userinfo close

  ,

داستان کوتاه


dastan_kotah

تاسیس: 30 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: شهریار ع - معاونان
چیزی که میخوری تبدیل به نجاست میشود اما چیزی که میخوانی و درباره اش فکر میکنی میتواند به راحتی تبدیل ادامه »
چیزی که میخوری تبدیل به نجاست میشود اما چیزی که میخوانی و درباره اش فکر میکنی میتواند به راحتی تبدیل به یک گل سرخ شود. (سارتر)
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
559
7064
91/1/17 (17:40)
221
885
90/11/30 (00:47)
85
813
90/11/21 (13:51)
83
627
91/1/27 (14:54)
101
936
91/1/17 (17:22)
. [
6
103
91/1/17 (17:21)
1
18
91/1/17 (17:21)
6
16
90/12/17 (16:08)
7
63
90/12/17 (16:07)
6
200
90/12/17 (16:06)
4
24
90/12/17 (16:05)
0
0
90/12/16 (16:22)
0
3
90/11/27 (10:52)
4
33
90/11/17 (00:46)
1
1
90/11/8 (20:44)
1
9
90/11/2 (17:11)
0
6
90/10/30 (20:24)
26
158
90/10/15 (00:58)
0
5
90/9/5 (07:58)
41
209
90/9/2 (20:36)

عنوان بحث :: این بحث را 3 نفر دنبال می کنند.

علی صادقی , ali_richi
علی صادقی - 13:00 1390/05/10

دلنوشته های فارق از فرم(آقای زینی و بقیه دوستان)

من این تاپیک رو به سفارش دوست بزرگمون آقای زینی ایجاد کردم تا دوستانی که براشون فرم نوشته اهمیت زیادی نداره و فقط میخوان چیزی که تو دل یا ذهنشون هست رو به صورت کلمات بیرون بریزند , اینجا بنویسن.

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
محمد رضا  زینی , rezazeiny
محمد رضا زینی - 00:58 1390/10/15
26

دخترک صحرا

 

به یاد مریم خانم و داستانهای کوتاهش در رابطه با دخترک صحرا تو تنهایی خودم تصویری از دخترک

صحرا را نگاشتم تا یادی باشد از دخترک صحرای مریم خانم که خداوند هر کجا هست سلامت دارش .

 

در این هوای پر از رطوبت پاییزی و بارانب همراه با باد سرد شمالی که دانه های ریز باران را چون یخ بر صورت

 

عابران آشنا می سازد . و سوز سرما بر همه دشت نشسته است . دخترک صحرا تنها کنار در چوبی کلبه یقه پالتو

 

پشمی خود را بالا می کشد و چشم انتظار جاده پوشیده از اب و گل را در دید خود دارد .

 

انتظاری که در طول سال همچنان او را احاطه کرده است . او بارها برای سوال کنندگان توضیح داده است

 

 که خودش هم نمی داند در انتظار چیست ؟ اما این انتظار در وجودش چنان شعله می کشد که نا خواسته

 

در این هوا و حتی در هوای پر از برف و یخبندان نیز چشم انتظار می نشست . تنها مشغله او رسیدگی به

 

دو راس بزی بود که در کنار کلبه درون اغلی نگه داری می کرد .او در دوشیدن و غذا دادن به انها کوتاهی

 

نمی کرد . تنها زمانی کلبه محقر دخترک صحرا گرم می شد که عابری مهمان او بود .

 

 چوبهایی درون بخاری دیواری ریخته می شد تا شیر گرم پذیرای عابری خسته باشد . که چند ساعتی

 

به استراحت بپردازد . دخترک صحرا گاهی در جواب انهایی که می پرسیدند و کنجکاوی می کر دند

 

کوتاه سخنی می گفت : بسیار مختصر چنان که ابهام را برای انها بیشتر می کرد . به یکی از انها گفته بود:

 

تو میدانی چرا امده ای و قدمی بعد از کلبه بر تو چه خواهد گذشت . من هم مثل شما ندانم چرا اینجا

 

هستم . تا کی می مانم و به انتظار چیستم . راستی من و شما هم چه می دانیم که چرا اینجاییم .

 

به چه مشغولیم . کجا خواهیم رفت . زندگی ما تنها در گرو خوردن و لذت بردن هست . لذتی که محدوده ای

 

نمی شناسد . و دخترک صحرا فلسفه است . ( فیلسوف است) در ان لحظه بودن است . او می ماند و

 

ان دقیقه ها را در تماشای جلوه های گوناگون صحرا نشسته است و خود او نیز بخشی از ان تابلو

 

زیبای دشت پاییزی و زمستانی است .

محمد رضا  زینی , rezazeiny
محمد رضا زینی - 23:57 1390/08/12
25

الان

 

در لحظه تنهایی

با خودم بودن را احساس می کنم و لی چقدر تنهایم

تنها تر از بی کسی ها

ادم از بند و زنجیر و تبعید و تاریکی ترسی و حراسی ندارد .

ادمی از نداشتن هم دل دلش می گیرد .

ادمی وقتی درک نمی شود .

زمانی که می بیند که چه انحرافاتی دامن گیر هم جنس اوست .

وقتی حس می کند چقدر راحت می توان از غصه های دل ها کم کرد .

وقتی می تواند سفره هایی را نان دار کند .

وقتی می شود کاری کرد .

به عوض یاری رساندنت .

تو را اسیر پنجه های عداوت و کینه کنند .

دلش می سوزد برای هم جنسانش .

دلش می گیرد برای مردمانش .

دلش پر از غم تنهایی می شود که نه همزبانی دارد و نه هم دلی .

تنه تر از تنها

در شهر پر هیاهوی دژخیمان

در نادانی کوتاه نظران

در سیاهی اندیشه ها

در خودخواهی کوته بینان

دل تنگ یک لحظه اندیشه می شود /.

یک لحظه فکر .

یک قطره ناب عقل .

یک آن هوشیاری .

مستی همه را خفه می کند .

مستی قدرت .

مستی غرور .

مستی خودخواهی

مستی دزدی . حرص . طمع . آز

مستی خود بزرگ بینی .

ان مستی که به زبان محتسب پروین از او یاد می کند .

چقدر تنهاست .

مست باده  .

مست انگور .

مست از روی صداقت راستی و خلوص

و من تنها ترین در این دیار غریبم .

تنها

محمد رضا  زینی , rezazeiny
محمد رضا زینی - 16:03 1390/07/21
24

سلام . 





وقتی روزای اخر می شه .

وقتی می خواهی نتیجه یه کاری را ببینی .

او شب اخری که برات فرداش خیلی مهمه .

مثل زن حامله ای می مونی که ،

نه ماه و نه شب کشیده .

همش منتظر درد اخره .

نمی دونه کی بناس فارغ بشه .

روز یا شب .

تنهاست یا کسی همراهشه .

من هم تو این وضعیتم .

مونده الان و یه ساعت دیگه که ،

فارغ بشم از درد چند ساله .

نمی دونم برم در بند و گرفتار .

اسر چهار دیواری بشم ،

یا آزاد می شم و می تونم برم سوی زندگی .

مثل کسی که می خوان حکمش را بهش بدن .

کارمند میشم یا می گن برو به امان خدا .

اما دلم می دونه اگه رها شم .

چقدری خوشحال می شم .

اگه شنبه اومدم فارغ شدم به خیر و خوبی .

اگه نیومدم تا اومدنم دعام کنید .

دوستتون دارم .

حرفام را زدم و چرندیاتم را گفتم و شما شنیدید .

همه و همه تون را می سپارم به خدای مهربونیها و محبت ها .

التماس دعا .



با امید دیدار شنبه .

محمد رضا  زینی , rezazeiny
محمد رضا زینی - 16:56 1390/07/16
23

من تنها تر از انم که می دانم .

تنها با بی کسیهای خودم .

تنها با همه ارزوهایم .

تنها با همه دوستانم .

تنها برای سخن گفتن با خود .

تنها با شنیدن از قلبم .

تنها با اندیشه های کم و زیادم .

تنها با گوشهایی که نمی شنود .

تنها با چشمهایی که نمی بیند .

تنها با زبانهی بیگانه از ادراک .

تنها با نا گفته های در دل .

تنها با تنها ترین که دوستش دارم .

تنهای تنها با او که همیشه با من است .

و تنها با خودم که همراهم نیست .

اری تنهایی را در ذره ذره وجودم .

با همه دل و جانم درک کردم .

این بود حاصل عر 50 ساله ام با تنهایی .

کی تو را رها کنم ندانم .

از تن خود فرار کنم ندانم .

کی فارغ از کالبدم شوم ندانم .

وانگاه جشنی بزرگ بگیرم .

محمد رضا  زینی , rezazeiny
محمد رضا زینی - 23:18 1390/06/22
22
دخت رز

 

هر کس که می نخورد و به میخانه رو نکرد

جز خون دل زمانه اش اندر گلو نکرد

 

ساقی خم آر پیش و ببر از سرم خمار

زیرا دوای درد من امشب سبو نکرد

 

هر کس که تر نمود لب از خون دخت رز

پور زمان به شیشه دگر خون او نکرد

 

چشمی که دید طلعت ساقی میان جام

دیگر جمال حور بهشت آرزو نکرد

 

پای خطا ز مستی بر زدیم و باز

دستم ز لطف ساقی میخانه رو نکرد

 

شیخی که گفت می زدگان اهل دوزخند

فهمی مگر ز آیه "لا تقنطو" نکرد

 

همچون چنار بر دل خود زد چه نارها

پرهیز هر که (آتش)، از آن فتنه جو نکرد

محمد رضا  زینی , rezazeiny
محمد رضا زینی - 15:03 1390/06/18
21

نگاهت را می فهمم .

جنس دلم چیز دیگری است .

نگاه تو می خواهد بگوید .

نظر عاقل اندر سفیه .

چه ترحم بر انگیز است برای تو ولی .

برای من غم انگیز است .

می فهمم که درک نشده ام .

می دانم که نشناختنم .

در گمنامی خود باشم برای همیشه .

محمد رضا  زینی , rezazeiny
محمد رضا زینی - 14:45 1390/06/16
20

اری

زندگی را برایم نوشته اند .

پس زندگی باید کرد .

با همه تلخی ه و غصه هایش .

با همه ناملایماتش .

با همه بلندی ها و پستیهایش .

با تو بودن و با او بودن .

غنیمت زندگی است .

پس باید زندگی کرد .

حشرات هم زندگی دارند .

ماهیها هم زندگی دارند .

حیوانات و گیاهان هم زندگی دازند .

ما هم زندگی داریم .

پس باید زندگی کرد .

باید بود با تو  با او  و با هم .

بودن در کنار هم نیز غنیمتی است .

ار دستش ندهیم .

محمد رضا  زینی , rezazeiny
محمد رضا زینی - 14:43 1390/06/16
19

وقتی به عکسهای کیهان نگاه می کنم

نصاویر زیبا و رنگارنگ کهکشانها

دلالت دارد بر اینکه

جلوه های نور چقدر زیباست .

الان فهمیدم که

عشق بازی دختر صحرا با ستاره

جلوه های نور را ساخته و پرداخته است .

اری نور در نور محصول عشق نور است با

عشقی از جنس نور .

غرق در نور باشی دخترک صحرا .

محمد رضا  زینی , rezazeiny
محمد رضا زینی - 08:22 1390/06/14
18

چگونه باید گفت .

 

صدای اه درون را .

 

که بغض فروهشته اش .

 

مانده در کناره نای .

 

گلوگیرت شده .

 

عقده های سینه .

 

کی و کجا .

 

راه نجاتی هست .

محمد رضا  زینی , rezazeiny
محمد رضا زینی - 08:02 1390/06/14
17

الهی

 

تو تنهاترین تنهایی .

 

ومن مانده در کنار تنهایی .

 

تو مرا بخوان به همراهی .

منصور عسگری , kelile
منصور عسگری - 01:02 1390/06/9
16

توی ادد لیستِ موبایلم شماره های بچه هارُ بالا پایین می کردمُ پیام تبریک عید فطر می فرستادم که رسیدم به اسم هادی. برای هادی هم پیام تبریک عید فطرُ فرستادم. مگه میشه مناسبت مذهبی داشته باشیم ولی هادیُ یاد نکنیم.

قسم خورده بودم هرگز آخرین تصویرتُ نبینم، اما امروز خیلی تصادفی وقتی عکستُ توی مونیتور اداره دیدم اول نشناختمت. ای کاش می دانستم بعد آخرین تماسمان چه می شود.

محمد رضا  زینی , rezazeiny
محمد رضا زینی - 22:05 1390/06/7
15

تنها

یا تن ها

کدام یک حرفی دارد

بزای تنهایی

با خودم گفتم

مگر تو تنهایی

بسیار وقتا گذشت

که من با خودم خلوت کرده ام

تن ها خسته ام کرده اند

حرفها دورم کرده اند

با تن خودم تنها

بسیار آرام ترم

بیا حذر کنیم از تن ها

خو کنیم به تنهایی

که در عالم همه جا

تنهاییم

تنهای تنها

محمد رضا  زینی , rezazeiny
محمد رضا زینی - 01:06 1390/06/4
14
 
دیشب به فکرم می رسید .
امشب مزخرف می رسد .
فردا ندانم من کیم .
اینجا به آخر می رسد .
شهر پر از شوق گنه .
...پیچ در پیچ ولوله .
بگریزند پیش هم همه .
روزی به آخر می رسد .
محمد رضا  زینی , rezazeiny
محمد رضا زینی - 23:59 1390/06/2
13
حرفهایم را تعبیر میکنی ،
 سکوتم را تفسیر ،
 دیروزم را فراموش ،
 فردایم را پیشگویی
به نبودنم مشکوکی ،
 در بودنم مردد ،
 از هیچ گلایه میسازی ،
 از همه چیز بهانه
من ؛
 کجای این نمایشم . . . ؟

محمد رضا  زینی , rezazeiny
محمد رضا زینی - 03:36 1390/05/29
12

در میان دلتنگی ها

مانده در نا مرادی ها

اسیر چهار دیوار زندانی شدن

و با خودم و دلم تنها شدن

تنها در میان ناجورها ماندن

اندیشه مرا به کار گرفت

چرا چنین گرفتار شدم

علت این نا جوریها چیست

من با هم سلولیها سنخیتی نداشتم

جنس ما یکی نبود

شباهتی با هیچیک نداشت

چه می باید کرد؟

چگونه گذران خواهم کرد؟

اندیشه را به چالش کشیدم

هوشمندی کحا به کار خواهد رفت

راهی برای رهایی از خیال باید جست

قلمی و کاغذی مونس شد

روح خسته به کار افتاد

برای نوشتن باید بود .

اینجا اولین حکم زندگی را رقم زدم

انرژی لازم دوباره برگشت

شب با نوشتن صبح می شد

همنشین با خلاقیت ذهن

لوح سفید کاغذ

شد برایم گوشی شنوا

صفحات ورق خوردند و

باز هم سیاه شدند

هویت گمشده ام پیدا شد

دوستی روزی در گفتگوی رو در رو

وقتی توضیح من را می شنود

گفت آری ذهن خلاق به ناچار

در این زمان شاخص می شود

اما ذهن ضعیف شاید به خود زنی

شاید به گیر دادن به دیگری

تو خودت را نشان خواهی داد

راه برونرفت را یافته  ای

شاید خلاقیت ذهنم مرا نجات داد

تعریف خود نباشد

نگو چقدر از خودش متشکر است

حقیقتی بود که لازم شد بگویم

تا به خود  آیی

هوشیاری خود به چالش گیری

تو باید باشی و بجنگی با زمانه غددار

نیروی بیکران الهی مددکارت باد .

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.