| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
196
|
89/3/27 (19:10)
|
|
||
|
|
27
|
430
|
88/9/20 (06:21)
|
|
||
|
|
18
|
208
|
87/1/31 (05:04)
|
|
||
|
|
2
|
110
|
86/5/17 (10:22)
|
|
||
|
|
6
|
105
|
86/2/23 (10:36)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
86/2/17 (05:53)
|
|
||
|
|
9
|
268
|
86/2/13 (23:32)
|
|
||
|
|
2
|
52
|
86/2/13 (23:11)
|
|
||
|
|
0
|
33
|
86/1/16 (05:38)
|
|
||
|
|
0
|
44
|
86/1/14 (07:56)
|
|
||
|
|
0
|
61
|
86/1/12 (14:31)
|
|
||
|
|
0
|
24
|
86/1/12 (14:15)
|
|
||
|
|
0
|
25
|
86/1/12 (14:14)
|
|
||
|
|
1
|
27
|
85/9/3 (22:49)
|
|
||
|
|
3
|
76
|
85/8/14 (05:24)
|
|
||
|
|
2
|
16
|
85/8/14 (04:24)
|
|
||
|
|
2
|
106
|
85/6/4 (08:11)
|
|
||
|
|
0
|
32
|
85/5/29 (15:37)
|
|
کلمات تصنعی را در نخستین زباله دانی که نزدیک توست پرت کن. خودت را به جریان نا متناهی کلام و لغات بسپار. خودت باش. فراموش نکن تو اینجا هستی تا با خود خود خودت آشتی کنی. از قضاوت دیگران نترس. دستانت را روی صفحه کلید قرار بده و یک بار هم شده بدون واهمه و سانسور آنچه در درون توست بنویس. در پی موزونی واژگان نباش. اغلاط تایپی ات را اصلاح نکن. بگذار درونت مجال نوشتن بیابد. تا کی در جستجوی نویسندگان جریان سیال به این سو و آن سو رهسپاری. آن نویسنده درونی تو هستی و می توانی بنویسی..... همین الان بی انکه تفکر کن بنویس.... حاصل کار درخشان خواهد بود. تو با خودت مواجه می شوی. به شرط آنکه فکر نکنی و فقط تایپ کنی
توانایی مواجهه با خود را باید به دست اورد
کاری که برای رسیدن به ان خیلی عذاب کشیدم
دنیای نوشته های من با دنیای شما شاید فرق کند با اینهمه اخرین نوشته ام را برایتان میگذارم که در گوشه دنج چهار دیواری اتاقم نوشته شده
البته مثل اینکه باید ان را در ستون خودم بگذارم
باران جان همین تک نگاری ات هم فوق العاده بود و من شخصا منتظرم که باز هم بنویسی منتها این بار نه سر کلاس و در برابر چشمان غضبناک استاد. بلکه یک جای دنجی که هیچ گوش نامحرمی دل به نوشته هایت ندهد و تو باشی هزاران سروش غیبی درونی که نمود کلامی پیدا می کنند.
به هر حال من منتظرم به زودی ستون خودت رو در این کلوب ببینم. چون ظاهرا تو تنها عضو تاریکخانه هستی که توانایی مواجهه با خودت را داری. البته بعد از من;)
'گفتی بنویس منهم نوشتم منتها سر جلسه کلاس بودیم و استاد در حال حل کردن طبق معمول یک
گضیه گطعی منطگی به خودمان که امدیم فقط چشم غره استاد را دیدیم راستی نوشته را هم با جزوات استاد
اشتباها به سطل زباله کلاس انداختیم 