userinfo close

  ,

درویش


darvishclub

تاسیس: 9 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: درویش - معاونان
اگر درویش مسلک و خاکی هستی به جمع ما بپیوند
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
194
514
90/10/16 (19:20)
2
57
89/6/1 (01:26)
21
226
91/2/9 (16:07)
60
376
90/10/15 (22:40)
36
229
90/6/10 (16:13)
22
4
91/2/10 (00:28)
2
6
91/2/9 (16:12)
0
6
91/2/5 (14:20)
0
0
91/2/5 (14:20)
1
3
91/2/4 (20:43)
0
0
90/12/19 (22:35)
4
16
90/11/14 (19:21)
0
0
90/11/4 (14:51)
0
2
90/11/4 (11:05)
1
5
90/10/30 (00:56)
1
6
90/10/16 (19:03)
8
73
90/10/15 (22:02)
2
21
90/8/23 (19:36)
0
12
90/8/15 (09:57)
4
7
90/8/4 (16:44)

عنوان بحث

حامد یزدی , hamei_danjer
حامد یزدی - 23:04 1390/10/22

یگانگی تشیع و تصوف


شیخ سید حیدر آملی در تاکیداتی که در کتب خویش کرده سعی ای وافر داشته تا نشان دهد که حقیقت تشیع و تصوف یکی است و هیچکدام بدون هم ممکن نیست . ظاهرا شیخ سید حیدر بیش از هرکس دیگری به این نکته که ناشی از کج فهمی و سوء تفاهم در میان شیعیان و صوفیان است اشاره کرده است . البته بسیار روشن است که مراد مولانا سید حیدر کج فهمی توده های مردم در دو دسته شیعیان و صوفیان است والا علی رغم اظهار نویسندگان مقدمه ، رشته خرقه صوفیان موردی نیست که بتواند مورد فراموشی دست کم صوفیان قرار گیرد ! . پس وقتی در مقدمه هانری کربن و عثمان اسماعیل یحیی می خوانیم که « عارفی که اصل خرقه خود را فراموش کرده است »  ، بایستی گوشزد نمود که این قضاوت ناشی از فقدان توجه کافی نویسندگان در معانی باطنی در مطالعات تصوف اسلامی است ، زیرا هر عارفی اگر در مقام اجازه درایت و دستگیری طالبین قرار گیرد ، قطعا سلسله اذن خویش را می داند و آن را مکتوب نزد خویش نگاه می دارد و به آن مفتخر است و هیچ کدام از سلاسل عرفانی و متصوفه اسلامی سلسله اذن و خرقه خویش را فراموش نکرده اند . مقدمه نویسان می توانند دست کم به دو سند زیر رجوع کنند .  پس همان بهتر که مقدمه نویسان بگویند کوشش سید حیدر « مصروف قانع ساختن دو گروه صوفی و شیعی است » ، و نه عارفانی که خرقه خویش را فراموش کرده اند !
با وجود این بایستی پذیرفت یکی از علل سوء تفاهم میان گروه صوفیان و شیعیان توجه ننمودن به تفکیکی است که بایستی میان دو مذهب صوفیان سنی و شیعی نشان داد ، کاری که مولانا محمدتقی و محمدباقر مجلسی رحمه الله علیه بیش از هرکس دیگری بدان توجه کرده و ما نیز در جای خود بدان خواهیم پرداخت  و مقدمتا نیز در طرح فرضیات ابتدایی این بخش طرح نمودیم .
از دیگر عرفای عظیم الشانی که به تفکیک فوق توجه داشته اند ، جناب آقای سلطانحسین تابنده گنابادی ملقب به رضاعلیشاه طاب ثراه هستند که نظریه ایشان نیز در جای خود مورد بحث قرار می گیرد . ایشان در این زمینه صریحا اعلام می کنند که صوفیان شیعی وظیفه ای ندارند که در برابر عنادهای صوفیان دیگر مذاهب و یا غیرعاملین به اصول تصوف احساس تکلیف کرده و از هرگونه تصوفی دفاع کنند . دفاع در برابر شبهات ایجاد شده تنها بایستی موقوف صوفیان حقه یا شیعیان صوفی مشرب باشد ، ولاغیر ؛ و به همین دلیل هم خود ایشان و جد امجدشان جناب سلطانعلیشاه و نیز جانشین منصوص ایشان حضرت آقای محبوبعلیشاه طاب ثراهم ، در نقد افرادی چون سفیان ثوری کوتاهی ننموده اند .
به هر حال کوشش سید حیدر آملی طاب ثراه در این است که سوء تفاهم موجود میان شیعیان و صوفیان (= گروه شیعیان و صوفیان ، و نه عارفان کامل ) را برطرف نموده و به گفته مقدمه نویسان مهمترین بحث کتاب سید حیدر این است که به قول مولانا محمدتقی مجلسی به نقل از تفسیر قرآن سید حیدر بگوید : « شیعه ای که صوفی نباشد ، شیعه نیست و صوفی که شیعه نباشد صوفی نیست . »  و یا به قول مقدمه نویسان : « اساسی ترین بحث کتاب بزرگ جامع الاسرار این است که شیعیان حقیقی صوفیان اند - عبارتی که معنای آن جز با نظریه عکس آن فهمیده نمی شود : صوفیان حقیقی شیعیان اند . » 
شاهد مدعای ما در نقد نظریه نویسندگان مقدمه و تذکر به فقدان توجه آنان به قول صریح سید حیدر آملی در همین کتابی است که آنان بر آن مقدمه نوشته اند . سید حیدر در جمله ای که در خاتمه کتاب دارد ،  اشاره می کند که بزرگان صوفیه ، یعنی کسانی چون اصحاب صفه ، مثلا سلمان ، مقداد ، ابوذر ، عمار و پس از آنان کمیل ، ابویزید بسطامی ، جنید بغدادی ، که از صوفیان حقیقی و از شاگردان و مریدان ائمه معصومین علیهم السلام بوده اند ، همگی حامل اسرار ائمه معصومین علیه السلام هستند . پس چگونه می توانند نسبت خرقه خود را فراموش کنند و یا صوفیانی که تا همین زمان حاضر هم سند ارشاد و اجازه خود را مکتوبا تا به امامان دوازده گانه می رسانند چگونه می توانند مصداق این موضوع باشند .
نظر سید حیدر این است که گروه صوفیه و نه مشایخ آنها ، که مثلا در زمان ایشان می زیسته اند ، صوفی حقیقی نیستند (= لیسوا فی الحقیقه بصوفیه ) ، و همینطور علمای شیعه زمان او نیز ، علمای حقیقی نیستند (= کعلماء هذا الزمان ایضا لیسوا بعالمین حقیقه ) ، درصورتی که خود وی در زمان حیات خویش ، هم شاگردی علمای شریعت و هم مریدی مردان طریقت تصوف را افتخار خود می دانسته است . پس بایستی توجه داشت که تفکیک سید حیدر آملی نسبت به گروه های صوفی و شیعی و نیز برخی از علمای شیعی و رهبران برخی طرایق متصوفه است که یا غیر شیعی اند و یا بدون اجازه ذکر و اذن ارشاد مدعی رهبری و ارشاد شده اند و نویسندگان مقدمه نمی بایستی این نقد عالمانه و ظریف سید حیدر آملی را به معنای کلی آن در نقد تمام صوفیان و شیعیان زمان وی تعمیم و گسترش دهند . به همین دلیل وقتی شیخ به شیعیان ، برای مثال ، می تازد که به نام شیعی هستند ولی درحقیقت شیعی نیستند ،  به فرقه هایی از قبیل اسماعیلیه و غلات اشاره می کند و نه همه عالمان دین . پس بایستی در نقل انتقادهای سید به مصادیق واقعی آنها اشاره نمود و به این گفته بسنده نشود که سید ، علما و عرفا و صوفیان را نقادی کرده و معتقد است که ریاکارند و معنای ایمان و علم را نمی دانند ، بلکه بایستی می گفتند که سید حیدر گروه های پیرو شیعی و صوفی و برخی علما و صوفیان را و به ویژه فرقه های امامیه غیرشیعی مثل اسماعیلیه و غلات را به نقد می گیرد .

شرح نظریه شیخ سید حیدر آملی درباره تشیع و تصوف‏


شیخ ، طاب ثراه ، در توضیح معنای تشیع و تصوف که به نظر وی معرف یک حقیقت هستند ، نخست به این مساله می پردازد که صوفیان و شیعیان و برخی از بزرگان این دو دسته نیز ، از معنای حقیقی تشیع و تصوف غافل مانده اند . در شرح نظر شیخ آورده شد که منظور وی بزرگان صوفیه و شیعی نیست ، زیرا صوفی یا شیعی کامل به نظر وی « مومن ممتحن » است که چنین مقامی نمی تواند مصداق ایراد فوق باشد . شیخ در ختم مطالب خویش می گوید : بسیاری از صوفیه زمان او درحقیقت صوفی نیستند ، یا علمای شریعت که آنها نیز درحقیقت عالم نیستند . پس نه تنها بسیاری از صوفیه صوفی نیستند ، بلکه بسیاری از علما نیز عالم نیستند . نگاه کنید :
« ... الصوفیه الذین هم فی هذا الزمان ، لانهم لیسوا فی الحقیقه بصوفیه ، کعلماء هذا الزمان ایضا لیسوا بعالمین حقیقه . » پس صوفیان حقیقی کدام اند ؟ شیخ این چنین به صوفیان حقیقی اشاره می کند :
« سلمان فارسی و اویس قرنی و اهل صفه ، کسانی که این آیه در شان آنها وارد شد که « ای محمد (ص) آنهایی که صبح و شام طالب وجه خدا هستند را از خود مران ! حساب آنها از تو جدا است و حساب تو از آنها جدا است و اگر آنها را طرد کنی از ظالمین خواهی بود . » و همین گونه است ابوذر و مقداد و عمار و مانند آنها ، و پس از آنان کمیل بن زیاد نخعی و ابویزید بسطامی و جنید بغدادی ، کسانی که شاگردان ائمه معصومین علیهم السلام و مرید و حافظ اسرار آنها بودند ... » پس به نظر شیخ اگر شیعیان و صوفیان چنین حقایقی را بفهمند دیگر عناد و لجاج و گروه گروی نخواهند نمود . همین حقیقت در مورد شیعیان نیز صادق است . به نظر وی بسیاری از گروه هایی که به نام شیعه در گروه های امامی وارد شده اند حقیقتا شیعه نیستند . نگاه کنید :
« اسماعیلیه و غلات (= بزرگ نگرها ) ، زیدیه و دیگران ، اینها درحقیقت شیعه نیستند ، بلکه شیعه گروهی هستند که قبلا از آنها یاد شد و حقیقت آنها اثبات گردید ، اینها (= شیعیان ) موسوم به دوازده امامی بوده و اصول و قواعد آنها در بنیادهای دینی بر نص و عصمت (= ولایت ) قرار دارد ، و اسناد و روایات آنها نیز در فروع دین بر نقل و روایت درست از نبی و ائمه معصومین علیهم السلام متکی است که به تحقیق قومی هستند که این آیه در شان آنها وارد شده است : « فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه اذله علی المومنین اعزه علی الکافرین ، یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم .  » 
پس راه چاره چیست ؟ به نظر شیخ راه چاره آن است که شیعیان صرف و یا صوفیان صرف بدانند که راه مستقل هر کدام از آنها خطا است و بایستی هر دو گروه با هم همراه شده و تواما از راه درست شریعت ، طریقت و حقیقت بگذرند تا بتوانند با جمع حقیقت ظاهر و باطن به مومن ممتحن تبدیل شوند . نگاه کنید :
« شرف دو دسته گفته شده ( یعنی شیعه امامیه و صوفیه ) و منزلت و پایگاه ، بلکه حقیقت ( وجودی ) آنها ، به این است که آنها ( هر دو دسته ) حامل اسرار انبیاء و اولیاء علیهم السلام ، ظاهرا و باطنا هستند زیرا که انبیاء و اولیاء جامع تمام اسرار الهیه بطور ظاهری و باطنی بوده اند . پس شیعه بایستی به فهم و انتقال احکام و اسرار آنها برحسب ظاهر شریعت بپردازد و صوفیه به فهم و انتقال اسرار و حقایق آنها ، برحسب ظاهر و باطن . و بدین شکل است که صوفی حقیقی همان شیعه خواهد بود ، همانگونه که در بحث مومن ممتحن و غیرممتحن گفته شد . 
و این کار ممکن نمی شود مگر گذر از شریعت به طریقت و از آنجا روی به حقیقت بردن ؛ این درست به معنی مومن ممتحن (= آزموده ) است . مومن آزموده و یا باورمند آزموده کسی است که از شریعت مصطفوی به طریقت علوی سیر کرده و در خدمت استادی عارف بالله و صوفی وارسته از ماسوی الله و فانی فی الله و باقی بالله در سیر و سلوک قرار گیرد تا به حقیقت دین راه پیدا کند . پس به نظر شیخ :
« ... راه توسط شریعت ، طریقت و حقیقت و جمع درست بین آنها ممکن می شود (= جمع بین ظاهر و باطن [= بین شریعت تشیع و طریقت تصوف ‏]) ... و اینکار از شیعه ساده یا صرف (= تنها شیعه ) و یا صوفی محض (= تنها صوفی ) برنمی آید ، بلکه بایستی به مقام محمدی که جامع بین هر دو مقام (= تشیع و تصوف ) بود ، متصف شد ، همانگونه که حضرتش فرمود : « قبله من میان شرق و غرب است . » راهی که همان دین قیم (= راستین ) است ، که فرمود : این راه و دین راستین (= قیم ) است ولیکن اکثریت مردم نمی دانند . هرگونه راهی غیر از این گمان درباره حق ( یعنی خداست و نه علم ) ، و « برخی از گمان ها گناه هستند » و اینکه « گمان چیزی از حق نمی کاهد » ... و « این راه مستقیم من است ، پس بگروید و از دیگر راه هایی که شما را از ( این راه راست ) می پراکند و دور می کند بپرهیزید . » این است وصیت من به شما ، باشد تا متقی شوید و حمد برای خدایی است که ما را به این راه هدایت فرمود و اگر چنین هدایت خدایی نبود ما هدایت نمی شدیم ، این فضل خدا است که به هر که در مشیت او باشد عطا می کند ، زیرا که او صاحب فضل بزرگ است . » 

در شرح نظریه شیخ به چند نکته ظریف بایستی دقت شود :
۱. دین درست یا صراط مستقیم جمع ظاهر و باطن یا جمع تشیع و تصوف است .
۲. غیر از این هر راهی خطا است ، هر علم خارج از تشیع صوفیانه به معنی ظن یا گمان است .
۳. تشیع عرفانی یا تشیع صوفیانه عبارت از انجام شریعت دین ، پیروی از استادی در رشته تصوف و درک شهودی حقیقت در ظل و سایه او (= راهنما ) است .

دکتر حسین ابوالحسن تنهائی

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
بی تا م , badmintonbaz
بی تا م - 20:43 1391/02/4
1
توضیحات بسیار جالب وجامعی بود لیکن من در جلسه ارشاد و تشرف به یکی از فرقه های درویشی حضور داشتم و رنگ بویی از تسنن یا تشیع در ان ها ندیدم که اگر صوفی گری و درویشی فقط شامل سلسله نعمت الهی ها است که خب ارشادم بفرمایید اگر نقشبندی و قادریه هم جزءدراویش محسوب می شوند من در تشرف دیدم همه را توبه می دهند به دست پیغمبر ص و علی و بعد  عارفان یا صوفیان مورد نظر در فرقه خودشان و اینگونه فرد مشرف می شود. و بعد از ان هم فقط از دستورات خلیفه ها و شیخشان پیروی میکنند  خبری از پذیرش و اعتقاد به ائمه شیعی وجود ندارد
تا جایی که من می دانم اهل تسنن بعد از پیامبر گرامی ص به جناب ابوبکر و عمر وعثمان و علی به عنوان خلیفه های مورد وثوق ایمان دارند و پیروی از دستورات انان
اهل تشیع به پیروی از علی و فرزندان او که شامل 12 امام هستند اعتقاد دارند.

 به نظر من و با درک وشعور من فردی که اعتقادش خارج از این دو باشد حالا صوفی باشد درویش باشد اهل کرامت باشد عارف باشد به نظر من نه "شیعه "مسوب می شود نه جزئ "اهل سنت"
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.