userinfo close

  ,

درویش


darvishclub

تاسیس: 9 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: درویش - معاونان
اگر درویش مسلک و خاکی هستی به جمع ما بپیوند
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
194
514
90/10/16 (19:20)
2
57
89/6/1 (01:26)
21
226
91/2/9 (16:07)
60
376
90/10/15 (22:40)
36
229
90/6/10 (16:13)
22
4
91/2/10 (00:28)
2
6
91/2/9 (16:12)
0
6
91/2/5 (14:20)
0
0
91/2/5 (14:20)
1
3
91/2/4 (20:43)
0
0
90/12/19 (22:35)
4
16
90/11/14 (19:21)
0
0
90/11/4 (14:51)
0
2
90/11/4 (11:05)
1
5
90/10/30 (00:56)
1
6
90/10/16 (19:03)
8
73
90/10/15 (22:02)
2
21
90/8/23 (19:36)
0
12
90/8/15 (09:57)
4
7
90/8/4 (16:44)

عنوان بحث

غریبه    , molana
غریبه - 01:48 1384/06/22

صوفی کیست ؟


بسمه العلیم

این مطالب جزوه ای 50 صفحه ای از دکتر جواد نوربخش است که ابقلاب چاپ شده و در حد وسع و توان آن را تا پایان برای دوستان ارائه خواهم کرد

1 . راه صوفی

هر یك از ارباب ملل و نحل به راهی گام می نهند و می روند تا چیزی شوند یا چیزی بیابند یا به جایی رسند . صوفی راهی را می رود تا نباشد و خود را گم كند و در دوست فنا شود . خوجه عبد الله انصاری فرماید : « الهی نیستی ، همه را مصیبت است و مرا غنیمت . »
پس آنكه در طریق عشق قدم می گذارد كه به مقام هایی نائل آید اولین گام را كج نهاده است . مولوی حكایتی زیبا دارد كه می فرماید :
« عاشقی در خانه معشوق را بزد . معشوق پرسید كیستی ؟ گفت منم عاشق تو . معشوق گفت برو كه عاشق نه ای . سالی چند بگذشت دیگر باره عاشق آمد و در خانه معشوق بكوفت و معشوق گفت : كه ای ؟
عاشق گفت : تویی . معشوق جواب داد : اكنون در آی كه درست آمده ای .

پس صوفی می رود كه نباشد


2 . سفر صوفی
عوام در پی دنیا از یان سوی به آن سوی سفر كنند ، زاهد به طمع بهشت از دنیا به آخرت رخت كشاند ، صوفی ترك سفر كند و در طلب حق از خود مهاجرت گزیند .

من ترك سفر كردم با یار شدم ساكن یا رب چه سعادت ها كز این سفرم آمد

عارف در خود سفر سفر می كند و صوفی از خود .
عارف می گوید خود را بشناس تا خدا را بشناسی . صوفی می گوید خود را مبین كه رستی .
خلق در عالم هستی سفر دارند و صوفی در عالم نیستی . این است كه در دنیای مادی همه در فرارند و بی قرار ، در حالی كه صوفی آرامش دارد و قرار .

پس صوفی از خود به حق سفر می كند


3 . كار صوفی
صوفی نیروی خود را در راه معشوق صرف می كند زیرا می داند اگر نیروی خود را نه در طریق حق بكار اندازد بی شك در راه باطل هدر خواهد رفت .
بنابراین كار صوفی در جهت سازندگی و كارهای مفید اجتماعی است و بدینوسیله بر عطای حق ارج می نهد و ناسپاسی نمی كند .
صوفی هر كاری را كه در اجتماع عهده دار باشد در كمال صداقت و بهتر و بیشتر از دیگران انجام می دهد ، زیرا در كارش رضایت حق را در نظر دارد نه منافع فردی را . بهمین دلیل بیشتر مشایخ طریق در زمان خود عهده دار كاری بوده اند .
صوفی معتقد است كسی كه از دسترنج دیگران زندگی می كند نمی تواند حق پرست باشد ، زیرا رسول خدا ( ص ) فرموده است :
" لا دین لمن لا معاش له – هر كه معاش ندارد دین ندارد "

پس انسان بیكاره صوفی نیست


4 . خدمت صوفی
صوفی عاشق حق است و می خواهد كه او را خدمت كند بهترین راه خدمت به حق خدمت به خلق است . او می كوشد كه برای اثبات ارادت خود به حق خدمتگزار خلق باشد و بدون توجه به پاداش معنوی یا مادی این خدمت را به جان و دل بی تظاهر و ریا می پذیرد و می داند كه :

عبادت به جز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست

پاره ای از صوفیان در انتخاب خدمت به خلق دشوارترین مشاغل را متحمل می شدند تا از این راه خدمتی بسزا در جامعه انجام دهند . عده ای با افراد بد خلق و مهاجم طرح دوستی می ریختند و با تحمل رنج مصاحبتشان علاوه بر ارشاد آنان جامعه را از گزندشان محفوظ می داشتند . جمعی از صوفیان با زنان ناقص و زشت ازدواج میكردند تا بدین وسیله بیشتر بتوانند مخلوقی را خدمت كنند و گوی شایستگی خدمت را از میدان حریفان بربایند .

پس صوفی خدمتگزار خلق است



5 . ذكر صوفی
صوفی عاشق حق است . همچنانكه در عشق مجازی عاشق همیشه بیاد معشوق خود است صوفی هم در عشق حقیقی دلش پیوسته متوجه حق است و در این كار معتقد است كه ؛

یك چشم زدن غافل از آن ماه نباشی شاید كه نگاهی كند آگاه نباشی

در حقیقت ذكر به منزله جاروبی است ، كه بهمت پیر طریق ، غیر حق را از دل صوفی دور سازد ، تا به حدی كه سر انجام غبار هستی او را نیز بر می اندازد و می گوید :

زبس كردم خیال تو ، تو گشتم پای تا سر من تو آمد خورده خورده ، من رفت آهسته آهسته

پس صوفی پیوسته بیاد حق است


6 . دعای صوفی
دعای خلق برای جلب محبت و لطف حق است . دعا برای آنست كه حق از روی لطف با بنده عمل كند نه از روی قهر . صوفی عاشق لطف و قهر حق است چه دعایی بكند ؟
دعا اظهار لطف هستی در برابر هست مطلق است و اظهار هستی در قبال حق برای صوفی كفر است و صوفی چگونه كافر شود ؟
بایزید فرمود : از اولین قدم كه در دایره عشق نهادم شرمم شد كه از حق چیزی جز حق بخواهم حتی در قنوت نمازها می خواندم :
" الهی انت تعلم ما نرید – خدایا تو می دانی كه با یزید چه می خواهد . "
مولوی می فرماید :
من گروهی را شناسم ز اولیا كه دهانشان بسته باشد از دعا


پس صوفی كامل چگونه دعا كند ؟


7 . توبه صوفی
توبه عوام از گذشته است ، توبه زاهد از دنیا و توبه صوفی از دنیا و آخرت . عوام به قصد آینده بهتر از گذشته توبه می كنند ، زاهد به امید بهشت از دنیا توبه می كند و صوفی به عشق حق از ماسوی الله .
مردم بیاد اینكه كسی هستند از گذشته اظهار ندامت می كنند ، صوفی بعنوان هیچ كس توبه ای ندارد توبه ای ندارد و چون اظهار توبه دلیل بر كس بودن است صوفی از توبه توبه كند . بزبان دیگر می توان گفت زاهد به طمع بهشت از دنیا و مافیها توبه می كند و صوفی برای رسیدن به حق از خود توبه می كند و در توبه زاهد آثار خودپرستی است پس صوفی از این توبه ، توبه می كند .
این است معنی گفتار رسول ( ص )
" وجودك ذنب لا یتاس به ذنب – وجود تو گناهی است كه هیچ گناهی را با آن قابل قیاس نیست "

گویند حلاج به ابراهیم خاص فرمود : برادر ابراهیم در چه مقامی ؟ ابراهیم گفت : در مقام توكل . منصور اظهار تأسف كرد و گفت : خود را گم كن كه توكل نخواهی .


پس صوفی از جز حق توبه كرده است .


8 . زهد صوفی
زاهد از دنیا اعراض كند و به آخرت روی آورد ، صوفی از دنیا و آخرت روی بگرداند و به حق گراید . زاهد به طمع آخرت از دنیا كناره گیرد ، صوفی به عشق حق از خود چشم پوشد .
زاهد بیاد حور و قصور یاد دنیا نكند ، صوفی بیاد حق خود را فراموش كند . زاهد از لذت آتی بهشت خود پرستی آغاز كند و صوفی از مستی آنی دیدار حق ترك هستی . گویند با یزید قدس سره فرمود :
" مدت زاهدی بایزید سه روز بود : روز اول دنیا و مافیها ، روز دوم از آخرت ما فیها و روز سوم از ماسوی الله تعالی ."


پس زهد صوفی ترك ما سوی حق است .


9 . سیر و سلوك صوفی
طی طریق صوفی را سیر و سلوك نامیده اند و این بدان سبب است كه سیر معنوی به تنهایی برای كمال انسانی كافی نیست ، لذا درویش باید از حیث ظاهر هم سلوك خود را تكمیل سازد تا بتوانند با همه مردم اعم از نیك و بد از در سازش در آید .
صوفی باید به تمامیت بسوی كمال رود : در باطن از طریق سیر حقی و در ظاهر از راه سلوك خلقی . عده ای سلوك ظاهر را مهمتر از سیر معنوی دانسته اند .
این است كه مولوی می خواهد كمال خود را به استاد طریق خود شمس تبریزی نشان دهد دانش و بینش معنوی خود را عرضه نمی كند ف بلكه می گوید :
ای پادشاه عاشقان چون من موافق دیده ای با زندگانت زنده ام با مردگانت مرده ام


پس صوفی به نهان در سوزش و به آشكارا در سازش است


10 . خلوت در انجمن صوفی
صوفی ظاهرش با خلق است و باطنش با حق . تن و جانش با مردم است و دلش از آنان گم . به ظاهر با همه آشناست و در باطن از همه بیگانه . در آشكارا همه را می پذیرد اما در نهان جر با محبت حق قرار نمی گیرد . صوفی در حالی كه در جكع است تنهاست و می گوید :
هرگز وجود حاضر و غایب شنیده ای من در میان جمع و دلم در جای دیگر است

پس صوفی به ظاهر با خلق و در باطن با حق است .


11 . گوشه نشینی و ریاضت صوفی
گوشه نشینی و ریاضت در تصوف دستور كلی نیست .
در حال جذبه : گاهی صوفی به علت غذای عشق از غذای جسم غافل می شود و از حق به خلق نمی پردازد . جذبه معشوقی او را چنان به خود می كشاند كه جنبه عاشقی را فراموش كند . در این حال صوفی ممكن است غذا نخورد و از خاق به یكسو شود . در این مقام صوفی از خود اراده ای ندارد كه بخود چنین كاری كرده باشد .
در حال سلوك : زمانی كه صوفی كوشش خود را می بیند چنان چابك و تیز تك قدم بر می دارد كه تعادل بین دل و جانش به هم می خورد . در آن حال به دستور پیر از مردم برای تأمین آرامش كناره می گیرد و به قوت الهی بیش از قوت غذایی توجه می كند تا سلامت روان را باز یابد و به جمع بپیوندد . گوشه نشینی و ریاضت دستوری است جزئی از پیر به بعضی از سالكان كه بنا بر تشخیص وی دوری آنها از جمع موجب جمعیت خاطر و تأمل آنها در مقامات است و برای دیگر صوفیان گوشه گیری از خلق در آئین تصوف نیست .


پس صوفی مرتاض نیست .


12 . كشف و كرامات
توجه به كشف و كرامات در اصطلاح صوفیان حیض الرجال است . واین بدان معنی است كه زنی حیض باشد پاك نیست و نماز كه اقرار به توحید است از وی ساقط می گردد . هم چنین هر صوفی كه ادعای كشف و كرامت كند بطور ضمنی داعیه هستی دارد و مردی كه در دایره توحید ادعای هستی كند در این حال حیض است و نا پاك و دعوی توحید از وی ساقط می شود .
مغربی گوید :
با ما سخن از كشف و كرامات نگویید چون ما زسر كشف و كرامات گذشتیم
دیدیم كه اینها همگی خواب و خیال است مردانه از این خواب و خیالات گذشتیم


پس صوفی از كشف و كرامات بیگانه است .

13 . ادب صوفی
ادب صوفی ترك خود پرستی و خود بینی است و این معنی در دل صوفی باید رعایت شود تا بتدریج در ظاهر او نیز اثر بگذارد . اما اگر بدون رعایت این معنی در باطن ، بظاهر وانمود كند كه مردی مؤدب و افتاده است ، سودی ندارد . این است كه مولوی می گوید : پیش اهل دل ادب بر باطن است .
زیرا بزرگان طریقت از لابلای حركات ظاهر كیفیت حال باطن را تمییز می دهند و فریب ظاهر را نمی خورند .
گویند در ویشی پیش شیخ به حرمت ایستاده بود چنانكه در نمار ایستند . شیخ گفت : نیكو ایستاده ای اما بهتر از این آن باشد كه تو نباشی . چه بسا فروتنی و ادب بی حد ظاهر كه نماینده خود بینی و خود پرستی زیاد باطن باشد .

پس صوفی در ظاهر و باطن مؤدب است .


14 . حال صوفی
صوفی در اول قدم كه تسلیم حق می شود به جان اعتقاد دارد كه محول الاحوال اوست ، خود حالی است و قدر حال را باید دانست .
یكی از مشایخ شاه در ماهان بود . مدتی بدیدار شاه نرفت . چون ماهی چند بگذشت و به خدمت آمد شاه نعمت الله از حالش جویا شد و علت نیامدنش را پرسید . جواب داد : حالی بد داشتم نخواستم كه به حضور آیم مبادا كه دیگران از من ناراحت شوند . شاه پرسید چگونه بودی ؟ گفت افسرده بودم ، و از همه چیز و همه كس نا امید و بیزار . فرمود : ذكر الممیت را به مظهریت فرا می گرفتی و این حالی خوش بود . منظور جناب شاه این بود كه در آن حال مرده ای بودی در دست اراده حق و این خود نیكو حالی بود .

پس صوفی را به هر تقدیر حالی است .


15 . تحمل صوفی
من یا به زبانی نفس از محیط خارج متأثر می شود و این انفعال به صورت خشم یا رنجش و غیره ظاهر می گردد و صوفی اهل من و ما نیست پس نه می رنجاند و نه می رنجد .
امتیاز انسانهای خوب این است كه كسی را نمی رنجانند اما ممكن است برنجند . صوفی نه سودای رنجاندن دارد و نه مایه رنجیدن و او اهل تحمل است و بدون اینكه تأثیری نشان دهد همه خلق خدا را چه نیك و چه بد می پذیرد .
هر كه برنجد كسی است و هر كس كسی باشد صوفی نیست ، بلكه دو بین و كافر است و صوفی مؤمن و موحد . این است كه حافظ می گوید :
وفا كنیم و ملامت كشیم و خوش باشیم كه در طریقت ما كافری است رنجیدن


پس صوفی نمی رنجد .


16 . خواست صوفی
صوفی را میل ، میل معشوق لست . از آنجا كه به مصداق حدیث الاسلام هو التسلیم ، بتمامیت تسلیم اراده حق شده است اگر خدا خواست و اراده ای از خود داشته باشد صوفی نیست .
بزبانی دیگر صوفی مدعی است كه هیچ كس است و همه اوست [ خداوند ] . هیچ را خواستی نباشد ، پس صوفی را تمنایی نیست . گویند درویشی را گفتند چه می خواهی ؟ گفت آنكه دلم هیچ نخواهد .

پس صوفی كسی است كه نخواهد .


17 . بیگانگی و آشنایی صوفی
بیگانگی های مردم در اثر تضاد خواست ها و تمایلات و منافع آنان است . صوفی كه نه در فكر توانگری و نه در یاد سروری است و نه در سر هوای بلند پروازی دارد با كسی نمی تواند بیگانه باشد .
بگفته سعدی :
آن كز توانگری و یزرگی و خوجگی بیگانه شد ، بهر كه رسید آشنای اوست
بزبانی دیگر هر كه در دل از غیر حق بیگانه ابشد بظاهر با همه آشناست . زیرا جز حق نمی بیند . مردم از آنجا كه خود را می بینند با دیگران بیگانه اند و هر چه این خود بینی بیشتر باشد بیگانگی زیاد تر خواهد بود . صوفی بعكس از خود بیگانه است و با مردم آشنا .


پس صوفی با همه آشناست .


18 . سینه بی كینه صوفی
در دلی كه عشق خداست كینه و نفرت راه ندارد . بعبارت دیگر دلی كه كینه و نفرت دارد نمی تواند ...


ادامه دارد.........
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
بی تا م , badmintonbaz
بی تا م - 16:07 1391/02/9
21

معرفی برخی ازكتب راجع  به تصوف :

 

1-      دركوی صوفیان (محمد تقی واحدی)

2-      سلسله های صوفیه ایران (نور الدین مدرسی چهاردهی )

3-      تاریخ تصوف (آیت الله عمید زنجانی )

4-      رازگشا (كیوان قزوینی )

5-      عرفان سماع مولوی (مدرسی )

6-      تشیع و تصوف (علامه معروف الحسنی )

بی تا م , badmintonbaz
بی تا م - 16:07 1391/02/9
20

معرفی برخی ازكتب راجع  به تصوف :

 

1-      دركوی صوفیان (محمد تقی واحدی)

2-      سلسله های صوفیه ایران (نور الدین مدرسی چهاردهی )

3-      تاریخ تصوف (آیت الله عمید زنجانی )

4-      رازگشا (كیوان قزوینی )

5-      عرفان سماع مولوی (مدرسی )

6-      تشیع و تصوف (علامه معروف الحسنی )

حامد یزدی , hamei_danjer
حامد یزدی - 09:44 1390/08/5
19
نقل قول از : داریوش یزدیان

از هزاران اندکی زین صوفیند
باقیان در دولت او می زیند



امجد مددی , amjadmadadi
امجد مددی - 23:19 1387/10/4
18

هو

121

 

فَبَشِّرْ عِبادِ، الَّذینَ یسْتَمِعُونَالْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَأَحْسَنَهُ

 (زمر/ 17ـ 18) ؛ پس بندگان مرا مژده ده، آنهایى كه سخنانرا گوش فرامى‏دهند و از بهترین آنهاپیروى مى‏كنند .

و اما صوفی کیست؟

همانطور که میدانیم تصوف هم در میان اهل سنت ،بمانند شیعیان وجود دارد.و نیز میدانیم که روحانیت هم در میان اهل سنت ،بمانند شیعه رواج دارد.

همه قبول داریم که در میان  اهل تصوف وروحانیون ،صوفی نما و روحانی نما زیادبوده و هست.و نیز میدانیم که خلفای  بنی امیه ، خوارج وسایرین خود را روحانی میدانستند وداستانها و منقولات در این باب  بسیار است.

روحی که صاف نباشد روح  شیطانیست و روحانی که صافی نباشد ابلیس است.پس اگرکسی ادعا کند که روحانیست باید صاف باشد وگر نه کذاب است .

صاف یعنی چه؟

صاف یعنی باطن نبی(ص).امام  صادق(ع) فرمود:من عاش فی ظاهر رسول فهو سنی و من عاش فی باطن الرسول فهوصوفی ،یعنی  کسی که به ظاهر رسول زندگی کرد سنی است و هر که به باطن رسول زیست او صوفی ست.(حلیة الاولیا ج1 ص20 )

 

بله اهل سنت بسیار مبادی  به آداب شریعت هستند همانطور که شیعه.ولی کافیست؟

مگر امویان،عباسیان و سایرین فرائض را برای عوام فریبی انجام نمی دادند؟مگرکسانی را که دم از ولایت علی  و اولادش می زدند را در منزلهاشان،مساجدشان،حسینیه هاشان،سرکوب نمی کردندهمانگونه  که الآن می کنند.؟

برای آنکه به باطن رسول  زندگی کنیم،باید فقر(نیازو گدایی به درگاه الهی)پیشه کرد.همانگونه که خود رسول  کرد.این فقر در ایران به فراخور زبان فارسی به دریوزی(دریوزگی=گدایی)ودریوشی(گویشی دیگر)و در نهایت درویشی معنا گرفت.

 

پس روحی که در پی علو درجه  است باید صوفی(صافی) باشد و این صافی  گری راباید از رسول آموخت.روحانی که صافی گری نداند سنی است البته به شرط آنکه ظاهر رسول یعنی شریعت را رعایت کند،که اگر نکند از این مقال خارج است.

پس روحانی نما یان همان صافیان  دروغینند که به این ترتیب روی سخن امامان بااینان نیز هست.

 

      متصف بر صفات سلطان است                        لیک  من گرگ وار می بینم

 

امام جعفر صادق (ع) از این  عالم نمایان به تلخی یاد میکند: (قطع ظهری اثنان عالم متهتک و جاهل متنسک هذا یصد الناس بتهتکه و هذا  یصد الناس عن نسکه  بجهله )(بحار الانوار) دو دسته کمر مرا  شکستند عالم فاسد وبی بند و بار و جاهل مقدس مآب اولی با فساد و پرده دری مردم را از خودش باز میداردو دومی با جهالت خودش آنان را از عبادت  گریزان میسازد.

و تو ای روحانی نما..

مقلدِ بظاهر مقلدین ِ، ظاهر رسولی (البته تقلیدصحیح  که به قول قرآن قلیل من عبادی)که  درنهایت سنی هستی طبق دسته بندی امام(ع).

 دراویش حقیقی که به مبادی بودن به ظاهر رسول افتخارمی کنند، در عین حال بنا به  شریفۀ (احزاب28)، در راه رسیدن به گوشه ای از باطن رسول مشغول مجاهده به دل می باشند ، تا شاید دریای رحمت الهی راه را برای صوفی(صافی) گری نشان دهد.(انشا الله المعین)

و اما روحانی نمایان و پیروانشان همیشۀ تاریخ با تجسس در احوالات و نوامیس ،وسرکوب  اعتقادات و آزادی پیدا کردن راه صحیح،و قتل نبی،ولی،وصی و هر انسان بیدار و غارت  بیت  المال(نفت،گازو ..) اعمال نفوذ کرده و میکنند.

 حتی به امام(ره) پشت کردند ،نه تنها ایشان بلکه دیگران!

 

هم مرحوم  آیت الله حسینى تهرانى و هم مرحوم علامه  شعرانى و كسان دیگر نقل  مى كنند حضرت استاد علامه طباطبایی قدس الله نفسه فرمود «این  مشروطیت و آزادى و غرب گرایى وبى دینى و لاابالى گرى كه از جانب  كفار براى ما سوغات آمده است این ثمره را داشت كه دیگر درویش كشى منسوخ شد و گفتار عرفانى و توحیدى آزادى نسبی یافته است. وگرنه شما مى بینید كه امروز هم  همان اتهامات و قتل وغارت ها و به دار آویختن براى سالكین راه خدا بود.»

 

نقل  قول  دیگرى مى كنم از مرحوم امام خمینى كه اهل  تحقیق مى دانند كه ایشان نظرشان راجع به تصوف و عرفان چه بوده و حتى اگر به  صراحت بیان نكرده باشند، لااقل آثار ایشان، چه آثار عرفانى اولیه و چه تفسیر سوره  حمد درانتها، اشعار ایشان و رویه زندگى ایشان حكایت از دیدگاهشان مى كند. منتها من تردید ندارم كه حتى با وجود این كسانى هم در حوزه علمیه هستند كه از این  تیپ مشرب علمى خوششان نمى آید و با آن مخالفت مى كنند. اما نقل قول  مستقیم مى كنم از ایشان در مورد تصوف. ایشان در مجموعه تقریرات فلسفى شان  درجلد دوم بحثى دارند درباره فرق میان تصوف و عرفان. مى گویند «عرفان به  علمی گفته مى شود كه به مراتب احدیت و واحدیت و تجلیات به گونه اى كه ذوق عرفانى مقتضى آن است پرداخته... و هر كسى كه این علم را بداند به او عارف گویند. كسى كه این علم را عملى كرده و آن را از مرتبه عقل به مرتبه قلب آورده  و درقلب داخل كرده است به او صوفى گویند.» من تصور نمى كنم كه ایشان با آن  احاطه علمى بر فلسفه و حكمت و عرفان و تصوف متوجه نبوده كه چه  مى گوید.مى گویند كسى كه این علم را عملى كرده و آن را از مرتبه عقل به  مرتبه قلب آورده  و در قلب داخل كرده است به او صوفى مى گویند.

 

عزیزی  که این مطلب را می خوانی...

اگر می خواهی کسی را که علی وار زندگی می کند پیداکنی،معاویه اسلام را بیاب و ببین که از چه کسی میترسد، پیروانش را آزار می دهد، ازکار بی کار میکند،خانه هاشان را ویران می کند و.....

 

اوست  وصی و علی زمان.
فرهاد مجتهدی , moslehali
فرهاد مجتهدی - 18:05 1387/07/22
17
آرش علوی , arash1167
آرش علوی - 08:54 1385/06/18
12

آرش علوی , arash1167
آرش علوی - 08:57 1385/05/27
11

 

 

جناب آقای امیرمهدی یوسفی

با سلام

نظری که دادین جالب بود ولی باید توجه داشته باشیم که تعریفی که شما اینجا ارائه دادید مکن است باعث سو تفاهم شود . کسی که 100% گناه نمی کنه معمولا در تعالیم شیعه بهش میگن معصوم و باز هم در شیعه این خصوصیت را فقط برای ائمه اثنی عشر عیلهم السلام قابل قبول می دونن .

ولی آیا امکان دارد که یک انسان عادی هم گناه نکند ؟ در حالی که خداوند انسان را در قرآن به ظلوما جهولا تعبیر کرده و کسی که هم ظالم است و هم جاهل نمی تواند عاری از خطا و اشتباه ( گناه ) باشد .

باید گفت اگر هر کسی به درجه ای از ایمان برسد که خدا را شاهد و ناظر بر اعمال ، رفتار و گفتارش بداند سعی می کند از گناه پرهیز کند ... و با تکیه بر لطف و کرم پرودگار و با توجه به اینکه خداوند را علیم و عالم بر همه پیز می داند جلوی خطا و اشتباه و گناه را می گیرد ، پس اگر کسی به این مرحله از ایمان برسد و به قرب الی الله برسد و به یقین برسد که خداوند از رگ گردن به او نزدیک تر است  گناهی هم از او در حضور حضرت رب العالمین صادر نمی گردد .

 

این مورد را فقط جهت تکمیل صحبت جناب یوسفی عرض کردم مبادا خدای نکرده باز بعضی مغرضین از صحبت این دوست عزیز استفاده ی ابزاری کنند و جنجال جدیدی به راه بیندازند .

 

 

 

امیر مهدی یوسفی , sheykhamirmehdi
امیر مهدی یوسفی - 19:32 1385/05/26
10

صوفی به کسی میگوییند که گناه نمیکنه

کتاب مبانی عرفان ( احوال عارفان ) را 100 % بخوانید

داریوش یزدیان , daryush_molana
داریوش یزدیان - 00:34 1385/01/26
9
از هزاران اندکی زین صوفیند
باقیان در دولت او می زیند


سارا شمیم , ahangesafar
سارا شمیم - 05:46 1385/01/13
8
عده دیگر می گویند صوفی از صفا امده زیرا صوفی باید با صفا وپاک
درون باشد و تصوف یعنی صافی شدن از الایشها والودگیهای جهان
مادی.
نتیجه اینکه صوفیان کسانی بوده اند که لباس پشمینه می پوشیده اند اما
نمی توان گفت هر کس پشمینه پوشیده صوفی می شده است اما شعار
ظاهری این جماعت پشمینه پوشی بوده ولی شعار باطنی ایشان
صفای باطن و به تعبیر مولانا صفوت طلبی بوده است.
هست صوفی ان که شد صفوت طلب نه لباس صوف وخیاطی و دب
سارا شمیم , ahangesafar
سارا شمیم - 05:45 1385/01/13
7
صوفی کیست؟
صوفیان ان کسانی هستند که همواره می کوشند نفس خود را بپالایند و
خود را از الایشهای درونی و ریا و تزویر و نیز بندگی و خداوندی
برهانند و ان را بدین طریق فانی سازند و تا خود را به مرحله بقا در
خدا برسانند و به عبارت ساده :
صوفی کسی است که می کوشد خویهای پسندیده را فرا گیرد و از
خویهای ناپسندیده دور شود.
تصوف وصوفی مشتق از کلمه صوف به معنی پشم است وصوفی یعنی
پشمینه پوش و علت پشمینه پوشی این بوده که این لباس پوشاک زاهدان
و پرهیزکاران و نیکان به شمار می رفته و صوفیان نیز این پوشاک را
برای خود بر گزیده اند.
ادامه :
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.