userinfo close

  ,

دختر و پسرای شیر پاک خورده


dokhtarapesara

تاسیس: 6 مرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مسی خاموش - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
0
6
89/11/19 (01:15)
0
5
88/10/1 (13:37)
0
4
88/8/3 (08:11)
0
30
88/6/6 (16:06)
2
45
87/8/9 (17:57)
0
13
86/12/5 (10:12)
0
18
86/11/27 (19:21)
2
23
86/11/23 (01:22)
0
19
86/11/1 (13:39)
1
14
86/9/15 (14:49)
0
8
86/8/15 (16:54)
1
13
86/8/1 (06:05)
1
19
86/7/29 (07:20)
0
10
86/7/26 (20:52)
6
17
86/7/21 (07:51)
0
6
86/7/20 (15:25)
11
123
86/7/20 (06:06)
0
7
86/7/19 (16:30)
8
141
86/7/19 (06:33)
9
67
86/7/17 (00:08)

عنوان بحث

میلاد خیراندیش , saman68
میلاد خیراندیش - 19:58 1386/07/5

سفر آن سال مسجد جمكران سفر عجیبی بود !

سفر آن سال مسجد جمكران سفر عجیبی بود  !

این بار نوبت سفر پسرهای دانشگاه ما بود! اما عجب بچه های گلی ! بقول خودشان تمام بچه خلاف دانشگاه جمع شده بودند در یك اتوبوس! اصلا این سفر قرار بود شمال باشد اما پس از تلاشهای زیاد تبدیل به جمكران شد! یكی از طلبه ها كه كمتر با محیط دانشگاهی ارتباط داشت و خیلی علاقه داشت در این محیط فعالیت فرهنگی كند را همراه خودم به این سفر بردم.هنوز درست و حسابی از شهر خارج نشده بودیم كه  ازصدای دست زدن ، صوت زدن تا صدای جیغ و فریاد های عجیب و غریب شروع شد. صندلی كنار من هم طبق معمول خالی بود برای كسانی كه مشاوره می خواستند من كه از اول سفر بصورت نوبتی با بچه های از 15 دقیقه گرفته تا 1 ساعت درددل داشتم برای اینكه بچه های از اتوبوس و سفر خسته نشوند حساسیتی نسبت به شادی بچه ها  نشان نمی دادم.اما از رفیق طلبه ای كه تا به حال با بچه های دانشجو انس نداشت بگویم. بیچاره آنچنان وحشت زده شده بود كه امد پیش من و گفت : (( فلانی مگر حواست نیست  دست می زنند و شعر می خوانند؟!))گفتم :((خوب))گفت : (( همین ! بابا جان برای ما زشت است اتوبوسی كه آخوند سوار شده این كارها را می كنند. اصلا این ها قیافه هایشان به جمكران نمی خورد اكثرا برای مسخره بازی امدند! برای من و تو زشت نیست ؟))گفتم :(( من و تو ! پس ناراحت گناه و خدا و رضایت خدا نیستی ،ناراحت شخصیت خودمان هستی ؟ می ترسی ما ضایع بشویم ؟))گفت:(( اخه !))گفتم :(( بابا جان ! نه دست زدن جرم است ، نه جیغ زدن ، نه صوت زدن و نه خندیدن اگر شعر بی موردی خواندند من تذكر می دهم مطمئن باش بچه ها خودشان می دانند تا چه حد مجاز است اگر هم نارحت شخصت من و خودت هستی بگذار یك بار هم شخصیت ما زیر پای اینها له شود بخاطر خدا!))بنده خدا همینجور هاج و واج به من نگاه می كرد نمی دانست چكار كند ! شاید هم دلش می خواست خودش را از پنجره پرتاب كند بیرون! یك خصوصیات جالبی كه دانشجویان دارند وقتی به آنها احترام می گذاری خودشان حد و حدود ها را رعایت می كنند لذا نزدیك جمكران كه رسیدیم من بلند شدم و برای بچه شروع به صحبت كردم از محبت آقا امام زمان و بزرگواری او می گفتم . این طلبه كه نگاهش به بچه های ساكت كه به من خیره شده بودند می افتاد از تعجب نمی دانست چیكار كند شاید پیش خودش می گفت : ((یعنی این ها همان بچه های یك ساعت پیش هستند.))همینطور كه حرف می زدم گاهی قطرات اشكی  را می دیدم كه بر صورت های تیغ كشیده شده ی آنها سرسره بازی می كرد. انگار من داشتم از گمشده ای برای آنها صحبت می كردم كه سالها بود در پی یافتن او زجر كشیده اند.وارد مسجد كه شدیم من كفشهایم را از پا در آوردم به دنبال من بچه های دیگر هم همین كار را كردند . دعای فرج كه شروع شد كه امان آدم بریده می شد.بعضی از همین افراد كه خیلی وقتها به آنها برچسب ضد دین می زنیم آنچنان با سوز دعا می خواندند كه  آدم  نمی توانست تحمل كند.بعضی ها هم كه اصلا بلدنبودند دعا فرج بخوانند، فقط گریه می كردند 80 درصد افراد با اینكه اصفهان تا قم خیلی نزدیك است. ولی اولین بارشان بود به جمكران می امدند. اصلا تا به حال تصوری هم از جمكران نداشتند.من آخر از همه داشتم پشت سر بچه ها می آمدم كه او سراغم آمد.یكی از پسرهای شیطون گروه بود . از بچه زرنگ ها دانشگاه، شاید بشود گفت یكی از افتخارات دانشكده بود. با قیافه ای عجیب و غریب آنچنان گریه می كرد كه توجه هر رهگذری را به خود جلب می كرد.از من تقاضا كرد با بچه نروم و بمانم حرف مهمی با من دارد!

می خواست شروع به صحبت كند اما گریه به امان نمی داد. كم كم آرامش كردم شروع به حرف زدن كرد:

(( حاج آقا راستش بخواهید من چند بار تا پشت در و نزدیك این مسجد آمده بودم  ولی داخل نیامدم آخه پیش خودم می گفتم من كجا اینجا كجا!؟

اما حاج اقا می دانید الان برای چی آمدم ؟راستش بخواهید  چند مدت پیش وسطهای ماه رمضان  گناه وحشتناكی كردم شب میلاد امام حسن بود بعد از آن گناه از خودم متنفر شدم كلافه  شدم . اصلا آرامش نداشتم پیش خودم گفتم من دیگر آدم نمی شوم.آمدم بخوابم یادم افتاد امشب شب تولد امام حسن (ع) است یك نگاهی به آسمان كردم گفتم: امام حسن من كه روزه نگرفتم تازه این گناه هم كردم اگر من دیگر بدرد شما نمی خورم همین امشب تكلیفم را مشخص كنید اگر هم می خواهید باز راهم دهید همین امشب جواب مثبت دهید حسابی  از دست خودم گریه ام گرفته بود. با حالتی كه شاید هیچ چیزی جز سیاهی گناه در وجود من نبود بخواب رفتم. یك وقت در عالم خواب ندا دادند امام حسن مجتبی (ع) دارند تشریف می اورند من خودم را جمع و جور كردم اقا پیش من امد لبخندی زد و گفت: قبوله. ))

در حالی كه بلند بلندگریه می كرد: ادامه داد:

(( حاج اقا به خدا آدم شدم! بخدا ادم می شوم! فقط به من بگویید قبوله یعنی چی ؟ یعنی من را هنوز دوست دارند. من را هنوز جزء ادم ها حساب می كنند .))

من چه داشتم در برابر محبت امام حسن (ع) نسبت به آن جوان بگویم؟ جز اینكه گریه كنم و دیگر از اشك ریختن جلو او خجالت نكشم. دیگر نمی توانستم او را آرام كنم. چون دوایی جز اشك برایش نمی یافتم.

 

یا امام حسن مجتبی(ع)  به من گناهكار هم عنایتی كنید شما كه امام محبتی(ع)!

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
فینا حاجی , linder
فینا حاجی - 07:20 1386/07/29
1
 شاید شفاعتم کند...

یا  زهرا (س)                                یا زهرا                                  

                                                         

شفاعت بر در دروازه بهشت !                                               

 

یا زهرا (س)!با لهجه گل یاسی با توسخن می گوییم ودر جغرافیای

 

سرگشتگی،دلمان را به وسعت صداقت تو دخیل می بندیم.زمان را مروری می کنیم

 

تا پنجره ای به سمت مظلومیت تو بگشایم و از روزنه صبح بلندای مظلومیت و

 

معصومیت تو را به نظاره می نشینیم،حجم کوچک کلمات را که در وصف تو در

 

مانده اند در یاب.یا زهرا(س)! ذائقه ی زمین تشنه ی دستهای پر سخاوت توست

 

ودر نگاه سبز همه گلها نام تو می تابد.ای سربندها به نام آسمانی تو مزین

 

است،سرهای سرگردان، پرواز را می جویند. ورود وجنگل ودریا تشنه نجات تو

 

اند. آفتاب جماران با یاد زلال تو می تابد وامام خمینی ، باغبان گلهای زهرایی

 

برهوت قرن بیستم را به طراوت نام تو آشنا کرد.یا زهرا (س)!واماندگان هزاران

 

راه دنیا طلبی به دشتهای پر نشاط و غیرت وعفت و ایمان رهنمون ساز و مارا از

 

ابتدای ذلت و ضلالت به اوج عزت نائل فرما..

 

یا زهرا (س)!امروز سرزمین دل را به یمن وجود نازنین تو سلاله پاک آذین

 

 می بندیم.ودر پرنیا اشک و عشقی وافر، نور و شادی می افشانیم.

 

یا زهرا(س)!ای اصیل ترین حامی ولایت،ما هم رکابان علی دوران را نیز بر در

دروازه بهشت شفاعت کن.....

 

 

بار الها خسته ام از زندگی                     معصیتهایم شده شرمندگی

 

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب             از چه بیدارم پس از عمری گناه

 

توبه کردم توبه کردم بار اله                   زندگی و عمر خود کردم تباه

 

باب لطفت رابه سویم باز کن                   با عزیزانت مرا دمساز کن

 

بعد از این نجوا خدای نیک و زشت          روی قلب کاغذین من نوشت

 

دوست داری مست و مجنونت کنم؟           تا ابد برخویش مدیونت کنم؟

 

دوست داری همدم جانان شوی؟               با خدای خویش هم پیمان شوی؟

 

می دهم بر درد هایت خاتمه                     آشنایت می کنم با فاطمه(س)

 

فاطمه(س) کار خدایی می کند                  فاطمه(س) مشکل گشایی می کند

 

او کلید قفلهای بسته است                      او کلید هر دل بشکسته است

 

انبیا و اولیا مست وی اند                       باده ومجنون و پا بست وی اند
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.