userinfo close

  ,

دموکراسی


democrasiclub

تاسیس: 7 مرداد 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: علی َاوستا - معاونان
عازادی.برابری.عرفان.حقوق بشر.مدارا و تحمل مخالف.خشونت گریز.عقل گرا....وقتی به این اصول پایبند بودی ب ادامه »
عازادی.برابری.عرفان.حقوق بشر.مدارا و تحمل مخالف.خشونت گریز.عقل گرا....وقتی به این اصول پایبند بودی بدون که تازه دموکراتی.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
6
29
90/12/28 (01:35)
0
1
90/11/27 (12:18)
0
0
90/9/8 (09:44)
0
3
89/6/3 (01:59)
0
6
88/6/18 (10:41)
1
12
88/5/3 (15:55)
0
9
88/2/22 (13:08)
0
8
87/11/29 (14:16)
0
6
87/11/17 (12:50)
1
11
87/10/12 (19:06)
0
6
87/6/25 (01:34)
1
5
87/6/23 (01:54)
1
6
87/5/26 (00:40)
0
7
87/4/19 (03:01)
0
8
87/4/19 (02:56)
0
7
87/4/19 (02:47)
0
5
87/3/18 (12:21)
2
11
87/3/13 (19:20)
1
5
87/3/1 (13:24)
1
16
87/2/25 (01:18)

عنوان بحث

نیگار ه , negar_h_h_h_h
نیگار ه - 13:49 1388/04/27

چه باید گفت؟

چه چیزهایی باید گفت؟ از این روزگار آشفته ی نامفهوم؟ از جامعه ی رو به زوال امروزین؟ از نامردی ها ونامردمی ها؟ از انسانیت های فراموش شده؟ از ریاکاری ها و دروغ ها و ظلم های اپیدمی شده؟ از موجودات دوپایی به اسم انسان و تهی از انسانیت؟ از فساد و فقروفحشا و جرم و جنایت هایی بالا رونده از سر و کول جامعه ی به اصطلاح مادِرنیته؟ از خودفروشی ها وتن فروشی ها و به حراج گذاری ها؟ از سیاست تباه کننده ی امروز؟ از سردمداران حکومت که تبعیض و تزویر و خیانت و ظلم و دروغ را ازپشت مشاغل دولتیشان تقدیم همگان می کنند؟ از دزدی های چندین و چندصد میلیاردی همین به ظاهر دلسوزان حکومتی؟ از خروج سرمایه ها ی ملی که در قانون نانوشته ی کشور،جایی نیست برای مجازات های حتی دروغینشان؟ از این دموکراسی دیکتاتور مآبانه؟ از خروار خروار کمک به فلسطین ولبنان و فلان کشورهای آفریقایی و پر کردن جیب های فلان دیپلمات فلان کشور انگار این هفتاد میلیون نفر یا تماماً مرفه اند و بی درد یا بوروژوا و جابجایی معنایی این ضرب المثل معروف که چراغی که به خانه روا بود زمانی ،دیگر حرام است و به مسجد روا وقتی مردمانی هم هستند درهمین خاک که آبی هم ندارند حتی برای رفع عطش،سقفی ندارند برای زیستن؛فقط کورسوی امیدی است دردل این مردمان فراموش شده برای ادامه ی حیات دراین برزخ دنیوی؟ از مشاغل این به ظاهر آقایان که آن قدر دم از انرژی می زنند که بجای پایستگی انرژی،پایستگی شغلی رنگ می یابد و این دست به دست شدن منسب ها که آدم های خارج ازاین،حکم سیاهی لشکر ایفا می کنند؟ ازریاهای آغشته به تقوا در پشت مهروتسبیح و شارب های نیم متری ؟ از پسیویسم آدم های تهی ازاندیشه وآرمان وفرورفته در آیدیوتیسم؟ از چشم هایی برای ندیدن ها و مغزهایی عاری ازنیندیشیدن ها؟ از ارتباطات سیاری که اخلاقیات به رنگ باختگی دچار شده؟از ظرفیت استفاده ی همگان از آن،وقتی فرهنگ و تمدن خلاصه می شود درارسال بلوتوث ها و پیامک ها برای سرکوب نکردن این عقده های گره شده و استفاده های اداری فلان کشوراز اس ام اس و صرفه جویی های میلیاردیشان درسال؟ از این همه کباده ی فرهنگ وادب کشیدن در جامعه ای که اگر از سرانه ی کتاب آن چشم پوشی کنیم،سرانه ی کتاب خوانی درآن،از2دقیقه تا 8دقیقه در شبانه روز متغیراست درحالی که درغرب 8تا 10ساعت ودر انگلیس و استرالیا 16 تا18 ساعت است؟ این تظاهربه فرهنگ و کتابت رو باید گذاشت دم کوزه وآبش را پس انداز کرد برای روز مبادا،برای روزبحران. ازقانون اساسی پوسیده ونظام سوسیالیستی فسیل شده و سیستم بانکی تهوع آوری که فلان شخص چون حسابی درفلان بانک ندارد وامی بهش تعلق نمی گیرد ؛درحالی که میلیاردها وام داده شده،هنوزهم بازپرداخت نشده؟ از سیستم آموزشی ای که مناسب فضاهای خالی موزه هاست وقتی هدف،فقط پرکردن دانشگاه هاست و بعداً فارغ التحصیل کردن هزاران دانشجو وبالا بردن آمار بیکاری درجامعه و هفت هزارپزشک عمومی بیکار که بیکاریشان را پر می کنند یا درمسافرکشی یا در مغازه ی ساندویچی یا...؟ کاش می شد دل را به دروغ بودن این جملات خوش کرد. ازترویج فساد و بی بند و باری در مدارس ودانشگاه ها که زمانی تقدس داشتند وبه لجن کشانیدشان وقتی بهترین دانشگاه ها هم جایی می شوند برای ترویج چنین چیزهایی،وقتی مدرک گرفتن نشانه ی شخصیت می شود و تحصیل چیزی می شود برای ابرازهویت فقط؟ از این هم نسلان من که آرمان را در گرفتن دوستی های مجازی وغیر مجازی و ندیدن واقعیت ها می بینند و اطفای غرایز جنسی شان در چت روم های شبانه ؟ از استفاده ی 20 درصدی جامعه از اینترنت وقتی بیشترین کارهایشان خلاصه می شود درای میل و وبلاگ و چت کردن و یادآوری 100 سایت برتر ایران که برترین هایش،سایت های سرگرمی وتفریحی است و جایگاه دانشگاه ها ی تهران وعلوم پزشکی دررده های 95 و98؟ از فراموشی ازخاک برآمدن و پیوستن دوباره به همان خاک؟ از توجه های افراطی به ظاهر و فاصله های کیلومتری از باطن؟ از گفته ی فلان کارشناس خارجی که با وجود این همه سرمایه،سیصد میلیون نفر بایستی در رفاه باشند؟پس چرا یک سوم این هفتاد میلیون و اندی جمعیت در رفاه نسبی هم حتی نیستند؟ از این فرهنگ برهنگی یا برهنگی فرهنگی؟ از خنجر کشیدن های از پشت از جانب دوستان؟ از قحطی شرافت ها و غیرت ها ؟ ازبی وجدانی ها و خیانت ها؟ ازبی احترامی ها وارزش ناگذاری های مردمان؟ ازاشک تمساح هایی پس از مرگ افتخارات و مرده پرستی های این جماعت؟ از محرَمیّت های 1 ساعته و 2 ساعته وچندین ساعته درلفافه ی دین؟ از ازدواج که چشم خیلی ها تنها به مقدار پربودن جیب دیگری ست و جوان بودن جیب مهم شده دیگر؟ از عشق های به سخره گرفته شده توسط جوانک های امروز که هرزگی را به عشق تعبیر می کنند و یک سِنتی مِنتالیسم نوین می نامند؟ از بی ارزشی ها و بی حرمتی ها و اهانت ها به مردمی که جزء جمعیت یک میلیارد و اندی مسلمان اهل تسنن هستند در کشوری که ادیان مسیحی و زرتشتی و کلیمی و آشوری و ... جایگاهشان بالاتر ازمذاهب تسنن است؟ از نقض کردن حقوق بشر در جامعه ای که دم از حق و حقوق می زند وقتی زنان به بدترین شکل در خیابان کتک می خورند،پسران به خاطر لباس شان بازداشت می شوند،دراویش بدبختی که همیشه مظهر آرامی و فقر و سکون هستند کتک می خورند و تبعید می شوند،وقتی جلوی چشم ملت و بچه های کم سن و سال پنج تا پنج تا آدم وسط خیابان آویزان می کنند،وقتی دانشجویان دانشگاه به خاطر مقاله ی نانوشته ماه ها انفرادی می روند و شکنجه می شوند،وقتی که معلم و راننده و آرایشگر را زندانی می کنند و ...؟ ازمعجزه!ی هزاره!ی سوم،این «سقراط زمانه» که «سفسطه ی شهرستانی» بلد است و می رود به فلان دانشگاهی که جزء برترین دانشگاه هاست و کرور کرور دروغ نثارشان می کند؟ از حل کردن مشکل با مشکل وقتی بجای پیاده کردن فرهنگ درست استفاده کردن از سرمایه ها ی ملی و طبیعی، سهمیه بندی را پیاده می کنند تا به خیالشان مشکلات ،حل شده فرض شود وتا فضا برای بیشتردزدیدن این سرمایه ها برای آقازاده ها فراهم شود؟ از این نقاب که چیزی می شود برای پنهان ذات و هویت وشخصیت موجوداتی که از بروز سرشت واقعیشان شرم دارند؟ از پذیرش خواه ناخواه این جامعه ی رو به انحطاط؟ از این مانیفست حقایق بیات شده؟ از یادآوری این جمله ی ویل دورانت که:«A great civilization isn’t conquered from without until it has destroyed itself from within هیچ تمدنی ازبیرون مغلوب نخواهد شد مگر آن که از درون نابود شده باشد.»؟

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
مسلم ب , maltoos
مسلم ب - 15:55 1388/05/3
1
از اصلاحات تا انقلاب «خط امام» در برابر «انقلاب سـبز» نوشتهء عبدی کلانتری فایل صوتی موضع‌گیری قاطع آیت الله خامنه ای در سخنرانی نماز جمعهء نوزدهم ژوئن یک بار دیگر واقعیتی را مؤکد کرد که بسیاری از «اصلاح طلبان» و هواداران‌شان همیشه آنرا انکار کرده و هنوز هم می‌کنند: تحقق دموکراسی در نظام پوپولیستی ـ فاشیستی و اسلامگرای ایران از راه رفورم در چارچوب نهادهای موجود امکانپذیر نیست. آنچه امکانپذیر است استمرار این نهادها با «ظاهری» از اصلاحات نیمبند است که رژیم را ماهیتاً دست نخورده باقی می‌گذارد. این تجربهء دوران خاتمی بود و می‌توانست به خوبی بار دیگر با موسوی یا کروبی تکرار شود؛ و البته شبه کودتای دوازده ژوئن (تقلب بزرگ انتخاباتی) نشان داد که بلوک قدرت حاکم، آنکه همیشه و از ابتدا دست بالا را در این رژیم داشته (خط اصیل امام خمینی)، مصمم شده همین حد از «اصلاحات» را هم قبول نکند حتا به بهای شکاف در هیأت حاکمه، و احیاناً خونریزی بسیار، تا قدرت به دست بلوک تازه ای از اسلامگرایان لیبرال نیفتد که منافع طبقاتی شان آنها و رژیم را به غرب نزدیک تر می‌سازد. چه شد که بلوک قدرت حاکم (خط امام) ــ نیرویی که در نظام اسلامی از ابتدا تا کنون دست بالا را داشته ــ حاضر به مصالحه با اصلاحگرایان «خودی» نشد؟ آیا شکاف درون هیأت حاکمهء نظام به مرحله ای بحرانی و سازش ناپذیر رسیده بود؟ از اصلاحات تا انقلاب از زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، درون هیأت حاکمهء ایران به تدریج بک بلوک قدرت سرمایهء بزرگ شکل گرفت و رو به رشد گذاشت. این همان بخشی از هیأت حاکمه است که با نامهای «آقازاده ها» یا «اشرافیت نظام» شناخته می‌شود و همواره از ارکان رژیم اسلامی محسوب می‌شده است. منافع این بخش ایجاب می‌کرد که دیر یا زود راههای مبادلهء اقتصادی با غرب هموارتر شود و بسیاری پیش بینی می‌کردند که «راه توسعهء چینی» به معنی لیبرالیسم اقتصادی و مشت آهنین سیاسی و ضدلیبرال بهترین تبلور هویت اقتصادی و سیاسی این جناح خواهد بود. اما نئولیبرالیسم اقتصادی در کشورهای فقیر جهان سوم همواره انبوهی از اقشار فرودست را فقیرتر و بی خانمان تر می‌کند و صدای اعتراض محرومان را علیه «فساد»، «رانت خواری»، و امتیازات آقازادگان، و همچنین علیه «غرب»، «امپریالیسم»، و «استکبار جهانی» برمی‌انگیزاند. شکافها افزایش می‌یابد و جامعه قطبی تر می‌شود. همزمان اما طبقات متوسط شهری از بازگشایی درهای اقتصاد به سمت «جهان آزاد» سود می‌برند و از آزادی های محدود مدنی و فرهنگی و آمد و شد با غرب، رضایت بیشتری کسب می‌کنند. در حالت فقدان دموکراسی واقعی، تحصیل کردگان، هنرمندان، روشنفکران، دانشجویان، و متجددان چاره ای ندارند جز آنکه به حمایت از جناح {به اصطلاح} «لیبرال» هیأت حاکمه برخیزند. پیروزی محمود احمدی نژاد بر هاشمی رفسنجانی در انتخابات جناحی‌ی چهارسال پیش نشانهء پیروزی جناح پوپولیست خط امام بود اما انتخابات هفتهء گذشته برای نخستین بار این هراس را در خط امام ایجاد کرد که موج اعتراضی طبقات متوسط مرزهای مجاز را درهم شکند و خودی هایی نظیر موسوی و کروبی را نیز با خود ببرد. خط امام برای نخستین بار در تاریخ نظام مقدس، تصمیم به حذف خودی های بلوک رقیب کرد، اقدامی که به درستی باید آنرا کودتای «خط امام» علیه خودی های اصلاح طلب دانست. همین اقدام به طور مؤثری راه «اصلاحات» را مسدود کرد و رهبری «خودی» ی آن را به خارج از نظام پرتاب نمود. جناح خودی موسوی ـ کروبی، علارغم میل باطنی خود، به رأس جنبشی پرتاب شدند که اکنون، به ناچار و با تحریک رژیم، از چارچوب اصلاحات خارج شده و حالت انقلابی به خود گرفته است. اصلاحات سبز به انقلاب سـبز اعتلا یافته است. دو واکنش از جناح راست نو محافظه کاران آمریکایی به نبرد دو بلوک قدرت حاکم در ایران و مبارزات انتخاباتی ـ خیابانی‌ی آنها دو برخورد کاملاً متفاوت نشان داده اند. گروهی از نوـ محافظه کاران آمریکا از نگاه و رویکرد باراک اوباما به خاورمیانه دل پری دارند. آنها اصرار دارند به کاخ سفید ثابت کنند که دست آشتی دراز کردن به سمت رژیم اسلامی برای آمریکا و اسراییل عواقب مرگبار به دنبال خواهد داشت. به گمان آنها سیاست خارجی باراک اوباما به این توهم دامن می‌زند که رژیم اسلامگرای ایران می‌تواند «لیبرالیزه» یا «دموکراتیزه» شود، با غرب کنار بیاید، حضور اسراییل را در منطقه بپذیرد، و از حمایت تشکیلات نظامی اسلامی در فلسطین دست بردارد. تنها چیزی که می‌تواند این توهم را بزداید آن است که رژیم ایران ماسک را برداشته، چهرهء واقعی اش را نمایان سازد. و این چیزی نیست جز احمدی نژاد در قدرت. احمدی نژاد است که می‌تواند راه غلط اوباما را به مردم آمریکا و اسراییل نشان دهد. (لابی اسراییل و روشنفکرانی نظیر دانیل پایپز در این جناح قرار می‌گیرند. رئییس موساد نیز در مصاحبه ای همین نظر را تأیید کرد.) اما گروه دیگری از نوـ محافظه کاران آمریکایی ، همصدا با لیبرالها، با شم تیز خود به ماهیت طبقاتی نزاع در ایران پی برده اند. آنها جنبش سـبز و هوادارانش را در درون هیأت حاکمه به درستی نشانهء بازگشایی فضای پیوند با اقتصاد گلوبال و ادغام بیشتر در نظام نئوـ لیبرال جهانی ارزیابی می‌کنند، چیزی که در حال حاضر نه تنها به نفع طبقات متوسط شهری و بخش ضعیف سرمایهء خصوصی در ایران است، در نهایت به نفع منافع هیأت حاکمهء آمریکا نیز هست. این دسته از نئولیبرالهای آمریکایی علاقهء خاصی به «دموکراسی» یا منافع محرومان در ایران ندارند هرچند در بیانیه های خود طبق معمول از زبان «آزادی، حقوق بشر، دموکراسی» مدد می‌گیرند. آنها طی روزهای اخیر از طریق دو مجلس کنگرهء آمریکا و رسانه های راستگرای آمریکایی به کاخ سفید فشار آورده اند که جهت گیری قاطعانه تری در دفاع از جنبش مردم بگیرد. به زغم آنها اوباما باید از بی طرفی‌ی کنونی اش دست بردارد و (همانند ریگان در مقابل اردوگاه کمونیسم) به طور فعال از انقلاب سبز و «مخملی» ایران دفاع کند. چپ ایران و «انقلاب سبز» بخشی از چپگرایان سنتی (استالینیست) ایرانی و متحدان شان در کشورهای غربی، همواره دو عامل را در مشی سیاسی خود اصل شمرده اند: ضدیت با سیاستهای آمریکا و جداسری از نظام گلوبال نئولیبرال. همین برای آنها کافی بوده است تا از رژیم های پوپولیستی یا «پوپولیستی ـ فاشیستی» در جهان سوم که این دو شرط را دارا هستند حمایت کنند. «دموکراسی، حقوق بشر، و آزادی های لیبرالی» برای آنها کمترین اهمیت را داشته، به ویژه زمانی که ایالات متحده به رهبری جورج بوش نیز از همین زبان در سیاست خارجی خود مدد می‌گرفت. استالینیست های کهنه کاری که میخاییل گورباچوف را «خائن» و مسؤل سقوط اردوگاه ضد غرب می‌شناختند، آشکار یا پنهان خدمات خود را در اختیار رژیم های پوپولیست جهان سومی قرار داده اند و در عمل به همدستان و همکاران فاشیسم جهان سومی بدل شده اند. چپ دموکراتیک و سوسیالیستهای کاسموپالیتن ایرانی می‌باید همچون گذشته صفوف خود را از استالینیست های کهنه کار و بومی گرایان {به اصطلاح} پست کولونیال، جدا کنند و در مرحلهء کنونی از انقلاب سبز طبقات متوسط دفاع نمایند، نه از «خط امامی ها» (یا همان پوپولیسم «ضدامپریالستی»). چپ دموکراتیک ایران می‌داند که محرومان میلیونی ای که به محمود احمدی نژاد رأی داده اند دشمن نیستند بلکه قربانی عوام فریبی های بلوک قدرت حاکم شده اند. مانع دموکراسی، تنها همین بلوک و ستون فقرات نظامی امنیتی آن یعنی نیروهای بسیج و سپاه است. انقلاب سـبز هرگز پیروز نخواهد شد اگر این ستون فقرات در هم شکسته نشــود. بیستم ژوئن ۲۰۰۹ THURSDAY، JUNE 25، 2009 دو پاسخ دربارهء وضعیت کنونی در سایت رادیو زمانه پای مطلب «از اصلاحات تا انقلاب» (مقالهء یک شنبهء گذشتهء من) کامنت هایی گذاشته شده؛ این پاسخ به دوتای آنهاست. در پاسخ آقای فرهت ــ کماکان به آنچه پیش از انتخابات نوشتم باور دارم (به عنوان یک نظر شخصی به دور از سرزنش دوستانی که رأی دادند). اگر فردا شورای نگهبان رأی به ابطال انتخابات و برگزاری انتخابات مجدد بدهد و آقای میرحسین موسوی با تأیید وفاداری به نظام و خط امام و ولایت فقیه دوباره نامزد شود، بازهم بر این باور خواهم بود که به عنوان یک روشنفکر سکولار چپ نمی توانم مهر تأیید بر مشروعیت یک تئوکراسی فاشیستی بگذارم. . هم کودتای انتخاباتی ـ سیاسی خط امامی ها و هم واکنش مردم که ظرف چند روز به یک جنبش تبدیل شد، دو رویدادی بودند که نه من، نه شما، و نه هیچ فرد دیگری می توانست آنرا پیش بینی کند. سناریوی موجه تر همان «خاتمی دوم» در هیأت کابینه‌ی موسوی بود که نهادها و ارکان اصلی نظام مقدس را دست نخورده باقی می گذاشت. کودتا یک قمارسیاسی بزرگ و بدون طرح قبلی از سوی بخشی از هیأت حاکمه علیه بخش دیگر بود. اگر کودتاگران می توانستند واکنش مردم را پیش بینی کنند شاید دست به آن قمار نمی زدند و به «خاتمی دوم» رضایت می دادند. . هدف من در مقاله‌ی بالا (که به عمد کوتاه و شماتیک نوشته شده) آن بود که بگویم حالا کار از کار گذشته است و «اصلاحات» از خط ممنوع به بیرون پرتاب شده. این خواست «اصلاحات» نبود که چنین شود، کودتا با او چنین کرد. شرکت در یک انتخابات فرمایشی هرگز یک «جنبش» نیست. اما اکنون واکنش مردمی شکل جنبش به خود گرفته و به احتمال زیاد به یک حرکت انقلابی (کامیاب یا ناکامیاب) تبدیل خواهد شد. تاکتیک انقلابی (و صلح آمیز) روز سوگواری حرکت مؤثری در جهت اعتلای جنبش بود. خبر از اعتلای بیشتر، اعتصاب سراسری و تعطیل بخشی از خدمات، می رسد. شاید گام بعدی جداشدن بخشی از بدنه‌ی نیروهای نظامی و شکل گیری جوخه های مردمی و درگیری های خیابان به خیابان باشد. شاید هم جنبش انقلابی در نطفه خفه شود. . در این معادلات نقش آقای میرحسین موسوی (و همسر و هم رزمش خانم زهرا رهنورد) نیز به تمامی تغییر کرده است. او اکنون در مرز نظام و بیرون نظام ایستاده و مانور می دهد. بیعت دوباره‌ی او با «رهبر» به معنی شکست جنبش مردمی است. پایداری او زمانی به دموکراسی خواهد انجامید که ارکان قدرت نظامی و امنیتی رژیم خنثا شوند، وگرنه انتخاب مجدد وی فقط نمای ویترین را عوض خواهد کرد. حال که آقای میرحسین موسوی داوطلب شهادت شده، طبعاً احترام من هم نسبت به او افزون شده است. /// عبدی کلانتری در پاسخ آقای فرهاد ـ کاربرد «خط امام» و «خمینیسم» در اینجا و نوشته های پیشین من، تأکید دوباره بر خصلت پوپولیستی ـ فاشیستی و «جنبشی»ی بلوک قدرت اصلی در هیأت حاکمهء ایران است. اینکه این خط به راستی ضداستکباری، ضدغرب، خلق گرا، و «انقلابی» است و از حمایت بخش بزرگی از محرومان و مستضعفان (حتا خارج از ایران) نیز بهره می برد. آنها نمایندهء منافع محرومان نیستند اما با «حمایت» ارباب منشانهء خود بخشی از این اقشار را زیر چتر خود پناه می دهند. خصوصیات دیگر: نگاه فراملیتی، یهودی ستیزی، حامل کیش رهبرـ پیشوای کاریزماتیک، و گاه تمایلات مهدی گرایانه، تشنهء تکنولوژیِ معطوف به قدرت، و بهره ور از تکنیسین ها و متخصصان تحصیل کردهء مؤمن به همین تمایلات. آقای خامنه ای (روشنفکر/ انقلابی دینی / خطیب / پیشوا) چهرهء وحدت بخش این جناح است و نیز آشتی دهنده و میانجی این بلوک با جناح دیگر هیأت حاکمه که سرمایهء بزرگ و اقتصاد بازار را نمایندگی می کند (اشرافیت نظام) و دست بالا را (هنوز) ندارد. . استحالهء رفورمیستی «نظام»، چنانچه روزی متحقق شود، به معنی شیفت قدرت از خمینیست ها به اشرافیت نظام است، همانها که خود روزی خط امامی بودند اما دیگر نیستند. اولی ها استخوانی و مبارز و مؤمن اند؛ دومی ها فربه و چموش. به گمان من این اشتباه است که ساختار قدرت را به «احمدی نژاد» و باند مافیایی سران سپاه و بسیج کاهش دهیم که از قِـبـَل قدرت سیاسی، بخش هایی از اقتصاد را نیز قبضه کرده اند و هیچ ارتباط ارگانیکی نیز با مردم ندارند. این اشتباه در تحلیل ساختار دولت منجر به اشتباه در تحلیل سیاسی نیز خواهد شد: اینکه حذف «احمدی نژاد» در رأس، راهگشای دموکراسی در بدنهء نظام و در جامعهء مدنی است. /// عبدی کلانتری THURSDAY، JUNE 25، 2009
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.