شیخ سید حیدر آملی در تاکیداتی که در کتب خویش کرده سعی ای وافر داشته تا نشان دهد که حقیقت تشیع و تصوف یکی است و هیچکدام بدون هم ممکن نیست . ظاهرا شیخ سید حیدر بیش از هرکس دیگری به این نکته که ناشی از کج فهمی و سوء تفاهم در میان شیعیان و صوفیان است اشاره کرده است . البته بسیار روشن است که مراد مولانا سید حیدر کج فهمی توده های مردم در دو دسته شیعیان و صوفیان است والا علی رغم اظهار نویسندگان مقدمه ، رشته خرقه صوفیان موردی نیست که بتواند مورد فراموشی دست کم صوفیان قرار گیرد ! . پس وقتی در مقدمه هانری کربن و عثمان اسماعیل یحیی می خوانیم که « عارفی که اصل خرقه خود را فراموش کرده است » ، بایستی گوشزد نمود که این قضاوت ناشی از فقدان توجه کافی نویسندگان در معانی باطنی در مطالعات تصوف اسلامی است ، زیرا هر عارفی اگر در مقام اجازه درایت و دستگیری طالبین قرار گیرد ، قطعا سلسله اذن خویش را می داند و آن را مکتوب نزد خویش نگاه می دارد و به آن مفتخر است و هیچ کدام از سلاسل عرفانی و متصوفه اسلامی سلسله اذن و خرقه خویش را فراموش نکرده اند . مقدمه نویسان می توانند دست کم به دو سند زیر رجوع کنند . پس همان بهتر که مقدمه نویسان بگویند کوشش سید حیدر « مصروف قانع ساختن دو گروه صوفی و شیعی است » ، و نه عارفانی که خرقه خویش را فراموش کرده اند !
با وجود این بایستی پذیرفت یکی از علل سوء تفاهم میان گروه صوفیان و شیعیان توجه ننمودن به تفکیکی است که بایستی میان دو مذهب صوفیان سنی و شیعی نشان داد ، کاری که مولانا محمدتقی و محمدباقر مجلسی رحمه الله علیه بیش از هرکس دیگری بدان توجه کرده و ما نیز در جای خود بدان خواهیم پرداخت و مقدمتا نیز در طرح فرضیات ابتدایی این بخش طرح نمودیم .
از دیگر عرفای عظیم الشانی که به تفکیک فوق توجه داشته اند ، جناب آقای سلطانحسین تابنده گنابادی ملقب به رضاعلیشاه طاب ثراه هستند که نظریه ایشان نیز در جای خود مورد بحث قرار می گیرد . ایشان در این زمینه صریحا اعلام می کنند که صوفیان شیعی وظیفه ای ندارند که در برابر عنادهای صوفیان دیگر مذاهب و یا غیرعاملین به اصول تصوف احساس تکلیف کرده و از هرگونه تصوفی دفاع کنند . دفاع در برابر شبهات ایجاد شده تنها بایستی موقوف صوفیان حقه یا شیعیان صوفی مشرب باشد ، ولاغیر ؛ و به همین دلیل هم خود ایشان و جد امجدشان جناب سلطانعلیشاه و نیز جانشین منصوص ایشان حضرت آقای محبوبعلیشاه طاب ثراهم ، در نقد افرادی چون سفیان ثوری کوتاهی ننموده اند .
به هر حال کوشش سید حیدر آملی طاب ثراه در این است که سوء تفاهم موجود میان شیعیان و صوفیان (= گروه شیعیان و صوفیان ، و نه عارفان کامل ) را برطرف نموده و به گفته مقدمه نویسان مهمترین بحث کتاب سید حیدر این است که به قول مولانا محمدتقی مجلسی به نقل از تفسیر قرآن سید حیدر بگوید : « شیعه ای که صوفی نباشد ، شیعه نیست و صوفی که شیعه نباشد صوفی نیست . » و یا به قول مقدمه نویسان : « اساسی ترین بحث کتاب بزرگ جامع الاسرار این است که شیعیان حقیقی صوفیان اند - عبارتی که معنای آن جز با نظریه عکس آن فهمیده نمی شود : صوفیان حقیقی شیعیان اند . »
شاهد مدعای ما در نقد نظریه نویسندگان مقدمه و تذکر به فقدان توجه آنان به قول صریح سید حیدر آملی در همین کتابی است که آنان بر آن مقدمه نوشته اند . سید حیدر در جمله ای که در خاتمه کتاب دارد ، اشاره می کند که بزرگان صوفیه ، یعنی کسانی چون اصحاب صفه ، مثلا سلمان ، مقداد ، ابوذر ، عمار و پس از آنان کمیل ، ابویزید بسطامی ، جنید بغدادی ، که از صوفیان حقیقی و از شاگردان و مریدان ائمه معصومین علیهم السلام بوده اند ، همگی حامل اسرار ائمه معصومین علیه السلام هستند . پس چگونه می توانند نسبت خرقه خود را فراموش کنند و یا صوفیانی که تا همین زمان حاضر هم سند ارشاد و اجازه خود را مکتوبا تا به امامان دوازده گانه می رسانند چگونه می توانند مصداق این موضوع باشند .
نظر سید حیدر این است که گروه صوفیه و نه مشایخ آنها ، که مثلا در زمان ایشان می زیسته اند ، صوفی حقیقی نیستند (= لیسوا فی الحقیقه بصوفیه ) ، و همینطور علمای شیعه زمان او نیز ، علمای حقیقی نیستند (= کعلماء هذا الزمان ایضا لیسوا بعالمین حقیقه ) ، درصورتی که خود وی در زمان حیات خویش ، هم شاگردی علمای شریعت و هم مریدی مردان طریقت تصوف را افتخار خود می دانسته است . پس بایستی توجه داشت که تفکیک سید حیدر آملی نسبت به گروه های صوفی و شیعی و نیز برخی از علمای شیعی و رهبران برخی طرایق متصوفه است که یا غیر شیعی اند و یا بدون اجازه ذکر و اذن ارشاد مدعی رهبری و ارشاد شده اند و نویسندگان مقدمه نمی بایستی این نقد عالمانه و ظریف سید حیدر آملی را به معنای کلی آن در نقد تمام صوفیان و شیعیان زمان وی تعمیم و گسترش دهند . به همین دلیل وقتی شیخ به شیعیان ، برای مثال ، می تازد که به نام شیعی هستند ولی درحقیقت شیعی نیستند ، به فرقه هایی از قبیل اسماعیلیه و غلات اشاره می کند و نه همه عالمان دین . پس بایستی در نقل انتقادهای سید به مصادیق واقعی آنها اشاره نمود و به این گفته بسنده نشود که سید ، علما و عرفا و صوفیان را نقادی کرده و معتقد است که ریاکارند و معنای ایمان و علم را نمی دانند ، بلکه بایستی می گفتند که سید حیدر گروه های پیرو شیعی و صوفی و برخی علما و صوفیان را و به ویژه فرقه های امامیه غیرشیعی مثل اسماعیلیه و غلات را به نقد می گیرد .
شرح نظریه شیخ سید حیدر آملی درباره تشیع و تصوف
شیخ ، طاب ثراه ، در توضیح معنای تشیع و تصوف که به نظر وی معرف یک حقیقت هستند ، نخست به این مساله می پردازد که صوفیان و شیعیان و برخی از بزرگان این دو دسته نیز ، از معنای حقیقی تشیع و تصوف غافل مانده اند . در شرح نظر شیخ آورده شد که منظور وی بزرگان صوفیه و شیعی نیست ، زیرا صوفی یا شیعی کامل به نظر وی « مومن ممتحن » است که چنین مقامی نمی تواند مصداق ایراد فوق باشد . شیخ در ختم مطالب خویش می گوید : بسیاری از صوفیه زمان او درحقیقت صوفی نیستند ، یا علمای شریعت که آنها نیز درحقیقت عالم نیستند . پس نه تنها بسیاری از صوفیه صوفی نیستند ، بلکه بسیاری از علما نیز عالم نیستند . نگاه کنید :
« ... الصوفیه الذین هم فی هذا الزمان ، لانهم لیسوا فی الحقیقه بصوفیه ، کعلماء هذا الزمان ایضا لیسوا بعالمین حقیقه . » پس صوفیان حقیقی کدام اند ؟ شیخ این چنین به صوفیان حقیقی اشاره می کند :
« سلمان فارسی و اویس قرنی و اهل صفه ، کسانی که این آیه در شان آنها وارد شد که « ای محمد (ص) آنهایی که صبح و شام طالب وجه خدا هستند را از خود مران ! حساب آنها از تو جدا است و حساب تو از آنها جدا است و اگر آنها را طرد کنی از ظالمین خواهی بود . » و همین گونه است ابوذر و مقداد و عمار و مانند آنها ، و پس از آنان کمیل بن زیاد نخعی و ابویزید بسطامی و جنید بغدادی ، کسانی که شاگردان ائمه معصومین علیهم السلام و مرید و حافظ اسرار آنها بودند ... » پس به نظر شیخ اگر شیعیان و صوفیان چنین حقایقی را بفهمند دیگر عناد و لجاج و گروه گروی نخواهند نمود . همین حقیقت در مورد شیعیان نیز صادق است . به نظر وی بسیاری از گروه هایی که به نام شیعه در گروه های امامی وارد شده اند حقیقتا شیعه نیستند . نگاه کنید :
« اسماعیلیه و غلات (= بزرگ نگرها ) ، زیدیه و دیگران ، اینها درحقیقت شیعه نیستند ، بلکه شیعه گروهی هستند که قبلا از آنها یاد شد و حقیقت آنها اثبات گردید ، اینها (= شیعیان ) موسوم به دوازده امامی بوده و اصول و قواعد آنها در بنیادهای دینی بر نص و عصمت (= ولایت ) قرار دارد ، و اسناد و روایات آنها نیز در فروع دین بر نقل و روایت درست از نبی و ائمه معصومین علیهم السلام متکی است که به تحقیق قومی هستند که این آیه در شان آنها وارد شده است : « فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه اذله علی المومنین اعزه علی الکافرین ، یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم . »
پس راه چاره چیست ؟ به نظر شیخ راه چاره آن است که شیعیان صرف و یا صوفیان صرف بدانند که راه مستقل هر کدام از آنها خطا است و بایستی هر دو گروه با هم همراه شده و تواما از راه درست شریعت ، طریقت و حقیقت بگذرند تا بتوانند با جمع حقیقت ظاهر و باطن به مومن ممتحن تبدیل شوند . نگاه کنید :
« شرف دو دسته گفته شده ( یعنی شیعه امامیه و صوفیه ) و منزلت و پایگاه ، بلکه حقیقت ( وجودی ) آنها ، به این است که آنها ( هر دو دسته ) حامل اسرار انبیاء و اولیاء علیهم السلام ، ظاهرا و باطنا هستند زیرا که انبیاء و اولیاء جامع تمام اسرار الهیه بطور ظاهری و باطنی بوده اند . پس شیعه بایستی به فهم و انتقال احکام و اسرار آنها برحسب ظاهر شریعت بپردازد و صوفیه به فهم و انتقال اسرار و حقایق آنها ، برحسب ظاهر و باطن . و بدین شکل است که صوفی حقیقی همان شیعه خواهد بود ، همانگونه که در بحث مومن ممتحن و غیرممتحن گفته شد .
و این کار ممکن نمی شود مگر گذر از شریعت به طریقت و از آنجا روی به حقیقت بردن ؛ این درست به معنی مومن ممتحن (= آزموده ) است . مومن آزموده و یا باورمند آزموده کسی است که از شریعت مصطفوی به طریقت علوی سیر کرده و در خدمت استادی عارف بالله و صوفی وارسته از ماسوی الله و فانی فی الله و باقی بالله در سیر و سلوک قرار گیرد تا به حقیقت دین راه پیدا کند . پس به نظر شیخ :
« ... راه توسط شریعت ، طریقت و حقیقت و جمع درست بین آنها ممکن می شود (= جمع بین ظاهر و باطن [= بین شریعت تشیع و طریقت تصوف ]) ... و اینکار از شیعه ساده یا صرف (= تنها شیعه ) و یا صوفی محض (= تنها صوفی ) برنمی آید ، بلکه بایستی به مقام محمدی که جامع بین هر دو مقام (= تشیع و تصوف ) بود ، متصف شد ، همانگونه که حضرتش فرمود : « قبله من میان شرق و غرب است . » راهی که همان دین قیم (= راستین ) است ، که فرمود : این راه و دین راستین (= قیم ) است ولیکن اکثریت مردم نمی دانند . هرگونه راهی غیر از این گمان درباره حق ( یعنی خداست و نه علم ) ، و « برخی از گمان ها گناه هستند » و اینکه « گمان چیزی از حق نمی کاهد » ... و « این راه مستقیم من است ، پس بگروید و از دیگر راه هایی که شما را از ( این راه راست ) می پراکند و دور می کند بپرهیزید . » این است وصیت من به شما ، باشد تا متقی شوید و حمد برای خدایی است که ما را به این راه هدایت فرمود و اگر چنین هدایت خدایی نبود ما هدایت نمی شدیم ، این فضل خدا است که به هر که در مشیت او باشد عطا می کند ، زیرا که او صاحب فضل بزرگ است . »
در شرح نظریه شیخ به چند نکته ظریف بایستی دقت شود :
۱. دین درست یا صراط مستقیم جمع ظاهر و باطن یا جمع تشیع و تصوف است .
۲. غیر از این هر راهی خطا است ، هر علم خارج از تشیع صوفیانه به معنی ظن یا گمان است .
۳. تشیع عرفانی یا تشیع صوفیانه عبارت از انجام شریعت دین ، پیروی از استادی در رشته تصوف و درک شهودی حقیقت در ظل و سایه او (= راهنما ) است .
دکتر حسین ابوالحسن تنهائی