید. پاسخ به سئوال شما را بندبند میگویم كه از هم مجزا باشد.
1ـ قرآن برای همگان قابل فهم است
در اینكه فهم قرآن كریم به یك گروه معین مختص نمیباشد، كمترین تردیدی راه ندارد. بیشك قرآن برای استفاده همگان آمده است و این مطلبی است كه آیات قرآن روی آن تأكید فراوان دارد. قرآن همواره تاكید دارد كه این كتاب، كتاب هدایت برای متقین است. این كتاب نور، روشنگر، مبین وآشكاركننده حقایق و وظایف است. خیلی روشن است كه قرآن مستقیماً مورد استفاده كسانی قرار میگرفت كه پیغمبراكرم(ص) بر آنها فرا میخواند. در داستانهای تاریخی، مكرر داریم افرادی كه مسلمان نبودند و حتی مخالف اسلام بودند چند آیه از قرآن را گوش میكردند، از همان معنایی كه از آیات میفهمیدند شور و هیجان و عشقی شدید نسبت به اسلام پیدا میكردند و هدایت میشدند. وقتی حكمی نازل میشد، وقتی دستور جهادی میآمد و به صورت آیه بر پیغمبر نازل میشد، پیغمبر همان آیه را بر مردم میخواند و مردم از همان آیه تكلیف خود را میفهمیدند. در این كه قسمت اساسی و اصلی قرآن، نه فقط قسمتهای اندكی از آن، برای فهم همگان است كمترین تردیدی نیست. آیات قرآن و همه كسانی كه با تاریخ و سیره آشنایی دارند، بر این معنی تصریح میكنند. بنابراین قسمت عمده قرآن برای فهم عموم مردم است نه برای فهمیدن گروهی خاص.
2ـ كلیدهای فهم قرآن
همین قسمت عمده قرآن كه برای عموم قابل فهم است اولا بهزبان عربی است. ثانیاً به زبان عربی عصر پیغمبر است. ثالثاً بهصورت القاء شفاهی یك مطلب است نه بهصورت یك نوشته، یعنی مثل سخنی كه همین الان میگویم; سخنی است رویاروی كه به تدریج به مناسبتهای گوناگون، خطاب به مردمگفته شده، نه بهصورت كتابی كه مؤلف از اول تا به آخر تنظیم كرده باشد. مطلبی بر پیغمبر نازل میشد و پیغمبر هم آن را به مردم القاء میكرد، بعد این مطلبی را كه پیغمبر بهصورتشفاهی القاء میكرد در حافظهها یا در نوشتهها یادداشت و ضبط میكردند.
پس این سه نكته باید مورد توجه قرار بگیرد: 1ـ قرآن بهزبان عربی است. 2ـ به زبان عربی عصر پیغمبر است.
3ـ مطلبی است كه به صورت شفاهی القاء شده و بعداً به صورت سینه به سینه ضبط شده و هم نوشته و ثبت شده است. توجه به این سه نكته مطالبی را پیش میآورد كه همه كسانیكه به فهم قرآن علاقمند هستند باید به آنها توجه فراوان كنند.
اول، لزوم آشنایی با زبان عربی است. گفتیم قرآن به زبان عربی است. بنابراین برای فهم یك متن عربی، بیشك مطالعهكننده باید زبان عربی را به خوبی فرا گیرد. یادگیری خوب زبان عربی شرط اول مراجعه مستقیم به قرآن كریم است. متأسفانه در میان دوستان بسیار خوب، دوست داشتنی و دارای حسن نیت، مكرر دیدهام كسانی را كه بدون تسلط بر زبان عربی و صرفاً با آشنایی ابتدایی با صرف و نحو و با استفاده از كتابهای لغت و یا واژهنامههای قرآن كه اخیراً عربی به فارسی تهیه شده، درصدد فهم معنی آیات برمیآیند و گاهی اشتباهاتی میكنند كه واقعاً ُ مضحك و خندهآور است اما چون اینها دوستان بسیار خوب و با حسن نیتی هستند هروقت مراجعه كردهاند و به آنها توضیح دادهایم كه در كارشان چه نقصهایی وجود داشته، خیلی راحت قبول كردهاند.
برای فهم قرآن باید به زبان عربی تسلط كامل داشته باشیم. باید در حد یك فرد عرب با این زبان آشنا بود زیرا این كتاب به زبان عربی است. بنابراین آشنایی كافی با صرف و نحو و دانستن لغات لازم است. قدرت استفاده از كتابهای لغت باتوجه به این نكته كه گاهی یك واژه ممكن است چندین معنی داشته باشد و تشخیص اینكه در اینجا كدام معنی مناسب است احتیاج به تسلط نسبی در استفاده از كتابهای لغت دارد.
دوم، قرآن به زبان عربی عصر پیغمبر است. همه كسانی كه با زبان آشنا هستند میدانند كه در میان همه ملتها، زبان دچارتحول و تطور میشود. ممكن است یك لغت در 1300 سال قبل یك معنی خاصی داشته و امروز یك معنی جدید پیدا كرده باشد. یا اینكه امروز هم آن معنی و هم معانی جدید بكار رود. باید مراقب بود كلماتی كه در آیات قرآن وجود دارد در عصر نزول آیات، معنای رایجش كدام بوده است. اگر كلمهای بود كه امروز یك معنی پیدا كرده و این معنی خوشایند ماست و ما دوست داریم كه این كلمه در آیه این معنی را بدهد و حال آنكه این معنی اصلا در آن موقع نبوده، كاربرد این كلمه بر این معنی در عصر قرآن واقعاً غلط است. یكی از دوستان كه در طبیعتشناسی قرآن كار میكرد آیاتی راجع به طبیعت قرآن استخراج كرده بود و با تصاویر و توضیحاتی كه بر آنها اضافهكرده بود، برای من آورد تا من هم نظری بدهم، دیدم روی برخی از كلمات تكیههایی كرده كه اصلا اینجور تكیه كردن معنی ندارد. مثلا نوشته بود كه آیه «ألم نجعل الارض كفاتاً» (2) به حركت زمین اشاره دارد. او در مراجعه به فرهنگ لغت دیده بود كه كفات به معنی پرنده تیز پرواز است و آیه را ترجمه كرده بود: «آیا ما زمین را به صورت یك موجود تیز پرواز قرار ندادهایم» و بعد استدلال كرده بود كه از نظر قرآن زمین حركت میكند. ملاحظه میكنید كه این آقا به فرهنگهای لغت عربیمراجعه كرده و كفات را به معنی پرنده تیز پرواز یافته است. به او گفتم كه اولا باید دید آیا كفات در عصر قرآن و در محیط نزول قرآن هم به معنی پرنده تیز پرواز به كار رفته یا این یك معنایی است كه به تدریج در ادوار بعدی پیدا كرده است. ثانیاً شما باید توجه كنید كه این آیه متصل به آیه بعدی است. «المنجعل الارض كفاتا. احیاء و امواتاً » آیا زمین را برای اموات و احیاء كفات قرار ندادهایم؟ یعنی احیاء و امواتاً دنباله كفاتا قرار میگیرد. بنابراین معنی پرنده تیز پرواز برای زندهها و مردهها چیست؟ آیا معنی روشنی دارد؟ با مراجعه به فرهنگها معلوم میشود كه كفات در اصل عبارت است از زمینی كه در برگیرنده چیزهای دیگر باشد آیا ما زمین را شییء در برگیرندهقرار ندادیم؟ در بر گیرنده زندهها و مردهها؟ زندههایی هستند كه در زیر زمین لانه میسازند، مثل خرگوش و موجودات دیگر. و لاشه جانداران هم، معمولا درون زمین دفن میشود یا لایههایی از سیل میآید و روی پیكرهای مرده را میپوشاند و از همینها سنگوارهها به وجود میآید. بنابراین، این كه انسان ببیند كفات به معنی پرنده تیز پرواز به كار رفته و چون الان در پی این است كه حركت زمین را از آیههای قرآن استفاده كند، فوراً این را حمل بر این معنا بكند، شیوه درستی نیست و باید از آن خودداری شود. باید معلوم شود آیا كفات در عصر پیامبر(ص) هم به این معنی به كار میرفته یا این یك معنیجدید است؟ به خصوص كه این معنی در كتابهای لغت پیشین وجود ندارد و این خود دلیلی است كه این یك معنی جدید میباشد و در عصر پیغمبر(ص) نبوده است. بنده الان مشغول سخن گفتن هستم و از عبارات و كلماتی استفاده میكنم و این كلمات را به همان معنایی به كار میبرم كه امروز فهمیده میشود. حالا اگر سیصد سال دیگر عین این سخنرانی من وجود داشت و این كلماتی كه من به كار میبرم، آن روز در معنای دیگری به كار رود، آیا كسی میتواند بگوید فلانی این منظور امروزی را میخواست بگوید؟ این كه درست نیست. پس باید كلمات را به همان معانی به كار ببریم كه در آن عصر بهكار رفته است.
سوم، مطالب قرآنی به صورت شفاهی گفته شده است. هر مطلب شفاهی و حتی همه مطالب كتبی ناظر به شرایط محیطی و اجتماعی زمان خودش میباشد. یعنی نمیتواند ناظر به شرایط محیطی و اجتماعی زمان خود نباشد. زیرا در یك جو و فضایی سخن میگوید و یا در این جو و فضا دارد چیز مینویسد. بنابراین وقتی درون این جو دارد مطلبی میگوید یا مینویسد، یك سلسله قرائن هست كه به فهم مقصود گوینده و نویسنده كمك میكند. صحنه جنگ «احد» است. آیاتیخطاب به جنگجویان نازل میشود. این جنگجویانی كه در صحنه جنگ هستند و تمام مسائل را به چشم میبینند و حضور ذهن دارند فوراً با نزول آیه، مطلب و مقصود خدای متعال را درك میكنند. حالا من كه در آن صحنه جنگی نیستم اگر بخواهم این مطلب را از همان آیه درك كنم چه باید كنم؟ باید با مطالعه تاریخ، خودم را در آن صحنه قرار بدهم. بنابراین فهم صحیح از مقصود آیات قرآن، كم و بیش به حضور در صحنههای نزول این آیات ارتباط دارد. این حضور برای مردم عصر پیغمبر مهیا بوده است اما برای مردم دیگری كه در آن عصر و یا در عصرهای بعد زندگی میكردند و از صحنه دور بودند، این حضور باید به چه وسیلهای حاصل شود؟ به وسیله مطالعه تاریخ. این است كه یكی از شرایط فهم صحیح بسیاری از آیات قرآن، تحقیق تاریخی و مطالعه تاریخی و حضور از طریق تاریخ در شرایط نزول قرآن است. در این زمینه محققین گذشته كتابهای متعددی نوشتهاند تحت عنوان اسباب النزول و دو كتاب از آنها كتابهای بسیار خوبی است كه معروف هم هست و مورد استفاده مفسران قرآن است. یكی اسباب النزول واحدی و دیگری اسباب النزول سیوطی. كتابهای دیگری هم در این زمینه هست ولی كافی نیست. به نظر بنده مطالعه دقیق یك دوره از تاریخ اسلام برای فهم بسیاری از قسمتهای قرآن ضرورت دارد. بند دوم را خلاصه میكنم به این صورت كه باید توجه كرد كه قرآن در 13 یا 14 قرن قبل در محیطی بهزبان عربی نوشته و یا بهتر است بگوییم گفته شده است و چون به زبان عربی است، كسی كه امروز میخواهد آن را بفهمد باید زبان عربی را به خوبی بداند و چون زبان عربی 14 قرن قبل است باید به واژهنامه و معانی لغات در آن عصر اطلاع پیدا كند و معانی كلمات جدید را به حساب قرآن واریز نكند و چون در شرایط اجتماعی خاصی آیات نازل شده است باید از طریق تحقیق تاریخی، انسان خودش را در شرایط آن زمان قرار دهد.
3ـ درك ارتباط آیات قرآن
آیات قرآن با هم ارتباط دارند. گاهی این ارتباط خیلی روشن و واضح است اما همانطور كه گفتیم قرآن نوشتهیی نیست كه نویسنده به صورت یك كتاب تألیف كرده باشد بلكه مجموعهای از آیات و سورههایی است كه طی مدت بیست و سه سال و به مناسبتهای مختلف و با توجه به شرایط متنوع نازل شده و بعداً بهصورت یك كتاب یا یك مجموعه درآمده است. آیات و سورهها نیز به ترتیب تاریخ نزول وحی بر پیامبر در پی هم قرار نگرفتهاند. با تحقیق پیرامون تاریخ نزول آیات به این نتیجه میرسیم كه در برخی موارد چند آیه در ادامهی سورهای گذاشته شده كه سالها قبل نازل شده است. بنابراین اگر گاهی دیده میشود كه معنی ظاهر و روشن یك آیه با مطلب آیات قبل یا بعد از آن ارتباط كامل ندارد، نباید دچار تردید شویم و در صدد آن برآییم كه یك معنی دیگر برای آن آیه دست و پا كنیم كه با مطلب آیات قبلی یا بعدی كاملا مربوط شود.
در بسیاری از آیات قرآن این وضع دیده میشود كه كلمه اول آیه بعد متمم فعل یا صفتی است كه در آیه قبل آمده است. به عبارت دیگر گاهی دو بخش از یك جمله طولانی بهصورت دو آیه درآمده است. نظیر این وضع را در شعر نو یا بهتر بگوییم اشعار «سیلابی» فراوان میبینیم. در این اشعار پایان هر بند، پایان یك جمله نیست و چه بسا بند بعدی متمم بند قبل باشد. باید به این سبك قرآن توجه داشته باشیم كه آیات، گاهی هم دیگر چنین ارتباط روشنی دارند. بیتوجهی به این نكته میتواند منشأ اشتباه در فهم قرآن شود. مثلا در آیهای كه قبلا به آن اشاره كردیم آیه «الم نجعل الارض كفاتا، احیاء و امواتا». آیه «احیاء و امواتاً» در اینجا اصولا یك جمله نیست، حتی یك جمله ربطی هم نیست، دو كلمه است كه بر یكدیگر عطف شده و دنباله جمله آیه الم نجعل الارض كفاتا است. با توجه به این ارتباط روشن میشود كه كلمه «كفات» باید معنایی داشته باشد كه از نظر قواعد دستوری بتواند با احیاء و امواتاً كه مربوط به آیه بعد است مرتبط باشد. اگر كفات را پرنده تیز پرواز معنی كنیم، از نظر دستوری یك «اسم» است و نمیتواند با احیاء و اموتاً رابطه دستوری داشته باشد، ولی اگر به معنی «در بر گیرنده» باشد، احیاء و امواتاً به آسانی میتواند با آن پیوند و معنایی داشته باشد و در حكم معقول برای اینصفت باشد.
البته گاهی پیوند آیات خیلی هم صریح و روشن نیست.یك نوع انس و آشنایی با قرآن لازم است كه انسان پیوند این آیات را با همدیگر بداند و این امر با مراجعه به تاریخ قرآن و بررسی تاریخ نزول آیات كه منابع زیادی هم در این مورد وجود دارد، میسر میشود. مثلا محقق متوجه میشود این چند آیه یا این دسته از آیات با هم آمده است. پس مجموعه آیات را باید مستقلا بررسی كرد و گاهی بعضی از آیاتی كه در پی هم میآیند لزوماً با هم ارتباطی ندارند. پس باید تك آیه و مجموعه آیههایی كه با هم نازل شده را به درستی شناسایی كرد تا رابطهی بین آنها به دقت مشخص شود.
4ـ پی بردن به احكام قطعی قرآن
در قرآن در مورد یك موضوع آیاتی میبینیم كه در زمانهایمختلف نازل شده، یكبار چند آیه آمده و دو سال بعد چند آیه دیگر آمده و چون شرایط تازهای بوده، مطلب تازهای را گفته و مطلب قبلی را تكمیل كرده است. هر گوینده یا نویسندهای، این كار را میكند. اگر امروز بخواهیم بگوئیم درباره فلان مطلب مراد قرآن و حكم اسلام چیست و یا قرآن چه چیزی بیان كرده، باید تمام آیات مربوط به آن مطلب را در قرآن بیابیم و با رعایت ترتیب تاریخی نزول آیات، آنها را جمعبندی كنیم تا بتوانیم بفهمیم كه مقصود نهایی اسلام چه بوده است. اینكه گفته میشود «القرآن یفسر بعضه بعضاً» بیشتر ناظر به این بحث است.
5ـ تعمیم و گسترش آیات قرآن
در عین اینكه گفتیم قرآن كلامی است كه در شرایط تاریخیخاص نازل شده و به مسائل آن زمان نظر دارد اما به حكم اینكه كتابی جاوید و جهانی است، هرگز نمیتوان مقصود از آیات را به آنچه مربوط به شرایط ویژه آن زمان بوده است،محدود كرد. یعنی معنی آیات را باید به شرایط زمانی و مكانیدیگر، گسترش داد. گسترده بودن حكم و مقصود یك آیه ومحدود نبودن آن در چهارچوب زمانی و مكانی خاص نزول آیات، امری روشن و مسلم است كه از خود قرآن بهدست میآید. وقتی قرآن پیغمبر را «نذیراً للعالمین» و «كافه للناس» معرفی میكند، وقتی میخواهد بگوید كه قرآن باید همهجا و همهی زمانها را فرا گیرد، بنابراین نمیتواند مطالبش در آنچار چوب محصور باشد. بلكه مفاد و روح این مطلب به شرایط زمانی و مكانی دیگر گسترش پیدا میكند، یعنی قرآن مطلبی را با صورتی و با اسلوبی متناسب با شرایط زمانی و مكانیخاص بیان میكند.
گسترش دادن مطالب قرآنی به شرایط زمانی و مكانی دیگر كاری بالاتر از فهم ساده قرآن است و به تسلط بیشتر بر فهم همه قرآن احتیاج دارد. بنابراین نمیتوانیم انتظار داشته باشیم كه هر فردی این كار را بتواند انجام دهد. این همان اجتهاد و استنباط مجتهدانه از آیات و روایات است. یعنیحتی یك عرب زبان خوشفهم زمان پیغمبر نیز كه درصحنههای آن زمان حضور داشته، نمیتوانسته به راحتی معانی گسترده آیاتی را كه شامل زمانها و مكانهای دیگر میشود را به آسانی بفهمد. زیرا این یك كار فنی و تخصصی است. اینكه گفته میشود قرآن ظهری دارد و مطلبی و آن بطن دوباره مطلبی و بطنهایی دارد، ناظر بر این مسأله هست كه فهم آنبطنها به تخصص احتیاج دارد و این كار همه كس نیست.
6ـ برداشت افراد از قرآن متفاوت است
قرآن، كتابی ناظر به انسان و بافتهای تو در تو و گوناگون روح و روان و اندیشه و رفتار برخاسته از امیال و خواستههای آدمیاست. به دلیل گوناگونی انسانها و تنوع بیاندازهیی كه در بافتهای روانی و ذهنی و رفتاری بشر هست، تأثیر قرآن بر روی انسانها، متفاوت است. مكرر تجربه كردهایم كه آیهای بر فردی خوانده میشود و دل او را آتش میزند و او را به هیجان درمیآورد. ولی همین آیه بر فرد دیگری خوانده میشود كه بهدلیل تفاوت روحیات این فرد با فرد اول، آیات تأثیر زیادی در او نمیكند.
برداشتها و تفسیرهایی كه افراد مختلف از یك آیه میكنند بسیار متفاوت است. گاهی یك جوان به دلیل آمادگی و تشنگی روحیاش، از یك آیه برداشت زنده و جالبی همراه با یك نوع جاذبه خاص دارد كه چه بسا افراد خیلی متخصص كه واجد این روحیات نیستند نیز نتوانند از این آیه برداشتی دلنشین و ناظر بر جنبهها و نكتههای ظریف روحی داشته باشند. این مسئلهای است كه همواره باید در مورد قرآن و خیلی از متون دیگر دینی و انسانی بدان توجه داشت. یك شعر حافظ یا یك شعر ملای روم برای یك نفر یك معنا، برداشت اثری دارد كه ممكن است برای دیگری آن معنا و مفهوم را نداشته باشد.
من به سهم خود از اینكه افراد، برداشتهای زنده خود را از آیات بنویسند و تقریر و تنظیم كنند و ویژگیهای خاص یك آیه یا یك جمله از یك آیه را كه روحنشین و زنده كننده است بیان میكنند خیلی خوشحال میشوم ولی به یك شرط; به شرط اینكه با صراحت بگوید: «من از این آیه چنین برداشتی دارم» و اصرار نداشته باشد كه حتماً مقصود از آیه همین برداشتی كه من میكنم بوده است. چرا؟ چون اگر بخواهد بگوید این آیه منحصراً این معنی را میدهد، آن وقت كس دیگری هم پیدا میشود كه روح او از این فرد مترقیتر، تشنهتر و بافتهای اندیشهای و رفتاریش فراتر است و ممكن است راه را بر برداشت و تعبیر او ببندد. آیا میتوانیم راه را بر برداشت او ببندیم؟ خیر. پس كسی نباید راه را بر برداشتهای دیگری ببندد ولی در عین حال تصریح نماید كه این استفاده و برداشت را من شخصاً از قرآن كردهام و آن را به اصل حساب قرآن واریز نكند. بگوید این آیه برای من چنین اثر روانی و برداشت زنده و حیاتبخش داشته است. این مطلبی است كه من خود بدان مقید بودهام و در بحثهای تفسیری كه داشتهام، هر وقتمیخواستم آیهای را با برداشت نو معنی كنم، سعی میكردم برداشت شخصیام را در ترجمه فارسی دخالت ندهم و بگویم ترجمه آیه این است و برداشت من از آیه چنین است. توصیه میكنم ترجمه آیات را از برداشت شخصی خود جدا كنید زیرا ممكن است برداشتی مترقیتر از برداشت شما هم وجود داشته باشد. به همان دلیلی كه به برداشت خود اهمیت میدهیم، باید به برداشت دیگران هم اهمیت دهیم، همان برداشتهای زنده را میگویم چون همان برداشتهای زنده هم درجات مختلفیدارد.
7ـ قرآن را نباید تفسیر به رأی كرد.
در همین برداشتهای زنده گاهی به انحرافهای عجیببرخورد میكنیم یك نمونه از این انحرافهای عجیب مربوط است به طلبهیی كه مراحل تحصیلی معمولی را تا پایان سطح(3) خوب گذرانده و در شهر خودش، سطح درس میدهد. ایشان یك نوشته تفسیر گونهای دارد كه این اواخر آورده بود تا من ببینم و میخواست آن را چاپ كند. میگفت ممكن است بعداً جنجالهایی به وجود بیاید، بهتر است قبلا مسائلی كه جنجال آفرین است به من تذكر داده شود تا اصلاح شود. این نوشته حدود 300 صفحه بود و سوره حمد و قسمتی از سوره بقره را تفسیر كرده بود. من حدود دوازده صفحه اول این نوشته را دیدم و مجبور شدم هفت صفحه بر آن دوازده صحفه نقد بنویسم. بعد خطاب به نویسنده نوشتم: انصاف دهید كه نمیشود انتظار داشت كه یك منتقد برای 300 صفحه احیاناً 250 یا 500 صفحه نقد بنویسد. این نمونهای است. حالا دیگرخود دانید. بعد نگاهی كردم به بحثهای دیگر و به مطلبی برخوردم كه برایتان نقل میكنم.
نویسنده میرسد به آیه اقیمو الصلوه و در ترجمه آیه مینویسد: بر پای دارید آتش انقلاب را و میگوید صلوه یعنی آتش انقلاب زیرا قرآن میگوید: «ان الصلوه تنهی عن الفحشاء والمنكر» یعنی صلوه باز دارنده از زشتیها و ناپسندیها وتجاوزها و ظلمهاست. ما صدها میلیون مسلمان داریم كهحداقل 300 میلیون از آنها مرتب نماز میخوانند، اما آیا این نماز كه میخوانند بازدارنده از فحشاء است؟ عملا نه. ما میبینیم در میان اینها نماز هست، مسجد هست، بغی و فحشاء و منكر هم هست. پس معلوم میشود این نماز كه الان ما میبینیم بازدارنده از فحشاء و منكر نیست اما قرآن با صراحت میگوید: ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنكر، اگر صلوه به معنی نماز باشد، این آیه از قرآن نباید درست باشد و قرآن یك ادعایی كرده كه خلاف درآمده، برای اینكه ساحت قرآن كریم را از یك خلاف واقعگویی منزه نگه داریم باید بگوییم صلوه معنی دیگری دارد. یعنی تا حالا اشتباه میفهمیدهاند كه صلوه یعنی نماز، صلوه معنی دیگر دارد و آن آتش است، آتش انقلاب; بنابراین تمام آیاتی كه میگوید اقیموا الصلوه یعنی برپا دارید آتش انقلاب را. حالا معنی اقامه هم فهمیده میشود كه چرا نگفته «صلوا» ولی میگوید اقم الصلوه چون صلوا غیر از اقم الصلوه است، اقم الصلوه یعنی بر پای دار آتش انقلاب را، یقیمون الصلوه نیز از برپای دارندگان آتش انقلاب یاد میكند. اینان مؤمنین راستیناند كه آتش انقلاب، بازدارنده آنها از فحشا و منكر و بغی است و آیه قرآن خلاف واقع از آب درنمیآید. با این كشف مهم معلوم شده در طول این چهارده قرن از خود پیامبر خدا گرفته تا همه مردم دیگر، صلوه و اقامه صلوه را عوضی میفهمیدهاند و لابد این آقا قد قامت الصلوه را كه قبل از هر نماز میگوئیم، چنین معنی میكند كه: برپا شد آتش انقلاب؟! خوب این همان تفسیر به رأی است، این همان چیزی است كه هر آدم منصف (نمیگویم هر آدم مسلمان، نمیگویم هر آدم معتقد به خدا و قرآن، میگویم هرآدم منصف) یك آدم غیر مسلمان و حتی غیر معتقد به اینكه قرآن كتاب وحی است اگر بیاید و ببیند با این متن و بر سر اینمتن این بلاها آورده میشود میگوید آقا دست بردارید برای خودتان نشستهاید و از قرآن معنیهای متناسب با خواستههای خودتان درست میكنید.
به این آقا میگوییم: بله آقا، قرآن كتاب انقلاب است. اسلام آئین انقلاب است و آیات انقلابی قرآن بسیار فراوان است. ولی مگر آیات انقلابی در قرآن قحط است كه ما برای نشان دادن چهره انقلابی اسلام اقیموا الصلوه را اینگونه معنیكنیم. آقای من اگر میبینی 300 میلیون نمازخوان هست و نمازشان باز دارنده از فحشاء و منكر نیست چون نمازشان، نماز نیست. نمازشان صورت نماز است. قرآن میگوید نماز بازدارنده از فحشاء و منكر است; اینكه ما داریم صورت نماز است: صورتی بیمعنی یا كم معنی. نماز ذكر است، یاد خداست، اگر به راستی انسانی هر روز 5 بار نماز خواندنشتجدید ذكر الله و یاد خدا در درون او باشد و در دل و جان او یاد خدا زنده شود و خداشناسیاش درست باشد، و معرفتش از رابطه با خدا معرفت صحیحی باشد، هر بار كه یاد خدا را در خود تجدید میكند در اینكه میتواند جلوی او را در فحشاء و منكر و بغی بگیرد شكی نیست و این نماز مؤثر است. نماز راستین بازدارنده از فحشاء، منكر و بغی است آن هم نه صددرصد. مگر آتش انقلاب صددرصد جلوی فحشاء و منكر و بغی را گرفته؟ كدام كشور انقلابی را سراغ داریم كه در آن صددرصد جلوی فحشاء و منكر و بغی گرفته شده باشد؟ نماز راستین نیز میتواند یكی از عوامل بازدارنده از فحشاء، منكر و بغی باشد.
اقامه صلوه هم معنایش معلوم است. ما در فارسی میگوییم مراسم جشن برپا شد، مراسم نیایش برپا شد. این یك اصطلاحاست، در زبان انگلیسی به جای نماز خواندن
To Say the Prayer (دعا گفتن) میگوییم. این یك اصطلاح است و در هر زبانی به صورتی بیان میشود كه مسئله مهمینیست. اگر شما در فارسی بگویید «آیا نمازتان را گفتید؟» خندهآور است. باید گفت آیا نمازتان را خواندید؟ در عربی هم اگر بگوییم «هل قرات الصلوه» باز مسخره است، باید بگوییم: «هل صلیت» و این امر مربوط به اختلاف تعبیر در زبانهای مختلف است.
علاوه بر این، قیام یكی از واجبات نماز است و قیام قبل از ركوع یكی از اركان نماز است. بنابراین در عبادتی كه قیام و برپا بودن از واجبات اصلی آن است، تعبیر « برپا دارند» و تعبیر «نماز بپا شد» تعبیری است طبیعی و بهجا و دیگر نیازی نیست كه نماز به معنی آتش، آن هم آتش انقلاب باشد، تا تعبیر «برپاداشت» جور درآید.
به هر حال این نوع روبهرو شدن با آیات قرآن كریم همانتفسیر به رأی است كه سبب میشود این كتاب الهی از اصالت بیفتد. آیا هیچ یك از جوانان عزیز با ایمان و با صفای ما حاضرند آیات قرآن و عبارات قرآن به صورت یك موم دربیاید كه این موم نرم را به دست هر كس دادی به هر شكل كه دلش خواست در بیاورد و به جای آنكه قرآن به ما چهارچوب فكری، ابعاد فكری مشخص، جهانبینی و ایدئولوژی معین بدهد، به صورت چیزی درآید كه هر كس، هر جور كه دلشخواست، بتواند معنی كند؟
گاهی گفته میشود كه زبان قرآن زبان رمز و سمبولیك است. باید روشن شود كه مقصود از این جمله چیست. اگر كسی بخواهد بگوید زبان قرآن زبان رمز است مثل نامههای رمزی، اداری، سیاسی یا نظامی كه رمزی نوشته و فرستاده میشود و رمز هم كلیدی دارد كه گیرنده نامه به آن مراجعه میكند تا معنی نامه را بفهمد، ما این را قبول نداریم و شما هم قبول ندارید. قرآن كتاب رمز نیست، كتاب مبین است با مفاهیمی روشن و روشنگر و قسمت عمده و اصل آن، آیات محكمات است با معانی استوار و قابل فهم برای همگان.
باید گفت كه قسمتی از آیات قرآن متشابهات نامیده میشود و كم و بیش به صورت رمز است. اما این قسمت كمی از آیات را شامل میشود و نه همه قرآن را.
اما اگر این گفته كه قرآن زبانی رمزگونه و سمبولیك دارد به این معنی باشد كه قرآن كلامی است دارای سلسله معانی ساده و همه كس فهم، اما علاوه بر این معانی اشاراتی هم به مفاهیم و مطالب عالیتر دارد و كسانی میتوانند آن را بهتر درك كنند كه از نظر فكری یا از نظر اجتماعی وضع بهتر و پیشرفتهتری دارند، این درست است. عدهای این اشارات را بهتر میتوانند درك كنند و این اشارات نیز ضد و نقیض آن معانی ساده نمیتواند باشد بلكه مرحله عالیتری است از آن معانی كه همگان میفهمند. سمبولیك بودن قرآن به این معنی قابل قبول است.
8ـ فهم كامل قرآن نیاز به تخصص دارد
در سطوح بالاتر از سطح عمومی و همگانی، فهم قرآن نیاز به تخصص دارد و در برخی از سطوح نیاز به استفاده از سرچشمه وحی نیز لازم است.
یك درجه از فهم قرآن مخصوص پیامبر و ائمه علیهمالسلام است و جز از طریق روایاتی كه از آنها به ما رسیده نمیتوان بر آن دست یافت. این در مواردی صادق است كه ارتباط معانی سمبولیك و رمزی یا ارتباط معانی گستردهتر با الفاظ و عبارات قرآن، به راحتی روشن نباشد. در این گونه موارد تنها پیامبر اكرم(ص) و ائمه(ع) هستند كه میتوانند از ارتباط این معانی یا آیات مورد نظر سخن گویند.زیرا پیامبر همانطور كه آورنده اصل وحی است، آورنده این توضیحات استثنایی هم میباشد. اینكه در روایات آمده استكه تفسیر آیات، مخصوص پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام)است منظور این درجه از تفسیر است. یعنی اینكه ارتباط معنی با لفظ حتی بعد از توجه به مفهوم مورد نظر باز هم روشننباشد. نوع دیگر از معنی سمبلیك بدین صورت است كه ارتباط معنی با لفظ آنقدر ساده و روشن نیست كه خیلیها با دقت هم متوجه شوند اما بعد از آنكه یك نفر فهمید و توضیح داد كه از این آیه میتوان این معنی را بدست آورد، دیگران هم متوجه میشوند و میپذیرند كه این معنی تازه به آیه مورد نظر مربوط میشود. این تفسیر قرآن است ولی نه تفسیری كه مخصوص پیامبر و ائمه باشد. بلكه در این نوع تفسیر باید سخت هشیار باشیم كه تحت تأثیر هوی و هوس و خواسته و رأی خودمان قرار نگیریم كه اگر قرار گرفتیم معنایش این است كه من دلم میخواهد این آیه این معنی را بدهد و پی آن میگردم كه یك نفر پیدا شود و ادعا كند كه این معنی از اینآیه فهمیده میشود تا فوراً از او بپذیرم. اگر چنین باشد اینخود یك نوع تفسیر به رأی است كه مذموم، مطرود و مردود است و در روایات رسیده از پیامبر(ص) و ائمه(ع) سخت با آن مخالفت شده است. نمونهاش همین مطلبی بود كه در مورد صلوه مطرح كردم. آن آقا چون دلش میخواهد از آیات قرآن شواهدی بر انقلابی بودن قرآن بهدست آورد، ذهنش متوجه معنایی میشود كه افراد بیطرف میبینند كه این معانی اصلا ارتباطی با این لفظ ندارد.
در بخش مربوط به گسترش احكام و مطالب آیات نسبت بهشرایط زمانی و مكانی نیز تذكر یك نكته ضرورت دارد و آن این است كه درك این گستردگی غیر از تخصص علمی به كمال دیگری نیز احتیاج دارد و آن كمال امامت است. یعنی بسط وگسترش یك حكم از شرایط زمانی و مكانی معین به شرایط زمانی دیگر، ظرافتی دارد كه هر عالم و محققی نمیتواند درك كند و فقط یك امام آن را میفهمد. یك راهبر درك میكند. رهبر است كه میتواند پیچیدگیها را متوجه شود.
بنابراین گسترده كردن آیات در مدار و قلمرو امامت قرار میگیرد. اگر امامت مطلق و معصوم باشد میگوییم مخصوصامام معصوم است، و اگر در قلمرو امامت نسبی است، كه غیر معصوم را هم شامل میشود، میگوییم از شئون امام نسبی است. اما یك عالم محقق كه اصلا در مدار امامت نیست ولو علامه هم كه باشد نمیتواند این گستردگی را لمس كند.
9ـ درك كلمات رمز و آیات متشابه در قرآن
در قرآن، آیات متشابه وجود دارد. كلماتی هست كه معانی آنها خیلی روشن نیست مانند فواتح سور: «الم، یس، كهیعصو...». (4) علاوه بر اینها در قرآن احیاناً كلمات و جملات دیگری هست كه معنای خیلی روشنی ندارند و نوعی رمز میباشند. با اینگونه جملات و كلمات بازی كردن و كلنجار رفتن و به دنبال كشف مطلب جدید بودن و از سر ذوق درباره این مطالب صحبت كردن، روش نادرستی است و سبب میشود مطالبی به حساب قرآن گذاشته شود كه هیچ ارتباط روشن و مستندی به قرآن ندارد. گویندهای رسماً اعلام میكند كه در گفتارش اشارهها، رمزها و كنایههایی به كار رفته و كلید این رموز را در اختیار دیگران میگذارد. اما یك كتاب میخواهد این رموز باقی بماند ولی ما اصرار میكنیم كه این رمز را كشف كنیم بدون آنكه كلیدش را داشته باشیم. هستند كسانی كه از این قبیل تلاشها در مورد «كهیعص وحم وحمعسق» و نظایر آن كرده و هر كس به سلیقه خود سخنی گفته است. یكی گفته به حساب ابجد «كهیعص» اشاره دارد به زمان ظهور امام زمان(عج). فردی توجیه دیگری دارد. این كارهاواقعاً انحرافی است و باید از آن سخت خودداری شود.
در مورد آیات متشابه خود قرآن در سوره آلعمران میفرماید كه این آیات را خداوند میداند و كسانی كه از خدا گرفته باشند یعنی پیامبر و امام. بنابراین در مورد آیاتی كه متشابه و چند پهلو هستند باید سخت محتاط باشیم.
تا آنجا كه من برخورد كردهام در قرآن دو نوع متشابه داریم:
1ـ متشابه كامل مثل الم و امثال آن.
2ـ متشابه نسبی، یعنی عبارتی كه تا حدودی معنایش روشن است، ولی از یك حد فراتر، متشابه میشود. انسان گیج میشود. در هر جا كه انسان میخواهد فراتر رود سر درگم میشود. در آنجا نیز قطعاً باید از تأویل خودداری كرد.
بنابراین در متشابهات كامل بهطور كلی و در متشابهات نسبی تا حدودی باید از دست زدن به تأویل خودداری كرد.
هر جا متشابه است یعنی هر جا انسان میبیند در استفاده معنی از عبارت تردید و تزلزل وجود دارد و عبارت طوری است كه وقتی دو معنی متفاوت بر آن عرضه میكنیم ممكن است هر دو معنی از آن عبارت مستفاد گردد، باید در همان حد دلالت واقعی عبارت توقف كنیم و مطلبی را كه نمیتوان ازخود الفاظ فهمید به حساب قرآن بگذاریم. ممكن است یك عبارت تا حدی رسا باشد ولی از این حد كه فراتر رود دو پهلو یا چند پهلو شود. به این عبارت میگوییم متشابه نسبی. متشابه نسبی نسبت به عبارات رسا و یك پهلو محكم است و نسبت به فراتر از آن متشابه.
به هر حال باید از استناد به عبارتهای چند پهلو در آن مرزی كه دو پهلو یا چند پهلو میشود جداً خودداری كرد و این توصیه موكدی است كه خود قرآن میكند. زیرا مستمسك قرار دادن این عبارتهای چند پهلو، جز فتنه و اختلاف ثمره دیگری ندارد. این است كه قرآن میفرماید «فأما الذین فیقلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تأویله» آنان كه در دلهاشان انحرافی هست به دنبال بخشهای متشابه قرآن میروند تا فتنهگری كنند با این عنوان كه میخواهیم تأویل و سرانجام آیات قرآن و معانی عمیق آنها را بدانیم، در صورتی كه «ما یعلم تاویله الا الله والراسخون فی العلم»(5) سرانجامش را جز خدا نمیداند، خدا و كسانی كه از خدا گرفته باشند یعنی پیامبر و ائمه طاهرین. آن هم به اعتبار اینكه میتوانند تاویل و سرانجام آنها را از خدای متعال بگیرند، بنابراین میتوانند آیات را تاویل كنند.
بنابراین ما مثل اخباریها نیستیم كه فهم قرآن را یكسره مخصوص پیامبر و امامان بدانیم و بگوییم برای فهم هر آیهای باید به روایاتی كه پیرامون آن آیه آمده مراجعه كرد. ما میگوییم مقداری از آیات را كه آیات بینات و محكمات قرآن هستند همه مردم میتوانند بفهمند به شرط آنكه عربی بدانند، آن هم عربی عصر قرآن و به شرط آنكه با شرایط نزول آیات آشنا باشند و به شرط اینكه از آن حدی كه به روشنی میفهمند فراتر نروند و اگر خواستند فراتر روند تمام آن قیودی را كه گفتیم رعایت كنند.
10ـ چگونگی استفاده از روایات تفسیری
بعضی افراد تا روایتی در تفسیر قرآن پیدا كنند، میگویند «این را امام یا پیامبر فرموده» و همان سخن را قطعی تلقی میكنند. آقای من چه كسی گفت هر روایتی كه در هر كتابی به نام پیامبر و امام است واقعا از پیامبر و امام هست؟ بله اگر ما بدانیم كه پیامبر و امام درباره این آیه این مطلب را فرموده، بیشك بالای چشم ماست اما به شرط آنكه اثبات شد این روایات واقعاً گفته پیامبر یا امام است.
اگر روایات تفسیری، مسلم باشد كه از پیامبر و امام است و قطعی الصدور باشد، بدیهی است كه در فهم قرآن نقش تعیین كننده دارد. اما چه مقدار از این روایات تفسیری را میتوانیم اثبات كنیم كه قطعاً از پیامبر و ائمه است؟ بیشك بسیاری از این روایات كه در تفسیرها آمده از نظر سند مخدوش است، تازه اگر از نظر سند مخدوش نباشد خبر واحد است و نمیتواند دلیل قطعی باشد.
بنابراین در برخورد با روایات تفسیری موضع ما مشخص است. یعنی موضعی كه مورد تأیید عموم علمای بزرگ نیز هست. وضع ما این است كه اگر روایتی از نظر سند و از نظر دلالت قطعی باشد، این روایت ردیف و مطابق قرآن است. همان كتاب، سنت و عترت است. اما اگر روایت یا سندش مخدوش یا ظنی باشد یعنی قطعی نباشد یا دلالت عب