| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
11
|
79
|
89/2/29 (20:47)
|
|
||
|
|
7
|
24
|
84/11/10 (12:33)
|
|
||
|
|
4
|
33
|
87/10/27 (23:12)
|
|
||
|
|
58
|
74
|
89/12/22 (11:35)
|
|
||
|
|
7
|
22
|
89/11/27 (14:52)
|
|
||
|
|
14
|
22
|
89/11/26 (10:21)
|
|
||
|
|
3
|
15
|
89/3/29 (18:24)
|
|
||
|
|
3
|
7
|
89/2/30 (02:19)
|
|
||
|
|
1
|
5
|
88/12/28 (16:35)
|
|
||
|
|
1
|
7
|
88/12/24 (00:21)
|
|
||
|
|
2
|
10
|
88/12/23 (00:32)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
88/12/4 (18:05)
|
|
||
|
|
1
|
3
|
88/10/23 (00:25)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
88/10/22 (13:19)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
88/8/18 (20:31)
|
|
||
|
|
2
|
21
|
88/8/14 (10:03)
|
|
||
|
|
0
|
25
|
88/8/13 (21:52)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
88/6/15 (00:57)
|
|
||
|
|
40
|
86
|
88/4/27 (16:50)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
88/1/5 (15:45)
|
|
ملازمه علم ودموکراسی { بقلم برتراند راسل (1970 ,1872 ).} ترجمۀمجتبیمینوی
}«سختگیری و تعصب خامی است ـ تا جنینی کار خون اشامی است»مولوی{
از روزگاران یونان قدیم تا کنون همواره برای برپا کردن عقاید حق، دو طریقه موجود بوده است و همچنین دو نظریه هم در باب بهترین طرز حکومت و اداره مملکت موجود بوده است، که هر یک از این دو نظریه مرادف با یکی از آن دو طریقه بوده است .. طرفداران هر طریقه و نظریه ای خود را بر حق میدانستند و طرف مقابل را بر باطل،ودائما با یکدیگر مجادله و مخالفت میکردند و با آنکه بیش از ده هزار سال است که این خلاف و جدال وجود داشته است هنوزهم به همان قوت قدیمیش باقیست و از شدت آن کاسته نشده است...
آن دوطریقه ای را که برای بنا نها دن عقاید حق متداول بوده است بدین نحو از یکدیگر متمایز میسازیم که یکی را « طریقه فرمان اولوالامر » اسم میگذاریم و دیگری را «طریقه مباحثه و تحقیق » می خوانیم. من باب مثال:شما میگویید « فلان عقیده ای را که ما حق و صحیح میدانیم باین طریق در میان مردم ترویج بدهیم که بگوییم از عالم بالا چنین فرمان رسیده است » و بنده عرض میکنم بحث کنیم و تحقیق کنیم تا ببینیم عقیده حق و صحیح چیست و سپس آنرا ما متا بعت کنیم و سایر مردم هم مختار باشند که از راه بحث و تحقیق به صحت و حقانیت این عقیده برسند ..در امر حکومت و طرز اداره مملکت هم نظیر و شبیه این دو طریقه معمول بوده است. یکی میگفته است « رای ارباب قدرت باید متاع و متبع باشد » و دیگری میگفته است «بحث و شور بعمل آید و سپس بر طبق رای اکثریت عمل بشود ».. { آنجایی که طریقه «فرمان اولوالامر » را پیش میگیرند، برخی عقاید را در مغز و ذهن مردم میفشارند و میگویند :« اینها را خردمندان و نیکان دستور داده اند » و کسانی را که با این عقاید مخالفت نمایند یا سفیه میشمارند یا ملعون محسوب میدارند و یا هم سفیه و هم ملعون. واین سفها و ملاعین مورد جریمه ها و مجازاتهایی شده اند و میشوند که بر حسب زمانها و مملکتهای مختلف از حیث شدت و ضعف با یکدیگر متفاوتست.. در این قبیل موارد هیئت حاکمه پشتیبان مجموعه ای از اصول واعتقاداتست وآنها را نشر و ترویج میکند ومردم را به قبول آنها وادار میکند. ولی این نشر و ترویج و اشاعه عقاید بطریقۀ استدلال و اقامۀ حجت نیست، بلکه باین طریقست که نمی گذارند اطفال و جوانان هرگز از عقایدی که مخالف آن اصول باشد آگاه شوند، و نمیگذارند که در کتب و مجلات و جراید مطلبی بر خلاف آنها چاپ و منتشر بشود و کسانی را هم که بعقیدۀ حکومت، مرتد و کافر هستند و جسارت ورزیده نظریات باطل و عقاید مضر و مضل خود را ابراز میدارند بمجازات میرساند (و مجازات هم معمولا قتل است ).. قاعدتا هر جا که چنین طرز و رویه ای جاری باشد هیئت حاکمه از آنجا که صاحب قدرتست و فرمان خود را مطاع و متبع میبیند بتدریج جبارتر و قهارتر میشود و روز بروز سختگیری را بیشتر میکند تا آنکه عاقبت طاقت مردم طاق میشود و شورش و بلوا بپا میکنند و آن هیئت حاکمه را منقرض و مضمحمل میسا زند.. .........
{ «دلایل قوی باید و معنوی ـ نه رگهای گردن بحجت قوی » سعدی......{
جمع دیگری از مردم هستند که برای رسیدن باعتقاد حق و صحیح، راه تجربه و
مشاهده را پیش میگیرند و این جماعت از زمانی که علم ترقی و انتشار حاصل کرده است نفوذ عمده ای در افکار و در مجاری احوال ممالک مغرب زمین پیدا کرده اند.. دانشمندان اسلوب مخصوصی را نشو و نما داده اند که عبارت باشد از اینکه مطالب را مورد مشاهده و مداقه قرار دهند و در مشاهده ها و مراقبتها ممیزی بعمل آورند و نتیجه آن مشاهدات را از محک امتحان و تجربه بگذرانند و با کمال مواضبت و احتیاط دربارۀ آنها استدلال عقلی و منطقی بنمایند و قواعد کلی را استنباط کنند .. این اسلوب علمی را در هر موردی که بتوان بکار برد.اگر بقاعده بکار برده باشد منتها باین شده است که عموم مردمان خبیر و صاحب نظر در آن مورد بخصوص توافق حاصل کرده اند .. البته در علوم عملی هم مجادلات و اختلافات بسیار اتفاق می افتد، ولی دیر یا زود مسئله حل میشود و نزاع فیصله می یابد باین که هر دو حریف دلایل وبراهین خود را ذکر کنند و دلایل و براهین هر طرفی محکمتر و قویتر بود عقیدۀ او حق و صحیح شناخته شود، نه باینکه عدۀ مقتدرتر مخالفین خود را بسوزانند و نابود کنند که چرا معتقد به عقیدۀ اکثریت مردم نیستند .. در قرن شانزدهم و هفدهم و حتی در قرن هجدهم در اروپا اهل علم از برای باقی نگهداشتن و ترویج علم دچار جدال و پیکار سختی با پیروان اصول عقاید و معتقدین به احادیث و سنن باستانی شدند و عده ای از آنان در این جنگ عقاید جان سپردند فیلسوف ایتالیایی [ جردانو برونو] سه و نیم قرن پیش بآتش سوخت.. سیزده سال بعد از آن منجم و فیزیکدان مشهور ایتالیایی [گالیله] را پاپ روم مرتد و ملحد خواند ـ فقط برای اینکه میگفت: «آنچه ارسطو در خصوص سیارات سبع گفته است صحیح نیست و حق با کوپرنیک است که میگوید زمین و سیارات دیگر، جزو منظومۀ شمسی است و دور آن میگردد.» . .
[بوفن] ازعلمای طبیعی فرانسه در قرن هجدهم بر این عقیده بود که کوهها و دره های روی زمین حادث است و قدیم نیست، یعنی که از ابتدای خلقت عالم وجود نداشته است و اونیورسیتۀ سربن او را مجبور کرد که این عقیده را ترک کرده و ضد ان را بگوید..! با تمام این احوال عاقبت علوم معقول بر علوم منقول فایق و غالب گردید و علت عمدۀ این امر آن بود که علم و عقل در امور اقتصادی و نظامی مفید و نافع واقع شد.. اقوام اروپای غربی دیدند که از دو وجه یکی را باید اختیار کنند: یا در عقاید دینی خود ثابت و راسخ مانده فقیر و مغلوب باشند و یا وسعت نظر و سعۀ صدر را پیش گرفته غنی و قوی و غالب شوند.. غالب ملل شق دوم را اختیار کردند و فقط اقوامی که از همه تنگ فکرتر و متعصب تر بودند.مثل اهل اسپانیا ترجیح دادند که در عقاید منقولۀ دینی راسخ بمانند و با فقر و افلاس بسازند.. این پیشرفتی که نصیب علم شد ضربت عظیمی بود بر عقایدی که بعالم بالا و فرمان اولوالامر منسوب بود و کم کم عادت برین جاری شد که هر گاه علوم معقول با علوم منقول تعارض پیدا کند نسبت بعلوم منقول بی اعتنایی کنند.. نفع و فایده ای که علوم عقلانی بحا ل دولت و مملکت داشت بحدی زیاد بود که هیچ عاقلی از آن روی گردان نبود..اما آن بی اعتنایی نسبت بفرمان اولوالامر که از این رهگذر رواج یافته بود ممکن نبود که به امور علمی صرف بماند شورش اهل امریکا و انقلاب کبیر فرانسه و نمای دموکراسی در انگلستان همگی از نتایج قهری آن بی اعتنایی نسبت به معقولات و فرمان اولوالامر بود. . ( ادامه پشت صفحه )
.
نزدیکی و ارتباطی که بین علم و دموکراسی موجود است بمراتب بیشتر از آنست که بعضی مردم تصور میکنند و آنچه این دو چیز در آن با یکدیگر شریک و شبیه اند اینست که بنای هر دو بر مباحثۀ آزادانه و ترجیح دادن آن بر اطاعت اوامر است.. این عادت که عقیده را بر حجت و برهان بنا نهند همینکه در عالم علم تعمیم یافت، بناچار بعالم سیاست نیز سرایت خواهد کرد و راه چون و چرا در همه چیز باز خواهد شد.. چرا یک نفر آدم از قدرت بی حد و ثروت بیشمار برخوردار باشد، فقط باین جهت که فرزند فلان کس است؟ چرا باید برای مردمی که سفید پوست هستند، امتیازات و مزایایی قائل شد که صاحبان پوست تیره رنگ تر از آن محرومند؟ چرا باید زنان، زیر دست مردان باشند؟ و غیره.... بمجردی که سوالاتی از این قبیل مطرح گشت و بنا را برین گذاشتند که در آنها غور و تعمق کرده و جواب عقل پسندی برای آنها پیدا کنند خواهند دید که چاره ای نیست جز پیروی عقل و انصاف. و عقل و انصاف اقتضا می کند که اقتدار سیاسی را در میان کلیه مردم بالغ ممیز (چه مرد و چه زن) بتساوی تقسیم کنند و فقط دیوانگان و جنایتکاران را از این حق محروم سازند.. پس اینکه ترقی و پیشرفت بجانب دموکراسی ملازم یکریگر بوده اند امری طبیعی است..
[« راهی بسوی عاقبت خیر میرود ـ راهی بسوء عاقبت ، اکنون مخیری »سعدی ]
اکنون با دو طریقۀ حکومت آشنا شده ایم که ضد یکدیگرند: یکی طریق دموکراسی که مبتنی بر اسلوب علمی است، و دیگری طریقۀ حکومت مطلقه ای که مجال شور و مباحثه بمردم نمی دهد و معتقدات ارباب قدرت را مانند اصول دین بر ایشان تحمیل می کند . خواهید پرسید که « مزایا وامتیا زات آن طریقۀ دموکراسی بر این روش حکومت مطلقه چیست؟ » جواب اینکه پایه و مبنای کلیۀ مزایا همان مزیت عقلانی آن است، که در میان جمعیت و قومی که از طریقۀ علمی پیروی می کنند، عقاید از این جهت مورد قبول میشود که بدون هیچ مانع و رادعی در امور بحث کرده اند و باین نتیجه رسیده اند که صحت و حقانیت این عقاید محتمل تر از حقانیت سایر عقاید است؛ لکن در ممالکی که طریقۀ حکومت مطلقه معمول شده است، عقاید بدین سبب مورد تصدیق شده است که یا معتقدات باستانی و میراث نیاکان است، و یا به مصلحت و نفع آن عده ایست که ز مام قدرت بدست ایشان است. از همین یک تفاوت چندین نتیجه ناشی می شود: اولا، همینکه عقیدۀ رسمی، آن عقیده ای نباشد که بر اثر مباحثۀ آزادانه پیدا شده باشد، لازم میشود که از مباحثۀ آزادانه مانع شوند و مردم را از تعمق و تعقل و تفکر بترسانند. بنابراین هیئت حاکمه نفع و مصلحت خویش را در این می بینند که بلاهت و سفاهت را ترویج کند. ثانیا،در آنجایی که مباحثۀ آزادانه مقدور نباشد، کسی نمیتواند خاطر نشان کند که در فلان موارد ارباب قدرت مصالح عمومی را فدای اغراض و منافع خصوصی خود کرده اند و صاحبان قدرت که از کسی بیم و هراسی ندارند بزودی دست بجور و ستمهایی دراز میکنند که اگر نظیر آن جور و ستمها نسبت بمردم آزادتری معمول میشد، فتنه بر می خاست و عامۀ مردم سر بر می داشتند و دست ستم را کوتاه می کردند. .... پس بهترین حامی مردم از بیداد و ستم، و قویترین دافع مضرات سفاهتهای موروثی، همین آزادی در بحث و آزادی در نشر عقاید است..... لازمۀ مخالفت با دموکراسی، مخالفت با علم است، در قرن هفدهم میلادی کشیشهای کاتولیک در ایتالیا گالیله را مجبور کردند که از عقاید خود دربارۀ هیئت و منظومۀ شمسی دست بکشد، و باین جهت علم هیئت در میان اقوام کاتولیک مذهب ، راکد و جامد ماند، و عمدۀ ترقی آن در ممالکی صورت گرفت که اهل آن پروتستان مذهب بودند.....
هر دستگاه حکومت استبدادی و حکومت دیکتاتوری که دائر شود اگر چه در بدو امر از حیث عقاید و اطلاعات علمی همدوش سایر دستگاههای حکومت باشد، بمرور زمان ناچار عقب خواهد ماند و روز بروز هم عقبتر خواهد افتاد، و این پس افتادن دستگاه حکومت بضرر ملت تمام خواهد شد،و نه تنها در عالم علم و عقیده، بلکه در عالم فن و صنعت نیز پس خواهد ماند .. حتی فنون نظامی هم که همۀ دستگاههای حکومت مصر در ترقی و پیشرفت آن هستند، فقظ در آن ممالکی ترقی روز افزون خواهد داشت که مردم آن آزاد و مختار باشند....البته در هر دستگاه و هر رشته ای اولیای امور و ارباب قدرت،از عقاید تازه و نو مشمئزند، ولی هر جماعتی که بنا را بر منع کردن عقاید نو و سخت گرفتن بر صاحبان آنها بگذارند راکد و جامد میشوند. بنا بر این من باطمینان کامل متوقع خواهم بود که در موقع جنگ هم آن ممالکی که علم و فکر و بحث را آزاد میگذارند ماهرتر و با کفایت تر از ممالکی باشند که زیر بار حکومت مطلقۀ استبدادی می روند.... حکومت مطلقه علاوه بر اینکه عقاید عموم مردم را بطور یکنواخت رد می آورد و مانع از ترقیات فنی و عقلی میشود غالبا در دل اهل خبره نیز تخم نا درستی و ناراستی میکارد.....
با تمام این احوال سزاوار نیست که من برای اثبات مزایای دموکراسی از پیشرفتهایی که در عالم جنگ حاصل می شود، بینه و برهان بیاورم. خیر ، براهین من مبتنی بر مطالعات کلی است که در باب رفاهیت و سعادت بشر بعمل آمده است آزادی در بحث مستلزم این است که وسعت صدور و تسامح مردم نسبت بیکدیگر روز بروز بیشتر شود و ازدیاد تسامح منتها به صلح و صفا می شود و مانع جنگ می گردد.... آنجا که مردم بتوانند شکایات خود را آشکارا بگویند احتمال اینکه چارۀ درد و رفع شکایت آنها بشود بیشتر خواهد بود و بالطبع منجر باین نخواهد شد که بغض و کینۀ تسکین ناپذیری در دل مردم جمع شود..... در هر مملکتی که اساس طرز حکومت را بر فرمان واجب الاذعان و اوامر تخلف ناپذیر نهاده باشند، اولیای امور که قدرت سلطۀ خود را از تعرض مصون میبینند، جری (گستاخ) میشوند و کم کم کارشان بقساوت و تحکم می کشد . آخرالامر بغض و کینه ای که در دلها جمع شده است بقدری شدید و قوی میشود که سدها را میشکند و مردمی که سالیان دراز بار سنگین رنج و مشقت را بدوش کشیده اند بناگاه زنجیر اسارت خود را گسسته، دیوانه وار دست انتقام از آستین بیرون می آورند.
هر جا که اقلیت زمام قدرت را به دست خود گرفته به استبداد حکومت کند، این قبیل انقلابهای شدید حتما روی میدهد، ولی چنین بلوا و انقلابی هر چند هم که لازم باشد وسیلۀ خوبی برای ایجاد وضع بهتر و دنیای راحتتری نیست. چرا؟ باین جهت که این انقلاب نتیجۀ بغض است و کسانی که کینۀ اهل جور را در دل گرفته اند همینکه قدرت به دستشان آمد بالطبع معاملۀ بمثل میکنند و جنایات و ظلمهایی را که باعث شورش و طغیان خود ایشان شده است نسبت به دیگران مرتکب می شوند، و بدین ترتیب مفاسدی به وجود خواهد آمد که از مفاسد سابق پای کمی ندارد.... یگانه طرز حکومتی که بوسیله آن میتوان بدون چنان خطری دردها را چاره کرده و عیوب را مرتفع ساخت، طریقۀ دموکراسی و شور و مباحثۀ آزادانه است... دموکراسی قرین عدالت است و آزادی در شور و بحث توام با متانت و برهانست. .. بشر امروزه در خطر آفات و مهالکی است که جنگ بسبک جدید ممکن است بر سر این نوع نازل کند وفقط از طریق عدالت و پیروی عقل است که میتوان از آن خطر پرهیز کرد و از خطر بلا و آفت مانع شد.




با سلام به تمامی دوستان
قبل از ورود به بحث از جناب رضایی تقاضا دارم تبیین فرماییند این صور مطروحه در مورد روش های گذار به دموکراسی بنا بر چه اساس و منبعی می باشد و اساسن معیار غربی یا بومی بودن دموکراسی کدام است؟ و نیز گذار به دموکراسی از طریق سنت گرایی رویکرد کدام متفکر است و چگونه ممکن است؟
توسعه ی سیاسی عامل و در عین حال نتیجه ی گذار به دموکراسی است.
مقصود شما از " کشوری" حاکمیت است یا جامعه ی در حال گذار و یا هر دو ونیز در چه نوع جامعه ای(میزان نهادینگی دموکراسی در هر جامعه در صحت این نقل قول بسیار حائز اهمیت می باشد) ؟ چرا که مدیریت بحران از هر زاویه متفاوت می نماید و گاه متناقض
این بحث در مورد چگونگی تحقق دمکراسی است ، اما آغاز مناقشه ی من با شما به دریافت از ماهیت دموکراسی است.
دموکراسی در معنای اصیل خود منافی هر گونه پیش وند و پسوند ایدئو لوگ تمامیت خواه مذهبی ، قومی و اعتقادی از جمله اسلامی مارکسیستی و ... می باشد. نکته ی بسیار مهم این جاست که نهادینه کردن دموکراسی در هر ساختار فرهنگی ،اجتماعی ،اقتصادی را با رفورم ماهیت دموکراسی و مصادره ی آن به نفع جریانی خاص خلط نکنیم.
گذار به دموکراسی در مقیاس اصلاح و توسعه ی ساختار سیاسی، اجتماعی ،اقتصادی هر جامعه گاه به صورت نرم گاه با خشونت گاه از بالا به پایین گاه از پایین به بالا صورت می گیرد و عمدتن تمایز نظریات در زمینه ی گذار به برجسته کردن یکی از این وجوه باز می گردد.
نکته ی دیگر این که : گذار به دموکراسی فرآیندی پیوسته می باشد و هر جامعه ای در مرحله ای از آن قرار دارد . و تفاوت در نهادینگی دموکراسی در هر کشور نمایان گر تفاوت در رشد یافتگی یا عقب ماندگی وجوهی از گذار می باشند . که به فراخور ویژگی های هر جامعه مورد توجه یا غفلت واقع می شود.
چگونگی گذار به دموکراسی در کشور ما مستلزم شناختی از نوع ساختار تاریخی، فرهنگی ،سیاسی ، اجتماعی،اقتصادی می باشد. تا مشخص شود بهترین نوع از انواع گذار در این ساختار کدام است .
به این منظور لازم است ابتدا به این پرسش پاسخ داده شود که این ساختار در کشور ما چگونه است و ما در چه مرحله ای از گذار قرار داریم.
از دوستان تقاضا دارم تحلیل خود را از ساختار تاریخی، فرهنگی ،سیاسی ، اجتماعی،اقتصادی کشور درج نمایند.
بدون یک انقلاب عمیق فکری هیچ تحولی در جامعه امکان پذیر نخواهد بود 
باید از انتقاد کردن و مورد انتقاد قرار گرفتن نترسیم.دموکراسی یعنی آزادی بیان دموکراسییعنی آزادی عقیده.باید بفهمیم که همیشه ما درست نمیگوییم




bayad agahi sazi.be nazaram baraye residan be democracie aval bayad zaroorate democracie ro dark konim.va hoghooghe khodemono to ye jamee democratic beshnasim
دقیقا
با خانم شادی موافقم خیلی ها از حقوقشون با خبر نیستند و همین باعث شده حق کشی قانون بشه و تحت سلطه ی قانون هر کاری بکنند.ما قانونمون اشکال داره و مشکل اصلی ما همینه .و مشکل اساسی تر اینه که همین قانون مشکل دار هم درست اجرا نمیشه و همه بلا تکلیف هستند. ما خیلی عقبیم.وقتی قانون ما بی قانون نوشته شده با کلیشه نمیشه کاری کرد.باید فکر راهکار عملی بود.
bayad agahi sazi.be nazaram baraye residan be democracie aval bayad zaroorate democracie ro dark konim.va hoghooghe khodemono to ye jamee democratic beshnasim
avval be nazare man bayad azadi e motlaghe ensan ro paziroft
kheili ha eshtebah mikonan azadi ro ba bi band o bari
injast ke dino farhang kareshoon be cheshm miad
na inke vasile yi bashand baraye diktatori
shayad beshe in tor natije giri kard ke agar har chizi sare jaye khodesh bashe
democracy khod be khod hast