| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
74
|
246
|
91/3/9 (10:33)
|
|
||
|
|
194
|
958
|
90/7/12 (19:07)
|
|
||
|
|
100
|
1136
|
91/3/8 (18:46)
|
|
||
|
|
94
|
837
|
91/3/4 (20:09)
|
|
||
|
|
95
|
354
|
91/3/9 (09:16)
|
|
||
|
|
173
|
413
|
91/3/5 (01:05)
|
|
||
|
|
85
|
318
|
91/3/4 (20:29)
|
|
||
|
|
616
|
2334
|
91/3/3 (20:31)
|
|
||
|
|
56
|
215
|
91/2/10 (21:47)
|
|
||
|
|
339
|
1238
|
91/2/10 (21:17)
|
|
||
|
|
280
|
1109
|
91/1/19 (20:39)
|
|
||
|
|
276
|
1410
|
91/1/13 (22:45)
|
|
||
|
|
50
|
181
|
91/1/13 (13:58)
|
|
||
|
|
95
|
645
|
90/11/24 (22:11)
|
|
||
|
|
171
|
710
|
90/7/27 (15:21)
|
|
||
|
|
54
|
261
|
90/7/23 (22:20)
|
|
||
|
|
17
|
101
|
90/6/14 (18:23)
|
|
كسانی كه بیشتر درخشیدند ...
اتفاقاتی در یك دوران از زندگی منتظر هر انسانی است ...
برای ورود اینجا اتفاقات و حادثه های شگفت انگیز رو برای هم قرار بدید
یك جور وجود دست غیب ...
اگه مطالب طولانیه حتما تقسیم بندیش كنید ...
.این بحث میتونه مفید باشه امیدوارم دوستان استقبال كنند
جناب استاد کاکایی می گفتند : شهید نامی و شهید ضیغمی دو پاسداری بودند که به تناوب، پاسدار آیت الله شهید دستغیب میشدند. آرزوی خیلی از بچههای سپاه این بود که پاسدار ایشان باشند. این دو با هم و در یک شب، در عملیات فتح المین شهید شدند. در همین عملیات فتح المبین،در یک شب روحانی که نمیدانم چه شبی بود- چرا که شبهای جبهه همه یا شب قدر بودند و یا شب عاشورا- شهید نامی حال خوشی پیدا کرده بود. برای بنده تعریف میکرد که: «ماه محرم بود، شب تاسوعا. من پاسدار شهید آیت الله دستغیب بودم. عزاداری ابا الفضل(ع) بود. در مسجد جامع کنار شهید دستغیب ایستاده بودم. مرحوم حاج علی اصغر سیف، پیرِ عزاداران حسین(ع)، بلندگو را در دست گرفت. مطالبی را در سجایای ابا الفضل(ع) گفت. سپس با صدای بلند فریاد زد: “علمدار!”. جمعیت هم که با این ریتم سینه زنی آشنا بودند پاسخ دادند: “ابالفضل!”. من چشمم به شهید دستغیب بود. ایشان آرام و ساکت بودند. فقط اشک میریختند و آهسته به سینه میزدند. آقای سیف فریاد کشید: «سپهدار!». باز هم جواب شنید: “ابالفضل!”. برای بار سوم: “وفادار!”، “اباالفضل!”. حالت شهید دستغیب همانطور ثابت و آرام بود تا این که آقای سیف ندا داد: “غیرتدار!”. اینجا بود که نگاه کردم دیدم شهید دستغیب منقلب، نه، بلکه منفجر شد، منتظر جواب جمعیت نماند، محکم به سینه زد و صدای لرزانش بلند شد که: “غیرتدار! اباالفضل!”».

حضرت علامه طهرانی(ره) می فرمود : آیت الله دستغیب (ره) از سابق الایام با حضرت آقای حداد (ره) سابقه آشنایی داشت و به محضر ایشان مشرف می شد و آقای حداد (ره) هم گاهاْ برای دیدن ایشان به محل اقامتشان در زمان تشرف به عتبات می رفتند . شهید دستغیب کتاب های زیادی داشتند که بعضی محصول و بازساخته سخنرانی های ایشان است و برخی دست نوشته آن شهید. از جمله آثار ماندگار شهید دستغیب که دست نوشته ایشان بوده کتاب گناهان کبیره است. در این کتاب ابتدا به توضیح گناهان کبیره پرداخته شده و پس از آن گناهانی که احتمالاً کبیره به شمار می آیند توضیح داده شده که با هم نگاهی گذرا به آثار و عواقب بعضی از گناهان می اندازیم. در ابتدا لازم است بدانیم گناه کبیره چیست؟در جواب آن باید بگوییم: هر گناهی که در قرآن و حدیث به کبیره آن تصریح شده باشد؛ هر معصیتی که در قرآن یا سنت معتبر صریحاً برای ارتکاب آن وعده آتش رسیده باشد؛ گناهی که در قرآن و سنت معتبر از گناه کبیره مسلم بزرگتر شمرده شود (مثلاً فتنه از قتل بزرگتر است)؛ گناهی که دینداران آن را بزرگ می دانند. از آنجا که دانستن گناهان کبیره بر هر مسلمانی واجب است تا از آنها پرهیز کند، گناهانی که کبیره بودنش مسلم است و در این کتاب مشروحاً بیان شده است فهرست وار ذکر می گردد. فهرست گناهان کبیره۱- شرک و ریا ۲- یأس از رحمت خداوند ۳- بدگمانی به خدا ۴- نترسیدن از قهر خداوند ۵- آدم کشی ۶- عقوق والدین ۷- قطع رحم ۸- خوردن مال یتیم ۹- رباخواری ۱۰- زنا ۱۱- لواط ۱۲- قذف ۱۳- شراب خواری ۱۴-قمار ۱۵- سرگرمی به لهویات و... ۱۶- غناء ۱۷- دروغ ۱۸- سوگند دروغ ۱۹- شهادت دروغ ۲۰- گواهی ندادن ۲۱- پیمان شکنی ۲۲- خیانت در امانت ۲۳- دزدی ۲۴- کم فروشی ۲۵- حرام خواری ۲۶- حبس حقوق ۲۷- فرار از جهاد ۲۸- تعرب بعد از هجرت ۲۹- کمک به ستمگران ۳۰- کمک نکردن به ستمدیدگان ۳۱- سحر و جادو ۳۲- اسراف ۳۳- تکبر ورزیدن ۳۴- جنگ با مسلمانان ۳۵- خوردن مردار و گوشت خوک ۳۶- ترک عمدی نماز ۳۷- ندادن زکات ۳۸- سبک شمردن حج ۳۹- ترک یکی از واجبات ۴۰- اصرار بر گناه و کوچک شمردن گناه ۴۱- ستم کردن به ورثه در وصیت ۴۲- غیبت ۴۳- نمامی ۴۴- استهزاء مؤمن ۴۵- سب و طعن مؤمن ۴۶- خوار کردن مؤمن ۴۷- رسوا کردن مؤمن ۴۸- هجو مؤمن با شعر و نثر ۴۹-اذیت مؤمن ۵۰- همسایه آزاری ۵۱- مکر و نیرنگ ۵۲- دورویی ۵۳- احتکار ۵۴- حسد ۵۵- دشمنی با مؤمن ۵۶- مساحقه ۵۷- قیادت و دیاثت ۵۸- استمناء ۵۹- بدعت ۶۰- حکم ناحق ۶۱- جنگ در ماه حرام ۶۲- بازداشتن از راه خدا ۶۳- کفران نعمت ۶۴- فتنه انگیزی ۶۵- فروختن اسلحه به کفار ۶۶- بهتان و سوءظن ۶۷- هتک قرآن ۶۸- هتک کعبه ۶۹- هتک مساجد ۷۰- هتک مشاهد مشرفه و تربت امام حسین (ع) گناهانی که احتمالاً کبیره استدانستن سایر محرمات که ممکن است مورد ابتلاء مؤمن واقع شود، ضروری و واجب است که آنها را در رساله های توضیح المسائل بیان کرده اند. شهید دستغیب در این مورد هم ۲۲ عنوان را بیان کرده اند. محل كارش پناهگاه مستضعفین بود . فرزند ایشان در این خصوص چنین مىگوید: «ایشان معتقد بود كه ما باید از همه مردم سطح زندگىمان پایینتر باشد تا مردم به روحانیت شیعه بدبین نشوند.» یكى از طلاب حوزه علمیه شیراز مىگوید: «من در حوزه شیراز درس مىخواندم و اندیشه ازدواج در سر داشتم؛ اما از نظر اقتصادى دچار مشكل بودم و آیة اللّه دستغیبرحمه الله نیز مرا خوب نمىشناخت تا از ایشان استمداد كنم. با خود اندیشیدم كه نامهاى بىنام و نشان خدمت آقا نوشته، درد دل خود را با ایشان در میان بگذارم. این كار را كردم؛ ولى دلهرهاى داشتم. چند روز بعد آقا به مدرسه آمدند و از طلاب احوالپرسى و دلجویى كردند. هنگام رفتن رو به من كردند و گفتند: «آقاى... حاجتت برآورده است. بعداً به منزل بیایید!» دهانم از تعجّب باز ماند. اگر چه در دل غرق سرور شده بودم؛ ولى نمىدانستم كه او چطور فهمیده و از كجا خبر داشته كه نامه را من نوشتم.
بعداً به منزل آقا رفتم و ایشان مقدارى پول مرحمت فرمودند. با آن پول ازدواج كردم و دیدم مقدار پولى كه آقا دادهاند، درست به اندازه مخارج ازدواج است؛ نه كم تر و نه زیادتر.» مى فرمود: «شهادت افتخار است. مگر شما حسودىتان مىشود كه من به این مقام برسم و افتخارى نصیبم شود!»
ایشان معمولاً شبها در ساعت معینى از خواب برمىخاستند؛ ولى شب جمعه پس از ساعتى استراحت، ناگهان از خواب بیدار مىشوند، سرشان را در دستانشان مىگیرند و مرتب «لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلَّا بِاللَّهِ» مىگویند. همسرش مىگوید: آقا! آب مىخواهید؟ ناراحتى دارید؟ جوابى نمىشنود. اصرار مىكند و آقا مىگوید: «دیگر جز به اشاره سخن نمىگویم!»
مشهدى حیدر خادم مىگوید: «صبحها كه مىرفتم، ایشان همیشه پشت میز نشسته بود؛ ولى آن روز جمعه در اتاق قدم مىزد و «لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلَّا بِاللَّهِ» مىگفت.»
همه این حالات حكایت از این داشت كه گویا بار سنگین معرفتى در جانش ریختهاند و او در تحمّل آن از زلال یاد حق استمداد مىكند. و همسرش مىگوید: آنگاه كه خواست براى نماز جمعه خارج شود، دو اشاره كرد كه من بعدها فهمیدم یعنى چه. و آن دو اشاره، یكى به خود و دیگرى به سوى آسمان بود؛ یعنى كه روز پرواز من به آسمان فرا رسیده است.
آقا روز جمعه بیستم آذرماه به طرف نماز جمعه حركت كرد. ناگهان در بین راه خانمى از در خانهاى به طرف آقا آمد. چون معمولاً افراد در راه به آقا نامه مىدادند و آقا سخت پروا داشت كه پاسداران مانع شوند. آن خانم خیلى سریع خود را به آقا رساند و در ساعت 25/11 دقیقه بود كه در یك لحظه زمین و زمان و كوچه پس كوچههاى اطراف خانه آقا مملوّ از آتش شد. انفجارى مهیب رخ داد و پس از لحظهاى آقا غرق در خون شد و آیت نیك كردار حق، دستغیب، صدپاره به سوى دوست عروج كرد.
نفر دوم از راست : مرحوم گل آرایش (ره)و نفر اول از سمت چپ : آیت الله نجابت شیرازی(ره)
آیت الله نجابت (ره) درباره ایشان نقل می کنند:من با شهید دستغیب از سن ۱۵ سالگی نهایت رفاقت را داشتم. روز به روز سبب بری (بی اعتنایی به اسباب) در او قویتر می شد. یعنی غنی رفته بود در دلش، می فهمید آقایش عزیزترین آقا است. در تمام شیراز ایشان خلوصشان به آقای خمینی از تمام علمای شیراز بیشتر بود. ایمان به خمینی، نه این که نون و آبش داغ شود. خلوصش به امام خمینی تمام اصل علم را تابع قرار داده بود. این که نوشته «من أطاع الخمینی فقد أطاع الله». ایشان غنی طبع و غنی نفس و غنی دل.چند مرتبه فرمود دیگر از پول خوشش نمی آید. تنها چیزی که دلم را خوش می کند حرف خدا و خدمت به مؤمنان است. در اثر اهمیت دادن ایمان به خدا و ایمان به مؤمنان.شهید آیت الله دستغیب از عنفوان جوانی تبعیت از نیکان شهر را سرلوحه زندگی خودشان قرار داده بودند، یعنی دائماً ملزم بودند دستورات مرجع دینی خود را فراموش نکنند. آن روزها حاج سید علیرضا بزرگ این شهر بود در تقوی و علم، لذا مصاحبت ایشان را دائماً وظیفه خودشان می دانست. آنچه از اهل علم متقی در شیراز بود، ایشان در خدمتشان حاضر می شدند و به راستی در تقوی به مرتبه ای رسیدند که در سن بیست و دو سالگی کتاب «صلاة الخاشعین» را نوشتند. در اثر این تبعیت و قوی شدن روح تقوی، دو چیز در ایشان فوق العاده شد: یکی یقین به خداوند تبارک و تعالی که دائماً حاضر و بیناست. در این مسأله ایشان بسیار امتیاز داشتند بر معاصران خودشان، یعنی برای یقین هر قدر درجه قائل بشویم، خدا ایشان را موفق به آن درجه کرده بود. این یقین رو به تزاید بود، لذا در هر مجلسی که بنده با ایشان تلاقی داشتم، صحبت خدا و معرفت ائمه طاهرین بود. شاید بنده بتوانم ادعا کنم مجلسی با ایشان نداشتم الا آن که درباره یقین و خدا و معارف اهل بیت (علیهم السلام) در آن سخن به میان آید، ولو در یک روز دومرتبه با ایشان تلاقی داشتیم، در هر دو مرتبه آیه و کلمه و روایتی درباره یقین پیش می آوردند برای سخن گفتن و برای شدت تذکر. در یقین به خداوند در عصر خودشان و در استان فارس منحصر بودند و آثار این یقین بود که مردم با جان و دل ایشان را دوست می داشتند . آنچه كه ایشان در آن ممتاز بود و بیشتر در آن استوار شده بودند واهلیت پیدا کرده بودند، توکل ایشان بر خداوند جلیل و متعال بود. یعنی روز به روز ایشان این معنی را کامل تر می فهمیدند که اسباب، با لذات مؤثر نیستند. وسایط محترمند لکن بالذات مؤثر نیستند. چند سال اخیر از عمر ایشان، این معنی بسیار برای ایشان واضح شده بود. معنی «لا حول و لا قوة الا بالله» و معنی این که همه کار دست خداست، برای ایشان واضح شده بود، لهذا ایشان کارهای خودش را چه دنیوی وچه اخروی به خداوند واگذار کرده بود. بهترین وکیل ها را خدا می دانست و عملاً این کار را اخیراً کرده بودند. یعنی بناشان بر این بود که تمام وضع حیات مادی و معنویشان را در اختیار خداوند بگذارند. لهذا در اثر این توکل و اتکالشان به خدا، فرمایشات ایشان تحقیقاً در هر قلب پاکی جایگزین بود، بلکه بعضی از قلوب ناپاک را هم پاک می کرد.همه کس می فهمید ایشان از صمیم قلب حرف می زند، اهل این مطالب است، اهل الله شده، لهذا روز به روز محبت اهالی فارس و بخصوص مردم شیراز نسبت به ایشان رو به ازدیاد بود ... ایشان از سن ۱۶ سالگی اغلب اوقات نان جو و روغن زیتون می خوردند. نان جو خوراک انبیا و اولیا است. از زیتون هم که در قرآن تعریف آمده. همیشه ایشان نان تنک جو در منزلشان داشتند و ایشان تا آنجا که من اطلاع دارم تا سه یا چهار سال قبل از شهادت این عادت را داشتند که مزاجشان خیلی خراب شده بود و نهی کرده بودند ایشان را از نان جو خوردن. برای جوان این که نان جو و روغن زیتون بخورد و هفته ای یک بار هم بیشتر گوشت نخورد، خیلی زحمت دارد. دائماً ایشان مواظب نفس خود بود که با مؤمنان سرکشی نکند، تا چه رسد به علما، تا چه رسد به مراجع تقلید. عرض کردم از همان اول با «حاج سید علیرضا» و بعد با مرحوم «میرزا علی اکبر ارسنجانی» و بعد در نجف اشرف با آقا شیخ «محمد کاظم شیرازی» و بعد با «حاج میرزا علی آقا قاضی» رضوان الله علیه که هم اول عالم نجف اشرف بودند و هم اول خداشناس. این ها که می گویم مربوط به پنجاه سال قبل است. ایشان با محترمین از مسلمین، یعنی با اول علمای مسلمین رفاقت داشتند و تبعیت می کردند. بنده در حدود چهل سال پیش که می خواستم مشرف بشوم نجف اشرف، آقای دستغیب فرمودند: این دو دینار را بگیر و به حاج میرزا علی آقا قاضی بده. دیدم رفاقت ایشان با اول مجتهد و اول خداشناس نجف از ده سال قبل بوده است.از جهت این که ایشان یقین پیدا کرده بودند که اساس مذهب تبعیت از اولی الامر است، لهذا پس از فرمان آقای خمینی (ره) که باید مردم بسیج شوند، ایشان ارتش و سپاهی و بسیجی را جند حضرت ولی عصر (عج) می دانست، نایب حضرت ولی عصر(عج) را هم امام خمینی (ره) می دانست. لذا آن معامله ای که حضرت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) با اهل بدر کردند ایشان با تمام بسیج و ارتشی و سپاهی داشت. یعنی بنده مطمئن هستم که ایشان فاصله ای بین اینان و اصحاب بدر نمی دانست، اضافه ای که دارند این که چشم آن آقایان در چشم حضرت خاتم الانبیاء می افتاد و غم ها از دلشان می رفتند و این بزرگواران سالی یک دفعه هم نمی توانند امام را ببینند. می گفت: این ها برترند، چرا که با آن که پهلوی حضرت نیستند فدوی اسلام و معصومند.آنچه من در ذهن دارم از سن سیزده سالگی، سر آقای دستغیب در بحار و وسائل الشیعه و کافی و وافی و من لایحضر بود، در منزل ایشان یک اتاق بسیار بزرگ بود پر از کتاب. خانه که می آمدند دائماً مطالعه می کردند و حافظه بسیار خوبی هم داشتند.در علوم صرف و نحو و منطق و... بسیار ممتاز بودند، قهراً مطالعه کردن و فهمیدن روایات بر ایشان خیلی آسان بود، بنده بعید نمی دانم اگر ایشان بیست هزار حدیث از حفظ داشتند.
عارف فانی عالم مجاهد آیت الله شهید حاج سید عبدالحسین دستغیب شیرازی(ره)

حضرت آیت الله شهید سید عبدالحسین دستغیب شیرازی (ره) روز عاشورا بدنیا آمد تا عاقبت و آخرتی عاشورایی داشته باشد . بهمین دلیل نامش را عبدالحسین گذاشتند . اعقاب شریفش با ۳۲ واسطه به جناب زید بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب ( علیهم صلوات الله و سلام ملائكة و المصلین )میرسید . در جوانی كه در نجف اشرف تحصیل می كرد به مشیت و هدایت خاصه ی حق خدمت ولی خدا عارف كامل فیلسوف كبیر علامه بی بدیل حضرت آیت الله سید علی قاضی(ره) مشرف شد و بعد از خلع لباس دنیوی ایشان جهت ادامه طریقه ی معرفت نفس خدمت عارف ربانی آیت الحق آیت الله انصاری همدانی(ره) رسید و بهره ها برد . بعضی از آثار ارزشمند ایشان به این شرح است : صلاة الخاشعین، گناهان کبیره، قلب سلیم، داستان های شگفت، ۸۲ پرسش، توحید، عدل، نبوت، معاد، امامت، مهدی موعود،معراج، حقایقی از قرآن، قیامت و قرآن، آدابی از قرآن، قلب قرآن، معارفی از قرآن، گنجینه ای از قرآن، سرای دیگر، بهشت جاودان، رازگویی قرآن، استعاذه، اخلاق اسلامی، سیدالشهدا (ع)، فاطمه زهرا (س)، زینب کبری (س)، نفس مطمئنه، ایمان و خطبه های جمعه که در قطع های گوناگون منتشر شده است. عارف شیرازی (ره) در روز جمعه ۲۰ آذر ۱۳۶۰ مطابق با ۱۴ صفر ۱۴۰۲ هنگام عزیمت برای اقامه نماز جمعه به همراه نوه خود شهید سید محمد تقی دستغیب و هشت نفر از یاران و همراهان باوفا با انفجار بمب به فیض شهادت رسیدند.مرحوم حاج آقا محمدرضا گل آرایش (ره) كه از مراودین ایشان و آیت الله نجابت شیرازی(ره) بودند و ابوالشهیدین هم بودند می فرمود : اینجانب به اتفاق شهید آیت الله دستغیب (ره) و آیت الله نجابت(ره) در حدود سال۱۳۳۵ هجری شمسی در همدان خدمت آیت الله انصاری(ره) رفتیم. در یکی از روزها که خدمت آن عارف ربانی نشسته بودیم، شهید دستغیب (ره) از آیت الله انصاری(ره) درخواست نمود که او را در رسیدن به مقام فنا یاری کند و در این موضوع هم اصرار فراوان داشت. بعد آیت الله دستغیب (ره) برای کاری از اتاق بیرون رفتند، آیت الله انصاری (ره) رو به ما کرد و فرمود:این سید برای رسیدن به مقام فنا خیلی اصرار می کند، ولی نمی داند که مقام فنای او، باعث شهادت و کشته شدنش به وسیله دشمنان اسلام می شود.در جلسه ای دیگر صریحاً به خود آیت الله دستغیب (ره) چنین می گوید:شما به مقام فنا می رسی ولی بعد از این که به دست دشمنان اسلام به شهادت برسی.خبر شهادت آیت الله دستغیب (ره) از جمله اخباری بود که قبل از انقلاب اسلامی ایران بین همه شاگردانش پخش بود. حاج آقا اسلامیه نقل می کردند که من این خبر را از حاج مؤمن شنیدم و وقتی جریان را به آیت الله نجابت(ره) گفتم، ایشان فرمودند: من خودم بودم که آیت الله انصاری(ره) صریحاً خبر از به شهادت رسیدن آیت الله دستغیب (ره) را دادند. آخرین خاطره حضرت آیت الله سید مهدی دستغیب اخوی شهید می گوید:همان روزی که این بزرگوار به شهادت رسیدند یعنی بیستم آذر، یک ساعت قبل از شهادت در خدمتشان بودم، دونفر از افراد سپاه هم آنجا بودند که از جبهه برگشته بودند، مقداری بر ایشان صحبت کردند و آن دونفر که رفتند به من فرمودند: نگاه کن، ما سالهاست داریم خون دل می خوریم برای رسیدن به لقاء رب العالمین، اما این جوان ها به یک قدم، در اثر همت والا و از خودگذشتگی که دارند، می روند و می رسند و ما همین طور مانده ایم تا عاقبت به کجا منتهی بشود که البته طولی نکشید و شاید یک ساعت هم فاصله نشد که خود این بزرگوار هم به لقاء رب العالمین رسید .

با كمال تأسف مسئولین فرهنگی استان در جهت شناساندن هر چه بیشتر این عالم بزرگ هنوز اقدامات شایسته شأن آن بزرگوار را صورت نداده اند كه شایسته است این رویه را اصلاح نموده و به بزرگداشت چنین علمای بزرگی اقدام نمایند.
فقیه بلند مرتبه، مرحوم آیة الله حاج شیخ محمد حسن علّامی فرزند حاج محمد صادق تاجر اصفهانی از معاریف تجار اصفهان است که به کرمانشاه مهاجرت نمود. وی در هنگام سکونت پدر در بلد کرمانشاه، سال 1305 هـ. ق. پا به عرصة گیتی نهاد و برخلاف اخوان دیگر که ادامه دهندگان حرفة پدر بودند، علاقة زایدالوصفی به تحصیل علوم دینی داشت. از این رو بعد از گذراندن مقدمات در همان شهر، برای تحصیلات عالیه خصوصاً سطوح فقه و اصول، به نجف اشرف عزیمت کرد و در آنجا از محضر بزرگانی همانند آقا ضیاءالدین عراقی (1321ـ1240 هـ . ق )، سید ابوالحسن اصفهانی (1335ـ1246هـ . ق.) و آخوند ملا کاظم خراسانی (1329 ـ 1255 هـ . ق) کسب فیض نمود و تا انجا پیش رفت كه بزرگ مرجع عراق اقا ضیاء عراقی به ایشان می فرمود شما در نجف بمان و پس از من كرسی مرجعیت را تحویل بگیر ،اما ایشان زاهدانه از این مقامات گذشت و به تكلیف خویش كه بازگشتن به دیار خود و انذار و تبلیغ دین بود فكر می كرد.

نهایتاً در سنة 1335 ق. به کرمانشاه مراجعت و ضمن تدریس و تربیت شاگردان، حیات لطیف خویش را سپری کرد تا آن که در تاریخ چهارم محرم الحرام 1394 ه.ق مسافر دیار جاودان شد و در صحن مسجد المهدی یا مسجد ترک ها (مسجد وکیل الدوله سابق) کرمانشاه، روی در نقاب خاک کشید و به خاك سپرده شدـ رحمة الله علیه
(تصویر: سنگ قبر مطهر ایشان در مسجد المهدی كرمانشاه)
کتابخانة شخصی مشارالیه شامل3 نسخه قران خطی، 87 نسخه کتاب خطی و یک نسخه دستنویس است که توسط فرزند ایشان در اسفند 1382 به کتابخانة ثامن الایمه حضرت رضا علیه السلام وقف و اهدا گردید...

سوختگان شیدایی بود كه خود را بنده امام زمان (ع) و بلكه خاك پای آن حضرت می دانست. راه سلوك حق را
منحصر در ولایت امام زمان (ع) می دید و می فرمود: « وقتی خدا را می شود دید، امام زمان (ع) را كه مخلوق
خداست، چگونه نمی شود دید، اما وقتی می توان خدمت آن حضرت رسید كه حضور و غیبتشان برای شما فرقی
نكند. » آن بزرگوار، درباره نماز شب امام زمان ارواحنا لفداء و نورانیت فوق العاده آن می فرمود: « یكی از مومنان،
شبی كه برای نماز شب بیدار شده بود، مشاهده كرد كه حدود 500 خانه از خانه های همدانی نورافشانی می
كند. به او الهام شده بود كه در این خانه ها نماز شب خوانده می شود. آن گاه در نقطه ای از زمین عمودی از نور
دیده بود كه تا آسمان كشیده شده است و به او الهام شده بود كه در آن مكان وجود مقدس حضرت مهدی (عج) به
نماز شب ایستاده است.»
برخی از شاگردان آیت ا... انصاری همدانی اعلی ا... المقامه معتقدند كه منظور آن جناب، خودش بوده است، اما
آن عارف بالله از روی تواضع و كتمان اسرار، نخواسته است كه نام خود را ذكر نماید. از خصوصیات بارز آیت ا...
انصاری رضوان ا... تعالی علیه كتمان شدید اسرار بوده است. آن جناب به شاگردان خود تاكید می كردند كه اسرار
الهی را بروز ندهند و در این باره می فرمودند: « اگر ملا كاظم كربلایی رحمه ا... علیه كه به طور اعجاز آمیزی قران
به حافظه او سپرده شد، سر خود را افشا نمی كرد، از جانب خدای تعالی نصیبش می شد .»
برگرفته از کتاب سوخته
آیت الله میرزا محمد جواد انصاری همدانی(ره)
بزرگ اغلب به سكوت می گذراند و به ذكر خفی و معاملات پنهانی با پروردگار خویش مشغول
است . گمنام است و افراد كمی دور و بر اویند تا این كه آیت الله نجابت خدمت ایشان می رسد و
كم كم افراد دیگری را با ایشان آشنا می كند . مراوداتش بیشتر می شود و جلساتش منسجم تر.
و به این ترتیب او شمع محفل عشاق می شود و این در حدود سال 1330 ه.ش بود .
« به او محبتی می دهم كه محبت هیچ مخلوقی را بر محبت من مقدم نشمارد و چون مرا دوست
داشت ، من هم خودم او را دوست می دارم و هم محبوب دیگرانش می كنم »
آیت الله سید مهدی دستغیب از صحبت های آقای انصاری برایمان می گوید:
« یك بار با آقای نجابت در خدمت ایشان بودیم ، آقای نجابت در عالم رویا چیزی دیده بودند و آن را
نقل كرده و گفتند : دیشب خواب دیدم شما روی قله كوهی هستید و من داشتم وسط های این
كوه می آمدم بالا، جای پا نبود، جای من درست نبود و به سختی می آمدم ، آقای انصاری
فرمود:دیدی چقدر مشكله! این راه عشق است ، یعنی باید همه چیز را فدا كنی خودت هم باید
فدا كنی ، تا برسی ، ادم تا از خودش نگذره محاله برسه . تاوقتی انسان خود پرسته محاله خدا
پرست بشه ، و این عشق است كه راه را هموار می كند.»

ای شهید ای سرو سرافراز رهایی شعر از شکوه نام تو بشکوه
می شود اینک در هرکلام پاک همراه با درود باید تو را نوشت
باید تو رو سرود تا سخره از صلابت نامت بایستد روح درخت سبز
شود ازشنیدنت شهید عزیز بار دیگر نسیم عطر تو را درشهر
پراکند در هرسالگرد شهادتت خاطرات تو از راه می رسند و
گلهای ارغوانی یادت شکوفا می شوند ...
(گزیده ای کوتاه از وصیت نامه شهید ابرهیم نجاتی)
خداوندا آنقدر به جبهه می روم و میجنگم تا شهید شوم ولی خداوندا دوست دارم واز تو می خواهم که تا این مدت که عنایت می کنی و شهادت را نصیبم می کنی چندین بار به شدت مجروح شوم و بعد از چندین بار مجروح شدن شهید شوم خدایا دوست دارم موقعی که شهید می شوم سردربدن نداشته باشم تافردای قیامت ازمولایم حسین (ع)شرمنده نباشم.خداوندا دوست دارم شهید شوم و دست دربدن نداشته باشم و بدنم تکه تکه شودتا فردای قیامت از اقا و مولایم عباس(ع) شرمنده نباشم. و اینجا می خواهم چند کلمه ای با برادران عزیزم حرف بزنم ای جوانان مبادا درغفلت بمیرید که علی(ع) در محراب عبادت شهید شد مبادا در رختخواب بمیرید که امام حسین (ع) درمیدان نبرد شهید شد و مبادا درحالت بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر (ع)حسین(ع) در راه حسین(ع) و با هدف شهید شد.
(ارادت شهید ابراهیم نجاتی به خط سرخ ولایت و رهبری)
اگر فیض شهادت نصیبم شد آنانکه پیرو خط سرخ رهبری نیستند و به ولایت امام خمینی اعتقادندارندبر من نگریندوبرجنازه من حاظر نشوند کورشود آن چشمی که نمی خواهد امام عزیز را ببیند و کرشود آن گوشی نمی خواهد حرف امام عزیز را بشنود و لال شود آن زبانی که به امام عزیز حرفی بزند
(گوشه ای اززندگی نامه وفعالیت های سیاسی اقا تختی )
تولد:۵/۶/۱۳۰۹ تهران تاریخ شهادت:۱۷/۱۰/۱۳۴۶ تهران
۱۳۱۵ــ ۱۳۲۱:تحصیلات ابتدایی رادر دبستان حکیم نظامی تهران به پایان رسانید
۱۳۲۱ــ ۱۳۲۴:تحصیلات دوره متوسطه در دبیرستان منوچهر اذری
۱۳۲۵:اغاز تمرینات کشتی
۱۳۲۷:اعزام به سربازی در ضمن در ۲۵ مهرماه این سال در اداره راه اهن استخدام شد
۱۳۲۹:شرکت در مسابقات قهرمانی کشور و کسب عنوان اولی در ضمن اقا تختی از سال
۱۳۳۰تا ۱۳۴۵ به مدت ۱۵ سال عضو فیکس تیم ملی کشتی ایران بودند و در این ۱۵ سال
قهرمانی و افتخار بارها شرکت ها وسازمانهای تجاری بزرگ داخلی وخارجی پیشنهاد های
کلان برای همکاری وتبلیغات به اقا تختی می دادند اما جهان پهلوان به همه ان پول ها
و پیشنهادها جواب منفی داد.
۱۳۳۰سال : اقا تختی حمایت علنی خود را از نهضت ملی ایران و مخالفت با رژیم پهلوی اعلام
کرد و در این سال کمیته ورزشکاران انقلابی در منزل ایشان ایجاد شد.
۱۳۳۴سال:اقا تختی به عنوان بهترین و بر ترین ورزشکار ایران شناخته شد.
۱۳۴۰سال:جهان پهلوان و دیگر کشتی گیران تیم ملی از شرکت در مسابقه ها امتناع ورزیدند.
در همین سال اغاز همکاری اقا تختی با گروه های مذهبی انقلابی .
۱۳۴۱سال:اقا تختی از کشتی خداحافظی کرد و به ایشان از طرف دولت پیشنهاد شهرداری
تهران را دادندکه جهان پهلوان از قبول این سمت سر باز زد و نپذیرفت.
۱۳۴۲سال:در این سال حقوق ماهیانه و دیگر مزایای مادی ایشان قطع شد و اقا تختی ممنوع
الخروج هم شدند در همین سال اقا تختی به دعوت از دانشجویان چندین بار به دانشگاه تهران

رفت و سخنرانی کرد و در این سال بر خلاف میل رژیم و سران حکومتی از طرف مجله کیهان
چهره برتر سال شناخته شد و در این سال نیز فعالیت های سیاسی وشرکت در جلسات
مخفی نیروهای ملی مذهبی به اوج خود رسیده بود و گزارشات ماموران مخفی ساواک در این
زمینه خیلی بالا بود و اقا تختی از طرف ساواک در تنگ نای شدید قرار گرفته بود/ در ضمن
فدراسیون کشتی بنا بر توصیه سردمداران رژیم می خاستند از اقا تختی تنفرنامه از گروه های
ملی مذهبی و سیاسی بگیرند و ایشان را بین مردم موافق رژیم نشان دهند و به اقا تختی
وعده ها و قول های زیادی دادند ولی جهان پهلوان به انها جواب رد داد وبه هیچ وجه همکاری
نکرد و بر سر اعتقادات خود ایستاد.
۱۳۴۵سال: در مسابقه های دوستانه ایران در انگلستان حاضر شد و در انجا ایرانیان مقیم
و دانشجویان ایرانی به اقا تختی پیشنهاد پناهنده شدن را دادند ولی اقا تختی که سیرتی
خاکی داشت وقلبش به عشق به وطن می تپید قبول نکرد و به ایران باز گشت و در همین
سال به ایشان پیشنهاد ریاست فدراسیون کشتی را دادند ولی باز این مجاهد مبارز قبول
سمت نکرد چون می دانست که چه برنامه ها و نقشه هایی پشت این سمت ها و وعده ها
وجود دارد تا اینکه در :۱۷/۱۰/۱۳۴۶:در هتل اتلانتیک به درجه رفیع شهادت نائل امد و دست
مزدوران رژیم پهلوی به خون یک فرزند پاک / عارف و مجاهد ایران زمین اغشته شد
این عالم جلیل القدر در
تاریخ 12 شوال سال 1348 هـجری قمری در شهر کربلا متولد و در 15 جمادی الثانی سال
1415 هجری قمری در شهر مقدس قم درگذشت. او وصیت کرده بود که در زادگاهش دفن شود اما
با توجه به اینکه در آن زمان رژیم بعث سابق عراق حکومت می کرد و انتقال جسد به عراق
غیر ممکن بود، پیکر وی به صورت امانت در حسینیه ای در شهر قم به خاک سپرده
شد.
نکته
جالب توجه و بسیار مهم این بوده که پس از مدت 17 سال از درگذشت آن عالم ربانی که از
سخنرانان و پیرغلامان أبا عبدالله الحسین (ع) بود، در طول این مدت جسد آن مرحوم و
نیز کفن وی کاملا سالم مانده و گویا تنها چند ساعت از خاکسپاری وی گذشته است. بر
همین اساس حضرت آیت الله سید "صادق شیرازی" از مراجع تقلید قم بر بالین پیکر وی
حاضر شد و گفت: این مسأله، نتیجه محاسبه روزانه نفس است و جا دارد از این امر عبرت
بگیریم و در راه خدا و ائمه اطهار (ع) قرار گرفته، تا در دنیا و آخرت جاودانه
بمانیم.
قابل ذکر است پیکر این عالم ربانی روز پنج شنبه 8 جمادی الثانی 1432
هجری قمری برابر با 22 اردیبهشت 1390 در شهر کربلای معلا تشییع و در مقبره خاندان
آیت الله العظمی شیرازی در حرم مطهر حضرت أباعبدالله الحسین (ع) دفن خواهد
شد.
در پایان گفتنی است آیت الله سید "محمد کاظم قزوینی" داماد مرحوم آیت
الله العظمی سید "میرزا مهدی شیرازی" از مراجع تقلید قرن گذشته عراق بوده است. آیت
الله قزوینی زمان حیات خود کتاب "موسوعه الامام صادق(ع) و کتاب "من المهد الی
اللحد" را تألیف کرد.
منبع: سیمرغ
