userinfo close

  ,

دکتر چمران


dr_chamranclub

تاسیس: 26 فروردین 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: جواد جواد - معاونان
برادران! خواهران! عاشق باشید، عشق است که به شما قدرت زندگی کردن می‌دهد، عقل فقط به شما کمک ادامه »


برادران! خواهران! عاشق باشید، عشق است که به شما قدرت زندگی کردن می‌دهد، عقل فقط به شما کمک می‌کند که چطور بهتر بخورید و بهتر بخوابید.


عشق هدف حیات است و محرک زندگی من است، و زیباتر از عشق چیزی ندیده‌ام، و بالاتر از عشق چیزی نخواسته‌ام، عشق است که روح مرا به تموج وا

می‌دارد، قلب مرا به جوش می‌آورد.

 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
515
1531
91/3/8 (21:15)
186
774
91/3/8 (01:49)
844
1780
91/3/11 (10:29)
188
460
91/3/11 (10:31)
179
313
91/3/10 (17:40)
839
1794
91/3/10 (01:30)
238
795
91/3/9 (00:30)
381
1342
91/3/8 (23:12)
208
773
91/3/8 (21:23)
170
692
91/2/29 (22:57)
55
189
91/2/16 (16:49)
164
823
91/2/9 (14:11)
98
325
91/2/8 (14:30)
130
397
91/2/7 (08:37)
94
360
91/2/4 (21:04)
145
382
91/2/2 (22:11)
109
429
91/1/28 (10:56)
46
177
91/1/25 (16:43)
78
241
91/1/20 (16:25)
54
152
90/10/30 (01:17)

عنوان بحث :: این بحث را 4 نفر دنبال می کنند.

امیر احمدی , p1amir
امیر احمدی - 18:21 1387/04/18

نقاشیهای دکتر چمران

 

بااین نقاشیها و دست خطها ،کمی بیشتر

دکترچمران رابشناسیم

 

نقاشی ها و دست خط های اسکن شده دکتر چمران

 

::::::::::::::::::::::::::::
 

فكر میكنید بهترین زیرنویس برای هر نقاشی چی میتونه باشه؟

 

 

.


















 

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
امیر احمدی , p1amir
امیر احمدی - 14:11 1391/02/9
164
 


خواستم برایت هدیه بگیرم
گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم
برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام
بید گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که همیشه سر به زیر دارم
به فکر فرو رفتم و
سرم را به زیر انداختم به ناگاه قلبم را دیدم
که بهترین چیز در زندگیم هست
به ناگه فریاد زدم
که قلبم را می فرستم چون
او
خود زیباست، مظهرایستادگیست
سربه زیرو با نجابتست
اطهر  , atharrashno
اطهر - 20:10 1391/01/2
163


خدایا! هنگامی که غرش رعدآسای من، در بحبوحه حوادث می‏شد و به کسی نمی‏رسید، هنگامی که فریاد استغاثه من در میان فحش‏ها و دروغ‏ها و تهمت‏ها ناپدید می‏شد، تو! ای خدای من!، ناله ضعیف شبانگاه مرا می‏ شنیدی، و بر قلب سوخته‏ ام نور می‏ تافتی و به استثغاثه‏ ام جواب می‏گفتی.




امین باخدا , hhejrat
امین باخدا - 00:35 1390/12/24
162

                                                    خواب و بیداری

 

کشید  آن یار دست بر بالینم که ای خسته خواب یا بیداری

که دیدم من نیستم  یکی دیگرگردو غبارراه  نشسته در چشمانش

به خود آمد دیدم خودم هستم نپرسیدم کجا هستم

تیرو تار گشته رسم و مرام عاشقی دگر جلوه نمی نماید آیینم

من روزی بودم مه پروردگارین مگر  نبودم افتخار آسمانین

چگونه گشته وجودم همچین سیاهی؟

چرا نمیگیرد اوج  بالها؟ نمیدانم شدم اهلی

------------------------------------------------/

آه مرا شبی زغفلت لحظه ای نگاهم را دزدیدند

به جاه و مقامم اهریمنان چقدر آن حال خندیدند

به تلاوت هوس به گوشم ادان گفتند

به جانم جز نمیدانم ندارم را نشان دادند 

 چه آسان زلف عاشق را به آتشها خزان کردم

 نشانه راه را انها هزاران بار نشان دادند و گم کردم

 درد خطایم را ا با خطاها ی درمان کردم

---------------------------------

تو که از غم راه خبر داری ز خنجر خشمگین اهرمن خبر داری

برون شو از صف بی خدایی ها

نگاه کن به نور عزوجلی ها

صدا ی کن  که اماما با ندای یار می آیند

به گفتن اسم اعظم از  سوی خدا ی می آیند

دست بده به دست طراوت بوی نسیم

که از کوی کوهستان ها  صدای بهار می آید

بکار تخم سبزه در وجود پر مهرت

که از ابرها  باران دعا ی هر لحظه می آید

 

 

  • نقل قول
  • ارسال پاسخ
سید  تنها , ko_mail
سید تنها - 18:22 1390/12/12
161


http://www.pcparsi.com/uploaded/pc751f7ebab9f47ae5b42a051e2f1151aa_140094_494.jpg

... و یک صبح بهار

                    ابر سیه پوشیده می گرید

و می گرید کنار جویباری بید مجنونی

بنفشه در میان سبزه ها خم می کند سر را

نسترن ص , naaaaastaran
نسترن ص - 15:05 1390/11/23
160

تو را من چشم در راهم
امیر احمدی , p1amir
امیر احمدی - 15:08 1390/10/24
159

 




تا که پرسیدم ز قلبم عشق چیست

در جوابم این چنین گفت و گریست

لیلی و مجنون فقط افسانه ایست

عشق در دست حسین بن علیست..
امیر احمدی , p1amir
امیر احمدی - 07:01 1390/10/17
158
    

همیشه می خواستم که شمع باشم ، بسوزم ، نور بدهم و نمونه ای از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم . می خواستم همیشه مظهر فداکاری و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم. می خواستم در دریای فقرغوطه بخورم و دست نیاز به سوی کسی دراز نکنم. می خواستم فریاد شوق و زمین وآسمان را با فداکاری و آسمان  پایداری خود بلرزانم. می خواستم میزان حق و باطل باشم و دروغگویان ومصلحت طلبان و غرض ورزان را رسوا کنم.

                                        شهید چمران




این نقاشی واقعا جالبه

همون نقاشی هست که وقتی غاده اون رو میبینه گریه میکنه و مقدمه ای میشه برای ازدواجش با دکتر...
آدکاتون  , darvishkor
آدکاتون - 17:44 1390/10/7
157
آرزوی بازگشتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت






آدکاتون  , darvishkor
آدکاتون - 17:43 1390/10/7
156
دارم فوران میکنم




امیر احمدی , p1amir
امیر احمدی - 00:51 1390/09/30
155

http://www.pcparsi.com/uploaded/pc751f7ebab9f47ae5b42a051e2f1151aa_140094_494.jpg


و چه زیبا نشان دادی كه میتوان تنهای تنها در برابر كوهی از مشكلات ایستاد و فقط خدا رو دید و دیگر

هیچ...


زینب مهربان , pbt
زینب مهربان - 19:06 1390/09/25
154
    

همیشه می خواستم که شمع باشم ، بسوزم ، نور بدهم و نمونه ای از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم . می خواستم همیشه مظهر فداکاری و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم. می خواستم در دریای فقرغوطه بخورم و دست نیاز به سوی کسی دراز نکنم. می خواستم فریاد شوق و زمین وآسمان را با فداکاری و آسمان  پایداری خود بلرزانم. می خواستم میزان حق و باطل باشم و دروغگویان ومصلحت طلبان و غرض ورزان را رسوا کنم.

                                        شهید چمران


آدکاتون  , darvishkor
آدکاتون - 16:30 1390/09/20
153


تو نیستی و مرا هی درد میکشد

هی نبودنت
هی بادها و برگ های فرو ریخته و خشک فرش شده ی کوچه سربه سرم میگذارند
خش خش قدمهایی آرام
آرام
هی نیامدنو
به جای قدمهای تو رد عصایی بر جای مانده
زینب مهربان , pbt
زینب مهربان - 00:49 1390/09/20
152
صدوق گوید:
اسب امام حسین علیه السلام كاكل و پیشانى خود را به خون آن حضرت آغشته كرد، پا بر زمین مى كوبید و شیهه مى كشید دختر پیامبر با صداى شیهه او بیرون آمدند، اسب بى سوار را دیدند، فهمیدند كه حسین علیه السلام كشته شده است . ام كلثوم دختر امام حسین علیه السلام دست بر سر نهاده فریاد مى زد. وا محمداه !
این حسین است كه عریان و بى لباس بر صحرا افتاده است .
امیر احمدی , p1amir
امیر احمدی - 17:48 1390/09/14
151


باز باران با ترانه ...

میخورد بر بام خانه....

یادم آمد کربلا را، دشت پر شور و بلا را...

گردش یک ظهر غمگین
 گرم و خونین
 لرزش طفلان نالان
زیر تیغ و نیزه ها را
 با صدای گریه های کودکانه و ندرین صحرای سوزان
 می دود طفلی سه ساله
 پر ز ناله
 دلشکسته
 پای خسته...
باز باران...
قطره قطره، می چکد از چوب محمل...
آخ باران...
کی بباری بر تن عطشان یاران
تر کنند از آن گلو را
آخ باران...
آخ باران...
امیر احمدی , p1amir
امیر احمدی - 14:31 1390/09/12
150



آیت الله بهجت :

گریه بر سیدالشــــــهدا (ع) از نماز شــــب بالاتر است .
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.