| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
74
|
246
|
91/3/9 (10:33)
|
|
||
|
|
194
|
958
|
90/7/12 (19:07)
|
|
||
|
|
100
|
1136
|
91/3/8 (18:46)
|
|
||
|
|
94
|
837
|
91/3/4 (20:09)
|
|
||
|
|
95
|
354
|
91/3/9 (09:16)
|
|
||
|
|
173
|
413
|
91/3/5 (01:05)
|
|
||
|
|
85
|
318
|
91/3/4 (20:29)
|
|
||
|
|
616
|
2334
|
91/3/3 (20:31)
|
|
||
|
|
56
|
215
|
91/2/10 (21:47)
|
|
||
|
|
339
|
1238
|
91/2/10 (21:17)
|
|
||
|
|
280
|
1109
|
91/1/19 (20:39)
|
|
||
|
|
276
|
1410
|
91/1/13 (22:45)
|
|
||
|
|
50
|
181
|
91/1/13 (13:58)
|
|
||
|
|
95
|
645
|
90/11/24 (22:11)
|
|
||
|
|
171
|
710
|
90/7/27 (15:21)
|
|
||
|
|
54
|
261
|
90/7/23 (22:20)
|
|
||
|
|
17
|
101
|
90/6/14 (18:23)
|
|

نیمی از من مال تو
نیم دیگر هم مال تو
تمام قلب و احساسام وقف تو
به خدا دگر چیزی ندارم
همان هم مال تو
جان ناچیزم فدای موی تو
مادرم
ای عصاره ایمان
ای چكیده ایثار
ای خود عشق
عاشق بودن و عاشق ماندن
را به من هم بیاموز


من نام تو را بدون آنکه از کلمه و لفظ و عقل خود یاری بجویم، با زبان تکرار میکنم. زیرا مانند کودکی هستم که مادرش را صدبار صدا می زند و شادمان و خوش بخت است که میتواند تکرار کند و بگوید: مادر.
اکنون زن، یعنی زنی را ستایش کنیم، که مادر، یعنی منبع فنا ناپذیر حیات است!
تنها زنی که آزار نمیرساند، مادر است.
یگانه داوری که گناه ما را هر چه باشد، میبخشد مادر است.

آغوش گرم مادر را مگر در بهشت بیابیم.
مهربانی که جز در سایه الطافش نمی توان آسود.
اگر عقل و دانش و رفتار ما ساخته پدر و آموزگار باشد، دل ما ساخته و پرداخته مادر است.
مهر و محبت مادر ست که خود را برای سوختن و جان باختن میداند و اجری به جز فدا شدن نمیخواهد مادر است که به پرتگاه نیستی میرود تا عزیمت را از عدم به وجود بیاورد.
اوست که سینه خویش را پیش هزاران بلا سپرمیکند تا موجودی را از عجز و ناتوانی به تاب و توان برساند.
هیچزنی به جز مادر در زندگی پیدا نمیشود که عشق و جوانی و مال و آرزوی خود را در اختیار کسی قرار دهد.
در زندگانی بشر همه چیز مادر است، در حال اندوه و گرفتگی، مادر تسلی بخش است، و هنگام نومیدی و بدبینی او روزنه امید و در روزگار افتادگی و ناتوانی او موجد نیرو و قدرت است.
مادر سرچشمه نوازش و محبت، سکون و آرامش روح است.
مادر، ای جان من ترا قربان ای مرا همچو روح در پیکر
ادر ای زیر مقدمت پنهان جنت خلد و چشمه کوثر
تن و جانم رهین منت توست که تویی مر مرا بهین سرور
تقدیم به همه مادران عاشق

مادر!
گسترش آسمان، وسعت کهکشان
عظمت کیهان، تلأ لؤ ستارگان
استواری کوهها ، نوای دل انگیز بلبل
زیبایی چهرۀ گلها ، لطف نسیم صبا
زلالی چشمه ها ، افکار بلند نویسندگان
پنجۀ سحر آفرین هنرمندان ، طبع روان شعراء و سرانجام جهان هستی
با تمامی عظمتش مرهون تو و پرتوی از وجود توست.

یعنی عشق ... یعنی مهربانی ... یعنی زهرا(س) ...
از دامن زن مرد به معراج رسید ... بر دامن پاک مادر شهیدان صلوات
مـادر تــو بـهشــت جـاودانــی مـادر خــورشـیـد بـلـنـد آســمـانی مـادر
در چشم تـو نـور زندگانـی جـاریـست سر چشمه ی مهر بیکرانی مـادر
ای کـاش کـه تـا ابــد نــمـیــرد مادر یـا هـستـی جـاودان بـگیـرد مادر
مهر است سراسر وجودش تــا هـست ای کاش که پـایـان نـپـذیـرد مادر
هر بار که خنده بـر لبش مــی رویــد یا نبض گل سرخ ، سخن می گوید
چشمان پر از ستـاره ی مــــادر مــن در گــردش آشـنـا مرا می جـویـد
چون مهر، بـزرگ و بی نـشانی مادر آرام دل و عـــــزیــز جـانـی مــادر
ای کاش همیشه جـاودان مـی بــودی آن قـدر که خـوب و مـهربانـی مـادر
در کوچه جان همیشه مادر بـــاقیست دریـای مـحبـتـش چو کوثر باقیست
در گـــویــش عـاشـقانـه ، نـام مــــادر شعریست کــه تا ابد به دفتر باقیست
.jpg)
گوشه پارچهای برفی رنگ
شاخهها سبز شدند
روی هر شاخه گلی میروید
مادرم مثل بهار
گوشه پارچه گل میسازد
غنچه میرویاند
و نخ گلدوزی
شیره خام گیاهی است كه در ساقه گلها جاری است
خواهرم توی حیاط
دوست دارد كه گل از شاخه بچیند، اما گنجشكی روی
درخت
خواب گل میبیند
ذهن گنجشك پر از عطر گل است
روی دیوار حیاط
گربهای آمد و گل پرپر شد
مادرم مثل بهار
گوشه پارچه گل میسازد
نخ گلدوزی او كوتاه است
مادرم میترسد
غنچهها وا نشوند
Blessed is your face
چهره ات مقدس است
Blessed is your name
نامت مقدس است
My beloved
عشق من
Blessed is your smile
لبخندت مقدس است
Which makes my soul want to fly
که باعث می شود روحم به پرواز درآید
My beloved
عشق من
All the nights And all the times That you cared for me
همه ی شب ها و همه ی اوقات از من مراقبت می کردی
But I never realised it
ولی من هرگز آن را نفهمیدم
And now it’s too late
و حالا هم خیلی دیر شده
Forgive me
مرا ببخش
Now I’m alone filled with so much shame
حالا تنهایم با شرمساری بسیار
For all the years I caused you pain
به خاطر سال هایی که باعث رنجش تو شدم
If only I could sleep in your arms again
ای کاش می توانستم تار دیگر در آغوشت آرام گیرم
Mother I’m lost without you
مادر بدون تو هیچم
You were the sun that brightened my day
تو خورشیدی بودی که روز مرا روشن می کردی
Now who’s going to wipe my tears away
حالا جه کسی می خواهد اشک های مرا پاک کند
If only I knew what I know today
ای کاش آنچه را که حالا می دانم قبلا هم می دانستم
Mother I’m lost without you
مادر بدون تو هیچم
Ummahu, ummahu, ya ummi
مادر...مادر...مادرم...
wa shawqahu ila luqyaki ya ummi
ای مادر چطور می توانم تو را همیشه ببینم
Ummuka, ummuka, ummuka ummuka, Qawlu rasulika
مادرت..مادرت..مادرت...سفارش پیامبرت است
Fi qalbi, fi hulumi, Anti ma’i ya ummi
در قلبم،در رویایم تو همیشه با منی مادر
Ruhti wa taraktini
تو رفتی مرا ترک کردی
Ya nura ‘aynayya
ای نور چشمانم
Ya unsa layli
ای آرام شب های من
Ruhti wa taraktini
تو رفتی و مرا ترک کردی
Man siwaki yahdhununi
جز تو دیگر چه کسی مرا در اغوش می کیرد؟
Man siwaki yasturuni
جز تو دیگر چه کسی مرا پناه می دهد؟
Man siwaki yahrusuni
جز تو دیگر چه کسی مراقب من است؟
‘Afwaki ummi, Samihini...
مرا ببخش و بر من سخت نگیر
مـادر تــو بـهشــت جـاودانــی مـادر خــورشـیـد بـلـنـد آســمـانی مـادر
در چشم تـو نـور زندگانـی جـاریـست سر چشمه ی مهر بیکرانی مـادر
ای کـاش کـه تـا ابــد نــمـیــرد مادر یـا هـستـی جـاودان بـگیـرد مادر
مهر است سراسر وجودش تــا هـست ای کاش که پـایـان نـپـذیـرد مادر
هر بار که خنده بـر لبش مــی رویــد یا نبض گل سرخ ، سخن می گوید
چشمان پر از ستـاره ی مــــادر مــن در گــردش آشـنـا مرا می جـویـد
چون مهر، بـزرگ و بی نـشانی مادر آرام دل و عـــــزیــز جـانـی مــادر
ای کاش همیشه جـاودان مـی بــودی آن قـدر که خـوب و مـهربانـی مـادر
در کوچه جان همیشه مادر بـــاقیست دریـای مـحبـتـش چو کوثر باقیست
در گـــویــش عـاشـقانـه ، نـام مــــادر شعریست کــه تا ابد به دفتر باقیست
.jpg)
درپی عشق شدم
تا درآئینه ی او چهره ی مادر بینم
دیدم او مادر بود
دیدم او در دل عطر
دیدم او در تن گل
دیدم اودر دم جانپرور مشکین نسیم
دیدم او درپرش نبض سحر
دیدم او درتپش قلب چمن
دیدم او لحظه ی روئیدن باغ
از دل سبزترین فصل بهار
لحظه ی پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگیزترین زیبایی
بلکه او درهمه ی زیبایی
بلکه او درهمه ی عالم خوبی, همه ی رعنایی
همه جا پیدا بود
همه جا پیدا بود
آسمان
را گفتم
می توانی آیا
بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت دیگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
کهکشان کم دارم
نوریان کم دارم
مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم
خاک
را پرسیدم
می توانی آیا
دل مادر گردی
آسمانی شوی وخرمن اخترگردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بوستان کم دارم
در دلم گنج نهان کم دارم
این جهان را گفتم
هستی کون ومکان را گفتم
می توانی آیا
لفظ مادر گردی
همه ی رفعت را
همه ی عزت را
همه ی شوکت را
بهر یک ثانیه بستر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
آسمان کم دارم
اختران کم دارم
رفعت وشوکت وشان کم دارم
عزت ونام ونشان کم دارم
آن جهان راگفتم
می توانی آیا
لحظه یی دامن مادر باشی
مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
باغ رنگین جنان کم دارم
آنچه در سینه ی مادر بود آن کم دارم
روی کردم با بحر
گفتم اورا آیا
می شود اینکه به یک لحظه ی خیلی کوتاه
پای تا سر همه مادر گردی
عشق را موج شوی
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بیکران بودن را
بیکران کم دارم
ناقص ومحدودم
بهر این کار بزرگ
قطره یی بیش نیم
طاقت وتاب وتوان کم دارم
صبحدم را گفتم
می توانی آیا
لب مادر گردی
عسل وقند بریزد از تو
لحظه ی حرف زدن
جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی
گفت نی نی هرگز
گل لبخند که روید زلبان مادر
به بهار دگری نتوان یافت
دربهشت دگری نتوان جست
من ازان آب حیات
من ازان لذت جان
که بود خنده ی اوچشمه ی آن
من ازان محرومم
خنده ی من خالیست
زان سپیده که دمد از افق خنده ی او
خنده ی او روح است
خنده ی او جان است
جان روزم من اگر,لذت جان کم دارم
روح نورم من اگر, روح وروان کم دارم
کردم از علم سوال
می توانی آیا
معنی مادر را
بهر من شرح دهی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم
قدرت شرح وبیان کم دارم
درپی عشق شدم
تا درآئینه ی او چهره ی مادر بینم
دیدم او مادر بود
دیدم او در دل عطر
دیدم او در تن گل
دیدم اودر دم جانپرور مشکین نسیم
دیدم او درپرش نبض سحر
دیدم او درتپش قلب چمن
دیدم او لحظه ی روئیدن باغ
از دل سبزترین فصل بهار
لحظه ی پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگیزترین زیبایی
بلکه او درهمه ی زیبایی
بلکه او درهمه ی عالم خوبی, همه ی رعنایی
همه جا پیدا بود
همه جا پیدا بود