| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
7
|
31
|
90/6/5 (00:18)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
88/6/9 (09:41)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
87/12/16 (12:32)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
87/12/5 (12:02)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
87/8/20 (00:01)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
87/6/31 (15:02)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
87/6/30 (17:40)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
87/6/25 (03:59)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
87/6/16 (15:58)
|
|
||
|
|
1
|
8
|
87/3/13 (23:55)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
86/12/16 (12:54)
|
|
||
|
|
6
|
65
|
86/11/26 (07:01)
|
|
||
|
|
0
|
16
|
86/10/30 (07:46)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
86/10/20 (18:12)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
86/10/7 (17:26)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
86/6/7 (00:04)
|
|
||
|
|
1
|
9
|
85/12/16 (22:28)
|
|
||
|
|
1
|
8
|
85/10/6 (05:27)
|
|
||
|
|
3
|
42
|
85/10/6 (05:24)
|
|
||
|
|
1
|
33
|
85/5/18 (20:38)
|
|
سرنوشت ستمپیشگان- قست هشتم
خولی دو زن داشت یکی ثعلبی و دیگری اسدی. ابتدا به نزد زن اسدیاش رفت. او از خولی پرسید:«این چیست؟»
خولی گفت:«سر حسین بن علی(علیهما السلام) است. با آن ثروت دنیا را به دست میآورم.»
همسرش گفت:«مهیا باش که فردا (قیامت) دشمنت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله است. از این به بعد دیگر نه تو شوهر منی و نه من همسر تو.»
· 37- حکم/ حکیم بن طفیل طایی/ سنسبی
او همان ملعون پلیدی است که دست راست یا چپ قمر بنی هاشم علیه افضل صلوات الله را قطع نمود و در شهادت ایشان نقش داشت (الارشاد شیخ مفید، ج2، ص110؛ بحارالانوار، ج45، ص40-41؛ المناقب، ج4، ص108؛ مقتل الحسین علیه السلام لوط بن یحیی، ص178-179).
وی در روز عاشورا تیری به سمت سیدالشهدا ارواحنا فداه پرتاب کرده بود. گفته شده این تیر به شلوار حضرت اصابت کرده و ضرری به ایشان نرسانده بود. علاوه بر آن ابن طفیل یکی از آن افرادی است که لباسهای حضرت ابی الفضل العباس علیه افضل صلوات الله را به یغما برده بود.
مختار رییس پلیس خود عبدالله بن کامل را برای دستگیر کردن او مأمور ساخت. پس از دستگیری ابتدا او را عریان ساختند و سپس آنقدر او را تیرباران کردند که مرد. وقتی او اعتراض میکرد که تیر من تنها به شلوار امام علیه السلام اصابت کرد و لطمهای به ایشان وارد نساخت، پاسخ میشنید که ما هم تیر میاندازیم انشاءالله چیزی نمیشود( لهوف، ص182؛ مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص220؛ بحارالانوار، ج45، ص375؛ مقتل الحسین علیه السلام لوط بن یحیی، ص377-378؛ مدینه المعاجز، ج4، ص91).
· 38- حکیم بن طفیل سبیعی
او یکی از آن ده زنازادهای است که در اجابت درخواست عمر سعد ملعون با اسبان خویش به پیکر مطهر سیدالشهدا ارواحنا فداه نهایت جسارت را روا داشتند.
مختار او را نیز همانند نه تن دیگر ابتدا دستها و پاهایش را به زمین کوبید و پسپس آنقدر با اسبان بر ایشان تاختند تا هلاک شدند (لهوف،ص182-183؛ فخری منتخب طریحی، ص456؛ مثیر الاحزان، ص79؛ بحارالانوار، ج45، ص374؛ مدینه المعاجز، ج4، ص90).
· 39- حمل بن مالک محاربی
وی از جمله رزمندگان سپاه ابن زیاد در روز عاشورا بود که به همراه مالک بن هیثم بدائی و عبدالله بن نزال جهنی در قادسیه دستگیر شد. به دستور مختار گردنش را زدند(امالی شیخ طوسی، ص244؛ تجارب الامم، ج2، ص150).
· 40- حویزه/ ابن حویزه
احتمال دارد این شخصیت با عبدالله بن حوزه که پس از این خواهیم دید یکی باشد.
او پیش از نبرد به سیدالشهدا ارواحنا فداه طعنه و کنایه میزد. سیدالشهدا ارواحنا فداه از خداوند خواستند به جهنم بفرستد.
پس از آن، او همراهانش قصد داشتند از باریکه آبی که در برابرشان بود رد شوند در همین حین ناگهان او با نشیمنگاه از اسب به زمین افتاد و پایین تنهاش تکه تکه شد. همراهان هراسناک صحنه ماجرا ترک کرده و گفتند این قضیه را برای کسی نقل نمیکنیم(ملحقات احقاق الحق، ج27، ص213).
· 41- خولی بن یزید اصبحی
عصر عاشورا و پس از شهادت سیدالشهدا ارواحنا فداه که تاراجگران ابن زیاد به خیام حرم حمله کردند حضرت زینب سلام الله علیها نقل فرمودهاند که مردی کبود چشم به داخل خیمه آمد و هر آنچه را در آن بود برداشت. سپس زیرانداز امام سجاد علیه السلام را چنان از زیر تنشان کشید که بر روی زمین افتادند.پس از آن حجاب مرا برداشت و گریان گوشوارههایم را کشیدو برداشت. حضرت نقل میکنند از او پرسیدم:«چنان میکنی و میگریی؟!»
گفت:«بر مصیبتهای شما اهل بیت میگریم!»
حضرت زینب سلام الله علیها فرمود:
خداوند دستها و پاهایت را قطع کند و پیش از آتش آخرت تو را به آتش دنیا بسوزاند(مقتل الحسین علیه السلام و مصرع...، ص154).
پس از آنکه سر مطهر سید الشهدا ارواحنا فداه به دست ابن زیاد رسید آن را به خولی سپرد تا به منزل ببرد. او نیز اطاعت کرد. بنا بر نقلی او سر را از عمر سعد گرفت تا به ابن زیاد برساند(مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص101)
خولی دو زن داشت یکی ثعلبی/تغلبی و دیگری مضری/اسدی. ابتدا به نزد زن مضری/اسدیاش رفت. او از خولی پرسید:«این چیست؟»
خولی گفت:«سر حسین بن علی(علیهما السلام) است. با آن ثروت دنیا را به دست میآورم.»
همسرش گفت:«مهیا باش که فردا (قیامت) دشمنت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله است. از این به بعد دیگر نه تو شوهر منی و نه من همسر تو.»
سپس با میلهای آهنین بر سرش کوبید و رفت. خولی سر مطهر را برداشت و به نزد زن دومش رفت. زن پرسید:«این سر کیست؟»
گفت:«سر یک شورشی(!) که بر ابن زیاد زیاد خروج کرده است.»
هرچه زن از نام او پرسید خولی از پاسخ دادن طفره رفت.سپس سر مطهر را در درون طشتی بر روی خاک گذاشت.
شب هنگام زن که نامش را در منابع نوار(حاشیه وقعه الطف، ص258) ، عیوف(مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2،ص219-220) و نیز نورانیه (مدینه المعاجز، ج4، ص90-91)بنت مالک بن عقرب گفتهاند از خواب بیدار شد و دید که از آن سر تا وسط آسمان نور متصلی به بالا رفته است. به نزدیک آن که رفت شنید آن سر تا به صبح قرآن تلاوت میکند و آخرین آیهاش این بود: و سیعلم الذین ظلموا...
در اطراف آن سر مبارک همهمهای به گوشش رسید که فهمید تسبیح ملائکه است. پریشان و متحیر به سراغ شوهرش رفت و ماجرا تعریف کرد.سپس از او پرسید:«راستش را بگو. این سر کیست؟»
خولی دوباره جواب قبل را تکرا کرد و گفت:«سر یک شورشی که بر ابن زیاد خروج کرده است. قرار گذاشتهایم آن را به نزد یزید ببرم و به ازایش مال فراوان بگیرم.»
زن به اصرار از نامش پرسید. خولی هم به ناچار حقیقت را گفت. زن تا نام مبارک سیدالشهدا ارواحنا فداه را شنید فریادی زد و بیهوش بر زمین افتاد. وقتی به هوش آمد بر شوهرش بانگ زد:«ای بدترین مجوس، حضرت محمد صلی الله علیه و آله را درباره خاندانش آزردی. آیا از خداوند آسمان و زمین نترسیدی؟ آیا با سر مبارک پسر بهترین زنان عالم سلام الله علیها به دنبال جایزهای؟»
زن سپس گریان از اتاق بیرون رفت. سر را از درون طشت برداشت و آن را در آغوش گرفت و بوسید. مدام آن را میبوسید و میگریست و میگفت:«خداوند قاتلت را لعنت کند. جدت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله را دشمن خویش ساخته است.»
نیمههای شب خواب او را در ربود. در خواب دید خانهاش شکافت و نور سراسر آن را گرفت. ابری سفید به درون خانه آمد و دو بانو از آن خارج شدند.زن نامشان را پرسید. یکی از آن دو بانو فرمود:
من خدیجه بنت خویلدم و این دخترم فاطمه الزهرا سلام الله علیها.ما هر دو از تو متشکریم. خداوند به تو جزای خیر بدهد. تو در مقام قدس بهشت همنشین ما هستی.
زن از خواب پرید و سر مطهر را همچنان در آغوشش یافت(ر.ک:مدینه المعاجز، ج4، ص124-126؛ مقتل الحسین علیه السلام و مصرع اهل بیته و ...، ص168-169؛ مثیر الاحزان،ص85؛ حاشیه وقعه الطف، ص 258؛ بحارالانوار، ج45، ص125؛ ).
صبح هنگام شوهرش برای گرفتن سر مبارک آمد. هرچه اصرار کرد زن سر مطهر به او نداد و تنها گفت:«مرا طلاق بده که از این پس با تو در زیر یک سقف نخواهم ماند.»
بنا بر برخی روایات، خولی هرچه کرد نتوانست سر مطهر را از زنش بگیرد و در نهایت دستش را به خون همسرش آلوده ساخت و او را به شهادت رساند(مدینه المعاجز، ج4، ص126 ).
گاه در منابع گزارشهایی یافت میشود در این باره که مشابه ماجرای فوق در صومعه راهبی اتفاق افتاده است. هر دو گزارش با هم قابل جمع هستند و مانعی برای جمع وجود ندارد.گفته شده در مسیر شام خولی و همراهانش در کنار صومعهای اتراق کردند. شب که فرا رسید راهب همهمه تسبیح و تقدیس به گوشش میرسید و نورهایی که از زمین به آسمان میرفت چشمانش را خیره ساخته بود. ملائک را میدید که صف به صف نزد آن سر مبارک میآیند و عرضه میدارند:
السلام علیک یابن رسول الله
السلام علیک یا اباعبدالله
راهب از دیدن این صحنهها به جزع میافتد. صبحگاه به نزد آن رفته و از هویت صاحب سر مطهر میپرسد. خولی میگوید:«حسین بن علی بن ابیطالب که مادرش فاطمه زهرا و جدش محمد مصطفی (علیهم السلام) بود.»
راهب گفت:«وای برشما که اطاعتش نکردید. راست گفته بودند که هرگاه او کشته شود آسمان خون خواهد بارید. این حالت تنها درصورتی اتفاق میافتد که پیامبر یا وصی پیامبری کشته شود. قدری این سر مطهر را به نزد من بگذارید. آن را به شما بازخواهم گرداند.»
خولی گفت:«این بسته را تنها نزد یزید باز خواهم کرد تا جایزه را بگیرم.»
راهب گفت:«جایزهات چقدر است؟»
گفت:«ده هزار درهم.»
راهب ده هزار درهم به خولی داد و سر مطهر را گرفت. راهب میگریست و سر را میبوسید و میگفت:«یا اباعبدالله چقدر است سخت است برایم که در راه تو شهید و قربانی نشدم....ولی آن هنگام که به محضر جدت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیدی برای من شاهد باش که شهادت دادم: خدایی جز خدای واحد متعال نیست، محمد صلی الله علیه و آله رسول اوست و علی علیه السلام ولی خدا.»سپس سر مطهر را به ایشان بازگرداند.
آنان که دراهم را میان خویش قسمت کرده بودند به ناگاه دیدند سکهها به سفال بدل گشته و بر روی آن نوشته شده : و سیعلم الذین ظلموا....
خولی به همراهان گفت:«این ماجرا را از دیگران مخفی بدارید مباد که مایه طعن و تمسخر ما شود.»(مقتل الحسین علیه السلام و مصرع اهل بیته ....،ص189-192)
مختار او را در حالی که با زنبیلی از حصیر خرما به سر در مستراح خانهاش پنهان شده بود یافت و کشت. سپس بدنش را سوزاندند. در بسیاری از منابع گفته شده همسرش زیرکانه مخفیگاه او را به یاران مختار نشان میدهد (بحارالانوار، ج45، ص374؛ حاشیه وقعه الطف، ص 253؛ مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2،ص219-220؛ مدینه المعاجز، ج4، ص90-91؛ تجارب الامم، ج2، ص151؛ مقتل الحسین علیه السلام لوط بن یحیی، ص374). با توجه به ماجرای کشته شدن همسر دوم خولی به دست او، بعید نیست که این همسر اولش باشد.
مختار پیش از کشتن او شرح جنایاتش را عاشورا میپرسد. خولی هم به تفصیل ماجرای عصر عاشورا تعریف میکند. مختار قسم میخورد که دعای حضرت زینب سلام الله علیها را اجابت نماید؛ از این رو ابتدا دستها و پاهایش را قطع میکند و سپس او را در آتش میسوزاند (مقتل الحسین علیه السلام و مصرع...، ص154)
سید هاشم ناجی موسوی جزایری
تلخیص و ترجمه : محمود مطهری نیا
منبع: وبلاگ ترویج فرهنگ غنی مهدویت
Mahdi313.blogfa.com
اللهم عجل لولیک الفرج
سرنوشت ستمپیشگان- قست هفتم
نقل شده حصین بیدرنگ دچار چنان عطشی شد که از شدت تشنگی چشمانش نمیدید. تشنگی او هیچگاه پایان نیافت. هر چه آب و شیر مینوشید باز فریاد میزد :«به من آب بدهید. از تشنگی مردم.» او آنقدر نوشید تا شکمش همانند شکم گاو ترکید.
· 32- حصین
وی از جمله قاتلان سیدالشهدا ارواحنا فداه بود که در نبرد میان سپاهیان ابراهیم بن اشتر و ابن زیاد دستگیر شد. مختار پس از شکر بر دستگیری او دستور داد آنقدر گوشتهای تنش را ببرند تا بمیرد (حکایه المختارفی اخذ الثار، ص55).
· 33- حصین بن تمیم
عصر عاشورا پس از مدت طولانی نبرد و ننوشیدن آب در آن هوای گرم، تشنگی بسیار به سیدالشهدا ارواحنا فداه فشار آورد. ایشان تلاش نمودند تا به فرات دست یابند که یزیدیان مانع شدند. در این میان حصین بن تمیم تیری را به گلوی ایشان زد.
به محض آنکه سیدالشهدا ارواحنا فداه تیر را از گلو بیرون آوردند، خون به بیرون فواره زد. حضرت دو دست مبارکشان را از خون گلو پر کرده و خونها را به سمت آسمان پاشیدند.سپس دست به دعا برداشته و فرمودند:
خدایا از تعداشان بکاه و پشت سر هم ایشان را بکش و هیچیک از ایشان را بر زمین باقی مگذار. و باز نفرین نمودند.
نقل شده حصین بیدرنگ دچار چنان عطشی شد که از شدت تشنگی چشمانش نمیدید. تشنگی او هیچگاه پایان نیافت. هر چه آب و شیر مینوشید باز فریاد میزد :«به من آب بدهید. از تشنگی مردم.» او آنقدر نوشید تا شکمش همانند شکم گاو ترکید(ملحقات احقاق الحق،ج27،ص204؛ حاشیه وقعه الطف، ص251؛ موسوعه الکلمات الامام الحسین علیه السلام،ص502 به نقال از الکامل فی التاریخ ، با این تفاوت که تیر انداز را دارمی معرفی کرده است).
· 34- حصین بن مالک
در آخرین اوقات عاشورا مردى كه كنیه او ابو الحتوف جعفى بود تیرى به طرف سیدالشهدا ارواحنا فداه انداخت و آن تیر به پیشانى نورانى امام علیه السلام فرو رفت. وقتى امام آن را بیرون آورد خونها بر پیشانى و محاسن مباركش جارى شد. سپس آن بزرگوار فرمود:
پروردگارا! تو حال مرا مىبینى كه از دست این مردم معصیتكار چه میكشم! بار خدایا! اینان را نابود كن. اینان را هلاك نما. احدى از ایشان را بر روى زمین مگذار و هرگز آنان را مورد آمرزش قرار مده!
سپس نظیر شیرى خشمناك بر آن گروه سفاك حمله كرد. احدى از آن ستمكیشان نزد آن ثانى حیدر كرار نزدیك نمىشد مگر اینكه او را با شمشیر پاره میكرد و به دوزخ میفرستاد. تیر دشمنان از هر طرف به سر آن حضرت فرو میریخت و آن بزرگوار آنها را به وسیله گلو و سینه مبارك خود دور میكرد و میفرمود:
اى امت نابكار بعد از حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله چقدر با عترت او بد رفتارى كردید!؟
آیا نه چنین است كه بعد از كشتن من هرگز از كشتن بندهاى از بندگان خدا باكى نخواهید داشت، بلكه پس از كشتن من، آدم كشی براى شما سهل خواهد شد. به خدا قسم من امیدوارم كه پروردگارم مرا به وسیله شهادت گرامى بدارد و انتقام مرا از شما از طریقى كه ندانید بگیرد.
حصین ابن مالك سكونى فریاد زد و گفت: «یا بن فاطمه، خدا چگونه انتقام تو را از ما خواهد گرفت؟»
سیدالشهدا ارواحنا فداه فرمود: شر خودتان را دامنگیر شما میكند و خون شما را مىریزد. سپس عذاب دردناك را بر شما مسلط مینماید(بحارالانوار،ج45،ص52).
هر چند در منابع صحبتی از سرنوشت این جنایتکار نیامده لیکن میتوان بر اساس آنچه تا کنون دیدیم حدس بزنیم چه شده و چه فرجامی یافته است.
· 35- حصین بن نمیر
او از بزرگان سپاه ابن زیاد بود و آخرین جنایت او این بود که در لحظات پایانی عمر سید الشهدا هرکس جنایتی روا میداشت او تیری را به دهان مبارک سیدالشهدا ارواحنا فداه زد (المناقب، ج4، ص111). او سر مبارک آن حضرت را برای خود شیرینی نزد ابن زیاد به گردن اسبش آویخته بود (تذکره الخواص، ص253).
در نبردهای خونخواهی سیدالشهدا ارواحنا فداه، پس از لشكر شراحیل بن ذى الكلاع است كه با چهار هزار نفر از طرف عبید اللَّه ابن زیاد آمده بودند حصین بن نمیر با تعداد چهار هزار نفرو بعد از آن صلت بن ناجیه غلابى با چهار هزار نفر و به رقه آمدند.
لشكر سلیمان بن صردحركت كردند تا بر لشكر شام مشرف گردیدند. مسیب به یاران خود گفت: «به لشکر شام حمله كنید.» وقتى لشكر عراق حمله كردند لشكر شام شكست خورد و گروه فراوانى از آنان كشته شدند. لشكر عراق غنیمت بزرگى از آنان به دست آورد. سپس مسیب به آنان دستور مراجعت داد و آنان نزد سلیمان برگشتند.
موقعى كه این خبر به ابن زیاد رسید حصین بن نمیر را به سوى لشكر عراق اعزام نمود و به قدرى لشكر به دنبال او فرستاد كه تعداد آنان به بیست هزار نفر رسید. ولى تعداد لشكر عراق در آن روز فقط سه هزار و صد نفر بود. سپس دو لشكر آماده كارزار شدند. عبد اللَّه بن ضحاك بن قیس فهرى بر میمنه و مخارق بن ربیعه غنوى بر میسره و حصین بن نمیر سكونى در قلب لشكر شام برقرار شدند. مسیب نجیه فرازى بر میمنه و عبد اللَّه بن سعد بن نفیل ازدى بر میسره و رفاعة بن شداد بجلى بر جناح و سلیمان بن صرد خزاعى بر قلب لشكر عراق مستقر گردیدند و دو لشكر متوقف شدند.
پس از این جریان اهل شام فریاد زدند: «شما باید مطیع عبد الملك مروان شوید.» اهل عراق فریاد زدند: «شما باید عبید اللَّه بن زیاد را به ما تسلیم نمایید و مردم باید از اطاعت ابن مروان و آل زبیر خارج شوند و امر خلافت به اهل بیت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله تسلیم گردد.» دو لشكر پیشنهاد یك دیگر را نپذیرفتند و به هم حمله كردند. سلیمان اهل عراق را براى قتال وادار میكرد و آنان را به كرامت خدا بشارت میداد.سپس نیام شمشیر خود را شكست و متوجه اهل شام گردید و ....
در این نبرد حصین بن نمیر به دست شریک بن خریم تغلبی کشته شد. با کشته شدن او سپاه شام دچار بحران شد. سر بریده او را ابتدا به نزد مختار و سپس امام سجاد علیه السلام ارسال کردند (امالی شیخ طوسی، ص241-242؛ بحارالانوار، ج45،ص381-382؛ مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص232 و 234؛ تجارب الامم، ص 163-164).
· 36- حفص بن عمر بن سعد
وی بنا بر برخی نقلها در کربلا حضور داشته است (بحارالانوار،ج44،ص388) هرچند خود منکر این حضور بوده است با این حال به اینکه پدرش عمر سعد رهبر سپاهیان ابن زیاد بوده افتخار میکرده است (مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2،ص221).
مختار به عمر سعد بنا به درخواست عبدالله بن جعد(فخری منتخب طریحی، ج2،ص324) تا وقتی که در کوفه بماند امان داده بود. بنا بر روایتی از امام محمد باقر علیه السلام متن امان نامه مختار به نحوی بوده که عمر سعد هرنوع حرکتی(حتی در حد یک دستشویی رفتن) نقض میشده است(بحارالانوار،ج45،ص378).
شخصى نزد عمر سعد آمد و گفت: «من شنیدم مختار قسم میخورد كه مردى را خواهد كشت.گمان میكنم كه تو باشى.»
عمر بن سعد از كوفه خارج و وارد حمام شد (موضعى بود خارج از كوفه) به عمر گفته شد: «گمان میكنى اینجا از نظر مختار مخفى خواهد بود؟» به همین سبب عمر شبانه وارد خانه خود گردید.
راوى میگوید وقتى صبح شد من نزد مختار رفتم. هشیم بن اسود هم آمد و نشست. پس از او حفص كه پسر عمر سعد بود آمد و به مختار گفت: «پدرم میگوید:پس آن عهد و پیمانى كه بین من و تو بود چه شد؟»
مختار به وى گفت:«بنشین.»
سپس مختار ابو عمره را خواست. ناگاه دیدند مردى كوتاه قامت كه غرق سلاح بود آمد. مختار در گوش ابوعمره سخنى گفت و دو مرد دیگر را خواست و به آنان گفت: «با ابو عمره بروید.»
ابوعمره و بقیه رفتند. به خدا قسم من گمان نمیكردم ابو عمره به خانه عمر بن سعد رسیده باشد كه ناگاه دیدم وى با سر بریده ابن سعد مراجعت نمود. مختار به حفص كه پسر عمر بود گفت: «این سر را میشناسى؟»
حفص گفت:«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ.»
مختار به ابو عمره گفت: «حفص را به پدرش ملحق كن.»
وقتى حفص كشته شد مختار گفت: «عمر در عوض امام حسین علیه السلام و حفص در عوض على بن الحسین علیهما السلام.ولى نه اینكه خون اینان با خون حسین و على بن الحسین علیهم السلام برابرى كند(امالی شیخ طوسی،ص243؛ مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2،ص222؛تجارب الامم،ج2،ص151-153؛ حاشیه وقعه الطف، ص253؛ بحارالانوار، ج45، ص378).» بنا بر برخی نقلهای دیگر یکی از حاضران این جمله را گفته که با اعتراض جدی مختار مواجه میشود که اگر سه چهارم مردم زمین در ازای یک بند انگشت امام حسین علیه السلام کشته شوند کم است(فخری منتخب طریحی، ج2،ص325؛ بحارالانوار، ج45، صص379).
مختار پس از ارسال سرهای آن دو به نزد محمد بن حنفیه، پیکر و خانههای آنان را سوزاند(مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص223)
سید هاشم ناجی موسوی جزایری
تلخیص و ترجمه : محمود مطهری نیا
منبع: وبلاگ ترویج فرهنگ غنی مهدویت
Mahdi313.blogfa.com
اللهم عجل لولیک الفرج
آخی ! من چقدر ترسیدم.
من این جوری مثل همون چوپونی كه در زمان موسی (ع) نیایش می كرد
تو كجایی تا شوم من چاكرت چارقت دوزم كنم شانه سرت...
