userinfo close

  ,

داستان کوتاه


dastan_kotah

تاسیس: 30 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: شهریار ع - معاونان
چیزی که میخوری تبدیل به نجاست میشود اما چیزی که میخوانی و درباره اش فکر میکنی میتواند به راحتی تبدیل ادامه »
چیزی که میخوری تبدیل به نجاست میشود اما چیزی که میخوانی و درباره اش فکر میکنی میتواند به راحتی تبدیل به یک گل سرخ شود. (سارتر)
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
559
7064
91/1/17 (17:40)
221
885
90/11/30 (00:47)
85
813
90/11/21 (13:51)
83
627
91/1/27 (14:54)
101
936
91/1/17 (17:22)
. [
6
103
91/1/17 (17:21)
1
18
91/1/17 (17:21)
6
16
90/12/17 (16:08)
7
63
90/12/17 (16:07)
6
200
90/12/17 (16:06)
4
24
90/12/17 (16:05)
0
0
90/12/16 (16:22)
0
3
90/11/27 (10:52)
4
33
90/11/17 (00:46)
1
1
90/11/8 (20:44)
1
9
90/11/2 (17:11)
0
6
90/10/30 (20:24)
26
158
90/10/15 (00:58)
0
5
90/9/5 (07:58)
41
209
90/9/2 (20:36)

عنوان بحث :: این بحث را 8 نفر دنبال می کنند.

مجید  , feedel_007
مجید - 20:30 1386/10/18

سیگار

داسنانک هایی از یک جمله تا فوقش 5 خط بنبیسد که توش کلمه سیگار یاشه یا در مورد سیگار یاشه.

یه داستان نویس خوب باید در هر زمانی و در باره هر موضوعی و هر چقدر که لازمه بتونه بنبیسه.

اگه داستانی به نظرتون نمیاد توصیفش کنید یا حتی احساستون رو بگید.

ببخشید اظهار فضل کردم.

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
محمد رضا  زینی , rezazeiny
محمد رضا زینی - 13:22 1390/11/20
83
تنها در بیابان اواره شده بود . راهی به جایی نداشت . تو افق به دنبال سر پناهی می گشت . شاید ابی یا ابادی ای بیابد . از دور سیاهی بر اسمان دید . به همان طرف شروع به رفتن کرد . دودی از زمین به اسمان می رفت . دیواری پیدا شد . دلگرم شد که شاید ابادی باشد و این دود نشانه زندگانی در انجاست . به طرف دیوار رفت . دیوار را دور زد تا کسی بیابد . همچنان دود از اسمان بالا می رفت . وقتی به پشت دیوار رسید دید دوستانش گرد اتش جمع شده و دارند سیگار دود می کنند. حمله ور شد تا تلافی کند . همه با خنده شروع به فرار کردند . از شدت تشنگی اب ظرفی که مانده بود کنار اتش برداشت و بعد از رفع عطش گفت بی معرفتها لااقل یه سیگار هم به من بدهید .
ترلان شاهین , av
ترلان شاهین - 01:13 1390/11/17
82

یک حقیقت

--------------------------------------------------------------------

روزی که به خود امدم. سیگاری بودم .

روزی یک بسته سیگار دود می کردم . چندین سال بود که همراه و همدمم بود .

 تمام وجودم تمام رگ و ریشه ام اکنده از دود سیگار بود یادم می اید در سالهای اول گرفتاری هر چند ماه یکبار برای مدت کوتاهی قطع می کردم و  به خود تلقین می کردم خب من که با اراده ام هر وقت که بخواهم ترک می کنم.

قافل از اینکه  اگر سیگار سالیان متمادی و طولانی مصرف شود زمینه ساز سرطان و انواع بیماری می شود .حتی اراده ادمی را برای ترک موقت هم می گیرد و  این تخیل نیست یک حقیقت است. سیگار=مرگ تدریجی

  , asemanes
saman - 22:52 1390/10/20
81

 به پشتی تکیه داده بود . جایی که همیشه باباش مینشست . و  داشت درس میخوند...

یه دفعه چشمش افتاد به جای سیگاری وبعدم پاکت سیگار بابا.....واین جمله تو مغزش پیچید که : چرا تا حالا اینو امتحان نکرده؟

هیچ جوابی نداشت...!!!!!

اونجا بود که  از افکارش  ترسید...خیلی زیاد... چون یادش اومد ،   آخرین باری که دلیلی واسه انجام ندادن کاری نداشت ، تو بغل یه پسر بود و .....


پریزاد  , parizad21
پریزاد - 23:51 1390/10/12
80

آخرین تصویری که ازش یادم مونده.. اون روز سرد ..سیگارهایی که پشت سر هم دود میکرد، سکوت آزار دهنده جاده...و لبهاش که طعم تلخ سیگار داشت (و چقدر عاشقش بودم)..
خب آره ، اعتراف میکنم دلم براش تنگ شده..از همون روز بود که سیگاری شدم. سیگاریه سیگاری که نه ، فقط وقتی یادش میوفتم و دلم براش تنگ میشه یه نخ و ...سیل بی امان خاطرات..

جواد ک , javadkk9090
جواد ک - 18:04 1390/10/8
79
پدر گفت: اگه این کوفتی رو نکشم دیگه اعصاب برام نمی مونه. شب، دخترک از داخل کت پدرش یه نخ سیگار برداشت.  .در تاریکی اتاقش کنار پنجره نشست. و سیگار را کنج لبش گذاشت درست مثل پدرش و کبریت زد. همان کام اول دهانش تلخ شد و چشمانش به سوزش افتاد.سرفه و اشک رهایش نمی کرد ناگهان سیگار از دستش افتاد. سریع چراغ را روشن کرد. سیگار درست افتاده بود روی عکس صورت دوست پسرش. تنها عکسی که قبل از رفتنش به کما بعد از تصادف دیروز از او داشت.
رضا ر , daniyalmmm
رضا ر - 17:29 1390/08/30
78
- زشته... زشت میدونن مردم
(ترش وتلخ طعم همیشگی دهنم  بعد از اون  بوسه بود 
خب دیگه وقتی هر چی ابراز علاقه کنی و توجه نکنه وقتی هیچ وقت جرات زور گیری رو نداشته باشی وقتی تمام واسطه هات از خودت بی عرضه تر باشن   همین میشه دیگه .... و تنها فرصتت میشه بوسیدن جسدش بعد از 4 روز پوسیدن تو حموم ...
و اون زمانه که سیگار تلخ پالمال یه ذره مزه دهانتو بهتر میکنه البته اگه هر 5 دقیقه کشیده بشه) . اون موقعس که مادرت با قیافه شکست خورده و مظلوم میگه که :
- تو دختری ... تو جامعه ....آخه ... سیگار کشیدنت زشته ... زشت میدونن مردم
مولود  , frani
مولود - 09:01 1390/08/28
77

قهوه ، قهوه ، این قهوه ی شگفت انگیز که می سوزاند و زنده می کند. کلمات تاب می خورند دور اتاق، دور سرم و آرام و بی صدا کنارم می نشینند. واژه های یاغی، نفرت ،عاصی، فریاد...کنار مارلبروی قرمز مچاله شده، می نشینند...داستانک تمام می شود و سیگار بعدی روشن .

افاق گارفیلد پیر , afagh12
76
وقتی رفت پاکت کملشو جا گذاشت...سیگارمو عوض کردم
رضا ر , daniyalmmm
رضا ر - 13:32 1390/06/26
75
مجید جان خیلی قشنگ بود مخصوصا شخصیت پردازیات
محمد رضا  زینی , rezazeiny
محمد رضا زینی - 23:55 1390/06/2
74

کپی از کلوب حرف تنهایی

بیش از اینها، آه، آری

بیش از اینها می‌توان خاموش ماند



می‌توان ساعات طولانی

با نگاهی چون نگاه مردگان، ثابت

خیره شد در دود یك سیگار

خیره شد در شكل یك فنجان

در گلی بی‌رنگ، بر قالی

در خطی موهوم، بر دیوار


می‌توان با پنجه‌های خشك

پرده را یكسو كشید و دید

در میان كوجه باران تند می‌بارد

كودكی با بادبادك‌های رنگینش

ایستاده زیر یك تاقی

گاری فرسوده‌ای میدان خالی را

با شتابی پر هیاهو ترك می‌گوید


می‌توان بر جای باقی ماند

در كنار پرده، اما كور، اما كر



می‌توان فریاد زد

با صدائی سخت كاذب، سخت بیگانه

«دوست می‌دارم»

می‌توان در بازوان چیرة یك مرد

ماده‌ای زیبا و سالم بود


با تنی چون سفرة چرمین

با دو پستان درشت سخت

می‌توان در بستر یك مست، یك دیوانه، یك ولگرد

عصمت یك عشق را آلود


می‌توان با زیركی تحقیر كرد

هر معمای شگفتی را

می‌توان تنها به حل جدولی پرداخت

می‌توان تنها به كشف پاسخی بیهوده دل خوش ساخت

پاسخی بیهوده، آری پنج یا شش حرف


می‌توان یك عمر زانو زد

با سری افكنده، در پای ضریحی سرد

می‌توان در گور مجهولی خدا را دید

می‌توان با سكه‌ای ناچیز ایمان یافت

می‌توان در حجره‌های مسجدی پوسید

چون زیارتنامه خوانی پیر

می‌توان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب

حاصلی پیوسته یكسان داشت

می‌توان چشم ترا در پیلة قهرش

دكمة بی‌رنگ كفش كهنه‌ای پنداشت

می‌توان چون آب در گودال خود خشكید


می‌توان زیبائی یك لحظه را با شرم

مثل یك عكس سیاه مضحك فوری

در ته صندوق مخفی كرد

می‌توان در قاب خالی ماندة یك روز

نقش یك محكوم، یا مغلوب، یا مصلوب را آویخت

می‌توان با صورتك‌ها رخنة دیوار را پوشاند

می‌توان با نقش‌هائی پوچ‌تر آمیخت



می‌توان همچون عروسك‌های كوكی بود

با دو چشم شیشه‌ای دنیای خود را دید

می‌توان در جعبه‌ای ماهوت

با تنی انباشته از كاه

سال‌ها در لابلای تور و پولك خفت

می‌توان با هر فشار هرزة دستی

بی‌سبب فریاد كرد و گفت:

«آه، من بسیار خوشبختم»
ارش زرین , arashzarin
ارش زرین - 02:40 1390/05/8
73

من یک شکارچی هستم

من سیگارم

در شادیها و غمها کنار طعمه خودم هستم

من یک افسونگرم قدرتمند از خدایان المپ

طعمه خودم را چنان افسون میکنم که برای داشتن من مرگ را به جیب و جان میخرد

امیر نوبهاری , bahalii
امیر نوبهاری - 14:59 1390/05/4
72
بوی دود سیگار
 گرفته ام
کام به کام
پاکت به پاکت
کاش که این آسمان
رنگ صبح بگیرد... !
محمد رضا  زینی , rezazeiny
محمد رضا زینی - 00:11 1390/04/25
71
تلاش دو چندانش را کسی تمی دید . اتفاقا خیلی خسته و تشنه شده بود . سرش را گرفت و به فکر فرو رفت . میشه عاقبت تو لحظه های آخر . کسی نگذاشت حرفش تموم بشه از پشت سر دستی تو صورتش وارد شد و سیگار روشنی را زیر لبش گذاشت . به شدت او را مکید و همراه بیرون اومدن دودش گفت حالا می تونه تموم شه .
رضا ر , daniyalmmm
رضا ر - 12:33 1390/04/24
70
ناکجا آباد
تو...تو... تولللله سگ نننننننننئشه...
هنوز حرفشو تموم نکرده بود که دوباره پرید وسط حرفش
-تو یکی خفه شو توی آشغال اگه باهاش میرفتی الان این زاجراتو نداشتم الحق که شایسته ی اسم ممد گاوی
ممد هنوزم تو ذهنش فحشاشو نشخار میکرد نمیدمنست به کی فحش میده به خودشو ندونم کاریش به رئیسش که زرتو زرت تحقیرش میکرد یا به اون احمق که گه زده بود به برنامشون و با حماقتش همه رو لو داده ...

دفتر پلیس
   سرباز جوون لاغر مردنی به مافوقش گزارش میداد :
-قربان بالاخره آماده ی اعتراف کردنه  مثل سگ مقاومت میکرد ولی همین که صدای زن و بچه اش رو شنید قبول کرد که بگه انبارو به دستور کی آتیش زد

اتاق بازجویی
مثل سگ کتک خورده اما حرفی نزده اما وقتی صدای نازین زن و بچش رو شنیده بود تسلیم محض شده بود میخواست همه چی رو لو بده میدونست که ممد گاو و رئیسش تلافی عوضی بازی جناب سرهنگ رو کرده بودن ولی...
به خودش لعنت میفرستاد که اون شب توی انبار سیگارای  قاچاق سرهنگ قبل زدن فندک دو جعبه از سیگارای برگ مخصوص رو برداشته بود برده بود تو بازار .
امیر نوبهاری , bahalii
امیر نوبهاری - 18:53 1390/04/8
69
توی کافه‌ فرودگاه یکی پشت سر هم سیگار می‌کشید؛ یکی دیگه رفت جلو گفت:
- ببخشید آقا! شما روزی چند تا سیگار می‌کشین؟
- منظور؟
- منظور اینکه اگه پول این سیگارا رو جمع می‌کردین، به اضافه‌ی پولی که به خاطر
این لامصب خرج دوا و دکتر می‌کنین، الان اون هواپیمایی که اونجاست مال شما بود!
…………
- تو سیگار می‌کشی؟
- نه!
- هواپیما داری؟
- نه!
- به هر حال مرسی بابت نصیحتت؛ ضمناً اون هواپیما که نشون دادی مال منه!
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.