| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
3
|
40
|
91/1/13 (01:45)
|
|
||
|
|
8
|
212
|
90/7/11 (07:23)
|
|
||
|
|
2
|
100
|
90/7/10 (13:42)
|
|
||
|
|
3
|
318
|
90/6/7 (18:30)
|
|
||
|
|
18
|
1158
|
89/10/25 (22:10)
|
|
||
|
|
5
|
246
|
89/10/23 (21:52)
|
|
||
|
|
4
|
283
|
89/10/17 (01:12)
|
|
||
|
|
7
|
418
|
89/10/17 (01:10)
|
|
||
|
|
0
|
50
|
89/10/9 (22:10)
|
|
||
|
|
5
|
351
|
89/10/5 (15:11)
|
|
||
|
|
9
|
403
|
89/7/8 (15:58)
|
|
||
|
|
2
|
278
|
89/4/15 (16:11)
|
|
||
|
|
0
|
88
|
89/4/15 (16:01)
|
|
||
|
|
0
|
166
|
88/8/7 (23:06)
|
|
||
|
|
0
|
33
|
88/1/18 (11:01)
|
|
||
|
|
0
|
196
|
87/11/14 (11:23)
|
|
||
|
|
0
|
212
|
87/9/25 (12:01)
|
|
||
|
|
13
|
616
|
87/8/25 (09:02)
|
|
||
|
|
1
|
31
|
87/4/20 (05:36)
|
|
||
|
|
0
|
49
|
87/4/4 (10:47)
|
|
| نقد نظریة دكتر سروش |
| دكتر سروش مدعای قبض و بسط را در سه اصل بیان كرده: اصل اول این كه فهم شریعت درست یا نادرست سراپا برگرفته و متأثر از معارف بشری و متلائم با آنهاست و میان معارف دینی و معارف غیردینی داد و ستد و دیالوگ مستمر برقرار است. اسم این را ایشان میگذارد اصل تغذیه و تلائم. اصل دوم این است كه اگر معارف بشری دچار قبض و بسط شوند فهم ما هم از شریعت دچار قبض و بسط میشود. در اصل سوم میفرماید: «معارف بشری یعنی فهم بشر از طبیعت و هستی یا به عبارت دیگر علم و فلسفه دچار تحول و قبض و بسط میشود.» یعنی اصل تحول. طبیعتاً وقتی فهم ما از طبیعت تغییر پیدا كرد فهم ما از دین هم تغییر پیدا میكند. این سه اصلی است كه در قبض و بسط ذكر گردیده است. جای دیگر از كتاب میفرماید كه مكتوب پیشین ما سه ركن دارد. این سه ركن تفاوت ظاهری با این سه اصل كه ذكر كردم دارد. در تبیین دوم میفرماید ما سه ركن داریم: ركن توصیفی ركن تبیین و ركن توصیه. آن سه اصلی كه ذكر كردم تبیین بود یعنی تبیین تحول معرفت دینی كه در عرصه علوم دینی پدید میآید. در ركن توصیف میفرماید ما خبر میدهیم از تحول و تكامل اندیشه دینی. اندیشه دینی تغییر و تكامل پیدا میكند. تقریباً این اصل هم جزو بدیهیات است. یك نگاه اجمالی به تاریخ اندیشه اندیشمندان اسلامی بكنیم تغییر و تحول را میبینیم. دكتر سروش: در مقام تبیین میخواهد سر این تغییر را بیان بكند كه فلسفه و حكمت این تحول چیست؟ میفرماید: سرش ارتباطی است كه معارف دینی با معارف غیردینی دارند و چون معارف غیردینی تغییر پیدا میكند پس معارف دینی هم تغییر پیدا میكند. در ركن سوم كه توصیه است به عالمان توصیه میكند كه شما سعی كنید معارف غیردینی خود را تكامل ببخشید چون به هر حال تكامل آن منشأ تكامل معرفت دینی خواهد بود. این دو بیان كه هر یك مشتمل بر سه ركن یا سه اصل بود. بخشی از كل كتاب قبض و بسط را در بر میگیرد. به نظر بنده كل كتاب «قبض و بسط» مشتمل بر ده ركن است كه در كتاب «كلام جدید» ده ركن را با استفاده از كتاب ایشان مستند كردم. ركن اول اینكه دین غیر از معرفت دینی است. دین از معرفت دینی متمایز است. ركن دوم: احكام دین غیر از احكام معرفت دینی است. احكام دین این است كه صامت است، ثابت است، مقدس است، خالص است، كامل است و حق است. ولی احكام معرفت دینی دقیقاً ضد این احكام را؟ دارد یعنی صامت نیست ناطق است، ثابت نیست، متغیر است، مقدس نیست، نامقدس است، خالص نیست غیر خالص است، كامل نیست ناقص است، حق نیست آمیختهای از حق و باطل است. ركن سوم اینكه معرفت دینی، معرفتی بشری است. دوستان دقت كنند ركن دوم را در واقع صغرایی است كه با ركن چهارم كه كبرای آن صغری است تركیب میشود و نتیجهای به دست میآید كه ركن پنجم را تشكیل میدهد. ركن سوم این است كه معرفت دینی معرفتی بشری است. ركن چهارم این است كه معارف بشری با یكدیگر نزابط عمومی دارند. ركن پنجم میفرماید معرفت دینی نیز به عنوان یك معرفت بشری با معارف بیرون دینی در ارتباط و تلائم و نزابطاند. ركن ششم این است كه معارف بشری غیر دینی متحول است. ركن هفتم این است كه معارف دینی به تبع تحول در سایر معارف بشری تحول پیدا میكند و دچار قبض و بسط میشود. ركن هشتم این است كه معرفت دینی نسبی است. ركن نهم معرفت دینی متكامل است. و ركن دهم این است كه معرفت دینی عصری است كل قبض و بسط در این ده ركن قابل بیان است البته ركن دوم را كه تمایز احكام معرفت دینی از احكام دین بود میشود به پنج ركن تقسیم كرد. روش نقد من دو جور میتوانم قبض و بسط را نقد كنم یك نقد مبنایی هست كه میدانید قبض و بسط مبتنی بر سه دسته مبانی است. یك دسته مبانی هرمنوتیكی است البته نه هرمنوتیك شلایر ماخر، نه هرمنوتیك هایدگر، نه هرمنوتیك هوسرل بلكه هرمنوتیك گادامر یعنی هرمنوتیك فلسفی كه گادامر ابداع كرد و به تبع آن دریدا وریكور هم از او تبعیت كردند. اگر بحث از هرمنوتیك فلسفی را دنبال كنیم در واقع از قبض و بسط تا حدودی بیرون میرویم. نوع دوم از بحث مبانی قبض و بسط، مبانی معرفت شناسی است كه بعضی از اركانش مبتنی بر دیدگاه «پویر» در بحث استقراست یعنی نظریه ابطال پذیری. ابطال پذیری تجربی استقرایی كه بعضی از اركان را بر آن اساس بنا كرده است و اصل معرفت شناسی در فلسفه علم است كه باید مستقل بحث كنیم كه آیا استقرا ناقص مفید یقین هست یا نیست. آیا نظریه اثبات گرایان پوزیتیویست درست است؟ نظریه اثباتگرا عقلگرا مثل ارسطو صحیح است؟ آیا نظر تأییدگرایان ایشنباخ باخ و امثال ایشان درست است؟ یا نظر ابطال گرایی كه پویر گفت؟ یا نظر منتقدان پویر كه آمدند ابطالگرایی را نقد كردند این بحث مستقلی است. یكی از مبانی معرفت شناسی آقای دكتر سروش در قبض و بسط همین تفكیكی است كه كانت مطرح كرده است كه بین شیء فی نفسه و شیء در ذهن، فرق گذاشته است. آیا این تمایز صحیح است به لحاظ معرفت شناسی یا نه؟ خود فلسفه كانت را كه از فیلسوفان نیمه دوم قرن هجدهم میلادی است مستقل میتوانیم بحث كنیم و فلسفه استعلالی ایشان را نقد كنیم. البته بسیاری از فیلسوفان غرب هم نقدهایی بر مباحث معرفت شناسی كانت كردند. نظریه قبض و بسط یكسری مبانی زبان شناسی دارد اینكه معنای مفردات چیست؟ آیا مفردات یك معنای ثابتی دارد یا متغیر؟ وقتی میگوییم لفظ آب، آیا این آب مصداقش، معنایش است؟ در قرآن لفظ مأ داریم سمأ داریم آیا لفظ آب یا مأ به عربی معنایش مصداق آب است یا نه، یك مفهومی غیر از مصداق دارد. این مبانی است كه قبض و بسط در واقع بر آن مبانی استوار است. پس یك شكل نقد كردن این است كه بیاییم این مبانی معرفت شناختی و هرمنوتیكی و معنا شناختی را بیان و نقد كنیم. خصوصاً اگر بتوانیم نقدهایی كه معاصرین غربیها گفتند كه در قرن هیجدهم و نوزدهم نمانیم ببینیم جدیدترین رویكردهایی كه در غرب مطرح شده در باب هرمنوتیك یا در باب زبان شناختی، معنا شناختی و معرفت شناختی چیست؟ این یك شكل نقد كردن است اگر بخواهم به این شكل نقد كنم قطعاً بحث خیلی كش پیدا میكند نحوهی دوم نقد این است كه یك یك این ده تا ركن را بررسی كنیم كه فكر میكنم این شیوه بهتر باشد و سریعتر به جواب برسیم. نقد نظریه تفكیك دین و معرفت دینی از ركن اول شروع میكنم، كه دین غیر از معرفت دینی است. این غیریت، غیریت معرفت شناختی نیست این غیریت آنتلیژیكال (antological) است وقتی میگوید دین غیر از معرفت دینی است یعنی دین وجودی دارد معرفت دینی وجودی دیگری دارد. خود ایشان تشریح میكند و میگوید نظریه قبض و بسط تئوریك شریعت یك نظریه رئالیستی است. یعنی میان شیء (شیء در خارج) و تصور از شیء فرق مینهد. حالا این تصور صحیح یا غلط باشد. یعنی تصور از شیء وجود ذهنی دارد و خود شیء وجود خارجی دارد. درست هم هست. حرف كاملاً صحیحی است. یعنی شخص رئالیست حتماً باید بپذیرد صورت ذهنی من از این كتاب غیر از خود كتاب است، وجوداً. غیر نه به معنی مطابقش نیست ممكن است مطابق باشد ممكن هم هست نباشد. غیر است یعنی اینها دو تا وجود دارند. لذا خود ایشان هم میفرماید، خواه این تصور صحیح باشد خواه ناصحیح. ایدهآلیسم است كه میان ذهن و جهان خارج فاصلهای نمینهد. ذهن و خارج را یكی میگیرد مانند هگل. امّا اگر كسی بگوید واقعیت خارجی غیر از واقعیت ذهنی است مراد این است كه دوتا وجود داریم: وجود ذهنی و وجود خارجی. نقد بنده بر قبض و بسط در این ركن این است كه آیا شرط رئالیست بودن یك فیلسوف فقط به این است كه تمایز هستی شناسانه بین ذهن و خارج قائل بشود یا نه، علاوه بر این تمایز باید بپذیرد كه برخی از صورتهای ذهنی ما مطابق با خارجاند. اگر یك كسی بگوید صورت ذهنی ما غیر از واقعیت خارجی است. اینها دو وجودند، وجود ذهنی داریم و وجود خارجی داریم. امّا هیچ معیاری نداریم كه صورتهای ذهنی ما با خارج تطابق دارد. این رئالیسم نیست. سؤال ما از آقای سروش این است كه شما آیا فقط معتقدید كه معرفت دینی ما وجودی غیر از وجود دین دارد، یا معتقد هم هستید كه بعضی از معرفتهای دینی ما با دین تطابق دارد. اگر این را نپذیرید رئالیست نیستید باز ایدهآلیست هستید. اگر بپذیرد كه برخی از معرفت دینی ما مطابق با دین است در واقع میپذیرد كه ما معیاری داریم كه با آن میتوانیم بسنجیم كه این برداشت از دین غلط است و این برداشت از دین درست است. یعنی معرفت شناس ناچار است از آن معرفت شناسی درجه دوم به درجه یك وارد شود و بگوید این معرفت دین درست است این معرفت دینی غلط است. اگر نپذیرد این را دقیقاً این شخص هنوز در دایره ایدهآلیسم قرار دارد و نمیتواند ادعای رئالیستی كند. بنابراین بیان این كه ما رئالیست هستیم و بین دین و معرفت دینی فرق قائلیم یعنی دو تا وجود دارند این كافی نیست باید بپذیرد كه ما معیاری داریم كه معرفت دینی مطابق با خارج را محك بزنیم به عبارت دیگر موجبه جزئیه بپذیرند كه برخی معرفت دینی درست است و برخی هم غلطاند. آن كه درست است درست بودن آن را با معیار میفهمیم. اگر معیاری را بپذیریم دیگر طبیعتاً نمیتوانیم بپذیریم هر معرفت دینی صحیح است یا هر معرفت دینی و هر كسی كه برداشتی از دین دارد میتواند اعتبار منطقی پیدا بكند. |
من در نقد سروش خیلی حرف دارم
اینجا جاش نیست
هر كی می خواد درباره سروش با من بحث كنه این سیر سروش شناسی رو كه در وبلاگ نوشته ام بخونه:
من آنطوری که از سخنرانی های خود دکتر شنیده ام اشاره به این نکته دارند که صرف اینکه یک سخن از بطن متون دین برآمده باشد، نمی توان گفت که لزوما و بایستی آن را پذیرفت. بلکه در صورتی قابل قبول خواهد شد که با موازین عقلی منافات و تضادی نداشته باشد.