| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
194
|
514
|
90/10/16 (19:20)
|
|
||
|
|
2
|
57
|
89/6/1 (01:26)
|
|
||
|
|
21
|
226
|
91/2/9 (16:07)
|
|
||
|
|
60
|
376
|
90/10/15 (22:40)
|
|
||
|
|
36
|
229
|
90/6/10 (16:13)
|
|
||
|
|
22
|
4
|
91/2/10 (00:28)
|
|
||
|
|
2
|
6
|
91/2/9 (16:12)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
91/2/5 (14:20)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
91/2/5 (14:20)
|
|
||
|
|
1
|
3
|
91/2/4 (20:43)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/12/19 (22:35)
|
|
||
|
|
4
|
16
|
90/11/14 (19:21)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/11/4 (14:51)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/11/4 (11:05)
|
|
||
|
|
1
|
5
|
90/10/30 (00:56)
|
|
||
|
|
1
|
6
|
90/10/16 (19:03)
|
|
||
|
|
8
|
73
|
90/10/15 (22:02)
|
|
||
|
|
2
|
21
|
90/8/23 (19:36)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
90/8/15 (09:57)
|
|
||
|
|
4
|
7
|
90/8/4 (16:44)
|
|
معرفی برخی ازكتب راجع به تصوف :
1- دركوی صوفیان (محمد تقی واحدی)
2- سلسله های صوفیه ایران (نور الدین مدرسی چهاردهی )
3- تاریخ تصوف (آیت الله عمید زنجانی )
4- رازگشا (كیوان قزوینی )
5- عرفان سماع مولوی (مدرسی )
6- تشیع و تصوف (علامه معروف الحسنی )
معرفی برخی ازكتب راجع به تصوف :
1- دركوی صوفیان (محمد تقی واحدی)
2- سلسله های صوفیه ایران (نور الدین مدرسی چهاردهی )
3- تاریخ تصوف (آیت الله عمید زنجانی )
4- رازگشا (كیوان قزوینی )
5- عرفان سماع مولوی (مدرسی )
6- تشیع و تصوف (علامه معروف الحسنی )
هو
121
فَبَشِّرْ عِبادِ، الَّذینَ یسْتَمِعُونَالْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَأَحْسَنَهُ
(زمر/ 17ـ 18) ؛ پس بندگان
مرا مژده ده، آنهایى كه سخنانرا گوش فرامىدهند و از بهترین آنهاپیروى
مىكنند .
و اما صوفی کیست؟
همانطور که میدانیم تصوف هم در میان اهل سنت ،بمانند شیعیان وجود دارد.و نیز میدانیم که روحانیت هم در میان اهل سنت ،بمانند شیعه رواج دارد.
همه قبول داریم که در میان اهل تصوف وروحانیون ،صوفی نما و روحانی نما زیادبوده و هست.و نیز میدانیم که خلفای بنی امیه ، خوارج وسایرین خود را روحانی میدانستند وداستانها و منقولات در این باب بسیار است.
روحی که صاف نباشد روح شیطانیست و روحانی که صافی نباشد ابلیس است.پس اگرکسی ادعا کند که روحانیست باید صاف باشد وگر نه کذاب است .
صاف یعنی چه؟
صاف یعنی باطن نبی(ص).امام صادق(ع) فرمود:من عاش فی ظاهر رسول فهو سنی و من عاش فی باطن الرسول فهوصوفی ،یعنی کسی که به ظاهر رسول زندگی کرد سنی است و هر که به باطن رسول زیست او صوفی ست.(حلیة الاولیا ج1 ص20 )
بله اهل سنت بسیار مبادی به آداب شریعت هستند همانطور که شیعه.ولی کافیست؟
مگر امویان،عباسیان و سایرین فرائض را برای عوام فریبی انجام نمی دادند؟مگرکسانی را که دم از ولایت علی و اولادش می زدند را در منزلهاشان،مساجدشان،حسینیه هاشان،سرکوب نمی کردندهمانگونه که الآن می کنند.؟
برای آنکه به باطن رسول زندگی کنیم،باید فقر(نیازو گدایی به درگاه الهی)پیشه کرد.همانگونه که خود رسول کرد.این فقر در ایران به فراخور زبان فارسی به دریوزی(دریوزگی=گدایی)ودریوشی(گویشی دیگر)و در نهایت درویشی معنا گرفت.
پس روحی که در پی علو درجه است باید صوفی(صافی) باشد و این صافی گری راباید از رسول آموخت.روحانی که صافی گری نداند سنی است البته به شرط آنکه ظاهر رسول یعنی شریعت را رعایت کند،که اگر نکند از این مقال خارج است.
پس روحانی نما یان همان صافیان دروغینند که به این ترتیب روی سخن امامان بااینان نیز هست.
متصف بر صفات سلطان است لیک من گرگ وار می بینم
امام جعفر صادق (ع) از این عالم نمایان به تلخی یاد میکند: (قطع ظهری اثنان عالم متهتک و جاهل متنسک هذا یصد الناس بتهتکه و هذا یصد الناس عن نسکه بجهله )(بحار الانوار) دو دسته کمر مرا شکستند عالم فاسد وبی بند و بار و جاهل مقدس مآب اولی با فساد و پرده دری مردم را از خودش باز میداردو دومی با جهالت خودش آنان را از عبادت گریزان میسازد.
و تو ای روحانی نما..
مقلدِ بظاهر مقلدین ِ، ظاهر رسولی (البته تقلیدصحیح که به قول قرآن قلیل من عبادی)که درنهایت سنی هستی طبق دسته بندی امام(ع).
دراویش حقیقی که به مبادی بودن به ظاهر رسول افتخارمی کنند، در عین حال بنا به شریفۀ (احزاب28)، در راه رسیدن به گوشه ای از باطن رسول مشغول مجاهده به دل می باشند ، تا شاید دریای رحمت الهی راه را برای صوفی(صافی) گری نشان دهد.(انشا الله المعین)
و اما روحانی نمایان و پیروانشان همیشۀ تاریخ با تجسس در احوالات و نوامیس ،وسرکوب اعتقادات و آزادی پیدا کردن راه صحیح،و قتل نبی،ولی،وصی و هر انسان بیدار و غارت بیت المال(نفت،گازو ..) اعمال نفوذ کرده و میکنند.
حتی به امام(ره) پشت کردند ،نه تنها ایشان بلکه دیگران!
هم مرحوم آیت الله حسینى تهرانى و هم مرحوم علامه شعرانى و كسان دیگر نقل مى كنند حضرت استاد علامه طباطبایی قدس الله نفسه فرمود «این مشروطیت و آزادى و غرب گرایى وبى دینى و لاابالى گرى كه از جانب كفار براى ما سوغات آمده است این ثمره را داشت كه دیگر درویش كشى منسوخ شد و گفتار عرفانى و توحیدى آزادى نسبی یافته است. وگرنه شما مى بینید كه امروز هم همان اتهامات و قتل وغارت ها و به دار آویختن براى سالكین راه خدا بود.»
نقل قول دیگرى مى كنم از مرحوم امام خمینى كه اهل تحقیق مى دانند كه ایشان نظرشان راجع به تصوف و عرفان چه بوده و حتى اگر به صراحت بیان نكرده باشند، لااقل آثار ایشان، چه آثار عرفانى اولیه و چه تفسیر سوره حمد درانتها، اشعار ایشان و رویه زندگى ایشان حكایت از دیدگاهشان مى كند. منتها من تردید ندارم كه حتى با وجود این كسانى هم در حوزه علمیه هستند كه از این تیپ مشرب علمى خوششان نمى آید و با آن مخالفت مى كنند. اما نقل قول مستقیم مى كنم از ایشان در مورد تصوف. ایشان در مجموعه تقریرات فلسفى شان درجلد دوم بحثى دارند درباره فرق میان تصوف و عرفان. مى گویند «عرفان به علمی گفته مى شود كه به مراتب احدیت و واحدیت و تجلیات به گونه اى كه ذوق عرفانى مقتضى آن است پرداخته... و هر كسى كه این علم را بداند به او عارف گویند. كسى كه این علم را عملى كرده و آن را از مرتبه عقل به مرتبه قلب آورده و درقلب داخل كرده است به او صوفى گویند.» من تصور نمى كنم كه ایشان با آن احاطه علمى بر فلسفه و حكمت و عرفان و تصوف متوجه نبوده كه چه مى گوید.مى گویند كسى كه این علم را عملى كرده و آن را از مرتبه عقل به مرتبه قلب آورده و در قلب داخل كرده است به او صوفى مى گویند.
عزیزی که این مطلب را می خوانی...
اگر می خواهی کسی را که علی وار زندگی می کند پیداکنی،معاویه اسلام را بیاب و ببین که از چه کسی میترسد، پیروانش را آزار می دهد، ازکار بی کار میکند،خانه هاشان را ویران می کند و.....
اوست وصی و علی زمان.
جناب آقای امیرمهدی یوسفی
با سلام
نظری که دادین جالب بود ولی باید توجه داشته باشیم که تعریفی که شما اینجا ارائه دادید مکن است باعث سو تفاهم شود . کسی که 100% گناه نمی کنه معمولا در تعالیم شیعه بهش میگن معصوم و باز هم در شیعه این خصوصیت را فقط برای ائمه اثنی عشر عیلهم السلام قابل قبول می دونن .
ولی آیا امکان دارد که یک انسان عادی هم گناه نکند ؟ در حالی که خداوند انسان را در قرآن به ظلوما جهولا تعبیر کرده و کسی که هم ظالم است و هم جاهل نمی تواند عاری از خطا و اشتباه ( گناه ) باشد .
باید گفت اگر هر کسی به درجه ای از ایمان برسد که خدا را شاهد و ناظر بر اعمال ، رفتار و گفتارش بداند سعی می کند از گناه پرهیز کند ... و با تکیه بر لطف و کرم پرودگار و با توجه به اینکه خداوند را علیم و عالم بر همه پیز می داند جلوی خطا و اشتباه و گناه را می گیرد ، پس اگر کسی به این مرحله از ایمان برسد و به قرب الی الله برسد و به یقین برسد که خداوند از رگ گردن به او نزدیک تر است گناهی هم از او در حضور حضرت رب العالمین صادر نمی گردد .
این مورد را فقط جهت تکمیل صحبت جناب یوسفی عرض کردم مبادا خدای نکرده باز بعضی مغرضین از صحبت این دوست عزیز استفاده ی ابزاری کنند و جنجال جدیدی به راه بیندازند .
صوفی به کسی میگوییند که گناه نمیکنه
کتاب مبانی عرفان ( احوال عارفان ) را 100 % بخوانید