| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
515
|
1531
|
91/3/8 (21:15)
|
|
||
|
|
186
|
774
|
91/3/8 (01:49)
|
|
||
|
|
844
|
1780
|
91/3/11 (10:29)
|
|
||
|
|
188
|
460
|
91/3/11 (10:31)
|
|
||
|
|
179
|
313
|
91/3/10 (17:40)
|
|
||
|
|
839
|
1794
|
91/3/10 (01:30)
|
|
||
|
|
238
|
795
|
91/3/9 (00:30)
|
|
||
|
|
381
|
1342
|
91/3/8 (23:12)
|
|
||
|
|
208
|
773
|
91/3/8 (21:23)
|
|
||
|
|
170
|
692
|
91/2/29 (22:57)
|
|
||
|
|
55
|
189
|
91/2/16 (16:49)
|
|
||
|
|
164
|
823
|
91/2/9 (14:11)
|
|
||
|
|
98
|
325
|
91/2/8 (14:30)
|
|
||
|
|
130
|
397
|
91/2/7 (08:37)
|
|
||
|
|
94
|
360
|
91/2/4 (21:04)
|
|
||
|
|
145
|
382
|
91/2/2 (22:11)
|
|
||
|
|
109
|
429
|
91/1/28 (10:56)
|
|
||
|
|
46
|
177
|
91/1/25 (16:43)
|
|
||
|
|
78
|
241
|
91/1/20 (16:25)
|
|
||
|
|
54
|
152
|
90/10/30 (01:17)
|
|
در این بحث سعی داریم نیایش های دکتر چمران را از بعد ادبی و عرفانی مورد بحث قرار دهیم دوستان میتوانند
بعد از ذکر پاره ای از نیاش های دکتر، ایه یا حدیث مرتبط با ان را قرار بدهند تا منشا نیایش های دکتر را در ایات روایات و احادیث جستجو کرده باشیم در این راستااستفاده از اشعار مرتبط و سخنان دیگر عرفا خالی از لطف نیست
و اما چند نکته صرفا جهت بهره بری بیشتر از مباحث:
1) دوستان عزیز لطف کنید برای خوانایی مطالب نیایش های دکتر را با رنگ آبی و توضیحات آیی و روایی را با رنگ مشکی و به صورت bold شده قرار بدهید
2) از ارائه پاسخ های طولانی با فونت ریز و خطوط فشرده خوداری کنید
3) از تطابق دلنوشتهای دکتر با شخصیت های سیاسی و جهت گیری های سیاسی حاضر خوداری کنید
4) در صورتی که نیایشی را مرتبط با شرایط محیطی ان دوره میبینید در پاسخ خود به عنوان مقدمه حال و هوای محیط را مختصرا شرح دهید
1) در اخر دوستان عزیز میتوانید از کتاب زمزم عشق که در اینجامعرفی شد استفاده کنید
درد غم
دکتر چمران:
"درد غم از وجودم اکثیری ساخت که جز حقیقت چیزی نجوید جز فداکاری راهی بر نگزیند و جز عشق چیزی از ان ترشح نکن"
امام صادق :
الحزن من شعار العارفین لکثره وارداه الغیب علی سرائرهم
"حزن شعار عارفان است به دلیل کثرت و فزونی واردات غیب در بواطن انها"
قیصر امیر پور:
شعر تازه مرا... درد گفته است ...درد هم شنفته است
پس در این میانه من.... از چه حرف میزنم
درد حرف نیست
درد نام تازه من است
ه ه ه ه ه از این همه جدی حرف زدن خفه شدم .....اخیش....
در ایامی که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه نبود، تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی… خدایا تو را شکر می کنم که مرا بی نیاز کردی تا از هیچکس و از هیچ چیز انتظاری نداشته باشم.
برترین بی نیازی و دارایی، ناامیدی است از آنچه در دست مردم است. حضرت علی(ع)



ای
علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا
کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها
میدیدم و
حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن
خود شرم
میکردم؛ اما هنگامی که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی
به در آمدم و با تو
همراز و همنشین شدم.
ای
علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و
معنوی خود را نمیدانستم. تو دریچهای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار
این

ای علی! همیشه فکر میکردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم
که اکنون من بر تو مرثیه میخوانم ! ای علی! من آمدهام که بر حال زار خود گریه کنم،
زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!...خوش داشتم که
وجود غمآلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود
بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و
موسیقی آسمان بشنوی.میخواستم که غمهای دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر
صفت» غمهای کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی.
میخواستم که پردههای جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع)
میگذرد،
بر تو نشان دهم و کینهها و حقهها و تهمتها و دسیسهبازیهای کثیفی را
که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.
ای
علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا
کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها
میدیدم و
حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن
خود شرم
میکردم؛ اما هنگامی که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی
به در آمدم و با تو
همراز و همنشین شدم.
ای
علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و
معنوی خود را نمیدانستم. تو دریچهای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار
این
بوستان شورانگیز بردی و زشتیها و زیباییهای آن را به من نشان دادی.
ای
علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت
جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان
جنگندگان
«امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛
کویر که یک عالم معنا
و غنا داشت و مرا به آسمانها میبرد و ازلیّت و
ابدیّت را متصل میکرد؛ کویری که در
آن ندای عدم را میشنیدم، از فشار وجود
میآرمیدم، به ملکوت آسمانها پرواز
میکردم و در دنیای تنهایی به درجه
وحدت میرسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا،
لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان
حقیقت قرار داده، میگداخت و همه ناخالصیها
را دود و خاکستر میکرد و مرا
در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم مینمود...
ای علی! همراه تو به
کویر میروم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفانهای
سهمگین تاریخ
که امواج ظلم و ستم، در دریای بیانتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر
کشتی شکسته حیات وجود ما میتازد.
ای
علی! همراه تو به حج میروم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال،
محو
میشوم، اندامم میلرزد و خدا را از دریچه چشم تو میبینم و همراه روح
بلند تو به
پرواز در میآیم و با خدا به درجه وحدت میرسم. ای علی! همراه
تو به قلب تاریخ فرو
میروم، راه و رسم عشق بازی را میآموزم و به علی بزرگ
آنقدر عشق میورزم که
از سر تا به پا میسوزم....
ای
علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه میروم؛ اتاقی که با همه
کوچکیاش،
از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی
دارد و پیغمبر بزرگ،
آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که
علی(ع)، فاطمه(س)،
زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده
است؛ اتاق کوچکی که
مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.
راستی
چقدر دلانگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان میدهی که صورت
خاکآلود
پدر بزرگوارش را با دستهای بسیار کوچکش نوازش میدهد و زیر بغل او را
که بیهوش بر زمین افتاده است، میگیرد و بلند میکند!
ای
علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بیامانش را علیه ظلم و
ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد
آهنیناراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوانپارهای را به دست
گرفته، بر
فرق «ابن کعب» میکوبد و خون به راه میاندازد! من فریاد
ضجهآسای ابوذر را از
حلقوم تو میشنوم و در برق چشمانت، خشم او را
میبینم، در سوز و گداز تو، بیابان
سوزان ربذه را مییابم که ابوذر قهرمان،
بر شنهای داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان
میدهد ... .
مصطفی چمران:
سکوت اسرارآمیز آسمان به او فهماند که تو لجن خاکى استحقاق هم نشینى مرا ندارى. به ستارگان رجوع کرد، ولى هر یک بى اعتنا گذشتند، به صحراهاى دور رفت و خواست در کویرى تنها زندگى کند ولى کویر نیز با سکوت سرد و سوزان خود او را سرگردان باقى گذاشت
آنچه در آبادی ها از انسان می گیرند در کویر می توان بدست آورد.
دكتر علی شریعتی
.
اگرچه بیش از دیگران میدوم و کار میکنم ،اگرچه استراحت شب و نشاط روز را فدای فعالیت و کار کرده و میکنم ولی نتیجه آن مرا خشنود نمیکند فقط به عنوان وظیفه قدم به پیش میگذارم و در کشمکش حیاط شرکت میکنم و در این راه انتظار هیچ نتیجه ای ندارم
امام خمینی:
ما مکلف به نتیجه نیستیم، ما مکلف به انجام وظیفه هستیم.

هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد "تو او را خراب کردی.
امام صادق(ع):
دل حرم خدا است در حرم خدا غیر خدا را منشان

خوش دارم که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم . از مرزهای علم وجود در گذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم و جز "خدا" چیزی را احساس نکنم...
خدایا دلم از ظلم و ستم گرفته است
؛ تو را به عدالتت سوگند می دهم که مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار نده
.



شما
را به خدا قلب مرا به من بسپارید،
می خواهم با او راز و نیاز کنم.
با او
درد دل کنم.
بگویم، شب را تا صبح در کنار او به سر آورم،
آب دیده تقدیمش
کنم
و از خاک پایش بوسه
برگیرم...
"شهید دکتر مصطفی چمران"
گفتم که عطش میکُشدم
در تب صحرا
گفتی
که مجوی آب و عطش باش سراپا
گفتم که
نشانم بده گر چمشهای آنجاست
گفتی چو شدی تشنهترین قلب تو دریاست
گفتم که
در این راه ، کو نقطهٔ آغاز
گفتی که تویی تو ، خود پاسخ این راز
سهراب سپهری
شما
را به خدا قلب مرا به من بسپارید،
می خواهم با او راز و نیاز کنم.
با او
درد دل کنم.
بگویم، شب را تا صبح در کنار او به سر آورم،
آب دیده تقدیمش
کنم
و از خاک پایش بوسه
برگیرم...
"شهید دکتر مصطفی چمران"
خدایا تو را شکر میکنم که باغ شهادت را به روی بندگان خاصت گشوده ای تا هنگامی که همه راهها بسته است و هیچ راهی جز ذلت و خفت و نکبت باقی نمانده است بتوان دست به این باغ شهادت زد و پیروزمندانه و پر افتخار به خدا رسید
امام حسین در دعای عرفه:
ماذا وجد من فقدک و ما الذی فقد من وجدک
ان کس که تو را نیافت چه یافته است و ان که تو را یافت پس چه چیزی گم کرده است