userinfo close

  ,

خاطرات شبهای خوابگاه


dormitory_2020

تاسیس: 16 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: زرین صفایی - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
140
1733
91/2/22 (14:15)
41
864
91/2/22 (14:12)
30
346
91/2/22 (14:11)
67
1431
91/2/22 (14:07)
63
724
91/2/22 (14:05)
68
419
91/2/11 (10:28)
0
3
90/11/24 (07:23)
0
2
90/9/1 (21:46)
0
1
90/8/12 (09:57)
0
0
90/7/1 (11:28)
0
0
90/6/28 (00:16)
0
2
90/6/28 (00:15)
0
3
90/6/28 (00:15)
0
0
90/6/28 (00:15)
0
1
90/6/28 (00:14)
0
2
90/6/28 (00:14)
0
2
90/6/28 (00:13)
0
0
90/3/2 (03:15)
0
0
89/11/7 (22:35)
0
4
89/10/28 (18:05)

عنوان بحث :: این بحث را 2 نفر دنبال می کنند.

سوده اکبری , soodi
سوده اکبری - 02:38 1385/01/9

زمانی كه برای اولین وارد خوابگاه شدید چه احساسی داشتید؟

یه احساس خاص،احساس میكردم قد تمام روزهای نوجوونی و جوونی ام قد كشیدم و بزرگ شدم.احساس مستقل بودن و....(البته اگه از این مورد كه شب میخواستم برگردم خونمون فاكتور بگیریم...)
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
پردیس آذر , pardis_azar
پردیس آذر - 14:05 1391/02/22
63
تجربه جدید... حس جدید.. دنیای جدید... برخورد با ادمای متفاوت جالب بود..الان که به گذشته نگاه میکنم کلی خاطره و تجربه رو از خوابگاه دارم
فاطمه بزرگوار , fateme_bozorgvar
فاطمه بزرگوار - 00:18 1390/12/27
62
احساس خفگی!


ولی روز آخر که خوابگاه بودم... وسایلمو که جمع کردم و چمدونمم بردم دم در تا آژانس بیاد برم راه آهن... برگشتم یه نگاه آخرو به اتاق انداختم...
خاطرات خیلی خوبی تو همون اتاق داشتم... دیوارا رو پر نقاشی کرده بودیم... دیوارا حالا دیگه رنگ شده بود... کمدامونو نقاشی کردیم... یادش بخیر

اسمامونو رو همه در و دیوارا نوشته بودیم.. کلی چرتو پرتم نوشته بودیم
سال بعد هم خوابگاه رو دادن به پسرا
باز جای شکرش باقیه که دیگه فرغ التحصیل شده بودیم
محمد مرآت , merat_eng
محمد مرآت - 14:19 1390/01/10
61
انگار وارد زندان شدم ولی 1ساعت بعدش دیدم نه انگر اومدم اوردو
ریحانه    , ice_rain
ریحانه - 23:26 1389/12/27
60

rooze aval to otagh tanha boodam

hese jalebi dashtam delam mikhast bedoonam ham otaghiam chetor adamaeeyand

ama on shab chon tanha boodam khabam nabord

شیدا ابراهیمی راد , nasehe
59
vaghti baraye avalin bar varede otagham shodam delam kheili gereft.ama faghat 10 min tool keshid.chon ba ham otaghiam ke har doshoon terme 1 boodan ta saate 3 sobh goftimo khandidim
صبا  , saba000saba
صبا - 20:59 1389/09/18
58
tanha budam, tu otagh tv dashtim. fil didamo s bazi kardam. eehsase tanhayi...
پریسا کیان , parisa2087
پریسا کیان - 21:07 1389/06/25
57
حالم بد بودو گریه میكردم...خوابگاه هم پر از سوسك بود هم پر از جن!! از استرسو كارای این  جن ها مریض شدمو دانشگاه  این ترم منو انتقال داده به شهرم اهواز...خدارو شكر اون شبای پر از استرس تموم شده و حالاست كه دانشگاه مزه میده بهم... ولی دلم برای دوستام تنگ میشه....
امیر هاشمی , amir_25370
امیر هاشمی - 02:32 1389/04/29
56
هی جالب بود

من با 2 تا از همشهریام که یکیشون دوستم بود رفتیم یه اتاق 4 نفره گرفتیم

نفر چهارم هم اومد

همین که در اتاق رو باز کردیم چشت روز بد نبینه

انگار یاروهایی که قبل از ما بودن به دیوار هم رحم نکرده بودن و همشو خورده بودن
عجب ادمایی پیدا میشن
ولی من میخواستم تغییر رشته بدم و برم یه جای دیگه
ولی خوب کم کم با بقیه دوست شدیم
عجب ادمای خل و چلی تو خوابگاه ماست
هلیا محمدی , malmalak63
هلیا محمدی - 10:11 1389/03/6
55
احساس غریبی بود،تو یه شهر دیگه و تنها،نسبت به سال بالاییها غبطه می خوردم فکر می کردم چقدر اونا از من بزرگترن
علیه ء , ellieh_tarannom
علیه ء - 23:24 1388/12/13
54
 
من بر عكس شما ها كلی خوشحال بودم   فقط دلشوره داشتم كه با كیا هم اتاق میشم!
یكی از همكلاسیام كه خیلی هم صمیمی نبودیم اومد من و برد اتاقش. الان یكی از بهترین دوستامه.
خوابگاه معركه بود معركههههههههههههههههههههههههههههههههههههه @};-
رویا و , roya_mili
رویا و - 19:21 1388/12/7
53

حس کردم وارد زندان شدم..

م نیک , m_nik2002
م نیک - 01:06 1388/10/25
52
hese gharibi bud vali alan ke fekr mikonam mibinam ghashang bud.
مریم م , shadman62
مریم م - 17:23 1388/09/22
51

زندگی خوابگاهی هم عالمی داره

من كه 3 ماه اول واسم سخت بود.بعدش انقدر خوش گذشت كه عمرا خاطراتش یادم بره

فری فرین , fffery
فری فرین - 20:30 1388/07/29
50
نقل قول از : مهدی .

حالا گه فكر میكنم منم دلم میخواد گریه كنم


نگو بابا زشته. من الان برای اولین بار خوابگاهیم ، خیلی خوبه . البته ارشدم و یکم بزرگ شدم و درنتیجه مسائل برام راحت تره ولی در کل منم مثل سلاف بهش به دید یه تجربه جدید و با حال نگاه می کنم و خوب پس برام همه چی عالیه حتی بدیهاش!

دنیا قشنگه بابا ، سخت نگیرین.

مهدی  , meyti_20
مهدی - 17:19 1388/07/25
49

حالا گه فكر میكنم منم دلم میخواد گریه كنم

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.