| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
74
|
246
|
91/3/9 (10:33)
|
|
||
|
|
194
|
958
|
90/7/12 (19:07)
|
|
||
|
|
100
|
1136
|
91/3/8 (18:46)
|
|
||
|
|
94
|
837
|
91/3/4 (20:09)
|
|
||
|
|
95
|
354
|
91/3/9 (09:16)
|
|
||
|
|
173
|
413
|
91/3/5 (01:05)
|
|
||
|
|
85
|
318
|
91/3/4 (20:29)
|
|
||
|
|
616
|
2334
|
91/3/3 (20:31)
|
|
||
|
|
56
|
215
|
91/2/10 (21:47)
|
|
||
|
|
339
|
1238
|
91/2/10 (21:17)
|
|
||
|
|
280
|
1109
|
91/1/19 (20:39)
|
|
||
|
|
276
|
1410
|
91/1/13 (22:45)
|
|
||
|
|
50
|
181
|
91/1/13 (13:58)
|
|
||
|
|
95
|
645
|
90/11/24 (22:11)
|
|
||
|
|
171
|
710
|
90/7/27 (15:21)
|
|
||
|
|
54
|
261
|
90/7/23 (22:20)
|
|
||
|
|
17
|
101
|
90/6/14 (18:23)
|
|

بگو ...
روایت کن
از قلم
از زبان شب نوشته ها رو به سپیده های جاری صبح
دل نوشته ها
اشعاری که دلت رو ...
بابا بیخیال عزیزم هرچه می خواهد دلت تنگت بگو ....
حالیا
دست کریم تو برای دل ِ ما
سرپناهی است در این بی سر و سامانیها
وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی
ای سرانگشت تو آغاز گل افشانیها
بر روی دست ماندن این بارها بس است
غیر از تو رو زدن به خریدارها بس اس
این نفس مانع است ، خودت برطرف نما
بین من و تو چیدن دیوارها بس است
من بندگی ز ترس جهنم نمی کنم
بنده شدن بخاطر اجبارها بس است !
خیلی گناه می کنم و توبه می کنم
دیگر بس است اینهمه تکرارها بس است
این بار را بخر که دگر راحتم کنی
بیهوده رفتن سر بازارها بس است
ما را بهشت هم نبر ، اما قبول کن
لبخند تو برای گنه کارها بس است
آری فقط حسین مرا رد نمی کند
از این به بعد رفتن دربارها بس است

تا كاتبان امر الهی قلم زدند
تقدیر را به خاك قدومت رقم زدند
حور و ملك به عیش گرفتند جام شوق
ابلیس وجن بساط طرب را به هم زدند
با جام های نور ملائك از آسمان
نازل شدند وجام به دوری غم زدند
لرزید كعبه در هیجان خود سه روز
بت ها نفیر مرگ به هر چه صنم زدند
هر كس كه خواند نام تو ، مهر وجود خورد
بر هر كه خواند غیر تو مهر عدم زدند
باران زعفران به سر و روی كعبه ریخت
تا پرچم سپیده به بام حرم زدند
هر چه كه پیشگوی ومنجم خبر شدند ؟
با هم دم از طلیعه ی یك صبحدم زدند
نه ماه نه نبی به تو تعظیم كرده اند
تا این كه بوسه بر دستت دم به دم زدند
|
اشکی برای گریه به این دیده ها دهید دستی برای سینه زدن دست ما دهید روزی اشک ما بود از روضۀ شما جز روضه،رزق گریۀ ما را کجا دهید زنجیر و شال و بیرق و پیراهن سیاه چشم انتظار مانده که اذن عزا دهید اینجا مریض هرچه بخواهید حاضر است!!! هرکس گرفت چشم شما را شفا دهید حاجت گرفته بودم و خود بی خبر از آن از بس که حاجت دل ما بی صدا دهید بانی روضه های محرم که گشته اید بانی خیر گشته،به ما کربلا دهید (انشاءالله |
می ریخت ز مشک دم به دم آب
می سوخت ز آب بیشتر خاک
هرگز نشنیده ام که گردد
با ریزش آب شعله ور خاک
هم خاک ز ناله ات برافروخت
هم آب به نا امیدیت سوخت
بر آب چو افتدش نظر چشم
گرید ز غم تو بیشتر چشم
سوز تو زده شراره بر دل
خون تو شده روان ز هر چشم
عاشق نشنیده ام که چون تو
بر تیر بلا کند سپر چشم
با زانوی خود برون کشیدی
تیری که گرفت جای در چشم
باید که ز کاسه اش درآرم
گریان نشود به تو اگر چشم
(رفع الله رایة العباس)
|
|
|
|
راستی بخشنامه سنگ شهید همت را شنیده اید!!
حاج همت در جبهه ها بخشنامه کرده بود اگر لنکروزها بسیجی ها را در راه سوار
نکنند بسیجی ها حق دارند با سنگ شیشه ماشین را بشکنند...
کاش حاجی بود و امروز هم دستور میداد تا شیشه ماشین مدیران بی لیاقتی که
پشت به راه شهدا کرده اند بشکنیم هرچند که مدیران امروز ماه به
ماشین های ضد گلوله عادت کرده اند شاید از این واقعه ها می ترسند.
((خدا کند با دیدن عکس شهدا،عکس شهدا عمل نکنیم))
ان الله سمیع علیم
|
گاه به آزادی یک قناری درون قفس رشک می ورزم . این چه دنیاییست که با تمام وسعت خود مرا می فشارد .
زمستان درونم چه سرد است و بهارش بی رنگ و لعاب.
مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد از سمک تا به سماکش کشش لیلا برد
من به سرچشمه خورشید نبردم خود راه ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
من خسی بی سر و پایم که به سیل افتادم او که میرفت مرا هم به دل دریا برد
جام صهبا ز کجا بود و مگر دست که بود که درین بزم بگزدید و دل شیدا برد
خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود که بیک جلوه شیرین دل و دین یکجا برد
خودت آموختیم مهر و خودت سوختیم با برافروخته رویی که قرار از ما برد
" " علامه طباطبایی"
سنگر انفرادی
دیگر نمیخواهم زنده بمانم. من محتاج نیست شدنم. من محتاج توام. خدایا!
بگو ببارد باران؛ که گوید شورهزار قلبم سالهاست که سترون مانده است. من دیگر طاقت دوری از باران را ندارم.
خدایا! دیگر طاقت ندارم، بگذار این خشکزار وجودم، این مرده قلب من دیگر نباشد! بگذار این دیدگان دیگر نبیند. بس است هر چه دیدهاند.
بگذار این گوشها دیگر نشنوند. بس است هر چه شنیدهاند. بگذار این دست و پاها دیگر حرکت نکنند. بس است هر چه جنبیدهاند.
خدایا! دوست دارم تنهای تنها بیایم، دور از هر کثرتی؛ دوست دارم گمنام گمنام بیایم، دور از هر هویتی.
خدایا! اگر بگویی: لیاقت نداری، خواهم گفت: لیاقت کدام یک از الطاف تو را داشتهام؟!
خدایا! دوست دارم سوختن را، فنا شدن، از همه جا جاری شدن، به سوی کمال انقطاع روان شدن را...
شهید احمد رضا احدی
روحشون شاد و یادشون گرامی 
ما همان نسل جوانیم که باور کردیم
در ره عشق جگر دار تر از هر مردیم
هر زمان بوی خمینی به سر افتد ما را
دور سید علی خامنه ای می گردیم
لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است
همه روز، روزه بودن همه شب نماز كردن همه ساله حج نمودن سفر حجاز كردن
زمدینه تا به كعبه سر و پا برهنه رفتن دو لب از برالبیك به وظیفه باز كردن
به مساجد و معابد همه اعتكاف جستن زملاهی و مناهی همه اهتراز كردن
شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن ز وجود بی نیازش طلب نیاز كردن
بخدا كه هیچ كس را ثمر انقدر نباشد كه به روی نا امیدی در بسته باز كردن
شیخ بهایی
من غلامی زغلامان توام یا زهرا
مستمندی به سر خوان توام یا زهرا
از زمانی که به خودآمده ام فهمیدم
خاطر آشفته وحیران تو ام یا زهرا
متولد شده عشق تو ام بی بی جان
آه پرورده دامان توام یا زهرا
از ازل لطف تو شد شامل حالم آری
تا ابد در خور احسان توام یا زهرا
شد یهودی زنخ چادرت اسلام شناس
فخرم این بس که مسلمان توام یازهرا
ای یتیمان مدینه همه از پخت تو سیر
طالب لقمه ای از نان توام یازهرا ........
پنجـره زیـبـاســت اگــر بـگـذارند چشم مخصوص تماشاست اگربگذارند
من از اظهارنظر های دلم فهمیدم عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند