| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
179
|
813
|
89/4/8 (20:02)
|
|
||
|
|
389
|
1779
|
89/11/16 (11:29)
|
|
||
|
|
415
|
2156
|
89/11/1 (21:58)
|
|
||
|
|
144
|
850
|
89/6/18 (01:03)
|
|
||
|
|
56
|
302
|
89/6/12 (10:03)
|
|
||
|
|
34
|
154
|
89/6/12 (10:00)
|
|
||
|
|
36
|
206
|
89/5/17 (00:56)
|
|
||
|
|
3
|
30
|
89/4/10 (10:37)
|
|
||
|
|
73
|
258
|
89/4/10 (10:32)
|
|
||
|
|
23
|
203
|
89/4/10 (10:20)
|
|
||
|
|
179
|
1173
|
89/4/9 (15:48)
|
|
||
|
|
541
|
2902
|
89/4/8 (20:08)
|
|
||
|
|
26
|
137
|
89/4/8 (20:06)
|
|
||
|
|
65
|
484
|
87/5/26 (20:53)
|
|
||
|
|
303
|
1716
|
87/5/26 (20:35)
|
|
||
|
|
8
|
68
|
87/5/1 (19:50)
|
|
||
|
|
60
|
286
|
87/4/31 (23:11)
|
|
||
|
|
58
|
483
|
87/4/31 (23:10)
|
|
||
|
|
52
|
258
|
87/4/31 (23:01)
|
|
||
|
|
199
|
1089
|
87/4/31 (22:46)
|
|
خوب یادم رفت!
این معرفی با معرفیهای دیگه فرق دارهَ!(لهجه گرفتم
) خوب بسه دیگه،زودی بیاین و بنویسین و بخونین و ... همینا! 
اگه خیلی دوست دارید میگم، ...صبر کن ....آها!
اسمم رسول هست، داستان می نویسم، برای نوشتن از زبان شخصیت های داستانم (که غالبا روانی هستند) خودمو تو پوست اونها فرو میبرم. تا به حال از زبان یه سادیسمی، اسکیزوفرنی ای و مالیخولیایی نوشتم....این مالیخولیایی بد جوری رو من اثر کرد، چون دیگه نتونستم از شخصیتش خارج بشم!
یکی دو بار می خواستند که منو پیش یه روانپزشک ببرند، یه جور هایی در رفتم!
حالا بقیه اش زیاد مهم نیست!
به قول معروف بای و زهره مار، بچه دختر شدی اینجوری زود قهر میکنی؟
کجا دیوونه، پاشو بیا یه سر به کلوب بزن که بی تو اینجا صفا نداره ، اگه تو نباشی من با کی دعوا کنم ها؟؟؟
یا همشون دختر زنجیری ان یا پسرایه بی آزار، بیا که تو تایه منی ، من فقط دعوا با تورو حال میکنم;)
46
kal agar tabib boodi sare khod dava bekardi
eteraf mikonam
room nemishe 
BYE 
Amin
من میگم که واقعا دیگه رو دل ندارم ، باور کن ،
نه به جانه خودم ندارم
نه
ننویس ،
میگم ننویس
اها اعتراف ( هی یادم میره باید اعتراف کنم
): منم خیلی خوشحالم که اینجا به میمنت ورود من راه افتاده ، باور کنین که بخاطر من نیست که اینجا راه افتاده همش بخاطر گل رویه خودتونه

اعتراف میکنم که سرعت آپ شدن ِ بحث های این کلوب به وضعیت ِ سابق برگشته و از این بابت خیلی خوشحالم


اشکالی نداره ... دعواش کردم، از اون آمپول گنده ها هم نوشتم به بچه های بد بزنن ... حالا ببین اگه هنوز رو دلت چیزی مونده بگو دارویی دوایی آمپولی چیزی بنویسم واست

من کجام؟؟ کی منو آورده اینجا( اثرات خواب اوره اینا
)
من بیام بیرون از کلوب ؟؟؟ شوخی نکن من همین جا هستم ، شما تشریف بیار اینوره کلوب
تازه من دلم به این نازکیه ، دلم نمیاد اصلا بزنم بکشمت.... بزنم بکشمت ها؟؟؟؟ها؟؟؟

اهان اعتراف: وقتی دوتا پسر یه جا جمع بشن بحث رو به لجن میکشنD: ، منظورم بحث چرا مریم دیوونس بود
سوالای سخت سخت نپرس...
بازنده بودن توی این دنیا خیلی بهتر از بازنده بودن توی اون دنیاست ... هان؟! 
ولی من اعترافم اعترافیست که اعتراف بوده... 
دستت رو بنداز ... بیشین بینیم با حال نداریم 
مریم خودت رو کنترل کن،
از آمپول خواب آورها زدیم بهش بیهوش شد

کلاه منو میکنی قاضی؟
کلاه سره من داری میزاری؟
بازی بازی ، با کلاه من هم میکنی بازی؟؟
تو که نانازی با کلاه ما میری به قاضی؟؟
کلمات بازی نداره رازی ، بیا به بازی هرچند میبازی


اعتراف میکنم که اگر اعتراف کنم اعترافم اعترافیست که اعتراف نبوده هرچند اعترافم اعترافیست که ..." دیوونه خودتی ، بیام بزنمت ؟؟؟؟؟ خودت از رو من کپی کردی من که از رو تو کپی نکردم ، دیوونه
"
اعتراف می کنم که اعترافاتم فقط اعترافاتی است که اعتراف شده است 
می خواستم بگم بازی بازی با کلماتم بازی چقدر تو نازی که هی می سازی آهنگی رو با سازی تا با دلم بکنه بازی تا شاید نیازی باشه واسه رازی که بکنی کلاهت رو قاضی شاید بشی راضی ...
