userinfo close

  ,

دوستاران آهنگهای قدیمی داریوش


darush_music

تاسیس: 19 خرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سعید محمدی - معاونان
برای گفتن من شعر هم به گل مانده //نماند عمریو صدها سخن به دل مانده صدا که مرحم فریاد بود زخم مرا/ ادامه »
برای گفتن من شعر هم به گل مانده //نماند عمریو صدها سخن به دل مانده

صدا که مرحم فریاد بود زخم مرا// به پیش درد عظیم دلم خجل ماند
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
40
451
91/3/2 (02:49)
16
70
89/3/1 (21:49)
19
151
91/3/2 (03:12)
2
81
91/2/29 (15:03)
9
115
89/10/27 (09:14)
0
10
89/7/3 (19:55)
0
21
89/3/5 (13:26)
3
23
88/8/18 (01:13)
1
31
88/7/27 (04:54)
0
14
88/4/31 (16:31)
1
7
87/12/4 (23:48)
3
43
87/12/4 (23:42)
16
112
87/10/23 (15:28)
13
70
87/9/29 (19:59)
19
95
87/8/20 (22:17)
6
57
86/10/14 (18:53)
6
55
86/7/11 (00:17)
13
90
86/5/11 (23:43)
7
33
86/5/11 (23:37)
13
73
86/5/6 (21:26)

عنوان بحث

امیر رحیمی , amir_rahimi61
امیر رحیمی - 12:37 1386/05/12

روایتی از یاران داریوش..حتما بخونید

:معرفی یاران همیشه مومن داریوش

ایرج جنتی عطایی ((معرفی نامه))

منبع کتاب مرا به خانه ام ببر:….

ایرج جنتی عطایی را میتوان به پشتوانه کارنامه درخشانش معتبر ترین ترانه سرای معاصر ایران به شمار آورد؛ ترانه سرایی که در عین عاشقانه سرایی ،زخم های تاریخی یک ملت را هم در ترانه هایش منعکس کرده است؛برنایی سپید موی در جدال شبی مداوم که فضای پیرامون شاعر را انباشته و گویی سرِ رفتن ندارد…

شبی_به قول شاملو_سمج که شاعر در آن زاده شده،و بالیده و در خود، سرزمینی آفریده با هزار خورشید و کهکشان….

حماسه جنگل را در ترانه اش چه زیبا تصویر کرده و بی پناهی مردانی را که نگران فردای نوزاد دشمنان خود بودند…

روح جـنگل سیـــاه…….بادســـت شــاخه هاش داره………..روحــم و از مـــن ……مــــــی گـــیـــــره

تــا یه لحـــظه میــمونم  ……جغدا تو گوش هم مــیگن ………….پلــنگ زخمی ……..مــیــمــیره

بن بست یک ملت و نفس کشیدنش در پس دیواری که سد تماشای رود است…..

چنان در ترانه هایش نشانده که به جرات میتوان گفت :

این ترانه خلاصه ای از تاریخ سرزمین ماست..

این سطر ها گویی سرگذشت یکا یک ما را حکایت می کند…

توی این کوچه به دنیا اومدیم

توی این کوچه داریم پا می گیریم

یه روزم مثل پدر بزرگ باید

تو همین کوچه بن بست بمیریم

انسانی ترین عشق در ترانه هایش تبلور یافته …عشقی که به قولی در جغرافیای اندام یک زن خلاصه نمیشود.

عشقی رهایی بخش و پر شکوه …

دستامون از هم اگه دور بمونه                  شب شیشه ای دیگه نمیشکنه

از تو این شیشه ای همیشگی                    خورشید مقوایی سر میزنه

در ترانه هایش همواره به افت و خیز های اجتماعی مردمانش واکنش نشان داده،و غنی ترین سرود های خشم و طغیان این قوم را سروده است. ترانه هایی که تاریخ مصرف ندارند

وطن پرنده پر در خون           وطن شکفته گل در خون

ستاره ها اعدامیان ظلمت         به خاک اگرچه می ریزند

                      سحر دوباره بر میخیزند

غم غربت را صادقانه بیان کرده،مانند بسیاری از تن به کوچ داده ها دیگر دلتنگ کباب و ریحان دربند و دوغ آبعلی نیست….

چشم به فردای نسلی ریشه بریده دارد . گویی زاده شده تا هر آنچه به غربت نشینان رفته در چند سطر خلاصه کند..

برام از خاطره سنگری بساز             بید بی ریشه رو شن باد میبره

نسل بی گذشت رو خاک غریب          مثل شخم کهنه از یاد می بره

در تمام این سالها هرگز با بخش بی هدف و رو به قهقرای موسیقی قبل و بعد از انقلاب همراه نشده …

شاید کم کار کرده اما به تکرار خود دچار نشده……

با این که داس دلهره               گردن دقیقه ها رو میشمره

او در یک کلام آبروی ترانه معاصر ماست

ادامه دارد……

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
داریوش  , dariush_jaamejam
داریوش - 22:17 1387/08/20
19
درود دوست عزیز
خیلی خیلی مطالب زیبا و مفید بودند
امیدوارم موفق باشی .


امیر رحیمی , amir_rahimi61
امیر رحیمی - 16:11 1386/05/17
18

در این دم كرده گورستان كسی نیست؟؟؟

بابا دم مدیرو معاون و من عضو گرم ....

خیلی فعالید ماشا...

خدا عوض تون بده...

امیر رحیمی , amir_rahimi61
امیر رحیمی - 18:53 1386/05/16
17

                                         مرسی مرسی مرسی

                                      بابا اینقد شرمنده نكنید!!!!!!!!!!

.........................................................................................

باباجان یه حرفی بزنید تا بدونیم این چرت و پرت های ما رو دارین میخونید و من برای در و دیوار جون نمیكنم..........

  • نقل قول
  • ارسال پاسخ
امیر رحیمی , amir_rahimi61
امیر رحیمی - 14:57 1386/05/16
16
Ardalan  Sarfaraz
اردلان سرفراز 
       

در سال 1329 در شهری کویری به نام " داراب " دیده به جهان گشود. او فرزند ارشد خانواده بود و امید و آرزوی یک پدر و مادر جوان. شروع زندگی شاعرانه اش  در سال اول دبیرستان در مدرسه امیر کبیر بود ، با کمکهای استادی به نام " دانشمند " کسی که برای اولین بار او را به بهای قلم و نوشته هایش آشنا کرد .  پس از مادرش  که -خود شاعر ، شعرش را از برکت دست و دامان او می داند-  بزرگ آموزگار و دوستی دیگر بنام " عبدالرحیم معزی " در مقوله شعر شاعری در زندگی اردلان سرفراز کم تاثیرنبود. او به پیشنهاد پسرعموی مادرش ( حسین سرفرازی ، شاعروروزنامه نگار معروف آن زمان ) برای  گذران زندگی با رادیو ایران و ارکستر جوانان کار خود را به عنوان ترانه سرا آغاز نمود و پس از یک سال به دلایلی موجه رادیو ایران را ترک کرد .  در طول زندگی شاعرانه اش با آهنگسازان توانمندی همچون :  واروژان ،   فرید زلاند ، بابک افشار ، تورج شعبانخانی ، محمد حیدری ، منوچهر چشم آذر ، حسن شماعی زاده و بزرگواران دیگری همکاری داشت .
در سال 1362 متحمل درد دوری از وطن شد وبه آلمان رفت  . در همین سال پیشنهادهای کتبی و شفاهی زیادی از امریکا به سمت او سرازیر بود اما او نمی خواست ونمی توانست بگونه ترانه های رایج ، ترانه بسازد واعتماد مخاطبانش را، کسانی که از آغاز تا به امروز با ترانه های او زندگی کرده اند-  در قماری حقیر برای گذران زندگی وبه خاطر یک مشت دلار از دست بدهد . او ترجیح داد در یک شرکت قاب سازی به عنوان کارگر ساده کار کند ، با تنی خسته و وجدانی آسوده .
او در طول زندگی  در کشور های مختلفی همچون آلمان ، اتریش ، یونان ، ترکیه ، ایتالیا ، آمریکا و ... روزگار گذرانده است و شاید برخی از این اشعار زاده این سفرها باشد.
او با خوانندگانی همچون : ابراهیم حامدی ( ابی ) ، داریوش اقبالی ،  و گوگوش همکاریهاریهای فراوانی داشته است. از جمله خوانندگان دیگری که همکاریهای انگشت شماری با اردلان سرفراز داشته اند می توان از : فرهاد ، ستار ، مازیار ، معین ، هایده ، شکیلا و ... یاد کرد.
لازم به ذکر است که مدتی پیش دو کتاب شامل گزیده ای از ترانه های وی به نامهای " از ریشه تا همیشه " و "سال صفر" چاپ و منتشر شد که بخش عمده ای از زندگی نامه فوق برگرفته از  این دو کتاب است.
ابراهیم حامدی (ابی) در سالهای آغازین کار خود با اردلان سرفراز آشنا شد و کار خود را با او شروع کرد . ابراهیم حامدی (ابی) با ترانه مشهور "شب" که سومین ترانه او می باشد و از آثار اردلان سرفراز می باشد به شهرت رسید .این همکاری با گذشت بیش از سی سال همچنان ادامه دارد و از تلفیق هنر این دو هنرمند آثاری ماندگار در تاریخ ترانه نوین ایران خلق شده است .

امیدواریم که این ستاره پرفروغ همیشه در آسمان شعر و ادبیات ما  پر نور باشد.
 

.............................................................................

[ویرایش] زندگی

اردلان سرفراز در سال 1329 در شهری کویری به نام داراب واقع در استان فارس دیده به جهان گشود. او فرزند ارشد خانواده بود و مادرش نیز در شعر دستی داشت. شروع زندگی شاعرانه اردلان در سال اول دبیرستان در مدرسه امیر کبیر و با تشویق معلمی به نام دانشمند بود. او به پیشنهاد پسرعموی مادرش (حسین سرفراز ، شاعر و روزنامه نگار معروف آن زمان) برای گذران زندگی با رادیو ایران و ارکستر جوانان کار خود را به عنوان ترانه سرا آغاز کرد. پس از یک سال به دلایلی رادیو ایران را ترک کرد. اما سرفراز ترانه سرودن را به شکل حرفه ای آغاز کرد و با ترانه شب هم او هم ابی خواننده ترانه به شهرت رسیدند.

 ترانه ها

اردلان سرفراز چند سال پس از انقلاب اسلامی و در سال 1362، ایران را به مقصد آلمان ترک کرد. مدتی در یک شرکت قاب سازی مشغول به کار شد تا این که با شنیدن صدای نصرالله معین شوق ترانه خواندن را در وی دوباره بیدار کرد. او در طول زندگی در کشور های مختلفی همچون آلمان، اتریش، یونان، ترکیه، ایتالیا، آمریکا و ... روزگار گذرانده است و تاثیر حضور در این کشورها و رنج ناشی از غربت در بسیاری از اشعار وی مشهود است. او با خوانندگانی نظیر ابی، داریوش، معین و گوگوش بیشترین همکاری را داشته است. از جمله خوانندگان دیگری که همکاریهای انگشت شماری با اردلان سرفراز داشته اند می توان فرهاد مهراد، ستار، مازیار، هایده، و شکیلا یاد کرد. در میان آهنگسازان نیز او با فرید زلاند، واروژان، بابک افشار، تورج شعبانخانی، محمد حیدری، منوچهر چشم آذر، و حسن شماعی زاده همکاری داشت .

لازم به ذکر است که مدتی پیش دو کتاب شامل گزیده ای از ترانه های وی به نامهای " از ریشه تا همیشه " و "سال صفر" چاپ و منتشر شد. این کتاب از این نظر حایز اهمیت است که بسیاری از ترانه های به اصطلاح سیاسی اردلان در آنها آمده است

.............................................................................

ترانه های

1.آهای مردم دنیا با صدای داریوش

2.ترانه سال 2000 با صدای " "

3. ترانه ای كه بی تو با صدای " "

4. ترانه آینه با صدای " "

5. ترانه آشفته بازار با صدای " "

6. ترانه پند حافظ با صدای " "

7. ترنه بچه های ایران با صدای " "

8. ترانه به بچه ها مون چی بگیم " "

9.چشم من با صدای " "

10.گلایه با صدای " "

11. ترانه قلندر با صدای " "

12.حادثه با صدای " "

13.ترانه هم صدا با صدای " "

14. خسته ام با صدای " "

15. ترانه مرگ شب با صدای " "

16.مصلوب با صدای " "

17.موج با صدای " "

18.ترانه نازنین با صدای " "

19.ترانه نجات با صدای " "

20.ترانه نیایش با صدای " "

21.ترانه نیستی با صدای " "

22.ترانه روز اول با صدای" " 
23.ترانه سهم من با صدای " "

24.ترانه شقایق با صدای " "

25.ترانه طاقت با صدای " "

26.ترانه تلنگر با صدای " "

27. ترانه ولایت با  صدای داریوش


  

:

 
امیر رحیمی , amir_rahimi61
امیر رحیمی - 18:32 1386/05/14
15

 

 

 

                     اگه مطالب رو ادامه میدین منتظر باشید

امیر رحیمی , amir_rahimi61
امیر رحیمی - 18:24 1386/05/14
14

فرید زولاند

 

 

 

زمان تولد:         نهم مرداد ماه سال ١٣٣٤

محل تولد:          کابل افغانستان

 

تحصیلات :

پدر او جلیل زولاند یکی از هنرمندان بزرگ افغانستان بود و به مدت چهل و پنج سال در رادیو افغانستان مشغول به کار بود ولی با تجاوز ارتش سرخ اتحاد شوروی سابق و حمله ی طالبان در افغانستان کار او نیز متوقف شد. مردم ایران پدر او را با آهنگ زیبای ساربان سعدی به یاد می آورند که روزنامه ی کیهان آن زمان درباره ی او نوشت : جلیل زولاند با این آهنگ روح حضرت سعدی را زنده کرده است.فرید زولاند نیز همانند پدر استعدادی غریب در عرصه ی موسیقی را در خود شناخت. او در سال ١٣٤٨ با بورسیه ی تحصیلی که از وزارت فرهنگ و هنربه او تعلق گرفته بود برای ادامه ی تحصیل به ایران آمد و در هنرستان عالی موسیقی در رشته ی پیانو مشغول به تحصیل گردید که بعد از یک سال به هارمونی آهنگ سازی تغییر رشته داد.او در آن هنرستان تحت نظر استادان بزرگ عرصه ی موسیقی تعلیم دید که فریدون فرزانه ، مصطفی پور تراب ، مرحوم مرتضی حنانه و مرحومه خانم خسروی از جمله ی آن اساتید بودند.او تحصیلات خود را تا قبل از انقلاب در رشته ی هارمونی آهنگسازی به پایان رساند

 

 

شروع کار: 

در سال ١٣٥٠ وارد عرصه ی حرفه ای آهنگ سازی شد. او از همان آغاز کار نشان داد که در کارش وسواس خاصی را رعایت می کند و آهنگ ساز موفقی است . در همان اوایل کار او در تهران با اردلان سرفراز آشنا شد که این آشنایی موفقیت های بزرگی را برای او به ارمغان آورد .اولین کار حرفه  ای او آهنگسازی برای ترانه های "بهت" و "غزل " سروده ی اردلان سرفراز بود که توسط ستار اجرا شد و مورد استقبال مردم قرار گرفت.

  

کارنامه هنری :

 ترانه های "بهت" و "غزل " سروده ی اردلان سرفراز  که توسط ستار اجرا شد سکوی پرتابی شد برای فرید زولاند جوان و همکاری با بسیاری از خوانندگان موفق آن دوران که گوگوش ، داریوش ، ابی ، ستار ، هایده و فرهاد از جمله ی آن خوانندگان هستند . آهنگ سازی برای ترانه ی زیبای "من آمده ام" با اجرای گوگوش نیز یکی از کار های برتر فرید زولاند در آن سال ها به شمار می رود. ریتم افغان این آهنگ تبحر فرید زولاند در ساخت آهنگ های وطنش را نشان می دهد.

با شروع انقلاب فرید زولاند نیز از تهران به لندن و کانادا رفت و سپس در اواخر سال ١٣٥٧ مقیم لس آنجلس شد.او وارد دانشکده موسیقی شهر لس آنجلس شد و به مدت دو سال در آن دانشکده به تحصیل در رشته ی موسیقی فیلم پرداخت.فرید زولاند یکی از ناجیان آهنگ سازی نوین در غربت به شمار می رود چرا که ترانه سرایان زیادی از ایران خارج شدند ولی در زمینه ی آهنگ سازی نیروها کم بود ولی فرید زلاند با کار های جاویدانش توانست جلوی خاموش شدن این چراغ نیمه جان را بگیرد و نیرویی بد مد در ساخت موسیقی در غربت از این رو می توان گفت که بار زیادی بر دوش او بوده است.او در این سال ها همکاری مداومش را با ابی ، داریوش و اردلان سرفراز همچنان ادامه داده است و موسیقی های زیبایی را خلق کرده است. همچنین او با خوانندگانی همچون هلن ، معین و شاهرخ نیز در این سال ها همکاری هایی داشته است.

او سی سال است که به آهنگ سازی مشغول است و آن طور که خود بار ها گفته است هیچ گاه دراین سی سال تعهدش را به ملت ایران فراموش نکرده است و همچنان سعی کرده است که پاسدار موسقی نوین و زبان فارسی باشد.آهنگ های فرید زولاند زیبا ست و جاودان و آنچنان در ذهن می ماند که می توان هر بار هر کدام از آهنگ های او را زیر لب زمزمه کرد و مسرور شد از ریتم زیبای موسیقی او.

 

کارنامه هنری مشترک با گوگوش :

 دریغ ، گمشده ، من آمده ام ، مرحم ، پرسش ، شکایت .

………………………………………………………………………………………………….

این اطلاعات هم در وب سایت رسمی فرید زلاند بود که براتون پیداش کردم....

در یک روز گرم تابستانی نهم مرداد سال 1334 هجری شمسی در کابل افغانستان به دنیا اومدم.

با شانس اینکه پدرم جلیل زلاند هنرمندی بود که در راس موسیقی رادیو افغانستان چهل و پنج سال خدمتاتش تا قبل از تجاوز ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی سابق و واقعه سیاه طالبان که  بر هیچ افغانی پوشیده نیست ، پدرم به هر کشور مسافرت هنری داشت با موفقیت و عنوان هنری مواجه می شد.

برای مثال در سال 1341 در ایران با اجرا و ساخت آهنگ زیبای (ساربان) به روی شعر حضرت سعدی در کیهان آنروز نوشتند روح سعدی با آهنگ ساربان و صدای جلیل زولاند دوباره زنده شد.

در سال 1348 شمسی با در دست داشتن بورسیه تحصیلی از وزارت فرهنگ و هنر به تهران مسافرت کردم.

که مشغول تحصیل در هنرستان عالی موسیقی تهران شدم . در رشته پیانو که بعد از گذشت یک سال به هارمونی ، آهنگ سازی تغییر رشته دادم.

شاگرد استادانی چون :

آقایان فریدون فرزانه ، یوسف زاده، مصطفی پور تراپ، مرحوم مرتضی حنانه، مرحومه خانم خسروی و دیگر استادان عزیزم بودم؛ که  زحمات بی دریغشان را همیشه سپاس دارم.تحصیلات خود را تا قبل از انقلاب اسلامی  به پایان رساندم ، تا به تبعید اجباری که بیشتر همکارانم را شامل می شد من هم از تهران به لندن و کانادا و بالاخره در اوایل سال 1979 قمری در شهر لوس آنجلس مقیم شدم

در لوس آنجلس وارد دانشکده موسیقی شدم که مدت دو سال در رشته موسیقی فیلم به تحصیل پرداختم USC

در اواخر 1980 وارد دانشگاه آهنگسازی را در سال 1350 شمسی در تهران آغاز و اولین آهنگهای خود را به روی ترانه هایی از اردلان سرفراز و با صدای ستار به نام های (بهت) و (غزل) ساختم که با اقبال فراوانی مواجه شد.

این نکته مهم را یادآور شوم که آشنایی من با برادر نازنینم اردلان سرفراز در کوچینی تهران دومین شانس زندگی من بود ،چراکه بعد از مدتی اردلان سرفراز دریافت که میتواند ترانه های خود را در اختیار من قرار دهد  

که روی ترانه هایش آهنگ بگذارم،که خوشبختانه تا امروز ادمه دارد (همیشه محتاج دوستی و سپاسگذار همکاریش هستم)

در طول سی سال دوران آهنگ سازی ام هیچ وقت مسئولیتخود را نسبت به مردم و ملت ایران فراموش نکردم و مهمتر اینکه هرچند خیلی خیلی کوچک ، خود را پاسدار موسیقی امروز و زبان فارسی میدانم چرا که امروز بیشتر از هر زمانی زبان، فرهنگ و موسیقی ما مورد تحدید نه تنها بیگانگان بلکه بعضی مثلا ترانه سرایان همزبان نیز قرار گرفته است....

 

 

 

 

 

امیر رحیمی , amir_rahimi61
امیر رحیمی - 17:00 1386/05/14
13

شقایق جان داریم میرسیم به فرید زلاند...

این هم هدیه ای از من برای تو

امیر رحیمی , amir_rahimi61
امیر رحیمی - 16:57 1386/05/14
12

آرمیک نوازنه گیتار ترانه های داریوش: قسمت چهارم و پایانی

ترانه ی "چشم من"

 ترانه ی چشم من را  من با یه گیتار شکسته زدم .  من گیتارهای الکتریک  خیلی خوبی داشتم ، ولی واوژان به من می گفت آرمیک  یک گیتارآکوستیک خوب بگیر، گفتم یک کمی وضعم بهتر بشه می خرم ، ولی واروژان اصرار می کرد که  بگیر بگیر ، گفتم :چشم می خرم .

 گیتاری داشتم که سیم هاش  هرکدام مال یه کشوری بود و همین طور Neck ش و تمام این گوشی هایش و یکی دوتایش هم شکسته بود و من با همان گیتار آهنگ  چشم من را زدم ، البته آن قدر همه محو زدن گیتار بودند که اصلن فکر می کنم خراب بودن اآن گیتار را زیاد حس نکردند و آون آهنگ شد یکی از جاودانه ترین آهنگ های آن زمان و همیشه .

  تکه ی اول چشم من را  حسن شماعی زاده که آهنگ سازش بود خودش آمد و آن جا خلق شد ، یعنی آن جا می گفت مثلن آرمیک این تکه رو می خواهم ، این جوری می خواهم  این  آهنگ را بزنی و من هم اآن تکه را با Style خودم زدم که مثل این که اون Overture اورتورش هم خیلی معروف شد و خیلی ها هی  می پرسیدند  که اون تکه ی اول گیتار رو کی زده ؟

 من  این آهنگ چشم من را که خیلی هم دوستش دارم ، جزو آهنگ های ، نه که آهنگ ، زدن آهنگ را می گویم  ، حد زدن را ، جزو ساده ترین ها می دانم .  گیتار Flamenco دنیای خیلی خیلی بزرگی هست  ، خیلی سختی دارد و می گویند  Falsetta ، خیلی تیکه های متفاوت هست ، چه طور در موسیقی هایی مثلن میگویند  در دستگاه ماهور، دردستگاه دشتی یا هرچی ، در Flamenco  هم میگویند  Siguirias ، مثلن  Bulerias ،  دستگاه های خیلی متفاوتی هست ، هر کدام این ها را باید   یاد گرفت و  Sound را درست  در آوردن بسیار مشکل هست و حتمن باید احساس رو داشته باشی ، یهنی فقط گرفتنی نیست که  آدم فقط  یاد بگیرد و با زحمت زیاد بتواند بزند .

برای این که یک گیتاریست کارش عالی باشد  من فکر می کنم در وهله ی اول تکنیک مهم است  و هم زمان با تکنیک ، Knowledge هم مهم است  که بدانی  که چی میزنی ، همه ی این ها  که میگویم هم زمان با هم هست  و همین طور احساس هم خیلی مهم هست.  مثلن تکه ای را ممکن است ده نفر بزنند ولی  هیچ وقت Sound یک جور نیست ، این Sound  به احساس ، به Knowledge وبه تکنیک مربوط می شود .

فعالیت در مارکت امریکایی

 شانزده  آلبوم در مارکت امریکایی منتشر کردم  که از این شانزده آلبوم ، شش آلبوم  روی Label اولی بوده ، Record Company اول ، و ده آلبوم  روی Record Company خودمان هست که از ابتدا توضیح می دهم:

من در سال نود ویک  میلادی ، اواخر نود و یک بود ، یک روز این جا در استودیویی یکی از کارهای خودم را ضبط می کردم ، وقتی به اتاق  Engineer  رفتم که کار تمام شده ی خودم را گوش کنم ، یک نفر آمد و گفت که  آقایی در Lobby می خواهد شما رو ببیند و با شما کار خیلی مهمی دارد . من رفتم  و این آقا امریکایی بود و از صدایش من  شناختمش ، از من پرسید : این گیتار را شما می زدید یا  صفحه بود گذاشته بودید یا  CD بود ؟  گفتم : نه ، من می زدم . گفت :خودت می زدی ؟ گفتم :بله من می زدم . من پرسیدم :  شما صداتون خیلی آشناست ! شما Don Burns نیستید ؟ گفت : چرا ، من Don Burns هستم . DJ معروفWave  KTWV

گفت : تو چه طور این جا هستی و هیچ وقت تو مارکت امریکایی نبودی ؟  من خیلی عاشق کارت شدم و چرا قدر خودت رو نمیدانی ؟ چرا تو نمی آیی در  مارکت امریکا ؟ گفتم : مگه امکانش هست ؟   گفت : معلومه که هست  ، یه تکه از این چیزی که شما درست کردید ، یه آهنگش رو بیارید و ما Wave پخش می کنیم .

اصلن Wave ، Dream بود برای من ، که KTWV 94.7  آهنگ ایرانی رومثلن پخش بکند . من گفتم باشه ،  و ایشان با من قرار گذاشت . روز بعد من رفتم Wave ، خیلی هم از من استقبال کردند ، Music Director آن جا ، اسمش Ralph Stewart ، منو برد ئر آن جا  با همه آشنا کرد و  موزیک رو گذاشتند ،  دیدم همه بی نهایت استقبال کردند  و برای من مثل یک جرقه بود ، اصلن باورم نمی شد  ، نه این که خودم ، خودم رو دست کم گرفته باشم ، بلکه آمدن در این مارکت باورم نمی شد ، فکر می کردم که همیشه باید در مارکت ایرانی بمانم که هیچ Nothing Wrong With That ، ولی اآن ها  از من خواستند که این آهنگ را در برنامه ای به اسم World Music  پخش بکنند .

 یک هفته بعد ، پخش این آهنگ شروع شد ، وقتی پخش شد آن قدر تلفن شدکه اصلن Unbelievable ، اما مابه گرفتاری برخوردیم و آن این که که مردم می خواستند بروند در  مغازه هایی مثل Tower Records ، Virgin یا Borders ، Barnes & Noble این ها رو بخرند و آلبوم در مارکت امریکایی available نبود و این ها  هنوز نمی دانستند چنین چیزی هست .

 گفتند که آرمیک حتمن باید یک Deal پیدا بکنی وگرنه مجبوریم این را Stop بکنیم ، چون که این با قوانین رادیو جور نیست و از آن جا به بعد ، البته با کمک خیلی زیاد خانمم - برای این که اون منو خیلی هل می داد جلو، خیلی خیلی ، و من بازهم خودم را دست کم می گرفتم ، این را باید اعتراف کنم - و به من گفت که من شروع می کنم به تماس گرفتن با Label های امریکایی .

Package ها را برای Label های امریکایی فرستادیم  ، اصلن باورم نمی شد که از این ها Respond ای بگیریم ، یکی دو هفته هم Respond نگرفتیم ، بعد از یک ماه ، حدود هشت تا Respond گرفتیم که همه ی این Label های امریکایی میخواهند  و بالاخره بعد از دو سه ماه با یکی شان Back & Forth قرارداد بستیم که اولین آلبوم را ضبط کردم به اسم Rain Dancer ، این آلبوم  در مارکت امریکا آمد ، هفتادوپنج تا Radio Station امریکایی که  اون موقع  بهش می گفتند NewAge Radio Station ، الان جزوSmoothJazz  هست  ، NewAgeRadioStation برداشتند ، از هشتادوپنج تا ، هفتادوپنج تا را برداشتند و روی Heave Rotation ، یعنی روزی ده بار ، پانزده بار پخش می کردند و Record Company هم شد یکی از Record Company های خیلی موفق .

Rain Dancer اولین آلبومی بود که منتشر کردیم و با اآن Company بود . با این  company من شش تا آلبوم قرارداد بستم.

آلبوم که منتشر شد از هفته ی دوم یا حتا هفته ی اول رفت روی Bill board Chart ، No.6 بوده ، 5 بوده ، 4 بوده حتا No.1 بوده ، در تمام این سال هایی که من در جامعه ی امریکایی  آلبوم داشتم من از Top 10 آرتیست Billboard بودم  . آمدن به Billboard Chart  واقعن خیلی سخته ، یعنی باید اآن قدر فروش بکنی که جزء آن ده تا آرتیستی باشی که به آن جا برسی . یک بار حتا اگر  یک آرتیست بتواند خودش را فقط یک بار به مقام Billboard برساند و جزو Top 10 بشود ، افتخار خیلی بزرگی است . ولی خوشبختانه مال من همیشه بوده ، یعنی در سال 2000 و 2004 و 2005ئ ، Artist Of The Year بیلبورد شدم ، . سه تا از آلبوم های من ، Constant پشت هم در بیلبورد بوده ، من ششم بودم اگه اشتباه نکنم ، Yanni چهار بود . در یک مورد هم من No.1 بودم در Top 25 و همه ی این ها پایین من بودند ولی به طور مکرر، تمام مدت سال ، همه ی  این آلبوم ها درBillboard  توی Chart هست

آلبوم دوم به اسم Gypsy Flame ، در امریکا در حدود چهارماه Gold شد ، بلافاصله در استرالیا Gold شد ، یعنی 

 دقیقن پانصد هزارتا فروش رفت . در چهار ماه Over 500,000 Copies فروش رفت و از آن جا به بعد  دوران طلایی امریکا شروع شد یعنی واقعن تمام آن Dream Came Truth ،  هر چی من خواب و آرزو داشتم  دیدم خدا به من داد  و موفق ترین سال ها شروع شد . آلبوم  پشت آلبوم ، بعد از آن  شش تا آلبوم ، تا زمانی که دیگر به سال 2000 میلادی رسیدیم ، تمام این آلبوم ها هم  در Chart های New Age  هر هفته بود ، یعنی جزء Top 10 Selling  تاپ تن سلینگ NewAge Section بود در Billboard .

 از سال 2000 میلادی  به بعد که Contract ما با این کمپانی تمام شد ، می خواستند  دوباره Contract  رو تمدید بکنند و  مبالغ خوبی هم پیشنهاد می دادند که Advanced به ما بدهند ، همین طورکمپانی های دیگری  آمدند ، آن ها هم می جنگیدند که مرا ببرند که با آن ها کار کنم  ، در این بین ، چند تا Company هم آمدند که این ها Distribution Company بودند وخودشان به ما پیشنهاد دادند که چرا خودتان Label خودتان نمی شوید ؟ چرا Record Company خودتان رو درست نمی کنید ؟

 این هم از چیزهایی بود که واقعن برای ما  خیلی غیرمنتظره بود ، من باورم نمی شد که می توان چنین کاری انجام داد  که خودش Label خودش بشه و ما بتوانیم  . بشویم  Independent Record Companyباز هم کمک خیلی زیاد خانمم ، چون که او آن جا خیلی زیاد Push می کرد ، می گفت آرمیک ما می توانیم این کا را بکنیم ، من می گفتم کار سختی هست  ، و ممکن است که عملی نباشد  و او می گفت می توانیم انجام دهیم .

 آن ها در حقیقت Scan ها رو چک کرده بودند ، یعنی چک کرده بودند این آرتیست چه قدرفروخته ، بنابراین خودشان در خطر نیستند ، که اگر ما رو بردارند بشوند Distribution Company ما ، در تمام امریکا Distribute بکنند ، چون که یک Record Company باید Distribution بزرگ داشته باشد تا بتواند  در تمام امریکا  پخش بکند و می دانستند که آن ها هم پول خوب درست خواهند کرد تا این که ما گفتیم خودمان این کار رو می کنیم .

 بعد از سال 2001 میلادی  به بعد   Record Company خودمان ، Stablish کردیم به نام Bolero Records و آلبوم های خودم که بیش ترین آلبوم ها را در امریکا دارم روی کمپانی خودم هست . ده تا آلبوم روی Record Company خودم .

 از روزی هم که Record Company خودمان شدیم Constantly ، پشت هم تمام این آلبوم ها در TopTen NewAge Chart امریکا بود و هنوز هم هست  ، یعنی هر آلبومی که منتشر می شود لااقل سی و پنج هفته در Top 10 New Age Chart اش می ماند تا این که آلبوم بعدی منتشر شود ، یعنی در تمام دوازده ماه سال ، اگر Bill board را چک کنیم  ، تمام آلبوم های من در New Age Chart هست .

 

Records

 بدین جهت نام کمپانی را Bolero گذاشتم چون Bolero خودش یک ریتمه  ، دیدم به موزیک خیلی نزدیک هست  و این اسم یک ریتم آرام هست مثل  تانگو ، و چون به به موزیک  ربط دارد اسمش را گذاشتیم Bolero Records

 Record Company ما الان  آرتیست های جدید  Sign Up می کنیم . حتا کسانی که  فارسی می خوانند ، این و این برای همه ی خواننده های ایرانی و جامعه ی ایرانی خبر خوبی است  و دوست دارم اولین کسی باشم که موزیک ایرانی را در مارکت امریکایی بیاورم . Bolero Records الان این Capability را ، این قدرت داریم که موزیک ایرانی را را به مارکت امریکایی بیاوریم که بیش تر بشناسند ،  هرکسی که Qualified باشد ، منظورم Qualified بودن یعنی در مارکت Fit بکند  و من اعلام می کنم هرکدام از خواننده های ایرانی که  واجد شرایط باشند ، ما می توانیم کمک شان بکنیم و به مارکت امریکایی بیاوریم و Support بکنیم ، Company ما الان خیلی قوی شده و این قدرتش هم به خاطرفروش آلبوم های من هست ، یعنی تمام Ratail ، الان ما رو خیلی خوب Support می کنند .

بنابر این ما  هشتاد درصد راحت تر می توانیم هنرمندان را  به مارکت امریکایی بیاوریم با Promotion  خوب ، که البته از حق و حقوق خودشان هم خیلی خوب می توانند در مارکت امریکایی بهره مند شوند، خبر دارید که Royalty  هست ، حق و حقوق تمام هنرمند ها حفظ هست و تمام این امکانات برای شان هست و من  صد درصد این قول را میدهم که ما این ها را Support می کنیم و موزیک ایران رو با کمک دوستان ،  اگر مایل بودند  Qualified بودند حتما به مارکت امریکایی بیاریم .

همکاری با هنرمندان ایرانی

 من از اول  به کار کردن با خواننده های ایرانی خیلی علاقه و گرایش داشتم و لذت بردم ، چه با گوگوش چه با داریوش ، چه ضبط هایی که برای ابی در استودیو زدم ، ضبط های آهنگ هایی که خیلی خیلی معروف شد و همین طور تمام خواننده ها ، بنابراین من از کار کردن با آن ها لذت بردم.

اما  از زمانی که دیگر با هنرمندان ایرانی همکاری نکردم ، مهم ترین دلیلش این بوده که چون  من با کمپانی امریکایی قرارداد بستم  ، اولین کار آن ها این بود که این Restriction رو بگذارند که با هیچ کس دیگری  نباید کار کنم

 اما امروز که کمپانی خودم را دارم اگر بخواهم می توانم بروم کارکنم چون که کمپانی خودم را دارم ، ولی  الان هم گرفتار کمپانی خودمان هستیم  و دیگر این که من فکر کنم آن دوره را سپری کردم ، نه این که نخواهم یا دوست نداشته باشم  کار کنم یا خدای ناکرده این دوستان عزیزفکر بکنند که من نمی خواهم با آن ها  کار بکنم ، نه اصلن این چیزها نیست . من همان آدم خاکی هستم که قبلن هم بودم ، شاید هم بیش تر خاکی شدم . می گویند که  درخت هرچی سنگین تره ، سرش پایین تره ، ولی به هیچ وجه این نیست ، ولی آن دوره را هم من سپری کردم ، پس از این  اگر هم روز  روی Stage بروم ، کنسرت خودم را خواهم داشت ، خودم می زنم .

البته این هم درسته که  اگر بخواهم می توانم هرچه قدر هم که گرفتار باشم یک شب را آدم میتواند  در یک جایی برنامه اجرا بکند ولی همان طور که گفتم آن دوران برای من سپری شده  ، البته نمی توان گفت که اصلن امکان ندارد که با آن ها همکاری کنم  ، ممکن است  این اتفاق بیفتد ، خیلی امکان دارد که این اتفاق بیفته ولی Overall اون دوران سپری شده .

 

 

آهنگ سازی

 در ایران که کار می کردیم ، آن قدر  ضبط ها زیاد بود که  مثلن می شد در یک ماه ، من خودم به تنهایی صدوهشتاد تا آهنگ ضبط کردم . خیلی عشق آهنگ سازی داشتم ولی وقت  نمی شد ،  بنابراین زیاد  دنبال آهنگ سازی نرفتم تا این که به امریکا آمدم ، این جا وقت شد که آهنگی بسازم و  مرا به خانه ام ببر را برای داریوش ساختم که آهنگ و تنظیمش مال من هست  و برای رامش در این جا دوتا کار ساختم  و دیگر نشد که کار های دیگری بسازم ، برای این که به مارکت امریکایی  رفتیم ، اما برای رامش  دو آهنگ ،  از نو   و  عید صدا مبارک را ساختم و شعر هر دو آهنگ از  شعر شهیارقنبری بود و آهنگ و تنظیمش مال من بود .

 

تفاوت مارکت امریکایی و مارکت ایرانی

 ییک تفاوت خیلی بزرگ بین مارکن امریکایی و مارکت ایرانی هست و آن این که در مارکت امریکایی، حسادت   نیست . البته نه این که  که اصلن نیست ولی نود درصد نیست ، ولی در  مارکت ایرانی متاسفانه حسادت خیلی بود و هست . فرق بسیار بزرگش این است .

  یکی از آرتیست هایی که من Sign داشتم می کردم و Sign خواهم کرد باهاش ، منتظرم که قراردادش تمام شود ، اسمش هست Emilio Maya ، Spanish هست و در  Spain زندگی می کند ، آرتیست بی نظیر و خوبی هست ، گیتاریست بسیار  خوبی هست  ، من عاشق کارش شدم وقتی او را دیدم  به خانمم گفتم  حتما این را برش می داریم ، یک آلبوم خوب برایش می گذاریم ، حسابی هم Promote پروموتش می کنیم و چه قدر هم  دلم می خواهد خودم با لو یک  آلبوم بزنم ، یک آلبوم Completion با هم منتشر کنیم  ، نصف او بزند و  نصف من بزنم.

 در همین رابطه  داشتم  ایمیلی را برایش تهیه می کردیم که  بفرستیم که من چه قدر عاشق کار توام ، چه قدر دوستت دارم ، او یک  Legend در Spain هست و در Cordoba زندگی می کند ،  ولی درست همان موقع که من آمدم این ایمیل را برایش بفرستم دیدم عین همین ایمیل را خودش برای من فرستاده  که آرمیک تو افتخار من هستی  و من آرزو دارم  که یک روزی با تو بزنم ، من آرزو دارم که بتوانم روزی با تو همکاری داشته باشم ، افتخاریه برای من  .

 گفتم چه قدر جالب ، کسی با این بزرگی چنین چیزی می گوید و فقط این نبود ، من با Tomatito یکی از بزرگ های موسیقی Spain دوست هستم ، ملاقات کردم ، این حرف را خودش به من گفت ، با Vincente Amigo با Paco De Lucia با Rafael Riqueni ، همه ی این ها  هیچ حسادتی به هم ندارند  ، اگر بگوییم که شاید  ممکنه حسادت اندکی به من بکنند به خاطر فروش آلبوم هست ، برای این که این آرتیست ها Legend هستند در Spain ، ولی همیشه تحت یک قرارداد ، زیر کنترل کسان دیگری هستند  و فروش شان در Spain آن قدر زیاد نیست که بتوان  با مارکت امریکا مقایسه کرد ، آن جا اگر هنرمندی  چهل هزارتومن بفروشد می گویند که  خیلی خوب فروخته ، بنابراین کسی که در امریکا  پانصدهزارتا فروخته ، خوب خیلی بیش تر از آن ها پول درست کرده ، بنابراین هیچ حسادتی نیست واقعن ، هیچ حسادتی نیست . من از آن ها  چیزیاد می گیرم ، بعضی وقت ها هم آن ها از من  چیزی می پرسند ،  ولی خود من از آن ها  خیلی چیز ها یاد گرفتم. و من مطمئنم اگر این حسادت در مارکت ایرانی نباشد واقعن دوستان هر کدام بیش تر پیشرفت می کنند . مارکت وضع بهتری به خودش میگیرد واقعا خیلی خیلی .

  خیلی از آهنگ ها در مارکت ایرانی هست که من تایید می کنم ، خیلی هم لذت بردم ، حتا  اسم هم می برم

از آهنگ های ابی خیلی لذت می برم ، از آهنگ های گوگوش ، از آهنگ های آخریش حتا و از آهنگ های جوان هایی که تازه آمدند و خیلی به مارکت امروزی  Fit می کنند، جوانانی  مثل کامران و هومن ،  و از خواننده هایی که اصیل تر می خوانند ، خواننده ی جدید که در این جا گل کردند مثل معین که جای خودش را دارد و امید ، خیلی دوستش دارم و خیلی صدایش رو تایید می کنم ، واقعن لذت می برم ، و رامش هم خیلی دوستش دارم ، متاسفم که خیلی کم کارهست ، برای این که واقعن خواننده ی خیلی خوبی هست   و گوگوش هم که آن صدر بالا ، جای خودش رو دارد ، داریوش هم همین طور .

 

 

 

 خاطرات دهه ی هفتاد میلادی

 استودیو پاپ که ما ضبط می کردیم پراز خاطره بود ، خاطرات بسیار جالب ، با واروژان که ضبط می کردیم از او خیلی خاطره دارم ، از جدی بودن این آدم و همیشه سربه سرش می گذاشتیم و می گفتیم بابا یک کمی بخند ، این قدر همه چیز را جدی نگیر ، برای این که خیلی خود خوری می کرد واقعن خیلی جدی بود ، کارش خیلی قشنگ بود و من او راخیلی دوست داشتم ، او هم مرا خیلی دوست داشت ، هر وقت یک کار تمام می شد بعد از کارش می گفت آرمیک بیا کار را گوش کن  .

 من فکر می کنم که Group آن زمان ، آدم هایی که آن موقع بودند خیلی درست بودند ، یعنی شما فکر کنید واروژان با شهیارقنبری با اردلان سرفراز و آهنگ های شماعی زاده ،   واقعن اکیپ خوبی بودند  و اصلن جوّ و تمام مارکت چنین چیزی را می خواست .

 یادمه یک روز گوگوش می گفت که " ببین آرمیک خیلی جالبه که مردم با شعر غم انگیز هم می رقصند ! " اصلن طرز فکر مردم  Different بود،  الان مثلن واروژان نیست ، شاید یک تنظیم کننده ای که خیلی هم خوب باشد ،  ولی آن احساسی که ، آن موقع که گوگوش ، گوگوش شد ،  واروژان هم نقش بسیار بزرگی داشت ، رو این حساب واروژان که نیست ،  خوب یک مقدار همه ی چیزها عوض می  شود .

  خاطرات بسیار خوبی با گوگوش دارم  ،  به خصوص در سفرها خیلی بیش تر وقت داشتیم که با هم دیگر باشیم ،  خیلی خیلی خوش می گذشت ، خیلی می خندیدیم ، چون که ما مثلن دریک جایی برنامه داشتیم ، یک شب ،  ، دو شب و مابقیش مثلن مهمان بودیم . یادم هست  که با گوگوش به ایتالیا رفتیم  ، یک میدان خیلی قشنگی آن جا هست به اسم Piazza Di Spagna ، شب ها به آن جا ما می رفتیم  و  حتا یک بطرWine دستمان می گرفتیم و  آن جا می نشستیم و گوگوش پاهایش را توی آب  می کرد ،  می خندیدیم و تا صبح واقعن خیلی خیلی خوش می گذشت ، واقعن خوش می گذشت . بنابراین مسافرت ها از همه بیش تر خوش می گذشت ، چون که در تهران که بودیم همه اش پشت هم کار بود  ، ولی مسافرت ها بی نهایت خوش می گذشت ، مثلن به تونس رفتیم ،آن جا خیلی خیلی خوش گذشت .

 در ارکستر ما آندرانیک بود و آندرانیک دو شخصیت دارد ، می تواند خیلی عصبانی باشد ، می تواند خیلی شوخ باشد ، من قسمت شوخش مد نظرم است  ، واقعا خیلی جالب بود . ما اون موقع پیش رئیس جمهور تونس رفتیم  که اگر  اشتباه نکنم اسمش حبیب بورقیبه  بود . روز استقلال تونس بود و ما آن جا برنامه داشتیم و نمی دانستیم که تلویزیون برنامه را Live  نشان می دهد، گوگوش شش و هشت می خواند ، و آندو  هم ناگهان شروع کرد به یک رقص جالب شش و هشت  ، خودش برای خودش یک رقص جالب داشت  و ناگهان شروع کرد به رقصیدن ، گوگوش هم از دستش خیلی می خندید  ولی خوب این کار حدی داشت  ، به ناگهان از Stage پایین پرید جلوی حبیب بورقییه ، و حبیب برقیبه هم اون قدراون روز Visit داشت  موقع برنامه ی ما تقریبن خوابش برده بود وقتی آندرانیک جلوی  حبیب برقیبه ، بی چاره از جا پرید رو هوا و آندو شروع کرد جلوی او  شش وهشت رقصیدن ، همه ی ما واقعن غش کرده بودیم از خنده ، روز بعد که داشتیم توی تونس قدم می زدیم دیدیم همه مردم با دست ما رو نشان میدهند ، گفتم چرا این ها ما رو میشناسند ؟ گفتند که  دیشب شما را در تلویزیون  نشان دادند، گفتیم پس  مردم این جا رقص شش و هشت آندرانیک را دیدند  ! خیلی خیلی جالب بود واقعن !

 و دلم می خواهد این را به تمام دوستان ایرانی  ، به هم وطنانم  بگویم  که هیچ وقت اشتباهی فکر نکنند که من از پیش شان رفته ام یا آن ها را کنار گذاشته ام یا  به یادشان نیستم یا رفتم خدای ناکرده امریکایی شدم ، به هیچ وجه این طور  نیست ، من روز به روز ایرانی تر و ایرانی تر می شوم و بیش تر به ایران ، بیش تر به ایرانی بودن خودم افتخار می کنم . این اشتباه  پیش نیاد ، چون که من میشنوم بعضی ها فکر می کنند مثلن آرمیک بی وفا شده ، آرمیک بی لطفه  ، آرمیک ما را گذاشته و رفته ، به هیچ وجه چنین  چیزی نیست ، من متعلق به آن ها هستم و همیشه متعلق به آن ها  خواهم بود .

 

امیر رحیمی , amir_rahimi61
امیر رحیمی - 16:53 1386/05/14
11

آرمیک نوازنه گیتار ترانه های داریوش: قسمت سوم

وقتی به  تهران برگشتیم  سال اول دبیرستان بودم و از من آن Band خواهش کرد  -همین جوری که همه Band های دیگه خواهش می کردند- که من  با آن ها برنامه اجرا کنم . یعنی نصف مدرسه و بیش تر برنامه .  در زمستان  آن سال مثلن هفته ای چهار شب  کار می کردم یا پنج شب کار می کردم و از سن چهارده ساله گی هم ضبط ها شروع شد . من در سن چهارده ساله گی Recording را شروع کردم یعنی  استودیو ها مرا می خواستند.

  اون موقع  Recording  موزیک پاپ ایران هنوز پا نگرفته بود ، دو سه تا استودیوی خیلی کوچک بود که ما برای هر کسی  ضبط می کردیم . حتا بعضی از ارکسترهای خارجی می آمدند برای خواننده هایی مثل ویگن  ، مثلن تنظیم می کردند  ، Background آن را  مثلن من می زدم ولی خوب اصل Recording من سال های بعد شروع شد  که از سال هفتاد میلادی.

 البته به سختی دبیرستان هم می رفتم ، خیلی خیلی برای من سخت بود . من به دبیرستان البرز می رفتم که مدرسه ی بسیار سختی بود  و یک مدرسه ی خصوصی بود و پول مدرسه را هم خودم می دادم  امت به زور و به سختی به مدرسه می رفتم ، البته  تا کلاس ششم شاگرد اول مدرسه بودم ولی بعد ازآن  ، چون  خیلی خواب آلود به مدرسه می رسیدم ، درس خواندن برایم سخت بود و بچه ها ی مدرسه که بعضی وقت ها مرا در تلویزیون می دیدند تشویقم می کردند ولی ناظم مدرسه و اولیای مدرسه زیاد خوششان نمی آمد

  هر چی سنم بالاتر می رفت ، هرچی بزرگ تر می شدم بیش تر کار  می کردم مثلن در سن پانزده  شانزده ساله گی ، ما  هر شب در یک Club ، کار می کردیم ،  Club های معروف آن زمان  ، همیشه یک  ارکستر دائمی داشت.

 Club هایی بودند  مثل رنگین کمان Rain Bow که در خیابان فرصت بود ، شاه رضا ، فرصت ، زیر تخت جمشید که از Club های خیلی خیلی معروف آن دوره بود و با ارکستر های خارجی هم خیلی همکاری داشتم ، ارکسترهایی که در هتل های متفاوت می آمدند .

 

آن زمان من  گیتار الکتریک می زدم  . من با Jazz شروع کردم . اصلن اون موقع Jazz می زدم ، Pop می زدم و  ارکستر به شکلی بود که  گیتار آکوستیک  زیاد مد نشده بود ، البته گیتار آکوستیک  در آن زمان بود مثلن در Spain بود ، ولی در ارکسترها بیش تر گیتار الکتریک استفاده می کردند و من تمام کارم Jazz بود ، بیش ترJazz بود و البته همه را با نت می زدم . نت خواندنم خیلی قوی هست و اون موقع هم در نت خوانی بسیار قوی بودم  چون که از کودکی  معلم من  خیلی خیلی سخت گیر بود .

 من روی گیتار هایم بسیار وسواس دارم ، حساسیت عجیبی روی گیتارهایم دارم و اصلن دوست ندارم کسی به آن ها دست بزند و فکر میکنم که این به دلیل عشق و علاقه ی زیاد است و مثلن اگر کسی به گیتار من دست بزند من فوری متوجه می شوم  ، یعنی مثلن اگه به Neck گیتار، دسته اش ، دست بزند ، من وقتی به آن گیتار دست بزنم واقعن  می فهمم که این جا دست خورده ،  Touch دیگری  را من حس می کنم ، شاید دست من خیلی خشکه ، ولی کاملن حس می کنم . وسواسه دیگه و تنها روی گیتار هست .

 الان چهل و پنج تا گیتار دارم وبرای این که خیلی با زحمت خیلی زیاد  این ها رو از Spain آورده ام ،و بعضی هاشون به واقع  ساختن شان دو سال یا سه سال طول کشیده ک یعنی کمترینش سه ماه تا شش ماه طول کشیده که ساخته شده ، چون در مغازه ای که گیتار آویزون هست  و پشت ویترین شما آن را می بینیند ، هیچ وقت آن گیتار  نمی تواند یکی از Top ترین گیتارهای دنیا باشد ، خیلی کم اتفاق می افتد ، چون که  گیتار های Top را هیچ وقت در ویترین نمی گذارند ، همیشه مخفی می کنند، همیشه Guitar Maker برای خودش نگه می دارد  ولی من  تمام این گیتارها رو من سفارش داده ام ، یعنی از قبل Order دادم .

اوایل فکر می کردم مثلن اگر آدم یک فلامینگو گیتار داشته باشد یا دو تا ، این کافی ست ، بعد که رفتم و  این Maker ها رو در Spain دیدم ، متوجه شدم  که چه قدر این گیتارها را از چوب های متفاوت  درست می کنند ، هر کدام یک Sound به خصوص دارند ، مثلن از یک Maker ای به اسم Conde Hermanos ، من پانزده تا گیتار  خریدم . پانزده مدل متفاوت ، مدل ها یعنی از چوب های متفاوت ، یعنی Back & Side مثلن یکی  Cypross De Espanol هست ، Cypress سایپرسه Back بکش ، و روش Grandilo Almenia ، Spruce Top هست ، این یک نوع صدای دیگر دارد . یگیتار دیگری هست  که پشت آن  Brazilian Rosewood است ، آن یک نوع صدای دیگری  دارد .

 Flamenco Guitar ها دو نوع هست ،  که به آن  یا Blanca یا Negra  می گویند.

Blanca ها ، همان طور که ازاسمش پیداست از چوب روشن تری ساخته شده ، Negra از چوب مات تری ساخته شده ، مات ها بیش تر  Indian Rosewood هستند  و بیش تر Brazilian Rsewood  که روی صدا ، خیلی  تاثیر می گذارند .

  آن هایی که Brazilian Rosewood هستند ، Tone تونش Dark  هست ، به قول خود Maker ، Tone تونش خیلی Sweet و خیلی خیلی شیرین هست  ، خیلی گرده این صدا ، خیلی Dark دارکه . و من وقتی در کاستی بشنوم دقیقن متوجه می شوم  مثلن  برای هرکدوم از آلبوم های خودم من At Least ده تا گیتار ،یا هشت تا گیتاراستفاده می کنم . هیچ وقت با یک گیتار نمی زنم .

 الان چهل و پنج تا گیتاراز Maker های متفاوت دارم ، مثلن Conde Hermanos خیلی دارم ، پانزده تا ، Manuel Rayes دارم که دیگه گیتار نمی سازد ، پیر شده و پسرش می سازد ، از خود ِخود پدر دارم من ، Pedro Maldonado رادارم و Manuel Bellido دارم .

این ها کسانی هستند که در Spain  گیتار ساز هستند و از بهترین گیتارسازهای Spain هستند ، یعنی اسم Conde Hermanos یا Manuel Rayes که می آید  خیلی افتخار دارد که آدم یک گیتارازاین ها داشته باشد  و من  خوشبختانه خیلی دارم و  باید قدرشان رو بدانم  .

 بعضی ها هستند که دیگر گیتار  نمی سازندچون که  پیرشدند ، مثلن Manuel Rayes الان پسرش که Order می گیرد  ، Waiting List ده ساله است ، یعنی یک گیتار که سفارش بدهید ده سال طول می کشد که به شما تحویل بدهد ،  بنابراین من  که یکی  از او  دارم  ، پنج تا دارم ، باید خیلی قدرش را بدانم .

همکاری آرمیک با گوگوش و داریوش

 خیلی تجربه ی خوبی در کار با هنرمندان در پیش از انقلاب دارم ب . من می توانم بگویم یکی از قشنگ ترین خاطرات ایران ، کار کردن با گوگوش بود . من نزدیک پنج سال یا چهار سال و نیم که با گوگوش کار کردیم ، از سال هفتاد وسه میلادیی تا  سال هفتاد هشت ، ویکی از قشنگ ترین تجربه های من  بود ، اولن که  خود گوگوش را خیلی دوست دارم ، کارش را دوست دارم ،  آهنگ هاشو خیلی دوست داشتم ، همین طور هم دوست دارم و هرشب در کار با همدیگر زندگی می کردیم و اصلن  کارمان زندگی مان بود و می توانم بگویم که برنامه ی ما همیشه از ساعت پنج یا شش بعد ازظهر شروع می شد ، جاهای متفاوت ما برنامه داشتیم ، مثلن پنج تا عروسی بود یک برنامه  مثلن دربار بودیم ، بعد حتا دو تا کاباره پشت هم ، خلاصه پنج بعدازظهر که با همدیگر راه می افتادیم کار می کردیم ساعت سه صبح کارمان بمام می شد  ولی آن قدر خوش آیند بود ، و آن قدر خوب بود ،آن قدر پر از خاطره بود که می توانم بگویم در ایران واقعن  یکی از قشنگ ترین سال های زندگی من این بود که با گوگوش کار می کردم.

 با داریوش در ایران تمام ضبط ها رو من زدم ، اصلن بهتر است بگویم که از سال هفتاد میلادی تا سال نود و یک در امریکا ، نود و هشت درصد آهنگ های پاپ ایرانی را ، گیتارش رو من زدم . آن دو درصد اگر من نزده باشم لابد یا نبودم یا مسافرت بودم یا هرچی و اغلب  در دو تا استودیو ضبط می شد در Studio Pop وStudio Bell ، که تمام Arranger ها تمام کسانی که Arrangement می کردند ، تمام خواننده ها می خواستند که من کارشان رو بزنم ، بنابر این صبح تا پنج بعدازظهر ضبط بود ، پنج بعدازظهر گوگوش بود تا سه صبح .

آن موقع من ازدواج کرده بودم ولی  در حقیقت بیش تر به کارم  Dedicated بودم ، واقعن  طوری بود که دیگر توی کوران کاری که می افتادیم  نمی توانستیم  که کار نکنیم ، یعنی زندگی می کردیم ، تمام زمانی بود که  قشنگ ترین کارهای خواننده های ایران خلق می شد . واروژان بود و طلوع گوگوش بود  واقعا ، طلوع که می گویم یعنی واقعن سال های طلایی گوگوش ، که آن سال ها تا برای همیشه ماندگار شد .

 و داریوش بود ، همه ی خواننده ها و نمی شد آدم با یکی همکاری کند و با دیگری همکاری نکند ،  برای این که  همه ی این ها ، دست پنج شش تا از هنرمندانی بود که Arrangement می کردند ، مثلن واروژان و دوستان دیگر که اگر من یک ضبط را می رفتم و یکی را نمی رفتم دلخور می شدند .

 آهنگ های طلایی که من در آن ها نقش داشتم  و مرا مطرح کرد در دهه ی هفتاد میلادی بود که  تمام آهنگ های گوگوش بود . و شروعش هم  آهنگی بود که  در یک استودیوی خیلی کوچکی به اسم Studio Bell ضبط کردیم ، وثتی می گویم کوچک بود  یعنی هنوز  اون موقع ، چهار تراک بود 4 Track Studio ، یعنی دیگر تراکی نبود که ما بخواهیم اضافه کنیم ، باید تراک ها رومی آوردیم ، 2 Track می کردیم ، دوباره ضبط می کردیم دوباره 2 Track  می کردیم دوباره ضبط می کردیم ، این طوری بود و آن زمان پرویز مقصدی برای گوگوش آهنگ می ساخت . یادم هست  " گل بی گلدون نمیشه " آن آهنگ را من گیتارش را  زدم ، آن آهنگ رو ضبط می کردیم حتا گردن من گذاشتند که ییک تکه از آن را من بخوانم  ، برای این که کس دیگری نبود و مجبورم بودم جایی  که گیتار می زنم  یک تکه  را هم توی میکروفن بخوانم ، البته  این را پرویز مقصدی  می گفت  و این آهنگ یکی از آهنگ های بسیار قشنگ هست .

 پس  بنابراین من در ایران  با گوگوش  کارمی کردم روی Stage ، ولی در استودیو با همه ی خواننده ها کار می کردم و آن زمان قرارداد نوشتنی هم نبود ، فقط احساسی بود مثلن صددرصد گوگوش دوست نداشت که من بروم با خواننده ی دیگری کار کنم  مثلن در یک کاباره ی دیگر ، در یک مهمانی دیگر ، ولی در روز با هرکسی که ضبط می کردم اصلن براش  مهم نبود  ، یعنی می دانست کار من همین هست  ، او می دانست من به آن کار  Dedicated هستم  و هیچ ایرادی نداشت

 

امیر رحیمی , amir_rahimi61
امیر رحیمی - 16:47 1386/05/14
10

آرمیک نوازنه گیتار ترانه های داریوش: قسمت دوم

وضع مالی خانواده هم زیاد خوب نبود ،  مادرم دو شیفت کار می کرد ، سرپرستار بیمارستان بود ، حتا شب ها هم کار می کرد . می توانم بگویم  در روز ، مثلن هجده ساعت کار می کرد و مادر بزرگ و پدربزرگ بر خلاف رسم آن زمان در ایران ، بچه ها را بزرگ می کردند... مادرم  متاسفانه در سن شصت و دو ساله گی فوت کرد ولی تمام آن روزهای خوب را دید و بعدن فوت کرد  و بعد یکی از دلایلی که من خیلی زود می خواستم یاد بگیرم ، با خود می گفتم  شاید من بتوانم  کار کنم . این  شد که بعد از   شش سال بود که گیتار می زدم ، در دوازده ساله گی  اولین برنامه را به من پیشنهاد کردند .

 در تابستان ما در یک Club  می زدیم  ، خوب یادم هست که در خیابان فردوسی بود و فکر می کنم که Club فرانسه بود  ، آن جا با گروهی که  دو نفر از موزیسین ها  خارجی بودند و موزیسین های دیگری هم که هرکدام از من خیلی بزرگ تر بودند یعنی  سن پدر منو داشتند ، می زدیم  تا این که چند تا از موزیسین های خیلی خوب آن موقع که در آن جا برنامه داشتند ، باید برنامه شان شروع می شد در متل قو ، یک شب آن جا آمده بودند و  قبل از برنامه شان  مرا دیدند و پیشنهاد کردند که من  با آن ها  کار کنم . برای من هم اصلن Unbelievable بود که چنین  موزیسین های معروفی در اون موقع از من دعوت به کار کنند

موزیسین هایی مانند  منوچهر بیگلری ، که در آن موقع ارکستر خودشان را داشت ، خیلی معروف بود و در متل قو برنامه داشتند و  Contract داشتند که باید می رفتند و خواننده شان هم ویگن  بود و شوی دیگری  هم بود    آتراکسیون های دیگری هم بود و من واقعن وحشت کرده بودم که چه طور من با این غول ها باید کار کنم ! و لی آن ها عاشق کار من شدند .

 از همان تابستان که کار من با آن ها شروع شد ، خوب یادم هست که  دو جفت  کفش خریدم و دو تا شلوار ریال و گیتار را برداشتم و رفتم  ، و از آن جا کار هنری من شروع شد . کار به جایی رسید که در آن Club ، در متل قو که  ما کار می کردیم مثلن The Dan Sant واین جور چیزها  می شد.  بچه های دیگر مثل بیگلری  می گفتند ما دیگر نمی زنیم ، تو بزن .  ارکستر کوچیک تر می شد ، تمام بار ارکستر روی من بود و من می زدم . آن زمان من الکتریک گیتار می زدم ، و وقتی هم به تهران برگشتیم  ، دیدم که در عرض سه ماه پول خوبی جمع کرد ه ام و این خیلی خوب بود که می توانستم به مادرم خیلی کمک کنم ، فقط مادرم خیلی شک کرده بود که یک بچه ی دوازده ساله ، چه طور می تواند این همه پول با خودش بیاورد ! چون  در آن زمان  من ماهی چهارهزارتومن می گرفتم ، البته هر شب کار می کردم و مادرم حقوقش  هفت صد یا هشت صد تومان بود و با دوشیفت کار شاید  نصف حقوق مرا می گرفت .

 به همبن دلیل مادرم می گفت  که من باید چک کنم ببینم که  آیا این  پول مال تو هست یا نه ؟ و  تو اصلن از کجا  این همه پول آوردی ؟ من گفتم OK چک کن و مادرم چک کرد و بچه های ارکستر گفتند که پول  مال خودش است ، خودش کار کرده و من همه ی پول ها را به مادرم  دادم .

 

 

امیر رحیمی , amir_rahimi61
امیر رحیمی - 23:09 1386/05/13
9

آرمیک نوازنه گیتار ترانه های داریوش:

آرمیک در تبریز به دنیا آمد، اما در کودکی با خانواده‌اش به تهران آمد و در محله دروازه‌دولت و سپس خیابان گرگان (نامجوی فعلی) ساکن شد. مادرش سرپرستار بیمارستان پارس بود. پدرش را در سه ماهگی در حادثه تصادف رانندگی از دست داد. بعدها برادر وی نیز در حادثه رانندگی دیگری درگذشت.

آرمیک نواختن گیتار را از شش سالگی و در نزد استاد بزرگ گیتار آن زمان ایران «مجتبی ثابتی مقدم» آغاز کرد. در نوجوانی به باشگاه‌های شبانه می‌رفت و گیتار می‌نواخت.

آرمیک در دهه پنجاه خورشیدی نواختن در ترانه‌های پاپ ایرانی را آغاز کرد و با مشهورترین خوانندگان ایرانی از جمله گوگوش، داریوش اقبالی و ابراهیم حامدی و آهنگسازانی نظیر واروژان و حسن شماعی‌زاده همکاری داشت.

او اکنون ساکن لوس‌آنجلس است و یکی از پرفروش‌ترین نوازندگان گیتار در بازار موسیقی این کشور است

آلبوم‌های مستقل

·                     Rain Dancer

·                     Gypsy Flame (پانصد هزار نسخه فروش کرد)

·                     Lost in Paradise

·                     Mi Pasion

·                     Gypsy Flame

·                     Christmas Wishes

·                     Cafe Romantico

تک‌آهنگ‌ها

·         مرا به خانه‌ام ببر (صدای داریوش، شعر ایرج جنتی عطایی)

·         از نو (صدای رامش، شعر شهیار قنبری)

·         عید صدا مبارک (صدای رامش، شعر قنبری

شهیار قنبری در باره ی آرمیک می گوید :"  آرمیکِ گُل ، یکی از بهترین گیتاریست های سرزمین مان و یکی از زیبایی آفرینانِ جهان ست  ، امروز آرمیک خوشبختانه از ما فاصله گرفته ، در شهر فرشته گان پیش ما نیست ، اما در دلِ جهان ایستاده و به زیبایی ساز می زند.

 

 آرمیک بی تردید یکی از هنرمندان با ارزش موسیقی مترقی امروز است ... همکاری با این هنرمند استثنایی برای من که در همه ی این سال ها به جست و جوی  همراهی از جنس او بوده ام ، یک حادثه ی بزرگ است .

 

 

 

 قدغن ، میوه ی حادثه ی یکی شدن ماست ... آلبوم قدغن در حقیقت اوج پرواز آرمیک ، هنرمند با ارزش معاصر است که اینک جهان دوستش می دارد. "

آرمیک دشجی:

در تاریخ بیست و پنجم جولای در یک خانواده ی ارمنی در تبریز به دنیا آمد و در حال حاضر بنا به گفته خودش 50 سال دارد ،خانواده اش زمانی که آرمیک یک ساله بود به تهران آمدند و در این شهر ساکن شدند . ابتدا در خیابان دروازه دولت زندگی می کردند و بعد خیابان گرگان و سنایی و سرانجام در خیابان نیلوفر سکونت داشتند.

آرمیک در باره خانواده اش میگوید مادرم سرپرستار بیمارستان بود ،بیمارستان پارس در ایران و قبل از آن بیمارستان شیبانی .در سه ماهگی پدرم را از دست دادم ، ایشان در حادثه اتومبیل از بین رفتند و اصلن پدرم را به یاد ندارم پدرم بیست و هفت ساله بود که این اتفاق افتاد

 الان یک خواهر و یک برادر دارم و من از همه کوچک تر هستم ،البته برادرم که الان در بین ما نیست چون در یک حادثه متاسفانه از بین رفت ، ولی سه تا بچه بودیم،الان هم خواهرم در آمریکا زندگی میکند.

گیتار را از سن شش سالگی شروع کردم ...

به هر زور و زحمتی که بود گیتار به اون بزرگی رو که برای من خیلی بزرگ بود بغل میکردم . اولین بار هم که یک گیتاریستی بود به نام Erwin Moreh ،ومن او را در تلویزیون تهران دیدم و من همانجا عاشق گیتار شدم و اولین گیتار را هم خودم خریدم . من علاقه زیادی به ساعت داشتم ...

شش سالم بود که در یک Pawn shop ساعتم را دادم و یک گیتار گرفتم.

چون عاشق اون گیتار بودم و همیشه می رفتم پشت ویترین نگاه می کردم.

قیمت اون گیتار هم فکر میکنم که چهل تومن،پنجاه تومن  بود، یک گیتاریکه نواختنش خیلی خیلی سخت بود چون ارزان قیمت بود...

من اون گیتار رو مخفیانه آوردم خونه و در زیر زمین گذاشتم چون فکر میکردم چیز بدی هست،آن موقع من در زیر زمین یواشکی میزدم ولی یواش یواش بدون معلم در می آوردم،البته اشتباهاتی هم داشت ولی خب من بدون معلم می زدم..

تا اینکه من و بردن پیش معلمی به نام اروین موره و من در عرض یک سال و نیم هرآنچه که آن معلم داشت یاد گرفتم تا آنجا که آن معلم به من گفت که دیگر پیش من نیا چون من دیگه چیزی ندارم که بهت یاد بدم..

                                                                                ادامه دارد...

 

 

 

محسن فیروزابادی , gladyator_piir
8

درود بر شما  امیرخان خیلی عالی بود استفاده کردیم.

امیر رحیمی , amir_rahimi61
امیر رحیمی - 19:27 1386/05/12
7

شاید ربطی نداشته باشه  ولی ارزش خوندن داره....

وصیت نامه کوروش بزرگ:


فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پایان زندگی نزدیك گشته‌ام. من آن را با نشانه‌های آشكار دریافته‌ام.

وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید و كام من این است كه این احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد، زیرا من به هنگام كودكی، جوانی و پیری بخت‌یار بوده‌ام. همیشه نیروی من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نیز احساس نمی‌كنم كه از هنگام جوانی ناتوان‌ترم.

من دوستان را به خاطر نیكویی‌های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خویش دیده‌ام.

زادگاه من بخش كوچكی از آسیا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپایه باز می‌گذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پیروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بیرون ننهادم. در این هنگام كه به سرای دیگر می‌گذرم، شما و میهنم را خوشبخت می‌بینم و از این رو می‌خواهم كه آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چیزی است شبیه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد می گردد به آتیه تسلط پیدا می كند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنین بود كه من اندیشیدم به آنچه كه گفتم عمل كنید و بدانید كه من همیشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر این چنین نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسید كه در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.

باید آشكارا جانشین خود را اعلام كنم تا پس از من پریشانی و نابسامانی روی ندهد.من شما هر دو فرزندانم را یكسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم كه آزموده‌تر است كشور را سامان خواهد داد.

فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پرورده‌ام كه پیران را آزرم دارید و كوشش كنید تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند.

تو كمبوجیه، مپندار كه عصای زرین پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان یک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند.

همواره حامی كیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نكن كه از كیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش كه هر كسی باید آزاد باشد تا از هر كیشی كه میل دارد پیروی كند .

هر كس باید برای خویشتن دوستان یك دل فراهم آورد و این دوستان را جز به نیكوكاری به دست نتوان آورد.

از كژی و ناروایی بترسید .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید ، دیری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد . من عمر خود را در یاری به مردم سپری كردم . نیكی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برایم لذت بخش تر بود.

به نام خدا و نیاکان درگذشته‌ی ما، ای فرزندان اگر می خواهید مرا شاد كنید نسبت به یكدیگر آزرم بدارید.




پیكر بی‌جان مرا هنگامی كه دیگر در این گیتی نیستم در میان سیم و زر مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهید. چه بهتر از این كه انسان به خاك كه این‌همه چیزهای نغز و زیبا می‌پرورد آمیخته گردد.

من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اكنون نیز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت می‌بخشد آمیخته گردم.

هم‌اكنون درمی یابم که جان از پیكرم می‌گسلد ... اگر از میان شما كسی می‌خواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزدیك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پیكرم را كسی نبیند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را مومیای نكنید و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانید . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاك ایران را تشكیل دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینكه بدنش در خاكی مثل ایران دفن شود.

از همه پارسیان و هم‌ پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اینكه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند.

به واپسین پند من گوش فرا دارید. اگر می‌خواهید دشمنان خود را تنبیه كنید، به دوستان خود نیكی كنید

امیر رحیمی , amir_rahimi61
امیر رحیمی - 17:54 1386/05/12
6

سلام  شقایق جان:

والا این یکی کاملا تموم شد سعی میکنم تا زندگی نامه بقیه رو هم پیدا کنم...

ولی شما هم بگردید و چیز های جدید گیر بیارید از پیرامون و حواشی داریوش...

شقایق تهرانی , shaghayeghtehrani
شقایق تهرانی - 17:11 1386/05/12
5

ماشا ا..

امیر ای والا عالیه این بحث من که خیلی استفاده میکنم

آقا هر چی سعی کردم نشد بیخیال اصل اینه که اطلاعات خوب باشه

راستی در مورد فرید زولان هم بگو  

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.